چرا کسی ما را نمی فهمد و احساس تنهایی می کنیم؟!

همه ما حداقل در دوره های خاصی این احساس را داشته ایم که تنها هستیم و کسی ما را نمی فهمد. بعضی ها شاید همه عمرشان این احساس را داشته باشند و بعضی ها شاید فقط در دوره ای مشخص. جالب اینجاست که همه ماهایی که از این می نالیم که کسی ما را نمی فهمد، خودمان هم قادر به درک دیگران نیستیم. برای همین هم هست که حس تنهایی و درک نشدن توسط دیگران، یک مسئله عمومی ست. شاید اشتباه کنم، ولی به این نتیجه رسیده ام که اگر کسی بتواند دیگران را بفهمد و خودش را جای آنان بگذارد، احساس تنهایی هم نخواهد کرد.

خیلی از آدم ها قادر نیستند خودشان را جای دیگران بگذارند. برای همین هم نمی توانند دلیل رفتارهای دیگران را بفهمند و دائما در حال دلخور شدن از این و آن هستند. همچنین نمی توانند موقعیت افراد را درک کنند و به مشکلاتی که آنها دارند، پی ببرند. این معضل منجر به سوتفاهم های بسیار در روابط اجتماعی انسان ها، و در ابعاد بزرگتر منجر به اختلافات جدی بین اقشار و گروه های مختلف جامعه می شود. ناتوانی انسان ها در درک یکدیگر از نظر روانی هم باعث می شود که اکثر آدم ها احساس تنهایی داشته باشند.

تاسف آور این است که خیلی وقت ها هم که خودمان را جای دیگری می گذاریم، وقتی ست که بین شرایط خودمان با دیگری شباهت هایی می بینیم. یعنی باز هم پای خودمان در میان است و در واقع داریم به خودمان فکر می کنیم و نه به دیگران. مثلا خیلی از مادر و پدرها وقتی با فرزندان شان مشکل دارند، به جای اینکه خودشان را جای فرزندشان بگذارند، یاد مادر و پدرهای خودشان می افتند و خودشان را جای آنها می گذارند. در واقع با این کار باز هم دارند به خودشان فکر می کنند، نه به دیگری که در این مورد مشخص فرزندشان است.

مثلا مادر و پدرهایی که با خواسته های فرزندان شان (مثلا اینکه شب بیرون بروند، هر لباسی که دلشان می خواهد بپوشند، سیگار بکشند، مشروب بخورند، رابطه جنسی داشته باشند و غیره) مشکل دارند و آزادی آنها را محدود می کنند، به جای اینکه سعی کنند فرزندشان را درک کنند و به یاد خودشان در دوران نوجوانی شان بیفتند، به یاد مادر و پدرشان می افتند که " آه، پدر و مادر ما چه زجری از دست ما می کشیدند. چه بلاهایی به سرشان می آوردیم. حالا می فهمیم آنها چه می کشیدند" و ... اینها در واقع دلشان به حال خودشان می سوزد و اگر هم حالا به یاد مادر و پدرشان افتاده اند، فقط به این خاطر است که شرایط امروز خودشان را با شرایط آن روز آنها یکسان یا مشابه می بینند. همین طرز برخورد است که باعث اختلافات جدی و شکاف بین نسل های جدید و قدیمی می شود و از درک متقابل آن ها از یکدیگر جلوگیری می کند.

همه ما حداقل در دوره های خاصی این احساس را داشته ایم که تنها هستیم و کسی ما را نمی فهمد. بعضی ها شاید همه عمرشان این احساس را داشته باشند و بعضی ها شاید فقط در دوره ای مشخص. جالب اینجاست که همه ماهایی که از این می نالیم که کسی ما را نمی فهمد، خودمان هم قادر به درک دیگران نیستیم. برای همین هم هست که حس تنهایی و درک نشدن توسط دیگران، یک مسئله عمومی ست. شاید اشتباه کنم، ولی به این نتیجه رسیده ام که اگر کسی بتواند دیگران را بفهمد و خودش را جای آنان بگذارد، احساس تنهایی هم نخواهد کرد. شاید به این خاطر که درک دیگران باعث به وجود آمدن یک نوع احساس همدلی و همراهی با انسان ها می شود و همین نمی گذارد آدم احساس تنهایی کند، حتی اگر روابط اجتماعی اش محدود باشد.

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.