آذربایجان نیاز به آفرینش ادبیات خود دارد(در حاشیه ترجمه آثار بهرنگی در ترکیه)

«فرهنگ آذربایجان ( ایران) به شدت نیازمند تولیدات فرهنگی خود» است و این دوستان نیروی خود را درجایی صرف میکنند که ثمری برای ارتقای سطح نازل فرهنگ ما ندارد.
اگر قرار است یک مردم روی پای خود بیایستد، ضرورت دارد برای خود «تولیدات فرهنگی» داشته باشد.
هزارتا از این نوع کتابها در ترکیه منتشر شود به اندازه یک «نوک سوزن» برای فرهنگ فقیر ما در آذربایجان سودی ندارد.

 از «تلاش فرهنگی» این عزیزان مترجم،

انتشار سه کتاب دیگر از سلسله آثار صمد بهرنگی در ترکیه،

هم خوشحال شدم و هم غمناک. خوشحال از اینکه کار فرهنگی میکنند، و به ویژه کارهای این نویسنده ی ارزشمند -صمد بهرنگی-را ترجمه میکنند. دستشان درد نکند.
ناراحت شدم از اینکه «فرهنگ آذربایجان ( ایران) به شدت نیازمند تولیدات فرهنگی خود» است و این دوستان نیروی خود را درجایی صرف میکنند که ثمری برای ارتقای سطح نازل فرهنگ ما ندارد.
اگر قرار است یک مردم روی پای خود بیایستد، ضرورت دارد برای خود «تولیدات فرهنگی» داشته باشد.

و گرنه باید ، همانطور که «فقیر» مانده ایم ، باز هم بمانیم و امید به «معجزه»ای بدوزیم که از آسمان کسی و کسانی فرودآیند و برایمان «ادبیات و فرهنگ» بیافرینند.
میدانم زندگی «هزینه» دارد و باید از جایی تأمین شود . ولی بهتر است در تولیدات فرهنگی هر دو «سو» را در نظر گرفت. 
امید است در کنار این تولیدات ارزشمند به جامعه ی ترکیه در اندیشه بارور کردن فرهنگ خود نیز باشند. که سخت نیازمند آنیم.
هزارتا از این نوع کتابها در ترکیه منتشر شود به اندازه یک «نوک سوزن» برای فرهنگ فقیر ما در آذربایجان سودی ندارد.

این تنها « اندیشه» ی من است و نه چیز دیگر. حال چه قبول افتد و چه در نظرآید. به قول معروف «صلاح کار خویش خسروان دانند».
یگانه کاری که از این دوستان میتواند قابل توجه باشد مجله ی «بان» بود که خبرش را درسالهای گذشته شنیدیم ، البته بدون اینکه اطلاعی از محتوای آن داشته باشم، میگویم ،شاید قابل توجه باشد.
و فقط یک شماره گویا منتشر شد.

از نظر من نمی توان چون « جوجه پرندگان کوچک» منقار خود را به سوی آسمان باز کرد که «مادر» لقمه غذایی توی دهان ما بگذارد. نه مادری هست و نه آسمانی؛ خود باید دراندیشه خویش باشیم.
ادبیات ما نه میتواند به امید «تولیدات آنکارا» زنده بماند و نه «باکو».
ضرورت دارد به آفرینش آثار خود پردازد. اما توسط «چه کسانی»؟
در طول 35 سال گذشته  اندک کسانی بوده اند که  دست به قلم برده اند ؛ اگر قرار باشد اینان هم نیروی خود را اینجا و آنجا تلف کنند،باید گفت : « افسوس! دریغ و دردا»!

قلمزنانی که اسیر «دیکتاتوری» و «غربت»اند، با در نظر گرفتن «اسارت زندگی» بین دو نه، سه سنگ آسیاب گردان قرار دارند.
از این رو نیز «نیرو و زندگی»شان به هدر میرود.
این «اتلاف» را نسل 57 در غربت تجربه کرده است. تجربه ی گران بهایی ست برای نسلهای جوانتر: 
این است که گفته ام «تا می توان نباید از مردم خود دور افتاد.هنر، در محیط خود ، در زندگی یی که پایه ی محکمی دارد، در آرامش، و با آرامش میشکوفد. در زندگی آشفته ، در محیط بیگانه -اگر استثناها را ندیده بگیریم - نمیتوان اثر هنری قابل توجهی به وجود آورد. به ویژه که مشکل تسکین درد از طریق مواد مخدر هم در میان باشد. داشتن سلامتی اساس زندگی و لازمه ی هرکاری ست».

صمد در مورد محیط خودی و بیگانه میگوید: « تا ﻣﺤﻴﻄﯽ را از ﻧﺰدﻳﮏ ﻧﺒﻴﻨﻴﻢ، در ﺁن ﻣﺤﻴﻂ زﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﻨﻴﻢ، ﺑﺎ ﻣﺮدﻣﺶ ﻧﺠﻮﺷﻴﻢ، ﺻﺪاﻳﺸﺎن را ﻧﺸﻨﻮﻳﻢ وﺧﻮاﺳﺘﻪ هﺎﻳﺸﺎن را ﻧﺪاﻧﻴﻢ، ﺑﻴﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮای ﺁن ﻣﺤﻴﻂ و ﻣﺮدﻣﺶ دﻟﺴﻮزی ﮐﻨﻴﻢ و ﺑﺮای ﺁﻧﻬﺎ حتی داﺳﺘﺎن ﺑﻨﻮﻳﺴﻴﻢ ﮐﻪ ﺁن ﻓﻼﻧﯽِ ﻓﺮﻧﮓ ﻧﺸﻴﻦ ﻣﯽﻧﻮﻳﺴﺪ و ﺑﺎورش ﻣﯽﺷﻮد ﮐﻪ ﺑﺰرﮔﺘﺮﻳﻦ داﺳﺘﺎنﻧﻮﻳﺲ اﻳﺮان اﺳﺖ.» کند و کاو در مسایل تربیتی- صمد بهرنگی.

و اما در مورد «سوسیالیزم انقلابی و دموکراسی" از محمد امین رسولزاده»؛ همه با دیدگاههای «پاندولی» نویسنده کتاب آشنایند. ترجمه این اثر در ترکیه ایکه بسیاری از آثار کلاسیک سوسیالیسم 
و دموکراتیسم ترجمه شده و جامعه روشنفکری با آنها آشناست، تنها میتواند برای «ناسیونالیسم موجود» در ترکیه قابل توجه باشد. وگرنه کسی که با آثار کلاسیک و جدید در این زمینه
کندوکاو دارد به دنبال آن نمی رود که ببیند نظر رسول زاده چیست. او را به عنوان یک ناسیونالیست می شناسند. 

«سوسیالیسم انقلابی»، اصطلاح من در آورده ی یک ناسیونالیست است. مارکسیسم،  سوسیالیزم انقلابی و غیر انقلابی ندارد.
تخیلی دارد و غیر تخیلی، (که اصطلاحاً آنرا سوسیالیسم علمی) نامیده اند. و مقولات استانداردی در این مکتب اند. ترجمه چنین کتابی، مصرف نیرو در جهت ناسیونالیسم است.
نمیدانم ، شاید دوستان خواسته اند «نیروی خود را در جهت ناسیونالیسم» مصرف کنند. در این صورت تلاش به هدف است.
ولی روشن است که این کار هیچ ارتباطی با کار ترجمه ی آثار و اندیشه های صمد بهرنگی یا جزنی ندارد.

حال که سخن از رسول زاده و ناسیونالیسم به میان آمد، بهتر است در پیرامون «ناسیونالیسم موجود در آذربایجان*(ایران)» توجه را به این نکته جلب کنم که:
« دکتر جواد هیئت،پروفسور ذهتابی،دکتر فرزانه، دکتر صدیق، و مانندهای آنها به خاطر «علاقه به زبان مادری و آثاری که در این رابطه نوشته اند » برای آذربایجانیها ارزشمند اند. منهای مواضع سیاسی آنها. اینان از تلاشگران عرصه ی زبان مادری بعد از 57هستند. مواضع سیاسی اینان در مجموع در مقوله ی «ناسیونالیسم» جای میگیرد. امید است نسل جوان آذربایجان با نقد آثار و اندیشه ی سیاسی این تلاشگران راه درست خود را بیابند. و در «راه آفرینش فرهنگ و ادبیات دموکراتیک و انساندوستانه و بشری » گام بردارند. که ارتباطی با فرهنگ ناسیونالیستی ندارد».

 -----------
 *در مورد "آذربایجان چیلیق"، یا آذربایجانیزم،
به مقاله " درحاشیه ی برخی مقولات"
از آ.ائلیار مراجعه شود .

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.