جان گارانگ مبارزی آزادیخواه یا فرصت طلبی زیرک؟
02.02.2011 - 12:33

چندی پیش بدنبال یک رفراندوم آزاد تحت نظرسازمان ملل, جنوب سودان بعنوان جدید ترین دولت-ملت پا به عرصه وجود نهاد. هرچند رسما این کشور اعلام استقلال نکرده و بالطبع هنوز هیچ کشوری نیز آنرا برسمیت نمی شناسد و لیکن ظاهرا مانعی هم در نیل به این هدف بعد از اعمال اراده دموکراتیک خویش موجود نمی باشد. قریب به 99 درصد مردم با رای خود استقلال را به فدرالیزم در چهارچوب دولت سودان ترجیح داده و نشان دادند که تنها راه واقعی رهائی از ستم ملی , اقتصادی, عقب ماندگی فرهنگی و ... استقلال است. این واقعه سیاسی بار دیگر ثابت کرد که هر ملتی حتی اگر در منطقه ای توسعه نیافته واقع شده باشد قادر است با ا تکا به قدرت خویش استقلال کامل خود را بدست آورد.

آنچه مرا بر آن داشت که این مقاله کوتاه را بنگارم, ضرورت منور ساختن نقاط کور دانش عمومی در خصوص منطقه دور افتاده مورد بحث می باشد که متاسفانه راه را برای سو استفاده از این خلا اطلاعاتی برای برخی باز گذاشته است. اولین مورد مصادره به مقصود از این واقعه را در نوشتاری بظاهر مستند تحت عنوان "برندگان و بازندگان تجزیه سودان" به قلم ماشاالله رزمی (1) میتوان مشاهده نمود. استفاده از کلمه تجزیه در عنوان نوشتار که بار منفی آن در ادبیات فارسی بر کسی پوشیده نیست این مفهوم را در ذهن خواننده تداعی می کند که گویی فاجعه ای رخ داده حال آنکه کاملا بر عکس میلیونها انسان پای در راهی گذاشته اند که اولین قدم در مسیر پر فراز و نشیب زندگی آزاد و شرافتمندانه قرن بیست و یکمی محسوب می شود بکار گیری کلمه تجزیه مترادف با استقلال درواقع چیزی جز بزیر سوال بردن آگاهانه مبارزه استقلال طلبانه ملتها نیست. . استقلال ملتها همواره فاجعه ای برای استعمارگران, فاشیستها, ملتهای سلطه جو ونیروهای در بند ایدئولوژیهای ضد انسانی و لیکن در گوش ملتهای تحت ستم ملی موسیقی خوش نوائی است. سو استفاده تبلیغاتی دربخشهای زیادی از متن مزبور بشکل کاملا عریان پیداست که گویا نگارنده قصد دارد تا آنجائیکه ممکن است وقایع را آنگونه که دوست دارد به رشته تحریر در آورد نه اینکه تصویری واقعی از ماوقع ارائه دهد.

خطای پر واضح دیگر در مقاله مزبورارائه آمار نادرست از رای دهندگان به استقلال سودان جنوبی میباشد که 80 درصد قید شده است حال آنکه قریب به 99 درصد استقلال را برگزیدند و تنها اندکی بیش از یک درصد طرفدار آلیانس فدرال با حکومت مرکزی بودند.

آمار دقیق از طرف کمسیون برگزاری رفراندوم دلالت بر آن دارد که از بین 3 ملیون و 851 هزاررای دهنده تعداد 3 ملیون و 792 هزار نفر به استقلال و 44 هزارو 888 نفر به فدرالیسم رای داده اند. ظاهرا این ارقام مشمول مرحمت ماساژ نویسنده شده است چرا که صدمه 80 درصد و 20 در صد خسران ایدئولوژیکی نسبتا کمتری را باعث میگردد.

آنچه که نظر من را بیش از هر چیز دیگری به خود جلب کرد ارائه تصویری کاذب از جان گارانک رهبر پیشین ارتش رهائیبخش سودان میباشد. اینکه یک سیاستمدار زیرک مارکسیست ر ا به عنوان الگوئ رهبریت برا ی مبارزه ملی در آفریقا- و حتی ازربایجانیها بطور ضمنی- با قلب برخی از وقایع و نادیده گرفتن برخی دیگر آنهم در اثنای تحلیل رای قاطع مردم سودان جنوبی به نفع استقلال مایه تاسف است. معرفی یک فدرالیست مستبد که سالها در راس ارتش رهائیبخش مردم سودان رقیبان خود را با قهری استالینی چنان به خاک و خون میکشید که از ابعاد آن همینقدر میتوان گفت که علیرغم اهمیت استراتژیکی ناچیز سودان جنوبی درمقیاس سیاست جهانی, خبر این وحشیگریها بارها در مطبوعات غربی منعکس گردیده است. او هوش سرشار خود را با بیرحمی و اپورتونیزم زیرکانه ای در آمیخته بود و همین زندگی سیاسی اورا درمیدان سیاسی باطلاق گونه منطقه ای چون جنوب سودان که محل تلاقی منافع همه دولتهای اطراف است چندین دهه تضمین کرد. بیوگرافی وی بجزعلت نیمه مبهم مرگش بقیه از شفافیت کافی برخوردار است که راه را برهر گونه خطایی از این دست ببندد. اگر دولت مرکزی فاشیستی-اسلامی سودان می توانست مسیر آینده حرکت ملی سودان جنوبی را در صورت مرگ یا حذف سیاسی جان گارانگ بدرستی پیشبینی کند بدون شک با رفراندوم 9 ژانویه هرگز موافقت نمی کرد.

گارانگ زمانی که سرهنگ ارتش دولت مرکزی سودان بود از طرف دولت سودان ماموریت یافت تا با گسیل هنگ خود بمنظور سرکوب جنوبیهای یاغی در سال 1983 به سمت سودان جنوبی حرکت کند. او پس ازاگاهی از آرایش قدرتهای موجود در صحنه نبرد, فرصت طلبانه نفع خود را درملحق شدن به شورشیان قدرتمند و سپس تحمیل خویش به عنوان رهبری حرکت مسلحانه در جنوب یافت. ارتش رهاییبخش مردم سودان به ضرب رشادت سربازان دلیر سودان جنوبی توانست کنترل بخش اعظم جنوب سرسبز با دو سوم منابع نفتی سودان را بدست آورد. جان گارانگ درطی سالهای طولانی جنگ, پیشنهاد همرزمان خویش برای اعلام استقلال و برگزاری رفراندوم با نظارت بین المللی بعنوان یک راه حل منطقی را بارها رد کرد که میتوانست ده سال پیش به جنگ خاتمه دهد و مانع از مرک صدها هزار نفر دیگر از مردم بیگناه گردد.

اما خارطوم که به روحیه جاه طلب اوکاملا آشنا بود با اعطای مقام معاونت ریاست جمهوری اسلامگرای سودان او را ترغیب به مهندسی سودان فدرال به کمک رفراندوم 9 ژانویه 2010 و خلع سلاح همیشگی استقلال طلبان کرد. روزنامه نگاران غربی از او بعنوان رهبری با قدرت انعطاف پذیری خارق العاده در مقابل بادهای سیاسی (بخوانید اهل مماشات) , مهارت درنجات خویش در دنیای سیاست مین آلود منطقه, وابستگی ایدئولوژیکی به مارکسیسم , دریافت کمکهای مالی هنگفت از مسیحیان راستگرای ایالات متحده, جلب کمکهای تسلیحاتی از دولتهای غربی و استبداد مفرط در ارتش رهایبخش سودان و مناطق تحت کنترل خود یاد می کنند.

حدود یکسال بعد از امضای قراداد صلح بین ارتش رهاییبخش مردم سودان برهبری جان گارانگ با خارطوم, چینی ها که او را چون مانعی بزرگ در مسیر کنترل جریان نفت منطقه می دیدند هلی کوپترحامل وی را ساقط کردند. نسبت دادن ضمنی مرگ او به نیروهای استقلالچی با تکرار اراجیف حکومتهای ضد بشری چون جمهوری اسلامی ایران دلیلی دیگرمبنی بر عدم صداقت راقم تحلیل نامبرده می باشد. این تهمت در حالی تکرار می گردد که مردم منطقه از قتل گارانگ توسط چینیها بعنوان یک راز آشکار یاد میکنند. رازی که همه میدانند ولی بزبان نمی آورند. بعلاوه رئیس جمهور اوگاندا که از دوستان صمیمی و هم دانشگاهیهای گارانگ در ام.آی. تی امریکا بود بارها از دخالت خارجیهای مستقر در منطقه (چینیها) در قتل او نام برده است. اما این حرکت چینیها برای خارطوم گران تمام شد چرا که یک استقلال طلب یعنی سالوا کییرمایاردیت که همواره مردم را دعوت به زندگی شرافتمندانه تحت پرچم دولت مستقل سودان جنوبی میکرد و حاضر نبود فرصت را با بده بستانهای سیاسی اقتصادی به خارطوم بفروشد رهبری حرکت را در دست گرفت. این سیاست حکومت مرکزی را در یک موقعیت آچمز قرار داده و تن به برگزاری رفراندوم آزاد موعود داد و نتوانست از اجرای قرارداد 2005 عدول کندد.

معاهده صلح ناقصی که گارانگ رهبری آنرا بعهده داشت سرنوشت برخی مناطق نفتخیز جنوب را بلاتکلیف و مبهم به آینده موکول کرد که بتواند باب مذاکره پر منفعت سیاسی اقتصادی با خارطوم را باز نگهدارد ودر عین حال موانع عدیده ای پیش روی استقلال طلبان ایجاد کرده باشد. این تدبیر از آنجا حائز اهمیت بود که از حذف معاون استقلال طلب پر طرفدار خویش یعنی سالوا کییر مایاردیت در سال 2004 ناکام مانده بود . از خیر سر همین قراداد و محیط امن بوجود آمده در حالیکه خارطوم به کمک درآمد حاصل از فروش نفت جنوب آسمانخراشهای شیشه ای , پلهای عریض و جاده های جدید در بیابانهای سودان شمالی احداث کرد سهم جنوب تنها یک خیابان آسفالته در جوبا پایتخت سودان جنوبی بود و در حال حاضر حتی برق کافی برای روشن نگهداشتن مداوم سمبل استقلال یعنی یک ساعت دیجتال در میدان مرکزی شهر موجود نیست.

ژورنالیسم بی طرف و آگاهی بخش اگر در خبری بسادگی راپرت نتایج یک رفراندوم و حواشی آن اینگونه قیقاج برود بدون تردید در تحلیلهای سیاسی از دنیای پیچیده کنونی, خود و خواننده را به ناکجا آباد هدایت خواهد کرد.

دیرنج مین ائللی

31 ژانویه 2011

azerbaycanim@aol.com

(1) http://www.oyrenci.com/news.php?id=3111

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ایران گلوبال

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما