مصاحبه و شعربا محمود درويش

من از آنجایم . مثل مردم متولد شدم . مادری دارم و خانه ای با پنجره های بسیار . برادرانی دارم . دوستانی و زندانی با دریچه ای سرد

مصاحبه با محمود درويش

نویسنده: سيلوان سيپلچهارشنبه ، ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۵؛ ۱۷ مه ۲۰۰۶

احساس اعراب و مسلمانان اين است که به خارج از تاريخ رانده شده اند `

لوموند ۱۲ـ ۱۳ فوريه ۲۰۰۶
ترجمه تراب حق شناس

محمود درويش بزرگ ترين شاعر معاصر فلسطين که تبعيد ملت خويش را در اشعارش می سرايد وقايع جاری را مرور می کند، از کاريکاتورهای پيامبر اسلام گرفته تا پيروزی انتخاباتی حماس. به نظر وی دنيای عرب و مسلمان راه فرار از گسترش اسلامگرايی ندارد و می گويد: «تاوانی که برای اين مرحلهء تاريخی بايد پرداخت بسيار گزاف خواهد بود».

برآمد حماس در فلسطين، آيا بخشی از جو عمومی پيشروی اسلامگرايی در حوزهء دنيای عرب و مسلمان است؟
ــ آری. بديهی ست. فلسطين نمی تواند جزيره ای در اقيانوس پيشروی اسلام سياسی باشد. اگر در جهان عرب و مسلمان انتخابات آزاد برگزار شود اسلامگرايان در همه جا پيروز خواهند شد. مسأله به همين سادگی ست! اين جهانی ست که عميقاً در احساس بی عدالتی به سر می برد و مسؤول اين وضعيت را غرب می داند. واکنش اين جهان در برابر اين وضعيت نوعی «تعصب» فراگير است که خود احساس بی عدالتی را تقويت می کند. در فضای اين جهان با هويت های زخم خورده سروکار داريم.ماهيت اين زخم و جراحت چيست؟
ــ اعراب و مسلمانان که با «استبداد جهانی» آمريکا و استبدادهای محلی رودررو هستند ديگر نمی دانند که خود کجا قرار دارند. علاوه بر اين، ثروت و رفاه بر صفحات تلويزيون و سينما همه جا مشهود است و مردم آن را با فلاکت و فقر خويش مقايسه می کنند. احساس آنان اين است که به خارج از تاريخ رانده شده اند. در نتيجه، به درون خويش و ثوابت تاريخی شان پناه می برندف گرايشی که بنا به تعريف واپس گرايانه است. اين زخم و جراحت ها به تباهی هرچه بيشتر کشيده می شود. اين در حالی ست که نشانه ها و مرجع ها گم شده اند. ملی گرايی، جهان سوم گرايی، سوسياليسم و کمونيسم همه ناکام شده اند. حتی برای حق هم تقدم و برتری باقی نمانده است زيرا در منطقهء آنان حقوق بين المللی رواج و اعتباری ندارد. اسرائيل سال های سال است که از زير بار مسؤوليت آن شانه خالی کرده و هيچ اتفاقی هم نيفتاده است.آنها شايد می توانستند راه دموکراسی برگزينند...
ــ من پاسخ روشنی به اين نقص ندارم. شايد آدمها برای رفع پريشانی هاشان به راه حل های ساده نياز دارند که مذهب ارائه می دهد. اما می دانيم که دموکراسی ساده نيست، بلکه ترغيب کننده و حامل تعددگرايی و پيچيدگی ست. به نظرم هيچ يک از کشورهای عرب، متأسفانه، نمی توانند از تجربهء اسلامگرايی فرار کنند. امروز ديگر جهان عرب آن نيست که در سال های ۶۰ـ۱۹۵۰ بود. آمريکا هم همين طور. در آنجا نيز افراد بيش از پيش به پاسخ های نامناسبی که مذهب عرضه می کند روی می آورند. ثنويت فکری [يا شرق يا غرب، يا تمدن يا توحش ـ م.] با گونه ای اسلام ستيزی همراه می شود که واکنش های خشنی را در جهان اسلام بر می انگيزد.در رابطه با همين موضوع، نظرتان نسبت به کاريکاتورهای پيامبر چيست؟

چهار شعر از محمود درویش شاعر فلسطینی 
ترجمه : حمزه کوتی 

برای اولین بار دریا را می بیند 

برای اولین بار دریا را درون خود می بیند . کشتی بارش خشکی ست . در کاویدن اسکله هایی برای خشکی . از کشته های کلمات و پاشنه ی آشیل به دفاع برخاستیم . این سفر را تا رسیدن به آغاز ادامه دادیم . چه کسی دریا را متوقف می کند تا آغاز را بر کرانه هاش بیابیم ؟ و روایت گر ، کشتی را به پشت گره می زد . خواستار بازگشت به صدای بیروت : بیرون نروید . داشت فصلی تازه از معجزات و قاتل خود می نوشت و هنگامی که نوشتن را به پایان برد . قهرمان های داستان آغاز به بازی کردند و بر او شاش کردند و شاشیدند بر بابل اش . تا دریا را درون خود ببیند و بر دوش بار سنگین سخن را حمل کند . 
ـــــــــ

شیهه ای بر تپه 

شیهه ی اسب ها : در فرود ، در فراز 
عکس ام را به همسرم می دهم . اگر بمیرم آن را بر دیوار بیاویز . می گوید : آیا برای آن دیواری هست ؟ گفتم : اتاق کوچکی می سازیم . ـــ کجا ... در کدام خانه ؟ 
شیهه ی اسب ها : در فرود ، در فراز 
آیا زنی سی ساله به یک وجب زمین نیاز دارد تا عکس اسب سوارش را در قابی جا دهد ؟ و آیا می توانم به قله ی آب کوه صعب برسم . که تپه دره و حصار است ؛ و نیمه ی راه دو راهی می شود . آه از کوچی که شهید ، شهید را می کشد . 
عکس ام را به همسرم می دهم . عکس ام را سوراخ کن تا در تو اسب تازه ای شیهه کشد . 
شیهه ی اسب ها : در فرود ، در فراز . 
ـــــــــ

خزان ِ تازه ی زن ِ آتش 

خزان ِ تازه ی زن ِ آتش . باش همان گونه که اساطیر و شهواتت آفریدند . پیاده رویی باش که از گل سرخ ام نمی افتد . بادهایی باش برای دریانوردانی که نمی خواهند به دریا بزنند . بس تو را هنگام هبوط خزان می خواهم . بس آرزو دارم که گریزان باشم بر پایی از پرنیان مدایح . زنان قلب ام باش . نام های چشمم . دریچه ی باغ . مادری برای نومیدی ام از زمین . فرشتگان ام باش . گناه دو ساق پیرمون ام . تو را قبل از حک شدن خون ام با تندبادها و زنبور دوست دارم . همان گونه که بودی باش . باش به گونه ای که نیستی . با سایه ات جن غزل ها را لمس کن ، تا سخن بر عسل شهوات بیدار شود . دوستت دارم . دوستت ندارم . نمی توانم به سرزمین ام بازگردم . نمی خواهم به تن ام بازگردم . بعد از این خزان نمی وخواهم نزد کسی باز گردم . 
ـــــــــ

من از آنجایم 

من از آنجایم . مثل مردم متولد شدم . مادری دارم و خانه ای با پنجره های بسیار . برادرانی دارم . دوستانی و زندانی با دریچه ای سرد . موجی دارم که مرغ دریاش ربود . دورنمای خاص خود را دارم . گیاهی افزون . ماهی دارم در دورنای کلام . روزی ِ پرندگان و زیتون بنی جاودان . از زمین گذشتم قبل از آنکه شمشیرها بگذرند بر تنی که آن را به خوان تبدیل کردند . من از آنجایم . آسمان را به مام باز می گردانم وقتی آسمان بر مادرش گریه کند . می گریم تا مرا ابری بازگشته بشناسد . 
هر گونه سخنی که مناسب دادگاه خون است آموختم تا قانون بشکنم . همه ی سخن را یاد گرفتم . آن را تفکیک کردم تا در آن واژه ای بگنجانم : وطن . 
ـــــــــ
ماخذ : ورد أقل ، محمود درویش ( این کتاب تحت عنوان « گلی اندک » با ترجمه ی این مترجم به چاپ خواهد رسید ) . م 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.