ادبیاتی که تبعیض فرهنگی جامعه را در خود منعکس نکند ادبیات نیست

سخن از چشم فروبستن ادبیات نوین زبان فارسی و حتی کانون نویسندگان اش به روی درد و ستم فرهنگی اکثریت مردم ایران است. ادبیاتی که تبعیض فرهنگی جامعه را منعکس نکند ادبیات نیست.
سخن در مورد بررسی و نقد ادبیات زبان فارسی از این زاویه زیاد است و نیاز به کتابها دارد. من تنها به کلیات اشاره میکنم تا تکلیف صد ساله ادبیات این زبان درجامعه روشن شود.

باخیشیم یاساقدیر
وارلیغیم یاساق
وارلیغیمی آچیق- لامام یاساق.

دویغوم دوشونجم، اؤیره نمم یاساق
گلجکیم گئچمیشیم، ایندیم یاساق.

اؤزومو آنلییارکن سئوزومو یاساق
آغزیمی دیلیمی قئفئلدا گؤردوم.
یاساق، داوات کاغاغذی 
الیمی قلمی زنجیرده گؤوردم.
 

نگاهم ممنوع
 توضیح هستی و
 هستیم ممنوع ست.

احساس و 
درک و یادگیریم
                  ممنوع
گذشته و حال و آینده ام
                       ممنوع ست.

تا جایی که به خاطر میاورم
سخنم را
ممنوع

 دهان و زبانم را
درقفل 

دوات و کاغذ را
قدغن

و دست و قلمم را
          در زنجیر دیده ام .

 

ادبیات زبان فارسی-در شعر و نثر- در صد سال اخیر به جای پیمودن راه «ادبیات دموکراتیک و بشری»، «ناسیونالیستی» ست. انسان گرایی شاملو، سیمین بهبهانی، و دیگران همه -منهای استثنا ها- دارای دید و محتوای ناسیونالیسم فارسی ست. حتی جنبش زنان هم جنبش زنان فارسی زبان است. بدیهی ست که این راه برای ادبیات و هم برای جنبش زنان نادرست است. این ناسیونالیسم فارسی در دیدگاه چپ ایران هم به صورت بارز وجود دارد و یکی از عوامل فلج شدن اندیشه چپ است.

بازتاب این شرایط در بین ملیت ها نیز فرهنگ ناسیونالیسم ملی را موجب شده است.
راه درست هنر و ادبیات و سیاست ، زدودن رگه های ناسیونالیسم است. ایران نیاز به فرهنگ و سیاست و جنبش با دید بشری دارد ، که از حق و حقوق انسانها در مقابل تبعیض و دیکتاتوری و بیعدالتی دفاع نماید.
بهتر است فرهنگ سازان ملیتها راه خود را به روی فرهنگ بشری باز کنند.و از سرنوشت ناسیونالیستی فرهنگ زبان فارسی بیاموزید.

ادبیات زبان فارسی در سده ی اخیر چشم اش را به روی «تبعیض فرهنگی اکثریت مردم »ایران بسته است. منهای استثناها. چنین ادبیاتی هر چند خود را «دموکراتیک و انسان دوست» بنامد، با کمال تأسف حقیقتاً فرهنگی ناسیونالیستی ست. رهایی از این دید و نگرش ضرورت ادبیات فارسی ست.
لازم است رهروان ادبیات امروز خود را از این تنگ نظریها برهانند. اگر میخواهند براستی ادبیاتی «دموکراتیک و بشری» بیافرینند.

بدون تصویر تبعیض فرهنگی اکثریت مردم جامعه در شعر و داستان تنها میتوانی فرهنگ شووینیستی و ناسیونالیستی تولید کنی.
بدون ادبیات براستی دموکراتیک -که در حقیقت ذات و سرشت ادبیات دموکراتیک است-نمی توان فرهنگ انسانی آفرید.
از نویسندگان فارسی زبان مشروطیت بگیرید : دهخدا و...تا نیما و صادق هدایت و چوبک و صادقی و احمد محمود و محمود دولت آبادی و به آذین و فروغ و فرخزاد و شاملو و نادرپور و مشیری و سهراب سپهری و دیگران و دیگران تا همین امروز، همه چشمشان را به تبعیض فرهنگی اکثریت مردم جامعه خود بسته اند.
منهای آل احمد که تحت تأثیر صمد بهرنگی و غلام حسین ساعدی در یک مقاله از آن سخن گفته است.

بله ، سخن از چشم فروبستن ادبیات نوین زبان فارسی و حتی کانون نویسندگان اش به روی درد و ستم فرهنگی اکثریت مردم است. با جرئت بیان میکنم ادبیاتی که تبعیض فرهنگی جامعه را منعکس نکند ادبیات نیست.
سخن در مورد بررسی و نقد ادبیات زبان فارسی از این زاویه زیاد است و نیاز به کتابها دارد. من تنها به کلیات اشاره میکنم تا تکلیف صد ساله ادبیات این زبان درجامعه روشن شود.

همه انسانها در روی زمین از یک ریشه اند و چیزی به نام نژاد و جود ندارد. تفاوتهای ظاهری افراد ریشه در محیط جغرافیایی و شرایط زیست آنان دارد. نه «ابر انسانی» هست و نه می توان آن را ساخت. همه این چیزها بیهوده گویی های راسیستی ست. ادبیات در شعر و نثر، عرصه بازتاب هنری درد و آرزو ها ، غم و شادی، و تلاش و مبارزه ی انسان در راستای بهزیستی ست. عرصه «اعتراض هنری»ست. نه «سکوت». اما ادبیات زبان فارسی در این تلاش هنری یا مداح شاهان و قدرتمندان بوده و یا انعکاس درد را «فارسی» کرده است؛ بجای «بشری» نمودن. ادبیات فارسی «ذات ادبیات را نفی کرده» و از اینرو نیز ادبیات نیست. چرا که دموکراتیک نیست.

در هیچ شعری، در هیچ داستانی از این نویسندگان نامدار زبان فارسی نمی توانی مطلبی پیدا کنی که «تبعیض فرهنگی»، این کشتارگاه روحی و حتی گاهی جسمی میلیونها انسان، که بیشترین مردم ایران را تشکیل میدهند ، بازتاب داده شده باشد. این زبان زبان خود بین است و دگر نبین. و از این رو نیز نویسندگانش خود به نوعی تبعیض گر اند. و همراه تبعیض گران بوده اند. و با تبعیض گری لاس زده اند. ادبیات زبان فارسی را عمیقاً بررسی نموده و از تاریخ آن آگاهی کافی دارم . براساس این پژوهش، به عنوان یک «تبعیض دیده ی فرهنگی» اهل آذربایجان، علیه این ادبیات و نویسندگانش اعلان «جرم» هنری میکنم. و میگویم که شما و ادبیات تان «مجرم» اید. شما «به جای اعتراض سکوت» کرده اید. و با سکوت و عدم اعتراض خود با تبعیض گری همراهی نموده اید . حتی در یک برگ از این ادبیات نمی توان «اعتراض هنری» در مورد «تبعیض فرهنگی» مشاهده کرد.

بله، از «هنر متعهد» و مستقل سخن میگویم. از هنر متعهد به «اعتراض» علیه ستم. و دفاع از «انسان دوستی و آزادی». و دفاع از «ذات دموکراتیک ادبیات». شما و ادبیات تان نه متعرض بوده اید و نه «انسان دوست». و نه دموکراتیک. آفریده های شما براین پایه ادبیات به معنی درست کلمه ادبیات نیست. چرا درسطح جهانی، ادبیات جهانی توجهی به ادبیات فارسی ندارد و آنرا قابل طرح نمیداند. دولت آبادی و شاملو و نادر و نادرپور و مانندهایشان می توانند در صف « نوبل» منتظر بمانند، اما در جهان ادبیات به جوانب «عموم بشری و اعتراض» ، و بازتاب هنری آنها، توجه میشود و شما از این زاویه مردودید که هیچ حتی مجرم اید. این ادبیات با این ویژگی هرگز نمی تواند در ردیف ادبیات عموم بشری قرار بگیرد.

کانون نویسندگان ایران در داخل و خارج ، لازم است سکوت بی دلیل خود را در مورد ادبیات همه خلقها ، پیرامون «تبعیض فرهنگی مردمان گوناگون ایران» بشکند و در تولیدات خود مسئله را در نظر گیرد و یا مجرم هنری بودن خود را بپذیرد و به روش تاکنونی ادبیات فارسی ادامه بدهد. و اگر چیزی برای دفاع از خود دارند منتشر کنند. من احترام زیادی برای این کانون یا کانونها دارم ولی این مانع آن نمیشود که از نقد بیرحمانه ی خود در مورد عمل کرد آنها و ادبیات فارسی دریغ ورزم.

شما اشک را فارسی کرده اید
و لبخند را!
شما ابر و باد را
فارسی کرده اید
و خاک را!
چگونه میسازید این وطن را
با اشک و آه خویش؟
شما اشک و آه را
فارسی کرده اید!

