زندانیان سیاسی مرگ را نزد خود دعوت نکنید

من نامه های دلیران مبارز را میخوانم از آنهمه شور واحساس وانسانیت ومحبت شگفت زده میشوم اما حیف وهزار بار حیف که فرشته مرگ را دعوت میکنند. آنها بخاطر دیگران ومیهن با افتخار تمام جانشان را نثار میکنند بیخبر از اینکه هر ایرانی عدالتخواه خواستار برگشت آنهاست. اینکه می گوئید با افتخار بسوی مرگ میروم یک روی سکه را حک کردید وطرف دیگر را نابود. در حقیقت سنگ دردست مزدوران می گذارید.

زندانیان سیاسی دربند سیاه چالهای جمهوری آدمخوار اسلامی همانطور که با شجاعت وشهامت بی نظیر به مبارزه برخواستید آزاد کردن خودرا نیزدعوت کنید. بدون شک سئوال میکنید چطور وچگونه؟ مگر حاکمین ننگ وبی وجدان حرف حساب سرشان میشود ؟ اولین شرط اینکه تصور خود را بطور مثبت تقویت کنید. کسیکه آنهمه اراده ایستادن مقابل شیطان را داشته باشد توانائی کسب آزادی خودرا نیزخواهد داشت. هم اکنون میگوئید درمقابل شکنجه واذیت وآزار هیولاها چگونه میتوان اراده را حفظ کرد؟ درمثبت اندیش گرد سوخته بوی خطرناکش به مشام او میرسد اما باعث نمیشود که اورا بیمار کند. شکی در آن نیست که شما درموقعیت وحشتناکی قرار دارید. اتفاقا درچنین مواقع ترسناکی نوع افکار ومکالمه شما تنها غریق نجات زندگی شما خواهد بود. منظور اینکه درمقابل باسدار (باسداران) هرچقدر که او بیشرم وبی تمدن است شما برعکس رفتار کنید. با اینکه ممکنست درآن لحظه خشنتر هم شود اما تسلیم نشوید بلکه به خوش بینی خود اعتماد کنید وهمچنان مبارزه را با روی خوب واحترام ادامه دهید تا جائیکه او شرمنده شود. قدرت کشش افکار درست, یکی ازقوانین طبیعت است البته کار هرکسی نیست. اما برای جنگجوئی که سالیان دراز زندگی خودرا وقف کسب عدالت وآزادی برای وطن کرده زیاد هم مشکل نیست. باسدار نادان وجاهل را برادر ویا بدر خطاب کنید. براستی درآن لحظه فکر کنید که او یکی ازاعضای خانواده شماست که بدجوری ازجاده منحرف شده, سعی کنید او را راهنمائی کنید. او درواقع نیز فکر میکند که شما را تربیت میکند که با اجبار وتحمیل طرفدار جمهوری جنایت اله ها باشید. اما با قدرت افکار راسخ, شما او را برده خود کنید. مثلا به او بگوئید برادرم ویا بدرم نیزگاهی چنین عکس العملهای ناشایستی نسبت بمن دارد. تا حد امکان بخود تسلط داشته باشید. فراموش نکنید همین شما بودید که دیروز مقابل چوب وچماق وباتوم با شجاعت تمام ایستادگی کردید بس چرا که ادامه ندهید. در تیمارستان هرچقدر خود را نرمال تر نشان دهی تو را دیوانه تر خطاب میکنند اما درزندان برعکس قضیه صدق میکند. کوچکترین ترس و تردید باعث میشود که ازشما سواستفاده شود. افکار خود را منظم کنید. آسان نیست اما امکان بذیرست. ازمامور جنایتکاران خواهش کنید برای چند لحظه هم شده خود را جای شما بگذارد ببیند چه احساسی دارد! با او دوست شوید حتی اگر خیلی طول بکشد. فراموش نکنید که خانواده شما وهموطنان انتظار برگشت شما را میکشند ودرآینده بشما نیاز دارند. مرگ را دعوت نکنید بلکه اززندگی استقبال کنید. بدنیا نیامده اید که اسطوره شوید بلکه افسانه ای سر زنده وبراز شور وهیجان زندگی باشید. باسدار نیز رویهمرفته یک انسان است هرچقدر هم دیو صفت باشد. گاهی اوقات نصفه نادان میتواند خیلی عاقل باشد. فکرنکنید مامور جنایتکاران ازاینکه دستمزد خوبی از روسای خود دریافت میکند بس زندگی کاملی دارد. مقابل باسخ سئوالهایش برعکس, شما اورا سئوال بیچ کنید. شاید متوجه شوید که چه آتشفشانی در زیر آن خشکی سرد وبیروح نهفته است. آگاه شوید که روح نیمه باک ویا ناباک او با افشای آنهمه انجماد درآتش میسوزد. باخبر خواهید شد که زیر خنده های رذیلانه اش چه درام دهشتناکی بنهان است. درآمریکائیها مثالی هست که می گویند: به دوستان نزدیک شو اما به دشمنان بیشتر نزدیک شو که آنها را بهتر وبیشتر بشناسی. آری, با او دوست شوید, با کمک افکار استوار اورا بخود جذب کنید. اینبار او با شما درد دل خواهد کرد.

چنانچه نامه شادروان احسان فتاحیان را بخوانید متوجه خواهید شد که خود رفتن به دیار ابدیت را خواستار بود. آن جوان زیبا سیما وشجاع, غرور مردانه اش را تا آخرین لحظه حفظ کرد اما بعقیده من این نوعی بیرحمی به وجود خود انسان است. البته احسان جوانمرد, از این احساس خود به احتمال زیاد آگاهی نداشت بلکه با این روش تربیت شده ودرضمیر ناخود آگاه او احترام و افتخار نسبت بخود (اگو) مانند واکسنی دائمی در وجودش تزریق شده است. بهمین دلیل مرگ را با افتخار بذیرفت. بیخبر از اینکه قلب بدرو مادر بیچاره اش را تکه تکه خواهد کرد. اخیرا نیز نوشته فرزاد کمانگر را خواندم همچنین آخرت را دعوت میکند. این جوانان مبارزکه بطور بارز همه چیز را فاش میکنند بدون اینکه مطلع باشند در واقع بخود خیانت میکنند. درحالیکه هدف اصلی آنها کسب عدالت وآزادیست. هدف شما جوانان آزادیخواه اینست که به مقصد برسید وبا ظلم مبارزه کنید نه اینکه ظلم شما را شکست دهد. هنگامیکه بای داربروی وکشته شوی ستم برتو بیروزشده است. این صفات مخصوصا درجوانان کرد آشکار است. اما باید بدانید که اززمان قدیم وندیم تاریخ بهمه نشان داده که ملت کرد کلمه ای بنام ترس نمیشناسد بس احتیاج به اثبات آن نیست. درآئین یهود مثالی هست که میگوید: نه همیشه لازمست که صادق باشی بلکه عاقل باش. ( دراینجا منظور اینکه درمواقعی که با ظلم داری مبارزه میکنی لازم نیست با قربانی کردن خود, خود را ثابت کنی). مبارزینی که کماکان علیه خشونت وبی عدالتی فعالیت دارید قبل ازدربند افتادن هرآنچه که شما انجام میدهید باید کاملا درخفا باشد نه علنی و آشکار. درست مانند بازی بوکر که اجازه ندهی طرف مقابل دست تو را بخواند. ورقه ها را روی سینه نگه دار که ندانند چه گامی برمیداری. مبارزه دارای قوانینی است که یکی ازآنها اینست که درهرمورد از خرد خود استفاده کنی. با اینکه هوش وحواس بالا وظیفه بزرگی را انجام میدهد اما بیش از آن به درایت نیازمند است. خرد کافی باعث میشود که گرفتارنشوی وچنانچه گرفتارشدی طوری بازی کنی که رها شوی. چنان صحنه را گرم کن که مامور گمراه مانند آهنربا بطرف تو کشیده شود نه تو بطرف او. براستی نشان دهید که بعنوان یک انسان هموطن او را دوست دارید. شخصی که بدستور دیگران به اعمال شنیع مانند شکنجه واذیت وآزار ووحشتناکتر ازهمه تجاوز دست میزند قابل ترحم است. درواقع ازقبل بخود او تجاوز شده که چنین دستور بیشرمانه ای بهش تحمیل شده است. او برده جنایتکاران اصلی است. اوابزاریست در دست آدمکشان وچباولگران. در حقیقت او استثمارشده ای است که ازطریق اعمال بست وبلیدش امیال ستمگران وغارتگران را برآورده میکند. راجع به عشق ومحبت ومیهن دوستی با او صحبت کنید. عشق را در دست نمیگیرند بلکه احساس میکنند. شما این غریزه را نسبت به او داشته باشید. متوجه خواهید شد تا چه اندازه جاذبه شما در او موثر است. ترس ولرز وبخش واکنشهای منفی بشما خدمت نخواهند کرد. سعی کنید سخنران خوبی باشید که هستید. من نامه های دلیران مبارز را میخوانم از آنهمه شور واحساس وانسانیت ومحبت شگفت زده میشوم اما حیف وهزار بار حیف که فرشته مرگ را دعوت میکنند. آنها بخاطر دیگران ومیهن با افتخار تمام جانشان را نثار میکنند بیخبر از اینکه هر ایرانی عدالتخواه خواستار برگشت آنهاست. اینکه می گوئید با افتخار بسوی مرگ میروم یک روی سکه را حک کردید وطرف دیگر را نابود. در حقیقت سنگ دردست مزدوران می گذارید. با ازبین رفتن شما روشنفکران, ایران, ایران نخواهد شد واختلال وبدبختی روز بروز افزوده خواهد شد. مگر نه اینکه هموطنان بشما احتیاج دارند. خانواده شما با تمام وجود به شما عشق می ورزند. برای آزاد کردن وطن لازم نیست که با عزرائیل قرارداد ببندید. خروج ازیک فاجعه ودخول به ترازدی دیگر همچنان باعث افزایش ویرانیست. با خداوند بیمان ببندید وایمان خود را قوی کنید. چنانچه اعتقاد شما به خالق توانا کامل باشد وهمچنین تجسم مثبت شما عمیق باشد حتی بای دار هم بروید نجات بیدا خواهید کرد. شاید که بسیاری ازروشنفکران مخصوصا آنهائیکه سالهای زیادی زندانهای تنگ وتاریک را تجربه کرده اند ایمان به خدا را ازدست داده باشند وعده ای نیز انکار خداوند را نشانه مدرن بودن تلقی میکنند. در حالیکه درعمق قلب به او ایمان دارند وبا برخورد به مشکلات نذر ونیاز میکنند. به او اعتقاد داشته باشید. چنانچه اوتوئیسم هستید (خدا را باور ندارید) به زندگی اعتماد کنید. با سوگند به زندگی حتی چندین بار هم چوبه دار را بالا بکشند شما زنده به خانه برمی گردید. (تجربه شخصی بمن یاد داده) که چنین عقیده وتجسمی به انسان کمک میکند. تصور مثبت را درسن چهار سالگی کشف کردم. این احساس درزمان کودکی بسیار قوی وواقعی میتواند باشد اما با نزدیک شدن به سن بلوغ و...بمرور زمان که سختیها ودردسرهای زندگی افزایش میابند تجسم وهمینطور ایمان شخص ضعیف میشود مگر اینکه این تمرین را بطور بیوسته ادامه دهد. حدود بنج سال بیش نیز کتابی که توسط یک نویسنده استرالیائی نوشته شده درهمین زمینه مطالعه کردم وحیرت انگیز شدم ازاینکه ما انسانها میتوانیم بسیار ی ازفرمولهای زندگی را به سبکی کم وبیش شبیه حل کنیم. احتمال دارد نزد اکثرشماها این احساس وجود داشته باشد. یادتان هست هنگامیکه بچه بودیم والدین بما تاکید میکردند ازدرخت بالا نرویم وگرنه میافتیم. درحالیکه بارها وبارها دور ازچشم خانواده از آن بالا رفتیم ونیافتادیم. اما هنگامیکه بزرگ شدیم بالا رفتن یا به کندی صورت گرفت ویا اصلا انجام نگرفت. چرا که در آنروزها فکرآزاد وتصورقوی بود. سعی کنید همان احساس کودکی را دومرتبه زنده کنید. در واقع شما این تجسم را دارید وگرنه بدون اسلحه وبادستهای خالی در مقابل اهریمنان درخیابانها ایستادگی نمیکردید! بس تصور مثبت برای زنده ماندن را نیز تقویت کنید که سالم برگردید. همچنین در باسدار گمراه این احساس را بکارید. به او بفهمانید که ظالمین نفرین شده هستند. نفرین میلیونها انسان آزاده که بیش از یکربع قرن به آنها تعدی شده عاقبت الامر خواهد گرفت. آلبرت اینشتاین گفته است: علم ودانش محدود است اما تصور جهانگیر وبینهایت است. اسرائیلها نیرمیگویند: تصور بالاتر از علم ودانش است اما والاتر ازتصور, واقعیت است. به این منظور که هرچقدر تصور شما قوی باشد ایمان شما به خداوند (زندگی) قویتر ازآن است. واقعیتی که سرنوشت را تعین میکند. شما چگونه مقابل ماموران چماقدار وچاقو بدست مقاومت کردید زیرا که ایمان شما به قادر یکتا که تعین کننده تقدیرشماست, نزدیک است. بنابراین به ایمان وتجسم شما بستگی دارد زندگی ویا مرگ را دعوت کنید, درهرصورت خداوند وزندگی باسخ گوی خواسته شماست.

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.