آیا دین اسلام دچاربحران است؟

محمد مجتهد شبستری در گفتاری زیرعنوان "باید به فکر نجات اسلام باشیم" به "بحران"ای در دین اسلام اشاره میکند که به نظر ایشان طی هفت یا هشت دههء اخیر دامنگیراسلام شده. وی متولیان شیعی (ملایان) را به«نجات اسلام» فرامی خواند. تعریف بحران، ابعاد و عرصه هائی را که دربر می گیرد درخور پژوهش جامع جداگانه ای است. اما جهت وضوح مسئله چیزی را که درباب وجود یا عدم وجود بحران در دین اسلام می توان گفت این است که : دین اسلام گرچه جزو ادیان تک خدائی سنت ابراهیمی شناخته می شود اما در ساختار تئولوژیک یا الهیات خود تف

از آنجا که تمام روابط انسانی در کشورهای کرهء خاک منهای جوامع اسلام زده و برخی جامعه های پیش مدرن یا فاقد تاریخ در سیطرهء ارزشهای انسان مدار(اومانیستی) ست. و از آنجا که ذاتا و ماهیتا میان ارزشهای مدرن با بینش یا نگاه اسلام به انسان و جهان در کلیّت اش تعارض هست. باری مسئلهء بحران در اسلام بسیار پیچیده می شود. به سخنی روشنتراین دیانت در پهنهء روابط انسانی ِانسان مدرن دشواریهای جدی هم برای پیروان اسلام و هم دیگران غیر مسلمان بوجود آورده و می آورد. از اینرو اساس تعارض های خونینی را که از چهار دهه پیش و با انقلاب اسلامی ابتدا ایران و جهان اسلام و سپس دیگر سرزمینها را در می نوردد و به خاک و خون می کشد، باید درهمین تعارض دنبال کرد. این تعارض در دورهء معاصر از زمانی آغازیده که متولیان دین (ملایان شیعی)، «شریعت» را چونان نظامی حقوقی و تنظیم کنندهء روابط انسان مسلمان واردعرصهء عمومی کرده اند. آنگاه (شریعت) را با تهدید و زندان و قتل و جنایت، بررفتارها و هنجار های فردی و جمعی در جامعه ای مسلمان و مشخصا ایران، تحمیل و الزام نموده و جامعه را مدیریت کرده و میکنند. این یعنی سکولاریزه کردن« دنیوی گرداندن» اسلام. برای درک بهتر مسئله به تفاوتی میان مسیحیت و اسلام در عصر حاضر و نه پهنهء تاریخی، اشاره می کنم و شرح گستردهء آنرا به بعد وامی گذارم.

با توجه به دو خوانش اسلام : (اسلام چونان نهادی سیاسی) و (اسلام چونان دینی قدسی و ربوبی)، تا خیزش مشروطیت در ایران، وجه غالب اسلام نزد ایرانیان و کار وعمل متولیان دین (ملایان شیعی)، اسلام چونان دینی قدسی و ربوبی بود و دین عمدتا دروجدان یا باورخصوصی ایرانیان مسلمان به بقای خود ادامه میداد. اما از هفت یا هشت دههء گذشته، اسلام چونان نهادی سیاسی خود را به عرصهء عمومی تحمیل کرده. تا دیروز، یعنی پیش ازانقلاب اسلامی و دهه های پیشین، و قبل ازدخالت و نقش آفرینی بعضی ملایان در انقلاب مشروطه، اسلام وجه ربوبی داشت و شریعت علاوه از تنظیم روابط حقوقی محدود مثل قوانین ارث یا احوال شخصیّه و مناسک عبادی حضور دیگری نداشت. اما امروز و با انقلاب اسلامی در ایران دین اسلام وجه سکولر(دنیوی) پیدا می کرده. یعنی کلیّهء روابط سیاسی/اقتصادی/حقوقی/آموزشی/ و تمام فعالیتهای فرهنگی را در غلبهء خود گرفته. در حالیکه عکس این تحوّل درمسیحیت وقوع مییابد. اینکه مسیحیت تا رنسانس یا عصرزایش، دینی سکولر(دنیوی) بود و در عرصهء روابط سیاسی/اجتماعی حضوری نیرومند داشت. اما بتدریج و به ویژه ازعصر روشنگری (سده های هفده و هجده میلادی) به بعد مسیحیت عرصهء عمومی را ترک می گوید یا مجبور به ترک می شود و به تدریج وجه قدسی و ربوبی آن میان باورمندان باقی می ماند. و کلیسا در وجدان خصوصی باورمندانش منحصر میگردد. از اینرو دین اسلام در چند دههء اخیربا تحمیل خود به عرصهء عمومی کانون بحران یا بحران سازی شده و زیست معمول انسانی به ویژه زیست همه جانبه ایرانیان در تمام عرصه ها را دچار بحران ساخته است. در بررسی جامع مسئله و در نوشتاری دیگرتمام جهات موضوع را خواهم گشود.

اما آقای مجتهد شبستری لباس ملائی را بدور افکنده و خود را تجدید نظر طلب یا نوجوی دین می شناساند. او در انتشار فکر خویش برخی سوژه ها یا مفهوم های فلسفه های مدرن مغرب زمینی مثل«هرمنیوتیک» را با وحی یا سخن نبوی و اموری ازاین دست می آمیزد و امر یا امور دینی را به عرصهء فلسفی می کشاند و می خواهد تا به مدد متد هرمنیوتیک ،

روشی که در دهه های اخیر دامن گیربرخی اهل فکر و نظر شده، به قول خود اسلام را نجات بخشد. مجتهد شبستری خود و نظرات دینی خود را از جریان اسلام سنتی غالب جدا میکند و می خواهد در نگاه به اسلام میان خود و فقیهان ومتکلمان و متولیان رسمی اسلام فاصله گذاری کند. اما ایشان از دری دیگر وارد می شود و می کوشد همان مبانی دیانت رسمی را در سیمائی آراسته و مثلا مدرن بیارآید و بزک کند و به عرصهء عمومی بقبولاند. او نام این تلاش خود را «نجات اسلام» می نهد.

می کوشم دراین نوشتارکوتاه نکاتی را درباب نظرات ایشان در امر بحران مورد ادعای وی در دین اسلام، به اشاره باز نمایم. نخست آنکه دین اسلام چونان دین نه دچار بحران است و نه می توان با حفظ ساختاراش، آنگونه که در چهارده سده در دسترس بوده این دیانت را از چیزی بنام خشونت یا وحشت آفرینی نجات داد. اما شالودهء نوجوئی ایشان در ارائهء تصویری ملایم وصلح جو وغیر ستیزه گر و غیر متعارض با دگراندیشی از دین اسلام، برنحوی «تاویل» یا به سخنی جرح و تعدیل در معانی ساختاری این دین مثل امروحی، مفهوم پیامبری، و شریعت چونان نظام حقوقی و ضابطه های رفتاری و مناسک عبادی تکیه می کند. اما این روش نگاه به دین وباورها و مناسک آن، که (تفسیر نوین از اسلام) نام گرفته می خواهد به نام «نوجوئی دردین» خشونت زدائی یا«وحشت آفرینی» راازاسلام بزداید. اما بیاد داشته باشیم که آن،[نوجوئی در دین، یعنی صلح گستری و مهرجوئی ]چیزی ست که با نهضت «زهد گرائی» و دنیاگریزی ازقرن دوم هجری در میان مسلمانان بین النهرین وسرزمینهای حاشیه ای بیابان عربی، مثل مصر و شام وعراق چونان عنصر بنیانی اسلام باطن گرا، یا خوانشی متفاوت ازخوانش اسلام آغازین، به وسعت انجام گرفته و اسلام خشونت گرا و وحشت آفرین نخستین یا صدر اول را به تغییر رسانده. که بدنبال آن درقرنهای بعدی جریانهای تصوف در همان خط و ربط زهد گرائی و دنیاگریزی پی افکن میگردد.از اینرو آن تاویلی که آقای شبستری اندیشه خود را برمحور آن می گرداند،به نحو نظرورزانه درآرأ نظریه پردازتوانمند تصوف قرن هفت و هشت هجری، ابن عربی، به نحوی شرح می شود. کوششی که در«فصوص الحکم» و «فتوحات مکیّه» ابن عربی، یا درآرأ مولانای روم (مولوی) و در مثنوی، یا در(جامع الاسرار و منبع الانوار ) سید حیدر آملی تئولوگ و اهل حکمت برجستهء قرن هشت هجری، به نحو موشکافانه به شرح می آید.

من پیشتر و در پژوهشی دیگر به تفصیل ورسیون(خوانش) اسلام قدسی و باطن گرا را بررسی کرده ام. در آنجا نشان میدهم که خوانش اسلام باطن گرا «دین اسلام» را در معنی دقیق کلمه به دیانتی ربوبی، و «الله» را به خدائی مطلق قدسی مبدّل میسازد. تحلیل کرده و نشان داده ام که اسلام درآغازپیدایش اش «نهادی سیاسی» بوده و نه دیانتی قدسی یا ربوبی ناب. این تحقیق به زودی نشر خواهد شد.

اما آقای شبستری می گوید : « من اگر تعبیرمی کنم که در حال حاضراسلام به عنوان یک دین دچار بحران است، این اظهارات را امری منافی با ایمان تلقی نکنید. دینی که نتواند خودش را در دنیا عرضه کند دچار بحران است. آن علمای دین که نمی توانند این دین راآنچنان دردنیا معرفی کنند که این زشتی ها که امروزبه این دین چسبیده ازآن پاک شود، تفکر این عالمان دچار بحران است. بیمار است. تفکر علمای یک دین اگر دچار بحران شود ، آن دین دچار بحران می شود.» 1 ایشان بی درنگ به باورهای تودهء مردم اشاره می کند و این باورها را دریافتهای ادراکی توده از عالمان دین میبیند که البته چنین است. منتها خطای ایشان آنجاست که باورهای توده ازاسلام را القائات شخصی عالمان می بیند. در صورتیکه جملگی آموزه های عالمان القائات این دین حنیف است. گرچه تاویل و تفسیرهای شخصی یا غرض ورزانهء بیشماری از سوی مدافعان مذاهب گوناگون اسلامی در این آموزه ها ورود کرده. ایشان ادامه میدهد ومی گوید« آنها[لابد عالمان دین] می گویند آقایان خدا چنین خواسته، خدا چنین گفته، خدا چنین امر کرده، خدا چنین نهی کرده. از این «مدعیّات» است که دین درست می شود. اما الان نوبت این رسیده که ازآنها [لابد عالمان دین]سوال شود که خدا چنین می گوید یعنی چه؟ خدا سخن می گوید یعنی چه؟ خداامر می کند و نهی می کند یعنی چه؟ سده های متمادی ست که در کشورهای مسلمان گفته اند و هرچه کرده اند همه را به حساب خدا گذاشته اند. حالا روز حساب پس دادن است. باید حساب پس بدهند……»

حال به خلط ها و انحرافات نظرات آقای مجتهد شبستری با ارجاع به سخنان یاد شدهء او فشرده و مجمل می پردازم و تفصیل را به بررسی گسترده ای وامی گذارم. ایشان معتقدند که علمای دین دچارکژاندیشی هستند. اما باید پرسید که عالمان دین چگونه کژاندیش اند درحالیکه آموزه هایشان مستقیم برآمده ازکلام قدسی (قرآن) است. آنان روشن و بی ابهام به کلام قدسی یعنی متن قرآن ارجاع میدهند. آنهم بدون تاویل و تفسیرهای من درآوردی و باب روز. چنانکه خمینی و دارو دستهء آدم کشان وی راست و درست به آیات روشن وبی ابهام قرآن ارجاع میداده و میدهند. همان متن مقدسی که به وضوح و بی ابهام به عربهای ساده نگر و فاقد پیچیدگی فکری و محروم از اندیشه وتفکر [تفکر در معنی ارسطوئی] می گوید : ( لقد یسّرنا القرآن للذّکرفهل من مدکّر54/32) «هرآینه قرآن راآسان کردیم که آنرایادآوری کنید» یعنی بخوانید. یا می گوید (افلایتدبّرون القرآن….. 4/82)، یا (افلا یتدّبرون القرآن ام علی قلوبهم اقفالها 47/24) «آیا در قرآن درنگ نمی کنند….». حال بدون ورود دربررسی چند و چون پرداخت آموزه های اینگونهء قرآن و اینکه مفهومی مثل «تدبّر» (درنگ) از کجا و چگونه و از آموزه های کدام آئین یا مذهب پراکنده در جزیرة العرب وارد قرآن می شود، اما می بینیم که متن این کتاب مقدس مسلمانان آشکارا به همان عربهای سادهء صحرای عربی خطاب می کند و یادآورشان می شود که سخنان الله را بخوانید و آویزهء خود گردانید. چنان که چهارده قرن است که مسلمانان همین متن را می خوانند و بدون تاویل و تفسیر و پیچیده کردن های اهل تاویل از نوع آقای شبستری، و بدون تمسک به هرمنیوتیک !!، دماراز روزگاردگراندیشان بدرآورده و می آورند. آنگونه که خمینی و ملاعمر و بن لادن و صدها چون ایشان وتا اینجا آدمخوران داعش در کار ارجاع مستقیم به همین متن مقدس دردسترس و بدون تاویل هستند. آنهم بدون آنکه خمینیست ها و بن لادنی ها و داعشی ها یا مخالفانشان بخواهند چند و چون وحی و پیدایش قرآن وجمع آوری آن و مسئلهء وحی و پیامبری و اموری از این دست را مورد مداقه قرار دهند. آقای شبستری به خطا می پندارد یا می کوشد این پندارشخصی را به شنونده و خوانندهء سخن خود القأ کند که مثلا قتل و جنایتهائی که از سوی حکومت اسلامی ایران یا عناصری مثل طالبان یا داعش و غیره برانسانها میرود، «زشتی هائی ست که امروز به این دین چسبیده». اینکه بگوئیم فجایع اسلامگرایان « زشتی هائی ست که به این دین چسبیده» ماله کشیدن به واقعیت و تحریف آشکار آنست. آقای مجتهد شبستری ازبیان واقعیت و تن دادن به واقعیت تن میزند تا بلکه و به قول خود«اسلام را نجات دهد». او این مهم را با ارجاع به تاویل یا همان هرمنیوتیک مورد ادعایشان به اجرأ درمی آورد.

وقتی آقای مجتهد شبستری می گوید:« باید دید خدا امرونهی می کند یعنی چه؟ خدا سخن می گوید یعنی چه؟» به واقع دنبال چیست؟ کانون حرف و سخن ایشان همین جاست. هم اینجاست که من برآن انگشت می نهم. یعنی مسئلهء «تاویل». اینکه ایشان در صدداند تا اساس باورهای دینی را با توسل به کار تاویل دگرگون کرده و به قول خود دنیا پسند کنند. چیزی که برای سامان دادنش ایشان متوسل به هرمنیوتیک می شود. مسئله بطور اجمال ازاین قراراست که ایشان و دیگرانی چون ایشان می کوشند تا به رغم چهرهء خشن و سرکوبگری که از اسلام و با استناد به تعالیم و آیات روشن قرآن بدست می آید، و در چهار دههء گذشته و تا امروزکردار و گفتاراسلامگرایان سیاسی نوین،از انقلاب اسلامی تا داعش حال وحاضر، جهانیان را با وحشت و مرگ مواجه ساخته، تصویری صلح جویانه وبه قول نوجویان، «اسلام رحمانی » ارائه دهند. با این هدف آقای محمد مجتهد شبستری کلید این مهم را درامر«تاویل» یافته است و به این قصد به سراغ متد هرمنیوتیک غربی کشیده شده. و دقیقا این آن چیزی ست که بالاتر اشاره کردم و گفتم که قرنها قبل از سوی نظریه پردازان اسلام باطنگرا و جریانهای تصوّف به این یا آن شکل به اجراءدرآمده اما ذات این دیانت همچنان برجای است. تفاوت این نظریه پردازان صوفی در روزگار خود با اهل فکر و نظر عصر مدرن آنجاست که کسانی مثل ابن عربی یا مولوی در مقابل پرسش و پرسشهای عقل گرایانهء نوع نقادانه معاصر قرار نداشتند. پرسشهائی که ذات و ماهیت اسلام و شریعت آنرا به زیر سوال میبرند. که قهرا پرسش از ذات و چند و چون دین به هیچ وجه معارضه با دین یا نفی آن نیست. بلکه با طرح پرسش می خواهیم جایگاه و نقش به واقع دین را در روابط امروز انسان معاصر تشخّص بخشیم. مسئله اینجاست که کار تاویل در امر این دین نوعی آراستن وبزک کردن است. پنهان داشتن جوهرهء این دیانت است. چیزی که به روشنی و بی ابهام و بدورازهر تاویل و تفسیرو ماله کشیدنی در متن قرآن بیان می شود. به سخنی آموزه های بنیادی این دین در قرآن بقدری روشن و بی ابهام است که به هیچ رو و با هیچ کوششی نمی توان آنها را تاویل کرد. مثلا وقتی در مورد زنان به مردان یا شوهران خطاب می کند : «وضربوهّن.....» (زنان را بزنید......) 4/34. (ضَرَب) یعنی زدن یعنی کتک زدن. حال چه جای تاویلی وجود دارد؟ یا وقتی میگوید« و قاتلوهم حتّی لاتکون فتنه......» 2/193 بکشید آنان(کافران) را تا فتنه یا فساد و کفر ازمیان خیزد) آقای شبستری قتل یعنی از میان برداشتن انسان و انسانها را چگونه می خواهد تاویل کند و سیمائی رحمانی و دنیا پسند و مناسب حقوق بشر!! به جهان ارائه دهد؟ مگر آنکه از اساس این آموزه ها را نفی کند که دراین صورت بازهم ایشان می مانند که پاسخ دهند دیگر ازاسلام چه می ماند؟

ایشان درجای دیگر می گویند: « امروز برکلیه مقامات سیاسی و فرهنگی و دلسوز جهان......... فرض است استارت یک بازاندیشی نیرومند انتقادی همه جانبه را دربارهء آنچه در این 5 ــ 6 دهه دربارهء اسلام گفته شده بزنند. ما مسلمانان در بحران هستیم و باید تجدید هویت و تجدید حیات کنیم.......» اما ایشان با توجه به محتوای مرجع اصیل این دیانت یعنی قرآن و آموزه های آن، بی ابهام و روشن نمی گوید که این بازاندیشی در این دین چگونه ممکن است و چگونه باید انجام پذیرد، بدون آنکه بنیانهای آموزه های این دین زیرورو شود. وتغییرات ماهوی ایشان با تجدید نظر طلبی دراین دین مورد پذیرش مومنان و متولیان رنگارنگ اسلامی قرار گیرد؟

وکژاندیشی دیگر در حرف و سخن این عالم نواندیش آنکه، ایشان چنین القأ می کنند که مثلا نگاه و نظر اسلامگرایان معاصر،ایرانی و شیعی و غیر شیعی برآمده از کژاندیشی های جریانهای متنوّع اسلام سیاسی معاصر است. از اینجاست که ایشان به غلط و بسا آگاهانه به کتمان واقعیت می پردازند و می گویند : « این تکفیری ها، سلفی های جدیدهم آن گروه های خشن بخشی از آنها هستند و می بینید که دارند چکار می کنند، این ها هم متون دینی را دارند تفسیر می کنند....» خیر آقای شبستری تکفیری ها و سلفی ها مطلقا اسلام را تفسیر نمی کنند. آنان راست و مستقیم و بی و پرده و بی ابهام و بدون تمسک به تاویل به متن مقدس(قرآن) ارجاع میدهند. دقیقا همانطور که «رهبر فقید انقلاب ایران» ِشما کاملا عریان به متن مقدس ارجاع میداد و دهها هزار انسان ایرانی را بی جان کرد. وشما به غلط اسلام عمل خمینی و دار ودسته هایش را نوعی «تفسیر» تلقی می کنید. درحالیکه واقعیت ابدا چنین نیست و شخص آقای شبستری به عنوان عالم و متکلم مسلمان به خوبی واقف اند که حرف و عمل اسلام گرایان که ایران و جهان را با بحران مواجه ساخته اند، برآمده از آموزه های بدون تاویل قرآنی ست. بنابراین «بازاندیشی نیرومند انتقادی» مورد درخواست آقای شبستری اگر در صدد نقدی جدّی و متدیک باشد، نمی تواند منحصر در نفی و رّد وحشت آفرینان مسلمان و آدمکشان آن باشد. بلکه باید و با تکیه برمدارک و اسناد معتبر تاریخی درباب ماهیت دیانت اسلام جریان یابد./

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این جناب برای کوبیدن و نه نقد استاد شبستری به همان ابزاری متوسل میشود که علامه مصباح یزدی و آنهم "هرمنوتیک غربی" است . این جناب اگر نقدی به فلسفه زبان دارد ، بهتر است آن را بیان کند و نه غربی نامیدن هنرمنوتیک . اینکه ایشان گزاره های عالمان دین را برآمده از متن قران میدانند نیز ناشی از بی خبریست ، حداقل عالمان شیعه در ایران قران را بکلی وانهاده و به روایات منقول در بحار الانوار چسبیده اند که مورد اذعان برخی از همان عالمان نیز هست .دمار از روزگار مردم درآودن در 14 قرن گذشته نیز مختص متوسل شدن به اسلام هم نبوده است ، کافی است که به دو جنگ جهانی وجنایات فاشیزیم و استالینیسم دردوران مدرن نظری بیاندازیم و آنها را با جنایات مسلمانان مقایسه کنیم . توصیه به تدبر در قران نیز تنها به تدبر در قران خلاصه نمیشود و توصیه به تفکر و تدبر در عالم است و کافر هم در قران به معنی دگراندیش نیست .