سخنی در مورد " آذربایجان و مسئله ملّی"

به مسئله ملّی در هر شرایطی باید به طور مشخص برخورد شود؛ و در نتیجه نه لزوماً باید از هر مبارزه ملّی دفاع کرد و نه این که پیشاپیش آن را رد نمود. رفیق نابدل نیز در کتاب خود نشان می‌دهد که اصلی را مبنای برخورد خود قرار داده است که بر اساس آن یک حرکت ملّی باید ماهیت دموکراتیک و مترقّی داشته باشد تا بتوان از آن پشتیبانی و حمایت کرد؛ و این موقعی است که مبارزه برای رفع ستم ملّی در راستا و در خدمت یک مبارزه عمومی برای دست یابی به دموکراسی و یا به عبارت دیگر برای کسب وسیع ترین آزادی‌های دموکراتیک ...

 

انتشار مجدد "آذربایجان و مسئله ملّی"، اثر ارزشمند چریک فدائی خلق، رفیق شهید علیرضا نابدل، امروز در شرایطی بس متفاوت از تاریخ نوشته شدن آن در حدود 44 سال پیش (اواخر سال 1348) صورت می‌گیرد. در شرایط کنونی که به دلایلی مسئله ملّی در ایران برجستگی خاصی یافته است، مسلماً بررسی مسایل مطرح شده در این اثر در حوزه ملّی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اما از طرف دیگر و با اهمیتی برجسته تر، این اثر امروز سندی به جا مانده از رفقای اولیه تشکیل دهنده چریکهای فدائی خلق می‌باشد، سندی که از ورای آن نه فقط می‌توان موضع کمونیست‌های راستین به مسئله ملّی در ایران و چگونگی برخورد آنان به حکومت‌های مرتجع حاکم بر جامعه را در‌‌یافت بلکه با استناد به آن می‌توان روی جنبه‌های گوناگونی از تاریخ چریکهای فدائی خلق نیز تعمق نمود. رفیق نابدل در این اثر مسئله ملّی را در جریان بررسی برخی از رویدادهای مهم تاریخی و حرکات و جنبش‌های گذشته در ایران از انقلاب مشروطیت به بعد مورد برخورد قرار داده است. چگونگی این برخورد و بعضی مسایل مطرح شده در این اثر هم چنین گویای آن است که رفقای اولیه بنیانگذار سازمان چریکهای فدائی خلق از چه حد بالائی از مطالعه و سواد سیاسی برخوردار بوده و چگونه نظرات ارائه شده از طرف آن ها حاصل مطالعه و پژوهش علمی مسئله مورد نظر بوده است. نکته برجسته دیگری که با تکیه بر این سند می‌توان روی آن انگشت گذاشت، آشکاری ایده‌های انقلابی در آن در ارتباط با مسایل عمومی جامعه در دوره خود رفیق و چگونگی نگرش و برخورد به آن هاست. برخی از نظرات و ایده‌های انقلابی که در نوشته رفیق نابدل متجلی می‌باشند به واقع همان‌هائی هستند که در تدوین تئوری کمونیستی چریکهای فدائی خلق - که حاصل کار گروهی از برجسته ترين کمونيست‌های کشور در طی چهار سال بود - به کار آمده و در کتاب هميشه ماندگار "مبارزه مسلحانه هم استراتژی هم تاکتیک" (اثر رفیق مسعود احمدزاده) منعکس گشته‌اند. در عین حال بررسی و تعمق روی آن ها از یک طرف ریشه دار بودن ایده‌های انقلابی نهفته در این تئوری را بیان می‌کند و از طرف دیگر نشان دهنده گوشه‌ای از نقش رفیق نابدل - و به طریق اولی رفقای آذربایجان - در تکوین تئوری چریکهای فدائی خلق ایران می باشد.

موضع رفیق نابدل در مورد مسئله ملّی

در این اثر برجستگی موضع رفیق نابدل به مثابه یک کمونیست فدائی نسبت به مسئله ملّی در جامعه ایران کاملاً آشکار است. کُنه و ماهیت این موضع گیری درست به همان صورتی می‌باشد که کمونیست‌های اصیل در سراسر جهان و در طول تاریخ در مورد این مسئله اتخاذ نموده‌اند. در مقدمه این کتاب که با امضای "سازمان چریکهای فدائی خلق ایران" به تحریر در آمده نیز توضیح داده شده که "علیرغم بی اطلاعی بسیاری از مارکسیست نمایان گذشته و حال وطن ما، مارکسیسم - لنینیسم مسئله ملّی را از نظر تئوریک کاملاً حل کرده است و تجربه انقلابی خلق‌های پیشرو به خوبی می تواند چراغ راه ما در حل عملی مسئله ملّی در ایران باشد". 

امروز بسیاری از ناآگاهان با تکرار سخنان مغرضین وقتی پای مسئله ملّی به میان می‌آید موضع کمونیستی در این رابطه را با نسبت دادن آن صرفاً به  استالین نفی می‌کنند. در حالی که اولاً مارکس و انگلس اولین کسانی بودند که در جریان برخورد به مسایل واقعی جنبش‌های توده‌ای در اروپا، رهنمودهای مشخصی را در این زمینه در اختیار رهروان راستین خود قرار داده‌اند. ثانیاً اگر چه استالین خود در زمینه مسئله ملّی آثار آموختنی دارد ولی این تنها استالین نبود که در مقطعی از انقلاب در روسیه، مسئله ملّی را مورد توجه قرار داده و به آن پرداخت. اساساً به دلیل وجود ملّیت‌های گوناگون در روسیه، در مقطعی در آن جا برخورد به مسئله ملّی اهمیت عملی برجسته‌ای یافت و به همین خاطر این مسئله به طور جدی در دستور کار بلشویک‌ها قرار گرفت و زوایای گوناگون مسئله ملّی از طرف آنان بررسی شده و به لحاظ تئوریک به آن ها پاسخ داده شد. اتفاقاً نوشته‌های لنین در این زمینه خود به بهترین وجهی ثابت می‌کنند که از نقطه نظر مارکسیستی امروز دیگر چهارچوب برخورد علمی به مسئله ملّی کاملاً روشن است.

رفیق نابدل نیز درست با مطالعه و درک حاصل تلاش‌های بلشویک‌ها در زمینه مسئله ملّی، به این موضوع برخورد کرده است. کمونیست‌ها اساساً بر آنند که به مسئله ملّی در هر شرایطی باید به طور مشخص برخورد شود؛ و در نتیجه نه لزوماً باید از هر مبارزه ملّی دفاع کرد و نه این که پیشاپیش آن را رد نمود. رفیق نابدل نیز در کتاب خود نشان می‌دهد که اصلی را مبنای برخورد خود قرار داده است که بر اساس آن یک حرکت ملّی باید ماهیت دموکراتیک و مترقّی داشته باشد تا بتوان از آن پشتیبانی و حمایت کرد؛ و این موقعی است که مبارزه برای رفع ستم ملّی در راستا و در خدمت یک مبارزه عمومی برای دست یابی به دموکراسی و یا به عبارت دیگر برای کسب وسیع ترین آزادی‌های دموکراتیک صورت گیرد. با این دید او از پایمال شدن حقوق ملّیت‌های مختلف در ایران و ضرورت از میان بردن ستم ملّی صحبت می کند و در این مسیر در حالی که با کین و خشمِ بجا، قُبح شوینیسم فارس را نشان می‌دهد، ناسیونالیسم را هم در شکل ولایت گرائی شدیداً مورد تقبیح قرار داده و سعی می‌کند اثرات زیان بار و مخرّب آن را با مثال‌های تاریخی در ایران توضیح دهد. در مقابل این نظر، ما امروز از یک طرف با کسانی که نام کمونیست هم بر خورد نهاده اند مواجهیم که اصل حق تعیین سرنوشت را امری که گویا مربوط به گذشته است و بر شرایط جامعه ایران منطبق نیست، جا می‌زنند - که اتفاقاً لنین آن‌ها را بدترین اپورتونیست‌ها می نامد: "امتناع از دفاع از حق تعیین سرنوشت برابر است با بدترین اپورتونیسم" ("در باره حق ملل در تعیین سرنوشت خود" صفحه 372)، و از طرف دیگر کسانی هم هستند که هر جنبش ملّی را حتی اگر یک رهبری ناسیونالیست و ارتجاعی در رأس آن قرار گرفته باشد، به صرف این که جنبش ملّی است، کاملاً تأئید کرده و قابل دفاع می دانند.

در رابطه با حل مسئله ملّی در ایران نیز رفیق نابدل با اعتقاد به اصل حق ملل در تعیین سرنوشت خود، بر اتحاد همه خلق‌های ایران جهت مقابله با امپریالیسم و حاکمیت امپریالیستی در ایران پای فشرده و مبارزه برای ایجاد شرایط کاملاً دموکراتیک در ایران که تحقق آن را تنها با وجود یک رهبری واقعاً کمونیستی و پرولتری امکان پذیر می داند، تنها راه حل مسئله ملّی یا به عبارت دیگر رفع ستم ملّی در ایران عنوان می کند.

زبان آذری، شاخه ای از زبان های ترکی

در کتاب "آذربایجان و مسئله ملّی" در می یابیم که رفیق نابدل "پیدایش خلق ترک زبان آذربایجان" را حاصل آمیزش مردمانی ترک زبان که در نخستین سده‌های هجری "بخشی از اهالی این سرزمین را تشکیل می‌دادند" با کوچ نشینان ترک زبان آسیای مرکزی که به سرزمین‌های غربی و از جمله به آذربایجان مهاجرت کرده بودند، در طی یک پروسه بین قرن چهارم تا هشتم هجری (قرن دهم تا چهاردهم میلادی) ذکر نموده و مطرح می کند که "با گذشت چند سده زبان آذری به عنوان شاخه‌ای از زبان‌های ترکی با عناصر تازه‌ای که از شرایط جدید گرفته بود شکل گرفت. زبان تاتی (آذری قدیم) و زبان‌های دیگر را منسوخ نمود و زبان اکثریت مردم آذربایجان شد" (مطالب توی گیومه در این جا و هر جائی در این نوشته که منبع آن ها ذکر نمی شود از کتاب رفیق نابدل می باشند). این بحث در ارتباط با شوینیست‌هائی که رفیق نابدل آن ها را "فارس - آریائی" می‌نامد دارای اهمیت است. این شوینیست‌ها با تکیه بر این فرض که گویا آذربایجانی‌ها در گذشته‌های دور به زبان فارسی صحبت می‌کرده‌اند (گویا به زبان ادعائی "آذری پهلوی")، کوشیده‌اند به هر ترتیب برای فارس‌ها و زبان فارسی "عظمت" قایل شده و به تحقیر ترک‌ها و زبان ترکی بپردازند. به زعم آن ها "مأموران حکومت صفوی به زور مردم را وادار به زبان ترکی کرده‌اند و به این ترتیب در مدتی نسبتاً کوتاه زبان مردم عوض شده است".(1) رفیق نابدل ضمن رد ادعای فوق که از نظر وی ناشی از بی سوادی و عدم توجه به واقعیات عینی و متکی بر "مدرک تراشی" مدعیان آن است، در این کتاب هدف از چنان برخوردی که همانا تحمیل ستم ملّی به خلق آذربایجان و توجیه چنین ستمی است را برملا می سازد. 

واقعیت این است که در زمان رضا شاه که به نمایندگی از امپریالیسم انگلیس مشغول پیاده کردن سیاست‌های به غایت ضد ملّی در ایران بود "ادبای شوینیست" که اغلب "فارغ التحصیلان حقوق و فلسفه از فرنگ" بودند، وظیفه توجیه آن سیاست‌ها را به عهده گرفته و در حالی که اندر باب "عظمت اشرافی میهن آریائی کوروش" و زبان پارسی داد سخن می‌دادند به تحقیر زبان‌های ملّی دیگر در ایران و به طور مشخص و برجسته علیه زبان عربی و زبان ترکی می‌پرداختند. در این میان روشنفکرانی نیز بودند که چون از اقدامات رضاشاه (که در واقع برای خدمت به رشد و گسترش سرمایه‌های امپریالیستی در ایران انجام می‌گرفت) به نادرست برداشت تجدد خواهی داشتند، آلوده جو ناسیونالیستی و نژاد پرستانه حاکم گشته و خواه ناخواه در جهت تحکیم قدرت مرکزی و یا در واقع بسط سلطه دیکتاتوری رضا شاه فعالیت کردند. از برجسته ترین آن ها متأسفانه باید از تاریخ نویس برجسته و با استعداد ایران، کسروی نام برد. کسروی که خود آذربایجانی و ترک زبان بود و از این رو بر غنی و رسا بودن زبان ترکی اشراف داشت و حتی به نارسائی‌های زبان فارسی در مقابل زبان ترکی اعتراف کرده و می‌گفت: "زبان کنونی فارسی بسیار نارساست و بسیاری از معنی‌هائی که به ترکی توان فهمانید این زبان به فهمانیدن آن ها توانا نیست" (کسروی، کتاب "آذری یا زبان باستان آذربایگان" صفحه 57)، با این حال با تبعیت از خواست قدرت دیکتاتوری حاکم مبنی بر این که باید تنها زبان فارسی در سراسر ایران رسمیت داشته باشد، با موج نژاد پرستانه و عظمت طلبانه پهلوی دوران خود همراه شد و در کنار دیگر "ادبای شوینیستِ" دوره رضا شاه قرار گرفت که می‌بایست همه زبان‌ها را جز فارسی از میان بردارند. خود کسروی در کتاب "دفاعیات احمد کسروی از سرپاس مختاری و پزشک احمدی" در صفحه 81 آشکارا از این امر به عنوان آرزوی ایرانیان صحبت کرده و می‌گوید: "این آرزوی ایرانیان ست، آرزوی همگی ماست. ما این را به یاری خدا از پیش خواهیم برد و همه زبان‌ها را جز فارسی از میان خواهیم برداشت."

در چنین فضائی و در شرایطی که در ترکیه نیز تقریباً همان فضای شوینیستی در مورد زبان ترکی در میان بود و با توجه به سابقه مبارزه قلمی بین شوینیست های پان ترکیست - که مردم آذربایجان ایران را به اتحاد با جمهوری ترکیه دعوت می‌کردند- با شوینیست‌های ایرانی که آن‌ها هم از موضع شوینیسم فارس – آریائی، جهت خنثی و بی اثر کردن تبلیغات پان ترکیست‌های ترکیه روی مردم ترک زبان آذربایجان، در نشریات خود زبان ترکی آذربایجانیان را غیر اصیل و تحمیلی می‌خواندند، کسروی با آگاهی به چنین واقعیتی دست اندر کار ظاهراً پژوهش در مورد پیدایش زبان ترکی در آذربایجان شد. او در به اصطلاح پژوهش خود به نتیجه‌ای رسید که از قبل برای آن آماده بود و به عبارت دیگر می‌بایست برسد(!!) به این معنی که اعلام کرد که آذربایجان همیشه جزئی از ایران بوده و مردم در گذشته به زبان ایرانی (منظور نوعی فارسی است) صحبت می‌کردند، بنابراین زبان ترکی کنونی مردم آذربایجان غیر ایرانی می‌باشد و باید "از ایران بر افتد". او در رابطه با پیدایش زبان ترکی در آذربایجان کتاب "آذری یا زبان باستان آذربایگان" را نوشت و در این کتاب با دلایلی سطحی و در واقع با کمک گرفتن از قوه تخیل‌اش سابقه فارس بودن برای مردم آذربایجان تراشید و زبان فرضی آذری (گویا شاخه‌ای از زبان پهلوی) را زبان مردم آذربایجان نامید. از نظر کسروی زبان ترکی در گذشته‌های نه چندان دور یعنی در دوره صفویه که از سال‌های 880 تا 1101 هجری برابر با 1501-1722 میلادی در ایران حکومت کرده‌اند، در آذربایجان حاکم شده است. (2)

ادعای فوق از کسروی همراه با القائاتی به نفع زبان فارسی و نادیده گرفتن و انکار حتی دست آوردهای ادبی بخشی از مردم ایران به زبان ترکی، نه فقط  در آن زمان در خدمت توجیه نفی زبان ترکی آذری و تحقیر و بی شخصیت کردن توده‌های مبارز آذربایجان توسط حکومت ارتجاعی – شوینیستی وقت قرار گرفت بلکه بعداً نیز به همین منظور در رژیم وابسته به امپریالیسم شاه به کار رفت و امروز تحت سلطه رژیم جمهوری اسلامی و وزارت ارشادش حتی شدید تر و گسترده تر از دوران شاه از آن برای تحقیر و شخصیت کشی و بالاخره موجه جلوه دادن ستم ملّی و محروم سازی میلیون‌ها تن از مردم آذربایجان در رواج فرهنگ و ادبیات و آموزش به زبان خود به کار گرفته می شود.

جای تردید نیست که مطالب مطرح شده در کتاب "آذربایجان و مسئله ملّی" رفیق نابدل در نقطه مقابل کتاب "آذری یا زبان باستان آذربایگان" کسروی قرار دارد. از جمله باید تأکید کرد که کسروی برای تحقیر زبان ترکی به نفی و انکار آثار ادبی بسیار با ارزش و آزادی خواهانه شاعران و ادیبان مردم آذربایجان در گذشته می‌پردازد. در همان کتاب یاد شده، وی می نویسد: "اگر چه گاهی در آذربایجان کتاب‌ها به ترکی نوشته شده و برخی شاعران شعرها سروده‌اند، لیکن این‌ها بسیار کم و جز از روی هوس نبوده است" (اگر وی نام آن کتاب‌ها و شاعران را ذکر می‌کرد خواننده خود می توانست در مورد شان قضاوت کند تا دریابد که کسروی کدام آثار ارزشمند ادیبان آذربایجان را "از روی هوس" می نامد! مثلاً آیا آثار فتحعلی آخوندزاده از نظر او "از روی هوس" نوشته شده‌اند!؟). اما رفیق نابدل ضمن یاد کردن از بعضی از شاعران آذربایجان، یکی از اولین‌" آذری نویس" ها، شاعر نامدار، عماالدین نسیمی را که متعلق به مکتب ماتریالیستی "طریقت حروفیگری" بود و در دوران خود علیه ظلم و ستم حاکم بر جامعه مبارزه می‌کرد به خواننده می‌شناساند. نسیمی به مثابه شاعری که فلسفه ماتریالیستی مکتب خود را در شعرهایش منعکس می‌کرد در قرن چهارده یعنی حداقل دو قرن زودتر از تاریخی که کسروی برای حاکم شدن کامل زبان ترکی در آذربایجان (دوره صفویه) تعیین کرده می‌زیسته و شعرهای فیلسوفانه می‌سروده است (3) شاید بتوان گفت که عدم اطلاع کسروی از شاعران و ادیبان ترکی نویس گذشته ایران باعث شده که وی کار ادیبان و شاعران ترک زبان آذربایجان را "از روی هوس" بنامد. اما او حتی وجود ادیبان آزادیخواه همزمان خود و کار بزرگ آنان در خدمت به انقلاب مشروطیت را هم به منظور تحقیر زبان ترکی و موجه جلوه دادن تحمیل زبان فارسی از طرف رضا شاه به سراسر ایران، انکار می کند. کسروی مسلماً از وجود مجله ترک زبان "ملانصرالدین" و تأثیر مبارزاتی به سزای آن در جریان انقلاب مشروطیت آگاه بود و جلیل محمد قلی زاده (سردبیر مجله) و نویسندگان و دست اندر‌کاران "ملانصرالدین" و به خصوص میرزا علی اکبر صابر (شاعر نامداری که اشعارش در این مجله چاپ می‌شد) را می‌شناخت. او بی شک این را هم می‌دانست که نویسندگان فارسی زبان آن دوره هم چون علی اکبر دهخدا که "چرند و پرند" او در نشریه فارسی زبان صور اسرافیل چاپ شد، تا چه حد تحت تأثیر "ملانصرالدین" بوده و از آن الهام می‌گرفتند. ولی او نه تنها وجود چنین نشریه و چنان ادیبانی را از خواننده کتابش پنهان می‌کند بلکه با سرپوش گذاشتن به اقدامات یک دیکتاتور بی رحم و نوکر انگلیس (رضا شاه) در سرکوب مدارسی که توسط آزادیخواهان آذربایجان برپا گشته بود و لاپوشانی اقدام آن دیکتاتور در ممنوع کردن روزنامه‌های مترقی و آزادیخواه در دوره بعد از انقلاب مشروطیت، علت از بین رفتن آن مدارس و روزنامه‌ها را این طور جلوه می‌دهد که گویا کار آن ها پیش نرفت چون "آذربایجانیان دست از فارسی نکشیدند". متن کامل سخنان او چنین است: "پس از مشروطه نیز کسانی هوس کردند که روزنامه‌هائی به ترکی در آذربایجان بنویسند و چنین می‌گفتند که زبان مادرزادی بیشتر کارگر افتد تا زبان دیگری و کسانی بر آن شدند که در دبستان‌ها نیز تا دو سه سال آموختن با زبان ترکی باشد و از رنجی که شاگردان در آذربایجان از رهگذر زبان می‌کشند کاسته شود. لیکن هیچ یک از این ها پیش نرفت و آذربایجانیان دست از فارسی نکشیدند". (همان منبع، صفحه 64).  اتفاقاً رفیق نابدل ضمن توضیح اقدامات خونین و خشونت بار رضا شاه در حوزه‌های مختلف زندگی توده‌ها که حتی شامل خصوصی ترین حوزه‌های زندگی آن ها نظیر چگونگی لباس پوشیدن شان هم می‌شد، در ارتباط با سرکوب "بخش فرهنگ و آموزش" از طرف آن حکومت مطرح می‌کند: "ابتدا می‌بایست فرهنگ ضد فئودال – ضد استعماری که در کانون‌های دموکراتیک، از جمله احزاب و انجمن‌ها و مطبوعات و دبستان‌های تازه بنیاد یافته از جانب آزادیخواهان، رشد اولیه خود را آغاز کرده بود، از بیخ و بن بر انداخته شود و فرهنگ فئودال – استعماری برپایه سلب شخصیت از توده‌های زحمتکش و آزادیخواه و سلب شخصیت از فرهنگ‌های ملّی به زور سرنیزه انتشار یابد."

با ریشه یابی در مورد آن چه امروز از طرف شوینیست‌ها در رابطه با سابقه مردم آذربایجان و ترک زبانان ایران علیه آن ها مطرح می‌شود (و افرادی هم ناخواسته و نا آگاهانه آن نظرات را تکرار و رواج می‌دهند) به راحتی می‌توان دید که منشاء آن ها عمدتاً کتاب یاد شده از کسروی می‌باشد. در مقابل، رفیق نابدل که به مثابه یک انسان کمونیست، وفاداری به علم و حقیقت و راستی در همه وجودش جای داشت بدون این که آلوده کمترین تعصب ملّی باشد مطرح می‌کند که در ایران، فارسی تا قرن 14-13 میلادی هم زبان حکومتی بود و هم تنها زبان ادبیات نوشتاری بود. او اضافه می‌کند که از قرن سیزده به بعد هر دو زبان فارسی و ترکی در طی قرن‌ها زبان ادبیات نوشتاری آذربایجان بوده است. باید گفت که امروز این سخنان تبلیغات مرتجعینی را خنثی می‌کنند که با رجوع به شعرای نامداری چون نظامی گنجوی و قطران تبریزی (4) در آذربایجان که فارسی نویس بودند (در زمان آن‌ها به گفته رفیق نابدل "هنوز زبان آذری نوین گسترش نیافته بود")، ادعا می‌کنند که گویا ترکی زبان ادبیات نبوده و نیست و به این ترتیب وجود شعرا و ادیبان ترک در آذربایجان در قرون گذشته را انکار و می‌کوشند از آن در جهت سرکوب و نابودی فرهنگ مترقی و انقلابی این دیار استفاده کنند.

شکست انقلاب مشروطیت و مسئله ملّی

اگر در اروپای غربی در فاصله بین سال‌های 1789 تا1871 با پیروزی انقلابات بورژوا - دموکراتیک، کما بیش ملّت‌های واحدی شکل گرفتند و در سایه آزادی‌های دموکراتیک و از جمله آزادی بیان، در جهت رشد و اعتلای زبان آن ملّت - که لازمه رشد و گسترش بازرگانی مورد نیاز بورژوازی مترقی آن عصر بود - کوشش های جدی به عمل آمد، رفیق نابدل در این کتاب با انگشت گذاشتن روی شکست انقلاب بورژوا - دموکراتیک در ایران (انقلاب مشروطیت) که در اثر نفوذ امپریالیست هائی چون روس و انگلیس در ایران و عملکردهای ضد انقلابی بورژوازی کمپرادور آن زمان به وجود آمد، نشان می دهد که چنان پروسه ای هرگز در ایران طی نشد. سپس وی به درستی از روی کار آمدن حکومت رضا شاه توسط امپریالیسم انگلیس و از عملکرد آن در جهت تقویت "فرهنگ فئودال - استعماری" سخن می گوید. در مقایسه با غرب اگر در آن جا منافع بورژوازی تازه پا برای تشکیل ملّت واحد با منافع ضد فئودالی و ضد استبدادی وسیع ترین توده های مردم که سرسختانه در این جهت مبارزه می کردند هم خوانی داشت و در نتیجه انقلاب به رهبری بورژوازی در جهت مقابله با فئودالیسم و استبداد پیش رفت، در ایران در شرایطی که رضا شاه به نمایندگی از بورژوازی مرتجع انگلیس به قدرت رسیده بود (این بورژوازی که به  مرحله امپریالیسم رسیده بود خصلت ارتجاعی داشت)، پروسه ای کاملاً مغایر با غرب طی شد. در این جا منافع بورژوازی امپریالیستی انگلیس تنها طی سازش با فئودالیسم و سرکوب مبارزات ضد فئودالی – دموکراتیک و آزادیخواهانه مردم و هر گونه حرکات ضد امپریالیستی آن ها می توانست تأمین گردد. در همین رابطه کتاب "آذربایجان و مسئله ملّی"، ضمن توضیح اقدامات ضد خلقی و جنایتکارانه رضا شاه در جهت تأمین منافع امپریالیسم انگلیس در زمینه های گوناگون، به حملات سرکوبگرانه او به کانون های دموکراتیک که با کوشش آزادیخواهان به ترویج فرهنگ ضد فئودال - ضد استعماری مشغول بودند، اشاره نموده و "سرکوب وحشیانه و کینه توزانه زبان های ملّی" در ایران توسط رضا شاه را در این رابطه مورد توجه قرار می دهد.

باید دانست که همان طور که بورژوازی مترقی در غرب برای پیشبرد امورات خود نیازمند زبان واحد بود، برای بورژوازی مرتجع انگلیس نیز در ایران ضرورت داشت که با تشکیل یک دولت متمرکز بورژوائی، زبان واحدی را در سراسر ایران رسمیت دهد. حکومت رضا شاه به مثابه حکومت دست نشانده انگلیس برای انجام این وظیفه دست به کار شد و در زمینه ایجاد یک زبان واحد به اتخاذ سیاستی ضد دموکراتیک و کاملاً ارتجاعی علیه همه مردم ایران روی آورد. این رژیم در حالی که استفاده از همه زبان های موجود در سرزمین ایران را ممنوع اعلام کرد، اقدام به تحمیل زبان فارسی به دیگر ملّت های موجود در ایران نموده و آن را تنها زبان ایرانی برشمرد که باید در همه حوزه ها - از انتشار مطبوعات گرفته تا تحصیل در آموزشگاه ها و غیره - به کار گرفته شود. رفیق نابدل مطرح می کند که ممنوع کردن سایر زبان ها به جز زبان فارسی در ایران در جهت تقویت و استحکام دولت مرکزی قرار داشت و دیگر اقدامات ضد خلقی رضا شاه را برای این منظور تکمیل می کرد. وی در مورد چگونگی "ممنوعیت کامل استعمال زبان ها و لهجه های ملّی" توضیح می دهد که این امر "اول به شکل زمزمه در ارگان های تبلیغاتی ظاهر می شد و قوت می گرفت و بعد به شکل دستورهای اداری شرف صدور می یافت و سپس به کمک باتون و چوب و فلک، حبس و زجر و تبعید به مرحله عمل در می آمد و با آتش نطق های فاشیستی پشتیبانی می شد". در رابطه با اثرات اجتماعی و سیاسی این تحمیل، رفیق نابدل با یادآوری این امر که زبان ترکی آذری بعد از فارسی مهم ترین زبان ملّی ایران به شمار می رود و با "سنن انقلابی درخشان" مردم آذربایجان همبسته می باشد، دلیل سرکوب این زبان از طرف رژیم دست نشانده امپریالیسم انگلیس را در هم شکستن غرور و مقاومت توده ها و تحقیر آن ها به منظور تبدیل آنان به بردگان مطیع در مقابل حکومت یا در واقع حاکمیت امپریالیستی در ایران ارزیابی می کند. در ضمن او در لابلای کتاب خود به این امر هم اشاره می کند که تحقیر زبان های ملّی دیگر در ایران نظیر کُردی و بلوچی و غیره به این صورت بود که آن ها را لهجه هائی از زبان فارسی شمرده و موجودیت شان را به عنوان یک زبان نفی می کردند. اما زبان عربی که زبان بخشی از مردم ایران است در نزد شوینیست ها همچون زبان ترکی زبانی بیگانه محسوب می شد.

در اینجا بی مناسبت نیست که به یکی از اسناد موجود که چگونگی اعمال زور و سرکوب قهر آمیز توده‌ها توسط حکومت رضا شاه جهت تحمیل زبان فارسی به مردم سراسر ایران و ممنوع کردن زبان‌های ملّی دیگر را آشکار می‌سازد و در تأئید سخنان فوق الذکر رفیق نابدل قرار دارد، رجوع کنیم. این سند مربوط به یک فرد ارمنی به نام ماتاوسخان ملیکیان می باشد که به جرم کنار هم چیدن حروف روزنامه و نوشتن یک نامه به زبان ارمنی، دستگیر و مدت مدیدی گرفتار زندان های رژیم دیکتاتور حاکم شده بود. پس از سقوط رضا شاه در سوم شهریور 1320 و در هم شکسته شدن جو رُعب و وحشت و اختناق در جامعه، دادگاه‌هائی برای محاکمه برخی از سرسپردگان آن رژیم ترتیب یافت که برجسته ترین و پر سر و صدا ترین آن ها که روزنامه های آن زمان مرتب در موردش می نوشتند مربوط به محاکمه دو تن از دژخیمان و شکنجه گران معروف دخمه ها و سیاهچال های رضا شاه به نام های "سرپاس مختاری" و "پزشک احمدی" بود. (5) یکی از پرونده‌هائی که در این دادگاه مورد برخورد قرار گرفت مربوط به ماتاوسخان ملیکیان بود. اصل مطلب را از زبان احمد کسروی بشنویم که در آن دادگاه وکیل مدافع آن دو شکنجه گر بود و به دفاع و توجیه اعمال جنایتکارانه آن ها می پرداخت. تعبیر و تفسیر مسایل دادگاه هم از دید او، در همان زمان در نشریه ای به نام "پرچم روزانه" منعکس می‌شد. در شماره 182 آن نشریه به تاریخ 10 شهریور 1321 این مطلب از کسروی انتشار یافته است: "داستان ماتاوسخان ملیکیان - این موضوع را آقای نراقی با یک زبان مؤثری بیان کرد که همگی متأثر گردیدیم. یک پیرمرد را به اتهام نوشتن یک نامه ای با حروف روزنامه مدت متمادی در زندان نگه داشته اند. ولی حقیقت چیست؟ حقیقت آن ست که از سالیان دراز در ایران یکی از آرزوهای توده برانداختن زبان های گوناگونی بود که در این کشور رواج دارد. این آرزوی ایرانیان ست، آرزوی همگی ماست. ما این را به یاری خدا از پیش خواهیم برد و همه زبان ها را جز فارسی از میان خواهیم برداشت. من که در این جا ایستاده‌ام زبان مادرزادی من ترکی بوده ولی همه می دانند که چه کوشش‌هائی به کار می برم که آن زبان از ایران برافتد. ترکی برافتد، عربی برافتد، آسوری برافتد، ارمنی برافتد، کُردی برافتد، ارمنیان اگر از مایند باید با زبان ما درس خوانند و سخن گویند.

در زمان رضا شاه چون دولت اقتدار داشت این مقصود را اجرا گردانید. این بود از دبیرستان ارمنیان جلوگیری کرده و آن ها را مجبور گردانید که پروگرام وزارت فرهنگ را اجرا کنند و درس‌ها نیز همه به فارسی باشد و این رفتار را با مدرسه آمریکاییان و دیگران نیز کرد. ولی دیده می شود که ماتاوسخان که رئیس مدرسه ارمنیان بوده با این مقصود موافقت نداشته و کینه رضا شاه را در دل گرفته و چون شجاعتی که آشکاره نامه نویسد نداشته، حروف روزنامه را چیده و از ترکیب آن ها یک نامه ای که دشنام آمیز بوده برای شاه فرستاده و سر همین رفتار گرفتار زندان گردیده. شما بیندیشید که کارش تا چه اندازه بد بوده. در این جا گفتگو از پیری او رفت ولی بهتر بود از دل پر کینه اش نیز یادی کرده می شد." (نقل از "دفاعیات احمد کسروی از سرپاس مختاری و پزشک احمدی"، برگرفته شده از پرچم روزانه و هفتگی 1321 و 1322، به کوشش باهماد آزادگان).

سند فوق در حالی که چهره احمد کسروی در دوره رضا شاه را با روشنی هر چه بیشتری می شناساند که البته متفاوت با چهره و شخصیتی است که از او به عنوان تاریخ نویس معتبر شناخته می شود، تا حدی شدت سرکوب ملّی در زمان دیکتاتور نوکر انگلیس را هم نشان می دهد. 

با در نظر گرفتن این واقعیت تاریخی که کوشش برای به وجود آوردن یک زبان واحد توسط بورژوازی و بر اساس نیازهای بازار برای او، صورت گرفته است در رابطه با ایرن باید به طور اکید به این نکته بسیار مهم و برجسته توجه کرد که اگر در غرب رسمیت یافتن یک زبان واحد (یا همچون سویس سه زبان) همان طور که اشاره شد با آزادی های دموکراتیک همراه گردید و در پرتو این آزادی ها و از جمله آزادی بیان رشد و تعالی آن ملّت و زبانش میسر گشت، در ایران تحت سلطه بورژوازی مرتجع انگلیس (یا به عبارت دیگر امپریالیسم انگلیس)، اعلام شدن زبان فارسی به مثابه زبان رسمی، از آن جا که نه توسط ملّت فارس بلکه از طرف یک نیروی مزدور و وابسته به امپریالیسم صورت گرفت، هرگز باعث نشد که حتی خود فارس ها از کمترین آزادی های دموکراتیک و از جمله آزادی بیان برخوردار شوند. بر عکس در شرایطی که ديکتاتوری امپریالیستی رضا شاه سرکوب مبارزات دموکراتیک و ضد امپریالیستی کل توده های ایران را با شدت هر چه تمام تر در دستور کار خود قرار داده بود خلق فارس نیز در کنار سایر خلق های ایران مورد حملات شدیداً قهر آمیز این حکومت دیکتاتور قرار گرفت.

مسلماً رسمیت داشتن زبان فارسی در ایران امتیازی برای خلق فارس به شمار می رود اما این امر به هیچ وجه به معنی خلاصی این خلق از زیر سلطه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حکومت های وابسته به امپریالیسم در ایران که از زمان رضا شاه تا کنون قدرت های حاکم بر جامعه ما بوده اند، نیست. در واقع با توجه به سلطه امپریالیسم بر کل جامعه ایران ، مسئله ملّی برای ملّت فارس نیز مطرح است و مبارزه ملّی در راه رهائی و استقلال از امپریالیسم وظیفه این ملّت را هم تشکیل می دهد. (بیهوده نیست که در دوره انقلابی سال های 57 - 1356 "استقلال و آزادی" شعار اساسی مردم ایران - همه خلق های ایران - را تشکیل می داد). درست با دیدن و به حساب آوردن این واقعیت، یعنی مطرح بودن مسئله ملّی به طور گسترده برای کل جامعه بود که رفیق نابدل در سراسر اثر ارزنده خود، تماماً به هم سرنوشت بودن همه خلق های ایران اعم از فارس و تُرک و عرب و بلوچ و لُر و کُرد و تُرکمن و غیره تأکید کرده بر ضرورت همبستگی آن ها در مبارزه با دشمن مشترکشان یعنی امپریالیسم و حکومت های دست نشانده اش، پای می فشارد. با چنین دیدی و ضمن توجه خاص به ستمی که از سوی حکومت مرکزی به ملیت های گوناگون ساکن در سرزمین ایران اعمال می شود، او به عنوان یک شاعر آذربایجانی و علاقمند به ادبیات مردم دیار خود، در این کتاب می کوشد ادیبان و شعرای مترقی ای که آثاری به زبان ترکی آذربایجانی خلق کرده اند را به مردم بشناساند و بگوید که در ایران به جز شعرا و نویسندگان فارسی نویس، ادیبان غیر فارس زبان هم با هویت ایرانی وجود داشته‌اند. نکته برجسته دیگر این است که هم، چگونگی برخورد و شکافتن آثار برخی از ادیبان ترک آذری نویس گذشته توسط رفیق نابدل و هم نقد و برخورد او نسبت به ناسیونالیست های ولایت گرا در این کتاب همگی گویای آن هستند که برای این رفیق صِرف ترکی نویسی مطرح نبود بلکه وی با معیار مشخصی آن نوشته را مورد سنجش قرار می داد. او می گفت که یک اثر ادبی برای این که بتواند به میان توده ها نفوذ کند حتماً باید به زبان خودشان باشد و تأکید می کرد که منظورش "هم زبان قومی و هم زبان طبقاتی" آن هاست؛ و می گفت که چنان اثر ادبی باید بتواند "احساسات اجتماعی‌شان را منعکس کند، افق دیدشان را گسترش بخشد، آگاهی طبقاتی شان را رشد دهد و بر امید و جسارت آن ها بیافزاید". در واقع، تأئید او از ادیبانی که در کتاب خود از آن ها یاد نموده با معیار خدمت آنان به رشد و ترقّی جامعه و مبارزه با دشمنان مشترک همه خلق های ایران بوده است نه این که صرفاً به ترکی نوشته اند.

یکی از مشخصه های بارز کمونیست های فدائی

هر چند که بسیاری از نوشته های دست اندرکاران و تشکیل دهندگان اولیه چریکهای فدائی خلق به دست ساواک افتاد و امروز در دسترس نیست اما حتی از معدود نوشته هائی نظیر همین کتاب که از آن دوره باقی مانده کاملاً می توان دریافت که آموزش مارکسیسم - لنینیسم در میان این رفقا  چقدر عمیق بوده و آن ها با چه دید مشترک واحدی و چگونه به طور علمی نسبت به مسایل جنبش برخورد می کردند. مثلاً در بخشی از نوشته رفیق نابدل در این کتاب که به توضیح و تحلیل انقلاب مشروطیت اختصاص یافته، وی از "احساس همبستگی" و "یگانگی" در میان همه مردم ایران در این انقلاب صرف نظر از این که به چه ملّیتی تعلق داشتند صحبت می کند. چه در آن زمان و چه به خصوص امروز، ناسیونالیست ها در آذربایجان با تأکید بر این واقعیت که آذربایجان مهد انقلاب مشروطیت بود، مطرح می کنند که آذربایجانی ها نمی بایست سرنوشت خود را با دیگر خلق های ایران گره می زدند و گویا این تهران یا تهرانی ها بودند که باعث شکست آن انقلاب شدند. در حالی که برخورداری رفیق نابدل از دید علمی و درک عمیق او از ماتریالیسم تاریخی به او امکان داد که به دور از هرگونه دید ناسیونالیستی با رجوع به واقعیت در صدد کشف علل این همبستگی و یگانگی بر آمده و دریابد که دلیل اصلی این امر "زیر فشار جدی امپریالیست ها" بودن همه خلق های  ایران بوده است. در نتیجه، وی با دیدن امپریالیسم که به مثابه دشمن اصلی در مقابل انقلاب مشروطیت قرار داشت، این حقیقت را که  انقلاب نمی توانست در شکل مبارزه ملّی ملّت خاصی بروز کند توضیح داده و می نویسد که "این یگانگی تنها شکل میهنی می بایست داشته باشد. این میهن بود که از راه قرار دادهای استعماری - سیاسی به طرز روز افزون غارت می شد و در معرض تجزیه قرار داشت". نوع برخورد و دیدی که در این جملات رفیق نابدل برای تحلیل یک واقعیت مشاهده می گردد همان برخورد و دید مارکسیستی است که در آثار بعدی چریکهای فدائی خلق نیز خود را نشان می دهد. یکی از نکات اساسی و برجسته چریکهای فدائی خلق شناخت آن ها از واقعیت نفوذ امپریالیسم در ایران، توضیح سیر حرکت و تحولاتی که در این رابطه در جامعه ما به وجود آمد، می باشد. در همین جا نیز می بینیم که رفیق نابدل با درک درست واقعیت های جامعه، نه تهران و تهرانی ها ، بلکه امپریالیست ها و مزدورانی چون وثوق الدوله عاقد قرارداد 1919 (6) را عاملین شکست انقلاب مشروطیت معرفی می کند. او توضیح می دهد که در تهران این وابستگان به امپریالیسم (عمدتاً امپریالیست های روس و انگلیس) و لیبرال های سازشکار بودند که انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی توده ها را به نفع خود مصادره و به نام مشروطیت قدرت را در دست گرفته و یک "حکومت فئودال – استعماری" در ایران تشکیل دادند. رفیق نابدل در کتاب خود با خشم تمام به این امر اشاره کرده است که وثوق الدوله های همین حکومت "برای نابودی کامل جنبش دموکراتیک" در ایران کمر بسته و بیشرمی را به آن جا رساندند که رزمندگان قهرمان مشروطه، ستارخان و همرزمانش را در پارک سنگلج تهران، به طور مسلحانه مورد حمله قرار دادند. در این مورد آن چه رفیق نابدل نوشته است اشاره به یک واقعه ثبت شده در تاریخ است. در جریان آن حمله مسلحانه در پارک سنگلج که تعدادی از رزمنده‌های مشروطه کشته و زخمی شدند، خود ستار خان از ناحیه پا تیر خورد. این انسان صمیمی و قهرمان ملّی ما، بعد از آن حمله ننگین مسلحانه، محروم از دکتر و دوای لازم تا آخر عمر از پای زخمی خود و بعد پای بریده شده اش رنج و عذاب کشید.

در سراسر کتاب "آذربایجان و مسئله ملّی"، همان طور که نشان داده شد، امپریالیسم به مثابه دشمن اصلی خلق های ایران به خواننده شناساند شده است. این برخورد از اهمیت به سزائی برای مردم مبارز ایران جهت شناخت دشمن و پیشبرد مبارزه علیه آن برخوردار است. همان طور که می دانیم چریکهای فدائی خلق همواره توضیح داده اند که جامعه ایران از زمان رضا شاه به یک جامعه نومستعمره تبدیل گردید (این موضوع به طور کامل در کتاب ارزشمند رفیق مسعود احمدزاده تشریح شده است) و از آن زمان به بعد این امپریالیسم است که از طریق یک حکومت بومی بر ایران حکومت می کند. این واقعیت که به مفهوم امپریالیستی بودن ماهیت حاکمیت سیاسی در ایران است را رفیق نابدل در "آذربایجان و مسئله ملّی" مورد تأکید قرار داده و با تشریح اعمال و اقدامات رضا شاه که برای تأمین منافع امپریالیسم انگلیس و به ضرر توده های رنجدیده ایران صورت می گرفت توضیح می دهد که در آن دوره این در واقع امپریالیسم انگلستان بود که "برای گسترش و تحکیم قدرت اقتصادی خود"، سرمایه گذاری هائی توسط دولت بومی وقت انجام می داد؛ و می افزاید که این امر همراه با سرمایه‌گذاری‌های بورژوازی کمپرادور که "مستقیماً در خدمت صدور فراورده های خام و عرضه فراورده های صنعتی امپریالیستی به بازار ایران بود"، "سرمایه داری وابسته" را در ایران به وجود آورد. او هم چنین به مثابه یک مارکسیست - لنینیست با جهان بینی ماتریالیستی، همان طور که شایسته بود، زمینه مادی دیکتاتوری شدیداً قهر آمیز رژیم شاه که در زمان خود وی بر جامعه ایران حاکم بود را سلطه سرمایه داری وابسته ذکر می کند: "دیکتاتوری سهمناکی که سرمایه داری بوروکراتیک و وابسته بر قرار کرده است".

درجه ارزشمندی این برخورد و نظرات، موقعی هر چه بیشتر آشکار می شود که آن را با نظر و برخورد انقلابیون معاصر با رفیق نابدل، چون رفیق جزنی مقایسه کنیم. پس از قیام بهمن در سال 1357، رفیق جزنی از طرف سازشکاران و اپورتونیست های لانه کرده در رأس سازمان چریکهای فدائی خلق به دروغ یکی از مبارزین متعلق به این سازمان و حتی بنیانگذار آن جلوه داده شد. این القاء غیر واقعی با توجه به حضور وسیع توده ها در میدان مبارزه در آن زمان متأسفانه به باور عمومی تبدیل شد - امری که امروز ارتجاع و دشمنان قسم خورده توده ها به نفع خود می بینند تا به آن دامن بزنند. واقعیت این است که نظرات این رفیق فاقد آن مختصات و مشخصات اساسی است که چریکهای فدائی خلق با آن ها شناخته می شوند. مثلاً رفیق جزنی علیرغم آگاهی بر وابستگی کامل رضا شاه به امپریالیسم انگلیس و رژیم شاه به امپریالیست ها و در رأس آن ها آمریکا ، باز در تحلیل رویدادها، برای این نوکران مزدور نوعی استقلال قائل می‌گردد. از جمله وی در کتاب "آن چه یک انقلابی باید بداند" (این کتاب که توسط رفیق جزنی در زندان نوشته شده سال ها به نادرست نوشته رفیق علی اکبر صفائی، فرمانده دسته جنگل قلمداد می شد) (7) درست در نقطه مقابل نظرات چریکهای فدائی خلق و از جمله رفیق نابدل در مورد رژیم شاه می نویسد: "این اشتباه است که دستگاه حاکمه را صرفاً نوکر جیره خوار و گوش به فرمان امپریالیسم بشناسیم" (ص31، بخش "در شناخت دستگاه حاکمه ایران").  همین درک نادرست از ماهیت رژیم شاه و عدم شناخت چهره حکومت کنندگان واقعی و اصلی در ایران که همانا امپریالیست ها می باشند بعدها این رفیق را گرفتار چنان ايده هائی ساخت که هم موضع با حزب توده، در کتاب "نبرد با دیکتاتوری شاه"، به جای مبارزه با امپریالیست ها و رژیم شاه به مثابه رژیم دست نشانده و سگ زنجیری آن ها، مبارزه صرف با روبنای این رژیم یعنی "نبرد با دیکتاتوری" شاه را هدف مبارزه توده ها اعلام کرد و آن را "شعار استراتژیک مبارزه" نامید. در واقع، جائی که رفیق نابدل "سرمایه داری بوروکراتیک و وابسته" را سر منشاء "دیکتاتوری سهمناک" حاکم معرفی می کند، رفیق جزنی از درک این واقعیت باز می ماند و در نتیجه نمی تواند متوجه شود که دیکتاتوری در ایران بدون از بین بردن سیستم سرمایه داری وابسته و قطع قطعی هر گونه نفوذ امپریالیسم از جامعه ما و نابودی کل دستگاه حکومتی وابسته به امپریالیست ها (که تا کنون کانال اصلی عملکردهای امپریالیسم در جامعه ما بوده اند)، از بین رفتنی نیست. واضح است که این اختلاف عمیق بین نظر رفیق بیژن جزنی به عنوان یک مبارز انقلابی با نظر چریکهای فدائی خلق نمی توانست در برخورد به مسئله ملّی نیز خود را نشان ندهد.

با استناد به رساله " آذربایجان و مسئله ملّی" می بینیم که رفیق نابدل درست به خاطر مجهز بودن به دید علمی و برخورداری از منش و روحیه کمونیستی با توجه به این که وی تنها کشف حقیقت از ورای واقعیت را مد نظر داشته است، به مسئله ملّی هم بَری از هرگونه تعصب و تنگ نظری های بورژوائی و خرده بورژوائی برخورد کرده است. در حالی که چه امروز و چه در گذشته در میان افراد متعلق به چپ همواره کسانی بوده و هستند که به مسئله ملّی در ایران و به خصوص در رابطه با آذربایجان با دید ناسیونالیستی و آلوده به شوینیسم برخورد کرده و می کنند. متأسفانه با نگاهی به نظرات رفیق جزنی هم در زمینه مسئله ملّی می توان آلودگی های ناسیونالیستی را در آن ها تشخیص داد. در ضمن موضع گیری های خلاف واقع او در مورد فرقه دموکرات و برخوردش نسبت به حزب توده در مورد وقایع آذربایجان در آن دوره نیز قابل تعمق است. در این جا به طور موجز به مغایرت نظرات رفیق جزنی در زمینه مسئله ملّی با نظرات کمونیستی چریکهای فدائی خلق اشاره کرده و سعی می شود در محدوده کتاب رفیق نابدل با آن ها برخورد شود.

در کتاب "آن چه یک انقلابی باید بداند" در قسمت "در مسایل فرهنگی"، رفیق جزنی می نویسد: "میلیون ها نفر در کشور ما زبان مادری شان ترکی است و زبان فارسی را در مدارس می آموزند. ترک زبانان به علت یک زندگی هزار ساله در کنار فارس زبانان چندان ستم ملّی را حس نمی کنند". جمله آخر به واقع شوکه آور است: "ترک زبانان... چندان ستم ملّی را حس نمی کنند". این اعتقاد را رفیق جزنی در دهه 40 در زمانی بیان می کند که خود حداقل شاهد تحقیر مردم ترک و توهین نسبت به آن ها در هر مجلسی بود. همه می دانند که یکی از انعکاسات توهین به ترک زبانان، "ترک خر" خواندن آن هاست که به خصوص در دوره رفیق جزنی همراه با جوک هائی که از نادانی و نا آگاهی گویندگانش حکایت می‌کرد نقل بسیاری از مجالس بود. آیا رفیق جزنی این ستم که در اساس برای خُرد کردن شخصیت توده های ستمدیده خلق تُرک به کار می رود را هم "حس" نکرده بود؟ البته ستم ملّی صرفاً به حوزه توهین و تحقیر ختم نمی شود. اگر سخن به درازا نمی کشید می شد لیستی از انواع محرومیت هائی که کارگران و اقشار محروم ملّیت های مختلف در ایران و از جمله خلق تُرک زبان آذربایجان متحمل شده و از آن ها رنج می برند را در این جا ذکر نمود تا شاید مفهوم واقعی ستم ملّی به خصوص برای روشنفکران فارس زبانی که از رنج میلیون ها تن از مردم و به خصوص کارگران و زحمتکشان ایران بی خبرند، قابل درک گردد. اما از این موضوع بگذریم. شاید گفته شود که رفیق جزنی از سرکوب بسیار خشن ملّیت های ایران و از جمله مردم آذربایجان توسط رژیم دیکتاتور رضا شاه و محرومیت های دردآوری که آن رژیم نماینده منافع امپریالیسم انگلیس به خصوص به توده های محروم این ملّیت ها تحمیل کرد، اطلاعی نداشت. اما وی در زمان حیات خود با کمی توجه ، آن هم به مثابه یک انسان آزادیخواه که بود می توانست در خود تهران متوجه رنج و محرومیتی شود که کارگران و توده های کارگر و زحمتکشی که به دنبال کسب لقمه نانی از آذربایجان به پایتخت مهاجرت کرده بودند بشود. رفیق نابدل ضمن توضیح این واقعیت که چگونه بعد از کودتای 28 مرداد تحقیر و فشار ملّی به مردم آذربایجان شدیدتر شد و حتی "در بازداشتگاه ها و زندان های سیاسی، زحمتکشان آذربایجان بیشتر مورد آزار و شکنجه قرار می گرفتند"، به اثرات این امر از یک طرف روی "عناصر بی شخصیت" که سعی کردند "به سرعت کلیه خصوصیات آذربایجانی را از خود دور کنند" اشاره می کند و از طرف دیگر از اشکال مقاومتی صحبت می کند که در مقابل فشارهای ملّی از جانب توده های آذربایجانی صورت می گرفت. مثلاً او با اشاره به سال های بعد از کودتا می نویسد: "مقاومت کارگران اغلب به صورت ایستادگی و دفاع از خود در برابر تأثیر شخصیت کُش و خردکننده توهین و تحقیر ملّی (ترک خر) بوده است که از جانب کارفرمایان و دنباله روان بی شخصیت آنان اعمال می‌شد. این مقاومت ها اغلب به مداخله پلیس و کتک خوردن بیشتر در کلانتری می انجامید" (تأکید از نویسنده این سطور).

در همان قسمتِ "در مسایل فرهنگی" از کتاب "آن چه یک انقلابی باید بداند"، رفیق جزنی دو موضوع دیگر را هم مطرح کرده که نشان می دهند که وی نه تنها درک درستی از مقوله ستم ملّی نداشته بلکه منشاء این ستم را هم که همانا سلطه امپریالیسم بر جامعه ایران است و رفیق نابدل هم به درستی در این کتاب تا حدی به توضیح و تشریح آن پرداخته، نمی شناخته است. در مورد ستم بر مردم ترک - که مطرح می کند "علاوه بر آذربایجان در همه صفحات کشور پراکنده" هستند - به تصور او همین که در سیستم امپریالیستی حاکم بر ایران، افرادی از میان تُرک زبانان هم در کنار "دیگران" در جهت راه برد و گرداندن این سیستم نقش دارند، این گویا به معنی یک امتیاز برای توده های خلق تُرک است. از این رو وی می گوید: "در ارتش و سازمان های دولتی در پست های مهم سیاسی، در تقسیم کرسی های علمی و در امور اقتصادی و مالی و صنعتی ترک زبانان امتیازی از دیگران کمتر ندارند" (منظور از دیگران در واقع فارس ها هستند. اما این رفیق متوجه نبود که آن "دیگران" بدون "ترک زبانان" یا به شکل درست تر بدون مردم ترک زبان آذربایجان به مثابه ملتی رشد یافته و پیشرفته قادر به اداره اموری که از آن ها نام برده است نبودند- امری که دارای دلایل تاریخی است- والا چنان "امتیازی" نمی داشتند). در ادامه در مورد توده های ترک زبان می گوید: "تنها تبعیضی که وجود دارد در رسمیت زبان خارجی است و رنجی که ترک زبانان از محکومیت زبان مادری خود می برند". در توضیح دلیل این "محکومیت" هم با ذکر این که "رسمیت زبان فارسی دارای سنت طولانی است و در دوره تسلط سیاسی ترک ها، زبان فارسی زبان درباری و علمی و ادبی بوده است" و "ترک زبانان" با این که "نزدیک به ده قرن حکومت همه سرزمین های ایران را در دست داشته اند" ولی "زبان ترکی را رسمیت نداده اند"، این طور القاء می کند که گویا وضع موجود و "محکومیت" ترک زبانان نتیجه سیر طبیعی تاریخ بوده است (فعلاً به چند و چون در مورد احکام داده شده نمی پردازیم از جمله این که اولاً زبان ادبی و علمی در ایران تنها فارسی نبوده و عربی اتفاقاً کاربرد بیشتری داشته است، و یا این که زبان مورد استفاده در دربار با زبانی که مردم در نقاط مختلف ایران به طور روزمره صحبت می کردند هم متفاوت بود. در آن زمان ها برای مردم،  که اغلب در ده زندگی می کردند و قریب به اتفاق آن ها بی سواد بودند، هیچ زبانی جز زبان خودشان رسمیت نداشت. واضح است که در آن دوره ها اساساً مسئله ملّی در ایران مطرح نبود). با این سخنان - چه این رفیق به نتیجه سخنان خود آگاه بوده یا نبوده باشد - در واقع سرکوب وحشیانه مردم آذربایجان توسط رضا شاه کتمان و بر سیاست ارتجاعی تحمیل زبان فارسی از طرف آن دیکتاتور مزدور به مردم سراسر ایران ، پرده ساتر کشیده می شود. با این همه قابل تأکید است که رفیق جزنی علیرغم اشاعه چنین نظر غیر واقعی با روح ناسیونالیستی، به عنوان یک انسان آزادیخواه، برای ملّیت ها "در ایران دموکراتیک" حق خودمختاری قایل شده و با این برخورد مرز خود را با شوینیست هائی ترسیم می کند که با عنوان کردن این امر که زبان فارسی در دربارِ اکثر حکومت های ایران متداول بوده، محرومیت امروزی میلیون ها ایرانی از حقوق فرهنگی و ملّی شان را توجیه کرده و با نفی حقوق ملّی آن ها مابین خلق های ایران تفرقه ایجاد می کنند.

حال برای این که بتوان با روشنی هر چه بیشتری روی آن چه گفته شد (چگونگی مطرح شدن مسئله ملّی در ارتباط با نفوذ امپریالیست ها در ایران و بعد نقش حکومت مرکزی مدافع منافع امپریالیسم انگلیس در دوره رضا شاه در این رابطه) تعمق نمود، بی مناسبت نیست که در این جا از خواننده حقیقت طلب خواست که به پاسخ این پرسش فکر کند که اگر انقلاب بورژوا دموکراتیک مشروطه (همانند آن چه در غرب صورت گرفت) با خصلت ضد امپریالیستی خود به پیروزی دست می یافت و می توانست پوزه دشمنانش، فئودالیسم و امپریالیسم را بر زمین بمالد، آیا کاملاً منطقی و قابل تصور نیست که در این صورت آزادی های دموکراتیک در جامعه ما بر قرار می شد و وضع موجود از جنبه ملّی هم در ایران (صرف نظر از این که در دربار شاهان در زمان های قدیم کدام زبان معمول بوده) با وضع کنونی فرق می کرد و به واقع به همان صورتی نمی شد که امروز شاهد آنیم؟ حداقل با توجه به این که آذربایجان مهد انقلاب مشروطه بود می شود گفت که با پیروزی انقلاب مشروطیت، خلق آذربایجان در موقعیتی که امروز از جنبه ملّی در آن به سر می برد قرار نمی گرفت و در نتیجه احتمالا از "محکومیت" زبان ترکی هم سخنی به میان نمی آمد.

برخورد رفیق نابدل نسبت به فرقه دموکرات آذربایجان

یکی از وقایع مهم تاریخ مردم ایران، تشکیل فرقه دموکرات و برقراری یک حکومت خودمختار در آذربایجان در فاصله سالهای بین 1325-1324می باشد.

برای این که بتوان موضع رفیق نابدل در مورد فرقه دموکرات را به طور دقیق دریافت و به ارزیابی آن نشست لازم است در مورد خود این فرقه، شرایط شکل گیری آن، عملکردها و اقداماتی که در طی حکومت خودمختار به آن ها دست زد و همچنین درمورد پایان کار فرقه و درس‌های نهفته در آن تا حدودی به بحث پرداخت. امری که با توجه به وسعت مسایل مطروحه صفحات زیادی را به خود اختصاص خواهد داد. لذا در اینجا به شرح موجز مسایل بسنده می‌شود.

در باره واقعه مورد بحث تا کنون مطالب مختلفی نوشته شده که در مجموع می‌توان آن‌ها را به دو دسته تقسیم کرد. اول مبلغین رژیم شاه در گذشته و "سلطنت طلبان" کنونی می‌باشند که از کل حرکتی که در طی یک سال با وجود فرقه دموکرات در آذربایجان جریان داشت با نام "غائله" آذربایجان یاد کرده و نیروهای فرقه را "متجاسرین" می‌خوانند. در کنار آن ها مرتجعین امروزی در رژیم جمهوری اسلامی هم قرار دارند که از موضع ضد کمونیستی و کاملاً ارتجاعی، حکومت خود مختار آذربایجان را مورد حمله قرار داده و اساساً وجود آن را به عنوان یک آلت دست، ناشی از مقاصد سوء شوروی از جمله این که گویا قصد ملحق کردن آذربایجان جنوبی در ایران به آذربایجان شمالی در شوروی را داشته است قلمداد می‌کنند. با چنین برخوردی آن ها به توجیه جنایات وحشیانه و فجایعی می‌پردازند که ارتش و دیگر دسته‌های مسلح طرفدار رژیم شاه با حمله به تبریز و دیگر مناطق آذربایجان (21 آذر سال 1325) در حق توده‌های این دیار مرتکب شدند؛ و بر این منوال آن 21 آذر را هم بی‌شرمانه روز "نجات آذربایجان" می‌خوانند. برخورد دوم، برخوردی است که در حالی که فراز و فرود فرقه دموکرات را بر اساس سیاست‌های شوروی در ایران و تغییر و تحولات آن مورد برخورد قرار می‌دهد ، هیچ وقت توضیح نمی‌دهد که عملکرد و سیاست‌های خود فرقه از چه ماهیتی برخوردار بود. آن ها حتی عدم مقاومت سران این فرقه در مقابل تهاجم حکومت مرکزی که به فاجعه بسیار دردناکی منجر گشت را هم به گردن شوروی انداخته و خیلی ساده، انگار که بحث در مورد یک امر بدیهی است مطرح می‌کنند که علت عدم مقاومت آن بود که شوروی‌ها به رهبران فرقه دستور دادند که مقاومت نکنند! چنین نظری را گرایشات مختلفی مطرح کرده اند و بر اساس آن برخی عدم مقاومت رهبران فرقه را امری اجباری خوانده و به توجیه آن می‌پردازند، در حالی که برخی دیگر به طور آشکار مطرح می‌کنند که فرقه به فرموده تشکیل شده بود و به فرموده هم برچیده شد. برخورد دیگری هم در مورد فرقه دموکرات در سال‌های اخیر که سر منشاء‌اش ناسیونالیست‌ها یا پان ترکیست‌های آذربایجان هستند، مشاهده می‌شود که تماماً به تعریف و تمجید از اقدامات فرقه‌ای‌ها در یک سال حکومت در آذربایجان می‌پردازند و دیگر وارد این بحث نمی‌شوند که دلیل شکست این تشکیلات و حکومت خودمختار چه بود. آن ها حتی به روی خود نمی‌آورند که سران فرقه در مقابل تهاجم نیروهای رژیم شاه به مردم آذربایجان، به ارتشی که در اختیار داشتند دستور عدم مقاومت دادند و مردم را تنها و بی دفاع گذاشته و خود با در پیش گرفتن سیاست فرار، به آن سوی مرز گریختند. این جماعت صرفاً در مورد کشتار بی رحمانه مزدوران خونخوار رژیم شاه به مردم آذربایجان و فجایعی که آفریدند می‌نویسند و دیگر معلوم نمی‌کنند که چرا چنین شد و به چه دلیل مهاجمین رژیم شاه توانستند آذربایجان را تسخیر کنند.

اما در کتاب رفیق نابدل ما با برخوردی کاملاً متفاوت از آن چه تا کنون در مورد فرقه دموکرات و حکومت خود مختار آذربایجان نوشته شده است مواجهیم. این برخورد و موضع تنها موضع انقلابی مبتنی بر واقع گرائی است که نه فقط به رفیق نابدل بلکه در کلیت اش به رفقای آذربایجان، از چریکهای فدائی خلق تعلق دارد.(8)

رفیق نابدل در ابتدا به ورود ارتش سرخ به ایران که در جریان جنگ جهانی دوّم برای مقابله با فاشیسم هیتلری صورت گرفت و منجر به پایان دادن به حکومت رضا شاه شد اشاره کرده و توضیح می‌دهد که پیروزی این "ارتش سرخ کارگری" که قهرمانانه در جبهه‌های مختلف علیه فاشیسم جنگیده بود تأثیرات مبارزاتی پرقدرتی بر پرولتاریا و توده‌های زحمتکش در آذربایجان به جا گذاشت تا جائی که آن ها پیروزی ارتش سرخ بر فاشیسم را پیروزی خود می‌دانستند. هم چنین توضیح می‌دهد که در  چنان شرایطی که علاوه بر توده‌های محروم شهری، "دهقانان هم نیرو گرفته و در مبارزه با فئودال‌ها جرأت و جسارت بیشتری یافتند"، بورژوازی وابسته به امپریالیست‌های انگلیس و آلمان دچار "وحشت و سراسیمگی دیوانه واری" شدند. او در ضمن به وضعیت حکومت مرکزی که "شاه جوان" (محمد رضا شاه) در رأس آن قرار داشت اشاره کرده و خواننده را با واقعیت آن حکومت "از رمق افتاده" که "در منجلاب کشمکش‌های داخلی‌اش خفه می‌شد" آشنا می‌سازد. با توصیف همه این واقعیات، رفیق نابدل می‌پرسد که در چنین شرایطی وظیفه "یک رهبری سیاسی و دموکراتیک و انقلابی" چه بود؟ آیا فرقه محق بود که با تکیه بر ارتش سرخ، یک حکومت خودمختار در آذربایجان به وجود آورد؟ یا می‌بایست به قدرت خودِ خلق آذربایجان تکیه می‌کرد؟ چنان چه مورد دوم مطرح بود فرقه می‌بایست از فرصت بسیار مناسب بین‌المللی و در شرایطی که دهقانان و توده‌های محروم شهری حاضر به مبارزه با دشمنان شان بودند و عملاً چنین مبارزه‌ای را انجام می‌دادند (این وضع نه فقط در آذربایجان بلکه در سراسر ایران وجود داشت) استفاده کرده و با بسیج و سازماندهی آنان مبارزه قاطع و بی امانی را با فئودالیسم و بورژوازی وابسته (که هر دو پایگاه امپریالیست‌ها را در ایران تشکیل می‌دادند) پیش برده و رهبری می‌کرد. آیا سران فرقه واقعاً در فکر مبارزه با دشمنان مردم آذربایجان بودند (دشمنانی که در واقع دشمنان دیگر خلق‌های ایران هم محسوب می‌شدند)؟ اگر چنین بود چرا آن‌ها به جای دست زدن به چنان اقدامات مبارزاتی، در کنار حکومت مرکزی، یعنی با قبول حفظ حکومت مرکزی که حکومت دست نشانده امپریالیسم انگلیس بود، دست به تشکیل یک حکومت خودمختار زدند؟  آیا نباید گفت که آن ها بیشتر به فکر صدارت و وزارت بودند تا رهبری مبارزه و جنگ توده‌های محروم با دشمنان شان؟

رفیق نابدل با تکیه بر این امر که تضاد اصلی در جامعه آن روز ایران، تضاد فئودال‌ها با دهقانان و بورژوازی وابسته با پرولتاریا و خرده بورژوازی شهری بود، وظیفه "یک رهبری سیاسی و دموکراتیک و انقلابی" را همانا متحد کردن توده‌های تحت ستم علیه فئودال‌ها و بورژوازی وابسته به امپریالیسم با طرح "شعارهای طبقاتی ضد امپریالیستی و ضد فئودالی و دموکراتیک" می‌شمارد. در عین حال تأکید می‌کند که با توجه به سیاست ضد ملّی و تفرقه افکنانه رضا شاه، حال پس از سقوط او، یک رهبری انقلابی می‌بایست قاطعانه علیه چنان سیاستی مبارزه کرده و خلق‌های سراسر ایران را گرد خود جمع کند. اما واقعیت این است که اهداف فوق به هیچ وجه پیشا روی فرقه دموکرات قرار نداشت و در مورد وظیفه‌ای که در آخر ذکر شد، جدا کردن سرنوشت آذربایجان از کل ایران تنها به تفرقه دامن می‌زد. در این مورد رفیق نابدل مطرح می‌کند که: "وقتی آذربایجانی هم چون ملّیت خاصی مشاهده می‌شود که گوئی سرنوشتش از سایر ایرانیان جداست و مشکل‌اش باید در غیاب آنان و جدا از آنان به دست فرقه "پر افتخار" حل شود، می‌توان تبلیغ این جهان بینی را به عنوان شکاف در میان خلق - که سرانجام به سود بورژوازی وابسته و ارتجاع تمام می‌شود و شد - و خرابکاری در جنبش دموکراتیک محکوم و طرد کرد."

مطلب اصلی در مورد فرقه دموکرات که در کتاب رفیق نابدل روی آن انگشت گذاشته شده این است که فرقه به جای انجام مبارزه طبقاتی، بدون این که حکومت خودمختار تشکیل شده حاصل پیشبرد مبارزات توده‌ای توسط فرقه علیه "فئودالیسم و بورژوازی وابسته و حکومت دست نشانده امپریالیست‌ها" بوده باشد، "چشم امیدش تنها بر ارتش سرخ حکومت سوسیالیستی شوروی بود". او به طرح شعارهائی از این قبیل از طرف فرقه که "زبان برای ما مسئله حیاتی و مماتی است" تأکید کرده و با رجوع به مطبوعات فرقه که "صرفاً "روح ملّیت" و "میهن پرستی آذربایجانی" در آن ها متجلی بود" و به واقع "ملّیت به شعار اساسی و مرامی تبدیل شد"، مطرح می‌کند که با چنین شعارهائی امکان نداشت که به اساسی ترین نیازهای توده‌ها پاسخ داده شود. او برنامه اصلاح طلبانه فرقه را که متن کامل آن در بیانیه 12 شهریور فرقه دموکرات توضیح داده شده (9) ، یک برنامه اصلاح طلبانه "بی محتوا" می‌نامد که فرقه با "طرد مبارزه طبقاتی" و پذیرش این برنامه ، "پرولتاریا و دهقانان نوخیز بی تجربه و ساده دل را به سوی پرتگاه وحشتناکی رهبری کرد". او مشخصاً مطرح می‌کند که "کارگردانان فرقه دمکرات مگس وار گرد شیرینی تسلط ارتش سرخ سوسیالیستی حلقه زدند و نه پروانه وار گرد آتش انقلابی توده‌ها". در نتیجه "پس از یک سال مقاومت" با رفتن ارتش سرخ از ایران، "خلق را در برابر دژخیم ارتجاع تنها گذاشته و به آن سوی مرزها عقب نشستند". معنی "پرتگاه وحشتناک" - که رفیق نابدل مطرح می‌کند که فرقه، پرولتاریا و دهقانان را به سوی آن رهبری کرد - موقعی می تواند هر چه بیشتر فهمیده شده و قابل لمس گردد که به اعمال بسیار وحشیانه و انتقام جویانه ارتجاع در حق مردم آذربایجان پس از عدم مقاومت فرقه‌ای‌ها و فرار آن ها وقوف حاصل شده و تأثیرات بسیار مخربی که این واقعیت در سراسر ایران به جا گذاشت مورد توجه قرار گیرد.

این نکته هم باید در نظر گرفته شود که در این اثر رفیق نابدل به اساس مسئله در مورد فرقه دموکرات پرداخته و بحث خود را با سنجش برنامه و عملکردهای این فرقه با وظیفه انقلابی‌ای که در آن بُرهه بر دوش یک رهبری انقلابی قرار داشت پیش برده است. لذا، او  دیگر به مسایل و عملکردهای فرقه در طی یک سال حکومت بر آذربایجان نپرداخته است. در این مورد باید یادآور شد که فرقه در طی حکومت یک ساله خود دست به اصلاحاتی در جامعه زد و توانست حسن نظر توده‌های تحت ستم آذربایجان را به خود جلب نماید. کارهای اصلاحی فرقه از قبیل پائین آوردن قیمت ارزاق، مبارزه با بیکاری، کارهای عمرانی، رسمی کردن زبان ترکی و غیره کاملاً مورد تأئید این توده‌ها قرار داشت و هنوز هم در آذربایجان از آن‌ها به عنوان خاطره‌های خوش یاد می‌شود. اما انتظار اصلی کارگران و دهقانان از فرقه دموکرات رهبری مبارزاتشان علیه دشمنان طبقاتی‌شان بود که فرقه علیرغم همه ادعاهای ظاهراً چپ‌اش هرگز خود را برای انجام چنین وظیفه‌ای آماده نکرده بود و اساساً برای چنین کاری ساخته نشده بود.

 

کتاب حاضر در مورد مسایل مختلف دیگری هم بحث کرده است که پرداختن به همه آن ها در این جا مقدور نیست. بنابراین در پایان این نوشته تنها به دو مورد یکی برخورد رفیق به رویزیونیسم شوروی و دیگری تأکیدات او در مورد مسئله ملی در ایران و راه حل صحیح آن، اشاره می شود.

 

سخن آخر

با مطالعه نوشته رفیق نابدل کاملاً می‌توان دید که وی درست از موضع کارگران و زحمتکشان به بلشویسم و رویزیونیسم در شوروی برخورد کرده است. در سطر سطر جملات او عشق به سوسیالیسم و خشم و نفرت نسبت به رویزیونیسم موج می‌زند و به راحتی می‌توان دوستی عمیق این رفیق با کارگران و زحمتکشان و پایبندی‌اش به عمیق ترین خواست‌ها و منافع این توده‌ها را لمس کرد. رفیق نابدل با معیار قرار دادن چگونگی برخورد برخی از افراد و شخصیت‌هائی که در این کتاب از آن ها یاد کرده است با بلشویسم و رویزیونیسم در شوروی، درجه نزدیکی و دوری آنان با کارگران و توده‌های زحمتکش را به طور عینی آشکار کرده است. البته حساب نیروهای ضد کمونیست جداست که با لاپوشانی ماهیت متضاد بلشویک‌ها و حکومت تزار هر دوی آن ها را با دید ناسیونالیستی خود "روس‌ها" می‌خوانند. با این دید آن ها مثلاً حتی موفقیت مردم در بازگرداندن نام آذربایجان به سرزمین خود بعد از انقلاب اکتبر را دلیل بر چشم طمع داشتن "روس‌ها" به آذربایجان ایران جا می‌زنند. اتفاقاً در همین مورد در جائی از کتاب حاضر، رفیق نابدل این آگاهی را به خواننده منتقل می‌کند که در شرایطی که تزاریسم پس از ملحق کردن بخشی از  آذربایجان به روسیه نام سرزمین‌شان را از آن ها گرفته بود، مردم این بخش با پیروزی انقلاب اکتبر و رهائی ملت‌ها از زیر ظلم و ستم تزار، توانستند نام آذربایجان را مجدداً به روی سرزمین خود بنهند. مسلماً همین روشنگری، تبلیغات چنان نیروهائی را خنثی می‌کند.

ضمن اشاره به "پروسه تجزیه و تلاشی حزب توده و سایر احزاب و سازمان‌های خرده بورژوائی پارلمانی" و به وجود آمدن "قالب‌های جدیدی از تشکل و کار انقلابی" در دهه چهل (این مسایل بعدها در کتاب "مبارزه مسلحانه هم استراتژی، هم تاکتیک" تحت عنوان "شرایط پیدایش و رشد جنبش نوین کمونیسی" به طور جامع و با روشنی بیشتری تشریح شد)، در ارتباط با آذربایجان، رفیق نابدل از گرایش گروهی از جوانان "به مطالعه آثار و ادبیات آذری گذشته و معاصر" صحبت می‌کند. او که خود یکی از همان جوانان بود و در مسیر تعقیب ادبیات آذربایجان، با بعضی از افراد باقیمانده "انجمن شاعران" فرقه از نزدیک آشنا گشته بود، از تلاش آنان (که نام "فرقه‌ای - توده‌ای‌ها‌ی خروشچفی" به آن ها می‌دهد) برای قالب کردن رویزیونیسم به جای مارکسیسم سخن گفته و با اشاره به پخش "مطبوعات آذربایجان شوروی" که اولین بار در اوایل دهه چهل صورت گرفت و اشاعه ادبیات رویزیونیستی از طریق آن ها، با خشم و نفرت با رویزیونیسم حاکم بر شوروی برخورد می‌کند. در ضمن وی طی این برخورد، وسعت اطلاعات و عمق آگاهی انقلابی خود را نیز آشکار ساخته است. او حکومت حاکم بر شوروی را به اصطلاح "سوسیالیستی" می‌نامد که حاضر شده بود با رژیم شاه به مثابه "عامل امپریالیسم"، "در نهایت صلح و صفا به سر برد". همچنین وی رویزیونیست‌های شوروی را به خاطر نفی ضرورت اعمال قهر انقلابی خلق‌ها علیه امپریالیسم مورد تمسخر قرار داده و با نمایش هشیاری انقلابی خود، با طنز خاصی مطرح می‌کند که: "راستی هم آن ها تصور نمی‌کردند به این سرعت راز کار، نزد مردم معلوم گردد که میش، میش تقلبی است و در واقع ماده گرگ است که به دامن جفت خود لغزیده است".   

باید تأکید کرد که رویزیونیست خواندن شوروی و درک مفهوم واقعی آن (همان طور که دیدیم رفیق نابدل از شوروی رویزیونیست به عنوان "ماده گرگ" نام برد) در دهه چهل امری نبود که همه روشنفکران به آن واقف بوده باشند. به همین خاطر اتخاذ موضع علیه رویزیونیسم، برخورداری هم رفیق نابدل، هم رفقای آذربایجان و هم دیگر رفقای مؤسس چریکهای فدائی خلق از آگاهی والای کمونیستی را بیان کرده و صداقت بیکران انقلابی آنان را با روشنی و قاطعیت تمام در مقابل دید همگان قرار می‌دهد. همین واقعیت نیز خود مرز محکم و خلل ناپذیری را بین چریکهای فدائی خلق و انقلابیونی که حتی علیرغم دلبستگی شان به کمونیست‌های فدائی، پایبند تئوری‌های دیگر بوده و با چریک ها فاصله داشتند، ترسیم می کند.

مورد مهم دیگر در کتاب رفیق نابدل مورد توجه قرار دادن زوایای دیگری از برخورد نسبت به مسئله ملّی است. در جائی از کتاب، او دست به انتقاد از نیروهای خودی یعنی متعلق به صف خلق می‌زند و عنوان می‌کند که نویسندگان و شعرای مملکت هم "از صادق هدایت گرفته تا پروین اعتصامی تا به آذین و اخوان ثالث" و هم چنین طرفداران مصدق، در شرایطی که ارتجاع شدیداً بر ملّیت‌های ایران ستم روا می‌کرد "با حرف و عمل خود شریک جرم ارتجاع بودند". از طرف دیگر وی به ایده‌های ناسیونالیستی در آذربایجان برخورد می‌کند. از زمره آن ایده‌ها، منصرف کردن توده‌ها از مبارزه با دشمنان طبقاتی خود و در عوض اتحاد با همه آنهائی است که به یک ملّت تعلق دارند- از سرمایه دار گرفته تا هر مرتجع دیگری. "نخست باید ستم ملّی را از میان برداشت فقط آن گاه می‌توان به مسئله طبقاتی پرداخت"، "برای ما مسئله حقوق ملّی مسئله مرگ و زندگی است" و "سازمان‌های سیاسی "فارس ها" که مبارزه طبقاتی را شعار خود قرار داده‌اند" نمی‌توانند این خواست را برآورده کنند. این ها بخشی از ایده‌هائی است که اتفاقاً اکثریتی‌های سابق و ناسیونالیست‌‌های کنونی، با امکانات و فضائی که جمهوری اسلامی برای شان به وجود آورده است، امروز وسیعاً به پخش آن ها در ایران مشغولند. 

در مقابل چنان ایده‌های ناسیونالیستی، رفیق نابدل با روشنی عنوان می‌کند: "اساساً آیا هنگامی که شعار آزادی ملّی در چارچوب یک ولایت به عنوان شعار اساسی از جانب انقلابیون ناسیونالیست مطرح می‌شود بدون این که با مبارزه طبقاتی پرولتاریا و دهقانان سراسر کشور در پیوند نزدیک باشد و به صورت جزئی از آن در آید حتی در صورت رشد، سرنوشتی بهتر از آن که در عراق و بیافرا داشت می تواند داشته باشد؟" ( تأکید از نویسنده این سطور است). می‌دانیم که امروز در تأئید سخن فوق مثال‌های بیشتری می‌توان ذکر کرد که سرنوشت کُردستان کنونی عراق از جمله آن هاست. بالاخره رفیق نابدل سخن خود را ضمن تکیه بر رنجی که "توده‌های آذری و به ویژه توده‌های آذری ساکن آذربایجان" از شوینیسم می‌برند و تحقیری که از طرف "نمایندگان ارتجاع و عناصر ناآگاه ملّیت مسلط" می‌بینند، راه حل درست حل مسئله ملّی را وحدت انقلابی پرولتری در مقیاس کشوری می‌داند و این که "برای نیل به پیروزی بر امپریالیسم و ارتجاع"، "باید زیر پرچم پرولتاریا" متحد شد.

امروز در شرایطی که ضمن اشاعه یافتن ایده‌های شوینیسم فارس – آریائی، ناسیونالیسم هم میدانی برای جولان خود پیدا کرده است، بی گفتگو انتشار اثر رفیق نابدل، "آذربایجان و مسئله ملّی" چه با توجه به درس‌ها و ایده‌های ارزشمند نهفته در آن و چه به مثابه اثری که بیانگر چگونگی برخورد کمونیستی چریکهای فدائی خلق به مسئله ملّی در ایران بوده و درست در نقطه مقابل خواست امپریالیسم و ارتجاع ایران قرار دارد، اهمیت برجسته خود را دو چندان نمایان می سازد.

 

پاورقی‌ها:

1-         ترکی شدن زبان مردم آذریابجان به اصطلاح تحت فشار حکومت صفوی، فقط یکی از روایت‌های جعلی در ارتباط با سابقه زبان ترکی در این منطقه است. روایت جعلی دیگر حاکی از آن است که گویا وقتی مغول‌ها به ایران حمله کردند با زور و فشار مردم آذربایجان را وادار کردند که ترکی صحبت کنند و از این جا ترکی در آذربایجان رواج یافت. این قبیل روایت‌ها متکی به هیچ مدرک و دلیل عملی نیستند و تنها از ذهن شوینیست‌های "فارس - آریائی" تراوش کرده‌اند. مثلاً صرف نظر از این که زبان مغولی متمایز از ترکی است، این‌ها حتی نمی‌توانند توضیح دهند که چرا مغول‌ها در حمله به سراسر ایران فقط زبان مردم آذربایجان را به زور ترکی کردند؟ اصلاً آن ها چه کار به زبان مردم داشتند و تحمیل یک زبان خاص به مردم یک منطقه چه سودی برای آن ها داشت؟ حال اگر در نظر بگیریم که مغول‌ها بزرگترین امپراطوری را در جهان تشکیل داده بودند که وسعت سرزمین‌های تحت تسلط آن ها از یک طرف از آسیای میانه تا اروپای شرقی و تا دریای ژاپن امتداد داشت و از طرف دیگر همه خاورمیانه، شبه قاره هند و جنوب شرقی آسیا را در بر می‌گرفت، آن وقت مسخره بودن ادعای فوق بیشتر آشکار می‌شود. 

2-         در نقد این نظر کسروی ، مطالب مختلفی به رشته تحریر در آمده‌اند. مثلاً در مقاله "ملاحظاتی در زبان قدیم آذربایجان" از دکتر فرهاد قابوسی، به سابقه زبان ترکی در آذربایجان پرداخته شده و نویسنده با استناد به نظر پژوهش گرانی چون مارکوارت، هنینگ، ویل دورانت، جرج سارتن، سر پرسی ساکس و دیاکونوف و غیره مسائلی را در این زمینه مطرح کرده از جمله این که: "در ناحیه اران آذربایجان ، قرن ها ، بیش از هزار و پانصد سال پیش، زبان غیر ایرانی (!) با گویشی مشابه گویش ترکی وجود داشته است که قریب هزار و پانصد سال پیش برای آن خط خاصی اختراع شده بود و ثانیا نه تنها مطابق نظرات بعضی محققین معروف بلکه بر اساس تخقیقات اخیر زبان شناسی نیز زبان قدیم ایلامی (عیلامی) نواحی غرب ایران شامل آذربایجان با زبان های اورال - آلتائی که شامل زبان ترکی است خویشاوند بوده و لذا تغییر تدریجی زبان ساکنین آذربایجان از زبان ایلامی به زبان خویشاوند ترکی بعد از قریب یک تا دو هزاره: بخصوص تحت شرایط اسکان متمرکز اقوام ترک در این ناحیه، بعنوان تغییر تدریجی امری طبیعی و منطقی محسوب میشود." در مقاله یاد شده همچنین مطرح شده است که: "پان ایرانیست‌هائی از نوع کسروی درپی یافتن وسیله‌ای بودند که به هر صورتی، حتی به قیمت جعل تاریخ، دستکم فرهنگ ملل باقیمانده از ممالک محروسه ایران را همریشه کنند" و کسروی (و "محققین"ی چون قزوینی و یار شاطر) "در پی مصادره به مطلوب" از متون عربی منابع مورد نظرشان "هم ترجمه غلط و هم از آن تفسیر غلط کرده اند".

3-         در مورد عماالدین نسیمی و فضل الله نعیمی ( بنیان گذار فرقه "طریقت حروفیگری") رفیق نابدل می‌نویسد: "بنیان گذار این فرقه شاعر - فیلسوف فضل الله نعیمی (1340میلادی) به دستور میرانشاه پسر تیمور لنگ در نخجوان کشته شد. به سال 1417 میلادی نیز در صحن مسجد صاحب الامر تبریز، بنا به فتوای روحانیون، پوست از تن نسیمی جدا کردند و مشهور است که خم به ابرو نیاورد. قابل ذکر است که در فیلمی که در آذربایجان شمالی در مورد نسیمی ساخته شده (مسلماً براساس منابعی)، کشته شدن نسیمی به همان ترتیبی که رفیق نابدل توضیح داده نشان داده می‌شود ولی صحنه مرگ او در شهر حلب سوریه عنوان شده. به هر حال منابع مختلف روایت‌های گوناگونی دارند. مثلاً گفته می‌شود که کتاب بشارت نامه که در سال 811 هجری تألیف شده، تاریخ شهادت وی را 807 نوشته است.

4-         در مورد قطران تبریزی از ناصر خسرو که با وی معاصر بود مطلبی نقل شده که نشان می‌دهد زبان مادری قطران فارسی نبوده و او تنها در خدمت قدرت حاکم به زبان فارسی شعر می‌گفته است. آن نقل قول چنین است: "ناصرخسرو می‌گوید در تبریز، قطران نام شاعری را دیدم. شعری نیک می‌گفت. اما زبان فارسی نیکو نمی‌دانست. پیش من آمد دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که مشکل بود از من پرسید، با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند"

5-         در جریان محاکمات پس از سقوط رضا شاه، از بسیاری از جنایاتی که توسط سرپاس مختاری و پزشک احمدی در زندان در حق آزادیخواهان و مخالفین حکومت صورت گرفته بود، پرده برداشته شد که قتل شاعر آزادیخواه، فرخی یزدی و دکتر ارانی از گروه 53 نفر در زندان از آن جمله‌اند.

6-         آن چه به عنوان قرارداد نوزده نوزده از آن یاد می‌شود مربوط به قرار داد ننگینی است که توسط وثوق الدوله، نخست وزیر حکومت فئودال - استعماری بعد از شکست مشروطیت در سال 1919 میلادی با امپریالیسم انگلیس بسته شد. طی این قرار داد تمامی امورات نظامی (در ضمن تشکیل ارتش واحدی توسط انگلیسی‌ها در ایران) و امورات مالی ایران (به طور کلی امورات لشکری و کشوری) زیر نظر انگلیسی‌ها در می‌آمد. البته این قرارداد به دلیل مبارزه نیروهای آزادیخواه ضد امپریالیست با آن هرگز اجرا نشد. اما امپریالیسم انگلیس مدتی بعد همین خواست و اهداف استعمارگرانه خود را با انجام کودتای 1299 و با روی کار آوردن رضا شاه به شکلی دیگر (در شکل نو استعماری) به مرحله عمل در آورد. یکی از همکاران وثوق الدوله در عقد قرارداد 1919، سید ضیاءالدین طباطبائی بود که بعداً نخست وزیر دولت کودتای 1299 شد.

7-         برای اطلاعات بیشتر در این زمینه به کتاب "چریکهای فدائی خلق و بختک حزب توده" از نویسنده این سطور رجوع شود. به این امر هم باید توجه داشت که در کتاب "آن چه یک انقلابی باید بداند" با اعتقاد بر "عدم آمادگی انقلابی در دهقانان" مطرح شده است که آن ها "در آغاز جنبش انقلابی، تماشاچی خواهند بود". در حالی که هم خود پراتیک رفیق صفائی فراهانی که با چشم انداز کشاندن روستائیان به جنبش به برپائی جنگ چریکی در جنگل‌های شمال پرداخت، و هم نوشته رفیق حمید اشرف در "تحلیل یک سال جنگ چریکی در کوه و شهر" که در مورد رفیق صفائی فراهانی می‌نویسد: "هدف او جمع آوری مجدد رفقای دیرین و سازماندهی یک جنبش روستائی بود"، نشان می‌دهند که نویسنده آن جزوه نمی‌توانسته است رفیق صفائی فراهانی بوده باشد.  

8-         همان طور که در کتاب "چریکهای فدائی خلق و بختک حزب توده" هم قید شده، رفقا صمد بهرنگی و بهروز دهقانی دست به تحقیق شفاهی در مورد فرقه دموکرات زده بودند که پس از شهادت رفیق صمد بهرنگی، رفیق بهروز بر آن مبنا (و مسلماً با تکمیل آن در جریان بحث و گفتگو با رفقای آذربایجان که بعداً بخشی از چریکهای فدائی خلق را تشکیل دادند) در باره فرقه دموکرات و حکومت خود مختار آذربایجان نوشت. متأسفانه اثری که در این رابطه به وجود آمد، بعداً در سال 1350 در جریان حمله ساواک به مبارزین به دست ساواک افتاد و نسخه‌ای از آن در دسترس عموم نیست. رفیق بهروز که در اولین سال ورودش به دبستان لذت درس خواندن به زبان مادریش را چشیده بود و همچنین به خانواده کارگری‌ای تعلّق داشت که از نزدیک در جریان مسایل و عملکردهای فرقه قرار داشته و طرفدار آن بودند، با تکیه بر فاکت‌های عینی به تحلیل مسایل می‌پرداخت. در ضمن او همواره عملکرد فرقه دموکرات (همین طور حزب توده) را با اعمال انقلابی‌ای که حزب کمونیست چین به رهبری مائوتسه دون تقریباً در شرایط مشابه با ایران در آن کشور انجام داده بود مقایسه می‌کرد. کمونیست‌های چین در رأس مبارزات توده‌ها در طی جنگ با فئودال‌ها و تقسیم زمین بین دهقانان موفق به تشکیل ارتش خلق شدند و بالاخره با رهبری یک جنگ توده‌ای علیه امپریالیست‌ها و همه مرتجعین داخلی به پیروزی دست یافتند. با تکیه بر این واقعیت، رفیق بهروز با خشم از به وجود آمدن شرایط مصیبت بار برای کارگران و دیگر توده‌های تحت ستم ایران بعد از پایان کار فرقه دموکرات و حاکم شدن مجدد رژیم شاه بر آذربایجان – این بار بر روی دریائی از خون توده‌های بی دفاع - سخن می‌گفت و بار مسئولیت فرقه‌ای‌ها را در این رابطه یاد آوری می‌کرد.  

