نقدی بر پیام دکترابرهیم یزدی به راشدالغنوشی

ایکاش آقای دکتر ابراهیم یزدی در پیام خود به آقای الغنوشی بجای آنهمه صغرا و کبرا چینی و سفسطه کاری فقط این جمله ساده را به برداران و خواهران اسلامگرای خود در تونس توصیه می کرد و آن اینکه : ما در ایران از روی جهل و نادانی و تعصب مذهبی ، دین و دولت را به هم آمیختیم ، نتیجه اش این شد که هم دین را به فساد و تباهی کشاندیم و هم دولت را و هم ملت را . ما مسئولیت این فساد و تباهی را بگردن می گیریم و امروزه همراه با مردم ایران برای جدائی نهاد دین از نهاد مبارزه می کنیم...

در پیامی که آقای دکتر ابراهیم یزدی رهبرنهضت آزادی ایران ، بمناسبت پیروزی حزب اسلامگرای "النهضه" در انتخابات تونس ، برای راشد الغنوشی رهبر این حزب فرستاده است ، ایشان پیروزی اسلامگریان تونس در انتخابات آن کشور را نشانه ی " بلوغ سیاسی" مردم تونس دانسته و اظهار امیدواری کرده است که این پیروزی "تحسین برانگیز" گام نخست باشد برای نهادینه کردن دمکراسی و مردمسالاری در تونس ، آقای دکتر یزدی همچنین در پیام خود به رهبر اسلامگرایان تونسی توصیه می کند که آنان اشتباهات انقلاب اسلامی ایران را در آنجا تکرار نکنند. تناقض چشمگیری که در پیام آقای دکتر یزدی وجود دارد این است که ایشان از یکطرف پیروزی اسلامگرایان تونس را در انتخابات آن کشور ، نشانه بلوغ سیاسی مردم تونس توصیف می کند و از طرف دیگر نگران نهادینه شدن دمکراسی و مردم سالاری در آن کشور می باشد که معلوم نیست آقای دکتر یزدی چگونه می تواند این تناقض گوئی را توضیح دهد ؟

در پیام آقای یزدی به راشد الغنوشی از جمله چنین آمده است :

«ما مسلمانان مستبدین را سرنگون می‌کنیم و بزودی ناظر جایگزین‌های جدیدی می‌شویم. این همان چیزی است که برای ما اتفاق افتاده است. ما شاه را سرنگون کردیم، اما فراموش کردیم که به درمان منش و شخصیت " شاه درون" خویشتن خود بپردازیم. بنابراین حلقه منحوسه بسته می‌ماند .»

اما آقای دکتر یزدی که گویا نگران مردمسالاری و نهادینه شدن دمکراسی در تونس می باشد و از اسلامگرایان تونس تقاضا می کند که آنان اشتباهات انقلاب اسلامی ایران را در آنجا تکرار نکنند ، در پیام خود هیچ اشاره ای به نوع و ماهیت اشتباهاتی که انقلاب اسلامی در ایران مرتکب شده است نمی کند تا لااقل برادران و خواهران مسلمان ایشان در تونس آگاه شوند که اولاً آن اشتباهات از چه نوع اشتباهاتی بوده اند و ثانیاً برای پرهیز از تکرار آن اشتباهات ، اسلامگریان تونسی چه کارهائی را می بایستی انجام دهند و چه مسیری را می بایستی درپیش گیرند که به سرنوشت انقلاب اسلامی ایران دچار نشوند ، مگر نه اینکه برای درس گیری از یک اشتباه ، نخست باید از کم و کیف آن اشتباه اطلاع پیدا کرد تا از تکرار آن اشتباه جلوگیری شود ؟ پس چرا آقای دکتر یزدی که خود یکی از همراهان و پایه گذاران انقلاب اسلامی بوده است و در به ثمر رسیدن این انقلاب و تصرف قدرت سیاسی توسط روحانیت شیعه در جریان انقلاب 57 نقش مهمی ایفا کرده است ، به این فرمول ساده و ابتدائی انتقال تجربه توجه نمی نماید و برای خواهران وبرادران اسلامگرای خود در تونس روشن نمی کند که اشتباهات انقلاب اسلامی و رهبران آن و ازجمله خود ایشان چه بوده است ؟ آیا درخواست آقای دکتر یزدی از اسلامگریان تونس مبنی بر پرهیز از تکرار اشتباهات انقلاب اسلامی ایران و بدون ذکر و بررسی آن اشتباهات ، به خودی خود می تواند تجربه ای را به اسلامگرایان تونسی منتقل نماید ؟

اقای دکتر یزدی بدرستی از بسته ماندن "حلقه منحوسه" استبداد پس از سرنگونی رژیم شاه سخن می گوید ، اما به نادرستی بسته ماندن این حلقه استبداد را ناشی از غفلت رهبران انقلاب اسلامی از نپرداختن به درمان "شاه درون" نتیجه گیری می نماید ! بزعم آقای یزدی برای مثال اگر آیت الله خمینی و سایر رهبران انقلاب اسلامی و از جمله خود آقای دکتر یزدی با "شاه درون" یعنی همان "نفس اماره" ای که آخوندها همیشه بر سر منبر های خود ، دیگران را به مبارزه با آن دعوت می کنند ، غافل نمی گردیدند ، انقلاب اسلامی به اینجا منتهی نمی شد ! تقلیل دادن علت تأسیس و ناکارآمدی یک حکومت دینی درایران و آنهمه فجایعی که این رژیم خودکامه و ضدبشر طی 33 سال حکومت خود در ایران ببار آورده است به غافل ماندن از "نفس اماره" ، و به تعبیر آقای دکتر یزدی"شاه درون" براستی که فقط می تواند سفسطه ای باشد برای فرار از مسئولیت و سرپوش نهادن بر فجایعی که تمامی رهبران سابق و لاحق جمهوری اسلامی و ازجمله خود آقای دکتر یزدی درآن سهیم بوده اند و پس از 33 سال هنوز هم نمی خواهند واقعیات غائله ای ارتجاعی و قرون وسطائی که آنرا "انقلاب اسلامی " نام گذاری کرده اند با مردم ایران در میان نهند و توضیح دهند که چگونه و با چه شگردهائی جنبش آزادیخواهانه و استقلال طلبانه و عدالت جویانه مردم ایران را در سال 57 به غائله ای قرون وسطائی تبدیل نمودند!

امروزه از هر ایرانی با حداقل آگاهی سیاسی و اجتماعی ، علل شکست و به فساد و تباهی کشیده شدن انقلاب اسلامی را سئوال کنید ، بی تردید نخستین و عمده ترین علت را تأسیس حکومتی مذهبی و آمیخته شدن دین و دولت در حکومت ، پاسخ خواهید شنید ، اما چرا همین جواب ساده یعنی لزوم "جدائی دین از دولت و تأسیس حکومتی مبتی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر" در پیام آقای دکتر ابراهیم یزدی به برادر اسلامگرای خود در تونس ، مشاهده نمی شود ؟ مگر نه اینکه آقای یزدی نگران این است که مبادا اسلامگرایان تونس اشتباهات انقلاب اسلامی ایران را تکرار کنند ، پس چرا توصیه آقای یزدی به الغنوشی برای احتراز از اشتباهات انقلاب اسلامی ایران به این سطح تنازل پیدا می کند که گویا برای نهادینه کردن دمکراسی در جامعه ، نخست و قبل از هرچیزی می بایستی با "شاه درون" خویش مبارزه کرد ! علت بسته ماندن "حلقه منحوسه" ای که آقای دکتر یزدی از آن یاد می کند را می بایستی در ناراستی ها و سفسطه بازی های به اصطلاح روشنفکران دینی جستجو کرد که پس از فروپاشی ولایت مطلقه فقیه ، هنوز در فکر بازسازی و تأسیس نوع دیگری از حکومت دینی و این بار جمهوری رحمانی اسلامی اند ! وگرنه چه دلیلی دارد که رهبران و فعالان به اصطلاح "نواندیش دینی" و ازجمله آقای دکتر یزدی که خود نیز مورد غضب جمهوری اسلامی قرار گرفته اند و طعم زندان وشکنجه و آوارگی از وطن را چشیده اند ، یک بار و برای همیشه اعلام نمی دارند که : برای نهادینه کردن دمکراسی در جامعه و به منظور حفظ حرمت دین ، تنها یک راه وجود دارد و این همان راهی است که تمام جوامع متمدن و پیشرفته آنرا پیموده و ثمر بخش بودن آنرا هم مشاهده کرده اند ، چرا "نواندیشان دینی "ایران ، یک بار و برای همیشه و با صدای بلند خواهان جدائی نهاد دین از نهاد حکومت نمی شوند ؟ این همه پیچ و تاپ و خود و مردم را فریب را فریب دادن برای چیست ؟

آقای دکتر ابراهیم یزدی ! شما و بسیاری از نسل اول"روشنفکران دینی" که اینک دوران کنهسالی خود را می گذرانید و امیداورم که سالیان درازتری را در کنار خانواده و عزیزان خود سپری نمائید ، شما که برای مبارزه با رژیم سابق از دین اسلام یک ایدئولوژی سیاسی تمام و کمال درست کردید و خود از پایه گذاران و مدافعان سرسخت جمهوری اسلامی و از مسئولان درجه بالای این نظام بوده اید ، شما که آیت الله خمینی را ابتدا از عزلت گاه نجف به پاریس و سپس به ایران منتقل کردید ، شما که عضو شورای انقلاب و محرم و رازدار "امام امت" بودید ، شما که از ابتدا در جریان تحرکات و زد و بندهای قدرت هائی خارجی برای انتقال قدرت به آیت الله خمینی و روحانیت شیعه در ایران بوده اید ، آری شما که اینک بدرستی به این نتیجه رسیده اید که ما مردم ایران در"حلقه منحوسه" استبداد گرفتار آمده ایم ، شما می توانید در این سالهای پایانی عمر خویش برای خروج مردم ایران از این حلقه منحوسه ، به سهم خود خدمتی انجام دهید . شما می توانید در رازگشائی اسرار سر به مُهر انقلاب اسلامی ، به مردم ایران و بویژه نسل جوان کشور خدمت شایانی بنمائید . نگرانی شما برای تکرار اشتباهات انقلاب اسلامی ایران در کشورهای عربی قابل درک است اما آیا نباید این نگرانی برای آگاهی نسل جوان ایران از تاریخچه انقلاب اسلامی و نقش آفرینان این انقلاب هم وجود داشته باشد ؟

گذشته چراغ راه آینده نخواهد شد و حلقه منحوسه استبداد در ایران شکسته نخواهد شد مادام که روشنفکران دینی و غیر دینی آنقدر جسارت پیدا نکرده باشند که گذشته ی خود را به نقد کشند ، چرا که در نقد بی امان از گذشته است که نسل جوان ایران فرصت می باید به راه آینده ی خود با چشمانی باز نگاه کند و اشتباهات نسل های گذشته را تکرار نکند .

"شاه درون" را کسانی می توانند بزیر کشند که در سیاست راستگوئی و درست کرداری را پیشه سازند و در مقابل ناروا بایستند ، آیت الله منتظری که خود از بنیانگذاران انقلاب اسلامی بود و اصل ولایت فقیه به اصرار او در قانون اساسی جمهوری اسلامی گنجانده شده است ، زمانی که خود را در مقابل ناروای کشتار زندانیان سیاسی مشاهده کرد "شاه درون" خویش را بزیر کشید و حصر خانگی را به جلوس بر مسند رهبری جمهوری اسلامی ترجیح داد و در هر مناسبتی جمهوری اسلامی و رهبرانش را به نقد کشید ، و بدین ترتیب بود که ایشان علیرغم خطاهای و ساده انگاری های گذشته اش ، جایگاه شایسته ای در میان مردم ایران پیدا نمود . سئوال اینجاست که راستی چرا در میان روشنفکران و نو اندیشان دینی و همه ی کسانی که در خلق هیولای آدمی خواری بنام جمهوری اسلامی نقش داشته اند راه و روش آیت الله منتظری در مسئولیت پذیری و اقرار به خطاهای گذشته ، هنوز مورد اقبال نواندیشان دینی ایران قرار نگرفته است ؟ جواب روشن است ، همان که در ابتدا به آن اشاره کردم : این آقایان از آنچه که بر مردم ایران که نتیجه ی آمیزش دین و دولت بوده است ، هنوز به اندازه کافی درس نگرفته اند و در اندیشه احیای جمهوری دوم اسلامی هستند . در جمله ی پایانی پیام تبریک اقای دکتر یزدی به رهبر اسلامگرایان تونس ، این آرزوی نهفته را می توان مشاهده کرد :

«اکنون تونس با یک حرکت زیبا ، گام اول را در راستای ایجاد جامعه دموکراتیک برداشته است. من به درگاه خداوند دعا می‌کنم که تونس پیشگام تاسیس یک دموکراسی نهادینه شده در جهان عرب و نمونه‌ای برای دنیای اسلام، در هر کجا، باشد »

آقای دکتر یزدی که پیروزی حزب اسلامگرای "النهضه" را در انتخابات تونس ، دلیل بلوغ سیاسی مردم آن کشور تصّور نماید و آن را "گام اول در راستای ایجاد جامعه ای دمکراتیک" ارزیابی کند و با دعای خیر خود آرزوی نهادینه شدن دمکراسی در تونس را می نماید ، معلوم است که هنوز تصویر مغشوشی از دمکراسی و جامعه ای دمکراتیک در ذهن خود دارد و در پس مغزش هنوز آرزوی تأسیس دولت دمکراتیک اسلامی موج می زند . آخر کدام کشور را در روی کره زمین سراغ دارید که بدون وجود یک قانون اساسی دمکراتیک که در آن بر جدائی نهاد دین از نهاد دولت تأکید شده باشد و در آن از حرمت آزادیهای فردی و اجتماعی و حقوق شهروندی غیر تبعیض آمیز حفاظت شده باشد ، به دمکراسی نهادینه شده ای دست یافته باشد؟ در کجای دنیا تا کنون با رمل و اُصطرلاب و دعای خیر اصلاح طلبان و نواندیشان دینی ، مردم سالای حاکم گردیده است ؟ پس اینکه آقای دکتر یزدی در پیام خویش به رهبر اسلامگریان تونس ، برای نهادینه کردن دمکراسی ، از لزوم جدائی دین از دولت و لزوم تصویب قانون اساسی دمکراتیک که حافظ این جدائی باشد سخنی به میان نمی آورد تصادفی نیست . و اینکه ایشان آرزو می کند حقوق دگراندیشان در تونس ، برسمیت شناخته شود ، فقط یک تعارف ایرانی است که فاقد هرگونه پشتوانه ای می باشد ، وگرنه کیست که نداند قانون اساسی آینده تونس است که می بایستی حقوق دگراندیشان تونس را برسمیت بشناسد نه آقای الغنوشی .

حرف آخر – ایکاش آقای دکتر ابراهیم یزدی در پیام خود به آقای الغنوشی بجای آنهمه صغرا و کبرا چینی و سفسطه کاری فقط این جمله ساده را به برداران و خواهران اسلامگرای خود در تونس توصیه می کرد و آن اینکه :

" ما در ایران از روی جهل و نادانی و تعصب مذهبی ، دین و دولت را به هم آمیختیم ، نتیجه اش این شد که هم دین را به فساد و تباهی کشاندیم و هم دولت را و هم ملت را . ما مسئولیت این فساد و تباهی را بگردن می گیریم و امروزه همراه با مردم ایران برای جدائی نهاد دین از نهاد مبارزه می کنیم ، شما اسلامگریان تونس نیز اگر می خواهید به سرنوشت ما دچار نشوید ، از همان ابتدا وفاق ملی خویش را بر تصویب یک قانون اساسی قرار دهید که در آن جدائی دین از دولت و حفظ حقوق برابر و غیر تبعیض آمیز شهروندان و بویژه حقوق زنان تونسی ، اقلیت های مذهبی و دگراندیشان تضمین شده باشد "

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.