ایده ی مدارا و دگر اندیشان و غیر باوران

راه نجات ایران فراهم آمدن تمام ایرانیان آزادیخواه بر گرد نگرش لائیک است وآنگاه تلاش در استقرار نظام سیاسی لائیک و گشودن راهی برای ورود در تاریخی دیگر ، تاریخی انسان مدار و اومانیست ، تاریخی که در پهنه ی آن ذات ِ انسان صرفنظر از ملیت و قومیت و زبان و مذهب و نژاد و پایگاه طبقاتی و جایگاه اجتماعی و باورها واعتقادات گوناگون ، مورد حمایت و حرمت است . و دقیقا این نظام سیاسی لائیک/سکولر و وجود ذهنیت لائیک در انسان های هر جامعه ای ست ، که قادر است...

در نگاه غالب ایرانیان مطلوب ترین و انسانی ترین شیوه ی برخورد با آن کس که چون (من) نمی اندیشد یا باوری قدسی مآب متفاوت از (من) دارد یا ندارد ، "مدارا" یا به قول اصلاح طلبان اسلام مدار ِ نظام حاکم سیاسی : "تساهل "با غیر به مثابه ایده ای حرمت گذاربه آن غیراندیش است و سالهاست که در سخن پراکنی ها و اعلامیه ها و نوشته ها برجسته می شود . این مدافعان آزادی "مدارا" ی با غیر یعنی دیگر اندیش را چونان موهبتی می بینند که از سوی اکثریت حاکم ِ در قدرت به آن دگر اندیش یا غیر باور ، یعنی کسانی که به دیانت و مذهب رسمی حاکمیت ــ اسلام شیعی ــ باوری ندارند ، هدیه می گردد که البته می تواند نگردد. در جنب آن چهره های شاخص اصلاح طلب ، از حاکمان و عوامل ریز ودرشت آن می خواهند که نسبت به غیر خودی ها ، دگر اندیشان و غیر باوران ، اندکی رحمت آورند و حضورشان را در جامعه ــ البته با حفظ جایگاه غیرخودی برای آنان ــ در عرصه ی زیست اجتماعی مشروعیت نسبی بخشند ، آنان مدام در دیسکور های موعظه گون و لفاظّی ها مثل: " کرامت انسانی" ، حرمت به شأن انسان وموهبت الهی او ، رعایت شأن انسانی و ادبیاتی از این دست ، می کوشند تا بلکه بربریت و ضدیت با حیات انسانی را که بر ذهن واندیشه ی حاکمان غلبه دارد، حاکمانی که با شیوه های سرکوبگر حکومتی خود در سه دهه ی گذشته در سودای استقرار عدالت الهی/ اسلامی برزمین بوده و هستند ، اندکی تغییردهند.

اما هنگامیکه به تاریخ دیگر ملت ها می نگریم ، می بینیم آنچه که در این سه دهه و بیشتر بر مردم ایران رفته و می رود ، در گذشته های دور و نزدیک به این یا آن شکل، به سرکوب و نابودی دگر اندیش ونامعتقد به آئین و مذهب رسمی دینی و غیر دینی این یا آن ملت رفته است .اما متد ها و روشهای نفی و سرکوب و قتل و از میان برداشتن دیگر اندیشان در تمام طول تاریخ ودر تمام جامعه ها و البته با صرفنظر از آئین و اعتقادات رسمی هر نظام دینی/سیاسی ، از یکسانی برخوردار بوده . در گذشته همین ایده ی مدارا یا تساهل با غیر در میانه ی نظام های سرکوبگر دیگر نیز برای آن دیگر باوران موهبتی شناخته می شده .

اما مسئله اینجاست که بگوئیم ایده ی " مدارا" با اندیشه ی آزادی ذاتی انسان ، برابری انسانها در احراز حقوق اولیه وبنیادی،حذف و طرد هر نوع امتیازی و تحت هر عنوانی : ربوبی والهی و ایدئولوژیک وغیره برای کس یا کسانی ،نه تنها و به هیچ نحو همسو نیست بلکه با همان آزادی در تعارض است . در واقع امر باور به ایده ی مدارا یا تساهل و دنبال کردن آن ماهیتا نقض حقوق مسلم فردی و معارضه ی آشکار با اصل " برابری" حقوقی انسانها ست . اما چرا؟ زیرا وقتی سخن از مدارا در پهنه ی وسیع جامعه ای طرح می شود آنهم به نحوی که بخش های وسیعی از قشر های اجتماعی را در برمی گیرد نوعا در چنین جامعه ای آزادی های اولیه ی انسانی و حراست از حقوق فردی مطلقا وجود ندارد و نظام سیاسی حاکم در آن ، نظامی سرکوب گر است . در اینجا یک طرف نهاد یا نهادها یا کلیتی از انسانها وجود دارند که اعتقاد و باور آنان مشروعیت خدشه ناپذیر داشته و قویا مورد حمایت نهاد سیاسی و ماشین سرکوب آنست. درست مثل اعتقاد به اسلام شیعی دوازده امامی رسمی در جمهوری اسلامی و باقید تعریف اسلامیت از منظر حاکمان آن . و طرف دیگر کسانی و باورمندانی با باور های گوناگون دینی و غیر دینی دیده می شود که مذهب رایج رسمی را نمی پذیرند . قهرا این کسان ولو در شمار میلیونی قدرت دفاع از باورها ی خود و اعمال واجرای آنها را ندارند زیرا فاقد اهرم های قدرت حقوقی/سیاسی اند . در چنین وضعیتی ایده ی مدارا، آنهم نوعا ازجانب کسانی که در درون ساختار قدرت سیاسی اند و به ظاهر در کار دفاع از آن دیگر اندیشان اند ، از حاکمان در قدرت می خواهند تا با این غیر باوران به مدارا پردازند و اندکی حق برایشان بشناسند . اینگونه است که اساس ایده ی " مدارا " و به قول چهره ی شاخص اصلاح طلبان رژیم اسلامی حاکم بر این وطن نشسته به خون، سید محمد خاتمی ، "تساهل" ، ذاتا اصل نابرابری میان انسان ها را می پذیرد . و اینگونه است که آن [مدارا] ضد آزادی ست .

من در اینجا قصد ورود در تحلیل نظری ایده ی مدارا را با ارجاع به تاریخ ندارم بلکه می خواهم فکر ونظر یکی از چهره ها و یکی از رهبران انقلاب فرانسه1789را در این باب نقل کنم . وی با بیانی روشن و ساده تعارض آزادی را با مدارا نشان می دهد.

رابو سن اتین Rabeaut Saint Etienne پاستور(روحانی) پروتستان و یکی از رهبران انقلاب فرانسه است . وی از اعضا اولین مجلس مؤسس انقلاب"کنوانسیون" بود وسالی چند نیز رئیس آن . به سال 1789 سال انقلاب "اعلامیه ی حقوق بشر و شهروندی" که درخشانترین ثمره ی نخستین ِ انقلاب فرانسه در استقرار حقوق بشر به معنی عام آن است ، در کنوانسیون مورد بررسی نمایندگان ملت قرار می گیرد . روحانی رابو در یکی از جلسات آن خطابه ای را در باب نقد ایده ی "مدارا" وتعارض آن با حقوق اولیه ی انسان ایراد می کند . متن این خطابه را قبلا درتألیفی که با عنوان " لائیسیته ــ بنیاد ها و هدف های آن " انجام داده ام واخیرا از سوی انتشارات خاوران در پاریس منتشر شده ، آورده ام . اما به جهت اهمیت مسئله ی حق مطلق آزادی بیان و آزادی کامل و بی خدشه ی اعتقادات و باور ها چونان حق بنیادین انسانی که در عرصه ی مبارزات ملت ایران در رسیدن به دموکراسی است ، باری لازم دیدم بایادآوری های چند آنرا در فضای انترنتی نیز نشر کنم تا در پهنه ای وسیع تر خوانده شود. زیرا خواندن آن و آگاهی به دلایل و نظراتی که نویسنده ی خطابه در باب مدارا ونقد آن بیان می کند ، به یقین برای روشنی ذهن بسیاری از ایرانیان از هر گرایش و باوری ، خاصه اسلام مداران آن ، سودمند خواهد بود . زیرا در بن اندیشه های غالب ایرانیان ــ حتی برخی آزادیخواهان غیر دین مدارــ رسوباتی عمیق وپنهان از استبدادهای فکری برآمده از ارزشهای تاریخی /قومی ِ ایرانی/اسلامی جای گرفته لذا وقوف روشن به مفهوم "مدارا" یا "تساهل" شاید اندکی موجب خانه تکانی فکری گردد و علت گشودگی ذهن ونگاه و درک درست آزادی و دموکراسی .

روحانی رابو در خانواده ای با پیشینه ی پروتستان رشد می کند . درگذر زندگی خویش به ستم ها و تجاوزات همه جانبه و بی شمار دستگاه روحانیت کاتولیک و نهاد سلطنت و محرومیت هایی که کاتولیک ها از قرن شانزدهم تا انقلاب فرانسه بدانان روا می دارند ، وقوف کامل دارد و خود نیز در تحمل این ستم ها شریک دیگر پروتستان ها بوده . او سالها و پیش از انقلاب نیز برای آزادی وبرابری دیگر ادیان درون جامعه ی فرانسه ، پروتستان و دیانت یهود ، مبارزاتی پیگیر داشته است . حال وقتی این خطابه را می خوانیم با وضوح بیشتر و دقیق تری به ستم ها ، تجاوزات و سرکوب و شکنجه وقتل دیگر اندیشان و غیر باوران در ایران پی می بریم و در کانون این تجاوزات به سرکوب وقتل ونابودی باورمندان دیانت بهائی چونان یک دین وباور ونه چیزی بیش و نه مبارزانی سیاسی ، بهتر آگاه می شویم و اگر غیرتی انسانی در هر عنصرایرانی وجود داشته باشد تا اعماق جان خویش رنج این تجاوزات را نسبت به تمام دیگر اندیشان و غیر باوران حس می کند وشریک درد هایشان می گردد. ودر پی آن به ضرورت هرچه بیشتر و بهتر به استقرار نظام سیاسی لائیک / سکولر روشنتر و و مستدل تر آگاه می شود. تمام کوشش من در بررسی های نظری اینگونه استحکام بخشیدن به مبارزات سیاسی واقعی دموکراسی خواهی در یک جبهه ی واحد و تنها یک جبهه ، یعنی " لائیسیته" یا " سکولاریزم " است وبس .زیرا راه نجات ایران فراهم آمدن تمام ایرانیان آزادیخواه بر گرد نگرش لائیک است وآنگاه تلاش در استقرار نظام سیاسی لائیک و گشودن راهی برای ورود در تاریخی دیگر ، تاریخی انسان مدار و اومانیست ، تاریخی که در پهنه ی آن ذات ِ "انسان" صرفنظر از ملیت و قومیت و زبان و مذهب و نژاد و پایگاه طبقاتی و جایگاه اجتماعی و باورها واعتقادات گوناگون ، مورد حمایت و حرمت است . و دقیقا این نظام سیاسی لائیک/سکولر و وجود ذهنیت لائیک در انسان های هر جامعه ای ست ، که قادر است در تلاشی جمعی و همه جانبه چنین مفهومی از " انسانیت" ناب و حراست از آزادی های وی را تأمین وتضمین کند و بس . هر حرف و سخن وادعائی دیگر در دفاع از جایگاه چنین معنائی از "انسان" ادعائی بیش نبوده و سخنی یاوه و عوام فریب است .

پیش از نقل این خطابه بد نیست به سخنان کوتاه میرابو یکی از رهبران سرشناس انقلاب فرانسه در همین راستا توجه کنیم . میرابو در سخنرانی مورخ 22اوت 1789 خود در کنوانسیون در باب مدارا می گوید : " من به اینجا نیامده ام تا در باب مدارا موعظه کنم .

آزادی در نا محدود ترین شکل آن که از سلطه ی مذهب رها شده ، در نگاه من حقی است هر چه مقدس تر نسبت به مدارا . کلمه ای که برای من از جهاتی جبارانه است ، مدارائی که می خواهد آزادی را توضیح دهد . اما چرا جبارانه؟ برای آنکه وجود منشأ قدرتی که قادر است تا مدارا کند ، خود سوءقصدی است برای آزادی اندیشه ، سوءقصدی که باخود مدارا وقوع می یابد به این نحو که آن مبدأ قدرت ، البته می تواند مدارا نکند " .

اما خطابه ی رابو سن اتین جابجا با خطاب " آقایان" شروع و تداوم می یابد. منظور رابواز" آقایان" روحانیان کاتولیک [ و در ورسیون مای ایرانی ، روحانیان شیعه] و متحدان سیاسی شان است . می گوید :

" آقایان ممکن است برخی از شما فراموش کرده باشد که غیر کاتولیک ها و عمدتا پروتستان ها از فرمان صادرهء 1787* جز آنچه را که نتوانستیم از آنان دریغ کنیم چیزی دیگر را به دست نیاوردند. آری چیزی را به دست آوردند که امکان ردّش را نسبت به آنان نداشتیم . من بدون آنکه احساس شرم نداشته باشم نمی توانم این موضوع را تکرار کنم . این حرف به معنی محکوم کردن فرمان نیست بلکه عبارت خود آنست . این قانون که البته عادلانه نیست ، معروفیت دارد. در حال حاضر[ به موجب آن فرمان] می توان تولد ایشان [ غیر کاتولیک ها] ازدواجشان ومرگشان را ثبت کرد . بنا براین قانون آنان را مجاز می دارد که از نعمات مدنیت بهره مند شوند و به شغل های خود پردازند . همین وبس .

آقایان ! این چنین است که ما در قرن هفدهم اصول ادوار بربریت را حفظ کردیم و ملتی یگانه را به دو کاست [طبقه] ، یک کاست بهره مند از همه چیز و دارای امتیازات و کاستی دیگر محروم از همه چیز، تقسیم کردیم . و آنگاه همین قانون را تحول وپیشرفت می شماریم . زیرابه فرانسویانی که از صد سال پیش یا حتی پیش تر چون مهجوران و مطرودان تلقی می شدند ، اجازه ی کار و پرداختن به مشاغل شان را بخشیده است . یعنی حق دارند زندگی کنند و فرزندانشان نیز نامشروع خوانده نشود . اما هنوز مواردی هست که این قانون انسان های محروم را با قید و زنجیرهایی به بند کشیده است . اجرای این قانون سخاوتمند بی نظمی و رنج را در شهرستان هائی که پروتستان ها در آنجا زندگی می کنند برایشان به ارمغان آورده . این است نکاتی که من اعتراض خود را بر آنها متکی می سازم تا جائی که شما بتوانید به مواد این قانون اشراف پیدا کنید . آقایان ، این چنین است تفاوت موجود میان بخشی از فرانسویان با فرانسویان دیگر .

این چنین است که پروتستان ها از بسیاری از حقوق اجتماعی محروم اند. این صلیب و این نشان افتخار آمیز که تهور و جسور بودن را همراه دارد و به مام میهن خدماتی نیز انجام داده ، به این بخش [محروم] فرانسویان نیز تعلق دارد . اما برای فرانسویان و این انسان های افتخار آفرین محروم بودن از افتخاری بهتر از آنست که آنرا با ریا کاری خریداری کنند . بالاخره آقایان [ این دیگر اندیشان ] به جهت اهانت و تحقیر هایی که به اعتقاداتشان ربط داشته و به جهت محکومیتی که از همان عقایدشان در یافت کرده اند ، آری آنان از اجرای مراسم عبادی خویش نیز محروم گشته اند .

این قوانین جزایی ، قوانینی که بر اصلی ظالمانه ابتنأ گردیده ، قوانینی که اشتباه یا خطا را جنایت میداند ! آری این قوانین جزایی همگی برعلیه مذهب و آئین آنها ــ پروتستان ها ــ است و هیچکدام نیز لغو نشده است . در بسیاری از شهرستان ها آنان مجبور بوده اند تا مراسم دعای خود را در صحرا و در شرایط سخت جوی انجام دهند و به سبب قانون ظالمانه ، خود را مثل جنایتکاران از نظرها پنهان دارند . در حالیکه این قوانین را که به سبب ظالمانه بودنشان بی وقفه انکار می کنیم ، نیز باید پدیده ای مسخره و خفت بار بشماریم . اما آقایان ! این پروتستانها هر آنچه را که لازم است و بایست برای وطن خود انجام می دهند اما وطن با ناسپاسی با آنان رفتار می کند .

آنان در خدمت وطن خویش اند ، اما پاسخ شان آوارگی ودر بدری ست . آنان مثل انسان های دیگر ، مثل شما که آزادید ، به وطن خویش خدمت می کنند اما پاسخشان بردگی ست . اما ملت فرانسه ای هست که من امروز به جانبداری از چند میلیون شهروند مفید با او گفتگو می کنم و به وی خطاب می کنم ، آنهم در بارهء شهروندانی که امروز فرانسوی بودنشان را فریاد می کنند .

من مرتکب بی عدالتی نخواهم شد اگر فکر کنم که وطن می تواند کلمهء عدم مدارا را به زبان آورد . این کلمهء عدم مدارا در زبان ما مثل اقوام وحشی و دور افتاده ادامه ی حیات می دهد اما ما آنرا به کار نمی بریم . زیرا ایده ای را که این واژه القأ می کند از میان برخاسته . اما آقایان این "مدارا" نیست که من در خواست می کنم بلکه " آزادی" ست که می طلبم .

مدارا ، تحمل، بخشش و شفقت همگی ایده های ناعادلانهء حاکمی ست که دربارهء نافرمانان و خاطیان ا ِعمال می گردد .

در صورتی که در نهایت باید گفت و تکرار کرد که تفاوت مذاهب ، تفاوت آرأ و عقاید ، جنایت نیست .

مدارا !!!! من می خواهم که این واژه نیز به نوبه ی خود مهجور گشته و رانده شود ، که البته و صد البته چنین خواهد شد ،کلمه ای که برای ما چیزی را به ارمغان می آورد که حاکی از آنست که ما شهروندانی هستیم شایسته ی ترحم ، که درست مثل محکومان مورد عفو قرار می گیرند . در صورتی که این تصادف یا تربیت است که کسانی را به آنجا میرساند که به نحوی دیگر غیر از آنچه که من وشما می اندیشیم ، بیندیشند . آقایان [حتی اگر بگوئیم که آن کسان اشتباه می کنند ] اما اشتباه را نمی توان همپای جنایت شمرد . آقایان ! آن کس که به عقیده ای ــ همان عقیده ای که شما غلط اش می شمارید ــ ایمان می آورد ، او آنرا حقیقت می شمارد . موضوع ایمان او برای وی حقیقت است . او باید که آن عقیده را به اجرأ درآورد و هیچ انسانی ، آری هیچ جنبنده ی ذی شعوری ، هیچ مجمع و محفلی حق ندارد که وی را از عمل به مورد اعتقادش باز دارد.

آه ! آقایان ، در اشتراکی که همگان ، همهء انسانها در باب خطا و ثواب دارند وآنرا میان دیگران می پراکنند و به یکدیگر منتقل می سازند و یا در باب حقیقت وخطا ، به منازعه می خیزیند ، آقایان این کدامین کس است که جرئت کرده و مدعی شود که هرگز خطا نکرده است و راه را به غلط نرفته است و یا اینکه حقیقت همیشه وهمواره با اوست و متقابلا خطا و اشتباه متعلق ِ دیگران است ؟!

بنابراین آقایان هرآنچه را که شما برای خود می خواهید ، من برای پروتستان ها ی فرانسه وبرای همهء آن کسان که کاتولیک [ مسلمان !! ] نیستند اما در محدوده ی این سرزمین زندگی می کنند ، می خواهم . یعنی : آزادی و برابری حقوق .من آنرا برای مردمی که از قارهء آسیا [ یهودیان] جدا افتاده و همواره سرگردان ومهجور از وطن خویش اند و همه روز و از بیست و هشت قرن به این سو ، همه روز مورد ایذأ و آزار بوده اند ، مردمی که با عادت ها و شیوه های زیستی ما خو گرفته و از قوانین ما پیروی کردند ، آنانی که با ما یکی شدند و در میان ما حل شدند در صورتی که ما در کوچکترین مورد به آنان نزدیک نشده و عادت ها وخوی های ایشان را نپذیرفتیم ، [ من آزادی وبرابری را برای اینان ] می خواهم . اما می دانید چرا چنین کردیم ، زیرا چنین برخوردی نتیجهء خوی

بربریت و حقارتی ست که به موجب آن ما این مردم را به ناحق محکوم ساخته ایم .

آقایان ! همهء آنچه را که شما برای خود می خواهید ، من نیز می طلبم . اینکه : تمام غیر کا تولیک ها مثل دیگران باشند ، بدون آنکه یک فرد را استثنأ کنیم . در همه چیز مثل همه ی شهروندان صاحب حق باشند . زیرا اینان ـــ غیر کاتولیک ها ـــ نیز شهروند اند .

اینکه قانون و آزادی اموری هستند که همه را یکسان میبیند و هرگز هیچ چیز را به نحو نابرابر میان انسانها توزیع نمی کند .

کدامیک از شما ، آقایان اجازه دهید از شما بپرسم ، کدامیک از شما جسارت این را دارد یا می خواهد و یا استحقاق دارد که به تنهائی از آزادی بهره مند گردد در حالیکه می بیند میلیون ها شهروند از سوی حاکمان مورد نفی وطرد واقع می شوند آنهم با بزک شیادانه ی آزادی که وجود نخواهد داشت . زیرا مبنای این آزادی برنابرابری نهاده است . شما به این انسانها چه خواهید گفت اگر آنان به شما نزدیک شوند تا شما روح های ایشان را در سلسله ها به زنجیر کشید ، در حالی که مدعی هستید که برای ایشان آزادی را مهیا دیده اید ؟ از شما می خواهم که پاسخ دهید که این اشرافیت عقاید و باور ها ، این فئودالیسم اندیشه ها و افکار که میلیون ها شهروند را به مرتبهء سرواژ [ چون بردگان] ساقط کرده است فقط به این دلیل که آنان خدای شما را دوست دارند اما به شیوه ای و طریقتی دیگر، غیر از طریقت شما ، چه می خواهد بکند ؟

من برای همهء غیر کاتولیک ها ، تمام آنچه را که شما برای خود می خواهید ، برای آنان می خواهم .یعنی : برابری حقوق ، آزادی ، آزادی مذهب ، آزادی فرقه ها ،آزادی تاّم اجرای مراسم دینی ، در مکان هائی که برای این منظور اختصاص یافته است . اخذ اطمینان و اعتماد به اینکه آنان به جهت آئین و مذهب شان که غیرازآئین ومذهب شماست ، محّل تجمّع شان به آشوب کشیده نخواهد شد . اطمینان به اینکه مثل شما مورد حمایت خواهند بود ، دقیقا مثل شما و درست در حّد شما و برهمان شیوه ای که شما مورد حمایت هستید ، آنهم از سوی قانونی عام وفراگیر .

[.....] بالاخره آقایان من دوباره به اصول خود ، بهتر گفته باشم به اصول شما برمی گردم زیرا این اصول متعلق به شماست ، شما آنها را با تلاش و همت به دست آورده اید و شما آنها را حفاظت کرده اید و در مقابل عالمیان اعلان داشته اید که : " انسان ها آزاد و برابر به جهان می آیند ودر آن به سر می برند ."

حقوق تمامی فرانسویان فقط یک قانون است و تمام فرانسویان در حقوق برابرند . من هیچ دلیل منطقی نمی بینم که برخی از شهروندان به دیگران بگویند : من آزاد هستم اما شما نه . من هیچ دلیلی نمی بینم به اینکه بخشی از فرانسویان به دیگران بگویند : حقوق شما و حقوق ما برابر است اما ما در عقاید خود آزادایم ولی شما نمی توانید در اعتقا داتتان آزاد باشید زیرا ما آنها را دوست نداریم [ و یا به نظر ما وبه حکم دیانت ما این باور ها باطل است ] و ما آنها را نمی خواهیم . من دلیلی نمی بینم که آن شهروندانی که مورد ستم اند ، نتوانند جواب دهند که : اگر عدد و شمار شما اندک بود البته نمی توانستید اینطور حرف بزنید . این ارادهء شما چیزی جز قانون قوی نیست و ما هرگز نمی خواهیم که از این قانون پیروی کنیم . این قانون قوی تر روزگاری ، آنهم در عصر استبدادی فردی وجود داشته ، عصری که ارادهء فرد قانون واحد و یگانه بود . چنین قانونی در میان مردمی که آزادند و حقوق یکدیگر را رعایت می کنند ، نمی تواند معنی داشته باشد .

آقایان نه مثل شما ، من هرگز چیزی را که قانونی استثنائی است نمی شناسم . من نمی توانم امتیازی خاّص را هرچه که می خواهد باشد، به رسمیت به شناسم . این امتیاز خاص در هر مذهب وآئینی که باشد در نظر من غایت بی عدالتی را به ظهور می رساند . شما به تنهائی نمی توانید حقی را داشته باشید که من فاقد آن باشم . اگرشما از این حق برخوردارید و بهره مند ، پس من نیز یاید آنرا به عمل در آورم . اگر شما آزادید من نیز باید که آزاد باشم . اگر شما می توانید مذهب خود را عمل کنید پس من نیز باید بتوانم از آن ِ خود را عمل کنم . اکر قرار براین است که شما در اضطراب به سر نبرید پس من نیز نباید مضطرب باشم . و بالاخره اگر علیرغم وضوح وروشنی این اصول ، شما ما را مجاز نمی دارید که مراسم عبادی خود را که جزو مشترکات ماست ، آنهم به این بهانه که شمار و عدد شما بسیار و بی حد است و از آن ما اندک ، انجام دهیم در این صورت چنین پدیده ای قانون قوی تر است و حاکمیتی ظالمانه و البته شما بنا بر اصول خودتان دچار گناه می شوید [ و محکومید !! ] . "

خطابه ی رابو سن اتین پایان می گیرد . در دفاع ِ برابری بی قید و شرط باور ها واعتقادات است که روحانی رابو ایدهء " مدارا" یا "تساهل" را مورد نقد وانکار قرار می دهد و به مخالفت آن می خیزد . به هر روی مدارا یا عدم آن ایده ای ست کهنه وفرسوده و از کار افتاده و در فرهنگ عدالت انسان مدار جائی ندارد. در واقع مدارا به معنائی خود عدم مداراست زیرا وقتی باور و اعتقاد دیگری به مرتبهء پست تر تنزل یافت ، با عمل مدارا رابطه ای نابرابر بین "من" ودیگری برقرار می شود . در این رابطه من یا ما برحق ایم و دیگری یا دیگران غیر ما نا حق ، وقهرا ما حق داریم که آن دیگران را محکوم کنیم . یکی از اندیشه ورزان ایده ی لائیسیته در این باب می گوید :

« وقتی که تمایز و تفاوت اعتقادات دینی به مرتبه ی عمل جنایی تنزل یافت ، قهرا ایده ی مدارا نیز بی معنی خواهد گشت » . 1

* به سال 1787 و به موجب فرمانی که از سوی لوئی شانزده صادر وی شود کاتولیک ها برای پروتستان ها آزادی هائی محدود را که تا آن تاریخ در فرانسه رسمیت نداشته ، رسمیت می بخشند . انتقاد روحانی رابو متوجه این فرمان است .

1- Julie Saada – Gendron , « La Tolérance » , Flammarion , 1999 , p . 161 .

محمد حسین صدیق یزدچی

پاریس / اول / ژوئن 2011

 

برگرفته از: 
عرصه سوم
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.