یادداشتی بر نوشتار ایران و مسائلِ ایرانِ دکتر ضیاء صدر

بیش از 95 درصد مطالبی که در ایران به عنوان تحقیقات کارشناسی در رشته های مذکور در بالا انتشار یافته است، داستانهای به نگارش درآمدهءِ مربوط به دوران عشیره ای فئودالیته هست که اعتبار دانش محور ندارد و هیچکدام از روشهای تحقیقاتی عصر راسیونال خردگرایی پیروی نکرده است. طبقه ای که خود را به عنوان محقق به جامعه معرفی کرده اند، خود از تعزیه گردانان و راهزنان مستند تاریخ و بنیادگذاران دستگاه چاپ جعل پروسهءِ تاریخ نگاری مدرن و زنده هستند.

■ ▬ مباحث مردم شناسی و پژوهش در عرصه های: زبان، فرهنگ و هنر، جغرافیای سیاسی، مهاجرتها، شناخت ساختارهای سیاسی، تاریخ مستند و علمی، و کاوش در سایر رشته های دیگر، معمولأ بوسیلهءِ متخصصین بصورتِ گروهی در انیستوتها و دانشگاههایِ معتبر با روشها و ابزارهای پیشرفتهءِ امروز پس از سالها تحقیق و بررسی صورت میگیرد و در نهایت با کنترل و بارها گذراندن از فیلترهایِ کارشناسانهءِ افرادِ مختلف در سطح و میزان جهانی تازه آنرا خیلی با احتیاط برای زمان محدودی که در آن این تحقیقات صورت گرفته و ارزش علمی دارد انتشار میدهند و زمینهء تحقیقات جدید و نو آوریها در آینده هم باز گذاشته میشود.

■ ▬ بیش از 95 درصد مطالبی که در ایران به عنوان تحقیقات کارشناسی در رشته های مذکور در بالا انتشار یافته است، داستانهای به نگارش درآمدهءِ مربوط به دوران عشیره ای فئودالیته هست که اعتبار دانش محور ندارد و هیچکدام از روشهای تحقیقاتی عصر راسیونال خردگرایی پیروی نکرده است. طبقه ای که خود را به عنوان محقق به جامعه معرفی کرده اند، خود از تعزیه گردانان و راهزنان مستند تاریخ و بنیادگذاران دستگاه چاپ جعل پروسهءِ تاریخ نگاری مدرن و زنده هستند. آن بخش از تحقیقات علمی که از سوی کارشناسان و محققینِ خارجیِ بیطرف صورت گرفته در بازار آشفتهءِ تاریخ سازی و افسانه پردازی نویسندگان عوامگرایِ وطنی از هر قوم و قبیله آن ناپدید میشوند، در نتیجه مسئله شناخت و روشهایِ شناختی در ایران به یک نوع جادوگریِ آخوند وار مبدل گشته و عده ای در قرن حاضر هم ادامهءِ حیاتِ خود را در پاسداری از این روشها و اینگونه تاریخ نگاری می بینند.

■ ▬ نوشتار شش بخشی آقای دکنر ضیاءِ صدر از همین گونه مطالب بدونِ پشتوانهءِ علمی و زائیدهءِ تخیلات شحصی آکنده از غرض ورزی و کینه جویی بدونِ پرنسیپ به سرزمین و تاریخ ایران میباشد که در فرهنگ تُرک تباری امری تازه نبوده و نیست. در دمکراسی ها و در فرهنگِ ایرانی ابراز احساسات و شمردنِ آرزوها برای پیر و جوان بعید نیست و آزاد میباشد، امّا از آنجا که نویسنده خود را به عنوانِ کارشناسی زبردست به همتباران و به عده ای ساده باور معرفی کرده است و طبقه ای از جامعهء روشنفکر ایرانی را مخاطب خود قرار داده است، تلاش بر آن شد که در این نوشتار شش بخشی مطلبی قابل تأمل، آغاز و پایانی، نظم و ترتیبی و یا هدفی سودمند پیدا شود که بشود با آن سخنی را آغاز کرد، واقعیّت این هست که پرداختن به جزئیات و به نقد گرفتن این نوشتار بر اساسِ متدلوژیکهایِ شناخته شدهءِ علمی امکان پذیر نیست، زیرا آنقدر از محتوا تهی و از کیفیّت دانش محور بی بهره است که نمیشود آنرا در بازار و میدانِ خرید و فروش به نمایش گذاشت، تا آنگاه شاید بر چون و چندِ ارزشگذاری آن چانه زنی کرد!.