ساوالاندا هفته درم-درم قارگلیر
تفتاندا ارییب دولور بولاق لارا
گول آچیر راژانین چنلی بئلینده.

گؤزلویور 
«شیرین- فرهادی»

«لیلی- مجنونی»
گوزلویور
«اصلی - کرمی»
 دماوندین  بوزیاماجلاریندا
سئوگی ایله آچان 
           قارچیچکی.

  لیلی سو وریر 
          یانیق مجنونا
شیرینین اتگیندن 
            آخان
             داش بولاق لاردا.

فرهادین کولونگوندن 
             قور داشلانیر
اصلی نی یاندیریر 
           کرمین اودونا.

برف سنگینی  که 
بر ساوالان می بارد  
آب  میشود بر چشمه های تفتان
گل میدهد بر کمره مه آلود راژان.

چشم براه شرین و فرهاد 
لیلی و مجنون است
چشم براه
اصلی و کرم است
در  کوهپانه های  سرد دماوند
گل یخ
شکفته با عشق.

لیلی به مجنون تشنه  آب میدهد 
از چشمه های سنگی 
که بر دامن شیرین جاری اند.
آتشپاره ای که 
از نوک کلنک فرهاد  برمی جهد 
خاکستر میکند اصلی را 
در شیفتگی کرم.

----------

کرمKərəm ، قهرمان داستان فولکلوریک آذربایجانی " اصلی و کرم" است. قصه ی  دلباختگی اصلی-دختر ارمنی- و کرم -پسر آذربایجانی-ست.
 که در پایان داستان هر دو -یکی پس از دیگری- فروزان شده و به خاکستر تبدیل میشوند. عشق. 
اصلی چهل روز خاکستر کرم را به دوش خود حمل میکند با این امید که او از خاکستر خود برخیزد. 
روز سی و نهم فریب سخن پیرزنی را میخورد و خاکستر را که در حال جان گرفتن بود بر زمین میگذارد. 
وقتی امیدش را از دست میدهد خود نیز شعله ور میشود. امید به عشق را.

راژان ، نام کوه و منطقه در آذربایجان غربی - کرد نشین.


انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای پاپک شما اصلا کی هستی، و چه کاره ای که آذربایجان سرزمین ات باشد. آیا شما از خوانین خون ریز شاهنشاه آریامهر سابق تشریف داری، که ادعا میکنید، آذربایجان ششدانگ ملک شماست؟ عجب حرفهای بیمزه و بی منطق و قره قاطی میفرمائید. بدون ترک، اصلا شما و جغرافیای ایران مفهوم ندارد. شما کجای کاری. خوابیدی پاهایت تو آب است. همان ترک است که قرنها برایتان مملکت ساختند، و شهر سازی کردند، شما را از بز چرانی به شهرها آوردند، و بشما تمدن یاد دادند. برایتان ادبیات، شعر، داستان و رمان نوشتند، همان ترکان بودند که شما مهاجران هندی تبار را پناه دادند. و زبانتان را آزاد گذاشند، و آنرا رشد دادند. اما داستان تمام شد. چون ترک ماهیت شما را بدرستی شناخت. بعد از این بدون ترک به روز بدی خواهید افتاد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شما مجمع الجزایر آلتایی ترک که حتی زبان مشترک ندارید و هرکی از برای قبیله خودش یک جور حرف میزنه .شما ترک مهاجر به سرزمین خصوصا سرزمین اجدادی من آذربایجان هستید.از اولین شما غز نویان که در ارتش مزدوری میکرد تا خامنه ای ترک و کلیه قزلباشان دیروز و پاسداران امروز و آدم خورها "چگین " که بنیان گذار آن شاه اسماعیل صفوی این سرزمین را بد بختی و فلا کت کشانده اید. شما هم همانند خمینی احساستان به ایران هیچ است و بس .ما آذریها شما را بهتر خودتان میشناسیم شما با عربان مشترکات بسیاری دارید ویران گری از بین بردن مدنیت و و و و که در اثار بجا مانده از شعرا مفهوم و مشهود است . لطفآ مظلوم نمای نفرماید حتی هیچ موجودی از ظلم حاکم بر ایران از بدؤ ورود عربان و از آنان بدتر ترکان در امان نیست زن ,مرد ,بچه ,طبیت ,حیوان ,درخت همه و همه .
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
گرامی منتظر، از نظر من دوستان آزاداند هر طور دوست دارند نظر خود را با ما در میان بگذارند و هیچ قید و بند و اجباری در چگونگی بیان نظر وجود ندارد. من انتقادات را با آغوش باز می خوانم و در صورت امکان توضیح میدهم. از دوست عزیزم خواننده گمنام بسیار ممنون هستم که نظر خود را به اطلاع من رساند. کمک کرد که دقت بیشتری داشته باشم. همین که محبت کرده اند موضوع را درمیان گذاشته اند قدم مهمی ست . و احساس مسئولیت ایشان را میرساند. بدون نقد انسان آماده است هر آن دچار خطا شود و تأثیر منفی ببار آورد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای خواننده گمنام، شما که به جناب ائلیار، ایراد میگیری، و حتا از نوشتن نامت نیز پرهیز میکنی، اگر مرد میدانی، این گوی و این میدان. نق زدن کاقی نیست. بفرما نظرت را بطور روشن ارائه بفرما تا مردم به بینند، چه فرمایشاتی داری. آقای ائلیار شهامت این را دارد، که از حقوق انسانی خلقها سخن بگوید. آیا جنابعالی مثل پانفارسها و پان ایرانیستها مخالف استرداد حقوق ملل ایران هستی؟! اگر هستی پس بفرما خوانندگان ببینند، جنابعالی چه فرمایشی داری. نق زدن کاقی نیست. منتظریم!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائلیار عزیز با بخشی از حرفهایت موافقم ولی در جریان کشاکش با ملیت پرستان عمیقا تحت تاثیر آنها قرار گرفته ای. این باعث خوشحالی ملیت پرستان افراطی و سبب تاسف همفکران سابقت است. فضا شدیدا تو را تحت تاثیر قرار داده. خدا عاقبت همه را بخیر کند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ایرج خان، از طرز گفتارت معلوم است که نه با زبان انگلیسی سر و کار داری، و نه با زبان لاتین، و نه با زبانهای منشعب از آن، و همینطوری از معده ات چیز هائی بلغور میکنی، که احتمالا خودت هم مفهوم آنرا نمیدانی. و الا چنین چیزی سطحی و بدون پشوانه علمی نمی فرمودید. لطفا کمی به معلومات خود اضافه کنید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چرا عشیره پرستان فارس، به تحمیل زبان خود بدیگران اصراردارند. آیا نباید مردم غیر فارس!، خواهان تدریس زبان مادری خود در مدارس و دانشگاه باشند؟ مگر عشیره پرستان فارس کی هستند که بمردم غیر فارس امر و نهی میکنند؟ زبانی که به زور بمردمان تحمیل شود باید دراسرع وقت ازجغرافیای چند ملیتی ایران برچیده شود. زبان فارسی عامل بدبختی و عقب ماندگی و عامل فقرفرهنگی جامعه ایران است. چرا عشیرپرستان و زبان پرستان فارس نمی خواهند این حقیقت مسلم را قبول کنند؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ائلیار به این برخورد شما می گویند فرار به جلو. موضوع بسیار ساده است: شما می گویید هرکس به اولویتهای "من" نپردازد شوینیست است (قبلا در باره خودشیفتگی عشیره پرستان نوشته ام). سؤال شما سؤال درستی است، ولی جوابتان غلط اندر غلط است. نویسندگان (اعم از ترک و فارس و عرب و کرد) به بعضی از تبعیضها نمی پردازند. ولی دلیل آن برعکس آنچه که شما در راستای نفرت پراکنی قومی(در راستای رسیدن به استقلال آذربایجان) سعی در القای آن دارید، عقبماندگی عمومی جامعه روشنفکری ایران است، و نه موجود موهوم و خیالی بنام "شوینیسم". شما هم می توانید به این سؤال یک جواب بسیار ساده بدهید: چرا کسانی که هیاهوی "مبارزه با تبعیض"شان گوش فلک را کر کرده است (فعالین قومی، هویت طلبان و ...) مسئله تبعیض در حق بهائیان، دگرباشان جنسی، بی دینان و غیره را (از چند استثنا اگر بگذریم) مسکوت می گذارند؟ جواب شما به سؤال من،
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اعضای کانون نویسندگان ایران پرورش یافته ی دوره ی اختناق و قدرقدرتی ساواک بودند. همه با شرایط اختناق آشنا بودند. اینان شاهد کشتارهای جمعی بعداز 57 بودند. و اختناق جدید را نیز خوب می شناختند. اما با این تجارب ، «خام خیالی» کرده فله ای سوار اتوبوسی شده بودند که «ساواما» پشت صحنه برایشان آماده کرده بود. خوب روشن است که عاقبت چنین «خام خیالی» چه میتواند باشد. دوستانی که میخواهند نظر بنویسند لطفاً به حاشیه نپردازند که مشکلی را حل نمیکند.مسئله اساسی و مطرح درمقاله بالا این پرسش اساسی است که «چرا ادبیات فارسی چشم خود را به تبعیض فرهنگی اکثریت مردم ایران بسته است؟» به این سئوال لازم است پاسخ داده شود. این کوی و این میدان. بفرمایید پاسخ خود را بادلایل و فاکت روشن کنید. پاسخ میتواند طولانی باشد و یا تنها دو کلمه باشد:«خوب کرده»! یا « کجرفته»! کسانی که از حقوق بشر، رفع تبعیض سخن میگویند ضرورت دارد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
...مجمعی که می خواستند اعضایش را با اتوبوس به درّه بندازن. حالا شد "کانون نویسندگان اش". زدی به جاده خاکی جناب آیلیار!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ائلیار ! این شوخی ها را با کسانی بکنید که از تاریخ ادبیات معاصر ایران اطلاعی نداشته باشند.

