در جواب به نوشتۀ گروهی بنام " گاماج" میخی بر تابوت " تئوری رهایی"

اگر ما واقعیت تدارکات دخالت نظامی (خارجی) در عرصۀ بین المللی (خصوصاً زمزمه های تکرار آن در ایران و لزوماً آذربایجان) را در کنار تجدید نظر در بارۀ چهره و ماهیت اساسی مقولۀ " امپریالیسم" قرار دهیم و سپس " تئوری رهایی" را نیز بدان اضافه کنیم خود بخود مجبور به این نتیجه گیری منطقی در حرکت ملی خواهیم شد که دیگر امپریالیسم و یا استعماری وجود ندارد که ما از آن بترسیم و یا با آن مبارزه کنیم بلکه کشورهای دخالت کننده یا همان "جامعۀ جهانی" برای "برقراری دموکراسی" و " تأمین حقوق بشر" به منطقۀ ما...

مدتی پیش نوشته ای به امضاء گروهی بنام " هیئت دبیران جبهه آزادی ملی آذربایجان جنوبی" تحت عنوان "جواب "گاماج" به نوشته م. ائینالی" در رابطه با مقالۀ تحلیلی اینجانب (" باز هم در بارۀ شبکه تلویزیونی گون آذ تی وی") در سایت " ایران گلوبال" منتشر شد. از آنجا که متن و محتوای این نوشته از یک سو  حاکی از برداشتهای غیر واقعی و گمانه زنیها و از سوی دیگر حاوی اتهامات و ادعاهایی بود که با مندرجات مقالۀ فوق و باورهای نویسنده قرابتی نداشته و ندارد لازم دیدم تا توضیحاتی در جواب به آن نوشته تحریر کنم.

اولین انتقاد اساسی مسئولین محترم " گاماج" به مقالۀ تحلیلی م. ائینالی تأکید بر این امر بوده است که: " م. ائینالی ،« گاماج » و تلویزیون گوناذ را یکی فرض کرده و حکم واحد درباره آنها صادر کرده است . درحالیکه « گاماج » یک تشکل سیاسی مستقل است که مسئول تلویزیون گوناذ نیزبعنوان یک فردعضو آن است اما تلویزیون گوناذ متعلق به تمام فعالین حرکت ملی آذربایجان می باشد ."

از نویسنده و یا نویسنده گان محترم " گاماج" پرسیدنی است که در کجای مقالۀ مورد بحث، شبکۀ تلویزیونی " گون آذ" مترادف تشکیلات " گاماج" ذکر شده است؟ آنچه در آن مقاله به صراحت نوشته شده (و منظور اینجانب نیز بوده) بیان این واقعیت غیرقابل انکار است که " گون آذ" عضو " گاماج" بوده و خط فکری هر دو (حداقل در خطوط اساسی) یکی است. در غیر این صورت "گون آذ" و " گاماج" نمی توانستند زیر سقفی بنام " جبهه" جمع شوند. از آن گذشته عضویت مسئول و صاحب یک دستگاه رسانه ای (که نقش انحصاری در حرکت ملی آذربایجان دارد) در " گاماج" با عضویت یک فرد معمولی در یک تشکیلات سیاسی تفاوت اساسی دارد. در واقع می توان گفت که بدون تلویزیون " گون آذ" موجودیت " گاماج" از اساس زیرو رو می شود چرا که در سایۀ آن دستگاه تبلیغاتی است که " گاماج" می تواند در عرصۀ سیاسی بعنوان یک " تشکیلات " ابراز وجود کرده و عرضه اندام کند و در غیر این صورت اعضای محترم " گاماج" تنها می توانند در حد افراد مطرح باشند!

پیوند و اشتراک در خطوط اساسی و سیاسی به اعضای " گاماج" این امکان را می دهد که بصورت مرتب در پردۀ تلویزیون " گون آذ" ظاهر و آزادانه به ابراز عقیده و تبلیغ نظرات خود (که تفاوت چندانی با " گون آذ" ندارد) بپردازند. این درحالی است که اگر نظرات گروه و یا تشکیلاتی که با تفکر و اهداف سیاسی مسئولین محترم تلویزیون " گون آذ" سازگار نباشد آنها همان کاری را با اعضای آن گروه مخالف می کنند که با علی قره جه لو در نیمۀ دوم ماه فوریه در برنامۀ تلویزیونی خود کردند. یعنی با شانتاز و بریدن گوشه هایی از گفتارهای سلطنت طلبان و یا اعضای حزب کمونیست کومله و.... چسباندن آن به اعضای "جنبش فدرال دموکرات" به ترور شخصیت فعالین سیاسی آن تشکیلات  دست زده و تلاش کردند تا رقیبان سیاسی خود را باصطلاح از میدان بدر کنند. (1) جالب تر اینکه تشکیلات " گاماج" نیز در سیر حوادث فوق (ماه فوریۀ 2012) خم به ابرو نیاورده و تاکنون حتی یک کلمه نیز نپرسیده و نگفته است که عضو تشکیلات من (" گوناز تی وی") که بعنوان عضو تشکیلات " گاماج" در شبکۀ تلویزیونی و در برابر ده ها هزار تماشاچی به چه کاری مشغول بوده و چرا به ترور شخصیت و حذف تشکیلات های دیگر حرکت ملی پرداخته است!؟

این امر خود نشان می دهد که شبکۀ " گون آذ" آنگونه که مسئولین محترم " گاماج" سعی در نشاندادن آن دارند نبوده و این شبکه تلویزیونی "متعلق به تمامی فعالین حرکت ملی آذربایجان " نیست بلکه متعلق به آن گروهی از فعالین حرکت ملی آذربایجان می باشد که به تبلیغ و ترویج خط سیاسی مشخص و معینی پرداخته و قرائت ویژه ای از جنبش ملی و اهداف مبارزۀ آن دارند! مسئولین محترم " گاماج" بخوبی می دانند که " گاماج" (که نام "جبهه" را نیز بروی خود گذاشته است) در اصل متشکل از " گون آذ" ، آقای ماشالله رزمی و چند نفر دیگر می باشند و خارج از این جمع آن " جبهه" نمی تواند نیروی محسوس بحساب آید. اینجانب نیز در مقالۀ خود در باره "باز هم در بارۀ گون آذ" بصراحت ذکر کرده بودم که:  " تفاوت اصلی " گاماج" با بقیه (نیروهی سیاسی درون حرکت ملی) همانا به همراه داشتن یک شبکۀ تلویزیونی (یعنی ابزار تبلیغاتی) و مجرای ارتباط با بسیاری از آذربایجانیهای ایران و جهان می باشد."(2)

لیکن اگر مسئولین محترم " گاماج" اصرار دارند که بین خود و " گون آذ تی وی" فاصلۀ دیوار چین بکشند (3) در آنصورت باید توضیح دهند که تفاوت خط فکری " گون آذ"  و " گاماج" در چیست؟ " گاماج" کدام سیاستهای " گون آذ" را قبول و کدامیک از آنها رد می کند و اصولاً اختلافات اصولی تان بر سر چیست؟ (4)  گفتن اینکه " گون آذ" ربطی به " گاماج" ندارد مرا به یاد "مجاهدین خلق" و ارگان نشریۀ " مجاهد" در ایران می اندازد که تحت نام "ارگان هواداران مجاهدین خلق ایران" انتشار می یافت. هر گاه کادرها و نویسنده گان "سازمان مجاهدین خلق" در نشریۀ خود خیط می کاشتند و فضولهایی مثل اینجانب نیز از "برادران مجاهد" می پرسیدیم که بالای چشمتان ابروست و فلان جا و در فلان شمارۀ نشریه خراب کردید و لطفاً توضیح دهید آنگاه "برادران مجاهد" به فوریت جواب می دادند که آن نشریه ارگان "هوادران سازمان" است و "سازمان مجاهدین خلق ایران" نمی تواند جوابگو و یا مسئول محتویات آن نشریه باشد!

حال " گاماج" نیز می خواهد مشابه آن "پولیتیک" سازمان مجاهدین خلق را در رابطه با " گون آذ" به ما بزند. در این رابطه مسئولین محترم " گاماج" به صراحت به شعور سیاسی فعالین حرکت ملی توهین کرده و تصور می کنند که با این " قوندوم کئشدی" می توانند از زیر ضربات انتقاد مواضع مشترک خود با " گون آذ" فرار کنند. فعالین ملی بخوبی می دانند که " گون آذ" و " گاماج" در مجموع (و نه ضروتاً در هر موردی) در کجا ایستاده اند و دارای کدام چهارچوب سیاسی می باشند. منظور م. ائینالی در آن مقاله نیز به نقد کشیدن نقطه های اشتراک " گاماج" و " گون آذ" در رابطه با "دخالت خارجی"  و " آلترناتیو سازی تلگرافی" و یا " بارزانی سازی" و "چلبی سازی" بود و نه تفاوتهای آندو با یکدیگر در سایر حوزه ها. 

مورد دوم انتقادات اساسی مسئولین محترم " گاماج" به مقالۀ تحلیلی اینجانب ذکر این مورد است که: " م.ائینالی که ازدیدگاه چپ افراطی به مساله ملی نظر دارد ازمطرح شدن تئوری « رهائی» ... بقلم ماشااله رزمی یکی ازاعضاء « گاماج» ... ناراحت می باشد زیرا تئوری« رهائی» نظریه معروف استالین درباره مساله ملی را زیرعلامت سوال می برد. استالین حل مساله ملی را تنها تحت رهبری طبقه کارگر ممکن می داند . جای تاسف است که م.ائینالی یک مقاله آموزشی درباره تئوری رهائی را بخشی ازیک پروژه توطئه پیچیده تفسیرمی کند . امید واریم که وی مخالف بالارفتن آگاهی فعالین حرکت ملی آذربایجان نباشد."

مسئولین محترم گاماج توضیح ندادند که چرا دیدگاهای اینجانب در مورد مسئلۀ ملی را "چپ افراطی" ارزیابی میکنند و اصولاً شباهت نظرات م. ائینالی با افکار "استالین" در این رابطه در کجا و چیست؟ از آن گذشته اینجانب در کجای مقالۀ خود به ضرورت "رهبری کارگران" در "مبارزۀ ملی" اشاره کرده ام که شما بزور می خواهید آنرا به نظرات اینجانب بچسبانید؟ اگر نقطۀ حرکت مسئولین محترم " گاماج" در درک از مسئلۀ ملی تأکیدات اینجانب به نظرات "میر جعفر" می باشد در آنصورت " گاماج" ابتدا باید تکلیف خود را با " میر جعفر" روشن کند در غیر این صورت در افتادن با م. ائینالی بیهوده و نتیجه بخش نخواهد بود. همه می دانیم که نظرات "میر جعفر" در تقابل با درک سنتی چپ (که نماینده اصلی آن در ایران حزب توده بود) شکل گرفت و "میر جعفر" با رد نظریۀ رهبری پرولتاریا و شرکت دادن همۀ طبقات و قشرهای جامعۀ آذربایجان در مبارزه برای تحقق حقوق ملی و حق تعیین سرنوشت وهم چنین تقدَم مبارزۀ ملی بر مبارزۀ طبقاتی خط بطلان بر نظریه های بقول شما "چپ افراطی" ، استالین و ناسیونالیسم حزب توده کشید. (5) لیکن گویا مسئولین محترم "گاماج" از انعکاس نام منفی استالین در اذهان عمومی و نسبت دادن نظرات م. ائینالی به استالین، درواقع، در صدد کوبیدن نظریۀ "میر جعفر" می باشد! این ترفند مدتهاست که از طرف "آنسوئی" های حاضر در جنبش ملی آذربایجان بکار برده می شود و بگمان من کار آنها دیر یا زود به رویاروئی مستقیم با "میر جعفر" نیز خواهد کشید. (6)

تلاشهای مسئولین محترم " گاماج" در این رابطه مرا بیاد بحث با اعضای حزب توده و یا فدائیان خلق نیز می اندازد که وقتی در یک بحث سیاسی کم می آوردند و راه فرار بر آنان بسته می شد سعی می کردند تا با برچسب زدن و یا کشاندن طرف مقابل به مواضعی که به آن تعلق نداشت حریف را از آن موضع جدید (که بسیار راحتر بود) مورد حمله قرار داده و خود را از مخمصه خلاص کنند. نه دوستان " گاماج" ! دوران استالین و استالین بازی تمام شده است و پروندۀ نظرات امثال او برای همیشه در دفتر حرکت ملی آذربایجان بسته شده است و شما نیز بیهوده بدنبال "توطئه" ،"استالین" و "چپ افراطی" در مقالۀ اینجانب می گردید.

اما در رابطه با " تئوری رهایی" (که دیده می شود جوهر اصلی انتقادات " گاماج" از م. ائینالی روی آن متمرکز می باشد) نیز باید بگویم که گویا شلیک آن چند سطر توضیح مختصر اینجانب در رابطه با " تئوری رهایی" در مقالۀ " بازهم در بارۀ گون آذ تی وی" به مرکز حساس و درد آور اصابت کرده است که مسئولین محترم " گاماج" را مجبور به اینگونه عکس العملهای غیر متعارف مجبور کرده است. اگر مسئولین محترم " گاماج" تصور می کنند که با ارائۀ " تئوری رهایی" در حوزۀ درک از مسئلۀ ملی انقلابی رخ داده ویا " انگشت" رستم را شکسته اند باز هم باید بگویم که اشتباه می کنند. لیکن اگر " گاماج" در پی " آموزش" دادن و یا " بالا بردن سطح آگاهی" فعالین حرکت ملی میباشد مشکلی وجود ندارد و م. ائینالی نیز همچون بقیه شاگردان حرکت ملی حاضر به گوش دادن بوده و دلیلی بر عصبانت ، رنجش و یا برچسب زنی ها وجود ندارد.

لازم به توضیح است که اینجانب ارائۀ " تئوری رهایی"  را نه یک " توطئه" (آنگونه که مسئولین محترم " گاماج" تلاش در نشان دادن آن دارند) که عکس العمل عجولانه و ناشیانه در رابطه با تحولات منطقه و دخالت نظامی و امکان آلترناتیو سازی به سیاق لیبی و یا سوریه ارزیابی کرده و دقیقاً معتقد به زمانبندی طرح این تئوریها در شرایط کنونی نیز می باشم. اصولاً  تبلیغ اشکال ابتدائی ، مشابه و یا غیر تئوریزه شدۀ " تئوری رهایی" سالهاست هم توسط مسئولین محترم " گون آذ تی وی" از تریبون تلویزیون و هم از طرف محافل معینی تبلیغ و کارگردانی می شود. مثلاً نمونۀ مشابه این تئوری در گذشته از طرف آقایی بنام " مهران بهاری" ارائه شده بود که در آن به " تقدم ایجاد دولت بر برقراری دموکراسی" تأکید می شد. لیکن تا کنون این تئوریها با جنبه های متناقص و نتایج قابل پیش بینی خود نتوانسته است به اهداف نهایی خود رسیده و به صورت یک هدف سیاسی مقبول در درون حرکت ملی آذربایجان عمومیت یافته و پذیرفته شود چرا که در مقابل آن وزنۀ متعارف و یا خنثی کننده ای نیز وجود داشته است.(7)

در بارۀ " تئوری رهایی" باید اضافه کنم که این تئوری از نظر اینجانب فی نفسه دارای هیچگونه ابعاد مخرب نیست بلکه حتی بیان یک واقعیت مسلم نیز می باشد. اینکه یک " برده" ابتدا باید برای آزادی خود از "برده گی" تلاش کرده و " رها" شود حقیقت محض است و کسی نمی تواند با آن مخالفت داشته باشد. لیکن تفاوت " تئوری رهایی" با همجنسان سابق خود هنگامی اشکال خطرناک بخود می گیرد که بازنگری و یا تجدید نظر در ماهیت مقوله های مانند " استعمار" و " امپریالیسم" صورت گرفته و یا وجود این مقوله ها بکلی نفی شود!؟ این موردی است که مبتکر تئوری رهایی رسماً (و یا بصورت تلویحی) در برنامه های تلویزیون " گون آذ " بدان پرداخته و از اینکه ایشان دیگر اعتقادی به این مقوله ها (خصوصاً مقولۀ امپریالیسم) ندارد بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم اعتراف داشته است. (8) همین نظرات بارها از زبان گرداننده های محترم تلویزیون " گون آذ " نیز بشکلی دیگر مبنی بر اینکه : " این امریکا ، انگلستان، اسرائیل و ماداگاسکار نیست که زبان مرا در آذربایجان و ایران قدغن کرده" بزبان آورده شده است.(9)

اگر ما واقعیت تدارکات دخالت نظامی (خارجی) در عرصۀ بین المللی (خصوصاً زمزمه های تکرار آن در ایران و لزوماً آذربایجان) را در کنار تجدید نظر در بارۀ چهره و ماهیت اساسی مقولۀ " امپریالیسم" قرار دهیم و سپس " تئوری رهایی" را نیز بدان اضافه کنیم خود بخود مجبور به این نتیجه گیری منطقی در حرکت ملی خواهیم شد که دیگر امپریالیسم و یا استعماری وجود ندارد که ما از آن بترسیم و یا با آن مبارزه کنیم بلکه کشورهای دخالت کننده یا همان "جامعۀ جهانی" برای "برقراری دموکراسی" و " تأمین حقوق بشر" به منطقۀ ما هجوم می آورند و ما نیز در این میان باید همچون نمونۀ بارزانی (و یا شاید برای ایجاد نمونه های "بهتر" دیگر چون بحرین و قطر و شیخ نشینهای خلیج بصره) بجای مقابله با اهداف "جامعۀ جهانی" با آنها همکاری کرده و از این طریق به "رهایی" از "استعمار داخلی" و "اشغال سرزمین" خود از دست " فارسهای نژادپرست" و " برده دار" نائل شویم  تا بدینسان "رهایی برده از برده گی" برقرار شود!؟

همانطور که گفته شد جوهر مثال الویت "رهایی" یک " برده" از " برده گی" فی نفسه بیان یک حقیقت است. لیکن بست دادن آن به حوزۀ مفهوم آزادی ملی و ایجاد دولت ملی همراه با تغییر ماهوی و یا نفی مقوله های استعمار و امپریالیسم به این تئوری ابعاد کاملاً متفاوتی می بخشد. شاید جوهر رابطۀ "رهایی برده از برده گی" با این مثال نیز قابل مقایسه باشد که اگر در وسط بیابان برهوت دزدان سرگردنه راه شما را سد کرده و خواهان تحویل پولها و دارائی شما باشند و شما نیز بدانید که درصورت امنتاع از درخواست دزدان آنها شما را به قتل رسانده و دارائی شما را تصاحب خواهند کرد در آنصورت عقل و منطق حکم می کند که شما پولها و دارائی خود را تحویل داده و جان خود را خلاص سازید. این یک مثال ساده از "رهایی" برای حفظ جان می تواند باشد.

لیکن اگر کسی همین مثال ساده را از حوزۀ بسیط آن به حوزۀ رابطۀ ملتها و دولتها در سطح بین المللی (دربارۀ استقلال و حق حاکمیت ملتها بر سرزمین و ثروتهای طبیعی خود) بکشاند در آنصورت ابعاد مسئله کاملاً تغییر ماهیت می دهد. باج دهی و خلاصی از دست دزدان سرگردنه در آنصورت نمی تواند راه حل اساسی و درستی برای خلاصی و نجات جان یک ملت از دست دزدان سرگردنه محسوب شود.  مقاومت مردم الجزایر، چین ، ویتنام ، کوبا ، لیبی و ... نشان داده است که در مقابل دزدان سرگردنه می توان به مبارزه حق طلبانه دست زد و به پیروزی هم رسید. بنابر این مقایسۀ "رهایی" یک "برده از برده گی " اگر از حوزۀ معین و سادۀ خود (که بیان کنندۀ یک واقعیت عینی است) به حوزه های مرکب و رهایی ملی ملت ها کشیده شود دلالت و کاربردی خود را بمقدار زیادی را از دست می دهد. همین امر بیان کننده یک رابطۀ دیالکتیکی در سیاست نیز می باشد بدین معنی که در علم سیاست عملکرد و یا سیاستی که در سطح میکرو پولیتک کارکرد دارد ضرورتاً قابل تعمیم به عرصه های ماکرو پولیتیک نیست. (10) 

در " تئوری قدرت" معمولاً برای توضیح " اعمال قدرت " از رابطۀ دو آکتور با یکدیگراستفاده می شود. یعنی فرض کنید که ما دو بازیکن در صحنۀ سیاسی داریم (آکتور A و B) . حال اگر آکتور A کاری کند که آکتور B عکس العملی از خود نشان دهد که در شرایط معمولی و یا به دلخواه خود حاضر بدان نبوده و یا بدان دست نمی یازد در این حالت می گویند که آکتور A بر روی آکتور B اعمال قدرت کرده است. لیکن در این حالت تنها یک رابطۀ ساده و بسیط مابین دو آکتور A و B برقرار است. در حالی که اگر بر تعداد آکتورهای ذکر شده افزوده شود (C, D …) دیگر آن رابطۀ سادۀ مابین آن دو نیرو برقرار نبوده و با مرکب شدن مسئله تمام پیش فرضها و معادلات بهم می خورد. چرا که دیگر فعل و انفعالات مابین دوآکتور ذکر شده به تنهایی حاکم بر روابط آندو نبوده و این فاکتورهای مداخل و قویتر (و یا مهمتر) می باشند که "اعمال قدرت" کرده و "تعیین" می کنند که سیر حوادث به کجا کشیده شود. در اینجاست که موضع گیری در مقابل آکتور خارجی و قویتر تعیین کننده می شود و شما بعنوان یک بازیگر میدان سیاست باید از ماهیت آن نیرو، توان آن و مقاصد آن تحلیل مشخص داشته باشید.

پس وقتی مبتکر " تئوری رهائی" تلویحاً می گوید که اعتقاد به مقولۀ امپریالیسم ندارد و یا در بهترین حالت در ماهیت اساسی آن مقوله تجدید نظر می کند (11) آن وقت کار تشخیص "منافع ملی" و موضع گیری در جهت "منافع ملی" نیز سئوال بر انگیز می شود. این همان اتفاقی است که در ترکیه افتاده است و "عبدالله گول" و "اردوغان" و یا بطور کلی "حزب عدالت و توسعه" با تجدید نظر در مورد مقوله های فوق (و کلاً ماهیت " جامعۀ جهانی" و کشورهای اشغالگر) مرز مابین "منافع ملی ترکیه" و "منافع کشورهای استعماری و امپریالیستی" را مخدوش کرده اند. بطوریکه هم اکنون منافع امریکا و اروپا همان منافع ترکیه جا زده شده و یا ترجمه می شود. و این در حالی است که هم در عمل و هم در تئوری خلاف آن مشاهده می شود! همین امر در مورد حکومت دست نشاندۀ بارزانی نیز صادق است و می تواند در بارۀ آذربایجان نیز اتفاق بیافتد (و یا شاید بصورت خجولانه افتاده است) و نیروهایی در درون حرکت ملی منافع کشورهای امپریالیستی را همان منافع آذربایجان فرض و یا قلمداد کنند

من در مورد مثالهای مورد استفاده قرار گرفته در رابطه با " تئوری رهایی" (بحرین و شیخ نشینهای حاشیۀ خلیج بصره) (12) مطالبی برای درج در ذهن داشتم. لیکن از آنجا که حوزه و یا بستر عملکرد این تئوری با درج سطور بالا زیر سئوال رفته است، در نتیجه مثالهای ارائه شده در رابطه با آن نیز خود بخود حقانیت خود را از دست می دهد. مثلاً اگر کسی قبول کند که بنای تاریخی تخت جمشید یک بنای نیمه ساخته است دیگر تمامی تئوری بافیهای بعدی پیرامون سلسلۀ اشکانیان و ساسانیان نیز خود بخود مردود شناخته می شود. چرا آن سلسله ها خود به عنوان مشتقاتی از سلسلۀ "امپراطوری هخامنشیان" فرض می شد. همینقدر بگویم که تئوری رهایی بر روی شن و ماسه بنا شده است و باروت کافی برای توپ در کردن ندارد و اگر کسی در پی نجات آن بر آید بمانند شخصی می ماند که در باتلاق گیر کرده و تقلای بیشتر بمعنای فرو رفتن عمیق تر در باتلاق است!

مورد سوم انتقادات مسئولین و گرداننده گان محترم " گاماج" ذکر این امر می باشد که:  " آقا یا خانم م.ائینالی « تلویزیون گوناذ » ،طرح« تئوری رهائی» وتشکیلات « گاماج » را زمینه سازحمله خارجی به ایران فرض کرده و مثلا می خواهد این توطئه را افشاء کند. متهم کردن مخالفان سیاسی به وابستگی به استعمارگران ومسخره کردن جامعه جهانی ، شیوه برخورد جمهوری اسلامی است."

خدمت مسئولین محترم " گاماج" می رسانم که اولاً طرح "تئوری رهایی" و یا ایجاد "جبهه" ای بنام " گاماج" "زمینه ساز حملۀ خارجی " نمی تواند باشد چرا که این تنها منافع و ارادۀ کشورهای دخالت کننده است که تعیین می کند که آنها به چه نوع دخالت در کجا و چگونه دست بیازند! از آن گذشته مگر " گاماج" چند نفر است که تازه بتواند زمینه سازی دخالت یک دولت خارجی را نیز بر عهده بگیرد؟ و یا " تئوری رهایی" تا  چه اندازه ای قابل دفاع است که " زمینه ساز" لشکرکشی "جامعۀ جهانی را فراهم آورد؟ دوستان " گاماج"، مقالۀ " باز هم در بارۀ گون آذ تی وی"، در تلاش ارائۀ یک تحلیل مشخص از سیر حوادث اخیر در زمینۀ آلترناتیو سازی، نیروهای دخیل در پروسۀ آن وعکس العمل شبکۀ " گون آذ تی وی" در رابطه با حرکت ملی آذربایجان و نقد تفکرات و نتایج آن بود و نه کشف یک توطئه!؟

یک تحلیل سیاسی معمولاً به نتایجی که سیاستها و باورهای آکتورهای میدان سیاست می تواند بدان بیانجامد (و یا می شود از آن نتیجه گیری کرد) می پردازد. اگر عدم موضع گیری صریح و آشکار " گاماج" و " گون آذ تی وی" را در رابطه با دخالت نظامی، ارائۀ تئوری رهایی ، پیوند مبارک عقد زناشوئی " گاماج" با یک دستگاه تبلیغاتی (که نقش انحصاری در حرکت ملی دارد)، تجدید نظر در مورد ماهیت مقوله هایی چون امپریالیسم و در کنار آن تب تهدید به دخالت نظامی در ایران و بدنبال آن تلاشهای آلترناتیو سازی در درون اپوزیسیون ایرانی را در کنار هم قرار دهیم در آنصورت همان تحلیلی از آن بیرون می آید که م. ائینالی در مقالۀ خود بدان پرداخته است. این امر به هیچ عنوان متهم کردن کسی به "وابستگی به استعمارگران" نیست هر چند که در تحلیل نهایی آن طرز تفکر و آن خط سیاسی (که همان سیاست تاریخی تجربه شدۀ داشناکهای ارمنی در عثمانی و حکومت دست نشاندۀ بارزانی در حال حاضر می باشد) در نهایت و انتهای خط نمی تواند راهی جز بستن عهد نکاح با استعمارگران و امپریالیسم را داشته باشد. م. ائینالی در هیچ کجا و هرگز مسئولین محترم " گاماج" و یا " گون آذ تی وی" را "وابسته به استعمارگران" ذکر نکرده و نمیکند و به هردو نیرو احترام قائل است! (13)

در ادامۀ انتقادات، مسئولین محترم " گاماج"، م. ائینالی، متهم می شود که او " جامعۀ جهانی " را "مسخره" کرده است،  و ادامه می دهند که " ... مسخره کردن جامعۀ جهانی شیوۀ برخورد جمهوری اسلامی است"! اولاً باید بگویم که م. ائینالی چه کسی باشد که بتواند " جامعۀ جهانی" را با آن ابهت و عظمت اش که حتی قادر است نوشتن چند خط نامه و یا تماسهای تلفنی و حتی تختخواب او را کنترل کند، مسخره کند؟   ثانیاً گیریم که م. ائینالی " جامعۀ جهانی" را " مسخره " کرده است پس " گاماج"  چرا ناراحت می شود؟ تصور و برداشت من از این اتهام و برخورد بسیار احتیاط آمیز " گاماج" به واقعیت " جامعۀ جهانی" به دو علت می تواند اشاره داشته باشد. یا نوعی ترس و مرعوبیت از ابهت و قدرت " جامعۀ جهانی" در تارپود " گاماج" سایه افکنده است (14) و یا " گاماج" به رعایت برخی " ملاحظات"  در رابطه با " جامعۀ جهانی" دست میزند که شاید خود آنرا با سیاست " دیپلوماسی" توجیه کند. مورد اول یعنی عامل ترس محلی از اعراب ندارد لیکن مورد دوم اشاره به یک بینش معین در " گاماج " و مشابهان آن دارد که اشارۀ مستقیم به عدم موضع گیری در برابر " جامعۀ جهانی" و "مداخلۀ خارجی" و شاید حتی جلب نظر "جامعۀ جهانی" میباشد اگر اینگونه باشد، که بنظرم هست، در آنصورت حقانیت تحلیل م. ائینالی در مقالۀ " بازهم در بارۀ گون آذ " را به اثبات رساند.

در همین بحث مسئولین محترم " گاماج" ادامه می دهند که:   "هرحزب سیاسی جدی دردوران گلوبالیزاسیون (باید) سیاست خارجی روشنی داشته باشد ومتحدین خود را بشناسد. درمبارزات ملی این متحد را منافع ملی تعیین می کند و نه باورهای ایدئولوژیک ".

 از مسئولین " گاماج" باید سئوال کرد که " منافع ملی آذربایجان در دوران گلوبالیزاسیون" چیست؟ و چرا " گاماج" تحقق آنرا در " متحد " شدن آذربایجان با " جامعۀ جهانی" جستجو می کند؟  اصولاً اهداف "جامعۀ جهانی" از دخالت در امور منطقۀ ما چیست؟ و اهداف حرکت ملی ما کدام است؟   شما بصورت تلویحی ادعا می کنید که "جامعۀ جهانی" ، و یا حداقل تعدای از اعضای تأثیر گذار آن ، "متحد" آذربایجان هستند!؟  سئوال من این است که از کی تا حالا این کشورها به "متحدین" آذربایجان در راه تحقق " منافع ملی" مردم ما تبدیل شده اند؟  و از آن گذشته کدام غلط اندازی ادعا کرده است که مبنای منافع ملی آذربایجان را " باورهای ایدئولوژیک تعیین" می کند؟  این معیارها را شما از کجای مقالۀ م. ائینالی در آورده و کشف کرده اید؟

اعتقاد من بر این است که اگر یک شرایط ویژه و یا خلاء قدرتی مشابه آنچه در زمان پیشه وری و فرقۀ دموکرات در منطقۀ ما پدید بیاید و یا مهیَا شود مردم آذربایجان نیز باید از فرصت استفاده کرده و میخ خود را بکوبند و در تشکیل حکومت خود کوچکترین تزلزلی نباید به خود راه دهند. لیکن باز به صراحت می گویم که آذربایجان در این مسیر "متحدی"  بنام " جامعۀ جهانی" ندارد. چرا که حداقل م. ائینالی بخوبی می داند که اهداف "جامعۀ جهانی" در منطقۀ ما چیست! ما متحدین منطقه ای داریم و آذربایجان نیز می تواند با هر نیروئی در سطح جهانی همسو شده و در راه برقراری و تحقق حق تعیین سرنوشت خود از امکانات و تضادهای نیروهای مداخله گر استفاده کرده و یا حتی وارد مذاکره و گفتگو با آنها نیز بشود. لیکن آذربایجان هیچگاه با نیروهایی که اهداف آنان برچیدن حق حاکمیت مردم ما و کنترل و یا به غارت بردن ثروتهای طبیعی ما و منطقه است هرگز و هرگز "متحد" نخواهد شد.

دوستان و مسئولین محترم " گاماج"! به صراحت، ولی با کمال تأسف، می گویم که شما تفاوت "اتحاد" و "متحد"  شدن را با "همسوئی"  و یا " ائتلاف" عوضی گرفته اید. مثلاً ما می توانیم با پان ایرانیستها "همسو" شویم ولی هیچگاه نمی توانیم با آنان "متحد" شویم! بدین دلیل که پان ایرانیستها نه تنها حق تعیین سرنوشت که هستی مارا برسمیت نمی شناسند و بر ضد آن عمل می کنند. به همین منوال ما می توانیم در شرایطی با مثلاً جمهوریخواهان "همسو" شده و یا حتی با آنها "ائتلاف" موقت داشته باشیم ولی نمی توانیم با آنان "اتحاد" برقرار کنیم چرا که آنها حقوق شهروندی (محدود) ما را قبول دارند لیکن به حق تعیین سرنوشت ملتها اعتقادی ندارند. این در حالی است که ما می توانیم با هر نیرویی که حق سرنوشت آذربایجان را قبول دارد و بدان به دیدۀ احترام می نگرد "متحد" شویم و برای اهداف مشترک بجنگیم. در سطح جهانی نیز آندسته از کشورها و یا نیروها می توانند "متحد" ما بشمار آیند که اولاً حق حاکمیت ملت ما بر سرزمین و منابع آن و دوماً حق تعیین سرنوشت (بدون چون چرای) ما را برسمیت بشناسند!

مورد چهارم انتقادات مسئولین و گرداننده گان محترم " گاماج" به م. ائینالی این نقل قول می باشد که م. ائینالی: " تشکیل «گاماج» را درروزهای 7 و 8 ژانویه درآلمان می داند ونشان می دهد که با تمام ادعاهایش ازتحولات درونی حرکت ملی آذربایجان جنوبی طی دوسال ونیم گذشته بی خبر است . پایه گذاری گاماج درروز21 آذر1388 با حضورسیصد نفرازفعالین حرکت ملی آذربایجان درشهرآمستردام هلند بوده واعلامیه دوازده ماده ای گردهمائی آمستردام که پذیرش عمومی درمیان آذربایجانی ها داشته وهیچکس باآن مخالفت اصولی نشان نداده،ازنقاط عطف تاریخی مبارزه متشکل آذربایجانی ها می باشد . درنشست آمستردام پنجاه نفربعنوان گروه کوردیناسیون انتخاب شدند . شش ماه بعد ازآن درکنگره بروکسل عنوان وهیئت اجرائی « گاماج» انتخاب شد و« گاماج » بعنوان یک تشکل دموکراتیک در شهر هانوفرآلمان رسما به ثبت رسید . کنگره شهرکلن آلمان در روزهای 6 و 7 و 8 ژانویه 2012 دومین کنگره « گاماج » هم کاملا موفق بوده است وتوانسته اسناد با ارزشی را در یک محیط صمیمانه بتصویب برساند."

به مسئولین محترم " گاماج" می گویم لطفاً خود را به کوچۀ علی چپ نزنید! همه می دانند که نشست آمستردام (دسامبر 2009) یک گردهم آئی برای " دیالوگ" بود و نه یک گردهم آیی برای تشکیل یک حزب و یا تشکیلات سیاسی! بنا براین شما به چه حقی ادعا دارید که ادامۀ نشست آمستردام به تشکیل یک تشکیلات سیاسی بنام " گاماج" دست زده است؟ شما بخوبی می دانید که اگر در گردهم آئی آمستردام 300 نفر شرکت کرده بودند در کنفرانس بروکسل این تعداد به کمتر از 70 نفر کاهش یافته بود ، که تعدادی نیز تماشاچی بوده و برای کسب اطلاع در آنجا حضور یافته و تعدادی نیز جلسات را زودتر از موعد مقرَر ترک کردند. در نشست کلن آلمان نیز تعداد شرکت کننده ها بمراتب کمتر از کنفرانس بروکسل و حدود 30 تا 40 نفر بود. از آن گذشته کسانی که اکنون اقدام به تشکیل " گاماج" کرده اند (تا آنجائی که اینجانب کسب اطلاع کرده ام) گویا کمتر از 10 نفر می باشند، لذا ادعای " گاماج" دایر بر بر میراث داری نشست آمستردام و رأی آن 300 نفر شرکت کننده می تواند فقط در حد یک شوخی باشد!  دوستان عزیز مصادرۀ یک گردهم آئی 300 نفری با اهداف "دیالوگ" (و نه ایجاد یک تشکیلات سیاسی) و یا مصادرۀ قطعنامۀ آن بنفع یک گروه چند نفره چه معنایی می تواند داشته باشد؟ (15)

می پرسم کدامیک از تشکیلاتهای سیاسی حرکت ملی آذربایجان که در "نشست دیالوگ آمستردام" شرکت کرده بودند در گردهم آیی های بعدی شرکت کردند؟ مثلاً در نشست آمستردام برای تدوین قعطنامه اشخاص مجربی از تشکیلاتهای سیاسی شرکت کننده انتخاب شدند که بیشتر آنها به ستون فقرات آن گردهم آئی شباهت داشتند. تا جائی که هشت مادۀ اول قعطنامۀ نشست آمستردام را آقای "محمد آزادگر" به قلم آورده بود یک مادۀ پیشنهادی نیز (در مورد حقوق زنان) توسط خانم دکتر "صدیقه عدالتی" بقلم آورده شد و مادۀ دیگری نیز (در بارۀ آزادی زندانیان سیاسی) توسط آقای سیف الدین حاتملوی، و بقیه دو مادۀ دیگر را نیز دیگر دوستان زحمت کشیده و در قعطنامۀ 12 ماده ای گنجاندند.  تا جائی که اینجانب اطلاع دارم هیچیک از اشخاصی که نام آنها در بالا ذکر شد، در جلسات بعد از نشست آمستردام حضور نیافتند و تکلیف تعداد کثیری نیز بدین منوال است.  حال مسئولین محترم " گاماج" باید پاسخ دهند که چرا تلاش می کنند تا نشست "دیالوگ" آمستردام را به نفع گروه سیاسی (زیر 10 نفر) خود مصادره کنند؟

این امر مرا بیاد تهیۀ لیست شهدای سازمانهای سیاسی ایران توسط سازمان مجاهدین خلق می اندازد. بیاد دارم که این سازمان گویا گروهی را برای مشخص کردن اینکه کدام شهید به کدام حزب و یا سازمان سیاسی وابسته بوده است انتخاب کرده بود. این گروه با دقت کسانی را که در رابطه با مبارزه با جمهوری اسلامی کشته شده بودند مشخص و سعی در جدا سازی تعلقات سازمانی آنها داشت.  بعد از مدتی تلاشهای این گروه مشخص کرد که مثلاً فلان تعداد از شهیدان به سازمان پیکار و  فلان تعداد شهدا به سازمان فدائیان و تعداد دیگری به تشکیلات فرقان و ... تعلق داشته است.  لیکن در پایان کار همچنین آشکار شد که تعداد زیادی از شهیدان که یا کسی موفق به تشخیص هویت آنها نشده بود و یا این شهدا اصلاً تعلقات سازمانی نداشته اند باقی مانده است.  سازمان مجاهدین خلق نیز نامردی نکرده و از آنجا که سهم همه را پرداخته بود همان تعداد کثیر شهیدان را که در ته دیگ مانده و بی صاحب بودند بعنوان شهدای مجاهدین معرفی کرد. حال مسئولین محترم " گاماج" نیز نامردی نکرده و می گویند " گاماج" وارث تمامی شرکت کنندگان گردهم آئی 300 نفرۀ آمستردام است !؟ 

 م. ائینالی

2012-03-15

 

پانویسها:

(1) بسیاری از این فعل و انفعالات در فضای چرخش اطلاعات و تحلیل های غلط صورت گرفت. مثلاً  شبکۀ "گون آذ" تصور می کرد که تعدادی از فعالین تشکیلات جنبش فدرال دموکرات آذربایجان در پروسۀ آلترناتیو سازی ذینفع بوده و یا آنها مایل به سوار شدن بر قطار "چلبی سازی" و "بارزانی سازی" می باشند. لیکن طبق معمول آدرس را عوضی رفتند و جناحی را در درون جنبش فدرال دموکرات کوبیدند که مرزبندی کاملاً روشنی در برابر "چلبی سازی" ، "بارزانی سازی" و دخالت خارجی داشته و دارد.

(2) نگاه کنید به : http://www.azer-online.com/azer/?p=13038

(3) استنباط من از تأکید مسئولین محترم " گاماج" بر تفاوت مابین خود و " گون آذ " و تلاش در فاصله گیری از آن نتیجۀ عملکردهای ناشیانۀ اخیر "گون آذ" در رابطه با تخریب و ترور شخصیت های شناخته شده و تسویۀ حساب با تشکیلاتهای مخالف در درون حرکت ملی می باشد که منجر به تأثیر بسیار منفی بر فعالین حرکت ملی و اعتراضات وسیع علیه " گون آذ " شد.

(4) معمولاً استفاده از اصطلاح "جبهه" اشاره به یک مجموعه از تشکیلاتها، گروها، سازمانها، احزاب و شخصیتها در جهت تحقق بخشیدن به اهداف مشخصی دارد. مسئولین محترم " گاماج" لطفاً توضیح دهند که " گاماج" متشکل از کدام " تشکیلاتها" بوده و این " تشکیلاتها" دارای کدام مرامنامه و اساسنامه و یا سایت اینترنتی هستند و ما در کجا می توانیم از مواضع آنها آگاهی یابیم؟

(5) "میر جعفر" همچون "مصطفی کمال" دارای یک بینش ملی و یک بینش جهانی بود. او در سطح بین المللی به دشمنان آذربایجان و خلقهای منطقه اشاره داشت و در این مورد به ماهیت آنها اشاره م میکرد. " میرجعفر" همیشه مردم آذربایجان را در کنار مبارزه با ارتجاع داخلی به مبارزه علیه استعمارگران نیز دعوت می کرد. اگر " گاماج" اعتقاد دارد که ادامه دهندۀ نشست آمستردام می باشد (که روح عقاید "میر جعفر" بر آنجا حکمفرما بود) پس باید بینش و جهان بینی "میر جعفر" را در بُعد جهانی نیز به معیار خود تبدیل کند!

(6) نمونۀ همین وضعیت در ترکیه رخ داده است بطوریکه "آنسوئی" های جمع شده در " حزب عدالت و توسعه" و یدک کشهای پیرامون آن به حریم "مصطفی کمال" پا گذاشته و در صدد تهیۀ " مدارک تاریخی" برای خدشه دار کردن چهرۀ مصطفی کمال و نفی محتوای مبارزۀ ضد استعماری و امپریالیستی ترکان می باشند. فعالین جنبش ملی آذربایجان نیز از هم اکنون باید خود را برای تهاجمات علیه "میر جعفر" آماده سازند! چون این حمله ها دیر یا زود در مورد  "میر جعفر" اتفاق خواهد افتاد.

(7) این وزنه در واقع شامل بیشتر نخبه های استخواندار حرکت ملی آذربایجان است. لیکن آنها دارای ابزار و امکانات محدود و شمار کمتری می باشند.

(8) مراجعه کنید به مصاحبۀ آقای ماشالله رزمی با " گون آذ تی وی" به تاریخ 7 فوریۀ 2012 خصوصاً بخش تماسهای تلفنی.

(9) در اینجا باید از مسئولین محترم " گون آذ تی وی"  پرسید:  کدام قدرتهای جهانی، نژادپرستی و شونیسم را در ایران حاکم کردند؟  کدام قدرت جهانی کودتای رضاخان را ترتیب داد؟ چه قدرتهایی برای ایران و شونیسم تاریخ ساختند؟  چه کسانی با دستکاری در ابنیه های تاریخی اساس نژادپرستی و استعمار داخلی را فراهم آوردند؟  چه کسانی پایه های ایدئولوژی  نژاد آریایی و نژادپرستی را در ایران تئوریزه کردند؟  چه کسانی مسئولین اصلی قتل عام 25.000 آذربایجانی در 21 آذر 1325 بودند و 100.000 نفر را مجبور به مهاجرت به کشورهای همسایه کردند؟ چه کسانی کودتای 28 مرداد را سازمان دادند؟ و ... آیا آنها رهبران همان " جامعۀ جهانی" نبودند؟

(10) همین رابطه می تواند در حوزه ای متفاوت از قبیل " استعمار داخلی" و "اشغال داخلی" نیز حاکم و صادق باشد. بدین معنی که تعمیم این مقولات از سطح ملی (کشوری) به سطوح بین المللی می تواند موجبات تغییر و یا محدودیت حوزۀ کاربردی مقولات فوق شود. مثلاً شما نمی توانید "اشغال داخلی" آذربایجان را در کشوری بنام ایران (در شرایط کنونی جهان) به سطح بین المللی کشانده و با مراجعه به سازمانها بین المللی بگوئید که آذربایجان جنوبی یک منطقۀ اشغال شده توسط " اشغالگران " ، " استعمارگران" و "برده داران " فارس است!؟ چرا که در آنصورت شما بیشتر قوانین و مکانیسمهای بین المللی را بر علیه خود بکار خواهید انداخت و نه تنها "جامعۀ جهانی"  که کشورهای همسایه و منافع آنها را نیز مورد تهدید قرار خواهید داد. این همان کاری بود که پ. ک. ک در ترکیه بدان متوسل شد و ادعا کرد که منطقۀ جنوب شرقی ترکیه توسط "ترکها" اشغال شده است. همین تحلیل ها باعث شد که آنها بیش از پیش به آلت دست قدرتهای  جهانی تبدیل شوند.

(11) درک من از مقولۀ "امپریالیسم" قرابتی با درک سنتی جریانات چپ ایران ندارد. همچنین اینجانب بر علیه هیج ملت و خلقی پیش داوریهای منفی نداشته و بر عکس معتقدم اکثریت اهالی کشورهای اروپا و امریکا و کلاً جهان مردمان شریفی می باشند که دوست و دلسوز دیگر مردمان دنیا بوده و بسیاری از آنان نیز همچون مردم ما تحت ستم قرار دارند. لیکن گروه بسیار کوچک ، بسیار ثروتمند و بسیار قدرتمندی در میان آنها وجود دارد که هم در کار دولتهای خود دخالت می کنند و هم گاهاً کل دستگاه دولت را در اختیار خود گرفته و سیاست گذاریهای آنرا را در جهت منافع شخصی و یا گروهی خود بکار می گیرند. این گروه کوچک، که شبکۀ بین المللی نیز می باشند، مسئولین و مسببین اصلی مداخلات و کُشت و کُشتارهای وسیع در گوشه و کنار جهان بوده و عامل فتنه و " مفسد فی الارض" و یا همان " شیطان بزرگ" می باشند. منظور اینجانب از امپریالیسم اعضای این مافیای قدرت و ثروت و منافع شبکۀ بین المللی آنها یعنی صاحبان صنایع بزرگ اسلحه سازی ، شرکتهای نفتی، بانکهای بین المللی، شرکتهای چند ملیتی و ... می باشد.

(12) مثالهای بحرین و کشورهای حاشیۀ خلیج بصره شباهت به استدلالات برخی از نویسند گان غربی دارد که به استتار چهرۀ واقعی و عملکردهای برخی از کشورهای اروپا و امریکا مشغولند و مثلاً می گویند که درست است که استعمارگران و امپریالیستها اجحافات و جنایات بسیاری بر ضد خلقهای مظلوم جهان مرتکب شده اند لیکن آنها "تمدن" و گاهاً پایه های " دموکراسی " را نیز با خود به مستعمرات برده و به ارتقاء سطح زندگی آنها نیز کمک کرده اند!؟ این مثالها در عین حال نشان می دهد که مدافعین دخالت نظامی و "تئوری رهایی" بلحاظ جایگاه سیاسی در درون حرکت ملی آذربایجان در کجا ایستاده اند!

(13) در اینجا باید به یک نقطۀ بسیار مهم اشاره کنم که م. ائینالی به " گاماج"  و شبکۀ " گون آذ تی وی" به دیدۀ احترام می نگرد و به خلوص نیت و صداقت مسئولین و اعضای محترم " گاماج" و مسئولین محترم شبکۀ " گون آذ " در رابطه با حرکت ملی آذربایجان از صمیم قلب اعتقاد دارد و از خدمات آنان آگاه و نهایت تشکر را دارد. لیکن م. ائینالی نگران جدی سلامت فکری حرکت ملی آذربایجان نیز بوده و امیدوار است که به او این اجازه داده شود که بدون سانسور و تهدید به نقد تفکرات رایج در حرکت ملی نیز بپردازد.

(14) بخشی از این سیاست تسلیم طلبی و عدم گرایش به مقاومت و مبارزه و تکیه بر مردم و ملت خود تحت تأثیر قرار گرفتن و تسلیم در برابر موج تبلیغات و اطلاع رسانی یک سویه و هدفدار رسانه های سمعی و بصری توسط "جامعۀ جهانی" است که تعدادی را از فرط ناامیدی به روی آوری به یافتن کعبۀ آمال در آغوش کشورهای استعماری سوق می دهد. جنگهای مدرن نیز اصولاً بر پایۀ به تسلیم وا داشتن دشمن از طریق شکست روانی و پیروزی در جنگ بدون بکارگیری سلاح بنا شده است. این امر در مورد حرکت ملی آذربایجان بخوبی صادق است. محافلی می کوشند تا ثابت کنند که ملتهایی نظیر ما امکان مقاومت و پیروزی در برابر قدرتهای بزرگ و قویتر از خود را ندارند بنابراین بهتر است با آنان " کنار آمده" و منافع آنان را مقدم بر منافع خود در نظر بگیرند.

(15) مسئولین محترم " گاماج" در جوابیۀ خود به اینجانب با عجله یک "نظامنامه" که گویا "با اصلاحاتی مختصرهمان بیانیه دوازده ماده ای آمستردام" نیز می باشد تنظیم و ضمیمۀ جوابیۀ خود کرده اند که تاریخ آن 8 مارس 2012 را نشان می دهد. صرف نظر از اینکه علت اساسی نشر این نظامنامه در جهت پر کردن چاله چوله های انتقادات اینجانب در مورد " تئوری رهایی " می باشد لیکن پرسیدنی است که نظامنامۀ قبلی این دوستان (اگر وجود داشته) چه بوده است و چرا نظامنامه ای را که بعد از انتشار مقالۀ اینجانب (2012-02-27) تصویب شده ضمیمۀ جوابیه کرده اند؟ از آن گذشته این دوستان اگر ادعا دارند که ادامه دهنده گان همان نشست آمستردام می باشند با چه مجوزی اقدام به " اصلاحاتی مختصر" در آن قعطنامه کرده و آنرا بجای "نظامنامه " تشکیلات خود انتشار داده اند؟

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.