تغیر رژیم به دست مردم یا بیگانه؟

این سؤالی است که اکثر مردم ایران این روز ها در باره آن فکر یا با دیگران بحث و گفتگو میکنند

این سؤالی است که اکثر مردم ایران این روز ها در باره آن فکر یا با دیگران بحث و گفتگو میکنند .

هر روز  استبداد مذهبی مشروعیت خود را از دست می دهد و آرزوی اکثر مردم تغیر در ساختار.حکومت است

آیا بدون شناخت گروها تمامیت خواه که پشت شعارهای مردم سالاری و حقوق بشر مخفی شده‌اند ممکن است؟ همانطور در سال 1357 پشت شعار استقلال و آزادی و حکومت جمهور مردم مخفی شده بودند و حالا ماهیت آن‌ها را شناختیم و شاهد زیر پا گذاشتن همه آرزوهای مردم هستیم. 

چگونه و چه راهکارهای باید در پیش گرفت، که دوباره بچاهی نیافتیم؟

تاریخ گذشته و درس گرفتن از آن سبب می‌شود که دوباره اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم.تجربه مبارزات مردم ایران در قرن معاصر را نظر اجمالی بنماییم ودریابیم که کجا ایستاده ایم؛
در زمان قاجاریه مردم تصمیم گرفتند تا قدرت را از دست شاهان گرفته و مشروطه را جایگزین کنند که شاه فقط شاهی کند و دولت دست نمایندگان مردم باشد؛ قبول مشروطه بوسیله مظفرالدین شاه، بعد از مرگش، محمد علی شاه  مجلسرا بکمک قزاقان روسی به توپ بست . شاه باورش نمیشد و می‌گفت مگر می‌شود شاه امر و نهی نکند و می‌گفت مجلس باشد ولی نباید در کار سیاست دخالت کند! 

رقابت روسیه و انگلیس برای نفوذ در دربار برای تحمیل قرارداهای مختلف، تا انقلاب 1917 روسیه ادامه داشت با رفتن سربازان روسی از ایران،بعد از انقلاب اکتبر؛ انگلیس که طرفداری از مجاهدین مشروطه میکرد، میدان را خالی دید و از هر وسیله‌ای برای کنترل کل ایران دست بکار شد . 

  بعداز به توپ بستن مجلس و زندان و اعدام کردن نمایندگان مردم و مخالفین، مجاهدین مشروطه خواه به تهران حمله کرده و محمد علی شاه را عزل، ولیعهد را جایگزین کردند. احمد شاه که سعی میکرد فقط شاهی کند و کار سیاست را به دولت واگذار کند. (مثل سلطنت مشروطه کنونی غرب) و مجلس میبایست امور سیاسی،اقتصادی، خارجی و قراردادها را تصویب میکرد؛ مجلس هم زیر بار قرارداد با 
. انگلیس نمیرفت. انگلیس با کمک عامل خود، سید ضیاء نقشه کودتا را کشید و از یک قزاق ساده قاجار، یعنی رضا خان رئیس ارتش ساختند . کم کم او را واداشتند علیه احمد شاه کودتا کند . رضا شاه عملا اهداف انگلیس  را که سرکوبی مبارزین  و عدالت خواهان بود به اجرا گذاشت . او و قوام السلطنه توانستند، تمام مبارزین آزادیخواه و ضد استعمار، از جنبش میرزا کوچک خان تا کلنل خان و خیابانی و... را نابود کنند

. رضا خان قرار بود رئیس جمهور شود ولی روحانیت می‌گفت مملکت امام زمان به شاه اسلام پناه و ضل الله ( سایه خدا) احتیاج دارد و او را شاه کردند؛ شاهی که هم سلطنت می کرد  هم رئیس ارتش بود و هم رئیس  دولت! ( نامه اعتراضی دکتر مصدق به رضا خان برای همین بود) 

حمایت انگلیس در بقدرت رساندن رضا شاه تا آخر عمر، او را گرفتار کرد . زمانی که رضا شاه درجهت منافع اایران و صنعتی شدن کشور به سمت آلمانیها گرایش پیدا کرد،ولی مورد غضب انگلیسیها قرار گرفت 

داستان اخراج رضا شاه   از ایران و اجازه ندادن سفیر انگلیس به رضا شاه برای نشستن روی صندلی  توهینی به تمامی مردم ایران بود صرف نظر از اینکه رضا شاه دیکتاتوری بود که مورد حمایت توده های مردم ایران نبود ولی دستور دادن یک خارجی در سرزمین ایران یک دهن کجی تاریخی بود که محمد رضا شاه هم از آن درس نگرفت؛ در زمان دولت ملی دکتر مصدق، برای محمد رضاشاه موقعیت تاریخی بوجود آمده بود با ملی شدن نفت و بیرون کردن انگلیسیها از ایران بوسیله دکتر مصدق، میتوانست شاه سلطنت کند و دولت دست مصدق باشد؛ ولی شاید روح محمد علی شاه قاجار بخوابش آمد و او را واداشت که علیه دولت خودش کودتا و دوباره پای بیگانگان را به ایران باز کند! 25 سال بعد متوجه شد ولی صدای پای انقلاب را دیر شنید؛ همه طرفدارانش او را تنها گذاشتند و از ایران اخراج شد . 

اگر رهبران در کنار مردم باشند و به بیگانگان تکیه نکنند، دولتهای خارجی نمی توانند آنها را به این راحتی برکنار کنند. 

؛ در  سال 57   روحانیت که در تاریخ همیشه شریک شاهان بود در لباس مردم همراه انقلاب شد و با کلاه شرعی که در آن متخصصند جمهوری مردم را به حکومت فقها تبدیل کردند، بدین معنی که بجای شاه، فقیه شاه شد و دوباره یک نفر برای همه تصمیم میگیرد .   

. اعتراض گسترده در این 33 سال؛ بنظر میرسد فقها به این راحتی قدرت را ترک نمیکنند؛ انگار گوش دیکتاتورها شنوای صدای مردم نیست؛ باز مردم ما به ظلم و ستمی گرفتار آمده اند. آیا با مخالفت تا همه گیر شدن جنبش باید ادامه پیدا کند؛تا به آزادی و استقلال و حاکمیت مردم رسید؟ 
یا دوباره تجربه تاریخ گذشته را تکرار کنیم؟و با شریک کردن بیگانگان در امور داخلی کشور و تجربه چندین مرتبه را دوباره تجربه کنیم ؛ دوباره برگردیم همانجایی که 150 سال پیش بودیم؟!دیکتاتوری وابسته دیگری، این بار در شکلی دیگر؟ !

 

مردم در ایران می دانند که زیر ستم زندگی می کنند ولی وقتی نگاهی به جانشین های احتمالی رژیم می کنند ، کمتر جریانی مستقلی را 
می یابند که دل نگران وطن و مردم باشد و به آنهاتکیه کند،نه به نیروی خارجی . 

بسیاری از جریانات سیاسی در خفا با مقامات سیاسی خارجی تماس می گیرند و خودشان را نماینده جامعه ایرانی میدانند !شنبده میشود که حتی در مواردی جریاناتی از کاخ سفید تقاضای پول برای سرنگونی رژیم ایران کرده اند . 
اینکه آیا کاخ سفید این پیشنهاد ها را جدی می گیرد یا نه درگذشته نشان داده است که پولهای زیادی را هزینه کرده است و بدلیل اینکه این جریانات نه در بین ایرانی ها ی مقیم خارج، مقبولیت داشته اند و نه در بین مردم داخل کشور اعتباری ؛ همه تلاشهای آمریکا هدر رفته است و از طرفی رژیم ایران هم مبارزین و مخالفین مستقل در داخل کشور را با برچسب وابستگی به آمریکا و اسرائیل به شدیدترین وضعی سرکوب میکند . 

 برای نماینگی مردم نیاز به کار کردن برای مردم دارد . اعتبار اجتماعی مانند اعتبار در بازار و تجارت یک شبه و با دلار بدست نمی آید . 

در 28 مارس 2012 کنفرانسی توسط شورای کانادایی ناتو در  ارتباط با ایران و بهار اعراب برگزار می شود . در بخش حقوق بشر خانم نازنین افشین جم و خانم مارینا نعمت که مورد حمایت وسیع جربانات خاصی در کانادا هستند در مورد زنان ایران شرکت دارند . 
آیا  در میان زنان ایرانی در کانادا زنی مستقل که مرزیندی با رژیم دیکتاتوری در ایران وهمچنین مرزبندی با دولتهای استعمار گر داشته باشد، پیدا نمی شود  ؟ 

در یک سیستم دموکرات مثل کانادا با انتخاب افرادی که از حقوق بشر عنوان ابزار سیا سی و فقط 
، برای کشورهای که مخالف غرب هستند اعمال میشود؛ آیا با این کارهایشان دست حاکمان ایران را برای سرکوب های بیشتر و برچسب زدن به مخالفین بازتر نمی کند ؟    

باید تمام صداها در جامعه شنیده شود . باید بین خودمان  گفتگو داشته باشیم که چه می خواهیم
بر اساس این داده ها نظرات مشترکمان را پیدا می کنیم . صف بندی ها ی جدید و مرزیندی های جدیدی روی خواهد داد که می تواند مبنای جبهه ای واحد چند صدایی بر اساس استقلال آزادی و حاکمیت مردم و حقوق بشر باشد . 
کسانی که پیروزی یک شبه را بوسیله بیگانگان ترویج می‌کنند ، دنبال مردمسالاری نیستند، وگرنه

مردم را ول نمیکردند دنبال بیگانه بروند؛ این روش بیگانه سالاریست نه مردمسالاری .
تجربه گروهای تمامیت خواه بعد از انقلاب 1357 را که بجای تکیه بر مردم به بیگانه تکیه کردند و شاهد ریزش نیروهایش بودیم و حالا اسیر آمریکایها شده‌اند و از آن‌ها برای منافع خود، یک روز آن‌ها تروریست روز دیگر بعنوان اهرم علیه رژیم دیکتاتوری حاکم استفاده میکنند.  

در معادلات اجتماعی نمی شود زمان تعیین کرد ولی با قدمهای کوچک می شود تشکل های .اجتماعی که زیر بنای تشکل های سیاسی مردمی هم خواهد بود؛ بدست آورد 

. با امید رهای ایران از هر نوع حکومت مستبد و دیکتاتور و دست نشانده بیگان

 

 
ایمیل نویسنده: 
منبع: 
سایت ایران گلوبال
انتشار از: