آزادی زن، ملاکی برای وجود آزادی در جامعه نیست

یکی دیگر از معیارهای سنجش میزان آزادی در یک جامعه، میزان "سرکوب" است. بسیاری از مخالفین دمکراسی های غربی – چه اسلامگرا، چپ یا لیبرال – دائما این موضوع را بیان می کنند که در جوامع غربی هم سرکوب سیاسی وجود دارد و به مواردی مانند برخورد خشن پلیس با تظاهرکنندگانِ "رادیکال" یا "افراطی" اشاره می کنند.

چندی ست که از سوی عده ای از روشنفکران و فعالین مدنی و سیاسی مخالف جمهوری اسلامی این نظریه مطرح می شود که "آزادی زن، معیار و شاخصی اساسی برای تشخیص وجود آزادی در یک جامعه است". بنده نه تنها با آزادی زنان و رعایت حقوق انسانی آنان هیچ مشکلی ندارم، بلکه یکی از طرفداران پر و پا قرص آن هستم. این را هم میدانم که پاشنه ی آشیل جمهوری اسلامی، حقوق زنان ایرانی ست. با همه ی اینها بر این باورم که حرفی که بی پایه ست، هر چند هم که به مذاق منِ نوعی خوش بیاید، نمی تواند در درازمدت بُرد یا تاثیری مثبت داشته باشد.

و اما چرا این نظریه به نظر من بی پایه و اساس است. اگر آزادی زن را معیاری برای تشخیص میزان آزادی در یک جامعه قرار بدهیم، باید به این نتیجه برسیم که مثلا در دوران حکومت هیتلر جامعه ی آلمان بیشتر از خیلی کشورهای دیگر از آزادی برخودار بود. در صورتی که چنین نیست. حتی اگر جامعه آلمان در دوران هیتلر را با جامعه عقب مانده ی ایران در دوران رضاشاه مقایسه کنیم، می بینیم که مردم در ایران از آزادی بیشتری برخوردار بودند، با اینکه از نظر آزادی زنان، جامعه ی آلمان قرنها پیشرفته تر بود. در دوران رضاشاه مردم ایران نسبت به مردم آلمان حق اعتراض و آزادی بیان بیشتری داشتند، در حالی که در آلمانِ تحت حاکمیت نازی ها کوچکترین انتقاد و مخالفت را با وحشیانه ترین شکنجه ها و قتل ها پاسخ می دادند و میلیون ها یهودی و کولی را صرفا به خاطر پیشینه ی قومی شان به کوره های آدم سوزی فرستادند.

هیچ لزومی ندارد در مقابله با افکار و جریانات ضدبشر دست به دامان تئوری ها و نظریات جدید بشویم. ملاک سنجش آزادی و حقوق انسان ها در یک جامعه، میزان آزادی و حقوق همه انسان های آن جامعه است، جدا از اینکه چه جنسیت و تعلق قومی و مذهب و باور و رفتار و گرایشاتی داشته باشند. آن کسی که گفت "من جانم را میدهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی" احتمالا در تاریخ بشر اولین کسی نبود که درک کرده بود آزادی دگراندیشان و دگرباشان به معنای آزادی کل جامعه و در مقیاسی بزرگتر آزادی کل بشر است. جامعه ای که در آن زنان نسبتا آزاد باشند، ولی اقلیت های قومی و دگراندیشان فجیعانه سرکوب شوند، نه سکولاریسم اش چندان ارزشی دارد، نه آزادی زنان اش.

یکی دیگر از معیارهای سنجش میزان آزادی در یک جامعه، میزان "سرکوب" است. بسیاری از مخالفین دمکراسی های غربی – چه اسلامگرا، چپ  یا لیبرال – دائما این موضوع را بیان می کنند که در جوامع غربی هم سرکوب سیاسی وجود دارد و به مواردی مانند برخورد خشن پلیس با تظاهرکنندگانِ "رادیکال" یا "افراطی" اشاره می کنند. در اینجا قصد وارد شدن در این بحث خاص را ندارم و فقط حرفم را تکرار می کنم که میزان "سرکوب" هم معیاری ست برای سنجش میزان آزادی در یک جامعه. این نه یک بحث فلسفی ست، نه برای فهمیدنش باید درکی عمیق از مسائل داشت. هر فردی که دگم یا مغرض نباشد، این نکته ی بدیهی را درک می کند. یک بچه ی چهار ساله هم که از کشوری مثل آلمان به کشوری چون ایران سفر می کند، فرق این دو کشور را با هم می فهمد و حتی با همان شعور یک بچه چهار ساله هم تفاوت میزان "سرکوب" یا آزادی در آلمان و ایران را لمس و درک می کند.

/

ایمیل نویسنده: 
برگرفته از: 
ایمیل رسیده
بخش: 
انتشار از: