امکان

از مجموعه شعر بانوی خاص
باید ممکن شوم هر آن چه را که نمودنی ست
فاعل قبل از رسیدن را بکنم
و بکنم هر آن چه را که توقف کند مجازی
و مجازی کند هر آن چه را که تغییر است
و وارانه جلوه دهد سر بریده مرا
روی دستانی آویزان
و آویزان کند پرچم دمکراسی را

مثل این لحظه

همین دَم که تنهای تنهایم

و نفَس می کشم بی تو

مثل این لحظه که به نظر می رسد 

بازگشته ام به شرایط امکان پذیرها

و وارد شده ام به هر آن چه که ناممکن است

 و ممکن شده ام نفس کشیدن را 

و ممکن شده ام  بودن را 

و ممکن شده ام زندگی را 

 و ملحق شده ام به زندگانی 

 و هشت ساعت کار مفید و دو ساعت استراحت

ملحق شده ام به لکنت زبان

 و این که این خواست من نیست که تو بی من باشی

و من حرف بزنم از آن همه بی نزاکتی 

 و این که دیگر نام مرا به حرف سوم شخص نخوانی 

 و نخوانی حرف دلم را که از تو جدایی نمی خواهم

 و نخواهی که تماشایم کنی 

در حد امکانی که داری 

و نخواهم چیزی را که مثل ِ نوع ِ زندگانی در حریم تنهاییست

باید ممکن شوم هر آن چه را که نمودنی ست

فاعل قبل از رسیدن را بکنم

و بکنم هر آن چه را که توقف کند مجازی

و مجازی کند هر آن چه را که تغییر است

 و وارانه جلوه دهد سر بریده مرا 

روی دستانی آویزان 

و آویزان کند پرچم دمکراسی را 

لیبرال را 

کمونیست را 

یا همین الله خودمان را 

که انا الیه الراجعون است

و بنوازیم ناقوس بی عرصه گی امان را 

 و برویم جایی که باید دست ادنداخت به همان سمت های سفلی

تا زیبایی ممکن شود 

عشق ممکن شود و نوازش و خواهش

نُچ و بوس و نوازش و دوتا حرف منو مرگم را

 

بازگشته ام به شرایط امکان پذیرها

یعنی این که نمی شود همه چیز از آن بالاتر باشد

 و طوری نباشد که انگار آن جاها چیزی در مصاف نیست

 و نیست این عصر نیم ـ روزی که تمام نمی شود 

و نمی شود تمام کابوس های من از سر شب آغاز 

 و از سر شب آغاز نمی کنی حرف های پُر از اَخ و تُفت را رو به من 

 و رو به من نیرنگ و دسیسه نکنی به نام عشق 

 و عشق را پیراهن عثمان نکنی بر تن خود 

و بر تن خود نپوشانی این امکان ساده را .

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب «اگر» ،
واژه ی «اگر»، اسم نیست. شما چیزی را که زبان اسم نمی داند میخواهید تحت عنوان «نام» قالب کنید؟ یعنی «شعور ادبی» شما در این حد است؟ شما که در عمل فرق اسم را با غیر اسم تشخیص نمیدهید «شعر شناسی» میکنید ؟ از مارکسیسم و آنارشیسم و فروغ حرف میزنید؟ و برای نویسنده ی مطلب پزشک شده و « نسخه ی پزشکی» می پیچید؟ فکر نمیکنید در واقعیت این خود شما هستید که به «قرص پزشک» سخت نیازمندید؟ یا اینقدر وضع تان خراب است که نمیدانید به «پزشک و دارو احتیاج» دارید؟شما
1- اسم نمی نوانید انتخاب کنید!
2- ننوشته اید پزشک هستید. بااین همه پزشک شده «نسخه ی پزشکی »می پیچید!
3- فرق اسم را با غیر اسم نمیدانید ، با این همه «شعرشناسی» میکنید!
4- فروع شناس و شبه فروع شناس میشوید!
5- عالم به مکاتب سیاسی خود را نشان میدهید. و برای نویسنده و مسایل اجتماعی باز «نسخه » می پیچید!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در همچون مواردی اگر مارکسیسم و آنارشیسم نتوانند کمک کنند . قرصهای ضد افسردگی بسیار مفیدی در غرب از طریق روانشناس یافت میشوند که کمک میکنند . زمان فروغ حدود نیم قرن است که سپری شده . نیاز به شعر و شاعری از نوع دگر لازم است .