فدرالها، علیه فدرالیسم

هر روز که میگذرد،حوادثی که منجر به عزل رئیس جمهور برآمده از یک انتخابات آزاد در اوکرائین شد،سبب عمیق تر شدن بحران در این کشورشده و میشود.با گذشت چند ماه از روی کار آمدن رژیم شبه کودتایی در کیف، ارام آرام پرده های حقیقت کنار میروند وکار گزاران و میدان داران این حوادث چهره واقعی خود را نشان میدهند.اکنون مشخص شده آمریکا از سالها پیش تا کنون برای بحران آفرینی در اوکرائین حدود 5میلیارد دلار پول خرج کرده و نقش بدون واسط و روشن اروپا به رهبری آلمان نیز در این حوادث روشن شده است. اظهارات دو صدر اعظم

هر روز که میگذرد،حوادثی که منجر به عزل رئیس جمهور برآمده از یک انتخابات آزاد در اوکرائین شد،سبب عمیق تر شدن بحران در این کشورشده و میشود.با گذشت چند ماه از روی کار آمدن رژیم شبه کودتایی در کیف، ارام آرام پرده های حقیقت کنار میروند وکار گزاران و میدان داران این حوادث چهره واقعی خود را نشان میدهند.اکنون مشخص شده آمریکا از سالها پیش تا کنون برای بحران آفرینی در اوکرائین حدود 5میلیارد دلار پول خرج کرده و نقش بدون واسط و روشن اروپا به رهبری آلمان نیز در این حوادث روشن شده است. اظهارات دو صدر اعظم سابق این کشور ، گرهاردشرودر و اخیرا نیز هلموت اشمیت در مصاحبه با یکی از روزنامه های معتبر آلمان در مورد حوادث اوکرائین،گویای این امر است! 

هنگامی که حوادث مهمی در دنیا اتفاق می افتد،از جمله حمله عراق به کویت و بدنبال آن عملیات نظامی غرب علیه صدام حسین در سال 1990 به نام"طوفان صحرا" و یا حادثه 11 سپتامبر در آمریکا و سپس حمله غرب به افغانستان و عراق، تفسیر ها وموضع گیریهای  رسمی دولتهای غربی در مورد این حوادث را در پی دارد که  البته غالبا سئوالهای متعددی رانیز در مورد این حوادث  به سکوت برگزار میکند! از جمله اینکه  غرب در حالی که اجماع جهانی و حتی همراهی شوروی را در عملیات" طوفان صحرا" علیه اشغال کویت توسط عراق با خود داشت و تنها دو ساعت فاصله با بغداد در پیش روی ژنرال شوارتسکف فرمانده این عملیات بود و ماشین جنگی درهم شکسته صدام حسین تقریبا از هم پاشیده شده بود، "چرا" غرب همان موقع کار صدام را یکسره نکرد؟ اجازه داد تا 13 سال دیگر او بر عراق حکومت کند و ارتش خود را بازسازی کرده و غرب با  اودر طول این 13 سال  مدارا کرد و کلی برنامه های تنبیهی و تشویقی برای حکومت او اجرا نمود و  نهایتا در سال 2003 ولی اینبار بدون اجماع جهانی و بدون اجازه و تایید سازمان ملل به عراق لشکر کشی نمود و دفتر حکومت صدام حسین به این طریق و آنهم به بهانه واهی وجود" سلاحهای کشتار جمعی" که هیچگاه نیز چنین سلاحهایی در عراق یافت نشد، بسته شد.این "چرا" علی رغم برخی توضیحات از جمله ترس از خلاء قدرت در عراق و توجیهات دیگری از این دست، پس از گذشت اینهمه سال هنوز ذهنهای بیشماری را بخود مشغول دارد. حادثه 11 سپتامبر نیز از این قاعده مستثنا نیست . پس از این حادثه فیلمی بنام "911"  به کارگردانی میکل مورساخته شد که کارگردان این فیلم در طول آن سئوالات بیشماری را مطرح نموده که در تفسیر وگزارش رسمی دولت وقت آمریکا در مورد این حادثه نیامده است. با توجه به اینکه کارگردان این فیلم بنا به اظهارات خود هیچ اصراری در جهت درست و یا نادرستی حوادث اشاره شده در این فیلم را ندارد وفقط قصد خود را طرح سئوالاتی میداند که در گزارش رسمی دولت آمریکا بنا به دلایل نامعلومی بی پاسخ مانده اند. در مورد حوادث اوکرائین نیز سئوالات بی پاسخ متعددی وجود دارد که ظاهرا در غرب کسی علاقه و عجله ای برای پاسخ دان به این سئوالات را ندارد.از جمله، "چرا" قراردادی که میبایست رئیس جمهوربرکنار شده اوکرائین ویکتوریانوکویچ برای نزدیکی و ادغام در اروپا امضا میکرد و نکرد و ظاهرا باعث و بانی حوادث بعدی در این کشور شد، از جمله برکناری او از قدرت، در زمان رئیس جمهور قبل از او یعنی ویکتور یوشینکو ،فردی که در غرب گرا و مورد حمایت غرب بودن او تردیدی نیست ، امضا نشد؟ چرا غرب برای به ارمغان آوردن "دمکراسی" و "شکوفایی اوکرائین در اتحادیه اروپا" آنهم درست زمانی که بسیاری ازمردم کشورهای عضو این اتحادیه از جمله یونان و اسپانیا و پرتغال و قبرس وحتی ایتالیا و فرانسه با انبوهی از مشکلات اقتصادی دست به گریبانند، آنقدر عجله داشت که صبر نکرد تا زمامداری یانوکویچ که کمتر از یکسال به پایان آن باقی مانده بود، به اتمام برسد و بجای بر آمدن حکومت و دولت از "میدان" و "خیابان"، از صندوق رای بیرون میامد و آوکرائین نه کریمه را از دست داده بود و نه دو جمهوری در درون مرزهای آن شکل گرفته بود. و از همه مهمتر اینکه اوکرائین تا مرز جنگ داخلی پیش نمی رفت و خونهای بسیاری نیز ریخته نمی شد.در حوادث اوکرائین نقش غرب که سیاستمداران برجسته اروپایی و آمریکایی با سفرهای خود و سخنرانی های هیجان آمیز و اغواگر از جمله مک کین رقیب انتخاباتی اوباما از حزب جمهوری خواه که سیاستهای روسیه ستیزانه و افراطی او زبانزد همه است، نقش نئو نازیستها و افراطیون راست گرای اوکرائینی ، و اینک حضور اجیر شدگان آمریکایی درکنار ارتش و گارد ملی تشکیل شده توسط دولت جدید کیف که  خبرحضور آنان حتی  صدای نمایندگان پارلمان آلمان را نیز در آورده و خواهان تحقیق در این زمینه شده اند،و بسیاری حوادث دیگرهمه و همه حکایت از اهداف دیگری دارند! وجالب تر اینکه دو کشور عمده حامی دولت فعلی اوکرائین یعنی آمریکا و آلمان ،خود بصورت " فدرالیسم" اداره میشوند ولی در مقابل خواسته استانهای شرق و جنوب شرقی اوکرائین برای فدرالیسم، از عملیات دولت جدید اوکرائین و استفاده از  ارتش علیه مردم در این استانها حمایت میکنند!یکی دیگر از سئوالاتی که ظاهرا بی پاسخ مانده و خواهد ماند، عدم اجرای قرارداد امضا شده میان دولت وقت اوکرائین واپوزیسیون در تاریخ 21 فوریه است که به امضای 3 وزیر اروپایی نیز مزین بود. درست فردای آن روز یعنی 22 فوریه "میدانی"های مورد حمایت غرب  با زیر پا گذاشتن این قرارداد و با همراهی و تایید غرب، هنوز مرکب این قرارداد و امضای 3 وزیر اروپایی خشک نشده پارلمان را به تصرف خود در آورند و با عملیاتی شبه کودتایی یانوکویچ را عزل و دولت فعلی اوکرائین را بر سر کار آوردند. و جالب اینکه این دولت جدید درست در  اولین روز کاری خود و گویا یکی از مهمترین مشکلات عمده اوکرائین، داشتن موقعیت دولتی برای زبان روسی است و به عنوان زبان دوم رسمی در کشور جاری میباشد، طی فرمانی این موقعیت را از زبان روسی سلب و بلافاصله به جو بی اعتمادی در میان روس زبانهای شرق و جنوب شرق اوکرائین دامن زدند! چرا رسانه ها و کانالهای تلویزیونی غرب آن روزهایی که حوادث اوکرائین در میدان استقلال کیف در جریان بود، بسیاری از وقت خود را صرف این حوادث میکردند(از جمله کانال یورو نیوز که حتی بصورت زنده و  چند ساعت  برنامه در روز  این حوادث را پوشش میداد) اکنون در مورد حوادثی که در اوکرائین میگذرد یا سکوت کرده اند و یا بصورت کم رنگ این حوادث را پوشش میدهند و یااینکه تمام سعی و تلاش خود را بر این گذاشته اند که روسیه را کشوری جنگ طلب و متجاوز جلوه دهند! چرا موضع گیری های  قهرمانان و شوالیه های سابق غرب، مانند هنری کسینجر و گرهارد شرودر و گورباچف و یا رئیس جمهور سابق جمهوری چک ویا سفیر سابق آمریکا در روسیه جان متلوک، خشم و غضب سیاستمداران بر سر کار امروز غرب را بر می انگیزد و صدای آنها در هیچ کجا گوش شنوایی پیدا نمی کند.

