هیجان یا منطق کلید جهنم

امروز یکبار دیگر جامعه جوان ایران به هیجان آمده است و به مانند 12 سال وچهارسال پیش که با نفرت ایجاد شده از آقای ناطق نوری و هاشمی رفسنجانی به خاتمی و احمدی نژاد رای داد در صدد است که هیجان خود را ادامه دهد و یک بار دیگر یکنفر دیگر از انتصاب شده های این مجموعه ذلت و بدبختی و سرافکندگی ایران را برای ادامه جمهوری اسلامی انتخاب کند.

خاطرات انسان به مثابه برق و باد از ذهن عبور می کند، از آمدن آقای خمینی و انقلاب 1357 سی سال می گذرد و تنها دست آوردهای فاجعه بار آن که ویرانی و بی اعتباری ایران است به جای مانده است.

12 سال از از دوم خرداد، سالهای از یاد نرفتنی مکر و فریب و نیرنگ گذشته است و ناامیدی و یاس و بی تفاوتی میراث به جای مانده از آنست.

امروز چهارسال دیگر را هم تجربه کرده ایم و تجربه های مان 100 ساله و در این دوره اخیر 30 ساله شده است.

پی آمد این سی سال را به بهترین صورت خود چهار نفر کاندید ریاست جمهوری در چند روز اخیر در مناظره ها بیان کرده اند.

امروز یکبار دیگر جامعه جوان ایران به هیجان آمده است و به مانند 12 سال وچهارسال پیش که با نفرت ایجاد شده از آقای ناطق نوری و هاشمی رفسنجانی به خاتمی و احمدی نژاد رای داد در صدد است که هیجان خود را ادامه دهد و یک بار دیگر یکنفر دیگر از انتصاب شده های این مجموعه ذلت و بدبختی و سرافکندگی ایران را برای ادامه جمهوری اسلامی انتخاب کند.

امروز در خرداد 1388 هستیم و یکبار دیگر تب و هیجان زدگی ما افزایش یافته است و بیگانگان (چه داخلی و چه خارجی) شاخک های خود را تیز تر کرده اند که همچنان با ایجاد هیجان می شود ملت ایران را مشغول و از فکر کردن معزول داشت.

شاید برای نسل جوانی که با ناامیدی و هزار بدبختی زندگی می کند تصور بر این باشد که از میان بد و بدتر انتخاب می کند ولی حتی آنهائی هم که چنین فکر می کنند بطور قطع و یقین قانون اساسی جمهوری اسلامی و خاصه اصول 57، 110 و اصول مربوط به اختیارات رئیس جمهور را نخوانده اند که باز هم مردم را به سوی صندوق های رای حوالت می دهند.

جوانان عزیزی که امروز متجاوز از 55 میلیون نفر از شما کمتر از 40 سال دارید، بیشتر روی سخنم با شماست و از شما هاست که می خواهم که هم چون خود من که در بسیاری از مقاطع تاریخی ایران در صد سال گذشته حضور نداشته اید به رویدادهای هیجان زای این یک قرن گذشته نظری بیاندازید و پس از آن تصمیم به عملی بگیرید.

§ به انقلاب مشروطیت ایران و به دیگ های " پلو " در داخل سفارت انگلیس نگاه کنید.

§ به درخواست "امنیت" از سوی مردم و آمدن رضاشاه نگاه کنید.

§ به شهریور 1320 و اخراج رضاشاه نگاه کنید.

§ به آمدن شهریار جوانبخت ( محمد رضا شاه ) نگاه کنید.

§ به 30 تیر و حمایت از مصدق نگاه کنید.

§ به 28 مرداد و زندانی شدن مصدق نگاه کنید.

§ به تشکیل حزب رستاخیز نگاه کنید.

§ به 26 دیماه و رفتن محمد رضاشاه نگاه کنید.

§ به 22 بهمن وآمدن آقای خمینی و آغاز بی اعتباری و بدبختی ایران نگاه کنید.

§ به دوم خرداد 1376 و فریب و نا امیدی، خاصه در جامعه جوان ایران نگاه کنید.

§ به یک میلیون و 200 هزار کشته و معلول جنگ نگاه کنید.

§ به کشتار سال های 60 و اعدام ها و شکنجه ها و زندان ها و...، نگاه کنید.

§ به فرار بزرگ از ایران نگاه کنید.

§ به فرار مغز ها و کار آمدان ایران نگاه کنید.

§ به فقر و بدبختی مردم ایران نگاه کنید.

§ -به ویرانی و عقب ماندگی ایران نگاه کنید.

و در نهایت به افسوسی که هر بار گریبان مان را گرفته است کمی فکر کنید، شاید شما هم به مانند من به این نتیجه برسید که مشکل امروز ایران، مشکل انتخاب یکی از این چهارنفر کاندیدای ریاست جمهوری بدون اختیار (تدارکاتچی) نیست. چرا که با صحبت هائی که می کنند مشخص است که هیچکدام از آنها نه برنامه ای دارند و نه قانون اساسی جمهوری اسلامی را خوب خوانده اند. مسئله سه دهه گذشته و امروز و فردای ما تنها در "ماهیت"، " تمامیت" و "موجودیت" جمهوری اسلامی نهفته است که هر شکلی از آن فاجعه و حقارت و بی هویتی برای ما و ایران ماست.

امروز شانس بزرگ ایران و ایرانیان وجود جوانان آگاه ، خوش فکرو مملو از انرژی ایران است که قاطعانه ایستاده اند تا ایران را شایسته نام ایران سازند ولی از آنجائیکه همیشه هیجان تب و بیماری را بدنبال دارد من بر آن شدم که دیدگاه خودم را با شما در میان بگذارم ، آن روزها و آن زمان ها همه در هیجان بودند و کسی به ما نگفت، امروز من به سهم خودم هشدار می دهم.

حسین لاجوردی

پاریس – خرداد 1388

 

انتشار از: