تحولات اخیر تونس و مصر

با توجه به توضیحات فوق و با شناخت نسبی‌ که از جامعه مصر دارم، به اعتقاد من خطر به قدرت رسیدن جریان ارتجاعی اخوان المسلمین در مصر کم نمی‌باشد. از طرف دیگر، کانال سوئز موقعیت ژئوپلیتیک مهمی‌ به مصر داده است، نکته مهمی‌ که جامعه جهانی‌ مخصوصا کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکا به سادگی‌ نمیتوانند از آن چشم پوشی کنند. یکی‌ از احتمالات پیش بینی‌ شده و شاید تنها آلترناتیو در شرایط کنونی‌ تشکیل یک حکومت ائتلافی از افرادی مثل البردای و اخوان المسلمین می‌باشد، که این روند...

به عنوان یک فرد ایرانی‌ برای من خیلی‌ متاسفانه عجیب است زمانی‌ که میبینم بخشی از فعالین سیاسی ایرانی‌ در بعضی‌ از مقالات و رسانه‌ ها از این اعتراضات با نام انقلاب یاد میکنند. عجیب از این نظر که این طیف تجربه قیام سال ۵۷ و دست آورد‌های آن را با گوشت و پوست خود در عرصه‌های زمانی‌ مختلف لمس و حس کرده است. اتفاقاتی که ما امروز در تونس، مصر و احتمالا در مراحل بعدی در الجزایر، یمن شاهد آن هستیم نتیجه ده‌ها سال استبداد شدید، و محرومیتهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی‌ ناشی‌ از آن می‌باشد. این اعتراضات نتیجه روند اجباری تکامل تاریخ می‌باشد و هیچ حکومت استبدادی در جهان نمیتواند از این قاعده مستثنی باشد. نبود آزادی، دمکراسی و ابتدایترین امکانات رفاهی‌ نیروی محرک این اعتراضات مردمی می‌باشد. اما صرف این اعتراضات مردمی برای به ثمر رسیدن یک تغییر و تحول اساسی‌ و پایه‌ای که بتوان آن را انقلاب نامید یک شرط لازم و ضروری می‌باشد اما تنها شرط نیست. شرط لازم برای هدایت این اعتراضات مردمی به یک انقلاب, وجود نیروها و احزاب دموکراتیک و مردمی می‌باشد تا بتوانند از این فضای ایجاد شده استفاده کرده و در این شرایط حساس بتوانند این نیروی عظیم مردمی را در جهت تغییر و تحولات اساسی‌ و پایه ای راهنمایی‌ و رهبری کنند. اما متاسفانه چنین سیستم‌های استبدادی اجازه رشد و نمو یک چنین ارگان‌های دمکراتیکی را نداده اند. در یک چنین شرایطی در اثر ضعف دولت مرکزی ناشی‌ از اعتراضات مردمی، جامعه با یک خلع قدرت روبرو خواهد شد، و این بهترین امکان را برای بهره برداری جریان‌های فرصت طلب ایجاد خواهد کرد. در یک چنین شرایطی ما فقط شاهد یک تغییر و انتقال قدرت هستیم نه یک انقلاب. دقیقا چیزی که ما ایرانیها در سال ۵۷ شاهد آن بودیم یکی‌ از این نمونه‌ها می‌باشد. با توجه به پایان جنگ سرد و افول احزاب چپ در این مناطق، تنها جریاناتی که امکان فعالیت و ارتباط نزدیک با مردم را دارند جریانات ارتجاعی اسلامی هستند. با توجه به توضیحات فوق و با شناخت نسبی‌ که از جامعه مصر دارم، به اعتقاد من خطر به قدرت رسیدن جریان ارتجاعی اخوان المسلمین در مصر کم نمی‌باشد. از طرف دیگر، کانال سوئز موقعیت ژئوپلیتیک مهمی‌ به مصر داده است، نکته مهمی‌ که جامعه جهانی‌ مخصوصا کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکا به سادگی‌ نمیتوانند از آن چشم پوشی کنند. یکی‌ از احتمالات پیش بینی‌ شده و شاید تنها آلترناتیو در شرایط کنونی‌ تشکیل یک حکومت ائتلافی از افرادی مثل البردای و اخوان المسلمین می‌باشد، که این روند در دراز مدت نه تنها نتیجه مثبتی برای مردم مصر و جامعه جهانی‌ نخواهد داشت بلکه روند اسلامیزه شدن، رشد و نمو دستجات افراطی اسلامی را سریعتر نموده و در نهایت صلح و آرامش نه تنها مصر بلکه جامعه جهانی‌ را بیشتر به خطر خواهد انداخت. این اعتراضات میتواند نکته مثبتی برای ما ایرانیان باشد، تا بتوانیم از این تجربیات استفاده کرده و برای تغییر تحولات آتی در صحنه سیاسی ایران آمادگی لازم را داشته باشیم، چون هم حکومت فاشیستی - اسلامی ایران نمیتواند از این روند تکامل تاریخی‌ مستثنی باشد و هم روند اعتراضات مردم ایران مستثنی از اعتراضات مردم تونس و مصر نیست. با امید اینکه ایرانیان وطن دوست از هر نگرش فکری این اهمیت را بخوبی درک کرده و آمادگی لازم برای تحولات آینده ایران را داشته باشند تا مجددا دچار فاجعه ای مثل سال ۵۷ نشویم. مهران سیرانی ۳۰-۰۱-۲۰۱۱

 

انتشار از: