گام بعد از نماز جمعه امروز برای جنبش مدنی چیست؟

اکنون موضوع این است که چگونه جنبش مدنی بتواند با طنز و بلوغ هنری خویش، از امکانات قانونی، مذهبی و غیره استفاده کند و تحولات کنونی را تعمیق بخشد. چگونه بتواند با ایجاد معانی و نمادهای نو، در واقع رسوم و آیین قبلی را، معانی و مفهوم نو بخشد، یعنی در واقع رسوم و شعارهای گذشته را « رمززدایی و کدزدایی» کند و معانی نو و مدرن به آنها بخشد. همانطور که در یک ویدئو می‌بینیم که چگونه هواداران جنبش سبز یا در اصل «رنگارنگ»، شعار «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست»...

گام بعد از نماز جمعه امروز برای جنبش مدنی، رشد چالش و دیالوگ همه جانبه در باب قانون، حقوق شهروندی و آزادی زندانیان سیاسی از طریق راهها و شیوههای خلاق مدنی و مسالمت آمیز است. همانطور که در مقاله قبلی در باب نماز جمعه محتمل می‌پنداشتم و مطرح کردم (1)، رفسنجانی سعی کرد برای حفظ وحدت نظام، توجه به بحران کنونی و خواست‌های معترضین را مهم و اساسی قلمداد کند. رفسنجانی در واقع سعی کرد کار و نفشی را که مردم از آقای خامنه ای به عنوان «پدر بی طرف و طرفدار قانون» انتظار داشتند، اجرا کند و هم بدین وسیله اعتماد مردم را جلب کند، امکان آشتی و عبور از بحران را نشان دهد و هم به نیروی مخالف خویش یعنی به « اتحاد رهبر و احمدی نژاد» خطاهایشان را نشان دهد و از شرایط کنونی برای تبدیل خویش به «پدر آشتی ملی» و رهبری نوین استفاده کند. موضوع مهم‌تر اما این است که اکنون حضور « اعتراض مدنی و عدم اعتماد مردم»، حضور یک « بحران عمیق درونی» و ضرورت رسیدگی به خواست مردم هر چه بیشتر به رسمیت شناخته شده است.

حضور این دو نیرو در کنار یکدیگر و با شعارهای خویش در نماز جمعه - که بایستی محل وحدت عمومی در زیر یک نگاه و سیستم باشد_ باعث شد که نماز جمعه امروز در واقع دارای معنایی نو شود. او به صحنه حضور دو نگاه و شعار و شکست وحدت سابق و به صحنه ضرورت دست‌یابی به وحدتی نو از طریق قانون مدنی و دیالوگ مدرن و مناظره و قبول حق دیگری در بیان نظر و اعتراض خویش تبدیل شد. همینکه این صحنه بدون سرکوب شدید و خونین به پایان رسید، با وجود حضور سنگین نیروهای انتظامی و نیز لباس شخصی ها و برخی درگیری‌ها و دستگیری‌ها، خود یک پیروزی دیگر برای تحول مدرن ایران و جنبش مدنی کنونی است.

اکنون موضوع این است که چگونه این حضور و تایید « بحران و اعتراض» را، ضرورت بحث و چالش درباره آن و ضرورت آزادی سریع زندانیان سیاسی، رسیدگی به قتل و سرکوب جوانان دختر و پسر ایرانی، موضوع سوء استفاده از قانون و صدمه به حقوق شهروندی، هر چه بیشتر در همه سطوح جامعه مطرح شود؛ چگونه این بحث به صدا و سیما و مناظره عمومی کشانده شود و جنبش هر چه بیشتر بتواند در چهارچوب قانون و در چهارچوب امکانات مدنی، به بیان خواست و صدای خویش بپردازد.

اکنون موضوع این است که چگونه جنبش مدنی بتواند با طنز و بلوغ هنری خویش، از امکانات قانونی، مذهبی و غیره استفاده کند و تحولات کنونی را تعمیق بخشد. چگونه بتواند با ایجاد معانی و نمادهای نو، در واقع رسوم و آیین قبلی را، معانی و مفهوم نو بخشد، یعنی در واقع رسوم و شعارهای گذشته را « رمززدایی و کدزدایی» کند و معانی نو و مدرن به آنها بخشد. همانطور که در یک ویدئو می‌بینیم که چگونه هواداران جنبش سبز یا در اصل «رنگارنگ»، شعار «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست» از طرف گروه مخالف را به شعار « هدیه به ملت ماست» تغییر می دهند و با همین تغییر ساده در واقع بحث مهم میان «رای ملت» و «رای رهبر» را که مهمترین معضل مدرن قانون و قانون اساسی مملکت ما و باعث و بانی بحران کنونی است، در شعار مطرح و نهادینه می‌سازندد. یا نماز جمعه قدیمی را به صحنه حضور یک چالش و دیالوگ مدرن و حضور نظرات مختلف در یک صحنه و در میان خطر سرکوب سنتی تبدیل میسازند.

باری اکنون که «حماسه خس و خاشاک»، با رویگردانی مدنی خویش و سکوت تهدید کننده اش، خشم خویش و اهمیت خویش را بیان کرد و در واقع بخش‌های مختلف رهبری و «پدران خویش» را وادار کرد که به شیوه خویش به سخنان دختران و پسرانشان گوش دهند، پس اکنون بایستی با ایجاد بحث و چالش عمومی وکشاندن بحث خویش به صدا وسیما، مجلس و غیره، رسیدگی به خواست خویش را به عنوان مهم‌ترین راه رسیدگی به یک آشتی ملی نشان دهد و صحنه بازی قدرت را تعیین کند. جنبش مدنی می‌تواند با این حرکت مدرن و قانونی، همزمان باعث پس روی و انزوای شیوه سرکوب فیزیکی و یا گفتمان « پسرکشی» سنتی شود و در واقع نشان دهد، این معترضین هستند که دقیقا از «قانون» و حرکت قانونمند و شهروندی سخن می‌گویند، حرکت می کنند و خواهان آن هستند وگرنه « بحران و سرخوردگی مردم» بیشتر میشود.

از طرف دیگر برخورد رفسنجانی با خویش کنش و واکنشهای نیروهای موافق و مخالف را به همراه خواهد داشت و جنبش مدنی و هر بخش از آن بایستی خواهان ایجاد یک اجماع جمعی و دیالوگ جمعی در این باب بر بستر قانون و حقوق شهروندی باشد. جنبش مدنی بایستی اکنون بر خواست‌های خویش و به ویژه آزادی زندانیان و رسیدگی به دادخواهی آنها و خانوادگانشان تاکید کند و این چالش را تمعیق بخشد و باعث ایجاد یک وحدت در کثرت به دور این موضوعات شود. طبیعی است که هر خواست رفسنجانی با خواست این یا آن بخش از جنبش مدنی همسو نباشد. موضوع دستیابی به اجماع جمعی در باب ضرورت حکومت قانون مدرن و شیوه برخورد مدرن به «بحران کنونی» و چالش در آن باره و رسیدگی به دادخواهی مردم است. ازین‌رو جنبش مدنی اکنون بایستی دقیقا صحنه مبارزه را هر چه بیشتر تعیین کند و پس از به رسمیت شناختن حضور خویش در نماز جمعه امروز، در تایید سخنان آقای رفسنجانی، بایستی خواهان رشد این بحث و جدل در صدا و سیما و در جامعه مدنی باشد.

به قول نیچه، رشد دموکراسی به معنای رشد حکومت « خدایان» و به پایان رسیدن حاکمیت یک « خدا یا نگاه مطلق» است. اکنون می بینیم که تنها یک رهبر یا پدر نیست که از نگاه و خواست خویش سخن میگوید، بلکه بنا به فشار جامعه و دیسکورس، شاهد حضور «پدران» و چالش میان پدران هستیم. حال پسران و دختران بایستی با خلاقیت و طنز مدنی خویش این چالش را گسترده سازند و باعث حضور « خدایان جوان»، باعث حضور « نظرات جوان و خندان و مدرن و دیالوگ میان پدران و مادران/پسران و دختران» باشند. اکنون جنبش مدنی و به ویژه نیروی جوان آن بایستی با رشد این چالش و مناظره در اینترنت، جامعه مدنی و در دولت و غیره، با خلاقیت‌های فردی و جمعی و با رشد مبارزه مدنی به هزار شکل، با دیالوگ مدرن و تحول دیسکورسیو (گفتمانی) از طریق « رمززدایی» نمادهای گذشته و ایجاد « معانی نو و مدرن» برای نمادها و رسوم سنتی، به رشد و تعمیق « حضور این نیروی نو و خواست‌های او» کمک رسانند و همزمان با این حرکات مدرن و مسالمت‌آمیز، سرکوب سنتی و شیوه‌های سنتی برخورد به «بحران و سرکوب دگراندیش» را هرچه بیشتر ایزوله و سرافکنده سازند. از تحصن و اعتراض مشترک و فراگروهی در خارج از کشور تا خلاقیت‌های اعتراضی هنری و فردی در فیس بوک و اینترنت، تا نماز جمعه امروز و سخنان رفسنجانی و حضور موسوی و کروبی نزد خانواده «سهراب»، نمادهایی از این وحدت در کثرت خودجوش و چالش همه جانبه، نمادهایی از رشد گفتمان مدرن و چالش مدرن و مبارزه با گفتمان سنتی« کشتن سهراب‌ها و نداها به دست رستم» و در نام آرمان و نگاهی مطلق‌گراست.

باری صحنه، صحنه نبرد میان این خلاقیت نو و چالش همه جانبه و حضور هزاران نگاه و فردیت نو، حضور یک وحدت در کثرت نو و مدرن از یک سو و از سوی دیگر تلاش برای ایجاد وحدت سنتی از طریق سرکوب «دگراندیش» و نفی حضور اوست. این «نفی حضور» امروز شکستی نو و مهم خورده است و اکنون «پدران» هرچه بیشتر حضور پسران و دختران و نیازمندی به آنها را به رسمیت می‌شناسند و پسران و دختران به دیالوگ با آنها می‌نشینند، از سخنان درستشان حمایت می‌کنند و همزمان به آنها نقادانه می‌نگرند و حرکات و اعمالشان را، دودلی و گرفتاریشان میان تعلق به «رای ملت» یا به « رای یک آرمان و رهبر» را به نقد می‌کشند. در مسیر این تحول در حال وقوع است که هر چه بیشتر « کمبود درونی و معضل درونی جامعه ما» حضور می یابد و خواهان پاسخ‌گویی به خویش و رفع این کمبود است. زیرا در این جامعه و سیستم هیچکس « در جای» خودش نیست و مطابق نقش «سمبولیک» و موقتی که زندگی و یا قانون مدرن به او اعطا‌ء کرده است، عمل و رفتار نمی‌کند.

زیرا رهبر یا پدر باید بی طرف و حامی قانون و از یک سو زمینه‌ساز رواداری و برادری و از سوی دیگر چالش و دیالوگ و رقابت سالم میان اعضای خانواده و یا جامعه مدنی و دولت باشد تا خانواده و سیستم مرتب در عین حفظ وحدت تحول یابند و متناسب با شرایط رشد و قوّت یابند. دولت نیز بایستی ایجادگر این صحنه رقابت و چالش مدنی و حافظ و اجرا کننده « قانون» و رقابت سالم باشد و باید بداند حکومتش و قدرتش « یک قدرت سمبولیک (نمادین) و موقتی» و دارای مرز است و زیر نظر مجلس و نگاه جامعه مدنی است و بایستی پاسخگوی اعمال خویش باشد. جامعه مدنی بایستی در عین هواداری از دولت و سیستم خویش، به نقد و بررسی اعمالش بپردازد و دارای امکان تغییر او و ایجاد دولتی نو باشد.

جنبش کنونی ایرانی و روند تحولات هر روزه ایرانی، در واقع تبلور این کمبودها و معضلات درونی سیستم سیاسی و فرهنگی ماست و تبلور خواست‌های گفتمان مدرن ایرانی، خواست‌های درونی انسان ایرانی( یا خواست دیسکورس «نام پدر» در معنای روان‌کاوی.2) برای عبور از این کمبودها و یافتن « جا و مکان درست خویش در سیستم و جهان» است. آنها حامل و تبلور میل و تمنای «ایرانیان» به عبور از بحران کنونی و ایجاد یک « نظم نوین» سیاسی، فرهنگی و ایجاد یک وحدت در کثرت نوین و مدرن ایرانی هستند.

در مسیر این بحران و تحول قانونی و مدرن است که سرانجام این تحول گفتمانی و ساختاری صورت میگیرد و خانواده جدید ایرانی شکل میگیرد که در آن از پدر و مادر تا پسران و دختران جای درست خویش را در ساختار و نظم درونی فردی، خانوادگی و قانونی می‌یابند و در عین احترام متقابل ایرانی میان «اولیاء و فرزندان»، همزمان چالش و دیالوگ و حق استقلال فردی رشد می‌یابد. اینگونه «فرد و دیگری»، «فرد و خانواده»، «جامعه مدنی و دولت» بر بستر علاقه و احترام به یکدیگر، همزمان برای رشد و شکوه فردی و جمعی مرتب با یکدیگر چالش و گفتگو می‌کنند و متناسب با شرایط تحول می‌یابند. در این تحول مسالمت آمیز و همه جانبه است که به جای سیستم و گفتمان استبدادی خانوادگی، فردی و دولتی، به جای حالت ایرانی « پدر جبّار و « مام» وطن مظلوم»، به جای جدل سنتی «ظالم و مظلوم» و نفی دگراندیش در پای مجسمه یک اخلاق و یا آرمان مطلق، شیوه مدرن و ایرانی «رواداری مشترک و علاقه مشترک به شکوه و رفاه فردی و جمعی» و دیالوگ و چالش نظرات میان «پدران و مادران/پسران و دختران» رشد می‌یابد ، ساختار سیاسی و فرهنگی مرتب تحول می‌یابد و جای دیسکورس و ساختار سنتی را می‌گیرد. ما در این مسیر این تحول مهم هستیم و نماز جمعه امروز و سخنان آقای رفسنجانی، گامی دیگر در مسیر رشد و توجه به این گفتمان نو و تحول در معنای «نمادهای سیاسی و مذهبی» و تحولی در هیرارشی روابط قدرتی در سیستم بود. ( طبیعتا در حد امکانات و تحول فعلی آقای رفسنجانی و جناح او)

حال گام بعدی حضور بیشتر این نظرات و خواست‌های مدرن و در چهارچوب قانون، در همه سطوح دولتی و جامعه مدنی و چالش مدرن این نظرات مهم است. زیرا در مسیر رشد و تعمیق این چالش مدرن است که هر چه بیشتر، حکومت خدایان و نظرات مختلف رشد می کند و جامعه ما هر چه بیشتر وارد مرحله رواداری مدرن و دیالوگ «پدران، پسران و دختران» به جای گفتمان سنتی و خطرناک « پدرکشی و یا پسرکشی» میشود و « پدران» متوجه می شوند که پسران و دخترانشان رشد و بلوغ یافته اند و صاحب نظر و خلاقیت هستند و بر خواست‌های خویش تاکید می‌کنند. همانطور که در مسیر این چالش مدرن و مداوم، «پسران و دختران» متوجه میشوند که «پدران» نیز مرتب قادر به تحول هستند و برای تحول خویش نیاز به تحول «پدران» خویش نیز دارند. اینگونه است که هرچه بیشتر رابطه پارادکس همراه با «علاقه و احترام/نقد متقابل» در جامعه و در سیستم رشد میکند و با هر تحول در یک بخش، دیگری نیز مجبور به تحول و رشد حرکات و سخنان خویش میشود، به ویژه برای حفظ منافع فردی و سیاسی یا اقتصادی خویش و گروه خویش. در مسیر این تحول ساختاری و فرهنگی و از طریق چالش و دیالوگ مدنی است که هرچه بیشتر، یکایک اجزای جامعه مدرن و در حال تحول ایرانی، «جا و مکان واقعی» خویش را می یابند و حکومت قانون مدرن و در معنای روان‌کاوی، حکومت سمبولیک « نام پدر. 2» در جامعه و فرد رشد می‌یابد و بر صحنه سیاسی و فرهنگی حاکم می‌شود.

ما اکنون در صحنه جدیدی از این نبرد میان این گفتمان نو با گفتمان سنتی سرکوب «دیگری و دگراندیش»هستیم. هر صحنه این بازی با خویش راه‌‌ها وامکاناتی برای رشد این تحول و یا برای مقابله با آن تحول ایجاد می‌کند. ازین‌رو گام بعدی ما بایستی، تاکید بر بخشی از سخنان هاشمی رفسنجانی و کاندیداها، یعنی موضوع زندانیان سیاسی و دادخواهی مردم و موضوع حضور اعتراض مردم در صدا و سیما و جدل و چالش عمومی در این زمینه و برای یافتن بهترین راه برای عبور از «بحران کنونی» باشد. اکنون که «وجود بحران، اعتراض و دادخواهی مردم» هر چه بیشتر به رسمیت شناخته شده است، پس گام بعدی رشد این حضور، بحث و چالش همگانی و از طریق حرکات مدنی برای بیان علل این بحران و راه‌های برون‌رفت از این بحران است.

نقطه اجماع جمعی ما اکنون قبول یک «بحران همه جانبه» و ضرورت عبور از این بحران به شیوه مدرن و بدون شیوه سنتی «پدرکشی و پسرکشی» است. نقطه اجماع جمعی ضرورت ایجاد یک وحدت نو و آشتی ملی از طریق تحول در ساختارهای سیاسی، حقوقی و فرهنگی و رشد دیالوگ و چالش مدرن برای یافتن بهترین راه عبور از بحران کنونی در جامعه مدنی و در ساختار دولتی و رهبری است. گام بعدی رشد حضور این گفتمان نو از طریق چالش و مناظره همه جانبه در باب «اعتراض کنونی و ضرورت حاکمیت قانون و حقوق شهروندی» است. این چیزی است که در واقع نظم درونی دیسکورس و بازی کنونی از یکایک ما، از جامعه مدنی و دولت، می‌طلبد و همزمان با ایجاد صحنه جدیدی از این بحث و چالش نو در نماز جمعه امروز، در واقع جامعه مدنی ودولت، یکایک نیروهای اجتماعی را وادار می‌کند که به حرکت و تحول در «جا و مکان» خویش و به پاسخگویی به تحولات کنونی مشغول شوند و بدین‌وسیله دیسکورس مدرن ایرانی و « عقلانیت زندگی و زمانه»، به خواست خویش که ایجاد یک «نظم نو» است، گامی نزدیکتر می‌شود.

ادبیات:

1/ http://iranglobal.info/node/40119

2/ دیسکورس «نام پدر» به این معناست که کودک و یا انسان پی می‌برد که با مادر و یا با معبود و حقیقت خویش تنها نیست و همیشه نفر و راه سومی وجود دارد و او مجبور به دیالوگ با جهان و با «دیگری» است و هیچگاه به راز نهایی و حقیقت نهایی خویش و جهان پی نمی‌برد و زندگیش و حقایقش در واقع « روایاتی نمادین و سمبولیک» و قابل تحول هستند. اینگونه انسان با قبول ناتوانی خویش از دست‌یابی به یگانگی با یک معشوق و یا ناتوانی از دست‌یابی به قدرت مطلق و به بی‌نیازی، در واقع صاحب قدرتی نو می‌شود. زیرا او اکنون می‌داند هر عمل و حالتش در واقع یک « نقش و رل اجتماعی و موقتی» است و میتواند مرتب به روایتی نو از حالات خویش به عنوان زن و مرد، عاشق و مومن، معلم و غیره بیابد. در جامعه ای که این قانون درونی رشد کند و قوام یابد، آنگاه حکومت دیکتاتوری واستبدادی و حقایق مطلق مجبور به عقب‌نشینی هستند و هیچکس نمی‌تواند صاحب حق ویژه یا ممتاز باشد و یا ورای قانون باشد.

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.