ملی شدن نفت؛دکترمصدق یا آیت الله کاشانی؟

ماه اسفند فرا رسیده ،سالگرد ملی شدن نفت است، که سالیان سال مردم ما انتظارش را میکشیدند .

 

 ماه اسفند فرا رسیده ،سالگرد ملی شدن نفت است، که سالیان سال مردم ما انتظارش را میکشیدند و از دخالت بیگانگان در کشور خود خسته شده بودند؛ با ملی شدن نفت از دخالت بیگانگان در امور کشور خلاص شدند و به حقوق و منافع ملی خود رسیده بودند و خودشان استخراج و فروش نفت و سایر منابع و محصولات کشور را در اختیار داشتند.

 انگلیس و طرفداران داخلی آنها، امر به آن‌ها مشتبه شده بود که ایرانی حتی یک آفتابه هم نمیتواند بسازد چه رسد به چرخاندن استخراج نفت و فروش آن!! ولی دیدیم که نفت ملی شد؛ مهندسان ایرانی توانستند بعد از بیرون کردن انگلیسیها به استخراج و فروش آن بپردازند؛ ولی همین انگلیس و طرفداران ایرانی آن‌ها بودند که حکومت ملی و مستقل و آزاد مصدق را زیر فشار گذاشتند و نقشه سرنگونی آنرا در سرمیپروراندند. از نخریدن نفت ایران تا تهدید کشتیهای نفتی حتی کشتیهای ایران را اجازه ندادند نفت به خارج صادر کنند، از شکایت به سازمان ملل متحد تا دادگاه لاهه، از همه این‌ها مصدق که وکیل بود و با سیاست موازنه منفی ثابت کرد که انگلستان زور میگوید و حق از آن مردم ایران است ؛ اگر ملی کردن نفت کشوری جرم است چرا انگلیس خودش منابع خود را ملی کرده است؟

 این بود که مصدق با سابقه مبارزاتی که علیه استبداد قاجار ، رضا شاه و انگلیسیها داشت بدون جنگ و کشتار وسیع توانست دست بیگانگان را از دخالت در امور کشور کوتا و حکومت ملی و مستقل را تشکیل دهد و با همه جهان رابطه دوجانبه با احترام متقابل بوجود بیاورد .

 چطور شد که مصدق توانست از پس همه نقشه های خارجی و دست نشاندگان داخلی پیروز شود؟

 بیشک، اگر حمایت آیت الله کاشانی که مقِلدان زیادی داشت نبود، غیر ممکن بود؛ کاشانی که در مبارزه با استعمار انگلیس در عراق همرا عراقیها بود به همین خاطر به لبنان تبعید شد وقتی مصدق علیه دخالت انگلیس در ایران سعی کرد دست آن‌ها را در غارت منابع کشور قطع کند با حمایت از دولت ملی برخاست و همراه ملیون دست به بسیج مردم زد و زنان و مردان با خرید اوراق قرضه دولتی توانستند دولت ملی خود را بدون فروش نفت سرپا نگهدارند.

 انگلیس با همه نقشه ها و زورگویها نتوانست مردم ایران که پشت دولت ملی خود بودند شکست دهد؛ این دسیسه ها،تا آنجا پیش رفت که سبب قطع رابطه با انگلیس انجامید؛ بیرون رفتن آن‌ها، توطئه ادامه پیدا کرد؛ این بار،سعی کرد با رقیب خود آمریکا، برای سرنگونی دولت ملی ایران کنار بیاید. آنها باهم توافق کردند که به سود هردو کشور است که حکومت مصدق را سرنگون کنند؛ چند بار به کودتا دست یازیدند ولی شکست خوردند؛ تا زمانی که توده مردم فریب تبلیغات بیگانگان و دوستان داخلی آن‌ها را خوردند کم کم از دولت ملی فاصله گرفتند؛ چون مقَلَد دینی آن‌ها (رئیس قبیله)،آیت الله کاشانی بخاطر زیادخواهیهای شخصی و کارشکنی با دولت ملی بطرف سلطنت اسبدادی شاه تغییر جهت داده بود؛در فرهنگ قبیله‌ای رئیس قبیله هر کاری بکند مردم با آن عمل میکنند.

 افراد قبیله که مقلِد و پیرو رئیس قبیله هستند و از خود اراده و رأی ندارند و به باور دینی آن‌ها هم تحمیل شده که یک شیعه باید تقلید کند! باوجودیکه در قرآن آمده که چیزی را که نمیدانیید پیروی نکنید و هرکس مسئول اعمال خودش است و در آخرت کسی نمیتواند برای دیگری شفاعت کند؛ ولی مردم به خرافات و تقلید از آقا با لاسر،بیشتر علاقه دارند تا اینکه مسئولیت انسانی خود را که خدا به آن‌ها داده استفاده کنند و سعی میکنند مسئولیت خود را بکسی دیگر محول یا حواله کنند. این بود وقتی آیت الله کاشانی با ملی کردن نفت بکمک ملیون آمد تمام طرفدارنش از شعبان بیمخ ، رمضان یخی و ارباب تا مردم عادی که مقلدانش بودند پشت آقا بودند و این همبستگی ملی بوجود آمد ولی در 28 مرداد1332 آیت الله کاشانی بخاطر سفارش‌ها بیجا و وادشتن مصدق به پارتی بازی که افراد و نوچه های خود را پیش او میفرستاد تا کاری برای آن‌ها بکند؛ مصدق از اینکاهای یک مرجع تقلید تعجب میکرد و زیر بار نمیرفت؛ همین خودخواهیها سبب شد که آرمان ملتی که به حکومت مستقل و آزاد رسیده بود،با این بی درایتی و بی مسئولیتی و لجبازی بیجا، به طرف دشمنان اسقلال ایران، گرایش پیدا کند ؛ در این میان سازمان سیا و ساواک با فرستادن نامه‌های جعلی، بنام حزب توده برای علما و توهین به روحانیت به اختلافات بشتر دامن میزدند؛ از طرفی ترس از خطرکمونیست و حزب توده را بزرگ جلوه میدادند. حزب توده از طرف دیگر بخاطر ترور شاه ممنوع شده بود،ولی با آزادی که مصدق به همه داده بود؛با اعتصابات گسترده علیه سگ زنجیره ای اسعمار !! یعنی دکتر مصدق، جّو را بیشتر تحریک کرده بود

 مظفر بقایی و آیت الله کاشانی در ملی کردن نفت شریک بودند؛ بعد هر دویی آن‌ها بازیچه بیگانگان شدند! بعد از کودتا هم با همه خوش خدمتی، مورد بیمهری و غضب دولت کودتاگرقرار گرفتند.

 اینکه حالا،طرفدارن سلطنت مطرح میکنند که مردم یک روز گفتند زنده باد مصدق روز بعد گفتند مرگ بر مصدق از اینجا سر چشمه میگیرد. مردم ما در تاریخ با مثلث زور و زور تزویر سر کار داشتند همیشه یا رعیت(گوسفند) شاه بودند یا مقلد روحانی( معمولاً انسان که صاحب حقوق و رای باشد، مکلف و مقلِد دیگری نیست و کسی برای او تکلیف معین نمیکند و خودش رأی آزاد دارد و صاحب اراده و تصمیم و انتخاب آزاد است)؛ این شد وقتی آیت الله کاشانی و دوستانش، با مصدق بود مقلدانش همراه او، وقتی میدان را خالی کردند مقلدانش هم خالی کردند. در ذات روحانیت شیعه صفوی، تقلیید کور کورانه وجود دارد و رأی فقیه است عمل میکند، نه مردم.

 حالا بهتر متوجه می‌شویم که تا زمانی مردم بخود نیایند و به ارزش انسانی خود توجه نکنند، یا باید رعیت شاه باشند یا مقلد روحانی . مردم ما تازه دارند واقف به حقوق و حق رأی آزاد خود که جزء حقوق ذاتی هر انسان آزاد است، میشوند؛ قرار نیست این حق را، کسی به او بدهد یا بگیرد؛ باید به حق باستد و به آن عمل کند.این حقوق جز وجودش هست و از آن قافل بوده، تازه متوجه شده ،که صاحب رأی هست. تا زمانی که آقا بالاسر دارد رأی او هیچ معنی ندارد باید از این تحقیر و قیومت خدایان زمینی خلاص شود که آزاد آفریده شده و هیچ‌کس بر کسی دیگر برتری ندارد ؛ انسان‌ها اگر بخدا باور دارند،در چشم، پروردگار همه یکی هستند و اگر به قوانین طبیعی باور دارند ، این حق طبیعی هر انسانی است که خود حکومت خود را بدست بگیرد ؛نه ایکه کسی دیگر را بر خود .حاکم کند که دمار از روزگارش در بیاورد

 در انقلاب 1357 شاهد بودیم که روحانیت راضی شده بود میزان رأی مردم باشد نه ولی فقیه؛ و جمهور مردم هستند که انتخاب میکنند نه ولی فقیه،ولی روحانیت با دروغ مردم را فریب داد و خود را به مال و منال دنیا و قدرت فروخت ؛با کودتای 1360 بعدش خرداد 1388 از عرش بالا که مردم آن‌ها را برده بودند به فرش زمین افتادند، فکر میکنند با این سرمایه نفت و کنترل اقتصاد کشور، برای همیشه به آن‌ها تعلق دارد؛ سعی میکنند با هزار فریب و نیرنگ خود را پشتیبان اسلام و مردم مسلمان جلوه دهند ولی حنای آقایان دیگر رنگی ندارد؛ وقتی جانبازان و خانوادهای شهید و حتی فرزندان خودشان به آن‌ها پشت میکنند، بهتر نیست قدرت را به صاحبان اصلی، که همانا مردم باشند بسپارند؟ مردمی که برای آن انقلاب کرده بودند ؛ حد اقل از سرنوشت محمد رضا شاه درس بگیرند. شاه که با کودتا علیه دولت ملی فکر میکرد همیشه حکومت خواهد کرد؛ وقتی صدای اتقلاب را شنید که دیر شده بود آیا روحانیت حاکم میخواهند با خواری مثل شاه، آواره دنیا شوند؟ شاه حتی اربابانش برای درمان،اجازه اقامت در آمریکا را به او ندادند؛ شما که جایی در دنیا ندارید حتماً مثل صدام و قذافی، باید در سوراخ زمین مخفی شوید؟ چرا حاکمان از تاریخ درس نمیگیرند و به مردم خود پشت میکنند؟

 

سيا تاريخ كودتاى ننگين 28 مرداد را منتشر کرد

 

به قلم دكتر دونالدن ويلبر Donald N. Wilber

 

http://banisadr.org/ketab/CIA.htm

 

دکتر مصدق:

 

اگر زندگی توأم با استقلال و آزادی نباشد بقدر پشیزی ارزش نخواهد داشت

 

مردم به آزادی و برقراری دموکراسی رأی دادند نه حفظ و حراست از قوانینی که این حقوق مسلم را برای همه تأمین نمیکند

 

دکتر مصدق در مورد دادگاهش و علل محاکمه خود میگوید

 

در طول تاريخ مشروطيت ايران اين اولين بار است که يک نخست وزير قانوني مملکت را به حبس و بند مي کشند و روي کرسي اتهام مي نشانند... به من گناهان زيادي نسبت داده‌اند ولي من خودم مي دانم که يک گناه بيشتر ندارم و آن اين است که تسليم تمايلات خارجيان نشده و دست آنان را از منابع ثروت ملي کوتاه کرده ام ..

 

آیت الله کاشانی ، در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ در اعتراض به استعفای دکتر مصدق، تهدید به حکم جهاد کرد ولی در ماههای پایانی ضمن انتقاد شدید از کارنامه دولت، از زاهدی پشتیبانی میکرد.

 

ایمیل نویسنده: 
انتشار از: