چرا آذربایجان ساکت است؟!

بدانید آذربایجانی نیز نمی خواهد از این جنبش بی نظیر سبز به دور ماند ، او خوب می داند با تهرانی ها با حداقل یک سوم جمعیت ترکش ، با شیرازی و اصفهانی و ... در یک کشتی در حال غرق نشسته و سکوت به نفع کسی نیست. او خوب می داند امروز وقت گله مندی و مطرح کردن دردهای کهنه نیست و با اندکی غفلت این کشتی با همه سرنشینانش به اعماق آب فرو می رود. اما در جواب گله مرکز نشینان سبزمان که خود الان از کری و کوری مستبدان در رنجند ، فرصتی بود که دردهایمان را مطرح کنیم تا شاید....

امروز شاهد رشد عمیق شعور سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی در ایران و به خصوص در شهر تهران هستیم ، که نگارنده ترجیح می دهد تا نام جنبش سبز را بر روی این فرآیند رشد بنیادین بگذارد تا فقط تجمعات خیابانی را بدین نام بنامد. مهمترین نتیجه این فرآیند تمرین دموکراسی است ، مردم ایران در حال طرد انسانهای خود محور و مستبد از زندگانی خود هستند و در کنار آن نفرت خود را از بی احترامی به عقاید و خواسته های دیگران ابراز می دارند. یعنی ایده آل جنبش سبز این نباید باشد که تنها حاکمین یا سیستم استبداد دچار دگرگونی شود، ایده آل این است که اندیشه های دیکتاتور پرور از زندگی ما ایرانیان محو گردد. اگر نخواهیم خود را فریب دهیم باید اذعان کنیم طرز فکر ضد دموکراسی در افکار همه انسانها وجود دارد، در شخصی کمتر و در شخصی بیشتر ، در جوامعی کمتر و در جوامعی بیشتر . هدف آنست که که به سوی کمترش پیش رویم ، اگرچه ایده آلش دست نیافتنی باشد. همه ما در زندگی روز مره مان در رفتار با همسر و فرزندانمان نسبت به عقاید و ترجیحهای آنها تا درجه ای بی اعتنا هستیم، همه ما در محیط کاریمان در جمع زدن ایده های خودمان و همکارهایمان تا درجه ای ناموفق هستیم ، همه ما در زندگی و اجتماع خود نسبت به عقاید ، مذاهب و اقوام متفاوت از اندکی تا زیاد بی تحمل هستیم . برای ریشه کنی عملی استبداد باید ریشه های فرهنگی آن را خشکاند و باید درجه این بی اعتنایی ها و عدم تحمل ها و عدم تفاهم ها...کم شود. صحبتها کهنه و خسته کننده اند. اما وقتی درجاتی از این عدم تفاهم ها و تحمل ها هنوز از سوی نیروهای مدعی دموکراسی در ایران مشاهده می شود ، انسان را به تکرار مکررات وا می دارد. البته امید است که جنبش سبز تمرینی باشد برای همه ما برای طرد افکار ضد دموکراتیک از فرهنگمان. روز چهارشنبه نظرات آقای نوری زاده این شخص پرشور ، خوش نیت و دلسوز را در صدای آمریکا در مورد سکوت مردم آذربایجان در جریان اعتراضات اخیرشنیدیم . ایشان مدعی شدند گروه معدودی تجزیه طلب که 27 میلیون ترک ایرانی را می خواهد تحت لوای کشور 6 میلیونی الهام علیف ببرند با پخش اطلاعیه به ارعاب مردم و انزوای آنها در اعتراضات اخیر می پردازند. لازم است که هم به عنوان نمونه و هم به عنوان انتقاد از این شخص محبوب جنبش سبز به پیش زمینه های فکری جملات ایشان بپردازیم،به امید اینکه سلامت جنبش سبزمان را تضمین کرده و به امید اینکه آستر جنبش سبزمان نیز سبز باشد و سبزی نباشد که با کوچکترین خراش سیاهی از زیرش برون آید. اول اینکه آقای نوری زاده جو حاکم در آذربایجان را یا نمی شناسد یا نمی خواهد یا نمی تواند بشناسد ، آنچه آقای نوری زاده به تقلید از حکومتهای مرکزی نامش را تجزیه طلبی نامید ، جریان بیداری و هویت طلبی آذربایجان است ، جریانی که در حال شناخت و شناساندن خود وحقوق و منافع خویشتن می باشد. جریانی که بیشترین نفوذ و محبوبیت را در میان مردم آذربایجان دارد. اما از احوالات مردم آذربایجان بگوییم آنها نیز همانند دیگر هموطنان خود در نقاط مختلف ایران بیشتر به دو کاندیدای اصلاح طلب رای دادند . کروبی به خاطر صراحت و جسارت بیشتر در دفاع از حقوق اقوام علاقه مندانی در قشر تحصیل کرده و فعال آذربایجانی داشت و اقشار دیگر با اطلاعاتی که حتی از روستاها و شهرهای کوچک می رسد عموما به موسوی رای داده اند. این خود نشان می دهد که مردم آذربایجان فارغ از خواسته های حقوقی خاص خود ، و فارغ مباحث استقلال یا فدرالیسم ، همانند دیگر هموطنان ایرانی خود از آینده خود نگران بوده و هستند.اما تجزیه طلبی یا به قول طرفدارانش در آذربایجان استقلال طلبی عقیده ای است که طرفداران و تاریخچه خود را در آذربایجان دارد . نگارنده به عنوان یک آذربایجانی ساکن تهران و طرفدار فدرالیسم در ایران ، استقلال آذربایجان را به نفع آذربایجان نمی دانم، اما طرز فکر دموکراتیک حکم می کند به عقاید استقلال طلبان اگر کم هم باشند احترام بگذارم و حتی در صورتی که به اکثریت رسیدند به خواست آنها تن در دهم. هر استقلال طلب یک انسان است با یک رای که باید به او اجازه داد عقاید خود را ابراز کند و به رای او احترام قائل بود. کشور جمهوری آذربایجان نیز کشوری است مستقل و محترم در شمال ایران که به استقلال و رای مردم آن نیز باید احترام گذاشت. اما متاسفانه سخنان آقای نوری زاده از فعالین پیشروی جنبش آزادیخواهی ایران ، پشت من را که خود را یک آذربایجانی حامی جنبش سبز می دانم لرزاند، نکند فردای پیروزی مردم ، ته مانده های افکار ضد دموکراتیک و تابوهای ذهنی رشد نموده و دوباره تبدیل به چماق و باتوم شود علیه دگر اندیشان ، کسانی که استقلال می خواهند , کسانی که فدرالیسم می خواهند ، کسانی که زبان مادری می خواهند و...... نکند فردای پیروزی اگر تابوی ولایت فقیه و مذهب کنار رود ، تابوی خاک و مرز و .....باقی بماند

هموطن عزیز من در تهران و مرکز , این یک توهم نیست ، قبلا نیز اتفاق افتاده و بعید نیست بازهم اتفاق بیافتد. آنچه آذربایجان را در سال 57 همراه دیگر هموطنانش به جنبش در آورد علاوه بر خواسته های عمومی مردم ، مطالبات خاص آنها ناشی از 57 سال تبعیض و تحقیر اقتصادی و فرهنگی و سیاسی علیه آذربایجان بود. مردم آذربایجان خوش باورانه می اندیشیدند که در سایه اسلام و جمهوریت این دسته از مشکلات آنها نیز حل خواهد شد ، اما این چنین نشد و در سی سال حکومت اسلامی نیز درد مضاعف آذربایجانی ادامه داشت. و افراد و گروههایی که خواسته های آذربایجان را تا حدی تمثیل می کردند به طرز فجیعانه ای توسط انقلابیون جوان سرکوب شدند. حتی فداکاریهای آذربایجا نیها در جبهه های جنگ نیز ، به ارج و قرب آذربایجان نیافزود .

دردهای آذربایجان را با مصداق می توان شمرد ، شمرده شده است ، مرقوم شده است ، در تظاهرات و راهپیمایی ها و بیانیه های متعدد در شهرهای آذربایجان و حتی تهران فریاد زده شده است. در این راه آذربایجان شهید داده و جوانان خود را با احکام سنگین راهی زندان کرده است. هموطن عزیز من در این مقاله فرصت نوشتن مجدد دردهای آذربایجان نیست و اگر امروز بعد از این همه فریاد نمی دانی و درک نمی کنی درد های آذربایجان چیست علتش آنست که جامعه ما هنوز واقعا سبز نشده است و هنوز تابوهای ذهنی ما شکسته نشده است. فریاد چند صد هزار نفری آذربایجان در قیام خرداد 1385 را که حداقل 13 شهید نتیجه آن بود ، به صدای معدودی تجزیه طلب تفسیر می کنند. تجمعات عظیم سالیانه قلعه بابک را لابد درسهای الهام علیف می دانند و....همچنانکه احمدی نژاد امروز قادر به شنیدن صدای جنبش سبز نیست!

هموطن عزیز تهرانی ،تجارب فعالین آذربایجانی کهنه تر از جنبش سبز فعلی است، آنها یک قرن مبارزه و سرخوردگیهای بعد از آن را می شناسند و نگران سرخوردگیهای مجدد هستند. هموطن عزیز، آذربایجانی امروز خسته از مبارزه است ، شاید تو بتوانی به او قوت دهی . او می خواهد در کنار خود یک همرزم سبز با افکار دموکراتیک را ببیند. نه همرزمی که دموکراسی برایش فقط و تا رسیدن به نیازهایش هست. او همرزمی را می خواهد ببیند که حتی تحمل شنیدن تجزیه و استقلال را هم داشته باشد! چه بسا چنین همرزمی را کنارش ببیند دیگر به استقلال فکر نکند!

هموطن عزیز من ، چندین سال بود که مردم آذربایجان در میعاد گاه بابک خواسته های خود را فریاد می زدند و این تجمع در سال هشتاد و دو به اوج چند صد هزار نفری خود رسید. در خرداد 1385 توهین روزنامه ایران باعث انفجار نزدیک به یک قرن مطالبات انباشته آنها شد. آنچه در تهران را امروز می بینیم با مقیاسی کمی کوچکتر در تبریز ، ارومیه ، نقده ، مرند ، اردبیل و .... دیدیم . حداقل سیزده شهید ، صدها نفر محبوس ، بازداشتگاههای غیر رسمی ، شکنجه برای اعتراف گیری ، خرابکاری عمدی جهت متهم کردن معترضان و.... برای چه ؟ برای آنکه آذربایجان می گوید من هم انسانم و آنچه را می خواهم که شایسته من است. اما آنروز اندک کسی بود در مرکز و تهران که درد آذربایجان را درک کند، حتی آذربایجانی را تمسخر می کردند که آذربایجانی ظرفیت یک جوک را هم ندارد! از مدعیان دموکراسی صدایی بر نیامد، احزاب مختلف مشارکت و مجاهدین انقلاب و جبهه ملی و مذهبی و بی بی سی فارسی و....... همگی سکوت نموده و آذربایجان را بایکوت خبری کردند . آنجاییکه از ترس تخریب وجهه شان نیز بیانیه دادند به جز معدودی نگرانیشان را نه از سرکوب انسان آذربایجانی ، بلکه از تجزیه ایران اظهار نمودند. و انسان را به تابوی خاک فروختند! آیا همین هایی که امروز سبز شده اند ، حقیقتا سبز شده اند ، یا هنوز زیرپوششان سیاه است؟ آیا آنها برای همرزم بودن قابل اطمینان هستند؟ من امیدوارم که جنبش سبز افکرشان را نیز سبز بکند و هر نوع بی تحملی نسبت به عقاید دیگران را طرد کنند ، حتی اگر بی تحملی از طرف خودشان باشد.

فعالین آذربایجانی در انتخابات اخیر نیز با تردید به موسوی رای دادند ، چرا که علی رغم ترک بودن ایشان ، از ذوب شدن ایشان در سیستم مرکزگرای پیر هشتاد ساله نگران بودند. نگران بودند که ایشان نیز مانند دیگر ترکهای آسیمیله شده درد هموطنان خود را درک نکند و صدای دردمندان آذربایجانی را بی اهمیت بنگارد.فراموش نکنیم امروز گفتمان حاکم و به خصوص گفتمان فعالین تاثیر گذار آذربایجانی اولویت منافع آذربایجان است ، اگر امروز من و شمای تهرانی با آنها باب سخن را باز می کنیم باید این الویت آنها را فراموش نکنیم.

هشتاد و اندی سال است آذربایجان به تحلیل می رود ، ماهی سیاه کوچولیش را غرق می کنند، شهریارش را تهدید و تبعید می کنند، صدای بولود قاراچورلو و دکتر ذهتابی را خفه می کنند، استاندارش آذربایجان را یونجه خوار معرفی می کند ،ماهی صفت تحقیرش می کند، جنبش خلق مسلمان را سرکوب می کنند ، کتابهای درسی اش را در میدان دانشسرای تبریز می سوزانند، از شریعتمداری اعتراف می گیرند، مراسم قلعه بابک را سرکوب می کنند، حجه السلام عظیمی قدیم را بارها محکوم به حبس و تبعید می کنند، برای سعید متین پور حکم هشت سال زندان می دهند. مجله وزین دیلماج و روزنامه نوید آذربایجان را تعطیل می کنند، اعلمی را رد صلاحیت می کنند ، نیروی کار ، سرمایه و فکری آذربایجان غنی و ثروتمند در اثر فقر اقتصادی به خارج از آذربایجان مهاجرت می کند. شهرهای آذربایجان پر از روستاییانی می شود که روستاهای مخروبه را برای قوتی نان سمت شهرها ترک می کنند و امروز با دردهای روزانه خود دست به گریبانند. حتی زبان مادری ترکی را که با آن می توانست همچون دوران مشروطیت ملانصرالدین و هوپ هوپ نامه خلق کند از دست آذربایجانی می گیرند. و نتیجه اینکه تهرانی زبان مادری ترکها را بازیچه تفریحات خود می کند تا جوان بیچاره آذربایجانی را که از زبان و فرهنگ و تاریخ خود محروم کرده است دچار عدم اعتماد به نفس و انزوا بکند.

آنزمان ای تهرانی ، ای مرکز نشین کجا بودی؟ آنزمان برایت آذربایجان بی زبان بهتر بود تا حکومتهای پهلوی و اسلامی به چپاولش بپردازند ، اما امروز آذربایجان زبان دراز می خواهی؟ چرا آنزمان که زبان آذربایجانی را از حلقومش در می آوردند تا ایرانی یکپارچه ، یکزبان و آریایی داشته باشیم در کنارش نبودی؟ آنزمان که آذربایجان می خواست مقتدر و سر بلند باشد و ابزار رشدش را می گرفتند و به او می گفتند زمان صحبت از زمان مادری گذشته ، ما همه ایرانی هستیم و زبان فارسی عامل وحدت ماست (از سخنان آقای خاتمی) ، از هویت و عزت آذربایجانی دفاع نکردی؟

چرا از سکوت چهل روزه آذربایجان رنجیده اید ، اما صد سال سکوت تهران را فراموش کرده اید؟

آذربایجان و شهرهای تبریز و ارومیه در روزهای نخست بعد از کودتای خرداد امسال اعتراض نمودند و بر اساس اخباری در تبریز حداقل دو شهید و 150 دستگیری داشتیم ، اما بعد از آن همانند دیگر شهرهای ایران سکوت نسبی اما نه آرامش و رضایت حاکم بود. حتی همان یکروز هم آنگونه که باید در رسانه ها منعکس نشد ، همانگونه که مراسم قلعه بابک منعکس نشد ، همانگونه که خرداد هشتاد و پنج و موضوع مسجد سر چشمه اردبیل نشد ، همانگونه که دستگیریهای روزانه و شبانه فعالین آذربایجانی نمی شود، همانگونه که 23 تیر 1378 دانشگاه تبریز با همه ابعاد خشنش به درستی منعکس نشد. رسانه ها و خبرگزاریها هم به تبعیت از سیستم مرکزگرا و شونیسم فراگرفته اند که گویا اخبار فقط از تهران و شیراز و اصفهان می رسد. به شرط آنکه آذربایجان از حقوق خود صحبت نکند شاید دوربینها نیم نگاهی هم به آذربایجان بکنند. برای آذربایجان حتی نیم صفحه روزنامه هم نگذاشته اند که حداقل خود اخبار خود را منعکس کنیم . در این شرایط هموطن تهرانی اگر جوان آذربایجانی خونش به زمین ریخت و یا راهی شکنجه گاه گشت آیا رسانه های مرکز به داد آنها خواهند رسید؟!

اما علی رغم این ظلم و جفاها ، این آذربایجان بود که جنبش خلق مسلمان را خلق کرد ، آذربایجان بود که قیام تاریخی خرداد 1385 را خلق کرد ، اولین کنفرانس زبان مادری را همگام با دیگر نیروهای مترقی دنیا در ایران برگزار کرد ، حماسه قلعه بابک را آفرید ....پتانسیل عظیمی که حاضر است در راه منافع تضمین شده خود فعال شود.

هموطن تهرانی ، امروز قیام و جنبش تو قابل تحسین است ، جنبشی که دنیا را به تحسین واداشته است ، فداکاری و جسارت پیر و جوانت ، دختر و پسرت به قلم نمی آید. شعور سیاسی و اجتماعی بالا ، هماهنگی خود جوش ، تحلیل و آینده نگری عمیق ، جسارت و از خود گذشتگی ، یکرنگی و وحدت ، دوری از خشونت و... از مولفه های این قیام است که علی رغم تضمین پیروزی مطمئنا موضوع بحث و نگارش صدها موضوع و کتاب و مطالعه در دنیا خواهد شد.

بدانید آذربایجانی نیز نمی خواهد از این جنبش بی نظیر سبز به دور ماند ، او خوب می داند با تهرانی ها با حداقل یک سوم جمعیت ترکش ، با شیرازی و اصفهانی و ... در یک کشتی در حال غرق نشسته و سکوت به نفع کسی نیست. او خوب می داند امروز وقت گله مندی و مطرح کردن دردهای کهنه نیست و با اندکی غفلت این کشتی با همه سرنشینانش به اعماق آب فرو می رود. اما در جواب گله مرکز نشینان سبزمان که خود الان از کری و کوری مستبدان در رنجند ، فرصتی بود که دردهایمان را مطرح کنیم تا شاید صدایی که هشتاد و چند سال بود شنیده نشده بود امروز شنیده شود تا شاید راه وهدفی مشترک پیدا کنیم. به هرحال هر دو خوب می دانیم اگرچه ممکن است و ضروری نیز نیست منافعمان هم پوشانی صددرد صد داشته باشد ، اما دردهای مشترک زیادی داریم و بدون همکاری با یکدیگر به آنها فائق نمی آییم. بگذارید و کمک کنید تا زخمهای پرستوی آبی آذربایجان ترمیم یابد، بگذارید آذربایجان راههای بهینه مبارزه را که در آن هزینه ها بیشتر از نتایج و منافعش نباشد بیابد ،بگذارید آذربایجان دوباره انسجام خود را بیابد و به او اطمینان دهید که سبزی عمیق هستید که هر رنگ دیگری را کنارتان تحمل خواهید کرد ، آذربایجان را به زودی و با موثرترین روشها کنارتان خواهید یافت. فراموش نکنید که ما در حال تمرین دموکراسی هستیم.

آیدین بیگلر (گوک تورک)

نوشته شد در تاریخ چهلم شهادت ندا آقا سلطان

 

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.