در هر کشور اسلامی که اسلام کمرنگ باشد دموکراسی پر رنگ است

پاسخ به پرسش های آقای توکلی درباره اسلام سیاسی
برای نابودی دین خردسوز اسلام بهترین روش کار فرهنگی و روشنگرانه بدون توهین و ریشخند و ناسزا و دشنام است و با تهدید، تحقیر، توهین، ریشخند کردن، کاریکاتور کشیدن و ..... هرگز باور هیچکس در هیچ کجای جهان دگرگون نخواهد شد و کسانی که با زبان توهین و کاریکاتور و ریشخند درباره دین اسلام سخنانی را گفتند و نوشتند کارشان به سود باورهای دینی و به سود دین اسلام انجامید!

 

۱- از نظر شما «جدائی دین از دولت» و یا «جدائی دین از سیاست» مد نظر است؟ و با اسلام سیاسی چه باید کرد؟

پاسخ: دین نمایش فرهنگ و روش های زمان برده داری است و همه دین ها در زمان برده داری پیدا شده اند و حتی یک دین را نمی توان پیدا کرد که در زمان برده داری پیدا نشده باشد! دین زرتشتی، دین یهودی، دین مسیحی، دین اسلام، دین هندو، دین های تک خدائی، دین های چند خدائی، بت پرستی، ستاره پرستی، ماه پرستی، خورشیدپرستی، جانورپرستی و ..... همگی در زمان برده داری پیدا شده اند! با این روال کشورداری با فرهنگ و روش های زمان برده داری و شترچرانی در سده بیست و یکم روشن است که فرجامی جز رسیدن به دوزخی مانند رژیم ولایت فقیه در ایران را در پی نخواهد داشت! از این روی نه تنها دین باید از سیاست و دولت در همه جهان کنار گذاشته شود بلکه با کار فرهنگی پیوسته می بایست از همه مغزها نیز شسته شود تا هیچ پسماندی از دین و باورهای دینی در هیچ کجای جهان به جا نماند!

۲- آیا «شوک درمانی» در مورد مقدسات اسلام و یا مقدسین کارساز بوده است؟ و به عبارت دقیقتر آیا پس از ده سال از انتشار کاریکاتورهای محمد، توانست دگم های مسلمانان را بشکند؟ و یا برعکس به افراط گرائی اسلامی در سطح جهان دامن زد و آن را تشدید نمود؟

پاسخ: با تهدید، تحقیر، توهین، ریشخند کردن، کاریکاتور کشیدن و ..... هرگز باور هیچکس در هیچ کجای جهان دگرگون نخواهد شد و کسانی که با زبان توهین و کاریکاتور و ریشخند درباره دین اسلام سخنانی را گفتند و نوشتند کارشان به سود باورهای دینی و به سود دین اسلام انجامید! با نوشتن سخنان روشنگرانه و پژوهشگرانه درباره دین و ویژگی های آن می توان باورهای دینداران را دگرگون کرد نه با کاریکاتور و توهین و ریشخند!

۳- آیا حل عادلانه مشکل فلسطین و یا به عبارت دقیقتر زمین در مقابل صلح، موجب تضعیف بنیادگرائی اسلامی می شود و یا برعکس، آن را تشدید می کند؟

پاسخ: کشمکش فلسطینی ها و اسرائیلی ها هیچ پیوندی با دین و باورهای دینی ندارد و این کشمکش ها چه به پایان برسند و چه به پایان نرسند دیندار بودن نه کمرنگ می شود و نه پر رنگ و تنها با کار فرهنگی به می توان باورهای دینی را از میان برد.

٤- آیا غرب از نقض حقوق بشر در برخی از کشورها ابزاری ساخته برای فشار و مقابله با دولت های نافرمان؟ آیا سیاست یک بام و دو هوای غرب در زمینه مسائل اتمی (ایران و اسرائیل) قابل چشم پوشی است؟

پاسخ: در جهان سیاست برخی از کشورها هنگامی که بخواهند با کشورهای دیگر درگیر شوند یکی از دستاویزهای آنها برای تازش به رژیم آن کشورها حقوق بشر است! اما کشورهائی هستند که حقوق بشر در آنها لگدکوب می شود و کسی با آنها کاری ندارد (مانند عربستان) و کشورهائی نیز هستند که حقوق بشر در آنها به کار بسته نمی شود اما برای درگیری با کشورهای دیگر حقوق بشر گرزی است برای کوبیدن رژیم آن کشورها (مانند ایران) سیاست دوگانه درباره نیروی هسته ای ایران و اسرائیل را نیز نمی توان پذیرفت! این که اسرائیل به پیمان های جهانی درباره نیروی هسته ای نپیوسته است و برابر گزارش هائی که در دست هستند چهارصد بمب اتمی پنجاه مگاتنی انبار کرده است و کشورهائی که دارای حق وتو در سازمان ملل هستند کاری به کارش ندارند از یک سو و مته به خشخاش گذاشتن درباره برنامه هسته ای ایران از سوی دیگر پذیرفتنی نیست!

۵- آیا عوامل چهارگانه بالا و تشدید بی عدالتی اقتصادی در جهان موجب تقویت  بنیادگرائی اسلامی نشده است؟

پاسخ: عدالت اقتصادی و یا بی عدالتی اقتصادی هیچ پیوندی با به روی کار آمدن رژیم هائی مانند رژیم ولایت فقیه در ایران و یا رژیم طالبان در افغانستان و یا پیدایش گروه هائی مانند القاعده و داعش و بوکوحرام و ..... ندارند و پیدایش این رژیم ها و گروه ها دارای زمینه فرهنگی است.

۶- آیا به نظر شما بنیادگرائی اسلامی ناشی از ذات اسلام و در شریعت آن نهفته است؟

پاسخ: کارل هاینریش مارکس فیلسوف نامدار آلمانی گفته است: "دین تریاک مردم است!" چرا کارل هاینریش مارکس چنین سخنی را گفته است؟ چون مارکس در اروپا می زیست و دین دینداران اروپائی دین مسیحی است اما اگر مارکس در یک کشور اسلامی می زیست هیچ دور نیست که می گفت: "دین آرسنیک مردم است!" و به راستی نیز هنگام سنجش دو دین مسیحی و اسلام اگر ما دین مسیحی را آن چنان که کارل هاینریش مارکس گفته است تریاک بدانیم دین اسلام را باید آرسنیکی بدانیم که در درازنای تاریخ جز ویران کردن گام به گام شهریگری هائی که گام در راه بالندگی گذاشته بودند کار دیگری نکرده است چون گوهر دین خردسوز اسلام و شریعت اسلام ویرانگری است نه سازندگی! و پیامد باورمندی مردم یک سرزمین به دین خردسوز اسلام برپائی رژیم طالبان در افغانستان، رژیم سعودی در عربستان و انتحار اسلامی و روی کار آمدن رژیم ولایت فقیه در ایران و پیدایش گروه هائی مانند القاعده و داعش و بوکوحرام و ..... است!

۷- تفاوت فرهنگ ها چه تأثیری در نگاهمان به دموکراسی در کشورهای اسلامی  گذاشته است؟ خلاصه، راه حل شما برای این که بنیادگرائی اسلامی در جهان تضعیف شود چیست؟

پاسخ: ناهمسانی های فرهنگی در دیدگاه های همه مردم جهان در ارزیابی پدیده های گوناگون هنایش دارند و یکی از این پدیده ها نیز دموکراسی در کشورهای اسلامی است اما اگر بی سویانه بنگریم در هر کشور اسلامی که اسلام کمرنگ باشد دموکراسی پر رنگ است و در هر کشور اسلامی که اسلام پر رنگ باشد دموکراسی کمرنگ است چون اسلام با ویژگی هائی که دارد با دموکراسی ناسازگار است! برای نابودی دین خردسوز اسلام نیز بهترین روش کار فرهنگی و روشنگرانه بدون توهین و ریشخند و ناسزا و دشنام است!

کیانوش توکلی: تبریزی گرامی، بهتر است پاسختان را به شكل لینك جداگانه منتشر كنید.

منبع: 
http://www.iranglobal.info/node/42280
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-دوستان من دوسال پس ازفروپاشی شوروی سفری به آزربایجان داشتم.وپس ازآن نیزچندین مرتبه باسواری ازمرزگذشته وچون خوددرقبل ازفروپاشی پیروافکارچپ وبادیدگاه سوسیال انترناسیونال بودم دوست داشتم علت فروپاشی وزمنیه های آنهارا جویاشوم.باتمام افرادی که دراین زمینه مصاحبه داشتم همگی بالاستثناازنبوددموکراسی ودیکتاتوری افسارگسیخته مسئولان حزب کمونیست وازبی عدالتی وزورگویی صحبت میکردند.هرچندکه درسال های قبل اگرکسی یک کلمه ازحق کشی ونبودآزادی درشوروی حرفی میزدآنهاراضدکمونیست ودروغ پنداشته وحتی باآنهادرگیرمیشدم.وقتی خودم باگوش وچشم خوداین موضوع راشنیده ودیدم .تنهابه خودوبه آنهاییکه دراین راه نیروگذاشته وزندانی شدندوکشته شدندافسوس خوردم که دنبال چه مکتبی بوده ایم اینهاهمگی ازنبوددموکراسی واستبدادحاکمان باهمدستی استعمارگران بین المللی رانشان میدهدکه مانتوانیم راه درست رابرای خودانتخاب کنیم.درآزربایجان تحت

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در کشورهای کومونیستی از اسلام هم خبری نبود و از دموکراسی هم. نمونه اش همین کره شمالی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بنده سخن شما را که در هر کشور اسلامی که اسلام کمرنگ باشد دموکراسی پر رنگ است با اجازه شما تصحیح می کنم که متاسفانه در کشورهای اسلامی چیزی به نام دموکراسی معنا ندارد نمونش عربستان که برادری می میرد و برادر دیگر می شود پادشاه و اون یکی برادر ولی عهد اما بدین معنی نیست که که اگه اسلام کمرنگ بشه دموکراسی حتما پر رنگ خواهد شد نمونش ایران زمان پهلوی که اسلام حداقل در سطح حکومت کم رنگ بود اما آیا آن حکومت دموکراسی سرش می شد ؟ایا حکومت پهلوی به حقوق ملت های غیرفارس ارزشی قائل بود ؟