9-         در بیانیه 12 شهریور 1324، خواست‌هائی از حکومت مرکزی طلب شده بود که مواد آن چنین است:

اصل ۱- ضمن حفظ استقلال و تماميت ارضی ايران، بايد به مردم آذربايجان آزادی داخلی و خود مختاری مدنی داده شود تا بتوانند در پيشبرد فرهنگ خود و ترقی و آبادی آذربايجان با مرعی داشتن قوانين عادلانه کشور، سرنوشت خود را تعيين نمايند۰

اصل ۲- در اين راستا بايد بزودی انجمن‌های ايالتی انتخاب شده و شروع بکار نمايند. اين انجمن‌ها ضمن فعاليت در زمينه‌های فرهنگی، اقتصادی و بهداشتی به موجب قانون اساسی اعمال تمام مامورين دولتی را بازرسی کرده و در تغـيير و تبديل آن ها اظهـار نظـر خواهند کرد٠

اصل ۳- در مدارس آذربايجان تا کلاس سوم تدريس فقط به زبان (ترکی) آذربايجانی خواهد بود. از آن ببعد زبان فارسی بعنوان زبان دولتی توام با زبان آذربايجان تدريس خواهد شد. تشکيل دانشگاه ملی در آذربايجان يکی از مقاصد اساسی فرقه دموکرات است٠

اصل ٤- فرقه دموکرات آذربايجان در توسعه صنايع و کارخانجات جدا خواهد کوشيد و سعی خواهد کرد برای رفع بيکاری و توسعه صنايع دستی وسايل لازم را فراهم نموده و توام با تکميل کارخانجات موجود، کارخانجات جديد ايجاد نمايد٠

اصل ۵- فرقه دموکرات آذربايجان توسعه تجارت را يکی از مسايل ضروری و جدی محسوب می‌کند. مسدود بودن راه های تجاری تا به امروز سبب از دست رفتن ثروت عده کثيری از دهقانان، مخصوصا باغداران و خرده مالکين شده و موجب فقر و فلاکت آن ها گرديده است٠

فرقه دموکرات آذربايجان برای جلوگيری از اين وضع در نظر دارد در پيدا کردن بازار و جستجوی راه های ترانزيتی، که بتوان با استفاده از آن ها کالاهای آذربايجان را صادر نموده و از اتلاف ثروت ملی جلوگيری کرد، اقدام جدی نمايد٠

اصل ۶- يکی ديگر از مقاصد اصلی فرقه دموکرات، آباد ساختن شهرهای آذربايجان است. برای نيل به اين هدف فرقه سعی خواهد کرد که هر چه زودتر قانون انجمن های شهر تغيير يافته و به اهالی شهر امکان داده شود که بطور مستقل در آبادی شهر خود کوشيده و آن را بصورت معاصر و مترقی درآورند. مخصوصا تامين آب شهر تبريز يکی از مسايل بسيار فوری فرقه دموکرات است٠

اصل ٧- بنيانگذاران فرقه دموکرات آذربايجان بخوبی می دانند که نيروی مولد ثروت و قدرت اقتصادی کشور، بازوان توانای دهقانان است. لذا اين فـرقـه نمی‌تواند جنبشی را که در ميان دهقانان بوجود آمده، ناديده بگيرد و بهمين خاطر فرقه سعی خواهد کرد که برای تامين احتياجات دهقانان اقدامات اساسی انجام دهد٠

مخصوصا تعيين حدود مشخص روابط بين اربابان و دهقانان و جلوگيری از ماليات های غير قانونی که توسط برخی از اربابان گرفته می‌شود يکی از وظايف فوری فرقه دموکرات است. فرقه سعی خواهد کرد اين مسئله به شکلی حل شود که هم دهقانان راضی شوند و هم مالکين به آينده خود اطمينان پيدا کرده و با علاقه و رغبت در آباد ساختن ده و کشور خود کوشش نمايند. زمين های خالصه و زمين های متعلق به اربابانی که آذربايجان را ترک و فرار کرده‌اند و محصول دسترنج مردم آذربايجان را در تهران و ساير شهرها مصرف می‌کنند، چنان چه بزودی مراجعت ننمايند، بنظر فرقه دموکرات بايد بدون قيد و شرط در اختيار دهقانان قرار گيرد. ما کسانی را که بخاطر عيش و نوش خود ثروت آذربايجان را به خارج می‌برند، آذربايجانی نمی‌دانيم. چنان چه آن ها از بازگشت به آذربايجان خودداری نمايند، ما برای آن ها در آذربايجان حقی قائل نيستيم. علاوه بر اين فرقه خواهد کوشيد که بطور سهل و آسان، اکثريت دهقانان را از نظر وسايل کشت و زرع تامين نمايد٠

اصل ۸- يکی ديگر از وظايف مهم فرقه دموکرات، مبارزه با بيکاری است. اين خطر از هم اکنون خود را بصورت جدی نشان می‌دهد و اين سيل در آينده روز به روز نيرومندتر خواهد شد٠

در اين مورد از طرف دولت مرکزی و مامورين محلی کاری انجام نگرفته است. چنانچه کار بدين منوال ادامه يابد، اکثريت اهالی آذربايجان دچار فنا و نيستی خواهد شد. فرقه سعی خواهد کرد برای جلوگيری از اين خطر، تدابيری جدی اتخاذ نمايد. فعلا تدابيری نظير تاسيس کارخانجات، توسعه تجارت، ايجاد موسسات زراعتی و کشيدن راه آهن و شوسه، ممکن است تا حدودی مفيد واقع شود٠

اصل ٩- در قانون انتخابات ستم بزرگی به مردم آذربايجان روا داشته‌اند. طبق اطلاعات دقيق در اين سرزمين بيش از چهار ميليون نفر آذربايجانی زندگی می‌کنند. به موجب همين قانون غيرعادلانه، به نمايندگان آذربايجان فقط ۲٠ کرسی داده شده است و اين به طور قطع تقسيم متناسبی نيست٠

فرقه دموکرات خواهد کوشيد که آذربايجان به تناسب جمعيت خود حق انتخاب نماينده داشته باشد که تقريبا معادل يک سوم نمايندگان مجلس شورا می‌شود٠

فرقه دموکرات آذربايجان طرفدار آزادی مطلق انتخابات مجلس شورای ملی است. فـرقـه با دخالت مامورين دولتی و عناصر داخلی و خارجی و هم چنين در ميان ثروتمندان به طريق ارعاب و فريب، در انتخابات مخالف است. انتخابات بايد هم زمان در سرتاسر ايران شروع شده و بسرعت پايان پذيرد٠

اصل ۱٠- فرقه دموکرات آذربايجان با اشخاص فاسد، مختلس و رشوه گيری که در ادارات دولتی جای گرفته‌اند مبارزه جدی به عمل خواهد آورد و از مامورين صالح و درستکار قدردانی خواهد نمود٠

مخصوصا فرقه کوشش خواهد کرد که معاش و زندگی مامورين دولتی آن چنان اصلاح شود که بهانه دزدی و خيانت برای آن ها باقی نماند و آن ها بتوانند زندگی آبرومندی جهت خود بوجود آوردند٠

اصل ۱۱- فرقه دموکرات خواهد کوشيد بيش از نصف ماليات هايی که از آذربايجان گرفته می‌شود صرف احتياجات خود آذربايجان شود و ماليات های غير مستقيم لغو گردد٠

اصل ۱۲- فرقه دموکرات آذربايجان طرفدار دوستی با کليه دولت های دموکرات مخصوصا با متفقين می‌باشد و برای حفظ و ادامه اين دوستی کوشش خواهد کرد در مرکز و شهرستان ها عناصر خائنی را که می‌خواهند دوستی بين ايران و دولت های دمکرات را بهم زنند از امور دولتی کوتاه نمايد٠

آذر 1392

برگرفته از: 
ایمیل رسیده
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پان ترکیسم مبتذل فاشیست در این صفحه چنان بی مورد به فارس و ایرانی و تاریخ و فرهنگش توهین نموده که تمام مرزها را مخدوش و لوث کرده و همه پردههای شرم و حیا و احترام و حقیقت و واقعیت و انسانیت را دریده که 70 میلیون ایرانی را وادار نموده که فقط با زبان خشن و احمقانه و کینه توزانه خودشان با آنان باید حرف زد و پاسخ گفت . خیانتی که این سایت در خدمت انسان ستیزی اینگونه افراد طی چند سال گذشته قرار داده ، نیاز به دهها سال وقت و خوش نیتی دارد تا بتوان اشتباهات اینگونه ولگردهای سیاسی خارج نشین را اصلاح کرد . بعضی از این بی شرمان چنان خرفت شده اند که از این سایت ایرانی فارسی زبان مبخواهند که فقط اینجا را پاطق تکراریات مبتذل این پان ترکیسم دروغگوی حراف کند . اینها از خود نمی پرسند چرا 3 میلیون فارس توانسته بر 50 میلیون ترک یا باقیماندگان حمله مغول ، اینهمه قرن حکومت کند !

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ضمن تشکر و خسته نباشید به کارکنان ایران گلوبال بنده نمی دانم کسانی که کامنت داده اند اهل کجا هستند و الان ساکن کدام کشور کدام شهر اما من بدون تعصب در یک جمله می گویم تو را خدا در این زمان کنونی که گروه های تروریستی هم چون داعش قتل عام نگین به راه انداخته اند لطفا دوستان دست از غرور و تعصب خشک بردارید و انچه که برای خود می پسندید را برای دیگران هم بپسندید متاسفانه در کشور کنونی ایران تبعیض و ستم غیرقابل وصفی بر ملت های غیرفارس شده و اگر چنین روندی ادامه پیدا کند این ستم چندین برابر خواهد شد و این حقیقتی غیرقابل انکار است .
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Anonymous گرامی،1- نخیر،اشتباه میکنید. وقتی ممنوع ست که منبع آنرا قدغن کرده باشد. کپی رایت از سایت چریکهای فدایی ممنوع نیست.و قید نشده که اجازه لازم است. همانطور که سایت ایران گلوبال هم ممنوع نکرده است.هر کس میتواند مقاله ای را به هر جا که خواست ارسال کند یا در جایی درج نماید. در ضمن همانطور که زیر مقاله قید شده این مطلب توسط ایمیل به ما رسیده و کار انتشارش را انجام داده ایم. بنا براین طبق مقررات سایت هم مسئول منتشر کننده است. مقاله ی نویسنده آزاد است و همه می توانند آنرا باز نشر نمایند. 2- ما علم غیب نداریم که بدانیم «حتماً» نویسنده میداند 100 کامنت دارد. 3- مقاله ایکه باز نشر آن آزاد است عملی نیست نویسنده به خیلی از سایت ها سربزند و ببیند خوانندگان چه میگویند. نویسنده- مقاله خود را در سایت اختصاصی منتشر کرده است و رسیدگی به باز نشرها نیز کار ایشان نیست. سلامت باشید

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ایلیار، 1) من کامنت های این مطلب رو خوانده ام و سعی هم کرده ام توجه کنم. سخن شما قابل درک است و می فهمم چی می گید. 2) زبان چینی خیلی هم زبانِ مشکلی نیست. 3) تنظیم و انتشار مطالب بدون اطلاع نویسنده، ناقض قانون کپی رایت است. البته که انتشار هر گونه نوشته ای به نویسنده آن ارتباط دارد. 4) خانم دهقانی حتما تا کنون در جریان قرار گرفته که بالغ بر 100 کامنت حول و حوشِ مطلب ایشان درج شده و پسندیده بود خوشان هم نظری می دادن. با سپاس.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب Anonymous، مثل اینکه شما کامنتها را نمی خوانید یا نمی خواهید به سخن گوینده توجه کنید. در آغاز گفته ام طبق مقررات سایت مسئول مطلب منتشر کننده است. مطلب بدون اطلاع نویسنده تنظیم و منتشر شده است. امیدوارم سخنم قابل درک باشد. روشن است که به زبان چینی هم صحبت نمیکنم. هر وقت نویسنده از انتشار مقاله آگاه شد و خواست با خوانندگان صحبت کند البته که آزاد است. مقاله از سایت «چریکهای فدایی خلق» برگرفته شده است. و انتشار آن ارتباطی با نویسنده ندارد. اگر خواننده ای خواست با خود نویسنده صحبت کند لطفاً به سایت مذکور مراجعه نماید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای آ. ایلیار،
لطفا بزارین خود خانم دهقانی جواب بدن. ایشان که دیگه فرا جناحی نیستن که اطرافیانش خوشون رو موظف به پاسخ گویی بدونن. آقای توکلی نوشتن که خانم خودتون لطفا اقلا پاسخی بدین. شما جواب دادین اینا مگه کامنتِ که ایشون جواب بدن. اون یکی ور داشت نوشت "خانم" بر تارک ما می درخشه و از این صحبت ها. ..
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پاسخ به اسماعیل گرامی:1- ملتها در دشمنی به سر نمی برند. گروههای سیاسی مشغول بحث و مبادله ی نظری هستند. ملت با گروه تفاوت اساسی دارد.2- « باسکها، کاتالانها، کوبکها و اسکاتلندیها» اداره ی امور خود را دارند. بعد شعارهای دیگر میدهند. آذربایجان همچو شرایطی ندارد.3- سیاست جای شعار های خیالی و آرزویی نیست. جای کارهای اجرایی ست. استقلال-آذربایجان ایران نیست-رفراندوم- مجلس- و غیره مثل سوسیالیسم و مانند اینها همه چیزهای انحرافی و خیالی و آرزویی اند که قابل اجرا نیستند.4- شرایط عوض نشده ، سخن را نسبت به شرایط عنوان میکنند نه نسبت به آرزو. سیاست جای آرزو نیست. هر انسان در آرزو و اعتقاد آزاد است ولی سیاست محل و روش کارهای اجرایی ست.6- فدرالیسم و دموکراسی، بله بهشت نمی سازد- ولی راه را بسوی پیشرفت باز میکند و کاری ست عملی.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عزیز یولداش، شما کسب استفلال ملی و تحقق سوسیالیسم را اتوپی میدانید. این نمی تواند حکم ابدی و الهی باشد. اوضاع ثابت نیست و تغییر میکند. آنچه که دیروز اتوپی به نظر میرسیدند امروز شاهدش هستیم. قرار نیست که با چیزی که کخالفیم غیر عملی و اتوپی بنامیم. ستم ملی در آذربایجان به مردم تحمیل میشود و پایه و اساس دارد. مردم برای رفع ستم ملی، کسب حاکمیت و دولت ملی و بدست آوردن حق تصمیم گیری و استقلال ملی خودشان مبارزه میکنند. استقلال ملی حق طبیعی و انکارناپذیر مردم آذربایجان است. این امر دیر یا زود متحقق خواهد شد.ما برای تحقق استقلال ملی زمان تعیین نمیکنیم. از سوی دیگر آذربایجان جامعه ای کاپیتالیستی است و کارگران و زحمتکشان تورک علاوه بر ستم ملی متحمل ستم طبقاتی هم میشوند. کارگران تورک برای رفع سیستم کارمزدی و ستم طبقاتی و ایجاد جامعه برابر مبارزه میکنند.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اسماعیل گرامی، در شرایط جامعه ایران نه سوسیالیسم قابل تحقق است و نه جدایی یا استقلال. هردو موضوع از نظر عملی اتوپی ست. اما تحقق قدرت غیر متمرکز مثلا فدرالیسم ممکن است و بستگی به توازون نیروها دارد. راه اتوپی ها راه شکست است و هرز بردن نیرو. شعار های آینده های بسیار دور را درست است که به آیندگان بسیار دور بسپاریم. کار عملی اکنون رفع دیکتاتوری-رفع تبعیض- رفع قدرت متمرکز- رفع نسبی بیعدالتی اجتماعی-جدایی دین از دولت ... ا ست. بهتر است نیرو را در این جهت لازم مصرف نمود. رویا ها به دنیای رویایی تعلق دارند و به درد امروز نمیخورند. شعارها هم نابودی دیکتاتوری تبعیض-قدرت متمرکز-بیعدالتی اجتماعی ست. این اهداف عملی هم به تنهایی تحقق نمی یابد-ضرورت دارد همه ی مردمان هم منفعت در این گامها متحد عمل کنند و همبستگی داشته باشند. هیچ مردمی در ایران نمی تواند به تنهایی پیروز شود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
. اما مهم نیست چون سوسیالیستهای واقعی و رهروان کمونیست بزرگ آذربایجان یعنی جعفر پیشه وری هنوز زنده هستند. آنها سیستم فاشیستی و بورژوایی فارس و ایرانی را دشمن آذربایجانیها میدانند و تنها راه رهایی آذربایجان را جدایی قطعی و استقلال ملی آذربایجان میدانند. سوسیالیستهای آذربایجان هر چند تشکیلات، برنامه و کادر ندارند اما در جنبش ملی و دمکراتیک آذربایجان فعالانه مبارزه میکنند و آذربایجان جنوبی را بسوی استقلال ملی و سوسیالیسم رهنمون میکنند. زنده باد استقلال آذربایجان جنوبی – زنده باد سوسیالیسم
این است استراتژی سوسیالیستها و کمونیستهای آذربایجان جنوبی نه آنکه خانم اشرف و رفیق نابدل معین کرده اند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم اشرف در این نوشته مانند نابدل دشمن واقعی را از مردم آذربایجان مخفی نگه میدارد و همچون 40 سال پیش بر تضاد "خلق و امپیریالیسم" پای می فشارد. از نظر ما دشمن مردم آذربایجان دولت بورژوای، اشغالگر و فاشیستی ایران است اما او مثل دایی جان ناپلئون "انگلیسی"ها و امپریالیسم خارجی را دشمن ملت تورک و به اصطلاح "خلقها" معرفی میکند و در این نوشته هزار بار لفظ "امپریالیسم" را تکرار کردند و از تکرار آن لذت برده و دلخوش میشوند. خانم اشرف و نابدلها اسیر و قربانی تئوریهای کهنه، غیرعلمی و قدیمی شده اند که در نتیجه آن از صحنه سیاست ایران و آذربایجان منزوی شده و تک و تنها در غار اصحاب کهف باقی مانده اند و ازمبارزه آذربایجانیها و "خلقهایشان" جدا افتاده اند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من به رفیق نابدل و اشرف دهقانی بعنوان مبارزین سیاسی بخصوص در زمان شاه احترام قائل هستم. قبلا چند بار نوشته نابدل را مطالعه کردم. برای من ارزش این مقاله در آن است که در موقعی که ایرانیگری در اوج خودش بود از مسئله ملی و ستم ملی صحبت کرده است. مقاله نابدل بسیار سطحی و ابتدائی است که امروز آن مقاله نه تنها در سطح دانشگاهی ارزش سیاسی و علمی ندارد بلکه نسبت به نوشته های امروزی فعالین سیاسی ملی گر و سوسیالیست آذربایجانی در سطح نازلی قرار دارد و به هیچ وجهی جوابگوی مبارزه و جنبش ملی و رهایی بخش ملت ستمدیده تورک نیست. در این نوشته نابدل "خلقها" را برای اتحاد و حفظ ایران دعوت میکند تا در آن آذربایجانیها و "خلقها" از حقوق زبانی و فرهنگی برخوردار شوند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آذربایجان جنوبی: تظاهرات های مسالمت آمیز در اعتراض به خشکاندن دریاچه اورمیه برگزار خواهد شد
Çərsənbə Axşamı, 08.09.2014 10:19: در اعتراض به سیاست خشکاندن تعمدی دریاچه اورمیه از سوی رژیم اسلامی ایران و عدم عمل به وعده احیای آن از سوی دولت روحانی، در شهرهای مختلف آذربایجان جنوبی طی روزهای سه شنبه و پنجشنبه هفته جاری تظاهرات مسالمت آمیز برگزار خواهد شد.

فعالین مدنی آذربایجان جنوبی طی سال های اخیر تجمعات و تظاهرات اعتراض آمیز فراوانی در رابطه با نجات دریاچه اورمیه برگزار نموده اند. با توجه به وضعیت وخیم این دریاچه و خشکاندن تقریبا کامل آن از سوی رژیم اسلامی ایران، این بار نیز فعالین مدنی آذربایجان جنوبی قصد دارند با حضور اقشار مختلف مردم، تظاهرات اعتراض آمیز دیگری را در این رابطه برگزار نمایند. این تظاهرات طی روز سه شنبه 18 شهریور ماه و پنجشنبه 20 شهریور ماه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، سپاسگزار از راستداشت ونشانی داده شما .
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، سروش، واژه (ایالت) برگرفته از واژه مغولی (ایل) است که با روش دستور زبان عربی از واژه (ایل) مغولی واژه صد در صد نادرست و ناهنجار و بدریخت و بی ریشه (ایالت) ساخته شده است! هیچ عرب زبانی در هیچ کجای جهان واژه بی ریشه (ایالت) را به کار نمی برد و برابر واژه ناهنجار و نادرست (ایالت) در زبان فارسی (استان) است، پس بهتر است به جای واژه (ایالت) واژه (استان) را به کار ببرید! از سوی دیگر اگر شما خواستار آگاهی بیشتر درباره چگونگی کشورداری در ایران با روش فدرالیسم هستید به لینک زیر نگاه کنید http://iranglobal.info/node/16877

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستا گرامی، اجازه بدهید چند نکته مثبت دیگر در مورد فدرالیسم در اینجا بیآورم. اولین نکته که میتواند مهمترین آن باشد، بیرون کشیدن قدرت سیاسی از دست یک نفر و شکستن دیلم عمودی قدرت است. دوم اینکه احزاب وپارلمانهای ایالتی خودشان را در بوته آزمایش گذاشته وشانس ورود خود را در دولت بالا میبرند. سومین مزیت، تقسیم کار دولت بین شهروندان است. چهارم اینکه دولت فدرال بر اثر تماس مستقیم با پارلمانهای ایالتی، آگاهی بیشتری از ایالتها کسب میکند. پنجم، راه ارتباتاتی شهرنشینان با ادارجات و مراکز فرهنگی کوتاهتراست. ششمین نکته که نیز نکته مهمیست، زنجیره کوتاه ارتباتات، ضمانتی برای درک فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بین ایالتهاست. آخرین مزیت فدرالیسم، رقابت است. رقابت بین ایالتها، مردم آن ایالتها را کوشاتر، زیرکتر ودقیقتر کرده، شکوفایی و گسترش اقتصادی ببار میآورد. ناکارآمدی جامعه بی رقابت، چیزی که در کشورهای بولوک