برخلاف ادعای شما، این جلال آل احمد بود که تخم لق ِ « یک کشور و صد زبان رسمی » را توی دهان مشتی آدم میان مایه انداخت ؛ نه بهرنگی و غلامحسین ساعدی . آل احمد ، دلش برای زبان آذری نسوخته بود. مسئله آموزش به زبان مادری ، برای پهلوی ستیزی چون او ، بهانه ای بود تا با تمسک به آن ، آذربایجانی ها را علیه رژیم شاه تحریک کند و « فرقه دمکرات » دیگری را به راه اندازد.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
گزارش بی بی سی فارسی از آمرلی عراق، هفتاد روز پس از محاصرهhttp://www.iranglobal.info/node/38030

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بنا بر اخبار رسیده، ترکمانان عرق در محاصره گروههای تروریستی داعش هستند. شهرآمرلی محل زندگی ترکمانان عراق، شهری کوچکی در شمال عراق است و بین کرکوک و بغداد قرار دارد. بیشتر جمعیت ۱۲ هزار نفری آن ترکمان‌های شیعه‌ هستند که "دولت اسلامی" آنان را به "ارتداد" متهم می‌کند. این شهر از بیش از دو ماه پیش در محاصره گروه های تروریستی سنی داعش‌ قرار دارد. جریان برق در آمرلی قطع است و دسترسی کافی به آذوقه و آب آشامیدنی وجود ندارد. مقام‌های آمریکایی هشدار می‌دهند که وضعیت ترکمان‌های آمرلی در حال تبدیل‌شدن به شرایط یزدیان در شمال عراق است که برای فرار از چنگ اسلام‌گرایان افراطی در بلندی‌های سنجار آواره شدند. هزاران ایزدی به دست تروریست‌ها کشته شدند و یا از تشنگی و گرسنگی جان خود را از دست دادند. ما از تمام انسانهای بشر دوست خواستاریم که این خبر را به اطلاع عموم برسانند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
حسن آقا! از لحن حرف زدنت مشخص است که در "لوس آنجلس" تشریف داری! شما که بنظر میرسد، نماینده دائمی پان ایرانیستها، در ایران گلوبال هستی، اگر فکر میکنی، که برای نوشتن زبان ترکی، الفبائی پیدا نمیشود، شما مرحمت بفرمائید الفبائی تکلیف کنید، تا مردم ترک آذربایجان با آن الفبا به زبان مادری خود بنویسند. جناب آقای تمامیت خواه! شما که سنگ پانفارسیسم و پان ایرانیسیم را به سینه میزنی، و میتوانی کتابهای قرون پیشین را بخوانی، مگر علم و سوادت کجا را فتح کرده است؟ بی منطقی پانفارسها، کار را بدانجا رسانده است، که ملل ایران، میخواهند به هر زبانی بنویسند، جز فارسی. آقای نماینده شما هنوز از قافله خیلی عقبی، زیرا وسعت و ژرفای زبان و ادبیات ترکی فراتر از سواد شماست. سعی کن به چیزی اطلاع نداری نظر نده. مرسی آقای نمایند!.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بی منطقی پان ترکها آدم را بیاد شاهدوستان لس آنجلسی می اندازد. بحث در اینجا از ادبیات است . آنها سراغ مقاله نویسی های غیر ادبی میروند و پیشنهاد میکنند بزبان ترکی بنویسند بدون اینکه از خود بپرسند با کدام الفبا و دستور زبان ! با الفبای فارسی عربی یا کریل روسی یا لاتین استانبولی یا تصاویر مغولی و ایغوری ؟ یکی دیگر پیشنهاد کرده بود بجای زبان فارسی ، انگلیسی را وارد کنیم و مثال هند و ترکیه را زده بود .بدون اینکه بداند در هند انگلیسی زبان دوره استعمار انگلیس است و در ترکیه با لاتین کردن الفبا ، کسی قادر نیست در این کشور هزاران کتب قرون پیشین را که بزبان عربی و فارسی نوشته شده بودند ، مطالعه کند ، یعنی سابقه و تاریخ فرهنگ یک ملت را از این طریق نابود کردند و الان ادای غربیها را در می آورند ولی میخواهند عدل اسلامی را در کشورشان پیاده کنند . اینها دهها نمونه از منطق ترک تجزیه طلب در اروپا جا خوش کرده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بر همین منوال می توان گفت ادبیاتی که تبعیض دینی را منعکس نکند، ادبیات نیست. این مخالفان تبعیض که فریادشان از دست "شوینیسم فارس" به آسمان است، لطفا نشان بدهند چند مقاله در مخالفت با تبعیض دینی و جنایاتی که در حق هموطنان بهائی ما انجام می شود نوشته اند؟ منظور من اشاره مختصر نیست، منظورم مقاله مستقل در باره تبعیض دینی و بخصوص در باره بهائیان است، آنهم از طرف کسانی که خودشان را فعال قومی، هویت طلب و ... می نامند. آیا سکوت این حضرات علامت رضایت آنها از سرکوب شدید بهائیان نیست؟
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در ایران گلوبال طبق مقررات سایت همه زبانها به همراه ترجمه فارسی آزاد است. ترجمه ی فارسی برای آن است که گردانندگان بتوانند از محتوا مطلع شوند. که چه مطلبی را نشر میدهند.و همگان از مطالب استفاده کنند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان محترم ایران گلوبال
پیشنهاد میکنم که اجازه بدهید نوشته های ترکی و کوردی و عربی و ترکمنی و بلوچی ارمنی و عبری منهای انگلیسی در سایت شما درج شود. این روش میتواند به گسترش فرهنگ و زبان و ادبیات کشو رما کمک کند.
نظر برخی از نویسندگان سایت مانند اقای آ. ائلیار و یوسف اذرایجان و ینی لینک بر این است که به حقوق زبانی انها در طول صد سال گذشته اجحاف شده است. برای مبارزه با اجحاف راه حل نوشتن به زبانهای مختلف و در ج ان در همین سایت است.
امید است که دیگر مدافعان چپ وتوده ای خلقهای تحت ستم نیز این امکان فرهنگی را در سایت خود بوجود اورند.نا گفته پیداست که این شیوه میتواند حتا بر نظام جنایتکار اسلامی که از نماز خواندن برادران اهل سنت جلوگیری می کند موثر افتد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آ. ائلیار گرامی, این ها از خرد تا کلان, از« پپه یین تا ممه ییین»، از استاد تا شاگرد , از معلم تا محصل, از معمم تا غیر معمم یک نوع مالیخولییای خود بزرگ بینی دارند. این ها میگویند : صاحب تمدن بوده اند ولی نه کتابی نه سفالی, نه اسمی نه رسمی , نه خطی نه چیزی از این تمدن دارند. دروغ بی حد و حصر.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کانون نویسندگان ایران در داخل و خارج ، لازم است سکوت بی دلیل خود را در مورد ادبیات همه خلقها ، پیرامون «تبعیض فرهنگی مردمان گوناگون ایران» بشکند و در تولیدات خود مسئله را در نظر گیرد و یا مجرم هنری بودن خود را بپذیرد و به روش تاکنونی ادبیات فارسی ادامه بدهد. و اگر چیزی برای دفاع از خود دارند منتشر کنند. من احترام زیادی برای این کانون یا کانونها دارم ولی این مانع آن نمیشود که از نقد بیرحمانه ی خود در مورد عمل کرد آنها و ادبیات فارسی دریغ ورزم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
""" ادبیاتی که با انقلاب اطلاعاتی شروع شده، هژمونی و سیطرهٔ جامعه فارسی‌ بر تاریخ و فرهنگ ایران را، پایان خواهد داد """ دو ویژگی‌، تاثیری حیاتی‌، در احیای روح ملی‌، ایفا میکنند ، این ۲ ویژگی‌ عبارتند از : ۱- حس استثنأ بودن ( اگر ملتی امپراطور ساز بوده، امپراطور برانداز بوده ) ، ۲- حس شبهه و عدم پایداری به ویژگی‌ اول "" استثنأ و ممتاز بودن "" ، این دو ویژگی‌، ترکان آزربایجان را، در مسیر سرنودشت ساز قرار خواهد داد. ملتی که کّل تاریخش اینک به زیر سوال رفته است آن حس شبهه و عدم پایداری را در ما " ترکان آذربایجان " بیدار کرده اند، انقلاب اطلاعاتی، "" توانمندی ما را "" به ما گوشزد می‌کند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ائليار قبل از هر چيز بگويم که « ايلان نين يواسينا بارماق سوخموسان »انگشت به لانه مار کرده ای و اميدوارم علمای اهل قلم وبلاخص اعضای کانون باصطلاح نويسندگان بيايند جلو و نظر خود را در اين رابطه بيان کنند.و در ضمن در بين اعضای کانون نويسندگان افرادی با تفکر مافوق ارتجاعی و شونيستی هست که نه تنها از حقوق ملل غير فارس دفاع نمیکنند بلکه بر عکس .برای نمونه احمد ياور استوار که روی آورده به جلسات شاهنامه خوانی و امثالهم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شما ترکها چرا همیشه آدرس غلط میدهید و حقایق را جعل و تحریف میکنید ؟ در رمان شاه و شیخ که از مهرههای ترک و فارس و غیره تشکیل شده بود ، ادبیات انتقادی و طبقاتی ممنوع بود . حالا شما دنبال ادبیات قوم گرایی میگردید ؟ منظور اینکه وقتی هر گونه ادبیات اجتماعی یا سیاسی از طرف دولت ممنوع باشد ، چگونه فارسها باید از مشکلات فرهنگی قومی شما بنویسند ؟ چشم و عقل ناسیونالیسم نژاد پرستانه چنان دچار مه و دود است که هر موضوعی را نژادگرایانه می بیند ؛ از آب شور دریاچه ارومیه تا تیم فوتبال کارخانه ترکتورسازی . یعنی اینکه شما ترکهای غیرایرانی ، نزادپرست گروه در میان ساکنان فلات ایران هستید . شما بجایی نخواهید ریسید چون سلاح تان فریب دهنده و دروغ است .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مسئله تنها بی توجهی به تبعیض ملی و زبانی و فرهنگی در آثار نویسندگان فارسی زبان ایرانی نیست. برخی نویسندگان از جمله هدایت حتی مروج یا نظریه پرداز دیدگاههای راسیستیT ناسیونالیستی و شووینیستی هستند. ناسیونالیسم و آریائیگرائی و پان ایرانیسم هم اینجا و آنجا در شعرهائی از بهبهانی ترویج می شود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ساغ اول، فراوان؛ جناب ائليار كه روبند فريبنده از چهره ی زشت خود برتر بينان، وخويش را هميشه حق باوران اندك، كنار ميزنيند تا به ياري ياران راستين مدافعين حقوق بشري، حق ستيزان ياوه گو و وارونه نويس را بيش از اين توان توسعه ی توهم ودروغ وتفسير شيادانه وخود بهتر نمايانه نماند. ادبيات نوين ومتعهد وآزاد را انسانهاي رها از بند ناف تاريخ جعلي، وجهان ادبيات ديواني شاه فرموده و اجير، بايستي باني ورهرو گردند؛ نه قبيله و قبله ی قداره بند قلم بدست؛ و قلدر شاه وشيخ خود پرستان پريشان خاطر، و عقل در بند و دهان فراغ.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
""" ابعاد دیگر این قضیه """ یادم میاد نوجوانی بیش نبودم و در کتابخانه، تلنباری از کتاب‌ها که روی میز رها شده بودند نظرم را جلب کرد، یکی‌ از این کتاب ها، کتاب حافظ شیرازی بود، حواسم به تصاویر مینیاتوری صفحات داخل این کتاب شعر حافظ بود که ناگهان واقعیتی را در یافتم، اکثر نقاشی‌های افراد داخل این کتاب شعر، چشمانی بادامی داشتند با ظاهری شبیه مردم آسیای مرکزی، از طرفی‌ "" پان فارسیسم و شاهنامه پرستان "" مدام در رادیو، تلویزیون، مدارس، کتاب‌های تاریخی به "" نژاد زرد "" می‌‌تازیدند، با شناخت محدود یک نوجوان از دنیایی اطرافش، اولین تضاد جامعه فارسی‌ با واقعیت‌های تاریخی را، دریافته بودم.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
همه انسانها در روی زمین از یک ریشه اند و چیزی به نام نژاد و جود ندارد. تفاوتهای ظاهری افراد ریشه در محیط جغرافیایی و شرایط زیست آنان دارد. نه «ابر انسانی» هست و نه می توان آن را ساخت. همه این چیزها بیهوده گویی های راسیستی ست. ادبیات در شعر و نثر، عرصه بازتاب هنری درد و آرزو ها ، غم و شادی، و تلاش و مبارزه ی انسان در راستای بهزیستی ست. عرصه «اعتراض هنری»ست. نه «سکوت». اما ادبیات زبان فارسی در این تلاش هنری یا مداح شاهان و قدرتمندان بوده و یا انعکاس درد را «فارسی» کرده است؛ بجای «بشری» نمودن. ادبیات فارسی «ذات ادبیات را نفی کرده» و از اینرو نیز ادبیات نیست. چرا که دموکراتیک نیست

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به همین خاطر هم دیوانه وار به همه چیز دست میزنند . آن چه که مسلم است, این بار آذربایجان مصصم است به آقائی فارسها در ایران برای همیشه خاتمه دهد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اگر بعضی از شاعران فارس زبان، در مورد حقوق بشر چیز هائی نوشته اند، اغلب آنان اصالتا ترک، و از ترکان آذربایجان بوده اند، برای مثال( پروین اعتصامی، صائب تبریزی، مولوی، شاملو، شهریار... و امثالهم) اینجانب در عصر حاضر شعر نویس فارسی نمی شناسم که از حقوق بشر یعنی از حقوق پایمال شده ملیتهای جغرافیای چند ملیتی ایران حرفی بزند. اغلب سکوت کرده اند. و این سکوت مرگبار قرنهاست ادامه دارد. از اول هم همین بود. اینان با توجه به آموزشهای خود بزرگ بینی، و هیاهوی پوچ تبلیغاتی که گویا نژاد برتر و فرهنگ والائی دارند، سالهاست که به خود بزرگ بینی، خود فریبی، خود پرستی، و نارسیسم افراطی، دچار شده اند. و ملل ایران را کمتر از خود می بینند. و با چنین طرز فکر ارتجاعی هیچ حقوقی برای مردمان دیگر قائل نیستند، از این جهت نه تنها، از حقوق دیگر ملیتهای ایران حمایت نمی کنند، و آنرا بر زبان نمی آورند. بلکه حتا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کار بسیار سختی هست. در حالیکه بسیاری از منتسبان به ملیتهای غیرفارس که خودشان این تبعیض ها را از نزدیک حس کرده اند و خودشان تبدیل به یکی از موتورهای ادبیات ناسیونالیستی فارسی شده اند دیگر چه انتظاری می توان از نویسندگان جامعه فارس داشت که این تبعیض ملی را احساس نکرده اند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تئوری بافی شما نیز ریشه نژادگرایانه دارد . در دنیا دو گونه ادبیات وجود دارد . ادبیات سرگرم کننده و ادبیات مسئول انسانی واقعگرایانه . ادبیات مبارز مسئول رئالیستی به تمام بی عدالتی ها از جمله مسئله خلقها و زنان و رنجبران و ستم دیدگلن و غیره می پردازد . شما باید از صمد بهرنگی آذری و درویشیان کرد انتظار طرح مسائل قومی باید داشته باشید و نه از سیمین و شاملوی تهرانی . شما آذری ها بیش از همه اقوام ایرانی دیگر از جمله فارسها ، دچار قوم گرایی و اسیسم هستید و بقول شاعر . کافر همه را به کیش خود می خواند .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقای آ. ائلیار خوشبختانه اشتباه می کنید. این ادبیات صد ساله نیست بلکه بیش از هزار سال عمر دارد انچه صد ساله است فریبی بنام چپ است که اساسن هدفی جز استقرار نظام دیکتاتوری و تسلط خشونت امیز در جامعه ایرانی نداشت.
در صد سال گذشته جریان چپ دشمنی خود را با وحدت ملی ما با ازادی و دمکراسی همواره علنی کرده است.
من با نوشتن به زبان اذری ترکی هیچ مخالفتی ندارم ولی حضرت عباسی یک مقاله در روزنامه مردم روزنامه فدائی وچپ من به زبان همین ملیتها از ترکی و عربی و مازندرانی و کوردی مورد نظر شما ندیدم.چرا ننوشتند ؟
راه دور نروید . برادر از همین سایت محترم ایران گلوبال شروع کننید و ستون چپ و یا راست انرا به اذر ی و به هر زبان دلخواه خود مزین کننید.همین مقال را به اذری انتشار دهید .گفته شد در ایران 42 ملیون نفر کاربر انترنتی وجود دارد
و این جا میدانی برای گسترش زبان