آیا قرآن مجید وحی خداوند است یا گفته پیامبر؟!

در مورد تاریخ، پیدایش آئین اسلام کتابها و مقالات فراوانی نگاشته شده. هم از جانب هوا داران ومؤمنان وهم از جانب مخالفان اسلام. اما متأسفانه درباره این موضوع ویژه که دقیق انگشت گذاری برروی اصل مطلب است، کسی جرات نکرده، حتی زیر نام مستعار، چیزی بنویسد و یا بسیار کم نگاشته شده است تا آنجاکه من اطلاع دارم آقای دکتر پرسا پورسا سان در کتابی زیر عنوان "پیرامون اسلام و بنیاد حکومت اسلامی" اشاراتی در صفحه 165 به آن کرده است، مبنی براینکه "قرآن مجموعه ایست از تاریخ و داستانهای مربوط به پیغم بران بنی اسرائیل

در مورد تاریخ، پیدایش آئین اسلام کتابها و مقالات فراوانی نگاشته شده. هم از جانب هوا داران ومؤمنان وهم از جانب مخالفان اسلام. اما متأسفانه درباره این موضوع ویژه که دقیق انگشت گذاری برروی اصل مطلب است، کسی جرات نکرده، حتی زیر نام مستعار، چیزی بنویسد و یا بسیار کم نگاشته شده است تا آنجاکه من اطلاع دارم آقای دکتر پرسا پورسا سان در کتابی زیر عنوان "پیرامون اسلام و بنیاد حکومت اسلامی" اشاراتی در صفحه 165 به آن کرده است، مبنی براینکه "قرآن مجموعه ایست از تاریخ و داستانهای مربوط به پیغم بران بنی اسرائیل و احکام حقوقی که از طرف محمد به مناستبهائی عنوان شده است". بغیر از این تا کنون ندیده ام که آیاقرآن مجید و آیات آن بیاناتی ازطرف "خدا است که توسط جبرئیل" بر محمد نازل شده و یا تراوشات افکار خود پیامبر اسلام است؟ درواقع آقای علی دشتی، بادانش قرآنی ویژه خود، در 23 سال پیامبری، مطالبی بسیار جامع و با سند، اما محافظه کارانه و باعز واحترام وبدون دخالت ایدئولوژیی ویژه ای، نگاشته است. درهرصورت او نیز درباره پرسش فوق، چیزی که مستقیم به موضوع مربوط باشد ننوشته اند. به علاوه اینها در تمام کتاب های نگاشته شده تاکنون ازهر دو جانب، خواسته یا ناخواسته، مسایل اغراق آمیز بر له یا بر علیه اسلام زیاد بچشم می خورد. در اینجا کوشیده می شود بدون توجه به تعریف ها و تمجیدهای موافقان و یا انتقاد و بد و بیراه گفتن مخالفان، بویژه در این مورد باید با مردم پاک و پوست کنده حرف زد و کلا رو راست بود و دیگر جائی برای ترس و وحشت، ازمسایل موهومی و از "قهر و خشم" خدا باقی نگذاشت. تاکنون یارو دربایستی محض و احترام کاذب بوده و یاتوهین وفحش، کمتر کسی کوشیده است، واقع بین باشد مانند آقای علی دشتی و دیگران با استدلال درزمینه ی خاصی، از اسلام انتقاد کند و با شهامت و بی پروا حرف بزند. بنا بر این یکی باید آغاز کند و این دکان سمساری و خرازی را ببندد ومفت خواران را افشاء کند. واقعاً اگر انسان روشن فکر باشد وقلبا بخواهد به خود صداقت نشان دهد، هیچ نیازی به عمامه به سر ندارد که راه درست زندگی را که خود آن عمامه بسر نمی داند، از او بپرسد. ما که گله نیستیم، چوپان داشته باشیم! در یک کلام باید شهامت به خرج داد وبر اساس سند انکار ناپذیر نشان داد که پیامبر اسلام، فقط درآن زمان با ابتکارکم نظیر خود آورنده وخالق این دین جدید بازور شمشیر بوده و هیچ "قدرت لا یزالی" به او کمک نرسانده است. پیامبر با دانائی خارق العاده، سریع متوجه شد مردم آن زمان بطور کلی و مردم عربستان بطور اخص فقط یک زبان می فهمیدند و آن زبان زور بود، بهمین دلیل، در آنجا که لازم بود، زور بکار می گرفت. یکی دیگر از ابتکارات کم نظیر پیامبر آن بود، در جائی که می دانست در برابر دشمن ضعیف است، خاضعانه برخورد می کرد و درشکستها به بقیه جنگ جویان عرب قول بهشت رفتن را می داد و آنها که کشته شده بودند، شهید در راه خدا می نامید که جای شان تا ابد، دربهشت برین است. این وعده ها برای آن بود که دیگران دلسرد نشوند. رفتارش درمکه و آیات آورده شده، نرم تر از24 سوره مدینه ای است، پس سوره ها و آیات مکی، نمونه آن ضعف بود. اما در آنجا که قوی بود با زور شمشیر حرف می زد. نمونه آن رفتار باقبیله بنی قریظه درمدینه و درجنگ خیبر بود که در یک روز بین 700 تا 900 نفر آنها را دستور به سربریدن داد و زنان و اموال آنها را بین جنگ جویان تقسیم کرد. در وقت خود از ابتکارات سوم پیامبر برای جمع آوری لشگریان بود که با تقسیم اموال بین جنگجویان بطور مساوی طرفداران فراوان برای خود بدست می آورد. بنا بر این همین کاری که امروز داعش می کند، دقیقا از برنامه 1400 سال پیش پیامبر اسلام گرفته شده است. او در1400 سال پیش توانست اعراب بدوی را با تشویق و طمع مال و ثروت مفت کافران و درصورت کشته شدن به وعده های بی اساس بهشت، زیر فرمان آورد و بزرگترین امپراتوری خاور میانه را شکست دهد. در واقع مردمان این امپراتوری همه می خواستند حکومت عوض شود هر که حاکم گردد بهترخواهد بود، اگر اجنبی هم باشد. همین اشتباهی که ما در سال 1357 کردیم و آیت الله خمینی سر کار آمد. همانطور که شاه ما را به تنگ آورده بود و اکثرا می گفتیم شاه برود هرکه بیاید اشکالی ندارد و بدتر از او نخواهد شد، در آن ایام رهبران دینی زرتشتی، مردم را به تنگ آورده بودند و همه آرزوی نا بودی مستبدان حاکم را می کردند، چون دیکتاتوران در آن دوره، حامی بی قید و شرط مغان زرتشتی بودند. یک نکته لایق ذکر است و باید گفته شود، همان گونه، اشاره کردم، محمد که بعدها پیامبر اسلام شد، در زمان خود در نیمه جزیره عربستان سعودی، از دانا ترین و زرنگ ترین و در اوایل از پاکترین و صادق ترین انسانها بود. تا جائی که خدیجه، بیوه ثروت مند قریش و 15 سال از محمد بزرگتر نه اینکه به او اعتماد کرد و ثروت زیادش را در اختیار محمد گذاشت، بلکه نیز همسرش شد. اما او با تأسف زیاد از این دانایی و زرنگی و پاکی و اعتماد و از نا آگاهی اعراب این شبه جزیره عربستان استفاده کرد و آنها را در راه شهرت و نام خود به کار برد. او آنطور که گویند، با وصف بی سوادی و در عین حال زرنگی، قرآن مجید راخلق کرد و بجای گذاشته است. اینکه با اطمینان می گویم استفاده ازدانائی برای جاه و مقام و نام و شهرت دقیق قابل اثبات است. تاریخ دانان، بخوبی می بینند که پس از فوت محمد، آنگونه که علی دشتی دراثر ماندگار خود 23 سال صفحه 337 جملات زیرا را آورده است: "هنوز جسد پیغمبر اسلام سرد نشده بود که فریاد <منا امیر و منکم امیر> (یک امیر از ما و یک امیر از شما)درسقیفه بنی ساعد بلند شد وسودای ریاست خون مهاجر وانصاررا بجوش آورد"، بدین ترتیب او وهمه تاریخ نویسان مترقی درست می گویند ریاست ومقام در اسلام مهم تر از دین بوده و هست. علی دشتی با اطلاعات دقیق از تاریخ اسلام و آیات قرآنی و چندین سال طلبه بودن وتسلط کامل بر زبان عربی و قبل ازهمه بیطرف بودنش که در سر تاسر اثار او دیده می شود، در ادامه و در صفحه 338 کتاب فوق آورده است: "اگر نیک بنگریم تاریخ اسلام جز تاریخ رسیدن به قدرت نیست تلاش مستمری است که ریاست طلبان در راه وصول به امارت وسلطنت بکار بسته اند ودیانت اسلام وسیله بوده است نه هدف". بطور مشخص او از صحابه داناتر بود، اما از نظر طبیعت انسانی بالا تر نبوده و همان غریزه را داشته است که صحابه داشته اند، غریزه جاه طلبی، شهوت و مقام دوستی و غیره. بهمین دلیل هم می توان با اطمینان گفت: که قرآن مجید از مغز پیامبر تراوش کرده و از گفته های محمد است و بهیچ وجه وحی خدای نادیده ای که اگر وجود داشته باشد، نیست. زیرا این هوا داران و صحابه پیامبر بودند که بعد از فوت او، برای حفظ قدرت خویش، قرآن مجید را که به نام وحی خدا صادر شده بود، بیش از حد در این راه تبلیغ کردند و آنرا با اغراق گوئی که در نهاد انسانها است، پیش از همه خاور زمینی ها نهفته است، وحی خداوند خواندند که توسط جبرئیل نازل شده. یکی دیگر از ابتکارات محمد بن عبدالله این بود، اگر او در جاهای مختلف خود با باور، بظاهر جدی نمی گفت که این کتاب وحی الهی است و او "خاتم انبیاء" و خود او نیز یک بشر و مخلوق خدا است، در میان مخلوقات، هیچ کسی به او و کتاب اش ایمان نمی آورد، حتی اصحاب او، و با زور شمشیر هم نمی توانست کاری بکند. امروز نیز اغراقگوئی، برای نمونه، اغراق در احادیث پیامبر و امامان، به روشنی دیده می شود. گویند: "آش به آن اندازه شور است که خودآشپز هوار وصدایش بالا آمده است". اگر بخواهیم دراین مقاله که احتمالا بعدها پیشگفتاری برای یک کتاب بهمین نام خواهد شد، همه آن اسناد قرآنی و اسلامی را بطور وسیع توضیح دهیم اولا؛ قطر کتاب بیش از حد خواهد شد. دوما؛ تحمل و حوصله خوانندگان محترم سر خواهد آمد. اکنون این مقاله نیز اجبارا طولانی شده، اما نیاز است به برخی اسناد رجوع کنیم. بهمن آرمیتی در کتابش "دین در گذر زمان"، چاپ استکهلم سوئد، صفحه 163 آورده است: "سنت یکی ازپایه های آشنائی با اسلام است. سنت شامل شیوه زندگی محمد است و سخنانی که او گفته است. این سخنان را حدیث می گویند، که برپایه بخشی ازپژوهش ها نزدیک به دومیلیون حدیث وجود دارد. آیا پیامبر می توانسته بیش از دومیلیون حدیث گفته باشد"؟ گویند در قرن پنجم هجری اکثر اندیشه وران اسلامی در یک کنفرانس برای بر رسی احادیث گرد آمدند و گفتند اگر پیامبر اسلام در تمام مدت 23 سال، پیامبری خویش، هیچ کاردیگری نمی کردند و فقط شب و روزحدیث می فرمودند به یکصدم این همه حدیث که به او نسبت داده اند، نمی رسید. نقل به معنی. آنها به دنبال چاره ای گشتند و نهایتا باخواندن دقیق همه احادیث حدود 3227 حدیث را انتخاب کردند که احتمالا اینها را پیامبر گفته است. آنها را در یک کتاب زیر نام نهج الفصاحه بیرون دادند. البته برخی گویند: 3700 حدیث انتخاب شده، سر نوشت بقیه ی 473 حدیث دیگر، چه شده؟ معلوم نیست! لایق ذکر است این احادیث دوقرن بعد از فوت پیامبر گرد آوری شده بوده و گویا هرکسی هرنقل قولی ازصحابه پیامبر گفته اند که خود پیامبر گفته است، حفظ داشته وبنا به رسم اعراق گوئی، ناخودآگاه نیز چیزی به آن افزوده اند که جمعا حدود دو میلیون شده است! انتخاب این احادیث بدین ترتیب بوده، حدیثهائی که از چندین شخص عالم شنیده شده و باهم مطابقت داشته اند، گویند متعلق به پیامبر بوده است.

بسیاری از عزیزان خواننده مقالاتم، به دلیل محبتی که به من دارند، می خواهند، حتی مسلمانان افراطی مطالب مرا بخوانند. من با تأکید می گویم این افراطی گرایان بظاهر مؤمن از هر جانب، اصلا هیچ حوصله خواندن ندارند. اینها می خواهند رد کنند یا به راحتی و کورکورانه بپذیرند، نه چیز دیگر و اگر کسی واقعیت را بگوید و مخالف آن چه باشد که آنها تصور می کنند، با تهدید به کشتن از جانب کورکورانه پذیران به طرق گونا گون، برای نمونه انتحار و غیره، رعب و وحشت، به دل آدم می اندازند. باتمام این توصیف آن عزیزانم، معتقدند، مردمانی درمیان آنان هستند که صادقانه برای واقعیت گوش شنوا دارند و آنها با تمام وجود می خواهند قضاوت درست بکنند. به همین دلیل به بنده، جدا تذکر می دهند که رعایت باور آنهارا بکنم واحترام بگذارم به اعتقاداتشان. این عزیزان، تأکید دارند که هیچ نیاز نیست، من پاک و پوست کنده همه واقعیت را بگویم. در پاسخ محترمانه به همه ی خوانندگان عزیزم باید بگویم که من بالاترین احترام را برای باور مردم قایل هستم و ظاهر سازی هم نمی کنم، بلکه از صمیم می گویم، به همین دلیل صادقانه آرزو دارم و قلبا می خواهم که مردمان متفکر، خود مطالعه کنند و آنگاه بپذیرند یا قبول اش نداشته باشند. در واقع پیرو این جمله جاودانه ی، فیلسوف نامدار اسلام، محمد ابن احمد غزالی باشند که در قرن پنجم هجری، در اوج شیوع خرافات، گفته است:

"بایقین دریافتم که هیچکس نمی تواند برفساد هردانشی پی ببرد مگر اینکه آن دانش را نیکو بیاموزد و با داناترین آن دانش برابری کند سپس بردامنه معلومات اش بیفزاید و از مرزهای علمی آنان در گذرد و بر حقیقت هائی دست یابد که طرف داران اصلی آن علم هنوز نتوانسته اند به کنه آن دست یا زند ...... دریافتم که رد هر مذهب پیش از درست دانستن آن و آگاهی کامل از اساس آن هم چون تیراندازی بی نشان است". البته باید گفت قبول هرآئین و ایدئولوژی نیز بدون مطالعه، همان تیراندازی بی نشان است. به گفته محمد غزالی، این فیلسوف مسلمان، انسانی که شرایط فوق را دارا باشد، می تواند پایبند به اصولی باشد و دارای عقیده. در آن حال، ما دیگر مانند امروز داعشی ها، سلفی ها، طالبان ها و القاعده هارا نخواهیم داشت. درهرصورت 1400 است باور وفرهنگ ویژه ای توی مغز مردمان ملتها در بخشی ازجهان فرو کرده اند و جوانب غلط یا درست این آئین و فرهنگ، بصورت عادت، در آمده است، در هرحال  شکی درآن نیست، اگر علم بدین شیوه پیشرفت کند زیاد طولی نخواهد کشید، این آئین و فرهنگ دیکتاتوری از میان مردم رخت برخواهد بست. می گویم دیکتاتوری، به این دلیل اگر آئین و فرهنگ حاکمی، دیگران را نپذیرد و یا آئین وفرهنگ غیر خودی را، تحمل نکند، آن آئین حاکم، بس مضر و دیکتاتوری خواهد بود. بهر صورت فکر نکنم برای ازبین رفتن چنین فرهنگی هزار و چهارصد سال طول بکشد. اما انسانهای مترقی کلی نیرو ووقت نیاز خواهند داشت که خرافات را باصبر جمیل  داشتن و از طریق اثبات از مغز مردم بیرون بیآورند. البته این دوستان عزیز و دلسوز برای جامعه درست می گویند، گفتن همه واقعیت ها تلخ است و توی ذوق می زند، گر چه بیان آن حقیقتی محض است. اما هیچ کاری را نمی توان کرد، تا آن روزی که نا آگاهی بر جامعه حاکم باشد. مردمان ملتها در جوامع گوناگون به یک شیوه زندگی عادت کرده اند و ترک این عادت جدل خیز، بسیار طول می کشد. در هر حال از طرفی باید به باور مردم احترام گذارد اما از طرف دیگر نیز نمی توان از بیان حقیقت چشم پوشید. گویا این چشم پوشیدن از اظهار کل واقعیت و احترام کاذب گذاردن، بوده است که برخی از پاک دلان به بیراهه کشانده شده اند. بنظرم باید مطالب را آن طوری که بوده و هست و از قبل به آن اشاره شد، پاک و پوست کنده، به مردمان خوش باور گفت و از ملاحظات چشم پوشی کرد و به خرافات هیچ امکانی نداد که پا بر جا بماند و افراطیون خشک مغز تولید شوند. به این دلیل یکبار برای همیشه باید تمام حقیقت را برمبنای کتب مقدس بیان داشت و هیچ گونه تبلیغ برای یک ایدئولوژی خاص نکرد. چیزی که باید به آن باور داشت دروغ نگفتن، دزدی نکردن و کلاه برداری است مجموعه این ها می شود شرافت انسانی و باید آن را حفظ کرد. من می دانم در جوامع مدهبی که اینها را تبلیغ می کنند، اما هیچ رعایت نمی شود پای بندی به آن بسیار خطرناک است و انسان باجان خودش بازی می کند و حتا در قبر نیز نمی تواند آرامی داشته باشد و چه بسا بوسیله افراطیون، چندین بار نبش قبر نیز بشود و و و. بهرحال، ارزش دارد که انسانها روشن گردند و دیگر به خرافات باور نکنند.

از آنجائیکه آشکارا می خواهم کسی برای کشتن من به انتحار دست نزند، زیرا اگر مرا با خود بکشند مطمئنا هرگز به بهشت موهومی که به او قولش را داده اند نخواهد رفت. زیرا بهشت بر روی همین کره خاکی است و بس. بهمین دلیل و بویژه، برای کشته نشدن آن جوان انتحاری، نهایت کوشش را می کنم. من برای خود نگران نیستم. زیرا عمری از من گذشته و زیاد مهم نیست که زنده بمانم یا نه! در واقع می خواستم نام مستعار بر کتابم در آینده بگذارم. اما برایم روشن است، همانطور که بیست و سه سال (رسالت)، کشف شده که نویسنده آن، زنده یاد علی دشتی است. نگارنده این اثر واقع بینانه نیز به زودی بر ملا می شد، پس نیازی ندیدم به نام مستعار. علی دشتی بدلیل کبرسن و بیماری در گوشه بیمارستانی این جهان راترک گفت، اما اثرجاودان او، 23 سال، برای همیشه خواهد ماند و اطمینان دارم بعد از مرگ من که حتما روزی خواهم مرد، این اثر نیز برای جویندگان حقیقت خواهد ماند. یک نکته دیگر لایق ذکر است، نگارنده دقیق مانند، علی دشت عمل می کند، گرچه از نظر سیاسی 180 درجه با او اختلاف دارد. اولا؛ کوشش می کند حداقل دراین زمینه مطلبی غیر واقعی ننویسد. دوما؛ فرق بین من و آقای علی دشتی درآنست، من از ملاحظاتی که علی دشتی به آن روی آورده بود، چشم می پوشم و کوشش می کنم که هیچ ملاحظه ای را بکار نگیرم و اکثر مطالب برمبنای احادیث و قرآن مجید و دیگر نوشته های معتبر، بیان می دارم که موردتأیید، سران اسلامی است. ناگفته نماند، تمام اسنادی که آقای علی دشتی بکار برده، معتبر اند و زبان و انشاء او بسیار مؤدبانه است. من کوشش خواهم کرد شیوه بیان مؤدبانه او را به عنوان الگوی نگارشم انتخاب کنم. نه اغراق آمیز و نه ملاحظه کاری، بلکه بیان واقعیت.

درواقع اگرما امروزه اسلام را بادیگر ادیان مقایسه کنیم، این دین به دلیل لاتغییر بودنش و چون خود را با زمان نمی تواند تطبیق بدهد، دین زور است تا منطق. در نتیجه اسلام بازور شمشیر گسترش یافته است. برای نمونه، بایستی مجددا تکرار شود، امروزه این داعش دقیق همان کاری را می کند، که درآغاز پیدایش، پیامبر اسلام و صحابه او، می کردند. آنها هواداران بیکار را تشویق به جنگ می کردند که اگر درراه خداکشته شوند حتما به بهشت خواهند رفت و بنا به حدیث پیامبر: "قصری است در بهشت از لؤلؤ در آن قصر هفتاد خانه از یاقوت سرخ و در هر خانه هفتاد حجره از زمرد سبز و در هر حجره هفتاد تخت است و برهرتختي هفتاد فرش از هر رنگی و برهرفرشی حورالعینی می باشد و درهر حجره هفتاد خوان طعام است و در هرخوانی هفتاد قسم طعم است و درهر حجره ای هفتاد خادمه می باشد وخدای تعالی چنان قوه ای به مؤمن می دهد که ازتمام آنها بهره برد". آیت الله دستغیب شیرازی صفحات 78 و79 معاد، کتاب اینترنت. این ها را برای شهیدانی که درراه خدا بمیرند و بهشت بروند. معلوم است آن کسانی که باور می کردند، حاضر بودند تاپای جان درراه خدا بجنگند. گرهم زنده بمانند طمع بچنگ آوردن مال و دارایی کافران، و کشتن مردان کافر و بی گناه و اسیر کردن و به بردگی در آوردن زن و بچه آنان و حلال دانستن زنان شوهردار و دختران کافر، به جنگجویان در راه اسلام، وعده ووعید می دادند. بدین ترتیب دین راگسترش داده و آن را سرپا نگاهداشتند. داعش نیز با گرفتن پول هنگفت از کشورهای مسلمان و بویژه وهابی، همان کار پیامبر را ادامه می دهند و جوانان بی اطلاع و بی کاررا باپول فراوان استخدام می کنند و در راه اسلام به جنگ می فرستند. آنها می خواهند اسلام را با زور توی مغز انسانها بکنند. برای نمونه به مردان اسیر دو روز مهلت می دهند که اسلام بیاورند اگر نه آنها را سر می برند. البته عادت به تقلید و نبود مطالعه نیز باید به آن افزود و با تأسف باید گفت: این خود کمک زیادی، کرده و می کند. داعشی ها و دیگر افراطیون، واقعاً کور خوانده اند، ما امروزه درقرن ماهواره بسر می بریم. ازآسمان تا زمین با1400سال پیش فرق می کند و نمی توان چرخ تاریخ را به عقب چرخاند. درقرنیکه دختران قهرمان، آزادانه و با آگاهی کامل اسلحه بدست می گیرند وعلیه خرافات می رزمند، دیگر افراطیون داعش شانسی ندارند، جز نابودی تعدادی از جوانان نا آگاه. بهر صورت گویا مسلمانان افراطی فکرش را نکرده اند که جهان درحال تکامل است و امکانات دیجیتالی دیگر فرصتی برای تقلید کردن نمی گذارد. لذا، پیشرفت بشر، خود شانسی است که آگاهی و اطلاعات را زیاد کند و اسلام را به عقب براند. هنگامی که آقای دکتر سروش یکی از مبتکران انقلاب فرهنگی اسلامی در اوایل سال 1358خورشیدی منکر وحی می شود و گویا گفته است که پیامبر اسلام گوینده قرآن مجید است، باید تا آخرش را خواند و امیدوار بود که مردمان ملتها آگاه تر شوند و خود را از قید و بند قرون وسطاعیان رها سازند.

آنگونه که در اوایل اشاره شد، تا کنون بسیاری کتب و مطالب متعدد در مورد اسلام و پیدایش آن و قرآن مجید کتاب مقدس همه مسلمانان که حدوداً 1300 سال است، مدام برایش تبلیغ می شود که آن وحی الهی است و توسط یکی ازملایک افسانه ای بنام جبرئیل به محمد پیامبر اسلام دیکته شده، نگارش یافته و تبلیغ اش می کنند. این تبلیغات به آن اندازه وسیع و با ترس و وحشت بوده و هست که انسان با شنیدن نام قرآن لرزه به اندامش می نشیند و تنها چیزی که به خاطر می آورد، بوسیدن آنست نه موضوع دیگر. من شخصا حدود 58 سال پیش با گوش خود می شنیدم که پیش نماز شهر ما علنا وعظ می کرد، "هر کسی لای قرآن مجید را بدون غسل جنابت باز کند دنیا زیر و رو می شود". البته به یقین این پیش نماز نا خود آگاه درست می گفت، دنیا بطور خودکار در 24 ساعت یکبار زیر رو می شود، اما ما آنرا حس نمی کنیم. اگر انسان بدون یا با غسل جنابت لای قرآن را باز کند یا نکند، جهان دور خودش می چرخد. حالا چرا این ملا یا آخوند پیش نماز این مسایل را مطرح می کرد و ترس و وحشت تو دل مردم و بوِیژه مؤمنان می انداخت؟ بنظر من، او بدین وسیله می خواست جلو خواندن این کتاب "مقدس" گرفته شود. اولا مؤمنان جوان و پیر حتا آنها که غسل هم می گردند، نمی خواستند به این ریسک دست بزنند و فقط به بوسیدن آن اکتفا می کردند. دوما بقیه مردم دو دل می بودند و نزدخود می گفتند، خواندن یا نخواندن چه تأثیری می تواند در زندگی من داشته باشد؟ آنها هم این ریسک را نمی کردند. بدین ترتیب خواندن این کتاب "مقدس" به حداقل می رسید. زیرا مردم و بویژه جوانان حوصله غسل کردن را ندارند و آنگونه که ذکرش رفت نمی خواهند ریسک هم بکنند! اگر ازجانب یک مؤمن قرآن خوان نیز پرسشی درباره آن مطرح می شد و یا می شود حتما ملاهای مفت خوار، یک توجیه دست اول برایش دارند و پرسشگر را مؤدبانه به سکوت وا می دارند. لذا فقط اکثر مردم خیلی ساده قرآن را می بوسند و طاقچه می گذارند. شاید اگر اغراق نباشد، هنوز بعد از 1300 سال، این 35 سال اخیر را استثنا می گیریم، دوسوم از باور مندان از پنجاه ببالا کتاب "مقدس قرآن" را نه این که نخوانده اند، بلکه حتی ورق نزده اند. به یقین می توان گفت: تعداد زیادی ازجوانان در ایران بیشتر دختران از بعد از انقلاب 1357، به اندازه قدمت نشر قرآن مجید، آن را خوانده و زیر و رو کرده اند. اما آنطور که ذکر شد، هنوز بیشترین مسلمانان از محتوای آن بی اطلاع اند و اصلا نمی دانند چه نکات خوب یا بدی در آن نگاشته شده است. نگارنده جسارت می کند و از طرفی می گوید: این وحی و جبرئیل افسانه است و از جانب دگر مدعی است که این کتاب به اصطلاح مقدس دقیق خوانده نشده است. چون هر کسی بی طرفانه و بدون منافع فردی آن را بخواند، هرگز مقدس اش نمی داند و آن را نمی بوسد و زود پی خواهد برد، این کتاب برای 1400 سال پیش نگاشته شده و بهمان دوره تعلق دارد نه به دنیای متمدن امروزی. نگارنده صراحتا باور دارد و تا آن حد به آگاهی دست یافته است که حافظ را خوب درک کند و بفهمد که گفته است: جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه ++ چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. منظور حافظ از هفتاد و دو ملت احتمالا هفتاد و دو دین باشد. درهرحال نگارنده پیرو منطق عمر خیام نیشابوری، است. که در چاپ سوم، صادق هدایت، سال 1339 برابر با 61/1960میلادی، صفحات 76 و 77 به درستی گفته است:

   "ای آنکه نتیجه چهار و هفتی،      وز هفت و چهار دایم اندر تفتی،

می خور که هزار باره بیشت گفتم:      باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی.

پس بهشت و دوزخی در کار نیست، چو رفتی رفتی و ترس از جهنم و امید واهی به بهشت، وعده های سر خرمن اند و بس. و در ادامه همین عمر خیام بزرگ، می گوید:

 ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم،     وین یکدم عمر را غنیمت شمریم؛

فردا که از این دیر کهن در گذریم؛     با هفت هزار سالگان سر بسریم.

لذا همان طور که گفته شد، تمام وعده و وعید ها، همه پوچ هستند و منافع ویژه ای را به دنبال دارند. این ترس از دوزخ و امید به بهشت را مفت خواران درست کرده اند، چون در زمانهای گذشته خیلی از عوامل طبیعی برای مردم کشف نشده بود و بحث بر سر شق القمر بود که پیامبر اسلام انجام داده و ماه را دونیم کرده است. سوره قمر آیات 1 و 2. با رفتن انسان به کره ماه، این شق القمر دروغ از آب درآمد. ملاها می گفتند که رعد و برق و زلزله خشم خدایان است، این هم امروزه یک بچه 12 تا 14 ساله می داند که رعد و برق از بهم خوردن ابرها بوجود می آید و زلزله نیز نتیجه فعل و انفعالات کره زمین است. پس نه به عریان بودن زنان ارتباط دارد و نه خشم خدایان است! در هر حال درباره مردن که یک امر طبیعی است. هنگامی که اعضای بدن انسان مانند خیلی اجسام دیگر فرسوده می شوند و توانائی کاررا ندارند، عاقبت نمی توانند وظایفشان را دربدن انسان انجام دهند، لذا انسان می میرد و با هفتهزار سالگان سر بسر می شود. اکنون بر گردیم به اصل موضوع. در واقع بحث ما آنست که در قرآن مجید عملا می بینیم، بسیاری از آیات از زبان خود پیامبر است و شخص واسطی آنرا به عنوان وحی خدا نیاورده است. این را در هر زبان و دستور آن زبان به روشنی صدق می کند و هیچ گونه تفسیری برایش وجود ندارد که در جای خود مثال بیشتری خواهیم آورد. در اینجا فقط به چند آیه ای بسنده می شود. در سوره آل عمران، آیه 3 که گوید آن خدائی که قرآن را بسوی تو براستی فرستاد که دلیل راستی کتب آسمانی پیش از او باشد و پیش از قرآن کتاب تورات و انجیل را فرستاد(3)و سوره بقره آیات 5 و 10 و سوره تحریم آیات 3 و 4 به ترتیب زیر آورده می شوند: "آنان از لطف پروردگار خویش براه راستند وآنها به حقیقت رستگاران عالمند". اولا انجیل وحی خدا نیست، بلکه نوشته شاگردان عیسی مسیح است. اشتباه پیامبر اسلام دراینجا بوده که فکرمی کرده چون قرآن مجیدرا وحی خدا توسط جبرئیل دانسته است حتما تورات و انجیل نیز خدا گفته است، در صورتی که این طور نیست. در آیه 5 این را خود پیامبر گوید از لطف پروردگار خویش، درآیه 10 گوید: "دلهای آنان مریض است پس خدا بر مرض (جهل و عناد) ایشان بیفزاید وآنها راست عذاب دردناک بدین سبب که دروغ می گویند(و با اهل ایمان دو رنگی و ریا و نفاق می کنند)" این آیه هم به روشنی از زبان خود پیامبر است و در آیه 3 و 4 تحریم گوید: "وقتی پیغمبر با بعضی زنان خود (یعنی با حفصه سخنی (راجع به ماریه یا ریاست ابوبکر و عمر) براز گفت (وباو سپرد) آنزن چون خیانت کرده و دیگری(یعنی عایشه) را بر سر پیغمبر آگه ساخت خدا برسولش خبر داد و او بر آنزن برخی را اظهار کرد(و برویش آورد) و برخی را از کرم پرده داری نمود و اظهار نکرد آنزن گفت رسولانرا که واقف ساخت (که من سر تو بر کسی فاش کرده ام) رسول گفت مرا خدای دانای آگاه (از همه اسرار عالم) خبر داد(3) اینک اگر هر دوزن به درگاه خدا توبه کنید رواست که البته دلهای شما (خلاف رضای پیغمبر ص)میل کرده است...". هرکسی باسواد توانائی خواندن، این مطالب را در قرآن مجید بخواند، خواهد گفت که چه خدای بی کار و بطالی داشته ایم که فقط در مورد رابطه پیامبر بازنانش و کنیز پیامبر که در غیاب یک ساعته حفصه، با اوهمخوابه شده است، آیه صادر می کرده و به عنوان وحی به پیامبرش رسانده است! عایشه زن سوگلی پیامبر بعداز نازل شدن آیات 50 و 51 سوره احزاب بدرستی گفته است: "خدایت خوب به انجام آرزوهایت می شتابد". 23 سال صفحه 264. به علاوه بخش اول آیه 3 و 4 گفتگوی پیامبر و یکی از زنان او است نه وحی از طرف خداوند! بقیه را می گذارم که خوانندگان عزیز در فهم و درک این جملات خود بهتر می توانند قضاوت کنند که فرموده خدا یاپیامبر است. اطمینان دارم روزی خواهد رسید که اکثر مردم پی به اصل واقعیت خواهند برد. وارونه گوئی هیچ شانسی نخواهد داشت. در هر صورت من به همه خوانندگان عزیز، توصیه می کنم که خود با دقت این کتاب مقدس را به زبان مادری خویش مطالعه کنند و به حرف هیچ کسی گوش فرا ندهند. تقلید از "مجتهد" کار درستی نیست و آدم را اغلب به بی راهه می کشاند.

نگارنده درست است که از خانواده مسلمان به دنیا نیامده، اما اجباری تربیت اسلامی گرفته و در جامعه اسلامی شیعه، به عنوان مذهب رسمی در ایران، رشد کرده است. ولی با این توصیف، این کار را بدون دخالت هیچ گونه آئین و ایدئولوژی و بدون هیچ گونه دشمنی بر روی کاغذ می آورد و همان گونه که ذکر شد، همه ادعاها با سند قرآنی و دگر اسناد که مورد تأیید همه مؤمنان واقع بین و اهل مطالعه است و بدون هیچ گونه توجیه گری و یا به سود گروه خاصی، درجامعه نگاشته می شود.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 12.10.2014                                       دکتر گل مراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.