بررسی چند نظریه فمینیستی

هدف فمینیسم لیبرال برخورداری از حقوق شهروندی مساوی با مردان (در قوانین-صرفا) بوده است. این گروه با تشخیص این که برابری صوری کافی نیست، خواستار وضع قوانینی شده اند تا تبعیض علیه زنان تبدیل به پدیده ای غیرقانونی شود.

شناخت نظریه فمینیسم لیبرال، فمینیسم مارکسیستی و فمینیسم اسلامی؛ کاری از گروه آموزش NGO علیه آپارتاید جنسیتی(عاج)

سوال این است که سنت ها و رسومی که زنان را در موقعیت فرودست قرار می دهند از کجا آمده اند؟ فمینیسم سعی دارد تا به این سوال پاسخ دهد و اینک پاسخ های مختلف گمراه کننده ای که منشاء سیاسی و ایدئولوژیکی سوء استفاده گرانه از سوی مکاتب و ادیان مختلف سیاسی هم دارند، به این پرسش داده شده است.
فمینیست ها با چه انگاره هایی باید مبارزه کنند؟ آنها در پرورش و بیان دیدگاه هایشان با چه موانعی روبرو بوده اند؟ چه نظریه هایی را طرح ریزی کرده اند و این نظریه ها بر چه پایه هایی استوار است؟
فمینیسم جنبش فکری یک پارچه ای نیست. حتی نظریه ها و طرفدارانی از انواع گوناگون فمینیسم ایجاد شده اند که در تضاد کامل با زنان و منافع و دستاوردهای آنهاست. نظریه های فمینیستی را بیشتر، زنان سفیدپوست طبقه متوسطی که در نهادهای آموزش عالی کار می کنند به وجود آورده اند. این نظریه ها بیشتر (و نه غالبا فقط) به مسائل و مشکلات زن سفیدپوست طبقه متوسط اروپایی توجه داشته اند. نظریه پردازی فمینیست های سفیدپوست طبقه متوسط از این نظر که مسائل زنان طبقه کارگر و غیرسفیدپوست را در حاشیه دیده به درستی مورد انتقاد واقع شده است. بنابراین مهم است که متوجه باشیم که واقعیات زندگی برای همه زنان یکسان نیست.
در یک تقسیم بندی کلی، نظریه های مختلف هم ریشه را در سه گروه تقسیم بندی کرده و بررسی می کنیم: فمینیسم لیبرال/اصلاح طلب، فمینیسم مارکسیستی و فمینیسم اسلامی.

((نظریه فمینیسم لییرال))
هدف فمینیسم لیبرال برخورداری از حقوق شهروندی مساوی با مردان (در قوانین-صرفا) بوده است. این گروه با تشخیص این که برابری صوری کافی نیست، خواستار وضع قوانینی شده اند تا تبعیض علیه زنان تبدیل به پدیده ای غیرقانونی شود. اما جامعه شناسان اصلاح طلب در پژوهش های خود به کاوش در زندگی زنان نمی پردازند و به کاربرد مفاهیم و ابزاری که برای شناخت جامعه از دیدگاه مردان خلق شده اعتراضی نمی کنند.
وجود دیدگاه های مردمحور در تعیین اهمیت مسائلی که باید مورد پژوهش قرار داد نیز به اندازه کافی مورد چون و چرا قرار نمی گیرد. اگرچه این دیدگاه هوادارگنجاندن زنان در نمونه های پژوهشی و انجام پژوهش به دست خود زنان است اما به بنیان رویکردهای نظری موجود که تبار مردسالارانه دارند دست نمی زند.
به طور کلی فمینیسم لیبرال از ریشه دار بودن نظام مردسالار در سلول های جامعه غافل مانده و تنها اصلاح قوانین مدون را ((حقوق زنان)) نامگذاری می کند.
تأکید لیبرالی به فردگرائی و برابری که توجیه کننده انقلاب های آمریکا و فرانسه در اواخر قرن هجدهم بود، زنان را به این فکر انداخت که زبان و لفظ ((حقوق مردان)) را در مورد خود به کار ببرند. نقدی بر فمینیسم لیبرال این است که این ایدئولوژی حقوق برابر برای همه، انتزاعی و فردگرائی خودخواهانه است که به بنیاد و ریشه های ستم بر زنان توجه نشان نداده است.

((نظریه فمینیسم مارکسیستی))
تلاش برای پیوند فمینیسم و مارکسیسم کار دشواری بوده است. عقیده بر این است که چنین نظریه ای امکان طراحی راهبردهایی را که به رهایی گروه های تحت ستم بیانجامد فراهم می سازد و این چیزی است که با سرنگونی نظام سرمایه داری به خودی خود تحقق نخواهد یافت.
فمینیست های مارکسیست می خواهند با گنجاندن توضیحی برای فرودستی زنان به تحلیل مارکسیستی از جوامع سرمایه داری وفادار بمانند. انگلس همکار مارکس می گوید که خانواده هسته یی بورژوائی، برای رفع نیازهای سرمایه داری شکل گرفت. به نظر انگلس مردان برای این کار می بایست با ازدواج، زنان را مهار می کردند. اما نظام خانواده پیش از پیدایش سرمایه داری شکل گرفته است و باید در نظر داشت که همه زنان ستم می بینند خواه با مردان بورژوا شوهر کنند یا با مردان طبقه کارگر.وانگهی اصلا معلوم نیست چرا قرعه به نام زنان افتاده است که در قلمرو خانگی کار کنند نه به نام مردان.
ایراد اصلی نظریه فمینیسم مارکسیستی آن است که به اندازه کافی به شیوه های ستم مردان بر زنان و سودی که از کار رایگان خانگی زنان عاید مردان می شود نمی پردازد. برای مثال این نظریه نمی تواند توضیح دهد که سرمایه داری که به دنبال بالاترین میزان بهره وری است از حذف کار ارزان زنان چه منافعی را دنبال می کند. فمینیست های مارکسیست همه توضیحات را به مقوله های نظری مارکسیسم بازگشت می دهند.
نظریه فمینیسم مارکسیستی به روابط مردسالارانه در ((جوامع غیرسرمایه داری)) نمی پردازد و به جایگاه ویژه زنان سیاه پوست یا جهان سوم نیز توجه کافی نشان نمی دهد. از این گذشته نظریه ای کمابیش انتزاعی است و به تجربیات هر روزه زنان در روابطشان با مردان اعتنایی ندارد.
یکی از مشکلات مهم فمینیست های مارکسیست این است که کارل مارکس خود به جایگاه زنان در جامعه سرمایه داری توجهی نداشته است. اخلاقیات و عدالت و تساوی حقوق در نظر مارکس عقایدی بورژوایی و بنابراین مردود بود. مارکس نیروی کار مزدی ((مرد)) را در نظر داشته است و با این اعتقاد که زنان باید تیماردار قلمرو خانگی باشند نسبت به خانواده رویکردی طبیعت گرایانه دارد.
در نظر مارکس کارهای مزدی زنان و کودکان تهدیدی برای مردان کارگر به شمار می آمد و او با رسم پرداخت مزد کمتر به زنان درنیافتاد. در تحلیل مارکس، این واقعیت که زنان همواره در بقای اقتصاد خانوار نقش داشته اند نادیده می ماند و اعتقاد به این که مردان باید برای کار خود بیش از زنان مزد بگیرند با قبول این فرض که به مردان به عنوان سرپرست خانوار دستمزد خانواده پرداخت شود با هیچ چالشی روبرو نمی شود.
به نظر می رسد فمینیسم مارکسیستی استفاده ابزاری از جنس زن را در راه مبارزه با نظام سرمایه داری سرلوحه کار خود قرار می دهد و با عدم توجه به عوامل دیگر انقیاد زنان به غیر از عامل "طبقه" و با صدور نقشه راه مردساز، خود طبقه زنان را جدا از طبقه مردان می آفریند و خود عامل طبقه سازی می گردد.

((نظریه فمینیسم اسلامی))
فمینیسم اسلامی با تکیه بر نوگرایی دینی سعی دارد تا به ((اصلاح)) وضع زن (و نه تغییر آن) در جوامع اسلامی بپردازد و قوانین خشونت آمیز و تبعیض آمیز سنتی را با آوردن قرائتی نوین از دین حذف یا تعدیل کند، اما به ریشه دست زده نمی شود.
مخالفان این نظریه در داخل، آن را مقابل شرع و احکام اسلامی می دانند و می گویند آنان ((تساوی)) را به معنای ((تشابه)) تفسیر کرده اند. اما فمینیست های مسلمان برای نیل به اهداف خود باید با مجموعه قواعد و قوانینی که توسط قوانین جاری و پشتیبانان اجتماعی آن ((حقوق زنان)) نام گرفته اند، دست و پنجه نرم کنند: تعدد زوجات، وضعیت متفاوت زن و مرد در انحلال نکاح و طلاق، حقوق مالی زن در اسلام، وضعیت متفاوت زن و مرد در امر قصاص، دیه، شهادت، قضاوت، قتل زن به وسیله شوهر ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی در ایران و قوانین مشابه در دیگر کشورهای اسلامی و عربی، محدودیت آزادی انتخاب همسر برای دختران، وضعیت حقوقی و شرعی خاص زنان طبق شرع اسلام، وضعیت متفاوت زن و مرد در تقسیم کار در خانواده و اجتماع، حجاب و... .
اگر فمینیسم خواهان مساوات میان مردان و زنان است و اگر اسلام دینی است با قوانین -به وضوح- ذکر شده فوق، ترکیب این دو قابل تحقق به نظر نمی آید. زیرا با حذف همه اصول و قوانینی که مابین زن و مرد ((تفاوت)) قائل می شوند از اسلام، عملا فونداسیون و ساختار این دین فرو خواهد ریخت و دیگر اسلامی باقی نخواهد ماند تا فمینیست های اسلامی از آن دفاع کنند! و اگر فمینیسم چنین ایده ای را بپذیرد و اصلاح طلبی اسلامی را فمینیسم اسلامی بنامد، خود دیگر "فمینیسم" نخواهد بود و فونداسیون "فمینیسم" فرو خواهد ریخت و عملا چیز دیگری به غیر از فمینیسم به وجود خواهد آمد و ساختار دیگری به غیر از فمینیسم آفریده خواهد شد. این در مورد فمینیسم مارکسیستی نیز صادق است.
مذهب به راحتی می تواند الهام بخش حفظ وضعیت موجود باشد چون ذاتا محافظه کار است؛ و به این ترتیب خود به چالشی در حال مقاومت و هدر دهنده انرژی تبدیل می شود. اسلام و فمینیسم دو سبک زندگی متضاد و دو ایدئولوژی متفاوت (و حتی متضاد) هستند، همانطور که مارکسیسم ایدئولوژی و سبک زندگی متفاوتی است.

نتیجه و جمع بندی: در این بررسی دانستیم که زنان طبقه متوسط مسائل خاص زنان سیاه پوست یا طبقه کارگر را یکسره نادیده می گیرند. این ایراد آشکارا به خواسته زنان طبقه متوسط سده ی نوزدهم وارد است که آنها در حالی خواهان اجازه اشتغال در بیرون از خانه بودند که در آن زمان زنان طبقه کارگر به اجبار باید ساعت ها در کارخانه ها یا معادن کار می کردند. یا در حالی که جنبش زنان خواستار آزادی سقط جنین در موارد ضروری بود در همان زمان زنان طبقه کارگر و سیاه پوست به دلایل نژادپرستانه و... به زور به سقط جنین وادار می شدند (و مسبب آن نیز فرهنگ مردسالاری بود).
این نظریه ها نیزاز دل جامعه زنان سفید پوست طبقه متوسط زاده شده است و به دیگر جوامع و گروه های تحت ستم زنان توجهی نشده است. ضعف برخی نظریه ها این است که ((زن سفید پوست اروپایی)) را به عنوان شاخص در نظر گرفته اند و همینطور زنان را به مثابه نیرو و سربازی جدید برای پیوستن و حمایت از ایدئولوژی خود می بینند و هدف از ایجاد یک شعبه و یک شاخه زنان در درون ایدئولوژی ها و ادیان نیز همین قصد عضوگیری برای اردوگاه مردسالار و ضد بشر دسته ایدئولوژیکی خود است و هدف نهایی این ایدئولوژی ها نیز رسیدن و ماندن بر سر قدرت با حمایت زنان که نیمی از جوامع اند است(در واقع ایجاد شعبه فمینیستی این ایدئولوژی های سیاسی ابزارسازی از زنان جامعه به نفع ایدئولوژی سیاسی خود است).
از تاریخ فمینیسم دو درس می توان گرفت: اول اینکه تغییر وضع زنان طی این همه سال اندک بوده است. و دوم اینکه فمینیسم بنیاد ستیز بوده است و شدت مقاومتی که فمینیست ها برانگیخته اند ملاکی برای سرشت بنیاد ستیزانه مطالبات آنهاست.
آیا باید از پیشرفتی چنین اندک طی زمان متعجب شد؟ شاید اگر به سرشت مردسالاری در جوامع نظری بیافکنیم موانع را بیشتر درک کنیم. چرا که هر چند ممکن است غیرمنطقی به نظربرسد، فمینیسم ستیزی پیش از فمینیسم وجود داشته است. fb.com/equalwe

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شعار این "عاج" است: پنجاه/پنجاه یعنی هم زنان و هم مردان از صد در صد حقوق شان برخوردار باشند تا فرصت های برابر و عادلانه ای برای کسب قدرت های سیاسی، اقتصادی و غیره در جامعه داشته باشند.
پنجاه/پنجاه حداقل انتظار و درخواست زنان است و پس از توانمند سازی زنان، این شایسته سالاری است که حکم می کند.

رزا: زنان خیلی وقت است که دریافته اند که شرکت و فعالیتهای زنان در ساختارهای مردانه دردشان را دوا نمیکند. زنان در این ساختارها مامور اجرایی سیاستهای مردسالار میشوند.