آقای گنجی! قیام سبزملی ایرانیان خودی و ناخودی ندارد

1 – مخالفان جمهوری اسلامی که مقیم خارج از کشور اند با نهضت سبز مخالف اند ! ( امیدوارم بکار بردن مکرّر واژه نهضت سبز از سوی آقای گنجی ، سوار کردن ایدئولوژی اسلامی بر جنبش سبز ملی ایران نباشد ) 2 - رنگ سبز فقط یک معنی دارد و آنهم معنائی است که آقایان کروبی و موسوی از آن بدست می دهند و هیچکس حق ندارد ! معنائی غیرازمعنائی که این رهبران برای رنگ و جنبش سبز ارائه می دهند معنای دیگری قایل شود .

آقای اکبر گنجی در مقاله کوتاهی که در مخالفت با تحریم های اقتصادی و حمله احتمالی نظامی علیه حکومت اسلامی به رشته تحریر در آورده است ، این بار لبه تیز قلم خود را متوجه کسانی کرده است که خواهان برچیده شدن نظام جمهوری اسلامی اند . آقای گنجی در این نوشته با طرح یک سلسله پیش فرض های نادرست ، بر جنبش سبز ملی ایران ، که نتیجه ی انباشت 30 سال نارضایتی و خشم و نفرت فرو خورده ملت ستمدیده ایران است ، صبغه ی ایدئولوژیک و گروهی می زند و رهبری این جنبش را یکپارچه در انحصار یاران "امام" و پیروان "خط " او در می آورد و سرپیچی از رهبری آقایان موسوی و کروبی واهداف آنان را مترادف با "ساختار شکنی" می انگارد !!

آقای گنجی در مقاله اخیر خود با عنوان "رهبری جنبش : نفی صریح تحریم اقتصادی" چنین می نویسد :

« مخالفان رژیم جمهوری اسلامی که مقیم دیگر کشورها هستند ، حق دارند مخالف نهضت سبز باشند ، با رنگ سبز به عنوان نماد این نهضت مخالف باشند ، به رنگ سبز معنایی متفاوت از معنای مورد نظر عاملان آن بخشند ، رهبران این نهضت- یعنی موسوی و کروبی- را رهبران این نهضت به شمار نیاورند ، اهدافی متفاوت از آنچه رهبران می گویند انتخاب کنند ، اما نمی توانند(حق ندارند) بنام نهضتی که موسوی و کروبی رهبران آنند ، از اهداف و اعمالی دفاع کنند که موسوی و کروبی مخالف آنند . موسوی و کروبی به صراحت و روشنی راه خود را از راه "ساختار شکننان" و "سرنگونی طلبان" جدا کرده و می کنند .»

به زبان شفاف ، اگر نوشته آقای گنجی را از لفافه خارج سازیم براساس پیش فرض ها و القاء گری های ایشان ، چنین باید نتیجه گرفت :

1 – مخالفان جمهوری اسلامی که مقیم خارج از کشور اند با نهضت سبز مخالف اند ! ( امیدوارم بکار بردن مکرّر واژه "نهضت سبز" از سوی آقای گنجی ، سوار کردن ایدئولوژی اسلامی بر جنبش سبز ملی ایران نباشد )

2 - رنگ سبز فقط یک معنی دارد و آنهم معنائی است که آقایان کروبی و موسوی از آن بدست می دهند و هیچکس "حق ندارد" ! معنائی غیرازمعنائی که این رهبران برای رنگ و جنبش سبز ارائه می دهند معنای دیگری قایل شود .

3 – رهبری جنبش سبز بطور انحصاری در اختیارآقایان کروبی و موسوی است و کسانی که خود را طرفدار جنبش سبز می دانند "نمی توانند" و "حق ندارند" که خواسته ها و شعارهائی مطرح کنند که با اهداف آقایان کروبی و موسوی مغایرت داشته باشد .

و اینک در پاسخ به شبهه افکنی و پیش فرض های نادرست آقای اکبر گنجی باید گفت :

1 - مخالفان جمهوری اسلامی از چپ چپ گرفته تا راست راست ، نه درایران و نه در خارج از کشور در هیچ کجا دیده نشده است که با جنبش سبز مخالفت ورزند ، بسیاری از ایرانیان داخل و خارج ممکن است رهبری آقایان کروبی و موسوی را قبول نداشته باشند و یا اینکه علامت و پرچم دیگری را حمل نمایند ولی هرگز سخنی از مخالفت با جنبش سبز بر زبان نرانده اند ، اگر غیر از این است خوب است که آقای گنجی برای اثیات ادعای خود ، سند ومدرکی ارائه دهد تا ما نیز مخالفان جنبش سبز را در صفوف اپوزیسیون ایران بشناسیم ! چنین بنظر می رسد که آقای گنجی هرگونه نقد ومخالفتی را با آقایان کروبی وموسوی ، معادل با مخالفت با جنبش سبز می انگارد و از هم اکنون هواداران وحامیان جنبش سبز ملی ایران را به خودی و ناخودی تقسیم می نماید .

2 – برخلاف آنچه که آقای گنجی القاء مینماید ، رنگ سبز فقط یک معنی ندارد ، برخلاف نظر آقای گنجی معنی این رنگ را آقایان موسوی و کروبی تعیین نمی کنند ، زیرا این مردم ایران و خواسته ها و شعارهای شان است که به رنگ و جنبش سبز معنی می دهد و با توجه به خواسته ها و شعارهای جنبش سبز در سه ماه گذشته و بویژه در"روز قدس" اینک درک این مسئله دشوار نیست که مردم ایران رنگ سبز را به علامت و نمادی ملی علیه حکومت اسلامی تبدیل کرده اند . مهم نیست که آقای موسوی با چه هدف و نیتّی رنگ سبز را برای فعالیت های انتخاباتی خویش انتخاب کرد مهم این است که آقای گنجی نگاه کند که در خیابانهای ایران چه می گذرد و علامت سبز در دست ملیونها دختر و پسر جوان ایرانی چه معنی می دهد ؟ آیا براستی خواسته های نسل جوان وملت ایران که امروزه با علامت سبز برای درهم کوبیدن حکومت اسلامی به میدان آمده است با خواست آقای موسوی و پرچم سبز ایشان که در هر اطلاعیه خود اعلام می دارد : " جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد" و یا "بازگشت به خط اصیل امام" یکی است ؟ آیا ملت ایران و بویژه نسل جوان این کشور با آقای موسوی و یاران ایشان درک واحدی از رنگ و جنبش سبز دارند ؟ پیام آقای اکبرگنجی به ملت ایران و نسل جوان این کشور این است که : شما نیز رنگ و جنبش سبز را آنچنان ببینید که آقای موسوی این رنگ را می بیند چونکه بانی این رنگ ، ستاد انتخاباتی ایشان بوده است !!!

3 - و مهم تر ازهمه اینکه آقای اکبرگنجی رهبری جنبش سبز را ملک طلق آقایان موسوی و کروبی می داند و "ساختارشکنان" را هشدار می دهد که حق ندارند اهداف و خواسته هائی متفاوت با اهداف موسوی و کروبی دنبال نمایند !! واقعاً شگفت انگیز است اگر آقای اکبر گنجی نداند که رهبری جنبش سبز در دست آقایان موسوی و کروبی نیست !! حتی خود آقایان موسوی و کروبی نیز چنین ادعائی را ندارند که رهبر جنبش سبز اند و تا کنون بارها گفته اند که : این مردم اند که برای گرفتن حق خویش به پیش می روند و آنان از حقوق ضایع شده مردم دفاع می کنند . کودکان دبستانی نیز این را می دانند که آنچه امروزه بنام جنبش سبز در ایران بر پا گردیده است ، جنبشی است خود جوش و فراگیر و مردمی که هیچکس نمی تواند ادعای رهبری آنرا داشته باشد و علت دوام وبقای اش هم در همین خود جوشی و فراگیری آن می باشد . حتی دار و دسته کودتا چی خامنه ای - احمدی نژاد نیز می دانند که رهبری جنبش سبز در دست موسوی و کروبی نیست ، که اگر جز این بود برای ضربه زدن و فرو نشاندن این جنبش ، در دستگیری این دو تن و "اعتراف گیری" از آنان یک لحظه درنگ نمی کردند . آنان بخوبی می دانند که قیام سبزی که در این سرزمین دلاور خیز آغاز شده است قائم به آقایان موسوی و کروبی و این یا آن شخصیت اصلاح طلب نمی باشد که با دستگیری آنان این جنبش از حرکت بازایستد و یا در حرکت اش وقفه ای حاصل شود .

بدون اینکه از اهمیت همراهی واحترام مردم ایران نسبت به آقایان کروبی و موسوی بخاط ایستادگی شان در مقابل کودتاچیان تبهکار کاسته گردد ، این واقعیت انکار ناپذیر را هم نباید کتمان کرد که این آقایان هنوز راه درازی را درپیش دارند که خود را در مسند رهبران جبش ملی سبز و سراسری ایران بنشانند چرا که این آقایان تا همین جا هم که آمده اند به ضرب و زور حرکت خود جوش ملی ایرانیان برای تغییرات بنیادی بوده است وگرنه تقلب در انتخابات جمهوری اسلامی که تازگی ندارد . انتخابات قلابی و کودتای بیت رهبری فقط بهانه ای شد تا آتشی که 30 سال در زیر خاکستر مانده بود دوباره شعله ور گردد .

خطای بزرگی خواهد بود اگر به عمق و ریشه های جنبش عظیمی که امروزه با نام جنبش سبز در مقابل حکومت قرون وسطائی اسلامی قد علم کرده است پی برده نشود و آنرا فقط ناشی از اعتراض مردم به نتیجه یک انتخابات قلابی و یا مبارزه جناح های گوناگون جمهوری اسلامی برسر قدرت ارزیابی نمود . در "روزقدس" که حکومت اسلامی با تمام قوا به میدان آمده بود که شکل گیری هر تجمع مخالفی را در نطفه خفه سازد و هرگونه حرکت مخالفی را درهم شکند ، جنبش سبز با صف آرائی مجدّد خود در مقابل کودتاچیان ، یکبار دیگر نشان داد که عقبه این جنبش در عمق جامعه ، و نیروی محرکه آنرا ملتی جان به لب رسیده از جنایت ها و خیانت های حکومت فاسد اسلامی تشکیل می دهد . بنابراین آقای گنجی و تمام کسانی که این روزها در تلاش اند که قیام سبز و دوران ساز مردم ایران را به مسیر دلخواه خویش هدایت کنند و بر سر این جنبش ملی ، رهبری دلخواه خود بنشانند بهتر است کمی به علت ها و ریشه های تاریخی جنبشی که به نام جنبش سبز از دل مردمی داغ دیده و تحقیر شده سربرآورده است بیندیشند.

آقای گنجی و همفکران ایشان خوب است بخاطر بسپارند که هزاران هسته و گروه جوان ، دانشجوئی ، زنان ، کارگران ، اقوام و غیره وغیره که کار سازماندهی و رهبری جنبش سبز را برعهده دارند هرگز خطای پدران خویش را در سال 1357 تکرار نخواهند کرد و کسانی را در رهبری مبارزات خود نخواهند نشاند که فردا به بلای جان مردم ایران تبدیل گردند . اگر آقای گنجی و همفکران ایشان فراموش کرده اند ، ما فراموش نکرده ایم که خمینی با وعده تشکیل مجلس مؤسسان و سپردن اداره کشور به دست نمایندگان مردم ، محترم شمردن آزادی زنان ایران ، محترم شمردن آزادی مطبوعات ، عدم دخالت روحانیون در سیاست و صدها وعده و وعید توخالی دیگر و توسل به هزاران دروغ و نیرنگ ، برای ویران کردن ایران ، وارد این سرزمین شد و به اعتمادی که مردم شریف این آب و خاک به او کرده بودند چه خیانت هائی که نکرد ! همچنین اگر آقای گنجی فراموش کرده است ! ما فراموش نکرده ایم که در جریان انقلاب 57 چگونه پروسه ی "امام" سازی و "رهبر" سازی با همکاری و شرکت فعال حزب توده و فدائیان اکثریت که پاره ای از آنان امروزه به رنگ "سبزاسلامی" در آمده اند ، در میهن بخت برگشته ی ما شکل گرفت و به پیش رفت تا جائی که دیگر نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان .

حالا آقای گنجی پس از 30 سال و آنهمه فجایعی که حکومت اسلامی در میهن ما مرتکب شده است و پس از آنکه تمامی ارزش های انسانی و ایرانی ، توسط دارو دسته های وحشی و ضد بشر حاکم ، نابود گردیده یا به لجن کشیده شده است ، از نسل جوان وسبز ایران می خواهد که رهبری مبارزات خود را به دست کسانی بدهند که در اطلاعیه های خویش ، بازگشت به خط امام را در سرلوحه ی اهداف خود قرار داده اند !! غافل از اینکه مردم ایران و نسل جوان و سبزی که امروزه برای نجات ملت و کشور، اقدام به قیام سبز نموده است ، خوب می داند که : "این همه آوازه از شه بود" یعنی که تمام بدبختی ها و فجایعی که طی چهار دهه نصیب این ملک وملت شده است همه ناشی از همان "امام" و "خط" اش بوده است و اگر کسی این حقیقت آشکارتر از خورشید را نبیند و یا خود را به ندیدن بزند یا جاهل است و یا فریب کار. و اگر کسی تصوّر می کند که در جنبش سبز ملی ایران می توان با چراغ خاموش حرکت کرد و باند تبهکار خامنه ای – احمدی نژاد را به زیر کشید ، خود را فریب داده است .

11 مهرماه 1388

3 اکتبر 2009

مخالفان رژیم جمهوری اسلامی که مقیم دیگر کشورها هستند، حق دارندمخالف نهضت سبز باشند، :

با رنگ سبز به عنوان نماد این نهضت مخالف باشند، به رنگ سبز معنایی متفاوت از معنای مورد نظر عاملان آن بخشند،

رهبران این نهضت- یعنی موسوی و کروبی- را رهبران این نهضت به شمار نیاورند،اهدافی متفاوت از آنچه رهبران می گویند انتخاب کنند،

اما نمی توانند(حق ندارند) بنام نهضتی که موسوی و کروبی رهبران آنند، از اهداف و اعمالی دفاع کنند که موسوی و کروبی مخالف آنند. موسوی و کروبی به صراحت و روشنی راه خود را از راه "ساختار شکننان" و "سرنگونی طلبان" جدا کرده و می کنند. هر فرد و گروهی حق دارد ساختار شکن و سرنگونی طلب باشد، اما حق ندارد بنام و به نمایندگی از نهضتی که کروبی و موسوی نمادهای آنند، چنان اهدافی را دنبال کند. رویدادهای چند ماه گذشته و موضع گیری های برخی از افراد و گروه های مقیم دیگر کشورها بنام نهضت راه سبز، موسوی را وادار کرده است تا در سیزدهمین بیانیه اش، به صراحت تمام راه خود را از مدافعان حمله ی نظامی و تحریم اقتصادی جدا کند. می نویسد:

"افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرت‌ها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمی‌ کنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینه‌‌های سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم".

نگاهی گذرا به نظرات ابراز شده در ده سال گذشته حاکی از آن است که کمتر فرد یا گروهی حاضر است به طور علنی از حمله نظامی به ایران دفاع کند. اما در خصوص تحریم اقتصادی،ماجرا تا حدودی متفاوت است. برخی افراد و گروه ها از تحریم اقتصادی به اصطلاح "هوشمند" دفاع می کنند. ممنوعیت فروش بنزین به ایران، و ممنوعیت خرید نفت از ایران، دو مصداق "تحریم هوشمند" اند. در اینجا قصد ندارم وارد این گفت و گو شوم که آثار و پیامدهای چنان تحریم هایی بر مردم ایران چیست؟ فقط و فقط می خواهم نشان دهم که کروبی و موسوی و خاتمی و آیت الله منتظری و... مخالف چنان تحریم هایی هستند. موسوی نوشته است:

"اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامه‌ای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه می ‌كردند که با سپاسگزاری از حمایت ملت‌های دیگر ظرف این چند ماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت،‌ بلکه تحمیل رنج‌های بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم".

یک بار دیگر تأکید می کنم: هر فرد و گروهی حق دارد با کروبی و موسوی و خاتمی مخالف باشد،حق دارد راه خود را از راه آنان جدا سازد،حق دارد راهکارهایی متفاوت برای گذار به دموکراسی یا سرنگونی رژیم پیشنهاد و دنبال کند؛ اما حق ندارد بنام و به نمایندگی از نهضتی که آنان رهبرانش هستند،تحریم اقتصادی ایران را تجویز کند و به گونه ای سخن بگوید و بنویسد که از آن بوی دفاع از حمله ی نظامی به ایران به مشام برسد. من هیچ اطلاعی از وجود یا عدم وجود نماینده گان جنبش سبز در خارج از ایران ندارم،اما به طور تحلیلی بر این باورم که اگر جنبش سبز نمایندگانی در خارج از کشور داشته باشد،آنان قطعاً مخالف حمله ی نظامی و تحریم اقتصادی ایران خواهند بود.

نکته ی دیگری را هم باید به یاد داشت: کاهش درد و رنج مردم، مهمترین وظیفه ی اخلاقی- عملی روشنفکران و سیاستمداران است. اگر قادر به این کار نیستیم، نباید از سیاست ها و پروژه هایی دفاع کنیم که موجب افزایش درد و رنج مردم می شوند. برنارد کوشنز، وزیر امورخارجه فرانسه، ضمن رد طرح برخی از قانون‌گذاران آمریکایی برای تحریم صادرات بنزین به ایران،این موضوع را به زیان مردم ایران به شمار آورد و گفت: "به نظر من این کار کمی خطرناک است...مردم ایران و به ویژه "اقشار فقیر" ، از تحریم بنزین آسیب می بینند"[1]. تا حدی که من می فهمم،تنها تحریمی که به سود مردم و دموکراسی خواهان ایرانی است،تحریم فروش ابزار سرکوب و تکنولوژی شنود و فیلترینگ است که شرکت های غربی، روسی و چینی در فروش آنها به رژیم سرکوبگر سلطانی ایران با یکدیگر در حال رقابت هستند.

اکبر گنجی

6 مهر 88

1- اعلامیه 13 موسوی

الرحمن الرحيم

راهپيمايی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون ترديد يک نقطه عطف محسوب می‌شود. نتايجی بسيار مبارک از آنچه در اين مناسبت اتفاق افتاد انتظار می‌رود که مختص به يک سليقه و يک گرايش نيست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در اين سرزمين ريشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پيشداوری‌های نادرست اينک و امروز نتوانند اين نعمت و رحمت را لمس کنند.

اين برکت، ميوه دورانديشی‌های امام بود. او بارها به ما می‌گفت بنيان‌های درست را چنان بگذاريد که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شايد ما نتوانسته باشيم حق اين رهنمود را به درستی ادا کنيم، ولی او خود در سيره‌اش اين‌گونه عمل می‌کرد؛ تمامی ستون‌های جمهوری اسلامی را بر پايه‌هايی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندين سنت و ميعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا کسی قادر نباشد اين شالوده را ديگرگون کند.

روز قدس از جمله اين ميعادهاست. با چنين سنتی نمی‌توان مردم را از صحنه دور کرد. با چنين دعوتی نمی‌توان بدون تامين و ترويج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او اين مناسبت را نه فقط مختص به فلسطين، که روز مستضعفين و اسلام ناميد تا کمترين شائبه‌ای باقی نگذارد. اينک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای ميليونی مردم معلوم می‌شود.

سی سال پيش از اين امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوت‌هايشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را می‌آزرد همصدا شوند. چقدر اين پيام با سخن امروز ما نزديک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پيدا کنيم بايد مثل هم بينديشيم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شده‌ايم در عين قبول تفاوت‌هاست و قدس روزی است که مسلمانان بايد با تحمل تنوع در ديدگاه‌های خود درمان دردهای مشترک‌شان را دنبال کنند. از اين روست که اگر اين مناسبت به يک پسند سياسی تعلق يابد سال به سال شکوه خود را از دست می‌دهد؛ آثاری که برايش آرزو شده است باقی نمی‌گذارد و ديگر نمی‌تواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.

آرمان اين روز آن است که رنگ‌های گوناگون را آميخته با يکديگر به صحنه بياورد. روز قدس امسال ما اين گونه نبود، اما برای چنين چيزی بود. اتفاقا اينجانب آخرين جمعه از رمضان امسال را در ميان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پيشوازم آمده بودند و برايم آرزوی مرگ داشتند. در مسير پرهياهويی که بايکديگر همراه شده بوديم سيمايشان را مرور می‌کردم و می‌ديدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می ديدم پيروزی ما آن چيزی نيست که در آن کسی شکست بخورد. همه بايد با هم کامياب شويم، اگرچه برخی مژده اين کاميابی را ديرتر درک کنند.

از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست ‌می‌کردند بيشترين بهره را از آن بردند. آنها به واضح‌ترين شکل دريافتند که سه ماه خشونت بی‌سابقه کمترين اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگيرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه ديگر که ميقات بهمن فرا برسد، آنان بی‌نتيجه و پرخطا بودن سياست‌های خود را ملاقات نمی‌کردند و زمانی با هزينه‌های سنگين عملکرد خود روبرو می‌شدند که برای چاره‌ کردن بسيار دير بود.

خشونت چاره ساز نيست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شويد. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمين می‌زند. درمقابل رفتارهای زشت امنيتی و تحريک‌های مدوام تبليغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه اين حقانيت تغييری در تبعات خشم آنان ايجاد نمی‌کند. ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان بدهيم از کوشش‌هايمان نتيجه می‌گيريم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌‌دليل بلغزيم چه بسا که حاصل يک هفته و يک ماه تلاش را در يک روز و يک صحنه جا بگذاريم. مردم ما از آن رو خود را شايسته رفتارهايی مناسب‌تر از سوی حاکمان می‌بينند که هوشيار و خردمندند،‌ و خردمند کسی است که نه فقط ميان خوب و بد، بلکه ميان خوب و خوبتر و بد و بدتر تميز بدهد.

خوبتر از نتايجی که در روز قدس به دست آورديم هنوز وجود دارد، کما اين که بدتر از وضعيتی که از آن رنج می‌بريم و بدان اعتراض می‌کنيم نيز هست. در پيش‌رو و در شرايط تاريخی ما تصوير روشنی از نتايج رفتارهای ساختارشکنانه نيست. همان‌گونه که در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقليد به عرض رسيد افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمين ما هستند که هرگز نبايد آنها را از نظر دور کنيم. البته اين عبرت‌ها ما را از استيفای حقوقمان منصرف نمی‌کنند، زيرا ما آن صبوری و دانايی را داريم که بدون پرداختن چنين هزينه‌‌های سنگينی سرنوشت خود را بهبود ببخشيم.

آن چيزی که می‌تواند اين هدف بزرگ را محقق کند پايبندی به شعارهای زرينی است که انتخاب کرده‌ايم. هيچ کلمه‌ای که دوستی و برادری ميان مردم را تحت تاثير قرار دهد به بازسازی هويت و وحدت ملی ما نمی‌انجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود می‌دانيم و آن چيزی را که اينک به نام دين از سوی بخشی از حاکميت معرفی می‌شود پوستينی وارونه می‌بينيم.

ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستينش هستيم. ما جمهوری اسلامی نه يک کلمه کم نه يک کلمه زياد را می‌خواهيم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسيم که با بهانه و بی‌بهانه از موازين اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر اميال شخصی به تعطيل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.

فضای سياسی امروز کشور آن چيزی نيست که سی سال پيش از اين ايرانيان آرزويش را داشتند. مردم اينک از خود می‌پرسند چه چيز ما را از رسيدن به آرمان‌هايمان بازداشت و به شرايط فعلی رساند. اين سوالی اساسی است که جا دارد درباره کوشش‌های امروز و فردای‌ ما نيز پرسيده شود. ما چه بايد بکنيم تا سی سال بعد از نو با همين پرسش روبرو نشويم؟

ما تنها در صورتی به اين اطمينان می‌رسيم که دستاوردهای سياسی - اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنيم. در طول يک قرن گذشته مردم ما از اين قبيل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت اين دستاوردها زنده بود و همين که مردم خسته می‌شدند يا تصور می‌کردند بايد به خانه‌هايشان بازگردند محصول از ميان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نيست. آنچه دائمی است زندگی است.

اين درسی است که ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختيم. در آن سال‌ها دو گروه در جبهه‌های جنگ حاضر می‌شدند؛ گروه نخست ايام جنگ را مبارزه کردند و سپس به نظرشان رسيد وقت زندگی کردن رسيده است؛ وقت آن که پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم که برای معنويتی سرشارتر به جبهه می‌رفتند. آنها برای ايثار کردن عازم جبهه نمی‌شدند؛ می‌رفتند تا از فضای نورانی‌ آنجا بهره‌مند شوند.

شايد برای کسانی که آن فضا را تجربه نکرده‌اند هضم اين کلمات آسان نباشد، اما واقعيت دارد. نه آن که ايثار نمی‌کردند؛ نامدارترين قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهايی که به دست می‌آوردند باور نداشتند که دارند از خود‌گذشتگی می‌کنند. آنها سال‌های جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزه‌شان شروع شد؛ مبارزه‌ای آرام برای پاسداری از حياتی، يا لااقل خاطره حياتی که چشيده بودند. اگر آنها نبودند ما نمی‌توانستيم هشت سال با دستان خالی بايستيم.

در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کميته ايثارگران را به عنوان يکی از فعال‌ترين بخش‌های ستاد اينجانب شکل دادند احساس سربلندی می‌کردم و چون می‌گفتند به اميد تجديد نورانيت ايام امام گردهم ‌جمع شده‌اند بار خود را به مراتب سنگين‌تر می‌ديدم. بعيد می‌دانم کسی در ميان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به يکديگر پيوند داده است.

به تاسی از آنان ما نيز بايد راه سبز اميد را زندگی کنيم؛ در اين صورت همان معجزه‌ای که آنان آفريدند در انتظار ما نيز هست. اهميت روز قدس امسال در اين بود که نشان داد حيات جديدی که مردم انتخاب کرده‌اند امری گذرا و موقتی نيست. اگر همه در خانه‌هايمان نشسته بوديم و در عين حال اين پيام با همين صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هيچ کمتر نبود.

راه سبز را زندگی کردن يعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هايمان و سرکارمان و در کوچه و خيابان و بر سر معيشت‌های روزمره خود هستيم اين پيام با غيرقابل انکارترين ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ايرانی بودن و اين زمانی بودن ما تکرار می‌شود.

وقتی که سخن از تقويت شبکه‌های اجتماعی و يا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستيد. سخن از آن نيست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهيم و قدرتمند کنيم؛ سخن از آن است که قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبيعی و به هدايتی فطری درميانشان شکل گرفته است. بايد اهميت آنها را درک کنيم.

روز قدس امسال نشان داد اين شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسين و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. آن وظيفه‌ای که بر عهده ما قرار دارد آن است که با تکثير انديشه‌هايی که در حوالی آن شکل می‌گيرد و با تذکر دائمی اهميت اين پديده مبارک از آن پرستاری کنيم.

به همين ترتيب اگر گفته می‌‌شود راه سبز را بايد زندگی کرد سخنی پيچيده و تازه‌ای و دعوت به امری ناشناخته نيست. بلکه توجه دادن به همان چيزی است که داريد تجربه می‌کنيد، و اين که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پيشين، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدايی‌ها و پيوندها و چشم‌پوشی‌ها و يکرنگی‌ها و هوشمندی‌ها و سرزندگی‌هايی که ادامه اين مسير مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر می‌کند.

علاوه بر آن در دانايی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسياری رنج‌ها بی‌نياز می‌کند. مردم ما برای استيفای حقوق خود از پرداختن هزينه مضايقه ندارند، زيرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عين حال اگر برای نتايجی که از حرکات اجتماعی خود به دست می‌آوريم دوام می‌خواهيم بايد شجاعت و فراست را به هم بياميزيم.

اينک بر اثر سياست خارجی غلط و ماجراجويانه دولتی که مردم ما بدان دچار شده‌اند کشور در آستانه بحران‌هايی قرار گرفته است که بيشترين خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پيش می‌رفتيم شايد ساده‌انگارانه تصور می‌کرديم که اين يک امتياز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهيم مسير سبز را زندگی کنيم چنين نيست.

اينجا کشور ماست و اين زندگانی ماست و اين ما هستيم که بايد نسبت به چنين مشکلاتی نگران باشيم و حساسيت نشان دهيم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همين دولت ده‌ها ميليارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سال‌های گذشته مفقود اعلام می‌کنند و و مراجعی که بايد درمقابل اين امر واکنش دهند بی‌تفاوت نسبت به حجم اين ارقام که می‌تواند چند ارتش را تجهيز کند در گيرودار يارکشی‌های سياسی افتاده‌اند.

از کداميک از آنان انتظار داريم به رنج‌هايی که بر اثر رفتارهايشان بر مردم تحميل می‌شود اهميت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در اين خاک و بوم را مختل می‌کند حساسيت نشان ندهيم ديگری نشان نخواهد داد؛ کما اين‌که اقتصاددانان ما بيمناک از آن که سرنوشتی شبيه به معترضين نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندان‌ها داشته باشند در اعتراض خود کاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بيست هزار دلار درخزانه کشور برای ساقط کردن يک دولت کافی بود. اما اينک فريادهای اخطار نسبت به گم شدن چنين ارقام گزافی کمترين واکنشی بر نمی‌انگيزد.

اخيرا گروهی از اساتيد ايرانی مقيم خارج در نامه‌ای ضمن تشريح برداشت خود از راه سبز اميد هر چيزی که منافع ملت ايران را تامين کند هدف اين جنبش معرفی کرده بودند. بر اين اساس آنان توصيه می‌کردند که با سپاسگزاری از حمايت ملت‌های ديگر ظرف اين چندماه از آنها بخواهيم در هيچ تحريمی بر عليه ايران شرکت نکنند. اينجانب نظر آنان را پسنديدم و بر آن صحه گذاشتم، زيرا اين نه تحريم يک دولت،‌ بلکه تحميل رنج‌های بسيار بر مردمی است که مصيبت دولتمردان ماليخوليازده برايشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به اين معناست و ما با اعمال هرگونه تحريمی بر عليه ملت خود مخالفيم.

اين يک نمونه است. کسی به کسانی که اين خواسته را با ما در ميان می‌گذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نيز از اين ضرورت آگاه باشيم يا نباشيم به هدايتی فطری در همين مسير هستيم، لذا ضرورت ندارد که اين شيوه را به يکديگر تلقين کنيم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشيم و پرستاری کنيم.

زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی که سرنوشت خود را به بود و نبودکسان پيوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی يا افرادی از همراهان عادی خود امتيازات بی‌دليل قائل شدند سرانجام تشخيص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار کردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند که در آنان طمع کنند.

مردمی که می‌خواهند سرپای خود بايستند و حياتی کريمانه را تجربه کنند جا دارد که از نخستين قدم‌هايی که به ناکامی‌‌شان می‌انجامد بابيشترين دقت‌ها پيشگيری کنند. تولد اينجانب نه هفتم مهر که روز آشنايی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنيا آمده بودم نيز جا نداشت حرکت شما به کيش شخصيت آلوده شود. اميدوارم اين کلمات مرا صميمانه و از سر نگرانی و نه يک شکسته‌ نفسی بی‌حقيقت و تعارف‌ گونه تلقی کنيد.

برادر شما - ميرحسين موسوی

 

انتشار از: