ریشه اخلاق ادیان درفلسفه یونان
21.01.2009 - 19:57

صاحب وخریدارجدید وی درشهر رم میزیست. اپیکتت ، فیلسوف رواقی روم باستان حدودا بین سالهای 55 و135 بعدازمیلاد زندگی نمود.اودرغرب آسیای صغیریعنی درترکیه امروزی درروستای قلعه پاموک بدنیاآمد ودرغرب یونان آنزمان در نیکوشهردرسن 80سالگی درگذشت. وی چون فرزند یک زن برده بود،به اونام اپیکتت که به معنی " خریده شده" بود،دادند.صاحب وخریدارجدیدوی درشهررم میزیست. به سبب آزاروبدرفتاریهایی که با وی شده بود،یک پای اوقدری لنگ وچلاق شده بود.

اپیکتت مهمترین بخش فلسفه رااخلاق میدانست و آنرا هنرزندگی کردن برای سعادت نامید.مکتب رواقی او حدود 6 قرن؛یعنی ازسه قرن پیش ازمیلاد تاسه قرن بعدازمیلاد دریونان و روم باستان حاکم بود.فلسفه اخلاق اومعلول سقوط اخلاقی روم وزوال امپراتوری روم بود.خونخواری وخشونت بعضی از امپراتورهای باستان موجب شد که مردم عادی بجای قهرمانان سابق دنبال مقدسان ومقدس نمایان راه بیفتند.

اهمیت نصایح اپیکتت در" کتابچه اخلاق " اوچنان بود که مسیحیت آن کتاب رابااسم جعلی یکی از مقدسین اش بنام نیلوس منتشرکرد وبجای سخنان سقراط ، پاولوس خودرابه کلیسا توصیه نمود. اپیکتت بجای کشف حقیقت،خطاب به انسانهایی ساده حرف میزد که درجستجوی نجات بودند.او نه تنها روی اخلاق مسیحی وروم باستان بلکه روی متفکران جدیدی مانند اسپینوزا وگوته نیزتاثیرگذاشت. در دوره هلنی ناامنی سیاسی موجب شد که مردم معمولی ازسیاست وشعارآزادی خلق روی گردانند و سراغ سعادت آسمانی وصلح درونی عرفانی بروند.فلسفه رواقی نو هدف خودراتربیت فردی وراه سعادت شخصی قرارداد.ازجمله نصایح وشعارهای فلسفی اپیکتت:صبوروپرهیزکاربودن،عادلانه و صادقانه بودن،راستگویی ونیکوکاری بود؛ شعارهایی که توجه کانت رانیزبعدها بخودجلب نمودند.

فلسفه رواقی اپیکتت به فلسفه کلبی نزدیک بود.اوچون خودازخانواده ای برده برخاسته بود،غیرازعرفان، به تحسین همدردی بادیگران پرداخت.ارباب جدید اپیکتت خودیک برده آزادشده زمان نرون بود.اپیکتت نه تنها مخالف برده داری بلکه به انتقادازحکم اعدام پرداخت وخلافکاران رابیمارانی میدانست که میبایست درمان شوند.اودرکنارسنکا ومارک آوریل بزرگترین نماینده فلسفه رواقی است که مهمترین جریان فلسفی پایان دوره باستان بود.دردفاع ازشعارقناعت وفروتنی،اوشاگرد سقراط ودیوگنس بود.درزمان حاکمی بنام دومیتیان درسال 94 بعدازمیلاد چون فیلسوفان شهررم تشکیل محفلی اخلاقی درمقابل دیکتاتوری سیاسی امپراتوری دادند،اووسایرفیلسوفان راازشهررم اخراج نمودند.برای اپیکتت آغازواهمیت هرفلسفه ای درشناخت ضعف های خودی است.اوراه شناخت خودرا درمطالعه فلسفه رواقی میدید.