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
میگویند در یک کلاس اقتصاد در دانشگاه خارج, از دانشجویان خواستند مقاله ای در باره شتر بنویسند. دانشجویان در باره مسائل مختلف عملی مانند ضررها و منفعت ها و دیگر امور مربوط به زندگی و جایگاه شتر در بین حیوانات و غیره نوشتند. موضوع مقاله دانشجوی ایرانی وجه تسمیه! شتر بود. نمیدانم صرف وقت و پرداختن به کلماتی مانند ناسیونالیسم و عشیره گرایی و قبیله گرایی و شوونیسم و غیره عملا کجای مساله را حل میکند. مشابها سالهاست مارکسیسم زیر ذره بین قرار گرفته و مورد تفسیر ها و تعریف ها و تعبیر های هواداران قرار گرفته و عملا " زلف معشوقه بدست دگران " بوده است.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خواننده ی عزیز، ممنون از توجه شما. برایم مهم نیست که این یا آن خواننده چه برداشتی از نظریات من دارد؛ بل مهم است که «چه راه حلی پیشنهاد میکنم، و آیا مشکل گشاست، عملی ست، انسانی ست یا نه». راه حل ایران را نظام غیرمتمرکز از جمله فدرالیسم میدانم. در بحث درست آن است که به راه حلها توجه شود. صدور حکم فلان یا بهمان بودن در مورد اشخاص نیاز به «سند و مدرک» دارد. بدون سند و مدرک اتهامات میشود تبلیغات. این اشخاص چه ترک باشند و چه فارس و کرد و غیره. فرق نمی کند. پان ترکیست بودن دلیل نمی شود که «حقوق» یک مردم نفی بشود. هر چیزی جای سنجش خود را دارد. میتوان ناسیونالیسم را نقد کرد ولی از «تأمین حقوق» دفاع نمود.این ، راه درست دشواریهاست. عبارت من در آورده ی «عشیره پرستی» ساخته ی ناسیونالیستهای فارسی زبان است. برای نقض حقوق ملیتها.و نشانه بی دانشی.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
"" اینک ما خودمان، خودمان را تعریف می‌‌کنیم """ جوامع مدرن، هول قانون شکل گرفته اند و در جامعه مدرن، این قانون است که حرف آخر را میزند همچنین در جوامع مدرن، قانون گرایش به عوام دارد، در حالیکه در جامعه غیر مدرن، مثل روستای فارسی‌، قانون گرایش به خواص دارد، در جامعه مدرن، فاشیست، عشیره پرست نیز در سایه قانون، حقش مانند دیگران، محفوظ است، در روستای فارسی‌، قانون طرفدار خواص است، طرفدار سیستمی‌ است که ایران را فارس و زبان را فارسی‌ تعریف می‌کند، و تاریخ ایران را، فقط مخصوص تاریخ فارس قلمداد می‌کند، " راز‌ی " با تکیه بر این نقط قوت، ابتدا من ترک آزربایجانی را، بی‌ هویت می‌خواهد، وقتیکه تبدیل به رباتی شدم که فاقد هویت و زبان هستم، آن موقع به من "" حقوق شهروندی "" از نوع روستای فارسی‌ عطا می‌کند، این مثل آن میماند که کسی‌ در حالیکه تفنگی بر دست دارد، دیگران را به

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست عزیز خانم یا آقای خواننده. با تشکر از تذکر شما، من سعی خواهم کرد دوباره به مواضع آقای ائلیار نگاه کنم و اگر اشتباه کرده باشم، مطمئن باشید هم از ایشان و هم از شما معذرت خواهم خواست. بله! حرف شما درست است، مواضع ایشان در مقایسه بابسیاری از فعالین قومی مترقی تر است. ولی ناسزا شنیدن ایشان از نژادپرستان ترک دلیلی بر حقانیت ایشان نیست. موضوع حرف من "عشیره پرستی" به مثابه یک فرهنگ رفتاری با گفتمانهای مخصوص به خود است. یعنی وقتی من می گویم "کیش شخصیت" از خصیصه های تفکر عشیره پرست است، اگر انتقاد یا افشاگری شما در باره شخصی را نتوانم تحمل کنم، آنوقت رفتار من به رفتار یک عشیره پرست شبیه شده است. اگر من انسانها را در کلیشه های از پیش تعریف شده بگنجانم و مثلا بگویم «هرکس دم از حقوق برابر زبانی بزند، یک تجزیه طلب است» آنوقت من هم یک عشیره پرستم، زیرا انسانها را از پیش به دوست و دشمن تقسیم
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
باقی کامنت پیشین:در مورد آذربایجان و دیگر نقاط ایران لازم است توجه کنیم مبارزه ملی آنها در ذات خود یک مبارزه برای «کسب برابری حقوقی» ست و دموکراتیک. اما مثل همه جای ایران «از راست و راست تا چپ و چپ» افراد و گروههایی هستند و هریک در راه ایده ی خود میکوشد. آذربایجان در طول 36 سال راه مبارزه ی «مسالمت آمیز، خشونت گریز» را پیش گرفته است. هیچ گروهی دست به خشونت نزده است. بر خلاف برخی جا های دیگر. ازنظر من موضع مناسب تأیید کسب حقوق این مردمان است و روشنگری در مورد ناسیونالیسم و خشونت. که پدیده های خطرناکی هستند.نباید مبارزه ی حقوقی و دموکراتیک و دموکراسی خواهی و حتی عدالت طلبی به این دام بیافتد. نوشته ام «حقوق آری -ناسیونالیسم نه»! چرا که ناسیونالیسم در این عهد مادر فاشیسم است. تا چشم بهم بزنی مبارزه را خورده و به حرکات فاشیستی تبدیل میکند. برای کسب حقوق نیازی به ناسیونالیسم نیست.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
برخی دوستان عزیز لطف کرده اند از مدل مورد نظرشان برای ایران صحبت نموده اند. این یک قدم پیشرفت است در بحث. میتوان اشتراکات را دید و تفاوت ها را. و بحث را در مسیر هر چه نزدیک تر شدن به هم پیش برد. همانطور که نوشته ام نظر و مدل هرکس محترم است. تنها روی نکات مشترک و خود راحلها میتوان تبادل اندیشه نمود. 1- دوستان جنگ و ایجاد تنفر و دشمنی را درست نمی دانند. منهم با این روش و کار موافقم.2- اگر مردمی خود بخواهند جدا شوند نباید انها را با تانک و توپ به هر بهانه ای چه با نام الله و چه با نام وطن -به خاک و خون کشید. منهم این را درست و متمدنانه میدانم.3- راحل مشکلات سیاسی تنها صحبت است. 4-
نیروی نظامی که مثل داعش در پی قتل عام مردم باشد دفاع از حق حیات خود اولین وظیفه است. 5-بله منهم دموکراسی مستقیم را کاراتر میدانم.6- در کل راه حل ایران را نظام غیر متمرکز از جمله فدرالیسم تصور میکنم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ائلیار برای چندمین بارمیفرمایند " بجای اینکه مقابله به مثل کنید. درستی راه حل خود را با دلیل اثبات کنید.". جواب ها داده شده و طرفین مانند طرفداران تیم های فوتبال در طرفداری از تیم خود پابر جا تر بالاخره بخانه های خود خوهند رفت و چیزی تغییر نخوهد کرد. قدیمیها عاقل تر بوده وهمه چیز را گفته اند: " خدا خودش باید درست کند ".... " کار ایران با خداست " , با علم به اینکه کار خدا نیز همیشه بی عیب نیست. شاهد ها :

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب رازی، من همیشه نظرات شما را با اشتیاق خوانده ام؛ چرا که پشت نوشته های شما تفکر وجود دارد و معلوم است که انسان باسواد و با مطالعه ای هستید. اصلا انتظار نداشتم شما جناب ائلیار را در جرگه <عشیره پرستان» قرار بدهید. این دیگر نهایت بی انصافی است. چنانکه به درستی نوشته اید، یک عشیره پرست هرگز نمیتواند کوچکترین انتقادی از قبیله و عشیره و نمادها و سمبولهای آن بکند. نود در صد باصطلاح <هویت جویان> ترک نژادپرست و عشیره پرست هستند آنهم از نوع نابش. چه کسی بیشتر از جناب ائلیار در این جریده، ترکپرستی و عشیره پرستی را نقد و افشا نموده است؟ چه کسی بیشتر از ایشان از سوی ترکپرستان فحش و ناسزا شنیده است؟ جناب رازی من یکی دارم به صداقت شما شک میکنم. امیدوارم در تشخیص سره از ناسره دقت بیشتری بخرج دهید. با تشکر؛ یک خواننده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دنباله ... پس می بینیم که نداشتن طرح، پرستیدن تمامیت ارضی و ... بهانه های کودکانه ای بیشتر نیستند. مشکل اصلی من با "دروغ" است و طبیعتا با "دروغگو" هم مشکل دارم. ما می بینیم که فعالین جنبش موسوم به هویت طلبی بی وقفه دروغ می گویند و نفرت قومی می پراکنند و از مردمی که زبانشان به تصادف تاریخ و سرنوشت "فارسی" است هیولاهایی بی شاخ و دم می سازند و جمهوری اسلامی را بدروغ یک رژیم "پانفارسیست" می نامند، فارسها را دارای "نقص کروموزومی" می دانند و آنها را "قوم وحشی" می نامند و .... . پس موضوع آنگونه که آ. ائلیار می گوید "حق طلبی" و "برابری حقوقی" نیست. موضوع ایجاد نفرت قومی و ترویج نژادپرستی برای براه انداختن جنگ داخلی و رسیدن به "استقلال" است. اگر من در تمام این موارد اشتباه می کنم، بد نیست آقای ائلیار از همان موضع استاد کامل بما توضیح بدهد رابطه حقوق برابر و حق طلبی با "استخوانهای کوروش" چیست؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ائلیار به سیاق معمول و از موضع دانای کل و مرشد کامل به دیگران تاخته است که چرا راه حل ارائه نمی کنند. از آنجایی که من اینکار ایشان را فرافکنی و تلاش برای منحرف کردن خوانندگان از مواضع نژادپرستانه می دانم، نظرم را در این باره می نویسم: من حتی سیستم فدرال را هم برای ایران کافی نمی دانم و معتقدم هر چقدر قدرت نامتمرکز باشد و به واحدهای کوچکتری تقسیم بشود، دموکراسی تضمین شده تر است. برای نمونه سوئیس که دارای چهار واحد قومی (و نه ملی!!! هیچ انسان عاقلی از "ملتها" یا "ملیتهای" سوئیسی حرف نمی زند، بجز عشیره پرستان ایرانی!) است، از 26 واحد سیاسی بنام "کانتون" تشکیل شده است. همچنین من نظام پارلمانتاریستی را هم کافی نمی دانم و باز هم مثل سویس معتقد به دموکراسی مستقیم هستم. لازم به تذکر است که در سوئیس بین 2014 - 1981 پانصد و هشتاد و چهار 584 رفراندوم برگزار شده است، که مردم در آنها برای سرنوشت
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب مراد خطاب به سایت نوشته «اگر ریگی در کفش ندارید...»منظور " این کامنت مرا منتشر کنید". اتهام ریگ در کفش داشتن به سایت. حالا کامنت چیست؟ «جای کلمه فارس را با ترک عوض کرده»، از کامنت دیگری و «مقابله به مثل» نموده است. این هم «اندیشه » جناب است! با این« تفکرات عمیق» میخواهد مشکل ملی را در دیالوگ با دیگری حل کند. گفته شده «نقد کنید-اندیشه بدهید»، این هم شاهکار آقاست! آقای محترم «نقد و اندیشه» تکرار طوطی وار کامنت دیگری ست؟ و مقابله با او. کی میخواهید از این فرهنگ «فحش بده -فحش بستان» مقابله بمثل خلاص شوید؟ طرف مقابل «مشکل نقض شدن حقوق» دارد، جواب شما چیست؟ موافق تأمین حقوق برابر هستید یا نمی خواهید؟ به این مسئله بپرادزید بجای اتهام به سایت و تکرار کامنت دیگری.برای حل مشکلات ایران نظام فدرالیسم-مشروطه-جدایی-فدرالیسم اداری- سوسیالیسم پیشنهاد شده است. و برای حل مشکل ملی برابر حقوقی.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
" چرا راه حل خود را پنهان میکنید و پیشنهاد نمیکنید؟".------- از هرچه بگذری سخن دوست خوشتر است. سوال این بود که چرا مقاله فدرالیسم جناب سلطانزاده هنوز یک کامنت نگرفته است؟ فکر کنم تنها و مستقیم ترین جواب این بود که " ...... بحث فدرالیسم چیز تازه ای حداقل در میان فعالان آذربایجانی نیست. سالها قبل از توجه وعنایت آقای سلطانزاده به جنبش ملی آذربایجان مقالات متعددی در مورد فدرالیسم و انواع آن در مطبوعات فارس و ترک زبان درج شده و مورد بحث واقع شده است. اما این مباحث ازدواج ملیتها اکثرا یکطرفه پیش رفته چونکه جامعه ایرانی ظرفیت چنین قرارداد را ندارد با این حال مقاله آقای سلطانزاده گرچه موضوع بحث در این بخش نیست حتما در نوع خود دارای ارزش خاص دارد اما اینکه مورد توچه دوستان بقول تو پرخاشگران نیست یقینا ارزش دق دلی را ندارد بحق یا ناحق. شما که معتقد هستید موضوع فدرالیسم امروز نیازمند به تحلیل

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای رازی، بد جوری گیر کرده اید! دنیا عوض شده است. و دوران افول آقائی تان فرا رسیده است. شما تازه کمونیست فارس هم باشی، خود مارکس هم باشی، و از تکرار انترناسیونالیسم جهانی، و القاب مشابه آن دهنت کف هم بکند، باز نمی توانید، ملل جغرافیای ایران را به بهانه " هَمَه باهم خمینی"، زیر یوغ استعمار و استثمار ناسیونالیسم نژاد پرست فارس زندانی بکنید! خودت هم در پشت پرده بخوبی میدانی، که پایان شروع معکوس آقائی پان فارسیسم و پان ایرانیسم در جهنم ایران شروع شده است. بطوریکه لرزه خفیف آن، ترس بر اندام کوسه خونخوار " آخوند رفسنجانی" نیز انداخته است، که ندای آزادی زندانیان سیاسی را سر میدهد. جنایتکاری که با چپاول ثروت ملل ایران، دستش تا مرفق بخون آزادیخواهان و بهترین فرزندان آنان، آغشته شده است، از ترس آتشفشان خشم مردم، و عصیان عمومی، کم کم دارد شلوارش را خیس میکند. و اگر اشخاص نوعی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در دفاع از حقیقت ویا اگر ریگی در کفش نیست.
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، رازی، از شما سپاسگزارم، دوست گرامی، شما می گوئید: ( ..... ناسیونالیسم زائیده جامعه مدرن است، یعنی جامعه ای که دوران فئودالیسم را به طور طبیعی پشت سر گذاشته و در دوران سرمایه داری در چارچوب دولت مدرن به یک هویت مشترک ملی رسیده است ..... ) دوست گرامی، پیدایش ناسیونالیسم هیچ پیوندی با پیدایش سرمایه داری ندارد و ناسیونالیسم در زمان برده داری و در شش هزار سال پیش پیدا شده است و چگونگی پیدایش آن نیز داستانی دراز دارد، دوست گرامی، گمان بر این است که آن چه که شما آن را "عشیره پرستی" می نامید ناسیونالیسم با ویژگی های زمان برده داری و دهداری است و به هر روی بهتر است به جای به کار بردن واژه "عشیره پرستی" واژه "ناسیونالیسم" را در نوشته هایتان به کار ببرید چون فهم آن آسانتر است، درباره چگونگی پیدایش ناسیونالیسم نیز نگاه کردن به لینک زیر سودمند است http://www.iranglobal.info/node/28638
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مراد گرامی ، شما می توانید اندیشه خود را در مورد مقاله مطرح کنید. منتشر کننده مقاله نوشته که مسئول مقاله هست. با این حال آمده اید از نویسنده مقاله «آدرس» میخواهید. البته که کامنت شما منتشر نمی شود. کامنت برای بیان اندیشه در مورد متن مقاله است. این چیزها دیگر گفتن ندارد. حکومت ایران هم میتواند اینجا نظر خود را بیان کند هیچ مانعی وجود ندارد. در کامنت دوم خود به دیگران اتهام زده اید که مخالف مقررات سایت است. شما می توانید نظر دیگری را نقد کنید .
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سروش گرامی راه حل خود را ارائه داد. از نظر من کسی که راه حل میدهد جرئت به خرج میدهد. درست یا اشتباه بالاخره پیشنهادی برای حل مسایل ایران دارد. حتی دوستانی که راه حل جدایی را پیشنهاد میکنند در بیان نظر خود شجاع هستند. میتوان به راه حلها برخورد کرد . اما اینکه کسانی به این و آن بپرند و دیگران را فلان و بهمان بنامند، بدون اینکه «راه حلی» پیشنهاد کنند، قابل سئوال اند که «این سخنان برای چیست؟ برای چه راه حلی»ست. باد هواست؟ شلوغ کاری ست؟ یا از برای راه حلی ست؟ چرا راه حل خود را پنهان میکنید و پیشنهاد نمیکنید؟ دولت ایران راه حل داشت و «نظام اسلامی» را بر ارکه قدرت نشان. حالا شما چرا راه حل نشان نمی دهید و به این و آن می پیچید ؟ آخوند روضه خوان از مشروطیت راه حل داشت برای خودش و سرانجام هم آنرا به دیگران چپاند. حالا کسانی که راه حل ارائه نمیدهند و تنها شلوغ کاری میکنند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اداره کشور بصورت مرکزیت "سنترال" در قرن۲۱ و در دوران دیجیتالیزاسیون میرود کهنه شود. در این سامانه کنترل از بالا، مانند گذارش از طریق مورس است. شهرنشینان پاسیف شده وپاسیفیسم مرگ اندیشه، فانتزی واستقلال راببار مآورد. در این شرایط شهرنشینان قابلیت کنترل بالا را از دست میدهند. در سویس، چهار زبان وملت در کنار هم یک کشور با کانتونهای رنگارنگ را بوجود آوده اند. هریک از این کانتونها مستقل وقوانین آنها متفاوت از یکدیگر. قوانین هر کانتون بوسیله نمایندگان روستاها وشهرها تنظیم میشود. خوب، نتیجه را دوستان میدانند. در آلمان اکثر نقاط مرزی زبانهای همسایگان هم مرز را نیزصحبت میکنند. کشور آلمان دارای لهجه های بیشماریست بطوریکه مردم شهرهای شمالی زبان مردم جنوب را نمیفهمند. ولی این سیستم فدرال مانند یک اداره که ۲۰دفتر را شامل میشود وهر دفتر۲۰رایانه در خود دارد کار میکند. این دفاتر برنامهای مستقل خود را

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با هر کامنتی ماهیت تفکر عشیره پرستی عیانتر می شود: او بهتر از خود کامنت گذاران می داند آنها چه می خواهند و چگونه فکر می کنند. یعنی «همینطور «کوروشیست» بودن خود را نه درک میکنند و نه جرئت بیان آنرا دارند» یعنی اگر کسی مثل من یا وغ وغ صاحاب در هیچکدام از نوشته هایش صحبتی از کوروش نکرده مهم نیست، مهم این است که عشیره پرست از آنجایی که "هندسه" بلد است، بهتر از خود ما دو نفر می داند ما چگونه فکر می کنیم، واگرنه برای فرار از پاسخ به سؤال صریح وغ وغ صاحاب (کجای نوشته من ناظر به « نگاه کوروشی ِ » من است؟) احتیاجی به اینهمه اعوجاج نبود. همچنین برای من جالب است که عشیره پرستان "همه چیز دان" از کجای کامنتهای من "تمامیت ارضی پرستی" در آورده اند؟ جالب اینجاست که من بارها نوشته ام سعادت انسانها برای من مهمترین عامل هر حرکتی است، پس اگر تجزیه ایران منجر به سعادت ساکنین جغرافیای آن بشود، باید

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای تبریزی گرامی با تشکر از توجه شما، اگرچه من با نوشته های متین شما در باره ناسیونالیسم در مجموع موافقم، ولی باید بگویم "عشیره پرستی" و "ناسیونالیسم" دو مقوله متفاوت هستند. ناسیونالیسم زائیده جامعه مدرن است، یعنی جامعه ای که دوران فئودالیسم را بطور طبیعی پشت سر گذاشته و در دوران سرمایه داری در چارچوب دولت مدرن به یک هویت مشترک ملی رسیده است و حالا این هویت مشترک (ملی) را برتر از هویت دیگران می داند. فراموش نکنید که ما در سال 1393 فقط و فقط 93 سال با جامعه ایلی (عشیره ای) فاصله داریم. فراموش نکنید که تا 93 سال پیش در ایران دولت مدرن وجود نداشت و بر این کشور ایلها یا عشیره ها (ایل قاجار، ایل زند، ایل افشار ...) حکومت می کردند. بنا براین ناسیونالیسم، که برآیند دولت مدرن است، نمی توانست در جامعه ای با فرهنگ عشیره ای پا بگیرد، پس تبدیل به همان چیزی شد که من آنرا "عشیره پرستی" می نام، که

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چند نکته: نکته اول: ظاهرا باز رگهای گردن به حجت قوی شده اند. نکته دوم: من شکی ندارم که اقلا ٩٩ درصد کامنت ها از روی صداقت نوشته شده و نظر شخص را بیان میکند. نکته سوم: شکی نیست که کسی آقا بالا سر نمیخواهد و هرکس میخواهد آقای خودش باشد. نکته چهارم و مهمترین نکته این گفتگو: آیا کس و یا کسان دیگری هم از این آقایی سود میبرند و اگر چنین است سود ما از این آقایی بیشتر است یا سود آنها؟ مثلا میدانیم که روس و چین و امریکا در تمام نقاط دنیا بویژه در قسمت های غنی از منابع طبیعی با یکدیگر رقابت میکنند و در پی ارزانترین راه دسترسی به این منابع اند. و از نظر قدرت های مالی و نظامی و اطلاعاتی در جهان بی نظیرند و قادر به انجام بسیاری از امورند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دو توضیح : درگیری نقده ، در 31 فروردین 1358رخ داد .یعنی ، 6 روز پس از میتینگ در این شهر، در روز 25 فروردین 1358......
2 ـ اطلاعات موجود در مقاله ( پس از رجوع به چند شرح مربوط به این رویداد و مقایسه آن ها ) از یکی از آن نوشته ها ( با تلخیص و کمی تغییر نوشتاری ) گرفته شد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای سروش ! من ویدیو را ، با حوصله تا به آخر تماشا کردم . مرحوم دکترقاسملو آگاهانه دروغ می گوید و عوام فریبی می کند. در آغاز گفت و گو ، دو دروغ شاخدار تحویل کامران فانی و تماشاگران آن ویدیو می دهد .1ـ می گوید ، در گیری با حزب دموکرات و احزاب چپ کرد را، جمهوری اسلامی آغاز کرد. در حالی که از همان روزهای پیروزی انقلاب ، احزاب مسلح کرد و برخی احزاب چپ حاضر در کزدستان، کردستان و بخش هایی از آذربایجان غربی را ، مثلاَ « فتح » ! کرده بودند و نیروهای مسلح آن ها ، در آن شهرهای حکمرانی می کرد . حزب دموکرات ، در رؤیای آن بود که بخش هایی از آذربایجان را ضمیمه کردستان کند .
. 2 ـ می گوید در نقده ، درگیری بوجود آمد و از طرفین کشته شدند. بی آن که توضیح دهد که درگیری نقده چگونه و چرا آغاز شد. جنگ را قاسملو و احزاب چپ کرد، آگاهانه و به قصد مصادره شهر نقده و الحاق آن به کردستان ، آغاز کرده بودند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مشتی فاشیست، و ناسیونالیسم نژاد پرست فارس که خود را مالک ایران میدانند، و زبان فقیر و عقب مانده و روستائی خود را به زور کشتار و اعدام و شکنجه، به میلیونها ملل غیرفارس ایران تحمیل کرده اند، بنا بر سیاست استعماری خود، در حالیکه ماهیت راسیستی خود را پشت القاب، ایران بزرگ، حفظ تمامیت ارضی، و اغلب پشت نقاب سازمانهای سرتاسری، چپ، پان ایرانیسم، ... و امثالهم پنهان کرده اند، هنوز هم که هنوز است بنا به روش اسلاف خلف خود، مثل رژیم اسلامی نه تنها به حقوق انسان، و حقوق ملل جامعه ایران هیگونه ارزشی قائل نیستند، بلکه بنا به ماهیت ضد خلقی و ضد انسانی خود هر کس را که از تساوی حقوق! استرداد حقوق ملی ـ مدنی و زبانی خود حرفی بزند، مثل قاشیسهای جمهوری اسلامی به آنان انگ پانترک و تجزیه طلب میزنند، تا مبادا خلقهای در بند ایران بحقوق انسانی خویش دست یابند. لازم به ذکر است که زمانی ترس بر دل فاشیستهای فارس
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
anonym گرامی ، کسانیکه «عشیره پرستی و ناسیونالیسم» را به دیگران ایراد میگیرند خود از «عشیره پرستی فارسی و ناسیونالیسم فارسی» در جلد « ایران و ایرانی و شهروند» یا حتی «جهان وطنی» دفاع میکنند. اینجا « دفاع از حقوق» را اینها «انک عشیره، پان، ناسیونالیسم» میزنند و « عشیره پرستی و پان گرایی» خود را «پنهان» میکنند. اینها جرئت بیان خواست « تمامیت ارضی پرستی، عشیره پرستی و ناسیونالیست و پان ایرانیست بودن» خود را ندارند. و همینطور «کوروشیست» بودن خود را نه درک میکنند و نه جرئت بیان آنرا دارند. قتل عام آذربایجان را روز «نجات » مینامند میخواهند در آینده هم « قتل عام» را «روز نجات» بنامند. مسئله صحبت در مورد «حل مشکلات» نیست صحبت بر سر آن است که «چگونه با حیله گری» میتوانند «حقوق نقض شده ی 85 ساله» را باز هم دور بزنند و نقض کنند. اینها ترسشان از «متلاشی شدن تسلط شان بر ایران» است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به نظر من رفیق اشرف دهقانی بهتر آن می بود که به ماهییت مبارزه ملی و رهایی بخش اخیر آزربایجان جنوبی و خواسته های آن می پرداختند. آن چه که نابدل در جزوه خود آورده بیشتر ماهیت ایدولوژیک دارد اگر چه به ستم ملی اقرار دارد اما راهکارهای آن را در مبارزه سراسری و دوب شدن در جبهه ضد امپرایالیستی تحت نام ایران را می داند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اين آقای خيلی راضی دوباره با مبحث عشيره و البته صد بار تکرار شده جهان علوم را با مباحث از خود درآورده مشغول فرموده . آقای محترم اگر حرفی در رابطه با مباحث عنوان شده داری بگو و گرنه برو دنبال عشيره بالاتر از خطر که دمار از روزگار ملل غير فارس درآوره و امروز باصطلاح روشنفکرانش بخاطر تماميت ارضی از آستين رژيم خونخوار ايران آويزان شده و شب و روز بخاطر حفاظت مرزهای ايران« زندان» دعا گوی پاسداران جنايت کار هستند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
متاسفانه کامنت من با نام دیگر, این بار "p" منتشر شد. تذکر جهت آنست که گمان نرود بنده با نامهای دیگرهم کامنت میگذارم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من عشیره پرستم, ناسیونالیستم, چنگیزخان را خیلی بیشتر از کورش دوست دارم , تجزیه از پان فارس وپان ایرانیست را هم واجب تر از آب و نان میدانم. به تجزیه طلبی ام از پان ایرانیست ها افتخار میکنم. کسی حرف دارد بفرماید.
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، رازی، آن چه که شما از آن با نام "عشیره پرستی" یاد می کنید همان "ناسیونالیسم" است و درباره ناسیونالیسم و ویژگی های آن در نوشتاری در لینک زیر به فراخی بررسی شده است، به لینک زیر و نوشتار نوشته شده در آن نگاه کنید http://iranglobal.info/node/16195

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
فکر میکنم در دوران "من مدرنم، من مدرنم، من مدرن!" کلمه شوونیست جامع تر و اقلا " مدرن " تر از عشیره پرستی ست..
دیگر آنکه در فرهنگ ما همیشه " جواب های, هوی " بوده است که خود تفکری " عشیره " ایست . جواب " های " همیشه " هوی " نیست. شرط اساسی در بحث و گفتگو " آدمیت است و جوانمردی و ادب " " وگرنه هرکه تو بینی [ ستیزگی] داند". با فریاد و پرخاش و " رگهای گردن به حجت قوی " اصل مطلب گم میشود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، کامنتگذار "سروش" ذکر کرده که در یوتیوب فیلمی از آقای قاسملو در باره همین موضوع وجود دارد. من این فیلم را دیدم ودیدن آنرا هم بشما که همچون من ودیگران دلمان برای کشور متپد سفارش میکنم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عشیره پرستی و تفکر قبیله ای چندین ویژگی بارز دارد. اولی "خودشیفتگی" است، عشیره پرست خود و عشیره اش را محور جهان و مرکز کائنات می داند و همه چیز را بر همین اساس می سنجد. درست و نادرست، حق و ناحق و همه دوگانه های دیگر در دوری و نزدیکی با عشیره او معنی می گیرند. بنابر این اگر کسی به او عشیره اش نپردازد، لاجرم مبتلا به"شوینیسم" و "فاشیسم" و "راسیسم" است. این خودشیفتگی در جای دیگی خود را نشان می دهد، آنجا که عشیره پرست خود را دانای کل، و دیگران را نفهم و ناآگاه و بی سواد می داند و به دیگران توصیه می کند که بروند و "هندسه" بیاموزند. عشیره پرست شدیدا شیفته خود و قبیله خویش است. دومین خصیصه عشیره پرست نگاه کلیشه ای به جهان است. او گمان می کند در جهان دو قبیله وجود دارند، یکی "قبیله من" و دیگری "قبیله دشمن". پس اگر کسی از قبیله من نبود و مثلا به اسب پیشه وری گفت یابو، الزاما از "قبیله کوروشی" است!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بنظر میرسد آتش کامتگذاران خاموش شده. اکنون از همگی دوستان خواهش دارم مصاحبه آقای قاسملو را با آقای فانی عنایت در سال ۱۴۶۸در یوتییوب مشاهده کنند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چه تئوری با مزه، و بی نظیری! بگفته آقای صاحاب، چون غرب و روسیه برای منافع منطقه ای خود همدیگر را میدرند، از نظرایشان، مردم آذربایجان باید از حقوق ملی ـ مدنی خود حرفی بر زبان نیاورند، و با سکوت خود مدام العمر، یوغ برده گی رژیم اسلامی فارس را، بر گردن بیاویزند. بقول آقایان چون خلقهای بجان آمده در عراق و سوریه، برای احقاق حقوق خود در مقابل رژیمهای دیکتاتور اسد، و مالکی، و سایرگروههای مسلح ایستاده اند، و مبارزه میکنند، از نظر آقایان، باید مردم آذربایجان، و حتا ملل غیر فارس ایران در مقابل شونیسهای فارس، و رژیم اسلامی سکوت بکنند، و از استراد حقوق ملی ـ مدنی خود، حرفی بر زبان نیاورند، چون از نظر ایشان، دوستی با شونیسم فارس بخطر می افتد. عجب منطقی؟ لازم است از آقایان پرسیده شود: این چه نوع دوستی است، که سردمدارانش در طول یکقرن حقوق فرهنگی و زبانی ملل غیر فارس را به بدترن وجهی لگد مال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نویسنده از انتشار مقاله اطلاعی ندارد. منتشر کننده مسئول انتشار مطلب است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این کتاب حماسه مقاومت اون موقعِ ها به خیلی از مبارزان داخل زندان ها و بیرون آن آسیب زد. نگاه درستی نبود ..."مبارز بودن یعنی قهرمان بودن. چون قهرمان نیستم، نمی توانم حرکت سیاسی داشته باشم".

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ایل یار بسیار محترم !........... 1ـ کجای نوشته من ناظر به « نگاه کوروشی ِ » من است؟ چرا جعل می فرمایید ، قربان ؟! شوخی تان گرفته ؟ یا این که ، پشت میز مدیریت ایرانگلوبال ، به انگ زدن عات کردید ؟ ....
2ـ شما مختارید ، از مرحوم ِمغفور ِ جنت مکان ِ خُلد آشیان ، سید جعفرپیشه وری بیاموزید و به او بنازید . اما، این دیگر بی انصافی است که همزمان ، از نردبام « کانت » بالا بروید و شعار «عصر روشنگری» را به ابتذال بکشید...
3 ـ فرمودید : « شما مواظب باشید استخوانهای کوروش تان از دستتان در نرود. و حزب پان ایرانیست و مانندهای آن » . پاسخ : باور بفرمایید که نه حزب پان ایرانیسم ربطی به من دارد ونه من ربطی به حزب پان ایرانیسم دارم . دو دیگر آن که، استخوان های مرحوم ، کوروش ِ سابقاَ کبیر هم ، به گمانم ، دیگر پودر شده باشد . از این رو، نگران در رفتنش نباشید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای وغ وغ صاحاب! لطفا با دم شیربازی نکن! شما و افرادی مثل شما، حتا خاک پای قهرمان آزادی" اشرف دهقانی" نیز نمی شوید. این دختر قهرمان آذربایجان" این اسطوره مبارزه و مقاومت" که تمام عمر گرانبهای خویش را در راه آزادی و خوشبختی مردمش صرف کرده است، و به مثابه سمبل آزادی، زندانهای رژیم آریائی شوونیسم فارس، و شاهنشاه آریامهری بابا بزرگتان کوروش کبیر را در هم نوردیده است، افتخار آذربایجان است. لطفا لقمه کوچکتر از دهن خود بر دارید. بانوی گرامی سرکار خانم "اشرف دهقانی"، به مثابه برادر قهرمانش زنده یاد " بهروز دهقانی" این اسطوره مقاومت که درشکنجه گاه ساواک، در برابر دژخیمان رژیم آریامهری بابا بزرگتان، که پاهایش را اره کردند، خم به ابرو نیاورد، و به آرمان خلق و خوشبختی آن وفادار ماند، و لب نگشود. هردوی این قهرمان نامی آذربایجان تا ابد درقلب مردمش جای خواهند داشت. آقای وغ وغ! لطفا بکش کنار، بگذار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کیانوش گرامی رهبران هیجوقت نمیایند جواب بدهند. شنیدید که میگویند سفره باز نشده بوی عطر میدهد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قرآن حرف خداست وکسی که عربی نداند و درحوزه قم درس نخوانده باشد حق ندارد آنرا برسی کند. مخصوصأ اگر کسی فلسفه کلاسیک قوم عربستان را نمداند باید نخست به طمان عثمان دست نزند.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جانم، وقتی شما نگاه «قبیله کوروشی» دارید چرا دیگران نداشته باشند؟ برای شما خوب است برای دیگران بد؟ هر وقت نگاهتان عوض شد می توانید ایراد بگیرید. پیشه وری، بله، ما او را داریم و از او میاموزیم. همینطور از جهان . و از کانت. شما مواظب باشید استخوانهای کوروش تان از دستتان در نرود. و حزب پان ایرانیست و مانندهای آن. شما در کامنت خود چیزی ننوشته اید. با شعار «عهد دقیانوس» که چیزی قدیم نمی شود. شعار را هر کسی میتواند هوار بکشد. نقد شعار نیست. نشان دادن و اثبات و استدلال است. بفرمایید قدیمی بودن چیزی را اثبات کنید. مکتب مارکسیسم هزاران متفکر و فیلسوف دارد محل «بازی بچه ها» نیست. و همینطور «کودکستان» هم نیست! کسی که هندسه نمیداند نمی تواند از دریچه مارکسیسم سرک بکشد. بفرمایید نخست هندسه بیاموزید بعد بیایید!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ایلیار ! قیاس به نفس می فرمائید ، قربان ! کامنت اخیر شما هم ، از قماش همان نگاه قبیله ای مسبوق به سابقه شما ، نسبت به مسائل و موضوعات است . لطف فرموده ، به همان « پیشه وری» تان قانع باشید و اسکلت مرحوم « ایمانوئل کانت » را در قبر نلرزانید .
دو دیگر آن که ، اگر عصبیت قبیله ای به شما اجازه دهد ، در همان چند کامنتی که در مورد مقاله خانم دهقانی نوشتم ، می توانید برخی سئوالات بنیادی را ، در ربط با دید عهد دقیانوسی این خانم محترم بیابید. البته ، فعلاَ ریش و قیچی سایت ایرانگلوبال در دست شما و رفقایتان است. و می کنید ، آن چه دلخواهتان است و می نویسید ، آن چه گوارای دل داغدیده تان است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جملگی نقش دیو می کردند - پس ز بیمش غریو می کردند. لغت نامه دهخدا
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کیا جان کدام نظر؟ مگر اینجا نظری و نقدی بیان شده که نویسنده ضرورتی برای پاسخ گویی ببیند؟ این کامنتها از نظر من هم نیازی به جواب ندارند. کدام مسئله مهمی در رابطه با مقاله مطرح شده؟! نخست مقاله را نقد کنید تا ببینیم نتیجه چه میشود.مقاله با دید مارکسیسم کلاسیک نوشته شده ولی آیا کسی هست که «مارکسیم کلاسیک» را بتواند نقد کند؟ تا بعد بتواند خود مسایل مقاله را بسنجد؟ متأسفانه چنین کسی حتی در بین نویسندگان هم نیست؛تاچه رسد به کامنت نویسان بازیگوش.هر کس توانی دارد بفرماید؛این کوی و این میدان!
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من نمی فهمم که چرا خانم اشرف دهقانی به سئوالات و اظهار نظرات پاسخ نمی دهند؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به آقای Anonymous !...............................
در چنین اوضاع و احوالی که خاور میانه در آتش جنگ می سوزد و بحران اوکریان ، صحنه درگیری ناتو با روسیه شده است ، عده ای ( به قول غلامحسین ساعدی ) « چوخ بختیار ! » ، یقه مردم فلکزده ایران را ( به جرم ستم بر ترک .. ! ) گرفته اند و تا از ایران سوریه دیگری نسازند ، دست بر نمی دارند.


عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب تهرانلی, نمیدانم این فرمایشات خطاب به کیست ولی چون در کامنت قبلی مرا به اشتباه خطاب قرار داده بودید, زمانی که چوب را بردارید لابد سگ و دزد باید فرار کند. عزیز من, من نه سگم و نه دزد و میگویم اکثر آنچه فرمودید وجود دارد و داشته است و واکنش نسبت به آنها دائما و دائما و دائما تکرار میشود. ولی آیا فکر میکنید که شخصی چون جناب سلطانزاده بی خبر از این موضوع هاست؟ ایشان با علم به تمام این جریانات راه دیگری را پیشنهاد میکنند و شما بجای کف بدهان آوردن بهترست به این موضوع فکر کنید و اگر اشکالی در نظریه ایشان میبینید به آن بپردازید.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تهرانی گرامی، 9 مورد در کامنت خود به کسانی که " سیاست دوستی خلقها" را درست میدانند نسبت داده؛ دوستاران این موضوع میتوانند نظر خود را بیان کنند. نخست بگویم که درک تهرانی از «سیاست دوستی خلقها» نادرست است.و اینکه خود از پیامش برداشت میشود- و اگر این برداشت صحیح باشد- «سیاست دشمنی خلقها» راجهت استقلال پیش می برد، «نادرست تر» است. فرق ترک را با ترکیست نمی داند. از کسانی که «سیاست دوستی خلقها» را درست میداند یکی هم نویسنده مقاله اشرف دهقانی گرامی ست. که خطوط این سیاست در نوشته اش دیده میشود. مقاله سلطان زاده «فدرالیسم» است و راحلی برای جامعه ایران می باشد. و بر اساس سیاست دوستی خلقهاست. بنا براین ایشان هم این سیاست را درست میداند. موارد پیام تهرانی:
1- چاپلوسی فارسهای راسیست، -بجای دفاع از حقوق انسانی مردم خود، - به بهانه دوستی (ترک و فارس) .
2-انگ پان ترکیسم می زنند!
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان عزیز، کامنت را یک بار ارسال کنید نه چند بار. ارسال زیاد باعث میشود کامنت شما دیگر منتشر شود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
انسان چقدر باید، ساده، بی فکر و چاپلوس باشد، که مثل یک عمله بیگاره و بیمزد، با چرب زبانی و چاپلوسی در پیش پان فارسهای راسیست، و پان ایرانیستهای دیکتاتور، به جای دفاع از حقوق انسانی و ملی ـ مدنی مردم خود، به بهانه دوستی (ترک و فارس) دم فرو ببندد، و حتا با چرب زبانی، و خوشمزه گی پیش راسیسم فارس، با پر روئی و گستاخی علیه مردم خود قدم بردارد. و به کسانی که خواستار حقوق ملی ـ مدنی خویش هستند، و نزدیک یک سده در زیر چکمه های فاشیسم اسلامی فارس، نابود میشوند، مثل رژیم تهران، با بی وجدانی و هوچیگری، به آنان انگ پان ترکیسم بزند! اکنون عقل سلیم حکم میکند، که از چنین عناصری پرسیده شود، چه فرقی بین جنایتکاران رژیم اسلامی فارس و شما ها وجود دارد؟ رژیم اسلامی نیز به فعالان سیاسی مردم آذربایجان پان ترک، وتجزیه طلب میگوید، شما ها نیز مثل طوطی همان شعارها را تکرار میکنید. آنانیکه بدون فکر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب تهرانلی, بنده مسئول فرمایشات حناب وغ وغ صاحاب! نیستم. از خود ایشان بپرسید. فرمودید " شما جنابان که سنگ اخوت و دوستی پان ایرانیسم و پان فارسیسم را به سینه میزنید". کجای فرمایشات!! من سنگ اخوت و دوستی پان ایرانیسم و پان فارسیسم است؟ تا آخر شب برای او قصه لیلی و مجنون گفتم, عاقبت پرسید لیلی زن بود یا مرد؟ حیرتم از چشم بندی خدا!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
حناب وغ وغ صاحاب! جناب peerooz شما جنابان که سنگ اخوت و دوستی پان ایرانیسم و پان فارسیسم را به سینه میزنید، فرض بگیریم که تمام گفته هایتان درست باشد. و تمام و کمال حق با شما جنابان باشد. اما سئوال اینست که شما در جهت سیاست اخوت و دوستی با جامعه فارس و تشکیلاتهای گوناگون آن، که خود را تشکیلات سرتاسری می نامند، در عرض بیش از سه دهه، چه کارهای مفید تشکیلاتی علیه رژیم جنایتکار اسلامی انجام داده اید، کدام جبهه و یا تشکیلات وسعی را با برادران فارس خود، وسیاست کاران آنها، ایجاد کرده اید، و کدام گامهای اساسی را بر داشته اید، که دیگران را مزاحم این وحدت، و اشتراک عمل می بینید؟ آیا جامعه فارس اصلا شما را تحویل میگیرد؟ اگر جوابتان بلی است، در کدام گرد همائی ها شما را دعوت کرده اند، و کدام برنامه های آنی و آتی در پیش روی خود با برادران فارس و تشکیلاهای آنها دارید؟ لطفا محتوای چنین همکاری ها را
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بله، گرامی، مغز شویی از قدیم تاکنون در اشکال مختلف توی جامعه بوده و خواهد بود. در همه جا این مسیر هست. اما ، مشکل، راه حل هم دارد. اروپا دوره ی «روشنگری» را پشت سر گذاشت. نتیجه این دوره برای دورانهای بعد و ما آن است که « همه چیز را لازم است از الک «تحقیق مستقل و علمی و آزمایسی» بگذرانیم. در غیر این صورت نباید همین جوری چیزی را پذیرفت.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سخن آخر. کامنت قبلی Anonymous از من است که ظاهرا فراموش کردم نام خود را ذکر کنم. احتمالا سرکار خانم دهقانی که این مقاله را جهت ثبت در تاریخ نوشته اند با دهان باز متحیرند که " اینها چه میگویند؟ " و حق دارند. گر چه کامنت های من مربوط به کامنت ها بود ولی از این فضولی خود از ایشان عذر میخواهم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ائلیار, فرمایشات کانت من جمله " برای روشنگری از آن نوعی که گفتم فقط نياز به آزادی است، آن هم آن نوع آزادی که از همه‌ی انواع آزاديها، کمترين خطر را دارد ؛ يعنی آزادی در به کارگيری عمومی خرد خود در همه‌ی امور.". درست است اگر عوامل خارجی را نادیده بگیریم. مهمترین عامل خارجی در این باره شستشوی مغزی و به عبارت دیگر تاثیر تبلیغات بر جامعه است. در قدیم مسجد و کلیسا این وظیفه را بر عهده داشتند و در خدمت خود و " دولت " بکار میبردند ولی امروزه نه تنها هر دولتی در حد امکان خود و در ناحیه خود و بنفع خود آنرا بکار میبرد بلکه در دوران گلوبالیزاسیون, علاوه بر آن, این گروه الیت ٠١٠ در صدی ست که مغز ها را شسته و " گله " را هدایت میکند. رهایی از این دام جز برای گروهی مصمم بسیار مشکل و شنا در جهت مخالف جریان آب است.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عزیز، بله، براستی هم «ما اینیم». اما چرا؟ چرا چنین هستیم و نه جور دیگر و بهتر؟ کانت فیلسوف آلمانی در سال 1784م. مسئله را توضیح میدهد و دلیل اش را آن میداند که ما جرئت نمیکنیم خرد خود را بکار اندازیم و تاریکیها را خودمان با دست خودمان روشن کنیم و مشکل را خودمان راحل یابی کنیم. چون خودمان را صغیر میدانیم و به راهنما و قیم نیاز مند میدانیم. او در مقاله خود «روشنگری چیست» برای بکار انداختن عقل خود در حل مسایل که آنرا روشنگری مینامد، می نویسد: «
روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خويش تحميل کرده است. صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمايی ديگری است. اين صغارت خود- تحميلی است اگر علت آن نه در سفيه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگيری فهم خود بدون راهنمايی ديگری باشد. شعار روشنگری اين است : Sapere Aude «در به کار گيری فهم خود شهامت داشته باش»!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ائلیار,
با تشکر, ما نه تنها اینیم بلکه ما (کامنت گذاران ) نخبه جامعه خودیم که سوادکی داشته , علاقمند بخواندن ( روزنامه ) و در پی چاره ایم؛ یعنی پی سفته بازی و سپاهیگری و جا نماز آبکشیدن و دزدی و اعتیاد و صد ها و دیگر نیستیم. از زبان مستهجن هم پرهیز میکنیم. با همه اینها ما اینیم و باید با آن بسازیم و باندازه همت خود بکوشیم. از خود نمیتوانیم بگریزیم. شاید نتوان هدایت کرد ولی میتوان سر مشق بود. آرزوی من هم اینست که دوستان با دست پر و یا اقلا با برگ سبزی به " محفل " بیایند و خلاصه ای از آنچه را خوانده اند بگویند. شاید با استمرار و همراهی بجایی برسیم. اقلا سعی خود را کرده باشیم. به امید آنروز.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پیروز جان، من «هدایت» را چیز درستی نمیدانم. بلکه به «خود هدایتی» میاندیشم. فکر میکنم بهتر است انسان خودش بیاندیشد که چه میخواهد بکند و چه نکند یا چگونه بکند. و نکند. یا باکی بکند و با کی نکند. دیالوک اصول تقریبی دارد و همه جا میتوان آنها را مشاهده کرد،مطالعه کرد و یا روش برخورد را دید و انتخاب نمود. هر جا هم اشتباه کردیم خودمان اصلاح کنیم. ولی مشکل این است که ما با این «چیزها» کاری نداریم. اسب خود را بدون توجه به هر چیزی و هر خود آموزی می تازیم. پرسش اینجاست که چرا؟بله ما این هستیم. اما چرا و چگونه میتوانیم جور بهتری باشیم؟
هزاران سال است داریم «کار هدایت» را امتحان میکنیم. همیشه ما را هدایت کرده اند ولی مشکلی از زندگی ما گشوده نشده، که هیچ، بدتر هم شده.فکر میکنم زمان آن است که قبول کنیم ما می توانیم خودمان خودمان را هدایت کنیم و نیازی به هدایتگران نداریم. نمیدانم شاید اشتباه میکنم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ائلیار,
نمیدانم شما دنبال کدام مدینه فاضله اید. بقول همولایتی های من " ما اینیم " ( یعنی همه ما ). گر چه گفتگو مسیر « حرفهای بچه گانه» ای را طی کرده و ادبیات مختف داشته است ولی منظور روشن بوده است. از یک طرف گروهی بر ادامه طبل نفاق میکوبد و طرف دیگر میخواهد راه دیگری را پیشنهاد کند. این آیینه ایست که نقش ما را درست نمایان میسازد و میگوید که کیستیم و چیستیم; ما اینیم که میبینید.شما گفتگو را چگونه هدایت میفرمودید؟
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
وضع غم انگیز کامنتهای ایران گلوبال: 1- تعداد کمی از این کامنتها مربوط به موضوع ست.2- اکثر کامنتها خارج است موضوع ست.3- کامنتها بدون مطالعه در مورد یک «موضوع» نوشته شده اند.4- افراد با «خط فکری» به یک موضوع برخورد میکنند. کسی بعد از تحقیق چیز نمی نویسد.5- از امکان گسترده ی انترنت برای مراجعه به مقالات و کتابها استفاده نمی کند.5- هرکس میخواهد خط فکری خود را به دیگری حاکم کند و ابداً به این فکر نیست که «ممکن است اشتباه»کند.6- هر کس حقیقت را پیش خود میداند.7- کسی فکر نمیکند که ممکن است حقیقت نسبی را به کمک هم پیدا کند.8- در یک کلمه کامنتها با یک نوع «فکر داعشی» نوشته شده اند.9- آیا فکر نمی کنید حکومت داعشی ایران نتیجه ی همین جور «اندیشه» است؟ 10 - و با این پایه در آینده هم ما از دست داعشی های محلی رهایی نداریم؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
واقعیت این است که بحث هویت طلبی ، برای بعضی ها دکان دو نبشی شده است که از طریق آن نامی پیداکنند و معروف شوند. این حضرات به خوبی پی بردند که هر چه بیشتر مظلوم نمایی کنند، نام شان بیشتر سر ِ زبان ها می افتد. در همین ایرانگلوبال نوشته ای هست از آقایی به نام تایماز اورمولو ، که در کنار حرف های بی مالیات دیگر ، با بی شرمی مدعی شده است که « رسانه های ایرانی، تحت تاثیر لابی فارس ، در موردفوت دکتر هیئت سکوت کامل اختیار کرده» اند !! یکی هم نیست که به این آدم عوام فریب یاد آوری کند که از ده رسانه ای که ( چه در داخل ایران و چه در خارج ) خبر فوت پروفسور هیئت را پوشش داده اند دست کم هشت تای آن ها رسانه های فارس زبان بوده اند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب تهرانلی, فرمایشات شما بارها و بارها و بارها به انواع مختلف سالهاست که تکرار شده و بر آتش فرقه گرایی دمیده است. بنده نه تئوریسین م و نه فیلسوف و نه رهبر. منظور من از شرکت در این گفتگو این بود که بگویم جز دمیدن بر این آتش کسانی نیز هستند که بنظر من راهی منطقی پشنهاد کرده اند. عرض کردم که اگر ممکن باشد بجای دق دل خالی کردن توجهی هم به این نظریات بشود شاید راهی بجایی برده شود. همین. جناب همشهری میفرمایند ما " ایرانی " ها چنین ظرفیتی نداریم؛ شاید هم درست بگویند. موفق باشید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب peerooz (پیروز)، تجربه یک قرن نشان میدهد، از کسانیکه موجودیت، فرهنگ و زبان ما را قبول ندارند، و به اندازه پشیزی بملت آذربایجان ارزشی قائل نیستند، و مدام یعنی تا همین لحظه که این کامنت نوشته میشود، انواع تحقیر و توهین را، چه در نوشه های کامنتر، چه در مقاله ها، چه با شعر های مبتذل، چه با فیلمهای کوچه بازاری، چه با داستانهای آبکی، چه با تئاترهای توهین آمیز، چه از طریق توهین های مستقیم که اسم آن را بنا برماهیت فرهنگشان جوک گذاشته اند ...، و صدها و هزاران توهین هائی که بملت آذربایجان روا میدارند، و در واقع انسان غیر فارس را اصلا غبارهم بحساب نمی آورند، جنابعالی با چه کسی میخواهی سریک میز بنشینی و در مورد فدرالیسم، حقوق بشر، خواست طبیعی و انسانی خود مباحثه کنی؟ با یک مشت راسیسم و شوونیسم گستاخ و بیمار؟ عجب حرفی میفرمائید. بنا بر تجربه صد سال سرکوب شده گی مردم آذربایجان، ما بدان باور

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب همشهری,
شما با بیان اینکه " ... این مباحث ازدواج ملیتها اکثرا یکطرفه پیش رفته چونکه جامعه ایرانی ظرفیت چنین قرارداد را ندارد " مطلب مورد نظر بنده را از زاویه دیگر میبینید; یعنی موضوعی که ٧٠-٦٠ سال پیش اهمیت داشته تا کنون ٢٧-٢٦ کامنت گرفته و موضوعی که سعادت ما در آنست بدون یک کامنت به بایگانی رفته است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هموطنان گرامی آقایان پیروز و وغ وغ صحاب! بحث فدرالیسم چیز تازه ای حداقل در میان فعالان آذربایجانی نیست. سالها قبل از توجه وعنایت آقای سلطانزاده به جنبش ملی آذربایجان مقالات متعددی در مورد فدرالیسم و انواع آن در مطبوعات فارس و ترک زبان درج شده و مورد بحث واقع شده است. اما این مباحث ازدواج ملیتها اکثرا یکطرفه پیش رفته چونکه جامعه ایرانی ظرفیت چنین قرارداد را ندارد با این حال مقاله آقای سلطانزاده گرچه موضوع بحث در این بخش نیست حتما در نوع خود دارای ارزش خاص دارد اما اینکه مورد توچه دوستان بقول تو پرخاشگران نیست یقینا ارزش دق دلی را ندارد بحق یا ناحق.
شما که معتقد هستید موضوع فدرالیسم امروز نیازمند به تحلیل و مذاکره دارد لطف کنید موضوع را در همان بخش پیگیر ی کنید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب همشهری,
موضوع اصلی کامنت من در باره محتویات کامنت ها در باره موضوعی بود که تا کنون صد ها بلکه هزار ها مقاله در باره آن نوشته شده و چیز تازه ای نیست و ربط زیادی به گرفتاری های عاجل ما ندارد؛ در حالی که مسائل فوری تری وجود دارد که باید مورد گفتگو قرار گیرد. بنده حرفی در باره خود مقاله ندارم و بحث در باره آنرا را به شما وامیگذارم و از شما در باره فضولی خود عذر میخواهم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای وغ وغ صحاب!! لازم است به محضر مبارکت عرض شود، که حرکت ملی مردمی، و رهائی بخش ملت آذربایجان را با کسانی مقایسه نکن، که از نام بردن اسم آذربایجان خجالت میکشند. کسانیکه هنوزهم با افکار پان ایرانیسم خجالتی، حتا از بیان زبان مادری و هویت ترکی خویش در پیش پان فارسها و ناسیونالیسهای افراطی عشیره پرسان فارس شرم دارند. اینان در بین مردم آذربایجان، و سیاستمداران آن جذابیتی ندارند! اگر ممکن است لطف کن موضوع مقاله سرکار خانم " اشرف دهقان" قهرمان شهیرملت آذربایجان را، با چنان افراد منزوی، محافظه کار و راحت طلب مقایسه نکن. سلامت باشی. "ساغ اول."

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بنظر من مبرمترين مسئله جامعه حل مسئله ملی ملل غير فارس است و علت بن بست و در جا زدن و حتی بعد از جريان تحريم های اقتصادی غرب در سال گذشته برخی از نيرو ها و افراد مرگز گرا بشکل آشکار با عنوان حراست از تمامیت ارضی به حمايت رژيم خونخوار ايران بر خواستند و رژيم مسئله ملی ملل غير فارس الخصوص آذربايجان را مترسک تماميت ارضی کرده و به سياست شونيستی و حاکميت ددمنشانه اش ادامه ميدهد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای یا خانم همشهری ! بی توجهی به نوشته آقای سلطان زاده ، به این معنی نیست که نوشته ایشان « چندان نیاز یه تحلیل و حلاجی اضافه ندارد» .
از قضا، موضوع « فدرالیسم » ، جای سوء تفاهم بسیار و از این رو ، نیازمند « تحلیل و حلاجی » است .
اما ، قصد و غرض دوستان پرخاشگر، از حضور در بخش کامنت گذاری ، « تحلیل و حلاجی » نیست . دغدغه آن ها این نیست که فلان مقاله یا بهمان موضوع مورد بحث را درست بفهمند ، یا نفهمند. آن ها می خواهند ، « زنده باد ، مرده باد » خودشان را بگویند و دق دل خالی کنند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای پیروز مثل اینکه متوجه نیستید و رغبتی هم برای درک سخنان دیگران هم نشان نمیدهید. بنابه تشخیص خوانندگان حرفهای آقای سلطان زاده چندان نیاز یه تحلیل و حلاجی اضافه ندارد. شما چقدر اصرار بی مورد میورزید؟ اینجا موضوع مقاله دیدگاه خانم اشرف دهقان در مورد مسائل ملی و برداشت ایشان از کتاب آقای زنده یاد نابدل میباشد و اگر حرفی در این مورد دارید لطفا بفرمائید و گرنه کشیدن پای شخص ثالث در موضاعات بی ربط چه دردی را حل میکند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب به peerooz, گرچه تبادل نظر با کسی که لحن سخنش " با این ادا و اطوال " هاست مشکل و بیهوده است ولی احتراما عرض میکنم در دورانی که جهان و به ویژه خاورمیانه دچار چنین مصیبتی ست , بجای این بحث ها و یا لااقل همراه با آن, گوش دادن به افرادی چون جناب سلطانزاده مفید است. بار دیگر عر ض میکنم که مروری بر این مصاحبه ایشان بفرمائید. ایشان بسیار بهتر از توضیحات من مطلب را حلاجی میفرمایند:http://www.achiq.org/herekat3/hidayet%20azdemocaq.htm

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای وغ وغ!، شما بخش ناچیزی از مقاله فوق را دو مرتبه تکرار کرده ای، و چیز تازه ای برای گفتن نشان ندادی. خواننده چه چیزی باید از نبوغ سیاسی شما یاد بگیرد؟ مواظب باش سر نخوری! از راه در نری!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای peerooz (پیروز) بین خودمان است، شما دیگه چه صیغه ای هستی!، اعجوبه بازی در نیار! خودت را لوس نکن!! سیاست جای دو پلو گوئیها نیس. اگر حرف درست و حسابی داری رک صحبت کن! بگذار خوانندگان با جواب دوستانه به محضر شریفت برسند. این چه نوع ادا و اطوال بازی است که در می آوری؟ آیا شما، میخواهی با این ادا و اطوال بازی، لجام سیاست مملکت بدست بگیری ...؟ وای بر ایران!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دنباله کامنت قبلی : در بالا گفتم که خانم اشرف دهقانی ، تنها مارکسیسم ـ لنینیسم ( به تعبیر دیگر ایشان ، « دید علمی ِ » ) همسو با خوانش خود و هم اندیشانش را، اندیشه راهنما برای داوری می داند. به عنوان نمونه، می نویسد : « با استناد به رساله " آذربایجان و مسئله ملّی" می بینیم که رفیق نابدل درست به خاطر مجهز بودن به دید علمی و برخورداری از منش و روحیه کمونیستی با توجه به این که وی تنها کشف حقیقت از ورای واقعیت را مد نظر داشته است، به مسئله ملّی هم بَری از هرگونه تعصب و تنگ نظری های بورژوائی و خرده بورژوائی برخورد کرده است...چه امروز و چه در گذشته ، در میان افراد متعلق به چپ همواره کسانی بوده و هستند که به مسئله ملّی در ایران و به خصوص در رابطه با آذربایجان با دید ناسیونالیستی و آلوده به شوینیسم برخورد کرده و می کنند. در کنار آن ها مرتجعین امروزی در رژیم جمهوری اسلامی هم قرار دارند که

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یکی از دوستان ایراد گرفته است که چرا در کامنت ها، مستقیماَ به موضوعات مطروحه در مقاله خانم اشرف دهقانی پرداخته نشده اشت. من نمی دانم این کامنت نویس محترم چرا خودش به پیشنهادش عمل نکرده است.
در نوشته خانم دهقانی ، موانع بسیاری وجود دارد که نقد آن را مشکل می کند . از جمله ، نویسنده ، تنها مارکسیسم ـ لنینیسم ( آن هم ، مارکسیسم ـ لنینیسم همسو با خوانش خودش را ) معیار سنجش می داند . به علاوه ، نویسنده در بسیاری از فرازهای نوشته اش (بی اعتنا به خواننده ) تنها حکم جاری می کند که باید آن را بی چون و چرا پذیرفت.
خانم اشرف دهقانی ، بی نیاز از هرگونه احتجاج ، بخشی از فدائیان را بر حق و دیگران را ( در مؤدبانه ترین تعبیر ) رویزیونیست می خواند. نمونه بدهم . می نویسد « رفقای اولیه بنیانگذار سازمان چریکهای فدائی خلق از ...حد بالائی از مطالعه و سواد سیاسی برخوردار بوده و ...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب همشهری,
چشم باز و گوش باز و این عمی - حیرتم از چشم بندی خدا. در دوران اینترنت و وفور اطلاعات, و چشم بندی خدا ؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای پیروز، عطر آنست که خود بوید نه اینکه عطار گوید. نبود کامنت خود گویای خیلی سخن است برای گوش شنوا. کسی برای کسی خواب نبیند جزء صاحب خواب.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هنوز یکی دو روز از انتشار این مقاله نگذشته ١١ کامنت در پایین آن ظاهر شده است که محتوی آنها اکثرا دق دل خالی کردن میباشد. در همین صفحه ایران گلوبال مقاله بسیار ارزشمندی وجود دارد ( فدرالیسم چیست؟ ) که حتی یک کامنت هم نگرفته است. http://www.iranglobal.info/node/37882 . از همین جناب سلطان زاده نوشته های زیادی در اینترنت در دسترس است که خواندن آنها جهت اطلاع از اوضاع منطقه و جهان ضروری ست. یکی از آنها اینست : مصاحبه اختصاصی کانون دمکراسی آذربایجان با هدایت سلطانزاده. http://www.achiq.org/herekat3/hidayet%20azdemocaq.htm . درخت دوستی بنشان که کام دل ببار آرد - نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد. نظری کوتاه به اوضاع امروزی عراق و افغانستان و سوریه و لیبی و غیره شاهد خوابی ست که از ما بهتران برای خاورمیانه دیده و اجرا کرده اند. نجات ما در اتحاد ماست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقا یوسف، والله ما نفهمیدیم "مبرمترین مسیله جامعه" ایران در حال حاضر و "اللخصوص" آن از نظر شما چیه؟ میشه یه کم بیشتر توضیح بدین، ما هم متوجّه شیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش - باز جوید روزگار وصل خویش

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من نمیدانم چرا برخی افراد خود مطلب ومقاله را کنار گذاشته و دنبال شلوغ کاری هستند من خواهش ميکنم در رابطه با خود مقاله و بلاخص برای حل مبرمترين مسئله جامعه والخصوص خواستهای ملت ترک آذربايجان نظر و راه حل ارائه دهيد. و در ضمن تا آنجائیکه من ميدانم يکی از علل اينکه جوانان آذربايجان وارد مبارزه با رژيم شاه شدند حس و آگاهی از ستم مضاعف بر ملت ترک آذربايجان بود و امروز اين علت تبديل به عامل اصلی و درجه يک شده و علتش آگاهی ملی است که جوانان آذربايجان را وارد کارزار مبارزه کرده.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جوابیه به امیر> االفبای زیانت و کلمه سرکار خانم به خودت لازم است. برای بنده زبان فارسی تا آن حد که بنوانم منظورم را برسانم لازم است. تو برو برای خودت کلاس قراماتیک باز کن و به مسائل سیاسی و سواد مردم کاری نداشته یاش. معلم زبان، اگر درباره موضوع بحث حرفی برای گفتن نداری بهتر است اظهار نظر نکنید

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شما که ادعای خواندن آن کتاب را میکنی، چه دسته گلی بر سر جنبش رهائی بخش حرکت ملی آذربایجان زده ای؟ کی شما را میشناسد. سرکار خانم "اشرف دهقان" مثل زنده یاد "بهروز دهقان"، برای مردم آذربایجان هنوزهم با تمام فراز و فرود مباره اش یک قهرمان است. آقای وغ وغ جنبش حرکت ملی آذربایجان اکنون به کابوسی برای خیلی ها در آمده است. شما غم این چیز ها را نخورید. رفیق سابق سوسیالیسم واقعا موجود! مواظب سلامتی خود باشید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
زبان ترکی آذربایجانی را با کلمه جعلی "آذری" قاطی میکنی، معلوم است که سوادت کفایت آنرا ندارد، خود را قاطی بحث سیاسی بکنی. وقت کردی کمی مطالعه بکن! و سخنگوی پانفارسیسم نباش. اگر در آذربایجان به کسی آذری بگوئی، میگوید، آذری پدرته!، سعی کن بلند گوی پان ایرانیسم نباشی! به هویت خود بر گرد! (هر کسی کو بازماند از اصل خویش/ روزگاری باز جوید وصل خویش). از مولایت "مولوی" چیز هائی یاد بگیر. بدردت میخورد!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم اشرف اهقانی ! از آن سال هایی که « رفیق نابدل » ، از درون خانه های تیمی و بدون دسترسی به منابع معتبر، در مورد « دموکرات فرقه سی » رساله می نوشت ، بیش از نیم قرن می گذرد. اما ، انگار ، شما هنوز از غار اصحاب کهف ِ « چریک های فدایی خلق» تان بیرون نیامده اید.
گرچه نقش استالین و باقر اوف در راه انداختن فرقه دموکرات آذربایجان راز سر به مهری نبود و بسیاری از دست اندرکاران آن خیمه شب بازی ، نقش اتحاد شوروی را در برپایی آن غائله به وضوح نشان دادند. اما ، تا پیش از فروپاشی اتحاد شوروی ( جز اعتراف برخی بازیگران آن ، همچون دكتر نصرت‌ الله جهانشاه‌لو معاون اول پيشه‌وري، خلیل ملکی ، اردشیر آوانسیان ، انور خامه و ...) سندی که از لحاظ نقد تاریخی ، حرف آخر را بزند، در میان نبود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقا صادق!! شما که دیروز سرباز جان برکف سوسیالیسم واقعا موجود بودی، و در پشت عکس استالین سبیل کلفت، نماز میخواندی، اکنون چه شده است از راهت برگشته بدامن شوونیسم فارس پناه برده ای، و حلقومت را برای پان ایرانیسم، و پانفارسیسم پاره میکنی؟ شما که به خانم "اشرف دهقانی" خرده میگیری. اگر مرد میدان بودی چرا روند انقلاب را به سمت درست هدایت نکردی؟ آیا فکر میکنی که در پشت پانفارسیسم و پان ایرانیسم سینه زدن مسائل ملیتهای جغرافیای ایران را حل میکند؟ شما که مرد میدانی یک مقاله بنویس و عکس ات را بالای آن بگذار، تا مردم شما و راهت را بشناسند، و بعد به دنبالت راه بیفتند. هینطوری که نمیشود، شعار بدهی و نق بزنی! اگر انسان صادقی هستی، بدان که سروش ایزد واحدی، سی روز، نصیبت خواهد شد. برادر سوسیالیسم واقعا موجود دیروز، شیعه اثنا العشری امروز. التماس دعا!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با اينکه با برخی مطالب عنوان شده اختلاف نظر دارم ولی تشکر از خانم دهقانی را از ياد نمیبرم و دستتان درد نکند « اللروزه ساغليق » .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اينك تو و اينك اين رژيم خون خوار ،،،
تفنگت كو؟
يك عكس، يك نوستالژي....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم اشرق دهقانی . من به عنوان یک ایرانی هر گز فریب تاریخی چپ از خوب ان تا بد انرا نخواهم بخشید.شما یک کومونیست بودید و امروز یک ترک گرای شوونیست شده اید. شما چپها از هر گروه و حزبی ما را فریب دادید .پیش از انقلاب سخنی از ستم ملی /تجزیه کشور و استعمار داخلی/ ترک و فارس کورد و بسیاری از چیزها نبود.بما گفتید که اگر شاه برود همه چیز خوب میشود ولی نشد.شما همراه خمینی بزرگ ترین لطمات را به مردم کشور ما وارد اوردید.چپ شما نه تنها دروغ گفت بلکه به ویژه مبازرات مردم اذربایجان را به انحراف کشاند.شما با فریب و دروغ و ترور مردم ایران را بر علیه نظام قانونی کشور شوراندید و مسئول برامدن نظام دینی شدید و مسئول پیامدها ی وحشت ناک ان نیز هستید.
من به عنوان یک ایران حق خود میدانم از بدست افتادن ایران بدست شما چپها تجزیه طلبها با همه امکانات و با هر وسیله جلوگیری کنم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سوادت در آن حد است که نمیدانی به یک خانم میگویند سرکار و نه جناب ! بجای استفاده غلط و بی مورد از کلمات طبقاتی و اتوپی و تاریخ ، بهتر است الفبای یک زبان را درست یاد بگیری !

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب اشرف خانم، تعجبم در اینست که دنیا زیر و رو شده است اما جنابعالی همچنان تمام کنشهای جامعه را از دریچه طبقاتی و اوتوپی نگاه میکنید و به تجربیات تاریخ دهن کجی نشان میدهید.