دموکراسی از کجا آغاز شده؟ قسمت دوم

چرا غرب و شرق حقیقت دموکراسی را که از شرق به غرب رفته، انکار میکنند !؟
در نوشته قبلی از تاریخ هرودوت از قوم ماد نقل و قول کردم
همانطور که قول داده بودم این هفته از هخامنشیان در باره دموکراسی ، آنهم از دموکراسی شورایی از تاریخ هرودوت نقل قول میکنم

خوانندگان این سطور حتماً تعجب میکنند چطور تا حالا این حقیقت پنهان بوده و حتی به روشنفکرن ما هم تفهیم شده که هرچه هست در غرب است ما در شرق فقط دین داشتیم و عقل تعطیل بود تا حالا هم تعطیل است( این نوع نگرش، با استقرار حکومت مذهبی فقها برای  روشنفکران غرب زده صد چندان افزایش یافت حتی از همدیگر گوی سبقت را در ارائه پیروری از غرب، می ربایند)!

چه برسر گرایش سیاسی در تاریخ ایران آنزمان آمده است؟ و چرا جانبداران این اندیشۀ سیاسی استقامت و مداومت بایسته را تا تحقق مرام مردمسالاری در ایران نکردند؟ و یا دستکم چرا فرزانگان ایرانی،کار را در نیمه رها کردند" و این اندیشه را نپروریدند؟ و بلاخره چرا محتوی این مرام را در طول تاریخ، برای نسلهای آیندۀ خویش روشن و شفاف نکردند؟میبینیم هنوز هم به آن پا فشاری میکنند!.

 جوابهای این سئوالها را بایستی عالمان علم تاریخ پیدا کنند و در اختیار مردم و بخصوص نسل جوان ایران بگذارند. با اینکار حداقل دروغها و تحریفهای رایج در تاریخ ایران، و سانسورهای شدید گرایشهای استبدادی فاش خواهند شد. مطالعه تاریخ مبارزات مردم ایران نشان می دهد که در هر دوره از تاریخ مبارزات مردم ایران برای مردمسالاری، گرایشهای استبدای مدام تبلیغ کرده اند و میکنند که: "اندیشۀ مردمسالاری یکسره از آن غرب و غربیها است؟ این گرایشها، چه نوع ایرانی آن و خواه "روشنفکران" غیره ایرانی، مدام دروغ میگویند و به رسم دیرین خویش، تحریف و سانسور تاریخ میکنند؟

 هدف اصلی آنها و مقصودشان از اینگونه تبلیغات دروغ، القاء به مردم و بخصوص نسلهای جوان است، که ای نسل جوان ایرانی و شما مردم ایران، دست از تلاش و کوشش خویش جهت استقرار مردمسالاری در این سرزمین بردارید. "زیرا که مردمسالاری امری غریب با فرهنگ و خلق و خوی ایرانیان و بیگانه با تاریخ اندیشۀ سیاسی آنها بوده و هنوز نیز هست! .

مردمسالاری ترجمۀ فارسی واژۀ دمکراسی است. دمکراسی از دو کلمۀ یونانی ؛دموس ( مردم) و کراتوس؛ (حاکمیت) ، تشکیل یافته است. این واژۀ سیاسی بشکل تدوین یافته، اولین بار در نوشته های هرودوت، مورخ یونانی، در چهار جای نوشته های او، دو بار بصورت اسم و دو مرتبه بشکل فعل. (1) آمده است. جالب آنکه هرودوت خود اقرار میکند که کلمۀ سیاسی دمکراسی را او از ایرانیان گرفته است. زمانی که او به ایران، سفر کرده بود، گرایشهای سیاسی گوناگونی در ایران وجود داشت؛ یکی از آن گرایشها ، سخت به حاکمیت مردم معتقد بوده است و حکومت اولیگارشی (اقلیت ثروتمند) و مونارشی یا مونارکی (سلطنتی) را برای ایران جایز نمیدانسته است

"هرودوت سخنان اعضای شورا را مایه شگفتی بعضی از یونانیان خوانده و استدلال جانبدار مردمسالاری را، در آن « شورای هفت نفری»، این سان نقل کرده است:

 اوتانِس ( Otanès )مبتکر توطئه بر ضد بردیای دروغی بود، سخن آغاز کرد و شش تن دیگر را به استقرار مردم سالاری، دعوت کرد: من بر این باورم که از این پس، دیگر هرگز نباید اداره دولت را به یک تن بسپریم و او را بر خود، بمثابه شاه، مسلط کنیم. این کار نه دلپسند و نه خوب است. شما دیدید که غرور کامبوجیه کار را به کجا کشاند و شما چشیدید مزه خودکامگی بردیای دروغی را. چگونه سلطنت ممکن است نظم نیکو بجوید وقتی شاه هرکار می خواهد می کند بی آنکه به کسی پاسخگو باشد؟ بهترین انسان های دنیا وقتی صاحب این مقام و آمریت بشود، با طرز فکری که داشت وداع می گوید. برخوردار از موفقیتها ، در او وقاحت و تکبر بوجود می آورد. در همه زمانها، قدرت با دارنده خود چنین کرده است. با داشتن این دو عیب، شاه مستبد در خود، همه شرور را دارد: کِبر او را بر آن می دارد مرتکب بسیاری جنایتهای جنون آمیز شود. از هوس اینگونه اعمال نیز پر می شود. در حقیقت، جبار که از هرگونه دارائی برخوردار است، می باید از حس غبطه به مال این و آن مصون باشد، اما واقعیت اینست که دائم چشمش به مال این و آن است... از همه بدتر این که سنن پیشینیان را وارونه می کند. نسبت به زنان خشونت بکار می برد و بدون قضاوت، افراد را می کشد.

بر عکس سلطنت استبدادی، حکومت مردم ،(مردمسالاری) بهترین نام ها را دارد. در این حکومت، انسانها از حقوق مدنی و سیاسی برابر برخوردارند. و از کارها که شاه می کند، یکی هم انجام نمی گیرد: قاضیان به قرعه انتخاب می شوند. دیگران بابت آمریتی که به آنها تفویض می شود، پاسخگو خواهند بود. تمامی شورها واگذار به مردم هستند. بنا براین، من بر این نظر هستم که قدرت را از آن مردم بشناسیم و به مردم بسپاریم. زیرا جمعیت بزرگ است که دارندۀ صفات نیک است. (2)

میبینیم که هرودوت 521 سال پیش از میلاد، اندیشه راهنمای دولتی با صفت مردمسالار را مطرح میکند. آن زمان در یونان زور گویان حکومت میکردند افلاطون  سرآمد فیلسوفان جانبدار دولت نخبها ]الیت) بود  که کسی جرأت  آوردن کلمه مردمسالار نداشت. کسانی که اروپا را مرکز هستی میدانند میگویند به این خاطر هرودوت وجود اندیشه مردمسالار را  نفی کرده که حکومت جباران بود. این ادعا تناقض دارد زیرا اولاً ثابت میکند که در ایران دموکراسی شناخته شده بوده و ثانیاً سابقه دموکراسی در سومر  بسیار دیرینتر از سابقه آن در آتن بوده است و ثالثاً دموکراسی که هرودت از اتانس نقل میکند بسیار متکاملتر از دموکراسی آتن بوده است

. اندیشه مردمسالاری بخاطر  اسطورهای شرقی همخوانی داشته که مردم به خدایی باور داشتند که انسان (همه انسانها) نماینده خدا هستند و فرقی بین انسان‌ها نیست و انسان‌ها با پدیدهای هستی کنار هم و تکمیل‌کننده هم هستند نه مقابل و تضاد باهم. فلسفه تضاد و تقابل در اسطورهای یونانی وجود دارد که بین خدا( زئوس) و انسان ( پرومته) در جنگند؛ باید یا خدا (زئوس) باشد دیگری(پرومته-انسان) نابود شود. به همین خاطر است که تعامل و یگانگی و همسویی پدیده‌ها  و وحدت بین انسان و سایر پدیدها با هستی و خدا  در توحید و یگانگی دین شرقی میباشد نه در غرب که بین خدا و انسان جنگ است .

 

در یاد داشتهای بعدی بیشتر توضیح خواهم داد و همچنین ،دموکراسی شورایی در اسلام اولیه را خواهم آورد که چطور پیامبر اسلام در امور با مردم مشورت میکرد و حتی در جنگ اُحد بخاطر شورا بین یاران خود،  شکست خورد ولی قرآن به پیامبر میگوید باید در امور با مردم مشورت کنی؛و چرا پیامبر، جانشین برای خود انتخاب نکرد و انتخاب الولامر(مامور که اصلاح امور مردم کند=دولت) را بر شورا وبیعت با مردم گذاشت؟ چطور شد که دوباره حکومت ارثی و سلطنتی ابو سفیان جایگزین شورا و بیعت( رأی مستقیم) مردم  با رهبر سیاسی شد!؟

حالا در جهان اسلام انگار حکومت ارثی اسلامی است و انتخاب رهبر سیاسی با رأی مستقیم    مردم(بیعت) ضد اسلامی!

1-Historisches Wörterbuch der Philosophie: (Hrsg) Joachim Ritter; Band ۲ : D-F ۱۹۷۲ Basel

2-HERODOT VI, ۴۳, ۳ ; ۱۳۱, ۱. ; IV, ۱۳۷, ۳ ; VI, ۴۳, ۳.; III, ۸۰-۸۲; VI, ۴۳, ۳                                                                                                                                                                                                                          

3-  ( علی شفیعی؛ روانشناسی استقامت

http://banisadr.org/

انتشار از: