رابطه حجاب با دومین جام زهر!

چادر زن را علم کرده اند که کسی از آن ها نپرسد پس کجاست آن حق مسلم ملت مسلمان که سالها پول و ثروتش را بباد دادید و بعد هم به پای بوسی آقای اردوغان رفته و دست رئیس جمهور برزیل را لیسیدید و ۵ روز تهران را تعطیل کردید تا جام زهر را با مزه توخالی شعارپیروزی قابل شرب گردانید؟

اخیرأ خطبه های نمازجمعه دوباره به مسئله حجاب اختصاص پیدا کرده است. گویا بعد از سی و یک سال، آقایان فکرمیکنند با علم کردن بد حجابی و هیاهوهای آشنای وا اسلاما میتوانند بحران مشروعیت واقتدار خود را زیر سرپوش شرع از دید مردم پنهان کنند. آیا واقعأ کسی هست که نداند پوشش اسلامی تحت عنوان حجاب اسلامی، همیشه اهرمی در دست سیاست مردان جمهوری اسلامی برای پیشبرد سیاستهای سرکوبگرانه وگسترش جو کنترل وسرکوب در جامعه بوده است؟

حقیقت وضع موجود این است که دیگر تحمیل الگوهای پوششی دلخواه حکومتیان بر زنان کشور، جزمتزلزل کردن بیش از پیش پایه های مشروعیت بر بادرفته وکشتی شکسته اقتدار جمهوری اسلامی، نتیجه ای عایداین حاکمان نخواهد ساخت. برای یک بار هم شده بگذارخیال آقایان را راحت کنم و بگویم برای ما زنان فرفی نمیکند چه ده متر پارچه سیاه وچه یک وجب روسری، دقیقا به معنای اعمال زور و تلاش شما برای کنترل قدرت در جامعه از طریق زنان است. این حکومت نخواهد توانست حتی با زندانی کردن تمامی زنان چه در پشت حجاب وچه درخانه ها وچه در اوینها وبازداشتگاههای مخوف خود، بحرانها ومشکلات حاد اجتماعی را حل کند. ظاهرا به اعتقاد آقایان حکومتی، حجاب برای ایجاد جامعه خالی ازفساد و پر امنیت برای زنان بوده است، ولی آیا واقعأ به آن دست یافته اید؟ مقایسه کنید امنیت زنان امروز جامعه اسلامیتان را با دوران پهلوی. وضع موجود واقعا شرم آور است . آیا شما،حکومتیان منادی جامعه اسلامی و اخلاقی کدام امنیت را برای زنان ایجاد کرده اید که به آن ببالید؟ در هر زمینه متصور، ما به بدترین وضع ممکن در قیاس با زمان گذشته سقوط کرده ایم. امروزصحبت از امنیت زنان در جامعه اسلامی ایران، بیک طنز گزنده میماند. مهم اینست که آقایان، حکومت را در دست داشته باشند، و هر زمان خواستند از حجاب اسلامی برای سرپوش سیاستهای ضد مردمی و ضد ملی خود استفاده کنند، به مدت پنج سال بر طبل انرژی هسته ای حق مسلم ماست به کوبند، اما الان در آستانه نوشیدن جام زهر قرار بگیرند. چادر زن را علم کرده اند که کسی از آن ها نپرسد پس کجاست آن حق مسلم ملت مسلمان که سالها پول و ثروتش را بباد دادید و بعد هم به پای بوسی آقای اردوغان رفته و دست رئیس جمهور برزیل را لیسیدید و ۵ روز تهران را تعطیل کردید تا جام زهر را با مزه توخالی شعارپیروزی قابل شرب گردانید؟

در انتخابات سال گذشته کودتا کردند و به ناحق کسی را سر کار بر گرداندند که بجز آبروریزی و شرم سازی برای مردم ایران هیچ دستاورد دیگری نداشته است، اکنون دیگر ۲۲ خرداد نزدیک است، سال روز قیام مردمی که فریاد زدند که ما دیگر از دروغ و ریا و فریب خسته شده ایم، ولی جواب آنان گلوله و زندان بود. مردم تاکنون دهها کشته و هزاران زندانی داده اند، و هنوز هم ماشین حکومتی برای سرکوب مردم از هیچ وسیله ای نگذشته است.

بوی سازشها و بازیهای سیاسی بین ایران و غرب در آستانه سالگرد جنبش اعتراضی مردم، نگرانی آور است. کلوتید ریس دختر فرانسوی اسیر رژیم، با وکیلی راد قاتل شاهپور بختیار معاوضه میشود و در ایران با حلقه گل مورد استقبال قرار میگیرد،در حالیکه چند روز قبل از آن، حلقه دار بر گردن فرزاد کمانگر این یار جوان صمد بهرنگی می اندازند.

مادران آمریکایی چادر بسر را به هتل ۵ ستاره تهران بردند تا فرزندان بیگناه شان را که در گروگان آن ها هستند ملاقات کنند ولی دقیقه ای به خواهش و التماس شیرین علم هولی گوش ندادند که قبل از اعدامش، التماس کرده بود که لحظه ای با مادرش صحبت و خداحافظی کند. آن ها که خود را نایب خدا در زمین میدانند آیا در جهنم آن دنیایی خویش چگونه جواب مادر داغدار فرزاد کمانگر را خواهندداد که در مصاحبه چند روز قبل از اعدام پسر بی گناهش از خدا خواسته بود که داغ فرزند بر دل هیچ مادری ننشیند. براستی آنان چگونه شب سر بر بالین می نهند زمانی که نفرین و لعنت هزاران مادر داغدیده بدرقه راهشان هست؟ درشگفتم که چگونه زنان وفرزندان این حکومتیان نشسته برخوان نعمت گسترده ای که از خون جوانان این وطن رنگین گشته است، با تحمل اعمال پدران خویش، هنوز هم میتوانند انسان نامیده شوند.آیا عامران وعاملان خشونت وسرکوب، که به دختران بیگناه تجاوز کرده ، شکنجه داده وبعدهم اعدام میکنند چگونه میتوانند چشم در چشم زنان ودختران خود بدوزندوحتی به فردایشان نیندیشند وباور نکنند که روزگار همیشه چنین نخواهد ماند؟

به مردانی فکر میکنم که در همسایگی شان، کسانی با اهانت تمام دستگیر وبعد از شکنجه یا به زندانهای طویل المدت، محکوم شده ویا به دار آویخته میشوند، سرخود را باشرم به زیرانداخته وسکوت را براعتراض ترجیح میدهند که مبادا زنان ودختران آن ها هم به سرنوشت دستگیر شدگان دچار شوند. به مردانی فکر می کنم که از نگاه به زنان ودختران قربانی شان می گریزند چرا از درماندگی یک دستی و تنهایی نتوانسته اند مانع رقم خوردن سرنوشت تلخ آنان گردند.

به موازات ادامه بحران درارکان حکومت وجامعه ایرانی، حجاب زن بیش از پیش به بهانه ای برای گسترش سرکوب وارعاب در فضای عمومی جامعه تبدیل میشود. مسلمان نماهای افراطی این بار هم حجاب را برای پوشاندن سیاستهای شکست خورده خود می خواهند. جنتی دستور رعایت حجاب را با زور صادر کرده است، همانی که از جنایتکاران برای اعدام دو نفر تشکر کرد و خواستار کشتار بیشتر شد، ۵ نفر دیگر را اعدام کردند و ۶ نفر دیگر بزودی اعدام میشوند. ضحاکان زمان تشنه به خون جوانان این کشورند.

زنانی که حجاب را رعایت نکنند، مرتد لقب گرفته اند، در اصفهان زنان بسیجی مزدور حکومت شعار داده اند: بی حجاب اعدام باید گردد، این فضا سازی بیش از پیش در آستانه سالگرد انتخابات در حال گسترش است. حجاب زن بهانه ای برای تحمیل سیاستهای زور گویانه رژیم است. به یقین آنها مسلمان نیستند که دلی برای اسلام بسوزانند. آنها حجاب را برای سرپوش بر جنایات خود و ایجاد رعب و وحشت و جام زهر خوردن برای سیاستهای شکست خورده خود می خواهند. عدم پذیرش این زور وتحمیل، ومقاومت در هر شکل ممکن درمقابله با این وضع، تنها راهی است که برای مردان وزنانی که خواهان زندگی در جامعه ای با حد اقل احترام به شئونات انسانی هستند، باقی گذاشته است.

 

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.