زنان در پی هویت خود هستند

یکی از شاخصه های سنجش پیشرفت کشورها ((آزادی اجتماعی)) زنان است که به نظر می رسد بسیاری از کشورها فاقد آن هستند. نکته مهم در این زمینه این است که کیفیت حضور زنان در ساختار قدرت نهادها و دولت ها مهمتر از کمیت آنهاست. برای نیل به اهداف و آرزوها و برابری همه جانبه به همراه دست یافتن به بهترین کیفیت حضور در جامعه نیز، زنان همواره به دنبال هویت خود بوده اند.

بخش بزرگی از جمعیت جهان، تنها به خاطر زن بودن، تحت آزار و شکنجه اند و حتی کشته می شوند. مفهوم حقوق زنان در همه جای دنیا، در کلیشه های سنتی و قبیله ای درک می شود که در همان خانه داری و بچه داری و اموری از این دست خلاصه می شود. در کنار محدودیت های سنتی اجتماعی، قوانین موجود نیز یکی از دلایل محدود کردن زنان در چهاردیواری خانه است.
این فقدان هم در زمینه های اجتماعی، آموزشی و خانوادگی به چشم می خورد و هم در زمینه ی وجود قوانین تضمین کننده حضور و حقوق زنان.
یکی از شاخصه های سنجش پیشرفت کشورها ((آزادی اجتماعی)) زنان است که به نظر می رسد بسیاری از کشورها فاقد آن هستند. نکته مهم در این زمینه این است که کیفیت حضور زنان در ساختار قدرت نهادها و دولت ها مهمتر از کمیت آنهاست. برای نیل به اهداف و آرزوها و برابری همه جانبه به همراه دست یافتن به بهترین کیفیت حضور در جامعه نیز، زنان همواره به دنبال هویت خود بوده اند. حال سوال اینست که این هویت یابی به چه طریقی باید انجام گیرد تا بهترین نتیجه باکیفیت ترین حاصل را در پی داشته باشد؟
در محیطی که آموزه های دولتی نه پاسخگوست و نه اعتباری دارد، زنان که با پرسش های فراوانی مواجه هستند و پاسخ های اندکی به آنها داده می شود در خصوص اینکه "یک زن چگونه باید باشد یا چگونه باید به پیرامون خود بنگرد" در پی هویت یابی هستند. بسیاری می توانند از این سه راه یکی را برگزینند: دوران شوروی، اسلام و غربگرایی.
این مجموعه گزینه های محدود، با انتظارات کوته نگرانه از رفتار زنان محدودتر می شود. علاقه وافری در میان زنان به وجود آمده که از اطلاعاتی که در مدرسه و محیط آموزشی به آنها داده می شود احساس نارضایتی می کنند. بسیاری از زنان دچار نوعی تناقض شده، از سوی اسلام سنتی به وضوح، و از سوی کمونیسم و فرهنگ غربی مردساخته اما نه با روشنی و وضوح کامل، طرد می شوند.
به خاطر فقدان شبکه های حمایتی از زنان و کمبود یا نبود خدمات اجتماعی برای زنان، اتکا به خدمات دولتی هم گزینه مطلوبی نیست. در نتیجه به دلیل کلیشه های سنتی، زنان باید تنها به مراقبت از همسران و فرزندان خود بپردازند، و این خود عاملی برای سرکوب هویتی زنان می گردد.
به طور همزمان نیز، تبعیض هایی در اشکال مختلف طبقاتی، قومی، بین المللی، نژادی، دولتی، مذهبی و جنسیتی افراد جامعه را تهدید می کنند اما هر کدام به شکل "مضاعف" زنان را در موقعیت فرودستی قرار می دهند.
قوانین برساخته مردان در بسیاری از جوامع تنها بدبختی و دیدگاه های تنگ نظرانه را برای زنان به ارمغان آورده است: بی عدالتی، سرکوب و خفقان، فقر و بی سوادی. زنان نزدیک به شصت کشور اسلامی و عرب، به اسلام به عنوان یک مسیر قابل دسترس که دارای پذیرش اجتماعی و هویت یابی هم هست گرویده اند. برخی از این زنان در تلاش برای توضیحات و راه حل های عملی برای چالش های زندگی به گروه های اسلامی رادیکال نیز گرایش یافته اند.
زنان بی عدالتی های اجتماعی را بطور دردناکی احساس می کنند چرا که به دلیل تبعیض جنسیتی و تعامل بیشتر در جامعه بیشتر در معرض این فشارها و تبعیض ها هستند. به همین خاطر، بسیاری از زنان به ویژه در مناطق روستایی بار دیگر خانواده را به مثابه کانون محوری پذیرفته و اطاعت مطلق از همسر و مادرشوهر را سرلوحه کار خود قرار داده اند. در نتیجه در نهاد خانواده حل شده اند و هویت آنها را نهاد خانواده -یعنی روزمره گی و استثمار مردانه - شکل داده است.
در مناطق محافظه کار که زنان بیشتر محصور و محدود به محله های خود هستند پیوستن به احزاب اسلامی، چپ گرا و غرب گرا فرصت مناسبی برای یک شبکه سازی مطلوب فراهم می آورد، و در نتیجه زنان که به دنبال راه نجات و الگویی برای رهایی از ستم می گردند، خود را در برابر همین چند نظریه و ایدئولوژی مردساخته و مردسالار محدود می یابند و سعی می کنند تا با درک آنها به دنبال رهایی و آزادی و هویت یابی خود باشند، و این نقطه آغازی می شود برای انقیادی از جنس دیگر.
زنان حکومت را مسئول بیماری های سیاسی و اجتماعی معرفی می کنند که حتی مانع تغییر مذهب (یعنی سبک زندگی ) زنان می شود. مشکلات اجتماعی و سطح فاحش پایین زندگی منجر به تغییر نگرش بسیاری از زنان نسبت به آن چیزی شده است که سیستم حکومتی ارائه می دهد.
باید بدانیم زنان امروز این نوع نگاه دولتی، دینی و سرکوبگرانه را نمی پذیرند و منتظر دریافت حقوق خود هستند. اگر بخواهیم راه احقاق این حقوق را سد کنیم، جنبش های اجتماعی سر بر می آورند، و زنان از قبل همین جنبش ها، در پی هویت واقعی انسانی خود که قرن ها از آنها دریغ داشته شده است می گردند.
زنان در طول تاریخ همواره از "بحران هویت" رنج برده اند و هنوز هم رنج می برند، و عامل آن نیز سیستم مردسالارانه دولت ها، ادیان، ایدئولوژی های شبه علمی،قوانین و عرف سرکوبگر و نابرابر، روابط، خانواده و ... است.
بحران هویت بر اشکال و احوال مختلفی ظاهر می شود، و یکی از اشکال و آثار بحران هویت نیز انقیاد زنان است. یعنی اینکه حتی اگر زنان هویتی دینی، دولتی و ایدئولوژیکی(شبه علمی) داوطلبانه ای را نیز بپذیرند باز بحران هویت آنها تا زمان دست یافتن به هویت انسانی و حقوق بشر پسندانه خود ادامه می یابد و تا آن زمان نمی توانند خود را بصورت مستقل از مردان تعریف کنند. راهکار دستیابی به این هویت انسانی استاندارد نیز تنها توسط علم قابل پیگیری و بازیابی اصولی است.
 این طرز زندگی که امروز عادی پنداشته می شود آن چیزی نیست که شایسته زنان باشد، و همینطور آن چیزی نیست که زنان می خواهند.زنان تاوان اقتدار مرد محور جهانی را با حذف شدن از (( زیست برحق و طبیعی))شان می دهند. مشکلات زنان ریشه دار و عمیق است که در طول تاریخ بشریت ادامه داشته است. امروز با چالش هایی روبرو هستیم که برای رویایی با آن باید "زنان از موضع انفعال به موضع فعال برسند"، فرهنگ، عرف و دانش های مردسالار را از نو بازآفرینی کرده و بسازند و فعالانه خواستار احقاق حقوق خود شوند.
برای خروج از این بحران هویت، جامعه باید به آگاهی جنسیتی استانداردی که از علوم روز غیرجنسیتی شده استخراج می شود دست یابد و زنان نیز به توانمندسازی خود همت گمارند. زنان نباید در برابر نظام مخرب مردانه به نقش حمایتی و تسلی بخش خود ادامه دهند بلکه باید در صدد تبیین دقیق اوضاع و شرایط برآیند و در جهات تغییر و اصلاح آن اقدام کنند. مردان نیز باید همراه شوند زیرا ((حقوق زنان همان حقوق بشر است)).
در نتیجه برای دستیابی به حقوق مساوی بشر تنها یک راه قابل اتکا و ایمن در پیش روی خود می بینیم و آن هم توسل به علم و علم گرایی برای تعیین استانداردهای مورد پذیرش عقل، منطق، اخلاق، وجدان و احساس آدمی است و  برای این کار هم باید هر آنچه که علم تأیید می کند را به شرط ابطال پذیری آن بپذیریم و هر آنچه که علم رد می کند را رد کنیم. (البته خداوند نیز خدای علم است و خالق علم برای استفاده و سعادت همه ابناء بشر، پس قطعا اینگونه باید پنداشته شود که هر آنچه را که علم رد می کند را خدا هم رد می کند).
خارج از چهارچوب علم، تنها به شبه علم، ادیان و ماوراءالطبیعه ضد بشر و تحریف شده و ایدئولوژی های شبه علمی غلط و یا ناقص (فمینیسم کمونیستی و...) برخواهیم خورد که به صورت ریشه ای علل و راه حل های مسائل و مشکلات زنان را نمی کاوند. اما نکته بسیار مهم که باید بدان توجه شود اینست که برای استفاده از علم در راه رهایی زنان و هویت یابی انسانی آنان، باید اول به بازتولید و تغییر علوم پرداخت تا توسط علم (که سیال است) و با اتکا به پارادایم تغییر علوم بتوان به نتایج مناسبی دست پیدا کرد.

قطعا هر نظریه و جهت گیری ضد علمی و غیر استانداردی خواستار محو زنان از اجتماع و عرصه علم است. هویت جانبدارانه و سکسیستی تاریخی چنان تا به حال ریشه دوانده که بر انسانیت و هویت انسانی زنان پیروز شده و حتی علم را نیز به کناری رانده است اما نباید فراموش کنیم که زنان می توانند استفاده کننده علوم در جهت نیل به اهداف به حق خود باشند تا در نهایت به رویای رهایی خود در این قرن شکوفایی علوم، دست پیدا کنند و هویت واقعی انسانی خود را که مستحق و شایسته آنند را همانطور که خود اراده می کنند، شکل دهند.
کاری از سازمان غیردولتی علیه آپارتاید جنسیتی (عاج)

fb.com/equalwe

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.