دموکراسی ومسئله ی هویت دینی

نظام اسلامی بعد از استقرار خود رابطه ی نسل های بعد از انقلاب را با غالب جریانها ی فکری و روشنفکری پیش از انقلاب و در غالب طیف های آن قطع کرد ، جریان هایی که آموزه ها و عنا صر تباه بیشماری را به همراه داشت .این گونه ، نسلها ی بعد از انقلاب از آفت های این جریانات رهاشد . از سوی دیگر فروپاشی کمونیزم جهانی ، جهانیان را به ایده های سیاسی دموکراتیک قابل دسترس کرد و براین محور نسل های جوان هشیار ایرانی به سوی اندیشه های دموکراتیک کشانده شد .

یکی از دشواریها ی مبارزان سیاسی در عرصه ی آزادی خواهی وپی افکندن جامعه ای مدنی ، از مشروطه تا نهضت ملی ایران وسپس جریانات مبارزاتی بعد از 28 مرداد 32 تا انقلاب 57 وهم اینک ، در مقطع فعلی جنبش دموکراسی خواهی که در حرکت وخیزش بی وقفه است ، نگرانی ای است که دین مداران برای حراست از ساختار دینی ـ اسلامی در قلمرو سیاسی ودولت داشته و دارند .در قلب این دشواری ،مسئله ی هوّیت دینی وحضور آن درپهنه ی سیاسی ، از سوی این مبارزان به مثابه بخش جدایی ناپذیر هوّیت ایرانی در نظر آمده است .

تاریخ ایران نشان مید هد که برای نخستین بار و بعد از غلبه ی اعراب ، صفوّیه جهت صیانت از وحدت و دفاع از سرزمین ایران در مقابل قوی ترین امپراتوری روزـ عثمانی ـ وتهاجم ها وهدفها ی اشغالگرانه ی آن ، نیز مقابله با هجوم دیگر اقوام حاشیه ای این سرزمین ، عنصر تشیّع را به کار گرفتند و آنرا مذ هب مسلّط گرداندند و در این مهّم مو ّفق شدند. آنگاه کار گزاری و اجرای این نقش مهّم تاریخی ـ سیاسی را به روحانیان شیعی واگذاشتند . روحانیت شیعه از این تاریخ به طبقه ای اجتماعی بسیار قدرتمند و با سلسله مراتب مبدّل شد و در تمام روابط اجتماعی ـ سیاسی حضوری بی سابقه یافت و از نفو ذی بی مانند برخوردار گردید. بر این قرار ارزشهای اسلامی ـ شیعی چونان عناصر بنیانی هوّیت انسان ایرانی ورفتارها ، نیز جهان نگری عام وی تعمیق یافت . این ارزشها بخشی عمده از هوّیتی گشت که بعدها ودر عصر مشروطه و ورود اندیشه های سیاسی غربی وزیر تأثیر آنها نام ملیّت ،ملّی وملت گرفت.این روند ،یعنی بهره جویی از عنصر دینی یا هوّیت اسلامیّت ایرانی درحوادث تاریخی بعدی نیز نقش آفرید .هر هنگام که ایران از سوی دشمنان خارجی تهدید می شدl

حاکمان وپادشاهان بارها وبارها وبه دست متولیّان دین وبا توجیهات گوناگون از عنصر دین به مثابه بخشی از حیات ایرانی وملّی بهره جستند واین پدیده را شاخص ساختند . جنگهای نادر شاه با افاغنه وپس راندن آنان ، سپس ظهور قاجارّیه و جنگهای تهاجمی روسها و دفاع ناتوان امّآ شجاعانه ی ایرانیان بازهم دخالت روحانیان و عنصر یاد شده را به دنبال دارد.نزدیک به قرنی بعد، مسئله ی دخالت ونفوذ استعمار گون انگلستان رخ می نماید و دوباره این پدیده خود را در شکل تحریم تنباکو نشان میدهد . وباز در جریان تاریخی نهضت ملّی شدن نفت وجنبش آزادیخواهی سالها ی30 ،منتها درسطحی محدود، دفاع از حریم منافع ملّی با هوّیت دینی گره می خورد.آخرین واقعه انقلاب اسلامی است که کارگزاران روحانیت شیعی و اینبار بنام احیای سنن وارزشهای اسلامی که درتلقّی ایشان اساس حیات وموجودیّت ایرانی است که از سوی مظاهر مدرنیته ، دیانت ـ وبه دیگر سخن منافع متولیّان دیانت ـ تهدید میشود ، باری آن هویت دینی را مطلق می سازند ودیگر عناصر غیر دینی هوّیت ایرانی را در سایه می افکنند . تا جائیگه آیت اللّه خمینی به جای "ملّت" از "امّت اسلامی" سخن می گوید .و از اینجا سنگ بنای تخرینی منافع ملّی ایران نهاده می شود وپدیده ای نوین وضّد ایرانی پیدا می شود به این نحو که سرنوشت برخی ملل مسلمان که در کار ستیز با دشمنان تاریخی خود هستند وکوچکترین ربطی به ایران وایرانی ندارد ، مثل مردم لبنان یا خلق فلسطین ، با منافع ملّی ایران وایرانیت و به قول اسلام مداران امّت مسلمان ایران، هم سو می شود . از اینجاست که امروز جهت گذر از تمام این کج رویها ، در تظاهرات خیابانی ، مردم ایران به قصد احیای هوّیت ناب ایرانی وفقط ایرانی ونه اسلامی خود شعار میدهند :

" نه غزه نه لبنان ، جانم فدای ایران" . درمقابل حاکمیت این شعار را ساختار شکن میداند زیرا در محتوای آن حذف عنصر اسلا مّیت را از هوّیت ایرانی می بیند وشکل گیری وجهی نوین از هوّیت ایرانی را که در صدد است با دموکراسی گره بخورد. این امر برای رژیم نگرانی دارد زیرا دراین شعارتزلزل بنیانهای خود را می بیند. این نگرانی تا آنجاست که که برخی از کسانی که به نوعی در رهبرّیت جنبش جای گرفته اند ،نیز موافق این شعار نبوده و مثل دیگر دین مداران نگران لطمه پذیری یا حذف همان هویّت دینی اند که به هر روی خاستگاه و قرار گاه ایشان است . لذا پیشنهاد میکنند مردم بگویند : " هم غزه هم لبنان ،جانم فدای ایران " ،ونه البتّه فدای اسلام .امّا باید پرسید معنی چنین شعاری چیست ؟ پاسخ اینکه : " غزه و لبنان " نماد هویّت دینی است که از منظر آقایان گویا بخشی از هویّت دینی ایرانی است در همان معنی ومفهوم " امت " و قهرا " ایران " نماد هویّت ملّی است که به ضرورت وامروز آقایان آنرا پذیرفته اند .امّا ضروری است بدانیم این " ایران " مند رج در این شعار و شعارهای مسالمت جوی مشابه ، نماد هوّیتی ملّی است که اینبار با قدرت واستقامت در جستجوی دموکراسی واستقرار حق حاکمیت ملّی بر بنیان اراده ی آزاد ملت ایران است و در این راه هیچ پدیده ی دیگری را به این حق حاکمیّت راه نمی دهد و نه آنرا رسمیّت می بخشد .واقع امر این است که "ایرانیّت " ، همان حقوق اولیه وبرابر تمام ایرانیان وتمام آزادیهای مدنی ودر یک سخن " دموکراسی " است . این " ایرانی " که مبارزان و کوشندگان خیابانی جان گرانقدر خود را برای آن می نهند ، استقرار حاکمیّتی مردمی است ، نه یک کلمه کم ونه یک کلمه بیش ، که سنگ بنای قدرت ملّی این سرزمین خواهد بود .

امروز کسانی که خود را تجدیدنظر دینی میدانند می خواهند که به نحوی هوّیت دینی دراستقرار بنای دموکراسی جای داشته باشد. برای این کسان جدایی میان دین وهویت ملی ناممکن است واصلا تعریف هوّیت ایرانی ، اینکه ایرانیت چیست ؟ بدون درج اسلامیت در تعریف آن نا ممکن است . قصد من در این نوشتار ورود در مفهوم ومعنی " هویّت ایرانی "یا "ایرانیت" نیست ، بلکه فقط به این امر می پردازم که میان دموکراسی وهویّت دینی همگنی وجود ندارد زیرا این دو از دو عرصه ی کاملا جدا از یک دیگرند . ادامه ی نوشتار جهات مسئله را روشن خواهد ساخت .

دموکراسی آزادیهای فردی وجمعی رابی قید وشرط تحقّق می بخشد . دموکراسی حاکمیّت ملّی رابر آرأ ملت به مثا به تنها مرجع وبنیان مشروعیّت دولت، در واقعی ترین شکل آن به انجام می رساند .در دموکراسی کلیّه ی آزادیهای فردی وجمعی تضمین های مستحکم و شفاف وبی ابهام قانونی می یابند .در دموکراسی هیچ مرجع فرا قانونی ـ زمینی ، آسمانی یا قدسی ـ که به نحوی فراسوی اراده ی مستقل وآزاد مردم باشد ،وجود خارجی ندارد . در دموکراسی تمام نهادهای عمومی : دولت ، قانون گزاری ، حقوقی مکلف به تامین ، حراست وصیانت از حقوق وآزادیهای شهروندان اند . بر این مبنا پرسش این است که آیا اساسا میان دموکراسی و هویّت دینی چه همسویی میتواند پیدا شود .

برای رسیدن به پاسخ لازم است به بستر تاریخی دموکراسی و بستر تاریخی ایرانی خود به اجمال نظری افکنیم . این مسئله ما را با عدم توافق ونا همگنی این دو عرصه بهتر آشنا میکند .

1 ـ دموکراسی در ذات خود برآمده از ارزشهای تاریخی ـ تاریخ مدرن غربی ـ است ،اما افق نگاه این ارزشها درحصار غرب جغرافیایی نمانده و تمام بشریّت وتمام آدمیان عرصه ی خاکی را در بر میگیرد .دموکراسی در ذات خود تکیه بر مفهوم " انسانیت انسان " عقلانی خاصّه عقل مدرن از دکارت به این سو دارد .از جهت نظری قرارگاه دموکراسی عقلانیّت سوبژکتیو ی است که در آن انسان چونان من اندیشنده ی خود سالار "خویشتن مدار " شناخته می شود . تلقی دموکراسی از انسان چنین انسانیتی است وبس . بر این تلقی دموکراسی از قرن نوزدهم به این سو به مثابه ارزشی بنیانی در هویت ملی جامعه های دموکرات جای گرفته است . اما در ارتباط با ما ، دموکراسی هنوز به مثابه ارزشی رفتاری درعرصه های سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی وارد روابط انسانی ما نگشته است .ما هنوز با " انسان شناسی" عقلانی ، اومانیستی " انسانیت انسان " مدرن با تمام ظرفیتها ی آن فاصله داریم . اما حوادث سیاسی چند دهه ی گذشته ضرورت رسیدن به

چنین معنایی از "انسانیت اومانیستی " را نزد ایرانیان سرعت بخشیده. شاهد چشمگیر آن جنبش دموکراسی جوی ومسالمت آمیز امروز است که من در نوشتاری دیگر گفتم که آن شعار " رای من کو " تولد انسان نوین وعقلانی در مفهوم "من" سوژکتیو دکارتی است ،یعنی انسان آزاد و خود سالار ومستقل . اما نادیده نمی گیریم که دموکراسی برای اکثریّت ایرانیان پدیده ای ناشناخته است وبه جهت شرایط مسموم تبلیغی معارضان آن حتی تهدید کننده ی هویّت ایرانی وارزشهای سنتی دیده شده .

2 ـ یکی از موانع تاریخی شناخت واخذ دموکراسی بنیانهای فکری تاریخی ماست .در جهان نگری مای ایرانی "انسان شناسی " غالب ومسلط همان "تاریخ رستگاری" است . به دیگر سخن تاریخ ما تابه امروز " تاریخ رستگاری روح" بوده است . بنا بر اصالت چنین نگرشی از تاریخ نگرانی یاد شده در باب بنیانهای هویّت دینی از سوی دین مداران در هر روایتی از دین ـ کهنه یا نو ـ قابل درک است .

اما مسئله اینجاست که جامعه ی ایران وعنصر ایرانی چونان جامعه ای مسلمان و امانتدار تاریخ رستگاری خود بیش از قرنیست که روز به روز وهر چه گسترده خود را در د و راهی وتعارض مییابد : از یک سو میکوشد از بنیانها و معانی تاریخی خویش حراست کند ، کاری که درشکل کامل آن با انقلاب اسلامی وحاکمیت اسلامی مسلط انجام یافت . از سوی دیگر بدون آنکه خود خواسته یا تدارک دیده باشد ، به کنارو حاشیه ی تاریخ وانسان شناسی عقلانی وسوبژکتیو نوین کشیده شده است . انسان ایرانی امروز درتمام طبقات وقشرهای اجتماعی و در تمام عرصه ها « سیاسی،اقتصادی،فرهنگی ، رفتاری » دراین تعارض گرفتار است وراه خروج می جوید . بلا فاصله بگویم که ایرانیان خاصه شهرنشینان راه حل را درمعانی کهن ، خاصه ارزشهای اسلامی نمی جویند .

دو امکان یا دوراه حل پیش روی ماست

1 ـ راه حل نخست همان است که دین مداران نواندیش می جویند ،اینکه : پی جوی آزادیها هستند ودموکراسی خواه اما همراه با دخالت هویّت دینی ـ اسلامی .

2 ـ راه حل دوم آنی است که مدافعان دموکراسی بدنبال آنند ، دموکراسی درمعنی ومفهوم شناخته شده در فرهنگ سیاسی وتجربه های جامعه های مدرن ودموکرات ، کسانی که درعرف سیاسی حاکم بر ایران امروز به لائیکها یا سکولرها موسوم اند . من در این نوشتار وارد این مقوله نمی شوم که رابطه ی دموکراسی با لائیسیته یا سکولاریزم چگونه است و آیا دموکراسی وذهنیت لائیک « سکولر» ازیک ماهیت اند یانه؟ در نوشتاری دیگر رابطه ی آن دو ـ لائیسیته ودموکراسی ـ و خصلتهای ذهنیت لائیک را بررسی خواهم کرد .

اما مسئله ی مهمی که در راه حل نخست بلافاصله خود را می نماید این است که ازیک سو آزادی افکار وعقاید وآزادی فکر بطور مطلق را می پذیریم واز دیگر سو می گوئیم : آزادیها آری اما با قید هویت دینی ، یعنی حضور ودخالت ارزشهای دینی . در اینجا بلافاصله پرسشی طرح می شود ، اینکه : کدام هویت دینی ؟ کدامین ارزش یا ارزشهای دینی واصلا کدام دین ؟ ایران سرزمینی است مثل تمام کشورهای کهن سال در بر گیرنده ی ادیان مختلف . در این کشور ادیان متعددی بیش از بیست قرن است که حضور دارند : اسلام با گرایشهای سنی وشیعی آنهم چندین مذهب . مسیحیت ، یهود ، زردتشتی و دیگر ادیان . باید پرسید که اگر مدافع دموکراسی هستیم کدام یک از ادیان را به مثابه هویت دینی تلقی کنیم ورسمیت دهیم وچرا؟ مثلا چرا اسلام ونه مسیحیت یا یهودیت یا ........؟ می بینیم که راه حل نخست به همین سادگی به

بن بست وپارادوکس میرسد که به هیچ روی گریزی ازآن نیست مگر آنکه قائل به " دین مثبت " یعنی "به حق " یا " حقه " ، چیزی که در قانون اساسی مشروطه وفعلی درباب اسلام تلقی شده . خلاصه آنکه بگوئیم دیانت رسمی و حقه ی ایران " اسلام "است که در این صورت درهمان خانه ی اول وجایی خواهیم بود که در حال حاظر هستیم . در این صورت آنچه میگذرد گویی " هیاهوی بسیار برای هیچ است " .

اما راه حل مشکل دموکراسی در ایران این گونه به نتیجه نمی رسد . مسئله اینجاست که این مقوله ی هویت دینی دین مداران ، پدیده ای است مربوط به قلمرو خصوصی هر فرد .در نظام دموکراتیک هر کس آزادانه هر آئین و مذهبی را که مبتنی بر تشخیص وجدان خصوصی خویش برگزیده وچونان بخشی از هویّت شخصی خود داراست . منتها چنین پدیده ای نمی تواند از قلمرو فردی گذشته وبه مثابه عنصری اجتماعی وارد روابط جمعی گردد . بنابراین در نظام سیاسی دموکرات ، هویّت دینی هرگز به مثابه ارزشی جمعی تلقی نشده و وارد قلمرو عمومی نمی شود . در دموکراسی نهاد دولت بطور کامل درباب اعتقادات بی طرف بوده و هیچ دیانت خاصی را مورد حمایت نگرفته و نقش داور را ایفا نمی کند .زیرا به محض حضور ودخالت دولت در این باب خصلت بی طرفی دولت که سنگ بنای دولت دموکرات است از بنیان خدشه می پذیرد وماهیت آزادیها تهدید می شود

ماهیت دین

دین پدیده ای است وجدانی ، یعنی مجموعه ی باورهایی است که فرد بنا بر تشخیص ودرک درونی خود آنهارا بر می گزیند .هنگامیکه این باور یا باورها از فرد وانتخاب شخصی وی گذشته وچونان ارزشی جمعی یا تاریخی وارد روابط اجتماعی : سیاسی ، حقوقی ، تربیتی،فعالیت های فرهنگی جمعی وغیره می گردد هم اصالت ایمان به مخاطره افتاده واز ماهیت اش جدا می شود وهم حیطه ی آزادیهای فردی تهدید شده واز میان برمی خیزد .مسئله این است که ایمان به مثابه امری قدسی " خداوند و .........." کانون وتکیه گاه دین است . ایمان امری است مطلقا درونی ودر پنهان ذات آدمی جای دارد. ایمان آن وجهی از هستی انسان است که نمی تواند وجه متریال " عینی " یا " ابژکتیو"یابد وبه مقام حس در آید.ایمان چنانکه هایدگر ـ فیلسوف هستی ومعاصر آلمانی ـ می گوید : ساحتی از اگزیستانس " دازاین" انسان است،ساحتی که از این فرد به آن فرد و نحو حضورش متفاوت می گردد .اصلا ایمان در تعریفی دیگر همان "حضور " است . ولذا چنین

امری پنهان که در همان بودش " اگزیستانس " آدمی جای دارد، چگونه می تواند به پدیده ای عینی "ابژکتیو" مبدل شده و وارد روابط محسوس و ملموس اجتماعی گردد ، که با وقوع آن ، چنانکه گفته شد ، ماهیت ایمان وساختار دین خدشه می پذیرد وهویت آن ناپدید میگردد.

وقنی دین را به پدیده ای عینی وجمعی مبدل می سازیم ، جوهره ی آن ، " ایمان "را که ساحت قدسی جوی آدمی است متلاشی می سازیم و وآن [ ایمان] را ابزار کنش اجتماعی وتاریخی می گردانیم . بر این قرار وقتی در صددایم به " دین " نقش هویت عینی تاریخی ببخشیم وآنرا بخشی از هویت اجتماعی انسان گردانیم ، ذیگر نام دین را نمی توان برآن نهاد ، که آن پدیده ای اجتماعیست که مدد کار هدفهای زندگی مادی می گردد . چیزی که نظام اسلامی حاکم بر ایران با دیانت و اسلام به انجام رسانده و "ایمان" را بطورکامل از محتوای اصیل اش تهی ساخته و آنراابزار کسب جاه ومال وقدرت وسرکوب گردانده .

اما دموکراسی با کشاندن کامل ایمان به قلمرو درونی فرد ، ذات دین را به درستی حراست میکند و آنرا از خطرات لغزش و تباهی میرهاند . این فرصت را برای آزادی وجدانی انسان فراهم میکند تا وی در فراغت و امنیت به نیازدرونی خویش پاسخ گوید . این است چگونگی ایمان و در یک سخن امر دینی و رابطه ی آن با آدمی . در دموکراسی قلمرو عمومی : دولت ، نظام حقوقی وقانون با تمام امکانات خود از حریم آزادیهای وجدانی وافکار واعتقادات دفاع کرده واجرای مناسک وسنن باورهارا در فراغت و آسودگی برای همگان تضمین میکند .دموکراسی اما گذر باورها وملزومات دیگردین مثل شریعت را از قلمرو خصوصی به قلمرو عمومی ونهادهای آن والزامی ساختن شریعت را بر نمی تابد ، زیرا نقش دولت ، قانون گذاری ، نظام حقوقی در این باب بی طرفی مطلق است ، که حضور ودخالت دین به هر شکل وصورتی بنیانهای دموکراسی را تهدید میکند.

سنگ چرخشی دموکراسی که روابط انسانی را در پوشش خود دارد بر سه محور بنا میگردد . 1ـ آزادی 2 ـ استقلال اراده ی انسان 3ـ خویشتن مداری [ خودسالاری] " اتونومی" انسان . آزادی به شرط استقلال و خود سالاری انسان تحقق مییابد . واز آنجا که دموکراسی کانون خود را بر آزادی بنا میکند، لذا استقلال و خود سالاری شرط ضروری تحقق آزادی است .رأی جمعی ملتی در برقراری حاکمیت ملی خود که در آزادی بی قید وشرط ممکن می شود ، بدون استقلال کامل اراده ی فردی و خویشتن سالاری نمی تواند به ظهور رسد .

حال به اینجا می رسیم که ملحوظ داشتن پدیده ای چون هویت دینی در عرصه ی روابط اجتماعی و نهاد دولت ، که ریشه در همان باورهای خاص ، مثلا اسلام دارد ، به یقین خود سالاری [ اتونومی ] انسان را حذف کرده وآن مجموعه باور ها در نقش داور به جای انسان نشسته و " دگر سالاری " را جانشین خود سالاری میکند و در نهایت آزادی از میان برمی خیزد و عرصه ی دموکراسی به سقوط میرسد.

اما راه حل دوم

اینکه ارزشهای دموکراسی را دنبال می کنیم .مردم ایران در انتخاب دین ومذهب خود از آزادی مطلق برخوردارند تمام عرصه های آزادی : آزادی بیان ، فکر ، قلم ، مطبوعات ، نشریات ، اشاعه و انتشار نامحدود افکار وعقاید ، آزادی مطلق حوزه های فرهنگ : شعر ،داستان نویسی ، تئاتر وسینما ، آزادی کامل دستگاه های صوتی وتصویری وامکان حضور وانتشار عقاید وافکار و مناظرات فکری دراین رسانه هادرجهت رشد فرهنگ گفتگوی اجتماعی وبالش درک وشعور جمعی و آزادی دیگر حوزه های روابط جمعی از سوی نهادهای عمومی وعمدتا دولت تضمین گشته و به اجرأ در میآید .

آزادی در عرصه ی وسایل ارتباط جمعی : رادیو وتلویزیون از عوامل سازنده در گسترش درک وشناخت همگانی است .در نظام دیکتاتوری تمام ابزارهای ارتباطی منحصرا در اختیار وخدمت ارزشهای ایدئولوژیک است .نظام حاکم اسلامی بر ایران از طریق این ابزارها وبا در اختیار داشتن آنها بی وقفه ودرتمام ساعات شب وروز خرافات واوهام را به نام اعتقادات دینی در ذهن واندیشه ی انسانها میریزد وتفکر آنان را با وهمی ترین وغیر واقعی ترین لاطائلات مسموم وبمباران می کند و کمترین امکانی را جهت اندیشیدن به این موهومات برای کسی باقی نمی گذارد . همین عامل تخریبی ارتباط جمعی یکی از علل عمده ی عدم گرایش و همراهی توده های اجتماعی با جنبش آزادیخواهی امروز است .اما در دموکراسی وارزشهای آن ـ ونه البته دموکراسی دینی که از اساس موهوم است ومن قبلا در نوشتاری دیگر اجمالا آنرا بررسی کرده ام ـ ، ابزارهای ارتباط جمعی جایگاه آزادانه ی تبادل اندیشه ها و محل استحکام بخشیدن به مناظره و گفتگوی عقلانی در پهنه ی اجتماعی است . مهمترین نقش این وسایل در یک دموکراسی رشد وتعالی بخشی تفکر عقلانی انسان است ،

واین انسان ایرانی ، که در تمام تاریخ ایستای خود پدیده ای بنام عقلانیت ناب را هرگز تجربه نکرده است ، به دیگر سخن دشمنان تفکر آزاد ودر قله ی آنان دین مداران و دیگر متحدان تاریخی شان چنین امکانی را به مردم ایران نداده وبا حبس وزجر وآزار و قتل وسرکوب ، تمام راه های ممکن را بسته اند . اما آن سخن کانت را در رساله ی " روشنگری چیست ؟ " به یاد آوریم که میگوید : می باید عقلانیت وارجاع به تفکر عقلانی را در همگان وفرد فرد انسانها بیدار ساخت . روشنگری زمانی گسترش مییابد که عقلانیت وبهره مندی از خرد که آن تکیه گاه منحصر به فرد آدمی در امر شناخت ومعرفت است ، همگانی گردد . حال تمام ابزارهای ارتباط جمعی در راستای رشد خرد شهروندان ایرانی مکلف اند تمام عرصه های خود را در اختیار فرهنگ سازان واندیشه ورزان قرا ر دهند تا دیالوگ " گفتگو" ی عقلانی میان ایرانیان

جانشین مشت های گره کرده وآهنین ورگهای از تعصب کور برآمده گردد ، بدان امید که اندیشه ورز " متفکر" راسیونل جای دین ورزان مسلط را برای نخستین بار در تاریخ ایران بگیرد وآن " دین خویی" مورد نظر اندیشه ورز نقاد ، روی به پایان بگذارد

دردموکراسی تمام اقوام درون جامعه ی ایران از هویتی یگانه بنام " ایرانی " ونه مسلمان یا زرتشتی یا مسیحی و......... ، برخوردارند .

شمار افراد قوم ، اکثریت یا اقلیت در قانون اساسی دموکراتیک که سند اصلی تضمین حقوق مردم ایران است ، هیچ نشانی نخواهد داشت .در واقع اصل اول قانون اساسی بر آزادی و برابری کامل ومطلق فردها و انسان هایی که در درون خاک ایران می زییند ، تاکید می نهد .هیچ دین یا مذهبی ، اکثریت یا اقلیت ، برابر قانون از هیچ امتیازی برخوردار نخواهد بود . در قانون اساسی دموکراتیک ، که نهاد دولت و در رأس آن رئیس جمهور حافظ آنست ، هیچ دینی با عنوان " دیانت حقه " نشانی نخواهد داشت زیرا در غیر این صورت نهاد دولت و وسایل وامکانات آن که متعلق عموم است مکلف به جانبداری وحمایت از دین مورد نظر خواهد شد ، که بدین گونه دموکراسی وبنیان آن به زوال میگراید .اما چنانکه اشاره کردم در نظام دموکراتیک هر کس با آزادی کامل واستقلال وجدانی خویش مذهب مورد نظر خود را انتخاب میکند ودر امنیت وآرامش بدان می پردازد . قانون نیز تمام امکانات و ضروریات اجرای مناسک ادیان را تضمین کرده و به اجرأ درمی آورد . این تصویری بود از دموکراسی وارزشها ی ساختاری آن ودر ارتباط با مسئله ی هویت دینی که پیش روی خواننده ی ایرانی می گذارم بدان امید که همگان باذهنی گشوده ، اگر هم نوشته با باورهای آنان هم سو نباشد ، جریان تحلیل را دنبال کنند . قهرا من بررسی وتحلیل های خود را در محور دموکراسی ، عقلانیت ناب ، نقش بنیانی دولت ، جایگاه به حق واصلی دین در جامعه ، رشد دیالوگ وتبادل آزادانه ی اندیشه و عمومیت بخشیدن به خرد ناب وبیداری از خواب تاریخی تعارض با عقلانیت ادامه خواهم داد . ما برای دستیابی به تمام ارزشهای انسانی وساختاری دموکراسی راهی طولانی در پیش داریم . ما این راه را شروع کرده ایم . جنبش عقل گرای امروز ایران چنین افقی را به روی من گشوده است .لذا زمان آن است که مصمم واستوار عقلانیت وملاکهای آنرا به میان توده ها بریم . اولین گام تلاش برای استقرار دموکراسیت درمفهوم ومعنایی که بر شمردم . نکته ای را در همین جا متذ کر با شم ، اینکه اندیشه ورزی یا تفکر عقلانی امروز پدیده ای نیست که خاص مثلا فیلسوفان باشد بلکه نقش اندیشه ورز آن است که ارزشها ی خرد ناب را عمومیت بخشد . البته امروز در ایران قلسفه هست چنانکه در گذشته بود اما آنچه که هست فلسفه به مفهوم " متافیزیک " یعنی بر متد عقلانی محض نیست ، آنچه هست الاهیات است و تئوسوفی " حکمت " که در خدمت دین است ونه فلسفه یا متافیزیک . این مشکل را خواهم گشود . این را نیز در هم اینجا یاد آور باشم که مهمترین تعهد اندیشه ورز امروز ، نقد است . نقد هر آنچه که به انسان وحیات انسانی مربوط است .متفکر امروزی پیش از وبیش از آنکه طرح پرسش کند آنهم پرسشی عقلانی ، چیزی که اصلی ترین کار فیلسوف است ، باری به کار نقد می پردازد وارزشها را به زیر سوال میبرد . زیرا در نقد ارزشها تعالی ذهنی انسان روی میکند وآدمی به بلوغ میرسد ، هدفی که ما امروز می خواهیم نخستین گام را در راستای آن برداریم . در این باب فعلا همین اشاره تا بعد .

سخن پایانی اینکه :

نسل جوان ، نسلی که تجربه های سیاسی خود رادر دوره ی حاکمیت اسلامی به دست آورده ، از تعارض هویت دینی ـ ملی ظاهرا عبور کرد ه ویا امیدوارم عبور کرده باشد .نسلی که آینده این سرزمین به او و نسلهای بعدی تعلق دارد ، به ضرورت تاریخ در این تجربه دو مانع عمده ی سر راه را در جهت دستیابی به دموکراسی به مثابه هدف بنیانی مبارزه ی سیاسی عقلانی ، از سر گذرانده است . آندو عبارتند از 1ـ جهان بینی مارکسیستی چونان انگاره ای که مدعی بود راه حل جادویی مسائل انسانی را در اختیار دارد ، که آن با فروپاشی ا تحاد شوروی واردوگاه کمونیسم از عرصه ی نگاه انسان معاصر بیرون رانده شد ، مارکسیسمی که علاوه بر نظام ادئولوژیک واسارت بخش خود این آموزه ی نادرست و وهمی را درپهنه ی اندیشه های سیاسی جوامع جهانی خاصه غیردموکراتیک واستبدادی ، از آن جمله جامعه ی ایران بعد از عصر پهلوی ، چون ماده ی زهرآگینی تزریق میکرد که راه رهایی از استبداد ورسیدن به آزادی ـ الیته شبح آزادی ـالگو گرفتن از هر مذهب ومکتبی به سان نظامی ایدئولوژیک ممکن است .یعنی جامعه هر گرایش فکری را که پیش آهنگ مبارزه قرار میدهد ، آن فکر لزوما باید ایدئولوژیزه گردد ، کاری که نزدیک به پنجاه سال مبارزات چپ درایران به زعامت حزب توده انجام یافت و ون درلباس ایدئولوژی کمونیستی تحقق نیافت ، پرچم مبارزه ی ایدئولوژیک در اختیار روحانیت شیعی ایرانی نهاده شد و آیت الله خمینی با ایدئولوژیزه کردن اسلام آرزوهای دور و دراز چپ ایران واندیشه های علیل وبیمار واز بنیاد نا توان دیگر را جامه ی عمل پوشاند و به اینجایی رسیدیم که هستیم ودیدیم وبا تک تک سلولهای خود تجربه کردیم که معنی نظام ایدئولوژیک اسلامی و غیر اسلامی آن یعنی چه . ودیدیم که یک ساختار سیاسی ایدئولوژیک نه تنها به آزادی در حداقل خود نیز نمی رسد بلکه به مخوف ترین ابزار سرکوب مبدل میگردد.

2 ـ نظام اسلامی بعد از استقرار خود رابطه ی نسل های بعد از انقلاب را با غالب جریانها ی فکری و روشنفکری پیش از انقلاب و در غالب طیف های آن قطع کرد ، جریان هایی که آموزه ها و عنا صر تباه بیشماری را به همراه داشت .این گونه ، نسلها ی بعد از انقلاب از آفت های این جریانات رهاشد . از سوی دیگر فروپاشی کمونیزم جهانی ، جهانیان را به ایده های سیاسی دموکراتیک قابل دسترس کرد و براین محور نسل های جوان هشیار ایرانی به سوی اندیشه های دموکراتیک کشانده شد . به این جهات ودلایل دیگر نسلی که امروز سکان مبارزه ی دموکراسی خواهی را خود در دست دارد از آفتهای بسیار گذشته وروشنتر و دقیق تر به دموکراسی می اندیشد . براین قرار برای غالب کسانی که در درون این جنبش به جامعه ای باز وگشوده می اندیشند و هدف اصلی خود را دموکراسی میشناسند ، باری مسئله ای با عنوان " هویت دینی " از اساس بی معنی است .

 

انتشار از: