پسره نزار و دختران زیبا - سیسقا گئده و گؤزل قیزلار

اما مدل امروزی آن لاغر و نزار فیلم های بی مزه قدیمی، نمی دانم چرا هوسش سیر نمی شود؟ برای خود لات و قلدری به اسم داعش پیدا کرده و با او تبانی نموده است.
و در جنگ و گریزهای ساختگی فراری اش می دهد و همچون یک قهرمان، تمام دخترهای محله را به چنگ خود درمی آورد.

 

سیسقا گئده و محلله میزین گؤزل قیزلاری

اسکی فیلم لرده بیر دوزسوز صحنه واریدی، و او گونلرین فیلم لرینده چوخلو مود اولموشدو او صحنه نین حکایه سی. بیلمیرم  ندنسه بو گون بیر آن او یادیما دوشدو.

بیر محلله  و او محلله ده ده، آریق سیسقا، گوجسوز گئنج  بیر اوغلان اولاردی و طبیعی کی ده بیر گوزل قیز. ائشگک له هئلیکوپتر آراسیندا نه قدر فرق وار، ائله بیر او قدر ده او سیسقایلا، قیزین آراسیندا اولاردی. قیز اوغلانی سایمازدی کی هئچ، اونو آدام یئرینه بئله قویماز ایدی. آمما مگر اوغلان ال چکردی. هر اویونو واریدی چیخارداردی بلکی بیر تهر، قیزلا دوست اولسون و اونا صاحاب چیخسین. سیسقا جیلازین، الی هر یئردن کی اوزولردی، بیر آن آغلینا بیر فیکیر گلردی. گئدردی محلله نین ان زوربا گئده سینی تاپاردی. زوربا گئده، ائله بیریسی ایدی کی محلله نین جاوانلاری اونو گورجک اؤزلرینی باتیراردیلار و اونا قارشی کیمسه دایانا بیلمزدی. خولاصه، فیلم ده کی سیسقا اونونلا بیر آنلاشما ائلردی. اونا بیر آز پول وئرردی  یا دا، بیر پاکت سیگار، اودا گئدردی بحث ائتدیگیمیز گوزل قیزین، یولونون اوستونده دوروب اونو گؤزلردی. قیز گلیب قارشیسیندان گئچرکن، اونون یولونو کسیب و اونا ساتاشاردی.  بو آندا سیسقا اوغلان، اسکی دن قوردوغو پیلانا گؤره میدانا آتیلاردی و زوربا قورخونج گئده نین، بیر یوموروق انگیندن، بیر تپیک بلیندن ووروب، اونو یئره سره لردی و سونرا زوربا گئده، یئریندن قالخیب و گویا قورخوسوندان توو دابانا دئییب، اورتالیقدان قاچاردی. سیسقا و زوربا گئده، ایکیسی ده روللارینی  اوقدر ایناندیریجی اویناردیلار کی اطرافدا کی اونلاری ایزله ین هر کس، سیسقانین جسارتینی و قهرامانلیغینی آلقیشلاردیلار. بئله سینه فیلم ده کی سیسقا جیلاز اوغلان، قیزین ایلگیسینی چکیب و یاواش- یاواش اونونلا دوستلوغونو قوروب و سونوندا دا، قیزا صاحاب چیخاردی.

آمما او اسکی دوزسوز فیلم لرین، یئنی وئرسیاسیندا کی اولان بیزیم بو ایندی کی سیسقا جیلازین، بیلمیرم ندن گؤزو هئچ ده دویمور؟ اؤزونه ایشید (داعش) آدیندا زوربا و قورخونج بیر گئده  تاپیب و اونونلا آنلاشیب، یالانجی ساواشلاریندا اونو قووالیر و بیر قهرمان اولاراق، محلله نین بوتون قیزلارینا صاحاب چیخیر، موصلی، کرکوکو، تلعفری و کوبانی یی اؤزونه گؤتورور. هله ده گؤزو دویمور بو سیسقانین، گؤزونو تیکیب محلله نین دیگر گؤزللرینه، وانا، ارزروما، بیزیم آذربایجانیمیزن گؤزللری تبریزه، اورمیه یه. گؤره سن نه زامان  قیزلارمیزدان ال چکه جک بویوک کوردوستان هوسینده اولان فیلیم ده کی بو ساپیق.

 

پسره لاغرو نزار  و دختران زیبای محله 

در فیلم های قدیمی صحنه ی بی مزه ای بود که داستان مد روز فیلم های اون موقع شده بود.

نمدانم چرا امروز به خاطرم اومد.

توی فیلم محله ای بود  و یک پسره ی لاغر و مردنی و کم زور . و دختری زیبا. تفاوتشان را میشد تنها  بین خر و هلیکوپتر پیدا کرد. همین اندازه هم، بین اون دختر و پسر فرق بود.
دختره نه تنها محلی به پسره نمی گذاشت بلکه او را جای آدمیزاد هم به حساب نمی آورد. اما پسره مگر ول کن قضیه بود.
به هر ادا و اطواری متوصل میشد تا بلکه  بتواند  روزی  با دختره دوست بشه و او را به چنگ بیاره.

وقتی هم که دستش از همه جا بریده می شد، ناگهان فکری به کله اش می زد. می رفت لات ترین قلدر محله را پیدا می کرد. قلدر محله چنان جانوری بود که جوان های محله تا او را می دیدند خودشان را خیس می کردند و کسی جرات روبرو شدن با او را نداشت.
خلاصه، لاغر مردنی فیلم با اون قلدره تبانی می کرد و به او مقداری پول و یا یک پاکت سیگار می داد، او هم می رفت سر راه دختر زیبای مورد بحث ما به کمین می ایستاد. موقعی که دختره می اومد رد بشه، جلویش را می گرفت و مزاحمش می شد. در این میان، بر اساس نقشه از پیش تعیین شده، پسره ی لاغر قصه فیلم، وارد معرکه می شد و با مشتی توی دهن او و لگد ی ازعقب،  او را نقش زمین می کرد.
بعد قلدره از جایش بلند می شد و از ترسش پا به فرار می گذاشت.
پسره ی نزار و قلدره، نقش خود را چنان زیبا بازی می کردند که آدمهای دور و بر و  نظاره گر ، جسارت و مردانگی پسر را تحسین می کردند. بدین سان او آهسته آهسته به دختر نزدیک شده و طرح دوستی می ریخت.

اما مدل امروزی آن لاغر و نزار فیلم های بی مزه قدیمی، نمی دانم چرا هوسش سیر نمی شود؟ برای خود لات و قلدری به اسم داعش پیدا کرده و با او تبانی نموده است.
و در جنگ و گریزهای ساختگی  فراری اش می دهد و همچون یک قهرمان، تمام دخترهای محله را به چنگ  خود درمی آورد.
موصل، کرکوک، تلعفر و کوبانی را تصاحب می کند و باز هم اشتهایش سیر نمی شود.
 و چشمش را به دیگر دختران زیبای محله های وان و ارزروم  و آذربایجان، و  تبریز و اورمیه دوخته است.
راستی کی دست از سر دخترانمان بر می دارد، این لاغر و نزار، و چشم چرانی که هوس کردستان بزرگ در سر دارد؟

 

 

برگرفته از: 
ایمیل رسیده
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قالاق Qalaq ياپبا يا کرمه‌دن بورج شکلينده اوستونده گومبز کيمي, دوزه‌لينر ايچينه شئي قوْيولوب, يا توْيوق سالينا بيلر.=کومه ی توپاله گاو که درونش خالی ست.

قولادان Quladan (فا. کلون), قاپيني ايچريدن باغلاماق اوچون آغاجدان دوزه‌لينن قوْل .=کلون

قه‌يلان قوش Qәylan quş قارانقوش.=پرستو
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بيستان Bistan تاغ اوسته قاليب اوز- اوزونه قوْپوب دوشن قوْوون. چوْخ شيرين اوْلار.=خربزه ی رسیده و افتاده
پازيک Pazik توتون چوپو. بونو نارين دويوب, نازيک پارچادان (تنظيفدن) کئچيره‌رک, چوبوغا دوْلدوروب چکرلر. =گرد چوب توتون که با پارچه الک شده.

پوتلوق Putluq چلله‌ک, حَلَبي, تنيکه قاب يا قوتو.=حلبی

پئشري‌ائله‌مک Peşәri elәmәk زمي بيچيلندن سوْنرا يئره توکوموش سونبول‌لري ييغماق, باششاقليق ائتمک. «اورمو»دا اوزوم باغي سوْووشاندان سوْنرا قالان کيچيک اوزوم سالخيملاريني درمک. (بو ايشي زمي يا باغ صاحابي يوْخ بلکه يوْخسول عايله‌لر گوره‌رلر).= عمل جمع کردن باقی مانده محصول -بعد از جمع آوری آن توسط مالک-که میتوان آنرا بدون اجازه جمع کرد و برد.

تلَبه Tәlbә قاوال شکلينده, لاکين دريسي دابباغليق اوْلمايان بير قاب. زير- زيبيل و پئهين کيمي شئي‌لري داشيماق اوچون ايشله‌نيلير. =نوعی ظرف جمع آوری آشغال.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
واژه هایی از آذربایجان غربی(اورمیه) جمع اوری: ميرهدايت حصاري؛ فارسی آنها برای ایران گلوبال از :آ.ائلیار
آجار(لي) Acar(lı) ايشله‌نيلمه‌ميش پارچا. گئييلمه‌ميش تزه پالتار.=لباس نو

آدامجيل قورد Adamcil qurd افسانه لره گوره بعضي آروادلار گئجه‌لر قورد دوْنو گئييب, گوندوزلر آدام اوْلارميشلار.=آدم درجلد گرگ

آدي باتميش Adı batmış عقربي بو آد ايله چاغيرارلار. يوْخسا اوز آدي ايله چاغيريلسا, فوْورن اوْرادا تاپيلار.=گم نام

آيليقجي Aylıqıcı پادو, آيليق مواجيب آلان نوکر. =کسی که ماهانه مزد بگیراست.

اپبه‌ک ياپان әpbәk yapan خميري (لاواش ياپماق اوچون) اوْنون اوستونه آچيب, تنديره ياپارلار.= نانوا=چؤره ک یاپان.

ائحتيياطلي Ehtiyatlı شرعي جهتدن نجيس اوْلموش شئي يا يئر.، =آدم با احتیاط


عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
موضوع تبادل لغت بین دو زبان مختلف و یا دو شیوه متفاوت از یک زبان مشترک: در این بحث به نظر من، زبانی که میتواند براحتی لغات و کلمات را از دیگری عاریه بگیرد و آنها را با شیوه و گویش خاص خود بیان نماید نشان از غنا و وسعتش را میرساند، برخلاف تصور خیلی ها که به عنوان مثال وجود کلمات زیاده از حد عربی را در زبان فارسی حمل بر ضعف زبان فارسی میدانند. البته این وام گرفتن لغات زمانی ارزشمند و حائز اهمیت است که درفرم جدید همگون با زبان مقصد باشد. و بشکل وصله ناجور دیده نشود. مثلا کلمه قابلاما در ترکی وقتی وارد فارسی میشود تبدیل به قابلمه که برای زبان فارسی بسیار خوش آواتر است، می گردد. کلمه ساپیق که من در متن بکار بردم در اصل ساپیک شیوه آنادولو می باشد و وقتی وارد ترکی آذری می شود به شکل ساپیق در می آید ، طوریکه همانند یاریق، ساریق و... تبدیل به یک لغت کاملا ترکی آذری می شود.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اتیمولوگ گرامی،مرسی از زحمت شما. واژه ها را دیدم. اما و متأسفانه خیلی آماتور جمع آوری شده اند. و معانی خیلی از آنها دقیق و درست نیست. این ها را در آذربایجان هم داریم. kərdi= کرت درفارسی ست. نه باغچه کوچک. اینجیمک= آغریماق= درد داشتن. یانقین از یانماق یعنی سودان یانماق=عطشناک. یانماق=سوختن؛یانقیق=تشنه. اوددان یانقیق= سوخته.بئل=قسمت کمربدن، نه کمربند،=qəyiş; بئل باغلاماق=کمربستن و امیدوارشدن به کسی یا چیزی. من= من- منه=بمن-منی=مرا.و اشکالات بسیار دیگر. متأسفانه این متن از نظر آکادمیک فاقد ارزش است. ولی اززحمت شما و طرح آنها ممنون هستم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستانی که به ریشه واژها علاقه دارند میتوانند در باره این سری از واژه ها نظر بدهند . زندگی تنها سیاست نیست. خواهش میکنم کمی هم ریلاکس کنید! این لغات از سایت ترکان خراسان گرفته شده.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
محمد احمدی زاده عزیز،
-خودم کامنتهای مطالب شما را نگاه میکنم. و اجازه نمیدهم کسی توهینی به شما روادارد. ولی در کل وضع کامنتها خوب نیست. اما شما از بابت عدم توهین خیالتان راحت باشد.
- نقد ها را هر چند گزنده هم باشند بهتر است تحمل کنیم. و رویشان فکرکنیم.
-خودتان ملاحظه میکنید که چه چیزهایی برای من می نویسند و همه را هم خودم اجازه انتشار میدهم.
-اگر دوست داشتید شما می توانید بحث خودتان را پیش ببرید مانعی نیست. راهش آن است که کلیت بحث را با زبان فارسی انجام دهید و مثالها را به زبان ترکی. نیازی به ترجمه ی مثالها یا برخی توضیحات نیست. راحت باشید. شاید کسانی هم علاقمند شدند بحث را ادامه دادند. خوب است و ضروری.میشود چیزهایی یاد گرفت.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست عزیز، جناب ائلیار، خیلی دلم می خواست با این کامنتم این بحث را ادامه بدهم. اما به دو دلیل عمده متاسفانه این امر میسر نیست. اول اینکه بحث حتما باید به زبان ترکی و الزاما بدون ترجمه فارسی انجام پذیرد و با مثال هایی که آورده می شود مطلب گویاتر گردد. که این امر با مقررات سایت مقدور نیست و ترجمه مطالب ترکی مورد نظر به فارسی، لطمه بزرگی به بحث خواهد زد. فقط به یک مسئله کوچک اشاره می کنم و آن اینکه شیوه نوشتاری شما قابل احترام و میشود گفت ژانری از ادبیات نوشتاری زبان ترکی ما به شمار می آید. اما موج عظیمی آلان در میان اهل قلم ما وجود دارد، و دیگر به آن زبان بایاتی و حیدر بابایی که به نظر من به عمد زبان ما را در یک حصار و چهاریواری بی خبری نگه داشته بودند، قانع نشده و آن را به شیوه واقعی یک زبان غنی و جوابگو به نیازهای کنونی نسل جدید ارائه می دهند.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان بحث چگونه نوشتن زبان ترکی آذربایجان را مطرح کرده اند.
آقای آذرگون-بابک بخت آور در کامنتها ؛ و آقایان علی پور و احمدی زاده اینجا. بحث ضروری و خوبی ست. من به این موضوع در مقاله ی «نکاتی پیرامون ادبیات نوین آذربایجان(ایران) www.iranglobal.info/node/19642 پرداخته ام. میتوان رجوع کرد.
مختصر اینکه :
1- زبان ترکی آذربایجان با باکو فرق دارد. و با ترکیه خیلی متفاوت است.
2- با باکو منهای کلمات روسی و اصطلاحات خاص آن طرف تقریباً یکی ست.
3- در ترکیه این تفاوت به جدایی تبدیل میشود. و در برخی مناطق که به منطقه ی «ترکهای آذری» معروف است زبانشان بما خیلی نزدیک است.
4- از نظر من هم اساس کار نویسنده در آذربایجان ایران همان زبان مردم است. اما با جایگزینی واژه های ترکی محلی بجای واژه های فارسی مورد استعمال در زبان تحصیل کردگان. تجربه ی من در نوشتن زبان ترکی آذربایجان آن است

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای محمد احمدی زاده با احترام باید بگویم زبان آذربایجان ایران زبان بایاتی ها است. زبان شهریار،ساحر، علی رضا اوختای ، سهند است. در آن طرف آب زبان صمد ورغون، و دیگران . زبان ما زبان کوچه و بازار شهرهای آذربایجان، ادبیات شفاهی کودکان، زبان مردم روستاها است. لغات ، جمله بندی های خودمانی در شهر و روستا، مخصوصاً در بایاتی ها راه را برای نویسندگان مردمی گشوده است. آثار ترکیه در جمهوری آذربایجان ترجمه میشوند. جملات و فرمول بندی های جمله ها در هر منطقه فرق میکند. (طبیعی کی» ،اسکی،پیلان،ایشید،قارشی،ئنی وئرسیاسیا،...)استعمال اینها در یک متن کوتاه ، و دوری کردن از زبان شیرین و معمولی و صحبت خودمانی مشکل نوشته شما است. ساپیق را ما گؤزی (یا گؤزو) ایری میگوییم. اما با این همه که شما زحمت کشیده و متن را به دو زبان آماده کرده اید صمیمانه از شما تشکر میکنم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
علیپور! امیدوارم روزی برسد، هموطنانی همچون شما بیشتر و بهتر با زبان ترکی آذربایجانیمان آشنا بشوند. وقتیکه آموزش به زبان مادری در مدارس ما در کنار دیگر واحدهای درسی انجام نگیرد، نتیجه بیشتر از این نیز نباید باشد. در هر صورت در زیر آدرس چند سایت را ذکر می کنم روزانه فقط، نیم ساعت وقت صرف کنید و مطالب آنها را مطالعه بفرمایید، به تقویت زبان ترکی شما کمک شایانی خواهند نمود.
http://ishiq.net/
http://bilimsesi.com/
http://www.kult.az/yeni/
http://kulis.az/

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من قسمت فارسی این نوشته را درک کردم . از قسمت ترکی آن سر در نیاوردم. با اینکه کتاب حیدربابای شهریار را خوب میخوانم و از آن لذت می برم. به نظرم رسید نویسنده تحت تأثیر زبان ترکیه، بین زبان ترکی ایران و ترکیه سرگردان است. نمی داند چگونه زبان مادری خود را بنویسد.