اغراقگوئی درباره شخصیتهای تاریخی و فرمان روایان و رهبران ایران


انگیزه نوشتن این مقاله اغراقگوئی آقای محسن کردی بود که ملکه محترم سابق ایران را "مادر ما" خطاب کرده و به قول ایشان "شهبانو فرح پهلوی، یکی از رنجدیده ترین مادران ایران" است! در صورتی که هزاران مادر رنج دیده تر در ایران هستند که فرزندان دلبندشان بی گناه توسط خلخالی جنایتکار قرن اعدام شده اند. کافی است به تیربارا کردهای حتی مریض بیمارستانی در اوایل انقلاب توسط این جانی توجه کرد و یاکشتن چهار فرزند بیگناه یک مادر کرد را مثال بیاویم و...

 این که مبالغه گوئی و دست و پا بوسی و تا کمر خم شدن و بالا بردن یا پائین آوردن کاذب هر فردی، بخش هائی از تعلیم و تربیت اجتماعی در همه سیستمهای دیکتاتوری است، هیچ تردیدی درآن نبوده و نیست. این جمله فوق مرابیاد شعری جاودانه ازویلیام شکسپیر انگلیسی انداخت که در مورد قدرت "زر" گفته است و فیلسوف نامدار قرن بیستم میلادی احسان طبری آن را به زبان فارسی عالی بر گردانده است که در اینجا فقط دو بند از آن را می آورم:

                               "زراین فلزپر بهاء"

از جذامی دور سازد زشتی آن رنج منکر  ++  دزد را بر مسند اقبال سازد تاج بر سر

بخشد اوراشهرت وجاه وجلال وقدرت وفر++ وآن عجوز شوم را سازد عروسی نیک منظر متأسفانه مبالغه گویان درسرزمینهای ماهمان نقش "زر" وثروت رابازی می کنند و با اغراق گوئی خود انسانهای مستبد را به عرش اعلا می برند و انسانهای خدمتگذار را بامبالغه به قهقراء خواهند برد. معمولا این اغراقگوئی ها و بلند کردن وپائین آوردن یک فرد به شیوه ی نا منصفانه و نا عادلانه که واقعا در شأن آن فرد مورد نظر نبوده و نیست، در میان ملتهائی رواج دارد که آن مستبدان و بظاهر مؤمنان دینی نقش ویژه ای در اداره کشور آنان بعهده دارند و این متأسفانه در کشورهای خاور زمینی و سر زمینهائی که نا آگاهی مردم بالا تر است، بیش ازحد احساس می شود. دقیق ما درباره این نوع سیستمها، در اروپای قبل از انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 میلادی خوانده ایم که اریستوکراتها و روحانیون، بنا به قانون اساسی، آن زمان فرانسه، ارزش برتری برای خود قایل بودند که در واقع نمی باید قایل می شدند و حد اقل حقوقی برای مردم عادی در نظر می گرفتند. آنها خودرا والاتر از مردم عادی می دیدند. همین نکات و وضع اسفبار اقتصادی کشور، به سقوط آنان منجر شد. یک داستان طنز مانند از ماری آنتوانت ملکه فرانسه دهان به دهان تعریف شده که باید در اینجا آورده شود. او به وزیر دارائی وقت درخواست بودجه ای هنگفت برای یکی از مهمانی هایش می دهد. وزیر دارائی خود به حضور ملکه می آید و می گوید: علیاحضرتا خزانه خالی است و مردم نان ندارند بخورند. ملکه خیلی جدی می گوید: مردم نان ندارند! بروند "کیک" بخورند!! حدودا 226 سال بعد از آن جملات قصار، هنگامی که مردم به کمبود مرع اعتراض کرده اند، یکی ازآیت الله ها درایران گفته است:"مرغ نیست که نیست، مردم بروند اشکنه پیاز بخورند! نقلها به معنی است. در واقع وجود این نا برابری خشم مردمان زحمت کش را بیش از حد برانگیخت و به زندان باستیل حمله کردند و دراصل انقلاب کبیر فرانسه آغاز شد. یعنی حدود 225 سال ازآن روز می گذرد، اگر اغراق نگوئیم امروز ایران بمراتب بدتر اززمان انقلاب کبیر فرانسه است، با مقایسه با زمانی که اکنون در قرن 21 م هستیم. دراین باره می شود اطلاعات تاریخی بیشتری داد اما بحث ماچیز دیگری است. اکنون برگردیم به اصل موضوع. اغلب دراین نوع سیستمها مردم نه این که باتهدید و ترس همیشه رو بروی اند، بلکه در تنگنای اقتصادی قرار داده می شوند، اگر هم مانند برخی از کشورهای خاور میانه بر روی طلای سیاه خوابیده باشند. همین دو نکته فوق باعث می شود که اولا آدم بظاهر هوادار رژیم شود و دوما دراین رژیم هرشغلی را بپذیرد و مطیع امر باشد. بنابراین ازمردمان آن جامعه، این نوع انسانها، برای نگهداری موقعیت و کاری خود، کاسه از آش داغ تر نیز می شوند و اگر هم توسط مردم آگاه و از جان گذشته آن نوع رژیم را در حال از بین رفتن ببینند، مانند رژیم شاه، برخی از آن ساواکی های سابق که عمل کردند و اکنون مهمترین مشاغل کوچک را در دست دارند. به طوری که تجربه شده و می شود، بعضی از این کاسه از آش داغ ترها که شناخته شده اند، نیز خیلی زود به مخالفین رژیم می پیوندند. جالب است که آن ناشناخته ها از شاخه ناسیونالیست افراطی نیز در رژیم جدید، دفاع می کنند. برای شاخه ای که به مخالفین پیوسته اند، مسئله ای طبیعی است که پس از جا افتادن در میان اپوزیسیون، سمت محافظه کاران را می گیرند و در این سیستم جدید نیز مجددا به دنبال یک مشت آهنین می گردند. در این جا غم انگیز تر آن است که افراد وابسته به ملیتهای تحت ستم، مانند آذریها، کردها، بلوچها و غیره، آن هم احتمالا به دلیل اجبار و گیر کردن در تنگنای اقتصادی در خدمت رژیم دیکتاتوری پیشین در آمده بودند. یعنی درخدمت سرکوب گران خود. با تأسف باید گفت برخی از اینها هنوز هم بدون آگاهی همان سازرا می زنند. یعنی هم پیمان می شوند با سرکوبگران سابق خود، چرا؟ به این دلیل که اکثر مردم جامعه در نا آگاهی مطلق و بیعلاقگی نگهداشته شده اند و فشارهای اقتصادی کمر شکن برای خانواده های ملتهای مقیم مملکت غیر قابل تحمل شده اند و آزادی های اجتماعی و فردی سر کوب می گردند. بهمین دلایل کلیه آنها که نا شناخته مانده اند و یا یک شبه خودرا با محیط تطبیق داده اند و در سیستم جدید و جا و مکانی را حفظ کرده اند، آن گونه که اشاره شد، به نحوی در حکومت یاخارج از آن کار می کنند. لذا به مخالفین اصلی در داخل کشور میدان نمی دهند و تنها راه بر گرداندن مجدد سیستم کهنه و اداره مملکت به شیوه سابق است. برای اینها، گویا زیاد هم مهم نیست چه فلاکت و بدبختی بر سر مردمان ملتهای دیگر می آید. لایق ذکر است که برخی از شاخه ی شناخته شده ومشهور آنها که در اپوزیسیون هستند، در هر صورت مشت آهنینی که برسر کار آمده راخشن می دانند که واقعا خشنتر هم ازگذشته است. اینها خوب هم می دانند، اکثر همین مردم پاک دل اما نا آگاه از خشونتی که برآنها اعمال می شود، متنفر اند و دررؤیا، همانند این منافع ازدست رفته ها می اندیشند و چون پاکدل اند، باور دارند که اگر یک مشت آهنین دیگری باشد می تواند کشور را بهتر اداره کند و مردم به نوائی برسند! برای این کار برخی از بازماندگان و کار بدستان سیستم سابق که قدرت طلب اند و ثروت هنگفتی هم دارند، هم صدا با مردم نا آگاه می خواهند مجددا سیستم کهنه را بر گردانند و تبلیغ زیاد هم با ثروت خود می کنند. یکی از ابزار تبلیغات خیلی ساده است و آن مقایسه دو سیستم است؛ می گویند این رژیم بهتر است یارژیم قبلی؟ معلوم است که خیلی به ندرت می شنوند؛ نه قم خوبست نه کاشان ++ لعنت بر هردو تاشان! باید برای مردمان پاکدل و به ویژه نسل جوان توضیح داده شود که درست است جنایت این رژیم بمراتب بیشتر از دیکتاتوری گذشته است. اما آن رژیم نیز هر مخالف خودرا و بویژه کمونیستها را که آزادی برای مردم می خواستند و نان برای آنان طلب کرده اند، قلع و قم می کردند. برخی ازبادمجان های دور قاب هم از آنها و تبلیغات زهر آگین شان حمایت می کنند. همان کاری انجام می دهند که برخی از فرصت طلبان اوایل انقلاب باگونی پول بردند برای آیت الله خمینی و خواستند پست و مقامها را با پول بخرند. البته که آیت الله خمینی دستور داده بود، پول ها را بگیرند و گویا یکی از آنها کسی بوده که برای تولد ملکه سابق ایران خانم فرح پهلوی (دیبا) یک مجسمه مرمر به ارزش گویا بیست هزار دلار داده بوده که تراشیده اند وهدیه کرده بود و درعوض انحصار صادرات خشکبار ایران را بدست آورده بوده. پس فرصت طلبان و نان بهم قرض بده های خاور میانه و بویژه ایران اعمال چندش آوری انجام می دهند! این مطالب را من شنیده ام که در روزنامه های آنزمان نوشته بودند، اگر اشتباهی دارد، متمنی است خود ملکه سابق ایران که اکنون تشریف دارند محبت کنند و تذکر بدهند و یا از مطلعین محترم تقاضا دارم، تصحیحم فرمایند.

 فرصت طلبی یک درد مزمن اجتماعی و سرمایه داری هار است و فقط با از بین بردن نا آگاهی این درد ریشه کن خواهد شد. آن زمانی است که انسانها متحد شوند و خود به مشت آهنینی بر دهان مستبدان بکوبند. درهرحال اگر باورداریم که ایران چند ملیتی دارای یک تمدن کهن است پس نباید اجازه داد این جمله بسیار معروف هگلز، یکی از فیلسوفان آلمانی، که گفته است: "هرملتی لایق همان حکومتی است که بر او حاکم است"، درباره ماصدق کند. مردمان ملتهای ایران واقعا لایق حکومتی دمکراتیک اند، نه این ملاهای قرون وسطائی. متأسفانه بنا به آن فرهنگ اغراق گوئی و مبالغه شاخه محافظه کار می کوشد برای یافتن آن مشت آهنین خیلی مسایل دروغ و مبالغه آمیز را به گذشتگان بچسباند و ادعا کند آن شخص چنین وچنان بوده است. درواقع اگر آن شخص مورد نظر امروز زنده می بود کثر آن گفته هائی را که به او چسبانده اند، رد می کرد ومی گفت که من چنین چیزی نگفته ام. برای مثال مبالغه گویان درباره "کورش کبیر، انوشیروان ساسانی و از مذهبیون، محمد پیامبر اسلام، علی بن ابیطالب امام اول شیعییان و رهبران دیگر"، حتا امروزی، بسیاری مطالب و احادیث گفته اند که اکثرا بنا به سند تاریخی، مبالغه آمیز اند و اغراق گوئی زیاد. انسان یک کتیبه ای را پیدا و ترجمه کرده مثلا در مورد حقوق بشر در حدود 2500 سال پیش این تا چه حد صحت داشته باشد، بستگی به آن محققینی دارد که در این زمینه تحقیق کرده اند. به فرض درست باشد و ما آن را می پذیریم اما اغراق گفتن و دروغ را دیگر نمی توان پذیرفت. حدود دویست سال گذشته که خارجیان و خاور شناسان برخی کتیبه ها را خوانده و ترجمه کرده و یا تاریخ نویس درباری بی حافظه ای ازپادشاهی تعریف و تمجید کرده و نا خود آگاه معایب او را نیز گفته است، باید با دقت بیشتری و بی طرفانه روی آنها مطالعه کرد. درهرصورت این خود یک پرسش است، اما صدها پند و اندرز از زبان برخی از رهبران و یا فرمان روایان گفته اندکه احتمالا خود آنها اصلا از این نوع پند و اندرز هیچ اطلاعی نداشته اند. همانند آن همه احادیث که از زبان محمد پیامبر اسلام و امامان گفته اند. گویند آش به آن اندازه شور بوده که خودآشپز ناله اش درآمده است. اکثر آیت الله های مسلمان درقرن پنجم یاششم هجری تجمعی در رابطه باتعداد احادیث پیامبر داشتند و در آن، گفتند اگر مثلا پیامبر اسلام در مدت زمان 23 سال پیامبری شب و روز و بدون وقفه فقط حدیث گفته باشد، به این حجم که از چپ و راست به او چسبانده اند، نمی شد. بنابراین آنهابعد ازیک شور وسنجیدن و زیرورو کردن تمام احادیث، حدود 3700 حدیث را درآوردند و درکتابی بنام نهج الفصاحه ثبت کردند وبا حدس و گمان گفتند احتمالا این احادیث را پیامبر اسلام گفته است. حالا آن روحانیون متخصص خود مطمئن نبودند اما همه قبول کردند که این احادیث مال پیامبر است. در مورد امام علی بن ابیطالب بویژه از جانب یارسانیان اغراق گوئی فراوان است. حالا از نظر تناسخ روح اهل حقان (یارسانیان) اورا به درجه خدائی می رسانند، حرفی است چون فلسفه تناسخ این را گفته است و او از 1001 دون خدا می تواند باشد. بهرحال علی ابن ابیطالب که درهنگام خلافتش بعنوان خلیفه چهارم، گویند شبها سنگ برشکم می بسته است و گرسنه می خوابیده که نکند در جهان اسلام کسی گرسنه باشد، لذا نباید به این اندازه قصی القلب بوده باشد حتا نسبت به دشمنان خود. خوب، من در جای دیگر به این نکته استناد کرده ام و در این جا یک قسمت از آن سخنان آیت الله خمینی را می آورم که در روز تولد علی بن ابی طالب، گفته است: "یوم الله واقعی روزی است که امیرالمومنین علیه السلام شمشیرش را کشید و خوارج را از اول تا به آخر درو کرد و تابه آخرکشت، ایام الله روزهایی است که خداوند تبارک و تعالی یک زلزله ای وارد می کند، یک سیلی را وارد می کند، یک طوفانی وارد می کند، به این مردم شلاق می زندکه آدم بشوید، امیرالمومنین اگر بنا بود مسامحه کند شمشیر نمی کشید تا ۷۰۰ نفر را یکدفعه بکشد، ..."

ما باید واقع بین باشیم و نه پندار باف. کسیکه مانند علی، به آن رحیمی باشد، نباید حتا نسبت به دشمنانش به این اندازه بی رحم شود. در مورد انوشیروان ما در کتب درسی از عدل او زیاد خوانده ایم. اما او مزدکیان را که بجز حقوق برابر برای شهروندان ملتهای تحت فرمانروائی شاه نمی خواستند، به شیوه پستی از دم تیغ گذراند. در تاریخ اجتماعی ایران صفحه 27 جلد 3 راوندی آمده است: "انوشیروان توطئه ای ترتیب داد و خود را پیرو آئین مزدک شمرد و کلیه پیروان مزدک را در باغی فرا خواند، سپس ناجوانمردانه به کشتار آنان فرمان داد و در این جریان هزاران نفر به فرمان انوشیروان کشته شدند". در جلد 1 تاریخ اجتماعی ایران، راوندی ص 643 آورده شده: همین پادشاه که اغراقگویان اورا عادل خطاب می کنند، آمده است. "ولی انوشیروان در دوران زمامداری در روش اخذ مالیاتی تغییراتی داد و به مأمورین دستور داد که برای هر منطقه مالیاتی مقطع تعیین کنند، و چون یکی از دبیران با توجه به آفات نباتی، خشکسالی، هجوم ملخ و دیگر بلیات نقطه ضعف اورا گوش زد کرد، به دستور خسرو آنقدر به سر و مغز آن بیچاره کوفتند تا جان سپرد". مبالغه گویان در مورد آن کسانیکه فرمانروائی مستبد بود، زیاد تملق می گفتند وحتا لقب عادل به او می دادند. امروزه همین کار را در مورد کورش هخامنشی 2500 سال پیش می کنند. در این 35 سال گذشته به اندازه 2500 سال پندو اندرز اززبان کورش گفته شده است و شاید بیشتر. برای مثال فقط به چند تائی اشاره می کنیم: "من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و کسب افتخار ایران زمین مغلوب شده باشم." کوروش کبیر. خوب، اغراق گو حد اقل می بایست رعایت کند و واژه جنگ را بجای جهاد بکار بگیرد. این احتمالا از همان ناشناخته هاست که انشاء جمهوری اسلامی و عربی را بکارگرفته است! در پند دیگر می خوانیم: "تمام سپاسم از آن کسیست که به من نیازی نداشت اما فراموشم نکرد". من گر اغراق نکنم تمام تاریخ ایران باستان را بر رسی کرده ام اما در جائی چشمم به این پند کورش نیافتاده است. بگذریم همین آقای کورش کبیر که انسان نیکی می بایستی باشد، به پدر بزرگ مادری خود یعنی آستیاگ پدر ماندانا نیرنگ زد و قدرت را در غیابش قبضه کرد.

"فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیائی به خاک سپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد". (کوروش کبیر) این جمله ازآن جملات بسیار میهن نه دوستانه، بلکه پرستانه است که گرایش به ناسیونالیسم کور دارد و بسیار جمله و واژه های جدیدی هستند که به زمان کورش اصلا نمی خورد. مبالغه گویان کمی هم از انتخاب واژه و جمله ناشی اند.

خوب خیلی مایلم آن عزیزانی که فکر می کنند با گفتن این جملات یا تبلیغ آن، خدمتی به کورش می کنند، بگویم: این بزرگترین ضربه ای است که دروغ به دهان انسانی بگذارید.

انگیزه نوشتن این مقاله اغراقگوئی آقای محسن کردی بود که ملکه محترم سابق ایران را  "مادر ما" خطاب کرده و به قول ایشان "شهبانو فرح پهلوی، یکی از رنجدیده ترین مادران ایران" است! در صورتی که هزاران مادر رنج دیده تر در ایران هستند که فرزندان دلبندشان بی گناه توسط خلخالی جنایتکار قرن اعدام شده اند. کافی است به تیربارا کردهای حتی مریض بیمارستانی در اوایل انقلاب توسط این جانی توجه کرد و یاکشتن چهار فرزند بیگناه یک مادر کرد را مثال بیاویم و شوهر پزشک دختر جوان اورا که با صحنه سازی در همان اوایل انقلاب کشتند و یا اعدام خواهران کعبی که هردو نرس بودند و بیگناه اعدام شدند، زیرا زخمی های کردرا مداوا کرده بودند. این مادران کردهای اعدامی رنج دیده اند و کسی از آنها نامی نمی برد. اگر ما این لیست را ادامه دهیم مطلب به درازا خواهد کشید.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 6. 6. 2014                                        دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com

انتشار از: