پروانه میلانی، عزیز بانوئی از خاوران درگذشت!

پروانه میلانی هم درگذشت! برادرش رحیم میلانی را در هفت آبان ١٣۶٠ تنها یک ماه پس از دستگیری اعدام و به گورستان بی نام و نشان خاوران تبعید کردند! آن گورستان متروکه را آنها تنها نگذاشتند و در خانه هاشان را به روی خانواده های همدرد نبستند آن گونه که فرمان بود .....

 

 

هنوز فرصت نیافته بودیم در شروع سال نو میلادی برای همدیگر سلامتی و شادی آرزو کنیم که خبر ویرانگر بر سرمان آوار شد: پروانه میلانی درگذشت! برگ، برگ دفتر زندگیش و تصویرهای رنگ و وارنگش را که برای خویشاوندانش عرصه تجدید خاطره هاست نخوانده ایم ولی بر این دفتر نشان ها و رد پاهای سی و چند سال گذشته درهم آمیختگی با خاوران حضوری پر رنگ دارند، روز به روز این دوره از زندگی پروانه میلانی، گشوده به دوست و همدرد، رد زخم ها و دردها، رد عدالتجوئی و حق خواهی با جوهر جانش چنان باشکوه ثبت شده که پاک کن دیکتاتورها بر آن بی اثر است! برادرش رحیم میلانی را در هفت آبان ١٣۶٠ تنها یک ماه پس از دستگیری اعدام و به گورستان بی نام و نشان خاوران تبعید کردند! جلادان بنا داشتند که با حذف تن وی و دیگر مبارزان دگراندیش یاد و اثرشان را نیز از بین ببرند! اگر خانواده هائی چون مادرمیلانی و پروانه میلانی بازی پلید آنها را به هم نزده بودند!

آن گورستان متروکه را آنها تنها نگذاشتند و در خانه هاشان را به روی خانواده های همدرد نبستند آن گونه که فرمان بود! با کشتار تابستان شصت و هفت و ایجاد گورهای جمعی در خاوران و افزوده شدن بر تعداد خانواده های داغدار دادخواه فعالیت آنها عرصه گسترده تری یافت! آنها به تحمیل سکوت و فتواهای ممنوعیت گردن ننهادند و برای دادخواهی و گرامیداشت یاد عزیزانشان فشارها و آزارها را به جان خریدند! انتخاب مادران و خانواده های خاوران برای جایزه گوانگجو در بهار ١٣٩٣ برای آنها که در داخل سرزمین خودشان حضور و صداشان را حاکمان هیچ گاه برنتابیدند فرصتی بود که پیام و خواسته هاشان را از مرزها فراتر برند، خانواده ها از میان خود پروانه میلانی را برگزیدند تا در کره جنوبی پیامشان را بخواند، او جعبه داروهایش را در چمدان گذاشت و عازم سفری شد که بی شک خالی از خطر نبود، مادربازرگان هم از لوس آنجلس به او پیوست!

تصویر پروانه میلانی که پیام مادران و خانواده های خاوران را در حضور اعضای بنیاد خانواده های گوانگجو قرائت کرد در خاطره هامان می ماند، بر پیکر تکیده ولی سربلندش لباس سفید شکوهی ویژه بخشیده بود، با صدائی لرزان ولی مغرور خواند: " ..... هر چند بسیاری از ما پیر و ضعیف و ناتوان و بیمار شده ایم و برخی نیز فوت کرده اند ولی تا زمانی که جان در بدن داریم ما خانواده های خاوران از مادر و پدر و خواهر و برادر و همسر و فرزندان در هر کجای دنیا که باشیم برای کشف حقیقت تلاش خواهیم کرد تا بتوانیم یک زندگی انسانی بسازیم و دیگر هیچکسی به خاطر داشتن عقیده اش به بند کشیده نشود و جان خود را از دست ندهد! ..... " پروانه میلانی دست به قلم داشت و صراحت کلامش به مرزهای سانسور تن نمی داد! ترجمه می کرد و شعر می سرود:

همین ابر که تاریک است

آن طرف پشت افق های سحر

پشت آن پنجره کوچک تنهائی یاس

روی دفترچه نت های بهار

همه جا حتی

زیر این چفته تاک

مرغ خاموشی

دلتنگ تر از این ابر

بغض می ترکاند

غزل ابر بهاران را

باران را

می خواند

به احترام پروانه میلانی و مادر شجاعش که سالی و اندی پیشتر جهان را به درود گفته بود و به احترام مادرپناهی که داغش هنوز بر شانه هامان سنگینی می کند و به احترام آن دیگر مادرانی که از پس سال ها ایستادگی و مبارزه در سال های اخیر چشم از جهان فرو بستند سر تعظیم فرود می آوریم:

محمد اعظمی

شیرین امیری

ایران انصاری

فاطمه ایزدی

منیره برادران 

جعفر بهکیش

سکینه پارسائی

لیلی پناهی

فردوس تاج دینی

بابک جزنی

میهن جزنی

گلرخ جهانگیری

رخشنده حسین پور

سهراب خوشبوئی

نجمه راد

ایراندخت رضازاده

میهن روستا

فخری زرشگه

فؤاد شکری فرد

بانو صابری

سیما صاحبی

نبی صمیمی

فرهاد صوفی

راحله طارانی

عصمت طالبی

مسعود فتحی

پرستو فروهر

رئوف کعبی

عفت ماهباز 

مرسده محسنی

رضوان مقدم

خاطره معینی

شجاع ملکوتیان

امید منتظری

مریم نوری

تاج دولت همتی

 

منبع: 
http://www.bidaran.net/spip.php?article344
بخش: 
انتشار از: