دریاچه طلا در قرقیزستان!

درست است که انگیزه اعتراضات خیابانی یعنی مبارزه با فساد و تحکیم دمکراسی درهردو کشورممکن است یکی باشد، اما شاید یکی از تفاوتهای ما با آنان مربوط به عزم واراده رهبران برای ایجاد تغییرات واقعی دراداره کشور باشد؟ احتمالا قرقیزها در رهایی خود ازیک نظام ایئولوژیکی و برقراری رابطه موفقیت آمیز با جهان کنونی از ما بهتر عمل میکنند.

در زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در دو دهه پیش، بسیاری از امکانات خصوصی حزب کمونیست در اختیار مردم قرار گرفت، یکی از آنها، استراحتگاه کادرهای حزب کمونیست شوروی بود که در کنار دریاچه قره کل در خاک قرقیزستان قرار داشت که پر از ذرات طلا بود، علیرغم محدویت های خبری، با راهنمایی یکی از ایرانیانی که در زمان کودتا علیه دکتر مصدق به قرقیزستان گریخته بود، به کنار دریاچه سفری داشتیم، ابتدا در خانه ای محلی، اتاق تاریک و کوچکی اجاره کردیم، جایی که خانواده همراه حیواناتش در حیاط زندگی می کردند و برای ما و دو مسافر دیگر یک چراغ خوراک پزی کوچک نفتی در کنار شیر آب حیاط قرار داده بودند، در حالیکه در صد متری آنان کاخ استراحتی حاکمان قرار داشت که روزی رئیس جمهوران فراری قرقیزستان از اعضاء آن بودند.

ابتدا از دروازه ساختمان حزب که درها یش بوسیله مردم شکسته شده بود، وارد استراحتگاه شدیم، قرقیزها با غرور ما را بسمت دریاچه راهنمایی میکردند، آب تمیز و آبی رنگ وصاف دریاچه، بسیار زیبا می نمود، قایق کوچکی اجاره کردیم و همراه مرد راهنما به وسط دریاچه رفتیم، آب بسیار زلال و شفاف بود، و براستی در برابر تابش آفتاب، بوضوح ذرات طلا دیده میشد. جایی که تا سال 1988 فقط اعضا بالای حزب کمونیست قادر بودند از آب این دریاچه استفاده کنند. اکنون قرقیزستان یکی از تولید کنندگان طلا در آسیای میانه است.

در واقع مردم قرقیزستان جزء اولین گروهایی بودند که در زمان گارباچف، مراکز مجهز دولتی که فقط در اختیار اعضاء بالای حزب قرار داشتند، را عمومی کردند. ملتی که در چندین صد سال گذشته در کوههای تیان شان چوپانداری و دامداری میکردند به کمک روسها بعد از انقلاب اکتبر 1917 به امکانات صنعتی و دانشگاهی دسترسی پیدا کردند، امروز 98٪ مردم قرقیز با سواد هستند. بگذریم از اینکه در کنار دریاچه قره کل، با خوشحالی عکسی بوسیله یک عکاس حرفه ای گرفتیم و آدرس دقیق دادیم ولی بعد از چندین هفته عکسی از یک خانواده ازبک بدستمان رسید که هیچگونه شباهتی با هم نداشتیم. حتما عکس ما را نیز برای آن خانواده ازبکی فرستاده بودند، لابد اگر می فهمیدند که ما ایرانی هستیم آنرا سر طاقچه میگذاشتند از بس ایران آن زمان را دوست داشتند.

مردم قرقیزستان در عین داشتن مسائل فرهنگی و گذشته نه چندان درخشان، حس ناسیونالیستی قوی آنها را وادار به حرکتهای تاریخی مشخصی کرده است. بعد از مستقل شدن از اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991، آقایف، رهبر حزب کمونیست را به عنوان ريیس جمهور انتخاب کردند و علیرغم اینکه 75٪ از مردم مسلمان و اکثرا سنی هستند، جمهوری لائیک را برگزیدند، اما همیشه بر سر انتخابات مسئله داشته و از تقلب مکرر شکایت داشته اند، آقایف از آغاز استقلال این کشور تا سال 2005 میلادی قدرت را بدست داشت و می خواست تا پایان عمر در مقام ریاست جمهوری باقی بماند .از این رو ، مردم پایتخت شورش کردند و به کاخ ریاست جمهوری و مجلس هجوم آوردند، آقایف به روسیه پناهنده شد و باقیف به جای او به ریاست جمهوری رسید. شاید اشتباه مردم قرقیزستان اعتماد به افرادی بوده است که تاکنون امتحان خود را پس داده اند.

در سال 2005 در طی انقلاب مخملی موسوم به لاله قدرت به باقیف منتقل شد ومردم از وی خواستند، جامعه را سر و سامانی دهد و کشوررا ازفقر اقتصادی برهاند. دمکراسی را تقویت و گسترش دهد، ولی او نتوانست به قولهایش وفادار بماند و دردور دوم ریاست جمهوری نیز با تقلب انتخاب شد، فساد را بیشتر و مقامات حساس را به فامیلهایش سپرد، تا اینکه هفته گذشته، همراه با افزایش قیمت برق، مردم همراه هم و متحد بر علیه این تصمیم به خیابانها ریختند. در حالیکه یکی از منابع در آمد این کشور تولید و صادرات برق است. چرا مردم باید پول بیشتری پرداخت کنند. حرکت سریع و متحد مردم و کنترل رادیو و تلویزیون و سایر اماکن دولتی، باعث فرار باقیف رئیس جمهور کنونی گشته است.

ائتلاف جنبش متحد مردمی، اصلی ترین ائتلاف مخالف دولت قرقیزستان از رئیس جمهور انتقاد دارندکه او موجب ایجاد جوی از فساد و خویشاوند سالاری شده و فعالیت رسانه ها را محدود کرده است و امروز هم خواستار استعفا و مجازات او در به قتل رساندن مردم بیگناه در خیابانها شده است. پرچم آبی علامت این ائتلاف مردمی است.

با توجه به فقر فرهنگی و اقتصادی در کشورهای آسیای میانه، ایران زمان شاه، الگوی تغییر آنان بود، اما ایران ج.ا نتوانست موقعیت خودرا به علت اشتباهات اساسی زمامدارانش در منطقه حفظ کند و همه این کشورها، ترکیه را الگوی خود قرار دادند. شاید شبیه سازی جنبش های مردمی ایران و قرقیزستان کار درستی نباشد، در مدت 5 سال، دوبار در این کشورانقلاب اتفاق افتاده است، مردم خواستار تغییرات اساسی هستند ولی نهادینه نشدن حق رأی به عنوان حق مسلم هر فرد در جامعه و تعجیل در تصمیم، آینده لرزان دیگری را پیام میدهد. در انقلاب 57 ایران واقعا نمیدانستیم چه اتفاقی روی میدهد. این بار به صلاح تمامی ماست که بدانیم چه راهی در پیش داریم، چکار میخواهیم بکنیم، و چگونه به مقصد برسیم که دوباره شکست نخوریم.

درست است که انگیزه اعتراضات خیابانی یعنی مبارزه با فساد و تحکیم دمکراسی درهردو کشورممکن است یکی باشد، اما شاید یکی از تفاوتهای ما با آنان مربوط به عزم واراده رهبران برای ایجاد تغییرات واقعی دراداره کشور باشد؟ احتمالا قرقیزها در رهایی خود ازیک نظام ایئولوژیکی و برقراری رابطه موفقیت آمیز با جهان کنونی از ما بهتر عمل میکنند. رهبری جنبش درآن جا با زبانی بی ابهام خواستارحقوق دمکراتیک برای همه اهالی کشورو از بین بردن فساد و خویشاوند سالاری است، دولت انتقالی قرار است در 6 ماه آینده، مسئه انتخابات و پارلمان و بعد تغییر قانون اساسی را به اجرا بگذارد. اما دلیل این امرچیست که پس از 10ماه از شروع جنبش مردمی ایران هنوزهم سخن از اجرای قانون اساسی ای در میان است که به مدت 31 سال مدافعین گوناگون آن نتوانسته اند بر آن اساس راه کشور را به سوی جامعه ای با سطحی از توسعه وپیشرفت ودموکراسی که منطبق بر ظرفیت های عملا موجود کشور باشد باز نمایند؟ اگر رهبران جنبش کنونی در ایران نتوانند پاسخی راه گشا وروشن به این پرسش بدهند فرصت تاریخی پیش آمده برای ایجاد تغییرات دموکراتیک در کشور یکبار دیگراز دست خواهد رفت که امیدوارم این چنین نباشد.

ناهید حسینی

9 آپریل 2010

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.