"بهار عربی" در هیچکدام از کشورهایی که طوفان این بهار آنها را در نوردید، به دمکراسی و آزادی و بهبود زندگی مردم این کشورها منتهی نگردید. مبارک رفت ، السیسی آمد و یا خواهد آمد، لیبی کشوری که یکپارچه بود و مردمش حداقل از امنیت برخوردار بودند، امروز دچار چند دستگی شده و در هر گوشه آن گروهی مسلح برای خود حکومتی علم کرده اند.سرهنگ قذافی  نیمه مجنون!قربانی امضای قراردادهای هنگفت نفتی خود با چین شد و یکی دیگر از دریدگی های او در مقابل غرب ولی اینبار با کشته شدن و چوب به ماتحتش کردنش ، چون خطری از روی سر غرب و کمپانهای نفتیش به خیر و خوشی گذشت!  و سوریه ای که در جنگی سه ساله و بی حاصل که تنها پیامد ملموسش نابودی زیر ساختهای مهم اقتصادی و ویرانی و آوارگی میلیونها انسان از خانه و کاشانه خود و کشته و زخمی شدن صدها هزار نفر  سوری شده، به نفع اسرائیل تمام شده است که بی رمق شدن ارتشی مجهز و توانمند را در بیخ گوش خود و در کنار مرزهایش را شاهد است! حکومت اقلیت علوی بر اکثریت سنی در این کشور از نظر غرب نابخشودنی است و باید اصلاح شود ولی اعتراض اکثریت شیعه بحرین علیه حکومت اقلیت سنی با کمک ارتش سعودی سرکوب میشود وصدایش هم در هیچ کجای غرب در نمی اید.

حوادث اوکرائین،  ظاهرا از طلیعه جنگی دیگر ویا در بهترین حالت آن جنگ سرد دیگری  به جهان حکایت دارد . بقول هلموت اشمیت صدر اعظم سابق آلمان که گفته: حوادث اوکرائین مرا یاد حوادث قبل از شروع جنگ جهانی اول میاندازد! غرب و خصوصا آمریکا همیشه در پرتو دشمن تراشی و داشتن دشمنی فرضی و یا واقعی به زندگی خود ادامه داه اند و سود برده اند! تا سال 1991 میلادی این دشمن شوروی بود و با به زانو درآوردن آن، دشمنش را از میان دوستان سابق و شرکای تجاری خانواده "بوشها" یعنی بن لادن و القاعده ،بر آوردند و با ساخته شدن هیولای "تروریسم اسلامی" چند صباحی سیستم غرب با این دشمن جنگید و حالا که القاعده "اخته" شده و باید فکر دشمن دیگری بود! پس چه دشمنی بهتر از دشمن سابق!!! یعنی شوروی دیروز و روسیه امروز! کسینجر در روزهای آغازین بحران اوکرائین بدرستی اشاره کرده بود که غرب نمی تواند و نباید منافع روسیه را در نظر نگیرد و حالا که این منافع در نظر گرفته نشده عکس العمل منطقی! روسیه دفاع از منافع خود میباشد.  و این درست همان کانالی است که در نهایت و در صورت عدم کنترل آن و بها ندادن به عواقب آن میتواند به جنگ سردی دیگر منتهی گردد.عده ای بر این عقیده اند که تهدید به خروج از اتحاد شوروی در زمان گورباچف  نیز یکی از عوامل فروپاشی شوروی بود. گورباچف آنموقع به درستی اشاره کرده بود که اتحاد شوروی بدون اوکرائین معنایی ندارد. و اینک اصرار غرب بر اینکه اوکرائین حتما و اجبارا باید میان اروپا و غرب و یا روسیه یکی را انتخاب کند، منجر به شکل گیری کانون و یا کانونهایی از بحران ،آنهم درست در کنار مرزهای روسیه، مرزهایی که غرب بارها و بارها چه به گورباچف در سالهای آخر عمر شوروی و چه بعد تر به روسیه که غرب و بازوی نظامی آن یعنی "ناتو" هیچگاه به آن نزدیک نخواهد شد،گردیده است.غرب و خصوصا آمریکا به خوبی از این موضوع باخبر بودند و می دانستند که روسیه هیچگاه از کریمه و حضور مستقیمش در دریای سیاه ، تحت هیچ عنوانی صرفنظر نخواهد کردو این کار انجام شد و با ضمیمه شدن کریمه به روسیه و به کمک وسایل ارتباط جمعی هدایت شده غرب، قدم اول یعنی "اشغالگر" نشان دان روسیه بخوبی پیش رفته و باز هم بقول هلموت اشمیت صدر اعظم آلمان که در مصاحبه اش گفته: من معتقدم پوتین و روسیه قصد جنگ ندارند، ولی با تعمیق جنگ و خونریزی در اوکرائین و ایجاد مرزی خون آلود میان دو کشوری که تاریخی بهم تنیده و زبان و فرهنگ و مذهب مشترک دارند،یعنی روسیه و اوکرائین،پازلهای سناریوی غرب در برکشیدن دشمنی جدید برای خود در هیبت "روسیه" کم کم روشنتر خواهد شد.

 

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مقاله ای مستدل و خواندنی که در آن نویسنده تلاش میکند با جمعبندی تحولات دهه اخیر به چرائی بسیاری از تحولات در خاورمیانه بپردازد و الحق در این رابطه نیز بسیار موفق بوده است