جا شا یه تی یا جاش بود یعنی چه؟!

این واژه یک اصطلاح کردی است و جاش به معنی کره خر است. معمولا در عالم سیاست این نام را برای کسانی بکار می برند که با دروغ و تهمت و ترور شخصیت به مخالفین رژیم دیکتاتوری مذهبی و غیر مذهبی و خبرچینی از میان خودی ها و دریک کلام خود فروشی و میهن فروشی به شکل و شیوه چندش آوری و پول به ظاهر زیادی گرفتن و کار آسان و راحت زندگی کردن در خدمت آن دولتهای ضد خود و سازمانهای امنیتی و جاسوسی در می آیند.

 این واژه یک اصطلاح کردی است و جاش به معنی کره خر است. معمولا در عالم سیاست این نام را برای کسانی بکار می برند که با دروغ و تهمت و ترور شخصیت به مخالفین رژیم دیکتاتوری مذهبی و غیر مذهبی و خبرچینی از میان خودی ها و دریک کلام خود فروشی و میهن فروشی به شکل و شیوه چندش آوری و پول به ظاهر زیادی گرفتن و کار آسان و راحت زندگی کردن در خدمت آن دولتهای ضد خود و سازمانهای امنیتی و جاسوسی در می آیند. من در یک مقاله دیگر که مربوط به یک جاش کرد بود و در کمیته مرکزی به عنوان پادو و گویا نامه رسان، نفوذ کرده بود و بعد از آنکه افشاء شد، موفق به فرار گردید و اکنون در سنندج در خدمت این جمهوری اسلامی است و یک سایت ضد کرد را اداره می کند، 5 بند شعر گونه درباره جاسوسی و رفتار جاسوس و مقایسه آن با پست ترین شغل، یعنی جا پیچی نوشته و درج کرده ام. خیلی مایلم در اینجا نیز آن را بیاورم. بهر حال آن عزیزانی که قبلا آن را خوانده اند می بخشند. در ضمن تکرار آن، کمی وقت خوانندگان را می گیرد، اما هیچ زیان دیگری نمی رساند.

خبر چین و جاسوس و فتنه گر      سه عنصر، هر یک از دگری پست تر

فتنه گر را فتنه انگیز دانند      جاسوس را بد تر از جا پیچ خوانند

فتنه گر کارش فتنه انگیزیست       خبر چین آتش زیر هر دیزیست             

جاپیچی شغلیست بس پست       خبرچینی و جاسوسی بد تر هست

جاپیچی لکه ننگی است بر جبین انسان          خبر چینی بمراتب بود پست تر از آن

اخیرا آن مقاله حاوی این 5 بند شعر گونه را برای یکی از هم میهن نان کرد که احتمال زیاد می رفت مأمور جمهوری اسلامی باشد، آن هم زنی جوان کرد و نه دشمن و به قول خود تحصیل کرده دانشگاهی، ارسال کردم. چرا من، گمان، تهمت مأمور بودن یا جاسوسی را می زنم؟ زیرا او کمی بعد از در یافت آن مقاله، 180 درجه تغییر حالت داد و این را هر آدم عادی با افکار متوسط می توانست در شیوه مکالمات تلفنی و مکاتبات فه یسبوکی و ای میلی با او را حس کند! پر مسلم است که این رفتار زیاد ابتدائی و بدوی بودن، از آدم های کم تجربه و ناشی، سرچشمه می گیرد که اکثریت مأموران جیره بگیر اسلامی از این نوع قماش اند. از رفتار ابتدائی حرف به میان آمد، برای این ادعا مثال زنده می آورم. درحقیقت هیچ کسی نا دیده و نا شناخته فقط با دیدن یک برنامه تلویزیونی عاشق و دلباخته مردی که بمراتب مسن تر از خود او است، نمی شود که فوری پیشنهاد ازدواج به او بدهد! البته این مسئله در حالت معمول برای دختران جوان که می خواهند ازجهنم جمهوری اسلامی فرار کنند عادی است و قابل فهم. اما جالب بود که این دختر جوان هیچ قصد اروپا آمدن نیز نداشت و اسرار می وررید که کسی حتی والدین خودش از جریان بی اطلاع بمانند و این کار وصلت در کردستان عراق عملی شود. در اینجا باید به همه عزیزان یاد آوری کرد که رژیم اسلامی ایران در سلیمانی نفوذ زیاد دارد و خیلی ساده می تواند، همه جنایات اش را به گردن رقبا و احزاب مخالف هم بیندازد. در زمان شاه هم از این نوع آدمهای جاش در خدمت ساواک و سازمانهای امنیتی در زمینه های دیگر داشتیم، اما تعدادشان به مراتب کمتر از حالا بود و به این بی حیائی نبودند و کمتر از این متد استفاده می کردند. یادم هست که دقیق یک سال قبل از انقلاب زمانی که مأموران ساواک سر مرز ایران و ترکیه، گذرنامه مرا که با اتومبیل همراه دو آلمانی بودم، ضبط کردند و در تهران توسط آن دکتر تهرانی معروف که مسئول باز جوئی دانشجویان در اطریش و آلمان بود و در همان اوایل انقلاب اعدامش کردند، در ساواک محاکمه می شدم. باید بگویم؛ چون دو آلمانی همراهم بودند، مرا ازبیم مطبوعات خارج از ایران زندانی نکردند، اما هر روز بایستی برای سین سئوال و جیم جواب به اداره ساواک می رفتم. بعد از چند جلسه رفتن به آنجا و محاکمه متوجه شدم که دربان آن اداره ساواک کرد و از سنندج است. روزی بعد از بیرون آمدن من از آن اطاق محاکمه جلو در، که خلوت هم بود، دربان به من سلام کرد و به کردی گفت: خجالت ام. و سرش را پائین انداخت. من گفتم چرا؟ گفت شمای کرد را استنطاق می کنند و زجر می دهند و من در همین جا در بان ام. گفتم از کجا فهمیدی که من کرد ام؟ گفت هنگامی که با عصبانیت و صدای بلند گفتی: شما هیچ سند و مدرکی در دست ندارید که مرا بی جهت آزار می دهی و می پیچانی اگر تا فردا گذرنامه ام را با مهر خروج به دستم ندهید، از کوههای مرزی کردستان فرار می کنم و آن زمان است که من کرد، علنا به صف مخالفان بپیوند م. در پاسخ برای دلداری او، گفتم تو تقصیر نداری، اگر وضع اسفبار اقتصادی نبود توی با غیرت و با شرف این شغل را نمی پذیرفتی. همین که حس همدردی می کنید خودش برایم مهم است و این نشانه داشتن وجدان پاک تو است. در واقع در زمان شاه، اعدام و زندان و شکنجه و غیره بود، اما ترور مخالفان و ترور شخصیتی، به شیوه اسلامی امروزه، نبود. اکنون وضع اقتصاد کشور بمراتب بدتر شده و همه جوانان تحصیل کرده مملکت بیکار هستند و هر شغل پستی را، مانند جاش شدن و غیره می پذیرند. با تأسف زیاد باید گفت: موضوع بیکاری وحشتناک در مملکت تعداد این جاش ها را فراوان تر کرده است. یعنی این شغل کثیف در میان نا آگاهان و نان بنرخ روز خور ها بیحد افزایش یافته است و تا جائیکه به میان تحصیل کرده های ضعیف نیز، مانند یک مریضی و درد مزمن سرایت کرده است. چیزی که مرا بی نهایت زجر می دهد، آن است که از این مأموران در میان کردها و آنهم زنان قهرمان کرد دیده می شوند! زنانی که خوب می دانند، اسلام درکل، گلی به سر آنها نزده است و بعلاوه آنها وابسته به گروههای اقلیت ملی اند وغیره. البته این نکته مهم بر ادعای دهها ساله من، که گفته و نوشته ام، نا آگاهی و نیاز عامل بی قید و شرط این نابسامانی است، صحه می گذارد. اکثر مردمان دیکتاتور زده، با وصف تحصیلات دانشگاهی از نظر اطلاعات اجتماعی و سیاسی نا آگاه اند، در غیر آن اگر ازگرسنگی هم بمیرند، حاضر نمی شدند منش و شرف خود را بفروشند و تن به چنین کار جاش بودن را بدهند. یعنی هم ملیت فروشی کنند. در همه سیستمهای دیکتاتوری خبر چینی و جاسوسی بیشتر رواج می یابد، زیرا دیکتاتورها به آن نیاز مبرم دارند و چون کمتر کسی حاضر به پذیرش این مشاغل است، بنا بر این باید وضع اقتصادی کشور ویران باشد و بیکار فراوان که مردم اجباری به این مشاغل خیلی پائین روی آورند. یعنی هر چه ارتش بی کاران بزرگ تر باشد، شانس سرباز بگیری برای این مشاغل بیشتر است. یک مثال ساده باز از خودم می آورم. من تازه شبانه موفق به دریافت کارنامه ششم ابتدائی شده بودم. یکی از رهبران دینی یارسانی و ریش سفید محل هم بود، می دانست که من نمی خواهم خیاطی کنم و به دنبال کار دولتی می گردم. من حتی حاضر بودم بابای مدرسه و نامه رسان پست شوم که بتوانم شبها درس بخوانم. روزی این شخصیت در شهر ما بزرگ و محترم مرا دید و می دانست من خواهر زاده یکی از دوستانش هستم، گفت: به مادرت بگو که من یک شغل خوب برایت پیدا کرده ام و شنیده ام می خواهی گروهبان شوی با ماهی 213 تومان. در این شغل بعد از یک دوره شش ماهه در زاهدان ماهی شش صد تومان حقوق بتو می دهند و کارش از شغل گروهبان شدن خیلی راحت تر است. من گفتم نخست باید با مادرم مشورت کنم و بعد می آیم خدمتتان. من جریان را به مادرم نگفتم چون نمی دانست، بلکه مسئله را با کسی در میان گذاشتم که زندگیم را به او مدیون هستم. آن شخص برای من بزرگ، نخست کمی فکر کرد و گفت: بگو مادرم یا علی رسانده و گفته است اگر این شغل خوب است، چرا دو تا از فرزندان خود که بیکار هستند نمی فرستی؟ من روز بعد، نامی از آن فامیل بزرگم نبردم، اما عین مطلب را از زبان مادرم به ایشان گفتم، او با دست روی کلاهش زد و گفت بچه های من نمی روند. بعدها متوجه شدم این شغل ساواک بوده که حدود سه برابر ارتش حقوق استخدام اولیه آن بود. خوشبختانه من این شغل را با راهنمائی آن فامیل بزرگم، گرچه حقوقش زیاد بود و من به آن نیاز داشتم، اما نپذیرفتم.

خوب چه کسانی ننگ جاش بودن را به جان می خرند؟ معمولا از دو دسته می توان نام برد که این دو دسته عمده به شرح زیر اند. دسته اول نا آگاهان و بی تفاوتها هستند که در میان اینان افرادی هستند که از روی ناچاری می پذیرند، با وصف این که دارای وجدان ناراحتی هستند، مانند آن دربان ساواک ذکر شده و اکثر با عذاب وجدان زندگی می کنند. بقیه چون نا آگاه اند و هیچ نمی  دانند که نتیجه اعمالشان بزرگترین ضربه را به خود آنان می زند، این شغل را قبول می کنند. بعلاوه به آنها تلقین کرده اند که اعمال انجام داده شده خدمت به آب و خاک و میهن است! درصورتی که این طور نیست و مجریان آن اعمال جاش بودن و مفهوم خدمت و خیانت را درک نکرده و نمی کنند. اگر بدانند که اعمال آن ها بزرگترین خیانت به شرف خود و جامعه است هرگز حاضر به قبول آن نخواهند شد.

گروه دیگر که اندک اند و تقریبا آگاه و "تحصیل کرده" هم در میان آنان دیده می شود، اکثرا از آن تیپ آدم هائی هستند فرصت طلب و فرد گرا که فقط به زر آن جادوی سحر آمیز و رخشنده می اند یشند. اینان فکر می کنند تا رژیم بعدی برسر کار آید و بخواهد آنها را برای انجام اعمال شان محاکمه کند، آنها پیر شده اند و گر نه، در صورت نا آشنائی، زود می توانند چهره عوض کنند و یا در بروند. همان طور که اکثر ساواکی های شناخته شده در اوایل انقلاب راهی خارج از کشور شدند و اکنون برخی از آنها نه همه، همراه سلطنت طلبان به دسته و گروه از مخالفانی پیوسته اند که می خواهند سیستم گذشته را احیاء کنند. خوب سیستمهای دیکتاتوری از هر رنگ با قدرت پلیس و مأموران امنیتی و جاش ها که با بهاء ناچیز خریداری شده و درصورت لزوم با ترور و اعدام و کشتن و زندان و شکنجه مخالفان، سرپا نگهداشته شده و می شوند. اگر بنابر تعهدات بین المللی نتوانند بیش از حدی ترور و اعدام کنند، به تبلیغات وحشتناک تهمت و دروغ و پخش مطالب غیر واقعی و ترور شخصیتی انسانهای فعال روی می آورند که می شود گفت با پست ترین ابزار رقیب را از میدان بدر کردن است. برای مثال همین جمهوری اسلامی حاکم بر ایران، برای حفظ موجودیت خود و اسلام اش در ایران بهر نیرنگ و حقه و تزویر غیر اخلاقی دست می زند. من در اینجا چند نمونه آن را می آورم.

اولا؛ جمهوری اسلامی بعد از گذشت 35 سال از انقلاب که به قول اردبیلی در آن اوایل رئیس دادگاههای کل کشور، می بایستی نسل انقلابی و اسلامی تربیت کنند، اما همه مایکل جکسونی شده اند! نقل به معنی. دوما این حضرات عینا می بینند که رابطه بین دختران و پسران با ارتباطات با هم، درسطح جهان، خیلی مدرن شده و نمی شود جلو آن را سد کرد و باید راه دگری را یافت که اسلام قرون وسطی را نجات داد. این رهبران اسلامی به دنبال چاره گشتند و شهر نو ها را که در اوایل انقلاب بسته بودند مجددا به صورت خانه های عفاف باز کردند و این بار یک ملا را به عنوان مسئول و یا به زبان عامیانه جاکش در رأس هریک از این خانه ها گذاشتند و علنا آن ها را رسمی کردند. البته این را کافی نمی دانستند و تبلیغات اسلامی آن را که قبلا کم بود و حتی خود نمی توانستند این نوع تبلیغ را بپذیرند، یواش، یواش بالا بردند، بطوری که از طرف آستان قدس رضوی اعلامیه و تبلیغات رسمی بیرون داده شد که بزرگترین توهین به مقام همه زنان و دختران و بویژه از 12 تا 35 ساله است. یعنی بدین وسیله زنان به عنوان کالا به معرض فروش قرار می گیرند. من یکی ازاین تبلیغات اسلامی را در اینجا با کامنت کوتاهی از خودم می آورم.

"شهر نو را بستند که رقیب را برای شهر نو اسلامی در اماکن مقدس از میدان بدر کنند. این بار در شهر مقدس مشهد ما شاهد شهرنو رسمی و دولتی هستیم. متمنی است به اعلامیه رسمی جمهوری اسلامی ایران (آستان قدس رضوی) توجه فرمائید". اگر در شهر نوهای معمولی زنان تقریبا از سی ببالا بودند، در شهر نوهای اسلامی دختران از 12 سال ببالا تا فقط 35 سال عرضه می شود.
"بسم ا لله ا لر حمن ا لرحیم
النکا ح السنتی. (رسول اکرم ص)
آستان قدس رضوی جهت ارتقای فضای معنوی جامعهٔ و ایجاد شرایط مناسب روحی‌ و آرامش خیال برای برادران زائری که در مدت زیارت حرم مطهر امام هشتم از همسر خود دور می‌باشند اقدام به بر گذاری مرکز صیغه‌های کوتاه مدت در جوار حرم رضوی نموده است. در این راستا از کلیهٔ خوا هران باکره مو منه که سن آنها بین ۱۲ تا ۳۵ سال است دعوت به همکاری مینماید . هر یک از خوهران بر اساس قرارداد ۲ ساله‌ای که با آستان قدس رضوی منعقد مینمایند موظفند که ماهانه حد اقل ۲۵ روز به صیغه برادران زوار در آیند. مدت قرارداد جزو سابقه اشتغال متقاضی محسوب میگردد مدت هرصیغه از۵ ساعت تا ۱۰ روز متغیر میباشد . مبلغ پرداختی بابت هر صیغه بدین شرح است
صیغه های ۵ ساعته: ۵۰۰۰۰ تومان، صیغه‌های ۱ روزه ۷۵۰۰۰ ، ۲ روزه ۱۰۰۰۰۰ ، ۳ روزه ۱۵۰۰۰۰، و از ۴ روز تا ۱۰ روز ۳۰۰۰۰۰ تومان، خواهران باکره که برای اولین بار صیغه می شوند مبلغ ۱۰۰۰۰۰ تومان اضافه بابت برداشته شدن پردهٔ بکارت در یافت خواهند نمود. بعد از انقضای قرارداد ۲ ساله در صورتی که سن خواهران به حد نصا ب ۳۵ سال نرسیده باشد در صورت تمایل می توانند در لیست انتظار صیغه های دایم قرار بگیرند. خواهران موظفند ۵در صد از مبلغ دریافتی هر صیغه را به ضریح مطهر واریز نمایند. از کلیه خوهران علاقه مند در خواست می شود ۲ قطعه عکس تمام قد (با حجاب اسلامی)، آخرین مدرک تحصیلی، و ضعیت بکارت و گواهی‌ سلامت کامل روانی‌ و جسمانی از سازمان بهداشت شهرستان محل سکونت خودرا حداکثر تا ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ به آدرس ذیل ارسال نمایند (توجه: برای خواهران کمتر از ۱۶ سال رضایت رسمی پدر یا جد پدری یا عمو الزامی می باشد): مشهد – بارگاه امام رضا -خیابان شهید نواب صفوی-صحن کوثر–دفتر امور صیغه جهت اطلا عات بیشتر با تلفن ۰۰۹۸۵۱۱۲۲۲۵۷۹۰ حاج آقا محمود ممتاز تماس حاصل فرمائید و یا به نشریه استان قدس مراجهٔ نمایید".

خوب یکی از هم میهنان در پای این اعلامیه در فه یسبوک، طنز تلخی نوشته بود که اگر خواهران بدون شوهرانشان به عنوان زوار بیایند تکلیفشان چه می شود؟ آیا آنها هم می توانند مردی را برای مدت زیارت صیغه کنند؟ پرسش درستی است. آیا جمهوری اسلامی مدافع حقوق برابر زن و مرد برای این پرسش پاسخی دارد؟! بنده و خوانندگان عزیز خوش حال می شویم که بشنویم یا بخوانیم.

تازه این اعمال توهین آمیز و احمقانه اولا؛ برای حفظ جوانان در دین اسلام است و دوما؛ برای ازدیاد مردان تنهای زوار اماکن مقدس اسلامی است که منبع در آمد خوبی برای این آستان قدس رضوی و دیگر مکان ها و زیارتگاهها خواهد بود، دراین حرفی نیست. اما واقعا انتشار دهند گان این اعلامیه به عواقب کار اندیشیده اند که اعمال آن ها بدتر از جا کشی است و یک نوع کلاه شرعی بر سر مؤمنان با شرف گذاشتن است؟ انسان می پرسد که چه فرقی بین این ملاهای مسئول شهر نو اسلامی و دستکشهای شهرنوی وجود دارد؟ اگر فرق فقط درخواندن خطبه صیغه است، از آن باید گذشت، زیرا هر کسی می تواند این خطبه را بخواند.

جمهوری اسلامی و گردانندگان آن برای بر سر قدرت ماندنشان این تنها کار احمقانه و در حد جاکشی نیست که انجام می دهند. برای از میدان بدر بردن مخالفان نه با منطق و بحث سیاسی، بلکه با ترورهای شخصیتی. مثلا چندین سایت درست کرده اند و علیه رهبران سیاسی و فرهنگی احزاب و انجمنهای مخالف رژیم باصطلاح افشاگری "اخلاقی" می کنند. میلیونها از پول مملکت خرج می شود که چند قطعه عکس بدست آورند که زن فلان شخص عضو کمیته مرکزی کومله یا حزب دمکرات کردستان در ایران و غیره با یکی دگر، سلام و احوالپرسی کرده است و یا اصلا از شوهرش جدا شده است و با کسی دگر می خواهد دوست شود! اما این نوع در معرض فروش قرار دادن زنان که هر انسانی آن را از جاکشی بدتر می داند و آنهم در آستان قدس رضوی و با مردان متأهل عیب نیست! اگر یک زن شوهر دار با غیر شوهرش حتا سلام و احوال پرسی کند، بسیار بد و ضد اسلامی است، اما میلیونها تومان به مأموران یا جاشها داده می شود که به دست آورند فلان فعال سیاسی که مقاله افشاگرانه زیاد علیه کثافتکاری های رژیم می نویسد، مثلا به یک دختر مجرد گفته است دوستت دارم و غیره دریابند که روابط شخصیش چگونه است و چگونه با دختران رفتار می کند؟! و حتا دختران جوان تا سی ساله را وا می دارند که با مرد بیش از 70 ساله ای ناز و عشوه بفروشد و برای این کار احمقانه، احتمالا میلیونها سرمایه گذاری می کنند. من از میلیونها حرف می زنم زیرا، هیچکسی بویژه دختران و آنهم ازمیان دختران ملیتهای تحت ستم، اگرخیلی به ارزانی هم خودفروش باشندحاضر نمی شوند برای مبلغ کمتر از میلیونی به چنین پستی و قوادی دست بزنند. برای نمونه به کسی که اصلا نمی شناسند و دوستش ندارند، نکاتی را بنویسند که خیلی خصوصی است و بسیار خصوصی تر از آن چیزهائی که برای جمهوری اسلامی خیلی بد است! جمهوری اسلامی برای ترور شخصیتی و از بین بردن مخالفینش اعمالی انجام می دهد که در اروپای دمکراتیک و دیگر مناطق جهان به سکس تلفنی مرسوم است. این اسلام که دیدت یک تار موی زنان بد تر از مغناطیس می داند و نباید معلوم باشد از زنان برای رسیدن به هدف خودش کثیف ترین سوء استفاده ها را می کند. نگران این نیستم که این جنایتکاران برای بر سر قدرت ماندن دست به هر کاری می زنند، بلکه من برای آن دختران جوانی نگرانم که مانند داستان ملا نصرالدین روی شاخه درخت نشسته اند و آن شاخه را از بن ارره می کنند. آنها باید بدانند این جمهوری اسلامی به دو دلیل یکی که وابسته به ملیت های اقلیت هستند و دوم زن هستند که از آنان متنفر اند و خدای آنها در قرآن مجید هیچ حق و حقوقی برای زنان قایل نشده است. شکی در آن نیست، اگر کوچک ترین تردیدی به آنها بکنند، بلافاصله سر به نیستشان خواهند کرد. لایق ذکر است من این ادعا را با مدرک می توانم ثابت کنم و هیچ عبائی هم ندارم، زیرا با خودم صادق هستم و فعالیت سیاسی ام از روی کینه به کسی و حتی به مأموران معذور هم نیست. یک نکته را باید یاد آوری بکنم؛ من صادقانه همه چیز را علنا بیان داشته ام و اگر کسی از من پرسشی کرده است با صداقت پاسخ گفته ام و هیچ چیزی پنهان ندارم. تا زمانی که در قید حیاتم، اگر دشمن نکته ضعفی از من دارد، که با اطمینان هیچ نکته ضعفی ندارم، باید بیان کند نه بعد ازنبود من برایم نکته ضعف بسازند و من نتوانم مدرکی را ارایه دهم و با سند از خودم دفاع کنم.

 هایدلبرگ، آلمان فدرال 21.7.2014                                    دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com

 دوستان، جمهوری اسلامی دشمن واقعی ملتهای ایران است و نویسنده این مقاله هیچ گونه خصومتی، حتی با رهبران جنایتکار این سیستم قرون وسطائی ندارد، بلکه قلبا می خواهد در جامعه ایران دمکراسی و حقوق برابر باشد و بس.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.