■ ▬ اصولأ استخوان بندی تئوری و محتوایِ نظری نوشتار شش بخشی آقای ضیاءِ صدر مربوط به شحص ایشان نیست، از این گذشته ادبیّات بکار گرفته شده در این نوشتار به زمان امروز و به روابطِ اجتماعیِ حالِ آن، رابطه و تعلقی هم ندارد. این طرز بینش و نگارش یک پروسهءِ طولانی است که آنرا چپ های ایدئولوژیکِ تخیلیِ سنتّیِ ما قبل سرمایه داری مدرن و یا قومگرایانِ تجزیه طلب با مکتب و ایدئولوژی فتودالیسم از یک قرن گذشته تا کنون بویژه در ناحیّهءِ آذربایجان گفته اند و تکرار میکنند و آقای ضیاءِ صدر هم برای چندمین بار در نوشتهءِ طولانی و ملال آور خود بار دیگر آنرا به بازار تعزیه گردانی و سیرکوس آورده اند.

■ ▬ آقای ضیاءِ صدر با نوشتار خود بار دیگر بروشنی ثابت کردند که خود و همتبارانشان در این قرن هم در پیچ و خم یک جامعهء بستهءِ فتودالیته به سیر و سیاحت مشغولند و در همان دایره بسته خود را تعریف کرده اند و میکنند و هنوز به دروازه های عصر مدرنیته و ساختارهای موازی و مناسب با زمان و مراحل تکاملی فراگیر فرآیندهای جهان پیرامونی امروز وارد نشده اند. این شاحض فرهنگی و ضعفِ نفسانی و وجودیِ فردیِ آقایِ ضیاءِ صدر تنها نیست، بلکه این گونه جهان بینی و قالبِ نگرش، یک بیماری ویژهءِ بعضی از فرهنگها در تاریخ میباشد که فقط کشش تا مرز مشخصی از تکامل را دارند و پا فراتر گذاشتن از این محدوده و دایره باعث انحلال و محو شدن آنها در تاریخ خواهد بود. چنین بیماریِ فرهنگی مانند وزنه ای سنگین قرنها جامعهءِ ایران را از حرکت بازداشته که امروز جامعهءِ ایرانیان بویژه نسل جوان آن باید برای آخرین بار نسخهءِ ریشه ای و پایدار برای پایان دادن به آن بیابند. اجازهء رشد و گسنرش هر چه بیشتر چنین افکار و فرهنگی سرزمین ایرانِ بنیادگذار تمدّن و فرهنگ با قانونمندی خردگرای انسانی را بطور کلی تا پایان همین قرن از صحنه و روندِ تاریخ بیرون خواهد انداخت.

■ ▬ جوهر اندیشه و محتوای نوشتهءِ آقای ضیاءِ صدر فقط گرد و غبار گیری از برنامه و سیاست های کهنه شده و بی اعتبار "حزب دمكرات آذربايجان" و "حزب توده‌" در بارهءِ مسائل قومی در قرن گذشتهءِ ایران میباشد. این دو حزب ضد ایرانی و در خدمت بیگانه برای اوّلین بار اصطلاحاتِ "ملل و خلق‌هاي تحت ستم" را در ایران مطرح کردند. همین دو حزب برای تجزیه ایران بدستور و تحت فرماندهی بیگانگان، جنبش تجزیه طلبانه در آذربایجان و کُردستان ایران را بعد از جنگِ دوّم جهانی تدارک دیدند.

■ ▬ در برنامه‌ های سیاسی حزب توده‌ءِ ايران در مصوبهءِ پلنوم هفتم و هنگام اعلام همبستگی و وحدت حزب فرقهءِ دموكرات آذربایجان و حزب توده چنين آمده است: «ايران كشوری است كثيرالملّه" و این دو حزب طرفدار اتحّادِ خلق‌هاي ايران بر اساس موافقتِ داوطلبانه‌ءِ آنهاست و برای ریشه کن کردن ستم ملّی برای تحقق چنین هدفی حزب توده از هیچ کوششی دریغ نخواهد کرد. در "مجله‌ءِ دنيا" در توضيح همين مصوبه مي‌نويسد: «ميهن ما كشوريست كثيرالمله که در آن خلق‌هاي گوناگوني مانند ايراني‌ها، آذربايجاني‌ها، كردها، بلوچ ها، تركمن‌ها، عربها و غيره زندگي ميكنند.» چه کسی است که هنوز نداند که هدف حزب توده و حزب دمکرات آذربایجان جایگزینی دمکراسی و برخورداری از حقوق إتنیکی در ایران نبود بلکه هدف تجزیه ایران و افزودن چند جمهوری کوچک بر شمار جمهوریهای اردوگاهِ سوسیالیسم شوروی بدستور استالین بود !. امروز آقای ضیاءِ صدر هم بدستور فرمانرورایانِ ایدئولوژیکِ کشورهایِ تُرکیِ پان ترکیسم، با هم پیمانانِ خاورمیانه ای و فراتر از آن در خیالِ فروپاشی و تضعیف ایران در منطقه هست.

■ ▬ مسئلهءِ اقوام و خلقها بصورتِ ایدئولوژیکِ سیاسی بویژه «خلق آذرباريجان» از کسانی مانند: سيد جعفر جوادزاده، پيشه‎وري، سلطان‌زاده، و حيدر عمو اوغلي در كنگره‌ي دوم (كنگره‌ي اروميه) حزب کمونیست آن دوران پيشنهاد شد و در آنجا، «شعار حق ملل ايران بر استقلال كامل خود، حتّی تا جدا شدن از حكومت مركزي» را مطرح کردند. در آن زمان شوروی در شمال و شمال غربی و کشور انگلستان در جنوب و جنوب غربی در فکر تجزیه ایران بودند. کوتاه سخن: افکار و نوشتهءِ آقای ضیاء صدر دقیقأ فتوکپی از آن دوران و تکرار بیانات هم تباران خود و احزابی مانند حزب دمکرات آذربایجان و حزب توده میباشد. ایشان هنوز هم در خواب و خیال تجزیه ایران هستند و ما بهتر از خودِ آقای ضیاءِ صدر میدانیم که چه سرمایه ها و چه نیروهای درونی و خارجی و چه کشورهایی پشتیبان و محرّکِ اعمالِ امثال آقای ضیاءِ صدر میباشند. تئوریهایِ نوشتار شش بخشی آقای ضیاءِ صدر را تُرک تباران از صفویه گرفته تا قاجاریان، از محمدعلیشاه گرفته تا علی خامنه ای در ایران عملی کردند و میکنند. اکنون که کشور ترکیه از پیوستن به اتحادیّه اروپا کاملأ مأیوس گشته است، جامعهءِ جهانی تُرک تبار از جمله: جمهوری آذربایجان و کشور ترکیه در یک جبهه واحد نیروی خود را در منطقه متمرکز کرده اند و در صدد تجزیه سرزمین ایران و ناتوانی ایرانیان هستند.

■ ▬ ایران شناسان شوروی سوسیالیستی استالینی و تئوریسینهای حزب توده، با حزب دمکرات آذربایجان گرچه فصد تجزیه ایران را داشتند، امّا هیچگاه بخود این اجازه را ندادند که تاریخ قبل از اسلام ایران، زبان، ادبیّات و فرهنگ، مشاهیر جهان شمول، و جغرافیای سیاسی و تاریخی ایران را زیر سئوال ببرند و یا توهینی را مرتکب شوند، تازه بنیادگذاران مارکسیسم هم از تأثیر گذاری ایرانیان در تکامل تاریخ به نیکی یاد کرده اند، امّا آقای ضیاءِ صدر به علّت نداشتن اطلاعاتِ کافی در رشته های علوم، با فرهنگ و قلمی نپخته و افسارگسیخته بخود اجازه داده است که بر تاریخ سه هزار سالهء ایران آهنگ تازیدن کنند.

▬ بدستور استالین متخصصین و محققان شوروی با کمک فضانوردان آنها تمامی گویشها و زبانهایی که در فلات ایران، کرهءِ زمین، و دگر سیارات بود را جمع آوری کردند و با اغراق فراوان شمار آنها را به 120 رساندند، ولی آقای ضیاءِ صدر بیش از 300 زبان را در ایران امروز کشف کرده اند. آقای ضیاءِ صدر مانند سایر هم کیشانِ هم تبار خود، با تمام توان کوشیده است که تاریخ فلات ایران را بی ثبات و جغرافیای سیاسی آنرا دچار یک نوع آنارشیسم قومی بدون مالکیّت جلوه دهد. تا با گل آلود کردنِ آب، ماهیِ موردِ دلخواهِ خود و پان ترکیسم را در تور خود گیر بیاورند. آقای ضیاءِ صدر و هم کیشانِ ایشان از همین امروز باید بدانند که این تور اکنون زیر پای آنها پهن شده هست که در صورتِ ادامهءِ کردارِ ضدِ ایرانیِ ناشایستِ خود بندِ این تور کشیده خواهد شد و آقای صیاءِ صدر و هم تبارانشان در این تورِ ماهیگیری گرفتار خواهند آمد.

▬ بیداری نسلِ جوان ناسیونالیستِ ایرانی و با توجّه به پروسهء تکاملیِ درونِ ایران و برداشتهایِ دانش محور جهانی این اجازهء جیمزباندی شمشیر کشی تُرکی و آنارشیسم بازی اسب سواری عشیره ای را به بزرگتر از آقای ضیاءِ صدرها هم دیگر نخواهد داد. تز قومی ملّیِ آقای ضیاءِ صدر مانند دیگر هم تبارانش این هست که با آفریدن و مجسم کردنِ یک هرج و مرج و بریدگی در تاریخ و جغرافیای سیاسی ایران، آنگاه بر این خرابه و بی نظمی، دیواری را برای ساختن خانه ای بنام ایران که پایهءِ اصلی آن تُرک تباری باشد را بنا نهند. نه اینکه نوشتار شش بخشی آقای دکتر ضیاءِ صدر، بلکه میوهء فکری و دانستنیهایِ ایشان نزدیک به سه هزار سال از تاریخ مدون و تکوین یافتهءِ ایرانیان عقب هست، ایشان هنوز نمیخواهند درک کنند، زمانیکه نسلهایِ گذشتهءِ آقای ضیاءِ صدر در عصر جدید برای اوّلین بار به سرزمین ایران مهاجرت کردند، در ایران یک تاریخ زنده و قانونمند 2 هزار ساله وجود داشته که در کارنامهء جهانی آنان ثبت و ضبط هست.

▬ آقای دکتر ضیاءِ صدرها نمیخواهند قبول کنند که کوروش بزرگ ایرانیان 500 سال قبل از میلاد سنگ زیر بنای حقوق بشر، بنیادگذار ساختار حکومت: [چند زبانی، چند فرهنگی، و چند ملیّتی]، بنیادگذار آزادی دین و باورمندی ( سکولاریسم امروز) بنیادگذار حکومت غیر متمرکز فدرال، بنیادگذار دمکراسی بدون واسطه مردمی، بنیادگذار اندیشه های هومانیسم و راسیونالیسم میباشند. آقای دکتر ضیاءِ صدر انکار میکنند که تمدن، فرهنگ، زبان، و حتّی دین داری قبل از اسلام تُرک تباران یا تربیّت شدهء اندیشه، فرهنگ، و زبان پارسی ایرانیان هست و یا از آنها تقلید کرده اند، ایشان پنهان میدارند که در فرمانروایی عثمانیان گلستان و بوستا سعدی و دیوان حافظ در کنار و همپای کتاب قرآن تدریس میشده است. حال آقای ضیاءِ صدر با کمالِ وقاحت سرزمین ایران را به بیابانی درمانده از فرهنگ، زبان، و تمدن به نمایش میگذارند. از سویِ دیگر همتبارانِ آقای دکتر ضیاءِ صدرها از اینکه نژادِ تُرکی را از همخوابیِ یک مردِ تُرک با گُرگی ماده میدانند به آن افتخار میکنند. با چنین اندیشه و افکاری نه اینکه همزیستی مسالمت آمیز در یک جغرافیا امکان پذیر نیست، بلکه تا آنجا که امکان باشد باید از آن فاصله و دوری هم جُست.

■ ▬ ماهیّت اصلی نوشتهءِ آقای دکنر ضیاء صدر برگرقته از همان اسنادِ یک قرن پیش کج اندیشان هست که اوّل تفرقه، جدایی، و استقلال اقوام را به بهای فروپاشی ایران نسخه پیجی میکند، که طبعأ چنین تزی خود جنگهایِ نژادی و قومی را در بر خواهد داشت، بعد اگر قومی دوست داشت میتواند آزادانه به ایران و حکومتِ آن بپیوندت!! آقای ضیاءِ صدر بدرستی هنوز مفهومِ حتّی دمکراسیِ ناقص شهر آتنِ باستان را هم درک نکرده اند تا دریابند که دمکراسی دلبخواهی از روی هوس و بر اساسِ افکار قومی ما قبل مدرنیته نیست. دمکراسی قانونِ یکسان سازی، برابری حقوقی، رعایّتِ حقوق فردی و شهروندی میباشد و آنجا که هر کس و یا قوم با هر شمار و قدرتِ سیاسی هم که داشته باشد اگر مرتکب خطایی شود و از قوانین کشوری و بین المللی سرپیجی کند و امنیّت عمومی که با حفظ مرزهای جغرافیای هر کشوری رابطه ای تنگاتنک دارد را به خطر بیندازد، دمکراسی از هر دیکتاتوری سخت تر عمل خواهد کرد.

■ ▬ آقای ضیاءِ صدر بخوبی میدانند که، کسانیکه ایران را ممالک محروسه، و کثیر الملله نامیدند، بطور کلی ایرانی تبار نبودند و دشمنان راستینِ فسم خوردهءِ تاریخیِ ملّتِ و سرزمینِ ایران بودند و هستند. شما در تاریخ در بیاورید که غیر از تُرک تباران و عرب تبارانِ امروز و هم پیمانان آنها، که با بکار بردن این اصطلاحات قصد پاره کردن جغرافیای ایران را داشتند و دارند، کسی پیدا میشود که ایران را ممالک محروسه، و کثیرالملله نامیده باشد و یا بنامد. واژه های ممالک محروسه و کثیر الملله پایه های دیگر و فاکتورهای تکمیل کنندهء ایدئولوژی دین اسلام تجاوزگر به ایران برای تحقیر و نیستیِ سرزمین و فرهنگِ ایرانی میباشد. امروز برای نسل جوان و ناسیونالیسمِ ایرانی، واژه های ممالک محروسه و کثیرالملله، بدترین ناسزاگویی، بدترین نوع تحقیر، و تجاوز به اندیشه و حسِ میهن دوستی آنهاست. بنابراین هیچکسی، هیچ قدرتی نمیتوانید با چنین ادبیّات و با چنین تاریخ نگاریِ توهین آمیز، اقدام به حلِّ مسائل ملّی در ایران بکند.

■ ▬ واژه ها و اصطلاحات "ممالک محروسه و کثیرالملله" را تُرک تباران مهاجر به جغرافیای ایران بویژه در دورانِ قاجاریان در فرهنگ و در ادبیّاتِ سیاسی عوامفریب خود برای تکه و پاره کردنِ سرزمینِ ایران بکار گرفتند و میگیرند و جدیدأ چنین واژه هایی را در اقلیّتِ عرب تبار استانِ خوزستان بکار میبرند. نسلِ جوانِ امروز ایران آن آگاهی را دارند که به چنین اصطلاحاتی را که بیگانگان هدفمند بر سرزمینِ مادری و پدری اشان گذاشته اند توجهی نداشته باشند و همچنان در پاسداریِ این سرزمینِ واحد و بهم پیوسته بیدار و هوشیار باشند.

■ ▬ در ایران جغرافیایی بنام، تُرکستان، ترکمنستان، عربستان، وجود ندارد که قومگرایان واپسگرا و عاملینِ بیگانه بخواهند امروز آنها را از تنهءِ ایران جدا کنند. مردمان تُرک آذری، ترکمن، و عرب، در سده های میانه و بعد از آن به سرزمین ایران مهاجرت کرده اند و اکنون این مردمان شهروندانِ ایرانی و تابعیّتِ حکومتهایِ ملّیِ ایرانی را خواهند داشت. میزان مشارکت در امور قدرت سیاسی و سامانهءِ اقتصادی در درون و نمایندگیِ کشور و ملّتِ ایران در جهانِ پیرامونی بر پایهءِ شایستگی ها، تواناییهایِ فردی هستند و نه بر پایهءِ وابستگیهایِ أتنیکی، زبانی، و جغرافیایی میباشند،

▬ هر کسی که تابعیّت ایرانی داشته باشد با هر پیشینهءِ قومی و با هر باورمندی به شیوهءِ دمکراتیک و برابر با نرمهایِ جهانِ امروز حق دارد بالاترین مقام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی را در کشور کسب کند. امّا به کسی اجازه داده نخواهد شد که بنا به منافعِ قومی و بنا به منافعِ همتبارانِ خود در خارج از مرزهایِ ایران، به امنیّت، به تمامیّت ارضی کشور، و به منافعِ عمومیِ تمامیِ شهروندانِ ایرانیِ ساکنِ در این جغرافیایِ سیاسی کوچکترین خسارتی وارد کند.

■ ▬ سیستم ایالتی، ولایتی دوران مشروطه بر اساس قومی نبود و بر بستر تقسیمات جغرافیایی به 5 قسمت تقسیم شده بود. دورهءِ مشروطه فاز فتودالیتهء سنّتی و نیمه اشرافی بود در نتیجه ساختار حکومت ایالتی ولایتی دوران مشروطه شکل پیشرفتهءِ سیستم ملوک الطوایفی میباشد، دورانِ رضاشاه مرحلهء فئودالیتهءِ اشرافی و سرمایه داری ملّی است و ساختار حکومت در دورانِ پهلوی نمونهءِ کلاسیکِ پیدایش National National ناسیونال اشتات " و شکل گیری ملّت در عصر مدرنیته یا به عبارتی درست تر " Nationalitäten Staatناسیونالیتِت اشتات که بستر اصلی آن اقوام مختلف از جمله تُرک آذری بودند. تنها قومی که از متمرکز شدن ساختار حکومت در ایران بیشترین منافع اقتصادی و سیاسی را کسب کرده است، قوم تُرک آذری بوده و هست. بویژه در دورانِ حاندان پهلوی.

▬ مقایسه و آمیختن دو دورهء مشروطه و خاندانِ پهلوی که از جهاتی چند با هم تفاوتهای بینادیِ مراحلِ زمانی و ساختاری دارند کاملأ اشتباه هست. انقلاب مشروطه را قاجاریان از پای در آوردند و نه رضاشاه و محمدرضاشاه. رضاشاه با جایگزینی برنامه های حزب مساوات ( سوسیالیستها) در تکمیل انقلاب مشروطه کوشید، تنها مشکل ساختار حکومت متمرکز بود، امری که از شاخصهای برجستهءِ حکومتهای ناسیونال اشتات هست و مقصر این فرد و یا آن فرد مانند رضاشاه نبوده و نیست. مُدرن بودن حکومتهای ناسیونال اشتات (دولتهای ملّی) اتفافأ در همین فاکتور "متمرکز بودنِ" آنهاست که به ساختار فئودالیتهءِ ملوک الطوایفی پراکندهءِ قومی و آنارشیسم پایان داد. تکنولوژی کشورهای پبشرفتهء کشورهای اروپایی امروز مدیون رشد فراگیر دوران حکومتهای متمرکز و ملّی آنها میباشند. آقای ضیاءِ صدر و همفکرانش اکنون در قصدِ بر قراری دوبارهء ساختار فئودالیتهءِ ملوک الطوایفی آنارشیسم عقب ماندهءِ قومی در ایران را دارند. تنها اشتباهِ بزرگِ خاندانِ پهلوی مشارکت دادنِ افرادِ تُرک آذری در مقامات سیاسی و ارتشی حساس کشور بود. از اشتباهات دیگر روش متمرکز کردنِ خاندان پهلوی اعدام و نابودیِ قدرتمندانِ منطقه ای غرب ،جنوب غربی، و جنوب کشور بود که باز هم با تحریک و بسودِ تُرک تباران تمام شد.

■ ▬ امروز نوع حکومتها را سیستم اقتصادی و روابطِ اجتماعی و بازرگانیِ ملّی و فراملّی آن تعیین میکند و نه گروههایِ أتنیکی ساکن در یک حغرافیا. آقای ضیاءِ صدر در نوشتار طولانی خود از سیستم اقتصادیِ مشحصی نامی نبرده اند و فقط تأکید بر عدم تمرکز و استقلال قومی دارند. عدم تمرکز و استقلال قومی با فدرالیسم قانونگذار ضامن دمکراسی و رشد فراگیر در ایران نمیتواند باشد، کشور آلمان با عدم تمرکز نسبی و کشور فرانسه با سیستمی متمرکز بیانگر این موضوع هست، تازه در بسیاری از جهات سیستم متمرکز فرانسه در فضایِ گلوبالِ امروز موفق تر از کشور آلمان میباشد. آقای ضیاءِ صدر بجای پرداختن به سیاست کلان ایران، قبل از آن باید راه درمانی برایِ فرهنگهایِ بیماری که جهان را تا ابد فقط با عینک قومی می بیند و تعریف میکند بیایند.

■ ▬ محتوای نوشتاری آقای ضیاءِ صدر به این میماند، که مردمان کارگر مهمان تُرک تبار مهاجر در کشور آلمان بعد از گذشتِ نیم قرن اقامت در این کشور، امروز مردم و سرزمین یکپارچه، واحد آلمان با حکومت واحد و مرکزیِ آنرا مورد خطاب قرار دهند و ادعا کنند که چون: [...شما مردمانِ آلمانی تبار جنگ اوّل و دوّم جهانی را باعث شدید و نازیسیم و هیتلری در این سرزمین پا گرفت، چون شما خود را ژرمن آریایی میدانید، چون قبل از بیسمارک در آلمان حکومتهای منطقه ای و فئودالها و شاهکها با حکومتها و ارتش مستقل وجود داشته است، چون در قرن هفده در آلمان 300 گویش و لهجهء زبانِ آلمانی یافت میشده است، چون فیلسوفان آلمانی چون و چرای هستی را بد تعریف و مجسم کرده اند، چون شاعران آلمانی بد شعر سروده اند و از ناسیونالیسم آلمانی سخن رانده اند، چون ادیبانِ آلمانی بی ذوق و بی احساس ادبیّات را به رشتهءِ تحریر در آورده اند، تاریخ آلمانی را بصورت راسیونال خرد گرا نوشته اند و نامی و یادی از ما مردمان تُرک در آن نکرده اند، چون تکنولوژی پیشرفتهءِ آلمان طبیعت را خراب کرده است، چون زبان آلمانی با داشتن ققط 300 فعل ناقص هست و به انگلیسی محتاج هست، چون دین مسیح و معماری کلیسا سازی شما خوب نیست، چون کشور آلمان هیچوقت جغرافیا و حکومتهایِ مستقل نداشته، چون بناهای تاریخی شما همه جعلی و غیر واقعی هست، چون آرامگاه مشاهیر شما همه خالی هست و تکه استخوانی در آن هم نیست، چون مردم آلمان کنزرواتیو و به فرهنگ و تاریخ گذشتهءِ خود آگاهانه وابستگی دارند و بسیار مسائل دیگر...]،

به همین مناسبت ها امروز ما تُرکهای مهاجر در آلمان که از نژاد میمون نیستیم و گُرک خاکستری تبار هستیم میخواهیم چرخ زمان را به عقب باز گردانیم و همه چیز را تغییر دهیم، بسیاری از مسائل را به حالت اوّلیّه بر میگردانیم، اصلاحات ساختاری پیاده خواهیم کرد، ادبیّات را به فرهنگ تُرکی مینویسیم، 300 گویش قرن 16 را دوباره رواج دهیم، آلمان را به همان سیستم ملوک اطوایفی برمیگردانیم و آنرا تجزیه میکنیم، چون زبان آلمانی خشک و زبان فرمان هست زبان تُرکی را که خود از ترکیب چندین زبانِ شرق و غرب بوجود آمده آنرا جانشین زبان آلمانی میکنیم، دین اسلام را جانشین مسیحیّت و بجای کلیسا های زشت نما، مسجد ها را به سبک تُرکی میسازیم و تمام کالاها و بویژه موادِ خوراکی را بدستور قرآن حلال تولید میکنیم، بخشی از سرزمین آلمان را به دشمنان تاریخی گذشتهءِ آن، رومیها، فرانسوی ها، روسیها، و انگلیسها واگذار خواهیم کرد، نام خلیج ها، دریاها، رودها، کوههای آلمانی را به نامهای دانمارکی، هلندی، اطریشی، عربی و غیره تغییر خواهیم داد، استانها و ایالتهای کشور آلمان را بنام گروههای مهاجر به آن از جمله" العربیه" نامگذاری و چه بهتر که آلمان را به عضوی از کشور ترکیه تبدیل کنیم و تمامی منابع و اقتصاد آنرا بسود پان ترکیسم مصادره کنیم و تاج سلطانی و خلیفه گری را هم در آلمان بر سر یک تُرک تبار بگذاریم،....

◄ آخر کسی هست که از آقای دکتر ضیاء صدر در قرن 21 بپرسد، تاریخ، جغراقیای سیاسی، زبان پارسی، مشاهیر ایرانی، شاهنامهء فردوسی، گلستان و بوستان، دیوان حافظ، آثار باستانی ایران قبل از اسلام، تخت جمشید، آرامگاه کوروش و داریوش، سرزمین پارس و پارسی تباران، ادبیّات ایرانی، و خار و خاشاک ایران را به نقد کشیدن چه ربطی به حقوق فردی و شهروندی شمای تُرک تبار مهاجر به ایران دارد !!!. اصلأ به شما جناب دکتر ضیاء صدر چه مربوط هست !!!. چه کسی به شما و همتبارانِ شما اجازه داده و میدهد که به سنگهایِ آرامگاهِ گذشتگانِ ما ایرانیان دستی بزنید تا چه رسد که سنگی از آنها را جا بجا کنید !!!. شما فقط یک وظیفه دارید که در سرزمین باستانی ایران حقوق قردی و شهروندی و قومی خود را دنبال و درخواست کنید و بس، در غیر اینصورت گویند: " تا سرِ ظرفِ شیر باز هست گربه خود هم باید شرم و حیایی بکند".

◄ از سویی دیگر اگر مردمان تُرک در جهان امروز در جستجوی هویّتی برای خود سرگردان هستند و هنوز بین زمین و آسمان، در بین جهانِ شرق و غرب خود را برای یافتن هویّتی به هر در و دیواری میکویند و به دامن این و آن کشور می افتند، هویّت سرزمین و ایرانیان سه هزار سال پیش شکل مستحکمی گرفته و تازه دگر مردمان را در شکل گیری هویّت شان هم یاری داده اند. بنا بر این به نلاش امثال آقای ضیاء صدرها برای هویّت جدید ایرانی نیازی نیست.

■ ▬ طبق آمار حقیقی جمعیّتِ مردمان تُرک و ترکمن در ایران در مجموع رقمی بین هفت تا دوازده درصد% میباشد. مردمان تُرک آذری به تناسب امکانات و امتیازاتی که از دورهءِ صفویان و قاجاریان تا به امروز در ایران داشته اند و بنا به جغرافیای ارتباطی با قارهءِ اروپا، در ارزیابی از خلاقیّتها و بارآوریهای: فکری، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، در ردیف آخر دگر اقوام ساکن ایران قرار میگیرند. طبقهء به اصطلاح روشنفکر مردم آذربایجان هر نوع ایدئولوژی و جهان بینی های راسیونال و مدرن را از دیدگاه فیلتر گذاری شدهء قومی و منافع تُرکی میگذرانند و آنها را برعلیه سرزمین و ایرانیان بکار گرفته اند و میگیرند، دیروز دین اسلام و مارکسیسم فئودالی و سوسیالیسم خرده بورژوازی بود، امروز هم بینش و ادبیّاتِ سوسیال دمکراسی و لیبرال دمکراسی پُست مدرنیسم را تا آن اندازه از محتوا خالی کرده اند، که ساختار ملوک الطوایفی فئودالیسم سنتّی قرون وسطی از آن خیلی پیشرفته تر میباشد،

▬ حال بر چه بنیاد و فاکتورهایی آقای ضیاءِ صدرها مایل هستند که بدون پشتوانه مردمان تُرک آذری منطقهء آذربایجان را در بین اقوام ایرانی و در جغرافیای ایران برجسته کننده معلوم نیست. ناحیه آذربایجان و تبریز، گرچه پایتخت نبودند امّا مانند تهران که از یک و نیم قرن بیش تا کنون پایتخت و مرکز اقتصادی و سیاسی و تصمیم گیریها بوده نامش در کتابها بیشتر آمده و برجسته هست، امّا تنها یادگاری که از ناحیهءِ آذربایجان و مردم این دیار در ایران نهادینه شده است دین شیعهءِ قزلباش، اندیشهءِ قوم و قبیله گرایی، تربیّت فرزندانی مانند ناصر الدین شاه، محمدعلیشاه، و علی خامنه ای ها میباشد. احمد کسروی ها و تقی زاده ها تربیّت شدهء فرهنگ و جهان بینی ایرانی بودند و نه تُرکی.

▬ در طول تاریخ تُرک آذریِ ایراندوست وجود نداشته و نخواهد داشت. امروز هم ما هیچ انتظار ایراندوستی از آنها نداریم و کسی از آنها هم نخواسته و نمیخواهد که به مسائل ایران و تاریخ نگاری آن خود را سرگرم کنند. اگر روشنفکران تُرک آذری توانایی و شناختی دارند به دمکراتیزه کردن جامعهء تُرک همتباران ناحیه آذربایجان خود بپردازند. براستی آیا امروز که افراد تُرک آذری از خلیج عربی نامیدن بجای خلیج فارس، در کنار اعراب ایستاده و از آن پشتیبانی میکنند، میشود به این مردم دیگر اعتماد کرد!. براستی آیا این مردم به منافع قومی و ملّی خود پی برده اند و خواهان ایرانی سربلند و آباد هستند !!!.

▬ روی همین داده ها هست که ما نه فقط از تز استقلالِ اقوام تا مرز جدایی کامل از حکومت مرکزی آقای ضیاءِ صدر و گذشتگانِ ایشان اطاعت کرده ایم بلکه اینجانب چندین بار اعلام کرده ام که جدایی کامل خلق آذربایجان از ایران به نفع صد درصد ماست و جغرافیای مسکونی جمع آوری تمامی تُرک تباران در ایران را بر اساس تقسیمات دوران پیشه وری و یا تقسیمات استانی 1354 شمسی ایران قبول داریم، من نمیدانم چرا آقای ضیاء صدر ها ایستاده اند و فقط شعار میدهند، جلوی ضرر را هر جا بگیرند به نفع هست !.

■ ▬ در پایان ما برای گشودنِ گرهِ مسئلهءِ قومی در ایران راهِ سوّمی را پیشنهاد میکنیم، در همین راستا اکنون در دو جبههءِ مبارزاتی قرار داریم: 1- در مقابلِ تمامیّت خواهان و تمرگز گرایانی که بنادرستی خود را ملّتِ ساختگی فارس مینامند تا با در محور قرار دادنِ خود برای دیگران تعیین تکلیف کنند 2- در مقابلِ کسانیکه در لباس برقراری دمکراسی با نام قوم و قبیله در پی فروپاشی جغرافیا و لکه دار کردن تاریخ فلات ایران هستند.

▬ ما در صدد بستن کارخانه های قوم و زبان سازی در ایران میباشیم. برای ما انسانها در امر سیاست و ساختار سیستم و حکومتِ آینده پدیده هایِ حقیقی و حقوقی میباشند و نه إتنیکی قومی. واحد تشکیل دهندهءِ حکومتِ دمکراتیکِ آینده فرد میباشد و نه قوم قبیله و یا گروهی خاص. وابستگیها، علاقه مندیها برای ما امور شخصی و فردی هستند.

▬ ما در جسجوی راه حلّ دمکراتیک قانونمند با استفاده از تاریخ ایران قبل از اسلام و از دست آوردهایِ مردمان و کشورهای پیشرفته و متمدّن جهانِ امروز هستیم، هرکسی که از فرهنگِ قوم و قبیله ای بریده باشد و از بستن کارخانهءِ قوم سازی پشتیبانی کند، از همه مهمتر با درکِ کامل و با اعتقادِ راسخ به دمکراسی های مدرن و روابط جهان امروز، میتواند با پیوستن به ما این اندیشه را بار آورتر و هدایتگر امروز و فردایِ روشنِ ایران باشد.

Nasser.karami@gmx.de

|نوامبر|2010 آلمان|

پایان

*********************

توضیح:

ایرانگلوبال تریبونی برای بازتاب وقایع و انعکاس اندیشه هاست! اندیشه هائی که حتی می تواند مغایر با فرهنگ دمکراتیک، انسان محور و ایراندوستانه حاکم بر گردانندگان ایرانگلوبال باشد ولی قضاوت در باره آنها به خوانندگان واگذار می شود.

در دورانی که فرهنگ، تمدن، تاریخ و همبستگی ملت ایران از دوجبهه پان اسلامیسم در داخل کشور و پان ترکیسم و پان عربیسم در خارج کشور مورد تهاجم قرار دارد؛ بازتاب اندیشه های گوناگون (علیرغم آلودگی های ایرانی ستیزانه ویا قوم ستیزانه ) از لحاظ ترویج و تثبیت فرهنگ گفتگو ، اهمیت ویژه ای می یابند.

آقای کرمی در مقاله خود با تاکید بر اینکه: هر کسی که تابعیّت ایرانی داشته باشد با هر پیشینهءِ قومی و با هر باورمندی به شیوهءِ دمکراتیک و برابر با نرمهایِ جهانِ امروز حق دارد بالاترین مقام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی را در کشور کسب کند. در جای دگر برابر حقوقی شهروندی را نفی کرده و اشتباه دوران ستم شاهی را، عدم تبعیض قومی مطرح می کند: "تنها اشتباهِ بزرگِ خاندانِ پهلوی مشارکت دادنِ افرادِ تُرک آذری در مقامات سیاسی و ارتشی حساس کشور بود."

انتشار مقاله بمعنای تائید همه نظرات نویسنده نیست!

اقبال اقبالی 05.11.2010

 

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.