بیت کودتا روی تمام جنایتکاران تاریخ را سفید کرده است

برکشور کنهسال ما ایران در طول تاریخ ، گردن کشان و جنایتکاران داخلی و خارجی فراوانی تاخته و حکم رانده اند ، اما باور کنید که تاریخ چند هزار ساله این سرزمین تا کنون چنین دارودسته ای قسی القلب و وحشی را بخود ندیده بوده است .برای اینکه به عمق جنایات بیت کودتا پی ببرید در اینجا نوشته یکی از فرزندان دلیر ایران را که چند روز پیش با جسمی مجروح از سوله های مرگ کهرزیک نجات یافته است عیناً نقل می شود .

چنین تطاول و تاراج و قتل و غارت را

مغول نکرد ، سکندر نکرد ، رهبر کرد

مغول بکشت ، سکندر بسوخت ، تازی بُرد

ببین خباثت رهبر را که هر سه یکجا کرد .

برکشور کنهسال ما ایران در طول تاریخ ، گردن کشان و جنایتکاران داخلی و خارجی فراوانی تاخته و حکم رانده اند ، اما باور کنید که تاریخ چند هزار ساله این سرزمین تا کنون چنین دارودسته ای قسی القلب و وحشی را بخود ندیده بوده است . برگ برگ تاریخ را ورق بزنید و ببینید که کدام دشمن خارجی و گردن کش داخلی چنین رفتار دد منشانه ای بامردم ایران داشته اند ، داستانهای بجا مانده از جنایات فاشیست های هیتلری ، نسل کشی ها و جنایات علیه بشریت در بوسنیا و رواندا و دارفور را بخوانید و ببینید که در کجای دنیا و در کجای تاریخ با انسان بطور عام و با زندانیان سیاسی بطور خاص چنین رفتارهائی شده است که امروزه در زیر لوای حکومت اسلامی با انسان ایرانی می شود .

براستی آنچه را که بیت کودتا این روزها در میهن مصیبت زده ما از دنائت و رذالت به نمایش گذاشته است در حقیقت مجموعه و مکملی از تمامی اعمال تبهکارانه ای است که جنایتکاران در طول تاریخ در سرزمین ما انجام داده اند و براستی که :

مغول بکشت ، سکندر بسوخت ، تازی برد

ببین خباثت رهبر را که هر سه یکجا کرد .

برای اینکه به عمق جنایات بیت کودتا پی ببرید در اینجا نوشته یکی از فرزندان دلیر ایران را که چند روز پیش با جسمی مجروح از سوله های مرگ کهرزیک نجات یافته است عیناً نقل می شود . این نکته را هم توضیح دهم که یکی از اهداف بیت کودتا در اعمال این همه توحش و بربریت در مورد دستگیر شدگان رویدادهای اخیر صرفاً بخاطر ایجاد رعب و وحشت در جامعه و بازگرداندن نسل جوان و بپا خواسته ایران به خانه هایشان و تأمین اجتماعی !! برای حکومت کودتائی احمدی نژاد است .

بیت کودتا در اندیشه فاسد و منجمد خود تصور می کند که این بار نیز مانند سالهای 60 ، می تواند با کشتار و قلع و قمع آزادیخواهان ایران ، سکوت قبرستان را دوباره بر این سرزمین گُرد پرور حاکم گرداند ، بیت جنایتکار رهبری در محاسبات خود فقط یک اشتباه "کوچک" کرده است و آن اینکه در آن سالها ، حکومت اسلامی با گروههای سیاسی متشتت و متفرق که هر یک ساز جداگانه ای را برای خود می نواختند رو در رو بود و رمز پیروزی بیت رهبری در حقیقت تفرقه گروههای سیاسی در آن سالها بود که توانست آنان را جدا جدا و یکی پس از دیگری از پای در آورد ، در حالیکه بیت کودتا امروزه با خلقی یکپارچه و بپا خاسته و متحد رو در رو است و هر اقدامی که در جهت سرکوب و قلع و قمع مردم انجام دهد نتیجه معکوس عایدش خواهد شد . هرچه شکنجه و کشتار کند عزم مردم بپا خاسته برای برچیدن بساط ننگین بیت کودتا راسخ تر خواهد شد .

بیت کودتا برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه و پاشیدن بذر ترس و یأس و نومیدی در میان مردم ، دخمه های مرگ کهریزک برپا میکند و در آنجا چون حیوانات درنده و وحشی به جان جوانان دلیر این مرز و بوم می افتد و سپس تعدادی از آنان آزاد می کند تا پیام وحشت را به میان مردم ببرند غافل از آنکه این بار پیام بربریت و توحش شکنجه گران حکومت اسلامی ، خرمن برافروخته خشم و تنفر مردم ایران را از دستگاه ولایت فقیه و اراذل واوباش پیرامون آنرا دو چندان خواهد کرد و عزم مردم بپا خاسته را برای برچیدن بساط ننگین حکومت اسلامی جزم تر خواهد کرد .

و اما نمونه ای از جنایات بیت کودتا در دخمه های مرگ کهریزک ، از زبان یکی از جوانانی که چند روز پیش از آن دخمه ها نجات یافته است :

« من روز 18 تیر دستگیر شدم . 21 سال سن دارم . الان که دارم اینو مینویسم باز باورم نمیشه که آزاد شدم . در تظاهرات 18 تیر که با یکی از دوستام سوار موتور بودیم و دوستم داشت با موبایل فیلمبرداری میکرد توسط چند لباس شخصی مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم . یه زن اومد ما رو از زیر دست اینا نجات بده که اون بیچاره را هم خیلی زدند . ما رو انداختند توی یه مینی بوسی که پر از آدم کتک خورده و شل و پل بود مثل خود ما . مینی بوس ما رو به یه کلانتری برد . آنقدر کتک خورده بودم که نفهمیدم کجا بود . بعد ما رو اونجا کنار دیوار چیدند و منو دوستم کنار هم وایسادیم . بعد یه لباس شخصی قوی هیکلی اومد و یکی در میان میکشید بیرون و با تک پا سوار مینی بوسمون کرد و اون لحظه دیگه از دوستم خبر نداشتم و ندارم ما رو به همراه ده ها نفر دیگه به اردوگاه کهریزک بردند . باور نمیکنید ما را توی اطاقی انداختند که حداقل توی اون اطاق 200 نفر بودند . همه زخمی و باتوم خورده . صدای ناله همه جا رو فرا گرفته بود . با خودم گفتم اینا میخوان چی به سرمون بیارن . شاید فردا بریم دادسرایی . زندانی . اونجا حداقل از اینجا بهتره . اصلا جا نبود که بشینی . تمام در و دیوار خون بود .

به فکر دوستم بودم آخه اون از بچه هایی نبود که بتونه این جور جاها رو تحمل کنه . تو این اوضاع و احوال کسانی که تو اتاق بودند شروع به گریه و زاری و ناله کردن و گفتن 1 نفر مرده . صدا از ته اتاق میومد ولی شاید باورتون نشه همه به هم چسبیده بودیم و نمیتونستیم تکون بخوریم . نگهبانای لباس شخصی اومدن تو و لامپارو شکوندن در تاریکی مطلق شروع کردن زدن . هر کی جلو دستشون بود میزدن . نیم ساعت حسابی کتک زدن . چند نفر از شدت کتک خوردن به کما رفتن شاید هم مردن .

بعدش چند تا چراغ قوه روشن کردن وانداختند تو صورت ما ها گفتند اگه صداتون در بیاد این باتوم ها رو میکنیم توی ….. باورم نمیشد . فکر میکردم دارم کابوس میبینم .صادق که انگار ارشدشون بود جنازه اون کسی رو که مرده بود رو برداشت و تکیه جنازه را داد به دیوار و چراغ قوه رو انداخت رو صورتش گفت: ما حکم کشتن شما رو داریم . پس شانس بیارید و مثل این مادر … ( به مرده اشاره کرد) نمیرید . هیچ صداتون را در نمیارید . تا صبح اگه زنده موندید که موندید . اگر هم مردید که به ….

صادق گفت : شما محاربه هستید . میدونید محاربه یعنی چی . یه نفر از اون جلو که پسری بود حدود 16 . 17 سال سن داشت گردنش رو گرفت و گفت : به اینا بگو محاربه یعنی چی ! اون پسر گفت : نمیدونم . صادق گفت غلط کردی که نمیدونی و شروع کرد به زدن آن پسر و گفت : بگو . بگو بگو . و اونقدر زدش که از حال رفت . و بعد گفت : محاربه یعنی شیطان . یعنی خطا کار . وقتی که صادق اون پسر را می زد چند نفر شدیدً اعتراض کردند . که اونها هم در حد مرگ کتک خوردند .

تو اون اتاق که ما زندانی بودیم تا صبح حداقل 4 نفر کشته شدند .

صادق نعره ای کشید و گفت اینجا از توالت فرنگی و مسواک و اینا خبری نیست همینجا کاراتون رو میکنید !!! . شیر فهم شدید ؟

هیچ آدم سالمی بین ما نبود و همه خون یا رو صورتشون لخته زده بود مثل من . یا چشمشون باد کرده بود مثل من . یا مثل خیلیا دست پاشون شکسته بود . به دلیل تاریکی مطلق من خیلی ها را نتونستم ببینم

وقتی که در رو باز میکردند با دیدن نور چشممون شدیدا احساس ناراحتی عجیبی میکرد . فردای اون روز و روزهای دیگه رو به بدترین شکل که توضیحش زمان بسیار میخواهد گذروندیم . به ما برای اینکه از گرسنگی نمیریم هر روز که نمیدانیم شب بود یا روز بود ! یک گونی ته مانده غذا که آن را با اشتیاق میخوردیم به ما میدانند . که داخلش تکه های نان . سبزی . برنج بود میدادند . که شخصی بین ما بود بنام دکتر زارع که میگفت یک پزشک است و مسئول تقسیم غذا بود . من ایشان و تعداد زیادی از هم بندانمان را که چند روز بود فقط صدای آنها را میشندم از صدا میشناختم تا اینکه بعد از چند روز صادق آمد و چند لامپ با خود آورد و ما را بعد از چند روز به محوطه کمپ برد . واااااای برای ما یک حس آزادی بود . آسمان ابی و نور خورشید برای ما تازگی داشت . ( در ضمن این را بگم که بخاطر این ما را به محوطه آوردند که کثافتها و مدفوع خود را از اتاق بیرون بریزیم ) معذرت میخوام که اینطور مینویسم ولی تا چند وقت دیگه که بقیه هم از زندان آزاد بشن بخصوص کمپ کهریزک اونها بهتر واستون توضیح میدن و مطمئن هستم این کمپ در بعضی موارد دست گوانتانامو و ابوغریب را طی این چند روز از پشت بسته . به هر حال به گفته نوچه های صادق ما جزو اولین کسانی بودیم که بدون دادگاهی ! بامداد دیروز به خاطر شلوغی بیش از حد کمپ به بیرون انداختند . و ما را تهدید کردند که اگر جایی حرفی بزنیم ما را به قتل میرسانند . من بلافاصله با خانواده ام نیمه شب دیشب با موبایل یک عابر تماس گرفتم و اونها به سراغم آمدند . طعم آزادی خیلی شیرین است . اما به یاد داشته باشید که الان هزاران نفر تو اردوگاه کهریزک بدترین شرایط رو میگذرونن .

در ضمن اسامی چند نفر رو که تو این مدت جان خودشون رو فقط تو کمپ ما از دست دادن و من حفظ کردم رو میگم . در ضمن اگر این حیوان صفتها اینها رو به بیمارستان میبردند شاید الان زنده بودند

حسن شاپوری ( دانشجو )

زضا فتاحی ( دانشجو )

میلاد فاقد فامیلی ( اون پسره 26 . 17 ساله که توسط صادق شب اول به باد مشت و لگد گرفته شد و به کما رفت و اون رو با خودشون بردند . ولی دکتر هم بند ما و به قولی ارشد ما گفت اون از گوش و دهنش خون اومده و متاسفانه مرده )

مرتضی سلحشور

مراد آقاسی

محسن انتظامی

در ضمن اسامی تعداد زیادی از بازداشت شده ها رو تو کمپ خودمون دارم که اون رو هم تو این وبلاگ تا چند روز آینده میگم

خدایا ما رو از شر اینا راحت کن

باورم نمیشه که 24 ساعت پیش کجا بودم

خدایا همه ایرانیها و آزادیخواهان رو هر چه سریعتر نجات بده

در ضمن احتمال میدم با تغییراتی که تو کمپ کهریزک پیش اومده اون بازداشتگاهی که رهبر فاسد قراره تعطیلش کنه همین کهریزکه . چون خیلی ها توش کشته شدند

رضا یاوری ( نام مستعار من )

6 مرداد ماه ساعت 1:10 دقیقه بامداد

به امید آزادی دربندان کهریزک

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.