اپیکتت خالق مهمترین کتاب اخلاق زمان خودبود.ازاپیکتت همچون سقراط دستنوشته ای بجانماند، یکی ازشاگردان او بنام آریان بعدازمرگ وی درسهایش رابصورت کتاب اخلاق گردآوری نمود.این کتاب تاعصرجدید درفرانسه وانگلستان یکی ازآثارمعتبراخلاقی بشمارمی آمد. اپیکتت میگفت که نخستین وضروری ترین بخش یک فلسفه،استفاده ازاصول اخلاقی آن درزندگی عملی است.ازجمله شعارهای آزادیخواهی اپیکتت آن بود که میگفت هیچ انسانی نباید ارباب انسان دیگرباشد،وهرانسانی چنانچه اراده نماید، آزادخواهدشد.اوبجای متدهای شناخت به کشف قوانین وراهنماهایی برای زندگی پرداخت.اپیکتت باکمک دیالوگهای فرضی وطرح درسهای اخلاقی برای خواننده وشنونده می پرداخت. او درآثارش به موضوعاتی مانند قدرت،اخلاق،تقصیر،اراده،آزادی،ارباب،برده،قیصر و راهنمای زندگی پرداخت،ومیگفت که هیچگاه نگو که من چیزی راازدست دادم بلکه بگو آنراپس دادم وانسان چنانچه هرازگاهی به مرگ فکرکند،دنبال افکارپست وعلایق مبتذل نمی رود.

اوبه توصیه های عادلانه تاریخ گوش میداد،ولی نه به سخنان مسیح بلکه به دیالوگهای سقراط ، و میگفت گرچه انسان ظاهرا آزاداست ولی اواسیرحاکمانی مانند خدا،شاه،وسرنوشت شده است.اپیکتت به جای طرح تئوری به درسهایی می پردازد که نشان ازآشتی ناپذیری،قاطعیت،ومستقل ازفشاراراده وخواسته ها،باشند.یکی ازایده آلهای اپیکتت،ایده آل آزادی بود؛آزادی ازعلایق وکالاهایی که دسترسی به آنان برای انسان غیرممکن است.برای اوبدبختی انسان آنست اگراونتواند صبوروقانع وفروتن باشد.اگرسنکا هنوزخدا ،جهان و طبیعت را یکی میدانست،اوخدارادرموضوعات روحی میدید،اوازانسان میخواست که در جستجوی دانش،عقل صحیح،خدا و روح باشد و میگفت کسیکه فلسفه نداند،دیگران رادلیل بدبختی خودمیداند،وکسیکه فلسفه خوانده باشد،ازخودشکایت میکند،ولی کسیکه محققی درمسائل فلسفی باشد،نه خود را و نه دیگران را مجرم می بیند.ازجمله هواداران فلسفه اپیکتت،غیرازگوته واسپینوزا، شوپنهاور و نیچه بودند.

او میکوشید تادرفلسفه عملی ازابزاردیالکتیک کمک بگیرد وبجای اتوریته وحی وایمان به نیرویی آسمانی،عقلگرایی رادنبال کند.اوتاکید خاصی روی آزادی اراده برای نجات وسعادت داشت،اوبه سرنوشت گرایی پیشین رواقی پایان داد وکوشش درراه آزادی اراده رامطرح کرد،وآزادی انکار ودوری از اشتباهات راتشویق میکرد. اپیکتت میگفت که انسان ذاتا دارای غرایز:عدالت خواهی،وفا،صداقت، حیا، وشرم است و به نیکی تمایل دارد وازبدی متنفراست،یعنی سعادت انسان وابسته به آنست که اواز صفات غریزی،ارثی وطبیعی خود استفاده نماید وبه کشف صراط مستقیم بپردازد.تاکیداوروی عقل طبیعی،غیرغریزی وغیرنفسانی است.به نظراوانسان از طریق تقوا وپرهیزکاری میتواندبه سعادت واقعی شخصی برسد.بجای نظم الهی جهانی رواقیون پیشین،درفلسفه او خدایی شخصی ومهربان ظاهرمیشود که پدروخالق جهان وانسان است.دراخلاق رواقی(استویی)،انسان بایدمستقل ازهرگونه وابستگی باشد و چون ثروت،قدرت،ومشهوریت،ارزش اخلاقی ندارند،آنان مزاحم آزادی فکروعمل انسان میگردند.

اپیکتت دوگونه حاکمیت درجهان راقبول داشت؛ حاکمیت خدا وحاکمیت قانون درجامعه،ومیگفت که انسان بخشی ازنظم وعقل الهی است وچون اوخویشاوند خداست،به عقل وخرد الهی مسلح است. او خطاب به انسانها میگفت که مطیع خداباشید ونه مطیع حاکمان،قدرتمندان و زورمندان.

ایمیل نویسنده : Aramy@web.de

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

مطالب مرتبط:

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما