هیولای فاشیسم در اروپا عریان تر می شود

اندیشه های فاشیستی و فاشیست های اروپا که برای مدتی با احساس شرمندگی در خفا و پنهان بودند، اینک زمینه و شرایط را برای خود نمایی آماده می کنند، این روند می تواند بار دیگر فاجعه بیآفریند، برای برون رفت همکاری و همبستگی همه نیرو های آزاد اندیش و مترقی جهان....

در دهه های نخستین قرن گذشته جهان شاهد رخداد های مهم و تاثیر گذاری در زندگی سیاسی، اجتماعی  و اقتصادی انسان بود، جنگ جهانی اول در سال های پایانی دهه دوم با میلیون ها کشته به پایان رسید ولی پیآمد های آن همچنان ادامه یافت. عمر برخی از امپراتوری ها به پایان، جغرافیای سیاسی اروپا تغییر کرد، از دل روسیه تزاری با انقلاب اکتبر اتحاد جماهیر شوروی پدید آمد، این نخستین تجربه بشری در این راستا بود که دنیا را لرزاند، سرمایه داری جهانی که به سرعت در حال رشد و نفوذ در مستعمرات جدید خود بود به شدت نگران شد و برای پیشگیری از نفوذ اندیشه های نو، سوسیالیستی و کمونیستی به تبلیغ ملی گرایی پرداخت. گسترش اندیشه های ملی گرایی دگرگونی های فراوانی در جهان بویژه در اروپا بوجود آورد. در ایتالیا حزب فاشیست به رهبری موسولینی در سال 1922 شکل گرفت.

واژه فاشیسم به تیغه تبری گفته می شود که دسته بلندی دارد، فاشیست ها آن را سمبل قدرت می دانستند که فرمانروایان قدیم روم آن را برای نشان دادن قدرت خود به روی پرچم ها نقش می کردند. فاشیزم با تبلیغ ملی گرایی بصورت افراطی به اسطوره سازی از گذشته های دور می پردازد و آن را بنام ارزش پاس می دارد تا احساسات جوانان را بر انگیزد. در این راه از همه ارزش های مشترک اجتماعی، باور های دینی و مذهبی و تاریخ استفاده می کند تا به اهداف خود برسد. در ایتالیا موسولینی برای تحریک توده ها بویژه کارگران و زحمتکشان خود را مدافع آنان نشان داد و از سندیکا های کارگری و گروه های چپ که خواهان مالکیت و کنترل صنایع در دست دولت بودند حمایت کرد ولی همزمان سخن از تفاوت های فرهنگی با انسان های دیگر به میان آورد تا برتری خود و طرفداران فاشیسم را بقبولاند. در این راستا با همه اندیشه های سیاسی دیگر به شدت مخالفت کرد، دستآورد های انقلاب فرانسه و لیبرالیسم را به سخره گرفت و بیشترین نقد و دشمنی را به نظام شوروی نشان داد.

بحران بسیار عمیق اقتصادی در سال 1929، از یک سو نظام سرمایه داری را به شدت وحشت زده، ضربه پذیر و نگران کرد و از سوی دیگر تئوری های سرمایه داری را متزلزل ساخت که به معجزه بازار و دست پنهان آن باور داشتند، ولی همزمان زمینه را برای رشد فاشیسم در آلمان و برخی دیگر از کشور های اروپایی سرعت بخشید. این بحران به یاری هیتلر شتافت و او را به سوی قبضه قدرت روانه کرد. هیتلر نه تنها از همه تجربه های موسولینی استفاده کرد، بلکه باور هایی دینی و نژاد گرایی را هم به آن افزود. هیتلر برای پیشبرد اندیشه های بیمارگونه خود به تئوریزه کردن آن پرداخت و از همه دانشمندان علوم بویژه زیست شناس ها برای اثبات نژاد بر تر یاری گرفت. جنون قدرت بر وی و طرفدارانش حاکم شد، دیگر نه به عقل و خرد جمعی و نه به برابری انسان و همزیستی مسالمت آمیز و نه به دگر اندیشی و روش های دیگر سیاسی باور داشت و به شدت با آزادی، دمکراسی و هومانیزم که محصول سال ها مبارزه  روشنگری با ارتجاع و خرافات بود مخالفت می کرد.

هیتلر برای پیشبرد اندیشه های فاشیستی خود نخست یهودی ها، سپس کمونیست ها، روشنفکران و حتا سوسیال دمکرات ها را هدف گرفت، خشن ترین و هارترین روش ها را برای نابودی آنان بکار برد. هدف مشترک موسولینی و هیتلر که نابودی اتحاد جماهیر شوروی بود، آنان را به هم نزدیک کرد و در نهایت نیرو های هیتلر که اینک از حمایت انحصار های جهانی هم برخوردار بود به شوروی حمله کرد. مقاومت شوروی ها شگفت انگیز بود و مردم جهان را به حیرت و تحسین وا داشت. این جنگ خانمانسوز که دیگر جهانی شده بود میلیون ها کشته و ویرانی بر جای گذاشت. هیتلر از بین رفت، برخی از همکاران وی محاکمه و برخی دیگر پنهان شدند ولی وجدان انسان های آزاده و آزاد اندیش همواره در رنج و عذاب بود که چرا نتوانست با همکاری و همبستگی از این فاجعه پیشگیری کند.

از آن تاریخ بیش از هفت دهه می گذرد، هنوز با دیدن برخی از فیلم های آن دوران که جنایت و شقاوت فاشیست ها به نمایش می گذارد، انسان دچار حیرت می شود که چگونه انسان گرفتار در اندیشه های پوچ فاشیستی و اوهام خود برتر بینی این همه بی رحمی و جنایت می کند! با پایان جنگ و پیروزی نیرو های متفق، دوران جدیدی آغاز شد که جنگ سرد نام گرفت، در یک سو اتحاد جماهیر شوروی و دیگر کشور های سوسیالیستی که هر روز بر تعداد آنها افزوده می شد و در دیگر سو کشور های سرمایه داری که مورد حمایت ایالات متحده بودند. آمریکا برای بازسازی اروپا کمک های اقتصادی خود را افزایش داد. اروپا با کمبود نیروی کار روبرو بود، کشور های استعماری مانند انگلیس و فرانسه و دیگران از مستعمرات پیشین خود استفاده کردند، ولی آلمان مجبور شد تا بخشی از نیروی کار مورد نیاز خود را از کشور های دیگر تامین کند، بخش مهمی از آن از ترکیه، یوگسلاوی و دیگر کشور ها به سوی آلمان سرازیر شد. همزمان در آلمان و دیگر کشور های اروپایی، احزاب فاشیستی و رفتار های تبعیض آلود بین انسان ها غیر قانونی اعلام شد.

با فروپاشی اتحاد شوروی و بلوک سوسیالیستی بار دیگر اروپا دستخوش دگرگونی های شدید شد، از یک سو اتحادیه اروپا گسترش یافت و از سوی دیگر اندیشه های ملی گرایی بار دیگر خود را نمایان ساخت که به تقسیم شدن برخی از کشور های اروپایی انجامید. جنگ ادیان و مذاهب هم به آن افزوده شد که در برخی از مناطق مانند یوگسلاوی، قره باغ و ... فاجعه آفرید که در اواخر قرن بیستم قابل تصور هم نبود. در این میان بحران اقتصادی، کاهش میزان رشد، افزایش شدید بیکاری، بویژه در میان جوانان چالش های اجتماعی را در گستره اروپا گسترش داد. بحران های اقتصادی و اجتماعی بار دیگر زمینه اندیشه های فاشیستی و برتری جویی را فراهم آورد. احزاب دست راستی شعار های شبه فاشیستی و خارجی ستیزی را در برنامه خود گنجاندند. در آلمان تعدادی از خانه های مسکونی و محل کار که متعلق به ترک ها بود به آتش کشیده شد. مجرمین در دادگاه با شعار های نژاد پرستانه از عملکرد خود دفاع کردند. در کشور های اسکاندیناوی بویژه در سوئد که دمکراسی پیشرفته تری نسبت به دیگر کشور های اروپایی دارد و رواداری مردم آن زبانزد دیگران است، احزاب راستگرا با پیشرفت  چشمگیری در مجلس و ارگان های انتخابی جای گرفتند. در انتخابات مجلس در تابستان 2014 حزب راستگرا و خارجی ستیز دمکرات های سوئد با بیش از 13 درصد رای به سومین حزب سیاسی سوئد تبدیل شد. این حزب مخالف پناهنده پذیری ، افزایش هزینه های خدمات اجتماعی و سایر خدمات دولت در مرحله نخست به خارجی ها و خارجی تبار ها است. حزب نفرات خود را از میان جوانان انتخاب می کند که بتواند از آنان پارتیزان بسازد. حزب مذکور در روند رو به رشد خود از شعار های پوپولیستی هم استفاده می کند. بیشترین فعالیت خود را در مراکز آموزشی، دانشگاه ها و جوانان با خاستگاه های کارگری و قشر های پائین اجتماعی پیش می برد.

احزاب راستگرا در اروپا با خواسته های مشترک با استفاده از تکنولوژی جدید روابط تنگاتنگی باهم دارند، در سیاست گذاری ها باهم همکاری و مشترک عمل می کنند و برخی از نفرات خود را به مناطق متشنج می فرستند. روزنامه« کیویلز پستن » در گزارشی می نویسد: بیش از 30 نفر از جوانان سوئد در صفوف نیرو های راستگرای اوکراین مانند« آیدر ، آووز » که از سوی عفو بین الملل متهم به کشتار مردم غیرنظامی، گروگانگیری، دزدی و جرایم دیگراند، علیه جدایی طلبان در شرق می جنگند. در این مدت تعدادی از آنان کشته شدند. برخی از آنان مانند « لئو شولم » 31 ساله بر این باورند که علیه کمونیسم در اوکراین مبارزه می کنند ( گزارش روزنامه کیویلز پستن چاپ سوئد، لوند ). در این میان گروه های دیگری هم زیر عنوان « پگیدا » به سازماندهی گروه هایی می پردازند که با اسلامی شدن اروپا مبارزه کنند. نیرو های راستگرا که از هر فرصتی برای پیشبرد آرمان های خود استفاده می کنند، رخداد های مختلف در گوشه و کنار کشور های اروپایی را مستمسک قرار می دهند و به آخرین آن در فرانسه می پردازند.

در 7 ژانویه 2015 دو برادر مجنون و گرفتار در شبکه های تاریک اندیش و جنایتکار به دفتر مجله فکاهی« شارلی ابدو » حمله کرده با کشتار بی رحمانه تعدادی از روزنامه نگاران آزاداندیش فرانسوی، خدمت بزرگی به گروه های راست اروپایی کردند، در پی آن بار دیگر احزاب و گروه های راست گرا با اندیشه های فاشیستی، سخن از تضاد فرهنگی به میان آوردند و مسلمانان را دشمنان بالقوه نامیدند. این همان روشی است که فاشیست های نازی در رابطه با یهودی ها و دگراندیشان آلمان بکار بردند. بنابرین اندیشه های فاشیستی و فاشیست های اروپا که برای مدتی با احساس شرمندگی در خفا و پنهان بودند، اینک زمینه و شرایط را برای خود نمایی و رخ نمایی آماده می کنند. این روند می تواند بار دیگر فاجعه بیآفریند. برای برون رفت، همکاری و همبستگی همه نیرو های آزاد اندیش و مترقی در جهان ضرورت دارد، با همکاری و همبستگی آنان بویژه نهاد های کارگری و مدنی جهان می توان اندیشه های واپسگرا، رژیم های تروریست پرور، خرافی و دینی را از سیاست و مدیریت جامعه طرد کرد زیرا بیشترین جنایت  و خیانت را این گروه ها و رژیم های حامی آنان در کشور های اسلامی انجام می دهند....

محمد حسین یحیایی

mhyahyai@yahoo.se

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.