ملاحظاتی درباره ی زبان كهن آذربايجان

در "تحفه ی سامی" كه در دوره ی شاه تهماسب در 957 تأليف شده، دهها شاعر تبريزی را در آن سالها می بينيم كه اكثر نزديك به همه ی آنها از پيشه وران و طبقه ی متوسط مردم آن شهر بوده اند. شعر سرايی اين همه افراد از طبقات پيشه رو و حتی عامی به زبان فارسی، می رساند كه در دوره ی شاه تهماسب هنوز تركی در تبريز عموميت نيافته بوده است...دگرگشت زبان را در تبريز، در همان سالهای جنگ و هراس و گريز و ويرانی و بيشتر مقارن با اشغال بيست ساله ی تبريز از 993 تا 1012 و كشتار عام مردم شهر به دست عثمانی ها بايد جستجو كرد

 رساله «آذري، يا زبان باستان آذربايجان» نوشته كسروي تبريزي كه نخستين چاپ آن در 1304 شمسي منتشر شد و بعدها مكرر به چاپ رسيد، بي ترديد يكي از ارزنده ترين كارهاي او و اساسي ترين كشف و تحقيق در اين زمينه است كه به زبانهاي ديگر هم ترجمه شده و مورد قبول عالم علم قرار گرفته است و آنچه در اين شصت سال بعد از آن منتشر شده، دنباله كار محقق نخستين و در تاييد و تكميل كشف اوست. البته پژوهندگان آينده نيز نمونه هاي بيشتري از آن زبان از لابلاي متنهاي نادر خطي (كه بعدا شناخته خواهد شد) يا از محاورات متداول در گوشه و كنار (اگر گذشت روزگار بگذارد و زبان رسمي كشور و لهجه هاي محلي دور و بر امان دهند و آنها را از ميدان به در نكنند) كشف و منتشر خواهند كرد، و بحث و تامل بيشتر، موضوع را روشنتر خواهد ساخت. اما درباره آ‎نچه منتشر شده، ابهاماتي هست و در چند نكته جاي سخن باقي است.

 نخست اينكه نوشته كسروي و عنوان رساله او «زبان باستان آذربايگان» اين تصور را ايجاد كرده كه اين زبان خاص آذربايگان بوده و در خارج از گستره جغرافيايي آذربايجان كسي بدان زبان سخن نمي گفته و آن را نمي فهميده است. من از نخستين روزي كه رساله كسروي را خواندم، سالها چنين گمان مي كردم و در نوشته هاي ساير محققان هم گويا نظر قاطعي مغير با اين تصور نيامده است؛ اما اينك به دلايلي كه بيان خواهد شد، به اين عقيده رسيده ام كه آن زبان ايراني، منحصر به آذربايجان نبوده، بلكه در نواحي وسيعي از شمال غرب ايران و در بيرون از چارچوب آذربايجان هم رواج داشته است.

 نخستين قرينه اي كه بر اين نظر هست، وجود يك دو بيتي است كه كسروي آن را به نقل از يك جنگ خطي كه در تالش پيدا شده بود، به نام «آدم» در رساله خود (ص 64) آورده، و درباره آن چنين نوشته است: «از شگفتيهاست كه نام آدم كه آورده شده، در جنگ او را همان آدم، نياي نخستين آدميان شمارد، و چنين نوشته كه زبان آدمي و حوا همين گونه بوده است. آدم … دو بيتي مي سروده، آن هم به نيمزبان آذري!» (ص 60)

 امروز گوينده حقيقي اين دو بيتي را به طور قطعي مي شناسيم كه «نجم رازي» صوفي معروف است كه آن را در تحرير دوم «مرصاد العباد» خود آورده است. در اينجا اين توضيح را بايد بدهم كه وقتي مرصاد را مقابله و تصحيح مي كردم، به اين نكته برخوردم كه نجم رازي دو تحرير از كتاب خود را با دو سال فاصله تنظيم و پاكنويس كرده و از هر تحرير كتاب، جداگانه نسخ فراواني در دست است. تحرير نخستين را در 618 به درخواست مريدان خود تصنيف نموده و ديگر بار در 620 كه به روم رفته بودم همان كتاب را با تغييرات و اضافاتي به نام علاءالدين كيقباد پادشاه سلجوقي روم هديه كرده است.

 در همين تحرير دوم است كه مؤلف در داستان آفرينش آدم و رانده شدن او از بهشت و بيان تضرع و زاري او، اين دو بيتي را كه قطعا به زبان مادري مولف يعني «رازي» است، آورده و مي گويد كه: «آدم با دل بريان و ديده گريان، زبان حالش مي گفت: گر ته واگيري … »1

 كسروي اين دو بيتي را در مرصاد نديده بود؛ هيچ ايرادي هم از اين بابت بر او وارد نيست، زيرا در تاريخي كه او رساله خود را مي نوشته، قطعا نسخه نجم الدوله (چاپ 1312 قمري) را در دست داشته كه آن را از روي تحرير اول براي چاپ رونويس كرده اند، و اگر چه با نسخه اي از تحرير دوم مقابله كرده و اختلافات را در كناره هاي صفحه ها افزوده اند، اما جاي اين دو بيتي را (كه براي آنها نامفهوم بوده) خالي گذاشته اند.

 هنگام دومين چاپ رساله هم، مرصاد العباد چاپ شمس العرفا (1312 ش) منتشر شده بود اما اين چاپ هم كه تلفيق متن و حواشي چاپ قبلي است، طبعا دو بيتي رازي را ندارد. نسخه مصحح متضمن اين دو بيتي نخستين بار در 1352 از طرف بنگاه ترجمه و نشر كتاب منتشر شد كه ديگر مولف آن رساله در حيات نبود.

 حالا ديگر مسلم است كه اين دو بيتي زبان حال آدم كه نجم رازي آن را به زبان مادري خود (و احتمالا از سروده هاي خود) در كتاب خود آ‎ورده و كسروي آن را از جنگ تالش جزو نمونه هاي «آذري» نقل كرده، قرنها معروف و در شهرهاي مختلف بر سر زبانها بوده، و بر سينه سفينه ها نقش مي گرديده، از آن جمله بعدها يك بار هم در جنگي نقل شده كه رونويس آن در 1125 پايان يافته است. اين سفينه را شادروان اديب طوسي معرفي و فهلويات آن را نقل و شرح كرده است.2

 در اين جنگ، اين دو بيتي به نام مهان كشفي از مردم نمين

آذربايجان آمده و همانجا گفته شده كه: «او را به زبان راژي اشعار آبدار بسيار است.» و از حكايتي كه در همين جنگ آمده، بر مي آيد كه مهان كشفي معاصر شيخ صدرالدين {794 ـ735} بوده است.

وجود دو بيتي نجم رازي در سفينه مورخ 1125 به نام مهان كشفي (از مردم نمين اردبيل در اواخر قرن هشتم و اوايل قرن نهم) اين اشتباه را كه زبان آذري خاص مردم آذربايجان بوده رفع مي كند. از اينجا معلوم مي شود كه «آذري، يا زبان باستان آذربايگان» با لهجه «رازي» ري يكي بوده است نه دو گويش بكلي جداگانه؛ زيرا مي بينيم كه آنچه مولف رازي مرصاد در سال 620 در كتاب خود آورده و بي گمان لهجه مادري او، و زبان محاوره مردم شهر و ولايت او بوده، پانصد سال بعد، يك صد فرسنگ دور از ري در نواحي غربي تر فهلوي زبان هم فهميده مي شده و زبان مردم آن سامان شناخته مي شده است.

 آنچه گفته شد، بوسيله قرائن ديگر هم تاييد مي شود. از آن جمله عبيد زاكاني قزويني دو غزل ملمع آذري همام تبريزي را در مثنوي عشاقنامه خود آورده است و اين نشان مي دهد كه زبان فهلوي تبريز براي شاعر قزويني و همشهريان و خوانندگان اشعار او هم كاملا آشنا و مفهوم بوده است.

 از طرف ديگر كسروي در مقدمه دو بيتيهايي كه از «جنگ تالش» آورده مي نويسد كه: «برخي دو بيتيها كه به نام معالي، يا كشفي، يا راجي آورده شده، به نام بابا طاهر لر شناخته است». و اين هم مويد و مكمل نظر ماست كه نه تنها زبان فهلوي ري و قزوين و تبريز يكي بوده، بلكه زبان فهلوي همدان و اطراف آن نيز (احتمالا با اندك تغييراتي) همان بوده است.

 يك قرينه ديگر هم مويد وحدت يا خويشاوندي نزديك محاورات مردم تبريز با زبان مردم عراق و ديگر نواحي فهلوي زبان است، و آن اين كه در رساله روحي انارجاني در فصل «تواضعات اناث تبريز» كاربرد قديم فعل مضارع التزامي در پهلوي پيش از اسلام در اول شخص مفرد و در معني دعا (دعاي همراه با احساس شديد) به اصطلاح «قربان صدقه رفتن» آمده است: «مزيوام، ميرام، مرسام، ممانام، شوام، از خود روام، گردام، دهام، كنام، افتام» و روشن است كه اين فعل در زبان فارسي دري بعد از اسلام، تنها در سوم شخص مفرد، آن هم در فعلهاي معين به كار رفته و امروز همين هم تقريبا متروك شده، و فقط چند نمونه (باد، مباد، دست مريزاد) از آن مانده است. اين فعل، در گذشته از رساله انارجاني، چهارصد سال پيش از آن، در اشعار خاقاني هم به كار رفته كه تاكنون مورد توجه محققان قرار نگرفته است. شاعر شروان قصيده اي در سوگ همسر خود با رديف «مبينام» سروده است:

 بي باغ رخت، جهان مبينام! بي داغ رخت، روان مبينام!

 در قطعه اي يك ترجيع بند نيز همين فعل را رديف قرار داده است:

 چتر ظفرت نهان مبينام! جز سينه كركسان مبينام!

 در «نزهه المجالس» جمال خليل شرواني هم بيشتر اشعار آن از سروده هاي شاعران اران و آذربايجان است، نمونه هاي ديگري از كاربرد اين فعل را مي بينيم:

 ماها، شكر از غاليه دانت چينام! هر لحظه گلي از گلستانت چينام!

 جانان مني، كه پيش رويت ميرام! درمان مني كه درد جانت چينام!

 گفتني كه: «به دست خود سرت برگيرم!» در پاي تو ميرام! سرم اين ارزاد!

 پس از اين مقدمه، برمي گرديم به مساله نزديكي گويش كهن مردم آذربايجان با گويش عراق و مي گوييم اين فعل نادر كه از راه رساله انارجاني خاص محاورات زنان تبريز شناخته مي شده، و كاربرد آن را در شعر خاقاني و ديگر شاعران آذربايجان و اران نشان داديم، بر زبان گويندگان عراق هم روان بوده است. از آن جمله شاعر رند و حكيم معروف، سراج قمري آملي (مقيم ري) در رباعي زير آن را به كار برده است:

 ماه نو روزه در دلم زد آتش برد آب رخ لهو و نشاطم خوش خوش

 ناگاه چو گوسفند اضحي بينام! شوال گرفته پاي اين روزه و كش!

 در غزلي از «شرف شفروه اصفهاني» هم اين فعل به صورت رديف به كار رفته، و از آن ميان بيت زير در فرهنگها آمده است:

 گرد سر و پاي تو، چو پروانه دوانم بوسي بده اي شمع، كه در پاي تو ميرام!

 ***

 به اين مسئله كه مردم ولايات شمال غرب و حتي مركز ايران (قلمرو ماد قديم) زبان ايراني واحدي داشته اند، در كتاب «الفهرست» ابن نديم كه قديمي ترين و دقيق ترين تقسيم بندي از زبانها و گويشهاي ايراني در قرون نخستين پس از اسلام است، تصريح شده است. ابن النديم، از زبان «ابن مقفع» آورده است كه زبانهاي ايراني عبارت است از: «فهلوي، دري، فارسي، خوزي، و سرياني. اما فهلوي منسوب به فهله است، و فهله نامي است كه بر پنج ناحيه اطلاق مي شود: اصفهان، ري، همدان، ماه نهاوند، آذربايجان» و مي گويد زبان دري زبان رسمي و درباري، و اصل آن از خراسان و بلخ و مشرق ايران بوده، پارسي زبان موبدان و منشاء آن از فارس بود، خوزي را شاهان و بزرگان در خلوت به كار مي بردند، و سرياني زبان مردم بين النهرين بود.3

 از آخرين تحقيقات روانشناسان هم چنين بر مي آيد كه لهجه هاي ايراني امروز شمال غرب ايراني از تاتي باكو و خلخالي و هرزني و كرينگاني تا سمناني و شهميرزادي و خوري يك گروه زباني است. اين همه يادگارهايي از آن زبان واحدي است كه قرائن و نمونه هايي از پيوستگي آن نشان داديم و با لهجه هاي مركزي كه از نزديكي قم تا حوالي يزد و كرمان و شيراز بدانها سخن مي گويند (از جمله نطنزي و ميمه اي و قمشه اي و وفسي و آشتياني و خونساري و محلاتي و ناييني)، و لهجه هاي ساحل درياي خزر (گيلكي و طبري و طالشي و تاتي) نزديكيهايي به هم دارند.4

 شبهه اي نيست كه گويش هاي زبان فهلوي شهر به شهر تفاوتهايي با هم داشته و قرن به قرن در تحت تاثير گويش هاي مجاور تغيير مي كرده است. و طبيعي است كه اينك هرگونه داوري دقيق علمي در اين باره موكول به اين است كه متخصصان زبان شناسي همه نمونه هاي مكتوب بازمانده را بر اساس كهن ترين نسخ خطي مقابله و بررسي و نتيجه گيري نمايند. و تا آن روز آنچه مي گوييم ارزش يك حدس و نظريه را دارد. اما اگر بپذيريم كه زبان ايراني مردم آذربايجان با زبان نواحي مجاور (قلمرو ماد قديم)يكي بوده، آن وقت اين پرسش پيش مي آيد كه آن زبان ايراني را چه مي ناميده اند و امروز بايد چه ناميده شود؟

كسروي به گونه اي كه در مقدمه رساله خود مي نويسد، تحقيق خود را وقتي آغاز كرده كه تازه كساني با هدفهاي سياسي معيني، نواحي شمالي ارس را كه هيچ گاه نام آذربايجان نداشته و در قرون گذشته هميشه اران و در اواخر، قفقاز ناميده مي شده آذربايجان نام نهاده بودند و زبان تركي آذربايجان زبان آذري مي ناميدند كه متاسفانه امروز هم نه تنها پيروان آن سياستها، بلكه خودي هاي بي غرض اما بي اطلاع نيز، گاهي همان تعبير را به كار مي برند.

 او با دليلهاي محكم و به استناد منابع قديم ثابت كرد كه «زبان باستان آذربايگان» تركي نبوده، بلكه يك زبان كاملا ايراني بوده است و تعبير آذري براي تركي امروز، جعلي و ساختگي است و منحصرا بايد در باره آن زبان كهن ايراني به كار رود. اين نامگذاري براي خنثي كردن فريبكاري سياستهاي خارجي و فريفتگان آنها البته قرين مصلحت است، ولي در اين كه آيا در گذشته اين تعبير درباره زبان ايراني عموميت داشته يا نه، جاي سخن است.

 از همه شواهدي كه كسروي و ديگران درباره زبان كهن ايراني معمول در آذربايجان از مولفان كهن نقل كرده اند، تنها ياقوت است كه در «معجم الادبا» در شرح حال ابوالعلاء معري ضمن نقل داستان گفتگوي خطيب تبريزي با يكي از همشهريانش، تعبير آذري را درباره آن زبان كهن ايراني به كار برده و بار ديگر در معجم البلدان در ذكر زبان مردم آذربايجان همان تعبير را آورده است. در البلدان يعقوبي هم تعبير «العجم الاذريه» درباره مردم به معني «ايرانيان آذربايجان» آمده است. در تعدادي از منابع ديگر: صورت الارض ابن حوقل، احسن التقاسيم مقدسي، مسالك و ممالك اصطخري، زبان مردم آذربايجان «فارسي» (يعني ايراني) ذكر شده است. طبري هم در حوادث سال 235 ضمن شرح حال محمد بن بعيث حاكم مرند مي نويسد كه در مراغه پيرامون آن شهر اشعار فارسي او را مي خوانده اند كه قطعا مراد شعرهايي به زبان «فهلوي» بوده است.

 در بيتي از قطران تبريزي هم كه «پارسي» را در برابر دري آورده، ظاهرا پارسي در مورد زبان آذربايجان به كار رفته، در برابر دري خراسان:

 بلبل به سان مطرب بيدل فراز گل گه پارسي نوازد، گاهي زند دري5

 پيداست كه پارسي و پهلوي در تعبير مولفان و شاعران به جاي هم به كار مي رفته است؛ همان گونه كه در آثار دانشمندان و زبان شناسان متاخر و معاصر هم، پهلوي گاهي به زبانهاي پارتها و گاهي بطور اعم براي زبان ايراني ميانه (زبان اشكانيان و ساسانيان) اطلاق شده است. در برابر، همانگونه كه پيش از اين گفتيم، ابن نديم زبان مردم آذربايجان را در برابر زبان دري شرق ايران و زبان پارسي موبدان، فهلوي ناميده است. خوارزمي هم در مفاتيح العلوم (فصل ششم از باب ششم) همان را (ظاهرا با استفاده از الفهرست) نقل كرده است. در سلسله النسب و صفوه الصفا از دو بيتيهاي آذري شيخ صفي الدين و ديگران به پهلوي تعبير شده است. حمدالله مستوفي هم زبان مردم آذربايجان را پهلوي ناميده و گونه هاي آن را: در زنجان (پهلوي راست)، در مراغه (پهلوي مغير)، در گشتاسفي، ولايت بين باكو و اردبيل (پهلوي به جيلاني باز بسته) ذكر كرده است.

 حقيقت اين است كه اين گويشها كه در سراسر قلمرو ماد قديم (با كم و بيش اختلاف در هر شهر و ناحيه) وجود داشته، در مجموع دنباله پهلوي پيش از اسلام است و آن همان گونه كه كسروي گفته: «زبان مادان است كه پس از درآمدن ايشان به آذربايجان و اين پيرامونها با زبان بوميان پيشين درآميخته و رنگ و شيوه ديگري پيدا كرده است.» (ص 32 رساله آذري) شايد بهتر باشد كه مجموعه اين گويشها را براي تمايز با پهلوي پيش از اسلام «فهلوي» بناميم، همان گونه كه در گذشته هم ترانه هاي اين زبان را در كتابها زير نام «فهلويات» مي آوردند.

 درباره نام زبان آذري يا فهلوي آذربايجان، در چهل سال اخير پس از انتشار رساله انارجاني يك اشكال و ابهام ديگر نيز پيش روي پژوهندگان قرار گرفته و آن كاربرد تعبير «رازي» يا «راژي» براي اين گويش است. اندكي بعد در روضات الجنان و در يك جنگ مورخ 1125 نيز اين تعبير ديده شده و محققان به حدس و گمان آن را توجيه كرده اند. روحي انارجاني در فصل ششم رساله خود در تعريف جوان تعبير «راژي دان شهري خوان» را به كار برده كه به نظر من به شرحي كه در زير خواهم گفت، به معني كسي است كه «زبان فهلوي مي داند، و ترانه هاي فهلوي را به آواز خوش مي خواند.» از دگر سو، در روضات الجنان حافظ حسين كربلايي (متوفي 997) در شرح حال ماما عصمت اسبستي از مردم حوالي تبريز و از صوفيان قرن نهم آمده است: «اين شعر را كه به زبان راژي است، و مردم آن را شهري مي گويند، خوانده اند.»6 در جنگ مكتوب در 1125 نيز، درباره مهان كشفي از مردم نمين اردبيل در قرن هشتم، آمده است:

 «او را به زبان راژي اشعار آبدار بسيار است». كسروي پنج دو بيتي زير عنوان «راجي» از جنگ طالش در رساله خود (ص 64 و 65) نقل كرده است كه به نظر من در آنجا هم راجي نام شاعر نيست، بلكه به معني «فهلويات» و صورتي از راژي و رازي است. محققان درباره تعبيرات «رازي» و «شهري» در رساله انارجاني و روضات الجنان و اشعار مهان كشفي حدسهاي مختلف زده اند. مفصل تر از همه بحثي است كه مرحوم اديب طوسي كرده، و چنين نتيجه گرفته است: «.. چون از عهد تركمانان قراقويونلو رفته رفته تركي رواج يافته و زبان آذري متروك شده، محاوره اهالي شهرهاي آذربايجان معمولا به تركي بوده، ولي خواص زبان محلي خود را مي شناخته و با آن در موارد مخصوص سخن مي گفته اند … بنابراين اطلاق «راژي» يا رازي در قرن هشتم به زبان آذري از آن جهت بوده كه در مواقعي مخصوص به اين زبان راز دل مي گفته اند، و چون زبان ولايتي آنها بوده، آن را «شهري» مي خوانده اند.»7

 مسلم است اين حدس و گمان كه اين زبان را رازي مي ناميده اند، به اين علت كه بدان «راز دل» مي گفته اند، توجيهي است از روي ناچاري و فقط بر مبناي شباهت لفظي راز و رازي، قطعا غير منطقي و ناپذيرفتني است. حتي از نظر لغوي هم درست نيست؛ زيرا اگر بنا بود كساني حرفهاي محرمانه و سري خود را به لهجه خاصي ادا كنند، چرا آن را زبان رازي گفته اند و «زبان راز» نگفته اند؟ پيش از اين، كليد حل معما را در آنجا داديم كه گفتيم يكي از دو بيتيهاي مهان كشفي ـ شاعر راژي سراي نمين اردبيل ـ همان است كه نجم رازي از مردم ري، يكي دو قرن پيش از مهان كشفي، و پنج قرن پيش از كتابت جنگ محتوي دو بيتيهاي رازي او، آن را به گويش ولايت خود در كتاب خود آورده است و با شواهد متعدد ثابت كرديم كه زبان فهلوي از ري تا شمال غرب ايران (طبعا با اختلافات جزئي در نواحي مختلف) يكي بوده است و از موارد ياد شده برمي آيد كه آن را رازي مي ناميده اند، و بعدها به دليلي كه خواهيم گفت شهري هم ناميده شده است. اكنون هم گويا زبان دليجان (ميان قم و اصفهان) تا حوالي كاشان را «راجي» مي نامند.

 همچنين نسيم خنكي كه از شمال مي آيد و از تهران مي گذرد و به نواحي جنوبي تر مي رسد در آنجا باد راجي ناميده مي شود.

 حالا ببينيم چرا اين زبان فهلوي را رازي ناميده اند و آذربايجان يا تبريزي نگفته اند؟ من تصور مي كنم دري زبانان خراسان يا كوچ نشيناني كه از خراسان به سوي غرب مي رانده اند، وقتي به ري مي رسيده اند، نخستين بار به زباني برمي خورده اند كه غير از زبان خراسان بوده و رواج اين زبان تا آذربايجان هم ادامه داشته است و چون نخستين بار اين زبان در ري به گوششان رسيده بود و ري بزرگترين شهر فهلوي زبان بوده، زبان فهلوي شمال غرب ايران را «رازي» ناميده اند. بعدها كه كوچ نشيناني از شمال شرق ايران به آذربايجان رسيده اند و به كشش زندگي دامداري و كوچ نشيني، نه در شهرها بلكه در دشتها و روستاها بار افكنده و سكونت گزيده اند، به زبان خود سخن مي گفته اند، اما مردم شهرها هنوز زبان فهلوي خود را حفظ كرده بودند و زبان فهلوي شهرها را زبان «شهري» مي ناميده اند.

 اندك اندك، از اواخر قرن دهم و اوايل قرن يازدهم كه زبان فهلوي به تاثير عوامل چندي از شهرها هم رخت برمي بست، باز پسين يادگارهاي آن، ترانه هاي فهلوي بود كه خوانندگان زمزمه مي كردند و اين بار «شهري» به «سرود و ترانه فهلوي» اطلاق شد، و هنرمندان خوش آواز را «شهري خوان» ناميدند. در فرهنگ رشيدي مي خوانيم: «شهري، گويندگي است به زبان پهلوي كه رامندي نيز گويند». در غياث اللغات آمده است: «نوعي از سرود كه به زبان فهلوي باشد». آنندراج به نقل از بهار عجم و مصطلحات وارسته آورده است: «نوعي از سرود و خوانندگي به زبان پهلوي. مخلص كاشي:

 مخلص، ترانه عشق از اهل عقل مشنو مشكل بود شنيدن «شهري» ز روستايي

 در تذكره نصر آبادي در شرح حال غيرت همداني آمده است: «خود مي گويد كه در اوايل حال شهري خوان بودم … در فن موسيقي و ترتيب اصوات ربط تمام دارد». «شهري» يا ترانه هاي فهلوي، «اورامن» نيز ناميده مي شد. در برهان قاطع آمده است: «اورامن، نوعي از خوانندگي و گويندگي باشد كه آن خاصه فارسيان است و شعر آن به زبان پهلوي باشد … » اين تعبير در يك دو بيتي آمده كه به نوشته ابن بزاز در صفوه الصفا، پير جنگي براي شيخ صفي خوانده است: «هر كه اورامنه بنام بخوند … » (رساله آذري، ص 42). در «نامه هاي عين القضات» عنوان دو بيتيهاي فهلوي «اورامه» آمده، و در برهان مي خوانيم: «اورامه، به معني اورامن است كه نوعي از گويندگي فارسيان باشد.» تصور مي كنم اورامن و اورامه با «رامندي» بي ارتباط نباشد.

 از مجموع قرائن و اوضاع و احوال چنين بر مي آيد كه پس از اسلام به همان سان كه بقاياي انديشه ها و آيين ها و آداب و رسوب كهن در شمال غرب ايران بر جاي بوده، و جلوه هايي از آن را در آثار صوفيان آن نواحي چون عين القضات و سهروردي مي بينيم، زبان پهلوي نيز در آن نواحي هنوز رواج داشته است، و قطعا شاعران بسياري بوده اند كه به اين زبان شعر مي سروده اند. و اشاره كرديم كه اشعار پارسي (يعني فهلوي) محمد بن بعيث حاكم مرند در اوايل قرن سوم در آذربايجان معروف بوده است. از سال 420 كه با فتح ري به دست محمود غزنوي، حكومتهاي ايراني شرق ايران به سوي غرب كشيده شدند، شعر دري به قلمرو پهلوي راه گشود و از نخستين دري سرايان اين سوي، كاراسي شاهنامه خوان (تاج الدين احمد قزويني) از نديمان دربارهاي غزنوي و آل بويه را مي شناسيم كه يك رباعي فارسي دري به نام او در نزهه المجالس شرواني باقي مانده است. در 434 طغرل سلجوقي نواحي مركزي ايران را گرفت و «ري» را تختگاه خود ساخت و در 446 آذربايجان را هم به اطاعت درآورد. با اين پيوستگي سياسي و نظامي، پيوستگي فرهنگي نيز برقرار گرديد و شاعراني در آذربايجان به سرودن شعر فارسي دري آغاز كردند كه شايد نخستين آنها «قطران تبريزي» (متوفي 465) است كه ادعا مي كند در شعر دري را بر شاعران {آذربايجان} گشوده است:

 گر مرا بر شعر گويان جهان رشك آمدي من در شعر دري بر شاعران نگشادمي8

 طبيعي است كه با شروع شعر دري، سخن سرايي به فهلوي يكسره منسوخ نشده و قطعا شاعراني بوده اند كه به هر دو زبان يا يكي از آن دو زبان ايراني شعر مي سروده اند، چنان كه سيصد سال بعد از آن حمدالله مستوفي كه خود از مردم همين نواحي بوده در «تاريخ گزيده» خود در فصل «اهل الشعر من العجم» مي گويد: «شعراي عجم كه به زبان پارسي و پهلوي و غير آن اشعار دارند بسيارند، آنچه مشاهيرند اسامي شان ياد كنيم». آنگاه در مقابل 78 تن شاعران دري گوي معروف سراسر ايران، شعر و شرح حال هشت تن گويندگان شمال غرب ايران را هم مي آورد كه به زبان فهلوي و انواع آن از رازي و قزويني و زنجاني و كرجي شعر سروده اند و اين سنت تا نيمه هاي حكومت صفوي ادامه داشته است.

 بنابراين آنچه گفته اند و معروف است كه چون خراسان و ماوراءالنهر دور از خلافت عباسي بوده، شعر و ادب ايراني از آنجا آغاز شده، حدسي است كه كاملا علمي و دقيق نيست و اندكي آميخته به تسامح است.

 درست تر اين است كه بگوييم پس از چيرگي تازيان، شاعران در هر گوشه ايران به زبان ايراني محل خود شعر مي سروده اند: در شرق ايران به زبان فارسي دري و در شمال غرب ايران به زبانهاي فهلوي، و در نواحي ديگر به لهجه هاي ايراني ديگر. هنگامي هم كه نخستين سلسله هاي ايراني در خراسان و ماوراءالنهر اعلام استقلال كردند، فارسي دري كه زبان كاركنان آن دربارها بود، زبان نامه نويسي ديواني قرار گرفت، و چون اصولا غنا و استعداد بيشتري داشت و در كاربرد ديواني هم ورزش و پرورش يافت، و شاعران دري گوي هم از طرف اميران و وزيران حمايت شدند، پس از پيوستن غرب ايران به قلمرو سلسله هاي واحد ايراني كه باز هم بيشتر بوسيله رجال خراساني اداره مي شد، زبان دري اهميت ديواني خود را حفظ كرد و در نواحي فهلوي زبان هم گسترش يافت و شعر و ادب دري، شعر و ادب رسمي تمام سرزمين ايران شد.

 اين بار، در كنار فارسي دري، زبان فهلوي به عنوان زبان محاوره مردم و شهر فهلوي به صورت ادبيات عامه مردم بر جاي ماند.

 فهلوي زبان عواطف ساده و شور و حال و جذبه و غم وشادي مردم بود، همانطور كه فارسي دري زبان رسمي و ديواني، و عربي زبان ادعيه و استدلالهاي ديني بود. در دعا و نفرين آرزومندان، در راز و نياز عاشقان، در سماع صوفيان در خانقاهها، در ترانه هاي نغمه سرايان در بزمهاي اهل ذوق، عبارات فهلوي به گوش مي رسيد.

 وقتي پير حسن صوفي چشمش به جسد پسرش افتاد كه به فرمان اسكندر قراقويونلو به دارش آويخته بودند، اين نفرين به فهلوي بر زبانش گذشت: «اسكندر، رودم كشتي، رودت كشاد!» (يعني اسكندر فرزندم را كشتي، خدا فرزندت را بكشد»9

 ماما عصمت اسبستي وقتي از دست برزگرش خشمگين شد، به همان زبان فرياد زد: «چكستاني، مپسندم؟» برزگر افتاد و مرد و ماما عصمت براي تعزيت به خانه او رفت و دو بيتي راژي يا شهري خواند.10 حتي بلبل حافظ هم به شاخ سرو، گلبانگ پهلوي سر مي داد، و به اين زبان درس مقامات معنوي مي گفت!

 ادبيات فهلوي كه قديمي ترين نمونه هاي آن منسوب به ابوالعباس نهاوندي (متوفي 331) و بابا طاهر همداني (متوفي 401) و بندار رازي (متوفي 401) در دست است، قطعا دامنه گسترده اي داشته، اما با گذشت روزگاران از ميان رفته و اينك نمونه هاي اندكي از آن در ديوانهاي شاعران و جنگها و متون نثر فارسي و عربي برجاست، و جستجو و گردآوري آثار بازمانده اين ادبيات گمشده را از محققان و زبان شناسان بايد چشم داشت كه همه يادگارهاي گذشته و گويشهاي موجود باز مانده از آن را به صورت كلي و يكجا و در كنار هم مورد پژوهش دقيق تر قرار دهند و هماننديها و دگرگونيهاي آنها را باز نمايند.

 فهلوياتي را كه در «المعجم» شمس قيس رازي و تاريخ گزيده مستوفي قزويني آمده، و نمونه هايي از فهلويات شاعران قرن هفتم تا نهم از همام تبريزي، صفي الدين اردبيلي، اوحدي مراغه اي، عبدالقادر مراغه اي، مغربي تبريزي را پيش از اين مرحوم اديب طوسي و ديگران منتشر كرده اند، ولي طبعا آثار باز مانده فهلوي منحصر بدانها نيست. مثلا در ميان آثار شاعران نواحي فهلوي زبان در تذكره ها، نمونه هاي ديگري از شعر فهلوي مي توان يافت، از آن جمله يك دو بيتي دست نخورده منسوب به ابوالعباس نهاوندي (متوفي 331) در مجمل فصيحي، و يك دو بيتي از عنايت كاشي شاعر قرن دهم در خلاصه الاشعار تقي كاشاني و فهلوياتي در جنگ شماره 900 قرن هفتم (مجلس).

 در متنهاي منثور عرفاني غرب ايران هم جاي جاي دو بيتي هاي فهلوي آورده اند. از آن جمله: در نامه هاي عين القضات، و يك ضرب المثل در لطائف الحقايق رشيدالدين فضل الله، 12 فهلوي در يك متن منثور عرفاني ناشناخته از اوايل قرن ششم11 كه به نظر من قرينه اي است كه كتاب اخير در غرب ايران تاليف شده است.

 حتي در متنهاي عربي تاليف شده در غرب ايران هم دو بيتي هاي فهلوي مي يابيم. از آن جمله در «التدوين» رافعي قزويني آمده كه اسفنديار جاليزباني صوفي معروف به اسفندويه در واپسين لحظه هاي زندگي اين دو بيت فهلوي را بر زبان رانده است:

 انون آمدي بح ناده ديار كه بحيه ديار كه بحيه رزبو كنده ديوار12

 و نيز در يك قطعه عربي در ديوان ابي الرضا راوندي كاشاني شاعر تازي گوي نيمه اول قرن ششم، يك مصراع فهلوي آمده است: «بت شم اج ربد داي جم رمائي»

 وجود اين همه نمونه هاي فهلوي در متنهاي فارسي و عربي، كه قطعا با جستجوي محققان نمونه هاي بيشتري به دست خواهد آمد، باز هم مويد اين واقعيت است كه پهلوي زبان عامه مردم بوده است و خوانندگان آن را خوب مي فهميده اند.

 در بحث از شعر فهلوي، اين نكته نبايد ناگفته بماند كه همه دو بيتي هاي فهلوي (و حتي چند غزل باقي مانده) بر وزن دو بيتي هاي معروف بابا طاهر همداني، و به اصطلاح عروضيان در بحر هزج مسدس محذوف است و تغييراتي هم كه در وزن داده مي شده، و نمونه هاي آن در «المعجم» آمده، باز هم در اين بحر بوده است. و شمس قيس رازي تصريح دارد كه: «زحافي كه در اين وزن مستعمل است در اشعار عرب نبوده است، در قديم بر اين وزن شعر تازي نگفته اند.»

 چنين مي نمايد كه اين وزن خاصه ادبيات فهلوي و يادگار شعر پهلوي پيش از اسلام است و با عروض تازي كه ايجاد آن را به خليل ابن احمد نسبت داده اند ارتباطي ندارد. و اين وزن در غرب ايران همان اهميت را داشته كه رباعي در شرق ايران در فارسي دري داشته است.

 اين را هم بگوييم كه اصولا در مقابل شعر عربي، نظم فارسي را «بيت» مي ناميدند، و همانطور كه شادروان بهار حدس زده، اين كلمه فارسي است و با بيت عربي (به معني خانه) ارتباطي ندارد. از دگر سو حدس مي زنيم كه «بيات» در اصطلاح موسيقي، و «بياتي» نوعي دو بيتي هاي تركي در آذربايجان با همين «بيت» و «دو بيتي» مربوط است.13

 مفردات لغات فهلوي هم كه امروز فراوان در زبان تركي آذربايجان موجود است،14 در متون فارسي پديد آمده در غرب ايران به كار رفته است. از آن جمله است فرهنگهاي كمال الدين حبيش تفليسي كه نمونه هايي از واژه هاي فهلوي آنها در پايان شرح حال او در مجله آينده نشان داده شده است و نيز عجايب المخلوقات نجيب الدين همداني و مجمل التواريخ و القصص و اسكندر نامه قديم و سمك عيار و ترجمه محاسن اصفهان مافروخي؛ و كليه آنچه مي دانيم يا حدس مي زنيم كه در قلمرو نواحي فهلوي زبان پديد آمده، از اين نظر بايد مورد بررسي قرار گيرد. 

***

 آخرين مطلبي كه درباره زبان كهن آذربايجان بايد بررسي شود، اين است كه: تا چه زماني زبان فهلوي يا آذري در آذربايجان رواج داشته و اكثريت مردم آن را مي فهميده اند و بدان سخن مي گفته اند؟ در اين باره، نخستين بار كسروي چنين نوشت: «اين را به آساني توان پذيرفت كه جا باز كردن تركي براي خود در آذربايجان، و به كنار زدن آن آذري را، پيش از پايان پادشاهي صفوي انجام گرفته» (رساله آذري، ص 25). «آذري تا زمان شاه اسماعيل از شهرها برافتاده بود.» (همانجا، ص 60). «بي گمان تا زمان شاه سليمان زبان آذري فراموش شده بود» (همانجا، ص 47) اما اينك با كشف و انتشار منابعي كه در دسترس آن مرحوم نبوده، از قبيل رساله انارجاني، روضات الجنان، سياحتنامه اولياچلبي، نوشته جنگ مورخ 1125، پرتوهاي تازه اي بر اين پهنه تابيده و مساله به صورت ديگري درآمده، و آنچه را كه او به آساني و به صورت قطعي و بي گمان پذيرفته، ما به هيچ وجه نمي توانيم بپذيريم.

 درباره دگر گشت زبان «آذربايجان و نواحي مجاور آن» نخست اين نكته بديهي را نبايد از نظر دور داشت كه: اين دگر گشت در همه جا همزمان و ناگهان روي نداده، بلكه از نيمه هاي قرن پنجم كه پاي قبايل ترك به آذربايجان رسيده، به تدريج آغاز شده و به آرامي در طول پنج و شش قرن انجام پذيرفته است.

 پيشروي تركي و واپس نشيني فهلوي در نواحي و شهرهاي مختلف و حتي در ميان طبقات مختلف مردم، در زمانهاي مختلف نسبت به اوضاع و احوال مختلف جغرافيايي از جمله آب و هواي هر منطقه و ميزان سازگاري آن با زندگي كوچ نشينان، دوري و نزديكي آن از راههاي اصلي و جنگها و كشتارها و مهاجرتها و علل شناخته و ناشناخته ديگر ارتباط داشته است. به اين ترتيب بررسي تقدم و تاخر اين دگر گشت زبان و تعيين تاريخ تقريبي آن در هر شهر و ناحيه و روستا جداگانه بايد انجام گيرد.

 اين را مي دانيم كه نخستين بار با رسيدن تركمنهاي سلجوقي در نيمه هاي قرن پنجم به آذربايجان، زبان تركي به گوش مردم فهلوي زبان شهرهايي كه بر سر راه بودند، رسيد. دويست سال بعد كه به موجب همه قرائن هنوز اكثريت مردم آذربايجان به زبان كهن خود سخن مي گفتند، حمدالله مستوفي در «نزهه القلوب» درباره خوي نوشت: مردمش سفيد چهره و ختايي نژاد و خوب صورت اند، و بدين سبب خوي را تركستان ايران خوانند. از اينجا بر مي آيد كه شايد نخستين شهري كه زبان كهن خود را از دست داده، خوي بوده، دليلش روشن است. خوي بر سر راه لشگركشي و مهاجرت تركمنها به آسياي صغير قرار داشت و با وضع اقليمي مساعد براي توقف كم و بيش از راه رسيدگان مناسب بود. در سالهاي 456 ـ 454 مردم خوي چندين بار با سپاه طغرل سلجوقي جنگيدند15 و در 463 الب ارسلان خوي را مركز تجمع سپاهيان براي حمله به روم قرار داد.16بعدها سنجر خوي را با خاص گرفت (يعني خالصه سلطنتي كرد).17

 بعدها در حكومت تركمنهاي آق قويونلو و قراقويونلو، مي توان حدس زد كه پشتوانه حكومتي زبان تركي و نياز مردم به تماس با عمال حكومت، موجب آشنايي فهلوي زبانان بعضي شهرها با زبان نو رسيده و عقب نشيني تدريجي فهلوي شده باشد؛ درست به همان دليل و به همان صورتي كه در آسياي صغير با ورود تركها و حكومت آنها به تدريج بوميان رومي تبار، ترك زبان شدند. در خود تبريز، پايتخت تركمنها، چنان كه از منابع پيش گفته برمي آيد و با بررسي اجمالي وضع شاعران آن شهر در «تذكره تحفه سامي» بيان خواهيم كرد، تا اواخر قرن دهم هنوز زبان پيشين تغيير نيافته بوده و احتمالا دگر گشت قطعي در جنگهاي پس از شاه تهماسب با عثمانيها، و اشغال بيست ساله آن شهر پيش از شاه عباس بزرگ انجام پذيرفته است.

 آنچه از «روضات الجنان» حافظ حسين كربلايي تبريزي (متوفي 997) و رساله انارجاني (تاليف شده در 994 ـ 985) بارها در مقالات محققان نقل شده، مويد اين نظر است كه تا پايان قرن دهم هنوز زبان فهلوي يا آذري در تبريز و بيشتر شهرهاي آذربايجان به كلي از ميان نرفته بوده است. اوليا چلبي جهانگرد بسيار مشهور ترك هم كه به گفته خود دو بار در سالهاي 1051 و 1056 به آذربايجان آمده، به دوام زبان فهلوي در پاره اي نواحي اشاراتي دارد. درباره مردم تبريز مي گويد: «ارباب معرف آن به فارسي (احتمالا يعني فهلوي) تكلم مي كنند.» درباره نخجوان گويد: «رعايا و مردم نخجوان به زبان دهقاني حرف مي زنند؛ اما عارفان و شاعران و نديمان ظريفشان باظرافت و نزاكت به زبان پهلوي و مغولي كه زبانهاي قديمي است سخن مي گويند. شهرنشينانشان هم به زبانهاي دهقاني، دري، فارسي، غازي {ظ: تازي؟}، پهلوي حرف مي زنند …تركمنهايي كه در نواحي مختلف آن ساكنند، لهجه هاي مختلف مغولي دارند.»18 درباره مراغه گويد: «اكثر زنان مراغه به زبان پهلوي گفت و گو مي كنند».

 سخن او درباره زبان زنان مراغه، فصل رساله انار جاني را در «تواضعات اناث تبريز» به زبان كهن به ياد مي آورد و معلوم مي شود كه خانه نشيني زنان و دوري آنها از اجتماع و بي نيازي آنها از گفتگوهاي ديواني و بازاري سبب شده كه طبعا دگر گشتهاي زبان در محاورات آنها كمتر و ديرتر اثر بگذارد.

 در ميان طبقات و گروههاي مختلف مردم هم زمان و تاريخ تغيير زبان يكسان نبوده است. مثلا مي توان حدس زد كه پس از قيام شاه اسماعيل، بازماندگان مردم شافعي، مدتها زبان كهن را حفظ كرده و در مقابل قزلباشها به زبان جديد سخن مي گفته اند. چنان كه گفتيم، واپسين منبع، از آخرين يادگارهاي زبان كهن در آذربايجان، مسطورات جنگ مكتوب در 1125 است كه دو بيتي هاي رازي «مهان كشفي» شاعر نمين آذربايجان در آن آمده، و از آنجا معلوم مي شود كه شعر فهلوي نجم رازي با پانصد سال فاصله زماني و يك صد فرسنگ فاصله مكاني، هنوز در شمال شرق آذربايجان به زبان مردم بوده است.

 از مجموع آنچه گفتيم چنين نتيجه مي شود كه زبان تركي ابتدا در دروازه خروجي آذربايجان در خوي جاخوش كرد و نواحي كوهستاني شمال شرقي آذربايجان، همان جاهايي كه هنوز بقايايي از آذري برسر زبانهاست، آخرين جاهايي بوده كه تركي در آنها راه يافته است.19

 اين نكته هم گفتني است كه تاكنون در بررسي مساله زبان كهن آذربايجان، تنها به اشارات نويسندگان پيشين، يا دو بيتي ها و عبارات بازمانده در كتابها، يا به گويش كهن مردم روستاهايي كه هنوز آن را در محاوره به كار مي برند توجه شده است. آنچه مانده و مي تواند مساله را از ديدگاه تازه اي مطرح نمايد و نتايج تازه تري به دست دهد، بررسي دقيق تر حوادث تاريخي و وضع اجتماعي و نيز تامل بيشتر در زندگي و آثار شاعران و نثر نويسان هر شهر در دوره هاي مختلف است. به اين معني كه اصولا كثرت يا قلت شاعران پارسي گوي در هر دوره در هر شهر، روشنگر وضع زبان در آنجا، و قرينه اي است بر اينكه محاوره اكثريت مردم آنجا يك زبان ايراني بوده است.

 به عنوان نمونه، شاعران شهر تبريز را در سه تذكره «تحفه سامي» و «مجمع الخواص» و «تذكره نصرآبادي» (تاليف شده از نيمه قرن دهم تا اواخر قرن يازدهم) از نظر مي گذرانيم. در تحفه سامي كه در دوره شاه تهماسب در 957 تاليف شده، دهها شاعر تبريزي را در آن سالها مي بينيم كه اكثر نزديك به همه آنها از پيشه وران و طبقه متوسط مردم آن شهر بوده اند: فردي (علاقه بند)، حاصلي (ابريشم فروش)، فصيحي (تكمه بند)، تازكي (ناجدوز)، رفيعي (مطرب)، ميلي (نمدزين دوز)، نباتي (نقاش و لاژوردشور)، فتحي (مشك فروش)، محمود (تكمه باف و علاقه بند)، و اصلي (ابريشم فروش)، آگهي (سوزنگر)، ذهني (سيرابي فروش)، شكيبي (زركش)، علاء مشكي (مشك فروش)، عزيز (طباخ)، نوري (سقا، عسل فروش)، قوسي تبريزي (عامي است)، ياري تبريزي (عامي، خرده فروش).

 شعر سرايي اين همه افراد از طبقات پيشه رو و حتي عامي به زبان فارسي، مي رساند كه در دوره شاه تهماسب، پنجاه سالي پيش از تاليف رساله روحي انارجاني، همان طور كه از آن رساله هم بر مي آيد، هنوز تركي در تبريز عموميت نيافته بوده است.

 اين نكته هم مهم است كه از اين عده شعر غير فارسي نقل نشده و اصولا «تركان و شعراي مقرر و معين ايشان» به طور جداگانه در «صحيفه ششم» آن كتاب معرفي شده اند، و هيچ يك از آنان به شهر معيني نسبت داده نشده اند و معلوم مي شود هنوز كوچ نشين بوده اند. اما مجمع الخواص صادقي كتابدار كه حدود شصت سال بعد در 1016 (يعني بعد از اشغال بيست ساله تبريز به وسيله عثمانيها) تاليف شده، حال و هواي ديگري دارد. تعداد شاعران تبريز به نسبت شهرهاي ديگر ايران كمتر شده و سه تن از آنها هم (حريف، كلب علي، بديعي) افزون بر شعر فارسي، شعر تركي هم مي سروده اند و اين در آن شهر تازگي دارد.

 وقتي به تذكره نصر آبادي مي رسيم كه شصت هفتاد سال بعد از مجمع الخواص (در سالهاي 1090، 1083) تاليف شده، مي بينيم وضع به كلي دگر سان است. در ميان صدها شاعري كه شعر و شرح حال شان در آن كتاب آمده، از كمتر شاعر تبريزي نامي هست؛ آن عده هم كه هستند، بيشتر مثل صائب از «تبارزه اصفهان» و مقيم محله عباس آباد آن شهرند، و تني چند هم در شهرهاي ديگر ايران، يا در هند پراكنده و آواره اند. از اين قرائن بر مي آيد كه دگر گشت زبان را در تبريز، در همان سالهاي جنگ و هراس و گريز و ويراني، و بيشتر مقارن با اشغال بيست ساله تبريز از 993 تا 1012 و كشتار عام مردم شهر به دست عثمانيها بايد جستجو كرد. اين بررسي اجمالي نمونه كه درباره تبريز (و فقط بر مبناي سه تذكره) به عمل آمد، جاي آن دارد كه بوسيله پژوهندگان جوان باهمت، درباره هر شهر و ناحيه اي جدا جدا، و با جستجو در همه تذكره ها و ديگر منابع موجود انجام گيرد و تصور مي كنم حاصل چنين پژوهشهايي مساله را روشن تر خواهد كرد. *

  * دکتر محمد امین ریاحی خویی (1388ـ 1302)، ادیب و پژوهشگربرجسته ی ایرانی ،  استاد ادبیات دانشگاه های تهران و آنکارا و نایب رئیس  فرهنگستان ادب و هنر ایران بوده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پي نوشت ها:

 1. مرصادالعباد، ص 95.

 2. نشريه دانشكده ادبيات تبريز (سال 8، شماره 3، پاييز 1335، صفحات 257 ـ 240)

 3. نوشته ابن نديم و روايات معروف ديگر پيشينيان از: طبري، ابن حوقل، استخري، مقدسي، مسعودي، يعقوبي، ياقوت و مستوفي قزويني را درباره زبان كهن

آذربايجان، در پنجاه سال اخير بارها پژوهندگان در آثار خود نقل كرده اند و مشخصات دقيق چاپهاي مختلف و شماره صفحات لازم هر يك را آورده اند و در اينجا نيازي به تكرار آنها نيست.

 4. دكتر احسان يار شاطر، «زبانها و لهجه هاي ايراني»، مجله دانشكده ادبيات، سال پنجم، شماره 1 و 2، ص 37 ـ 35.

 5. ديوان قطران تبريزي، چاپ محمد نخجواني، 1333 تبريز، ص 376.

 6. روضات الجنان، چاپ جعفر سلطان القرائي، ج 2، ص 50.

 7. نشريه دانشكده ادبيات تبريز، سال هشتم، شماره سوم، پاييز 1335، ص 242 ـ 240.

 8. ديوان قطران، ص 429.

 9. روضات الجنان، ج 1، ص 390، اديب طوسي در نشريه دانشكده ادبيات تبريز، سال هشتم، ص 241 از يك نسخه خطي با اندك تغيير نقل كرده (روم، به جاي رودم)

 10. همان، ج 2، ص 50. در مقاله دكتر ماهيار نوابي، نشريه … سال هفتم، شماره اول، و مقاله اديب طوسي، سال هشتم همان نشريه، ص 242 از نسخه خطي نقل شده است.

 11. يك متن عرفاني از حدود سال 521 هجري، معرفي آقاي دانش پژوه، فرهنگ ايران زمين، سال 6، صفحات 333 ـ 328.

 12. اين كلمات را وقتي از ورق عكسي 23 نسخه وهبي در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران نقل كرده ام و براي تصحيح آن بايد ضبط نسخ عكسي متعدد كتابخانه مركزي مقابله شود.

 13. براي توضيح بيشتر مراجعه شود به تعليقات نگارنده بر مرصاد العباد، صفحات 557 ـ 553 و نيز صفحات 692 ـ 691 چاپ دوم همان كتاب.

 14. آقاي دكتر ماهيار نوابي تعداد بسياري از لغات آذري يا فهلوي موجود در محاورات مردم آذربايجان را جمع آوري و در نشريه دانشكده ادبيات تبريز (سالهاي 5 و 6) منتشر كرده اند. نويسنده اين سطور هم يادداشتهايي در اين زمينه فراهم كرده است.

 15. ابن اثير، ج 1 ص 38. مرآت الزمان سبط ابن جوزي، چاپ علي سويم، 1968، آنكارا، صفحات 96 ـ 94.

 16. اخبار الدوله السلجوقيه، ص 32. زبده النصره بنداري، 38 ـ 31. ديوان لامعي، 136.

 17. جامع التواريخ، چاپ آتش، ص 82. سلجوقنامه، چاپ خاور، ص 45.

 18. سياحتنامه اوليا چلبي، چاپ احمد جودت، 1314 استانبشول، ج 2، ص 239.

 19. هنينگ و يار شاطر عقيده دارند كه لهجه هاي ايراني امروز آذربايجان بايد از مشرق آذربايجان (طوالش) به آنجا رفته باشد. مجله دانشكده ادبيات تهران، سال پنجم، شماره اول و دوم، حاشيه صفحه 37. ولي يار شاطر بعدا از اين نظر عدول كرده و گفته است: «فراواني نسبي اين زبانها {ي ايراني} و پراكندگي آنها در نقاط مختلف آذربايجان اين احتمال را كه اين زبانها از نقطه ديگري به اين سامان سرايت كرده باشد منتفي و اصالت آنها را در اين منطقه مسلم مي سازد. از طرف ديگر پيوستگي و شباهت آنها به يكديگر و اشتراك آنها در يك رشته خصوصيات صوتي و دستوري، تعلق آنها را به گروه معيني از زبانهاي شمال غربي ايران تاييد مي كند. اين گروه معين را مي توان زبان مادي خواند و آذري را در شمال و آنچه را ماخذ اسلامي «فهلوي» خوانده اند در جنوب (كه عموما غرض از آن زبانهاي محلي نواحي غربي و مركزي ايران غير از انواع كردي و لري است) دو شعبه عمده آن محسوب داشت. دانشنامه ايران و اسلام، ج 1، ص 65.

 

برگرفته از: 
چهل گفتار در ادب و تاریخ و فرهنگ ایران، چاپ 1379 خورشیدی
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام دنباله مطلب و مستند آن با استفاده از کامنت عزیز ائلیار :- و بعد ها در اللغه الترکیه فی ایران، به قلم احمد کسروی و در مجله العرفان سوریه، جلد ۸، شماره ۲، نوامبر ۱۹۲۲و به زبان عربی چاپ گردیده . و توسط پروفسور اوان زگال، کسروی شناس معاصر آمریکایی به انگلیسی ترجمه شده است: می نویسد:«آیا مردم آذربایجان، خمسه و دیگر ترک زبانان

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام مستقیم سر مطلب نوشته اند :رساله «آذري، يا زبان باستان آذربايجان» نوشته كسروي تبريزي كه نخستين چاپ آن در 1304 شمسي منتشر شد و بعدها مكرر به چاپ رسيد، بي ترديد يكي از ارزنده ترين كارهاي او و اساسي ترين كشف و تحقيق در اين زمينه است كه به زبانهاي ديگر هم ترجمه شده و مورد قبول عالم علم قرار گرفته است و آنچه در اين شصت سال بعد از آن منتشر شده، دنباله كار محقق نخستين و در تاييد و تكميل كشف اوست. البته پژوهندگان آينده نيز نمونه هاي بيشتري از آن زبان از لابلاي متنهاي نادر خطي (كه بعدا شناخته خواهد شد) يا از محاورات متداول در گوشه و كنار (اگر گذشت روزگار بگذارد و زبان رسمي كشور و لهجه هاي محلي دور و بر امان دهند و آنها را از ميدان به در نكنند) كشف و منتشر خواهند كرد، و بحث و تامل بيشتر، موضوع را روشنتر خواهد ساخت. اما درباره آ‎نچه منتشر شده، ابهاماتي هست و در چند نكته جاي سخن باقي است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
حیف اون پولی که ۲۰ سال پیش دادم کتاب محمدامین ریاحی خویی را خریدم کاش با اون پول یک پفک نمکی می خریدم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست عزيز و همشهري گرانقدرم آقاي بهنام ، فقط محض اطلاع جنابعالي عرض مي كنم كه در منطقه سوراخاني و بالاخاني باكو همگي به زبان تركي آذربايجاني صحبت ميكنند. اما در مسير أتوبان باكو - روسيه قصبه اي كوچك به نام گيله زي هست كه در إعصار گذشته تعدادي خانواده گيلكي آنجا ساكن بوده اند، همچنين شهرهاي سيه زن - شبران كه اسامي فارسي دارند هنوز هم اهالي تات و سني مذهب در آن ميتوان يافت . اين تاتها از نسل همان تاتهايي هستند كه در زمان انوشيروان به قفقاز كوچيده اند و اكنون در ميان اكثريت ساكنان آذربايجاني ميشود گفت كه حل شده اند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نگرش گرامی، حرف شما کاملا درست است. البته من معتقدم اگر اعتبار مقاله آقای ریاحی همچنان برجا باشد، اصلا مایه افتخار نیست. این نشان دهنده آن است که ما در این چهل-پنجاه سال هیچ پیشرفتی نکرده ایم. همه نظرات ارائه شده فقط یک "نظریه" هستند و در زمینه علوم انسانی (از جمله تاریخ) هیچ نظریه ای را نمی شود اثبات کرد (برعکس علوم دقیقه). فقط می توان نظریه ای را که محکمترین دلائل را دارد، به عنوان "معتبرترین" پذیرفت. حالا شما ببینید عشیره پرستان مانند مورچگانی که آب در لانه شان ریخته باشند، چطور آسمان و ریسمان را به هم می دوزند و با نبش قبر لولوبیها، ماننائیها، اورارتوئیها و .... می خواهند ثابت کنند که آقای ریاحی یک فاشیست شوینیست خودفروخته عامل انگلیس و وابسته به آلمان هیتلری و در عین حال مزدور صهیونیسم جهانی بوده است. مرضی که این جماعت از آن رنج می برند "پارانویا" است

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در صد سال اخیر میلیونها دلار از مالیات و ثروت من ترک پول خرج کرده اید تا فرهنگ و زبان مرا نابود و زبان و فرهنگ فارسی خود تان را تقویت کنید. مطمئن باشید تمام زحمتهایتان و پولهای خرج شده تان با یک صفحه نوشته آقای فرهاد قابوسی, بهدر رفته است.نسل امروز آذربایجان آگاه شده است که شما ها هرچه گفته و نوشته و نویسانده اید, دروغ بوده است. حالا اگر یک لشگر نویسند هم اجیر کنید و شب و روز بنویسند , برای خودتان نوشته اند. سند های مدلل هر روز منتشر میشود که حتی هخامنشی تان هم دروغ بوده است. یک استاد دانشگاهی تان میگوید" اگر قدمت استوانه کورش بیشتر 200 سال باشد حاضرم گردنم را با گیوتن بزنم"

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب رازی گرامی نکته تاسف بار این است که کسانی که هیچ تحصیلات و پیشینه ای در ادبیات و تاریخ ندارند با پرخاشگری نوشته های ارزنده استادان بزرگی مانند زنده یاد دکتر ریاحی خویی را بدون دلیل عقلی غیرعلمی می نامند. این مقاله دکتر ریاحی در هر سطرش چیزهای مهمی برای آموختن دارد. حالا شما مقاله آقای فرهاد قابوسی را نگاه کنید. پر است از عصبیت و توهین و شعار. من زیر این مقاله پرسیدم آقای قابوسی که نوشته اید استاد دانشگاه است در کدام دانشگاه درس می دهد و در کدام رشته. هیچ جوابی داده نشد. از شما سپاسگزارم که مرا آگاه کردید که آقای قابوسی فیزیکدان است و در ادبیات و زبانشناسی و تاریخ تخصصی ندارد. ضمنا در زیر مقاله آقای قابوسی یک خواننده انتقاد جالبی از مقاله کرده بود که انتقادش سانسور شده و به صفحه شما منتقل شده که موجب تاسف است. این روش با آزادمنشی ایران گلوبال نمی خواند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای یوسف آذربایجان! از آنجا که مرا مستقیما مخاطب قرار داده‌اید، این چند خط را به سیاق ادب می‌نویسم. من این مقاله را همان روزهایی که برای اولین بار چاپ شد خوانده بودم و متأسفانه باید بگویم نوشته‌ای بسیار شعاری، سطحی و هدفگرا است. این نوشته‌ها از نظر من کارهایی علمی (ریاحی) و یا شبه‌علمی (قابوسی) هستند که می‌توانند درست، نیمه‌درست یا نادرست باشند. تا جایی که به نظریات سیاسی من برمی‌گردد، معتقدم زبان مادری یعنی زبانی که "مادر" هر انسانی به آن حرف می‌زند و نه زبان مادربزرگ و مادر مادربزرگ و جده هفتم. پس حقوق زبانی مربوط به "امروز" است و هرکس که امروز می گوید زبان من "ترکی" است (یا عربی و کردی و ...) باید از حقوق برابر زبانی برخوردار باشد، چه زبانش از دیروز ترکی شده باشد، یا از چهارصد سال پیش و یا از هفت هزار سال پیش. مسئله اینجاست که عشیره‌پرستان دچار پارانویا هستند و گمان می‌کنند هر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای کاوه جویا در سایت ایرانگلوبال در مقابل این نوشته که توسط شما انتشار داده شده نوشته دیگر تحت عنوان « ملاحظا تی در زبان قدیم آذربایجان » توسط دکتر فرهاد قاموسی استاد دانشگاه انتشار داده شده و مقدمه اش چنین است « این مقاله حدود یک دهه پیش نوشته و منتشر شده است. به سبب ادامه بحث در «ایران گلوبال» لازم دیدم که آنرا با تغییرات جزئی دوباره منتشر کنم. تایپ مقاله به عهده یکی از دوستان بوده است. در این مقاله نشان خواهم داد که آنچه که تحت عنوان « زبان آذری » یا زبان ایرانی قدیم مردم آذربایجان از جانب برخی مولفین ایرانی مطرح شده است دارای اعتبار منطقی و تحقیقی لازم نیست. چراکه نه تنها منابع این فرضیه غیر دقیق و غلط بوده و ارزیابی مولفین مذکور از آنها نیز غلط و توام با اغراض عیر تحقیقی سیاسی بوده است. بلکه نظرات محققین بیغرض خارجی در اینمورد بروشنی مخالف نظرات مولفین ایرانی است.» امیدوارم هم شما

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هر جا نامی از ,آذربایجان ترک , است پان فارس ها سعی به حذف با تحریف آن میکنند و حتی در تاریخ طبری , آذربایجان سرزمین تر کها, نوشته شده است ولی پان فارس ابولقاسم نامی کلمه سرزمین ترک را از پشت آذربایجان حذف کرده است. از این نمونه ها هزار ها هزا داریم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ایرج، وقتیکه ( فریتس ولف ) زبان شناس، با مبنا قرار دادن شاهنامه، کّل ذخایر لغوی زبان فارسی‌ را، ۸۰۰ هشتصد واژه بر آورد می‌کند میدانید معنی‌ آن چیست؟ یعنی‌ زبان فارسی‌، زبان بومی فلات ایران نبوده، چگونه زبانی‌ میتواند زبان بومی یک منطقه باشد ولی‌ کّل ذخایر آن، فقط هشتصد لغات را شامل شود؟ زبان فارسی‌ برای پر کردن این گسست به بزرگی‌ کهکشان، از ترکی، عربی‌، آشوری، هندی واژه می‌گیرد، وقتیکه شما نمیتوانید از نظر اتیمولوژی، ریشه یک زبان را پیدا کنید یعنی‌ آن زبان دیمی است، زبان شعر نیز، دلیل بر وجود یک زبان در آن منطقه نیست، برای سیاه کردن یک کتاب ۴۰۰ صفحه‌ای شعر، شاعر فقط به ۳۰۰ واژه نیاز دارد، هنوز هم که هنوز است زبان فارسی‌، بدون اصطلاحات عربی‌، باید درب دادگاه را، ببندد. وجدان آگاه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کتاب آذری یا زبان باستانی آذربایجان قبل از سلطنت پهلوی نوشته شد و در سال 1304 منتشر گردید.در بیست و چهارم آذر ۱۳۰۴ خورشیدی، رضاخان پهلوی در مجلس مؤسسان حاضر شد و با ادای سوگند به قرآن رسماً به عنوان سردودمان پهلوی وظایف پادشاهی را به عهده گرفت. مراسم تاج‌گذاری رضاشاه در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ انجام شد.در ضمن تقریبا از زمان مشروطه بحث بر سر زبان و اصالت مردم آذربایجان بین اندیشمندان و روزنامه نگاران ایرانی و عثمانی مطرح بوده.روشنی بیگ عثمانی معتقد بود که برادران آذربایجانی و ترک تحت ستم فارسها(قاجارها!!!!!!!!!!!!!!!!) قرار دارند و بین او و روزنامه نگاران ایرانی بحث و جدل فراوان وجود داشت . وقتی هرکس به خودش اجازه میده در علوم غیر تخصصی قلم به دست بگیره و بنویسه از این بهتر نمیشه از این دست افراد کم نیستند مانند پورپیرار-جواد هیئت - زهتابی- غیاث آبادی و ...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ایرج ، از متن جالبی که از الیویر روا دانشمند خاور شناس فرانسوی در تایید دیدگاه زنده یاد احمد کسروی و ریاحی در کامنت آوردید تشکر می کنم. این ترک پرستان متعصب بدون اینکه اصلا بدانند الیویر روا فرانسوی است از یک کلمه متن نتیجه گرفتند که از دانشمندان روسی است!! اولا روا فرانسوی است و مدتها مشاور دولت فرانسه و سازمان ملل در امور آسیا بوده . بعد هم اینکه یک دانشمند درجایی از نظر دانشمند دیگری یاد کند دلیل آن نیست که خودش هم به این کشور سمپاتی دارد. دیگر اینکه دانشمندان شوروی سهم بزرگی در خاورشناسی و بخصوص در تخقیقات درباره ایران و اسیای میانه دارند و خیلی از دانسته های امروز جهان از تحقیقات اینان نتیجه شده. این متعصبان چون سواد انگلیسی هم ندارند با دیدن یک کلمه soviet union به این فکر رسیده اند که بجای جواب دادن به این سند شما که از پسش بر نمی ایند به شوروی حمله کنند! همانطور که در سند
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب تعجب شما حتما به «اسناد درستی تاریخها در انترنت» دسترسی دارید ولی متاسفانه من ندارم. لطفا این اسناد را منتشر کنید که استفاده کنیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آقای الیار ریاضی شما خیلی ضعیف است. در لینک شما آمده که 3-پرچم هفتگي ، در اسفند 1322 « پرچم » از توقيف درآمد ولي پس از انتشار هفت شماره به شكل هفتگي ، مجددا توقيف شد . خوب از اسفند 1322 هفت هفته بشمارید میشود سال 1323 دیگر. من کامنت هارا نگاه میکنم میبینم شما این مساله ساده را متوجه نمیشوید و مرتب تکرار میکنید که پرچم تا 1322 منتشر شده. امیدوارم حالا توجه کنید که از اسفند 1322 هفت هفته که بگذرد میشود سال 1323. پس پرچم تا سال 1323 منتشر شده .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقای ایرج.. آنچه شما فرستاده اید استناد به متخصص های روسی است که دوست عزیز ( وجدان آگاه) بدان اشاره میکنند. در زمام امور کمونیست ها در زمان استالین در شوروی یک تئوری جدیدی ارائه دادند که ( در هر انسان یک ژن کارگری ) وجود دارد.موقعی که علم تحت تاثیر سیاست بازی های حکومتی قرار میگیرد از این چرندیات بیشتر دیده میشود. بهترین نمونه اش ( یا علی .. یا علی ) گفتن آقای خامنه ای در هنگام تولد است که آخوندها چندین سال است ادعا میکنند. و یا بازی با ارقام جمعیّت ترک ها در ایران در سایت « Ethanalogue» است که چند سال پیش طبق آمار, جمعیّت ترکها در ایران بیشتر از فارسها نشان می دادند ولی بعد از گرفتن هدیه های گران قیمت از دولت ایران , این ارقام بازسازی شد و جمعیّت فارسها از سی و چهار در صد به بیش از پنجاه در صد رسید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ایرج، در این نوشته، نویسنده با according to Soviet scholars ( استناد به متخصص‌های روسی یا ساتید روسی ) چنین حکمی صادر می‌کند، باز مشکل همان است که گفتم، ( پژوهش‌ در درون ساختار قدرت تبلور یافته است که همان شوروی است ) همین نویسنده، با استناد به اساتید جامعه فارسی‌ نیز، میتوانست چنین حکمی صادر کند. ( همان طور که گفتم به دلیل ساختار‌های معیوب علم دار جامعه فارسی‌، ساختار‌های علم در این جامعه، به جای علم، جهل تولید میکنند )، هم در شوروی، هم در جامعه فارسی‌، تفکیک علم از قدرت صورت نگرفته بود و نگرفته، وجدان آگاه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ازاين نوع مقالات باصطلاح فرهنگى وعلمى ،که از بعد سياسى وبا ﴿سفــــارش﴾ دانشگاهها ى دولتى وبراى سرکوبى فرهنگى مليتهاى داخل ايران ،بهرشته تحرير در آمده ومى آيد ، فراوان يافت ميشود.اين رسم درمراکز علمى ،کشورعقب افتاده اى مثل ايران امرى رايج ومورد تاييد وحمايت مالى مستقيم رژيم فارسگراميباشد . از حدود صد سال پيش ﴿ تـــا تـــــــيسم﴾ با حمايت
مالىونظامى دولتهاى انگيس وامريکا در ايران پايه گذارى شد ، که تابه امروز هدف اين سيستم فقط وفقط نابود ى مليتهاى داخل
ايران با کمک گرفتن از خودفروختگان همان مناطق مى باشد. نمونه هاى ازاين دست را ما درهندوستان والجزا يرشاهد بوده ايم. ׳

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کامنت زیر از دوستی به نام ایرانی است که قبلا در ایران گلوبال ثبت شده.
نظر زبانشناسان یکسان با کسرویست :
Olivier Roy. “The new Central Asia”, I.B. Tauris, 2007. “The mass of the Oghuz Turkic tribes

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 

وقتی صحبت از حقوق فرهنگی و زبانی آزربایجانی ها میشود پان ایرانیستها فورا به تز پوسیده کسروی متوسل میشوند و میگویند که زبان قدیم مردم آزربایجان گویا زبانی بنام آزری بوده و با این شیوه اصل مطلب را در هیاهوی دروغین کمرنگ میکنند.هرچند کسروی بر اساس تمایلات سیاسی و سرسپردگی به سیستم حکومتی رضاخان این تز غیرعلمی را مطرح کرد اما از طرف محققین منصف دلایل واهی بودن آن ارایه گردید خود کسروی هم بعدها راه انصاف پیش گرفت و در مقاله " اللغت الترکیه فی ایران " منتشر شده به سال 1922 در نشریه العرفان سوریه ، از نظریه زبان موهوم آزری دست کشید و به برتری زبان ترکی بر فارسی و نیز جمعیت غالب ترکهای ایران اعتراف نمود. اما با همه این احوال پان ایرانیستها این نظریه مردود را مستمسک قرار داده و به ناحق بر طبل انکار حقوق زبانی آزربایجانیها میکوبند و همچنان در حال و هوای صد سال گذشته سیر میکنند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اگر دقت کنید بدلیل این ساختار‌های معیوب علم در جامعه فارسی‌، ( نهاد آکادمیک تبدیل به پادگان نظامی شده ) که دانش را قربانی قدرت کرده است، در چنین وضعیتی، طبیعی است که جامعه فارسی‌، فاقد پویائی است، طبیعی است که عملکرد دانشگاه، شکست خواهد خورد، جامعه فارسی‌، همانند پادگان نظامی، فاقد ( نهاد آکادمیک ) مانند غرب است که هر وقت بحرانی‌ پیش می‌‌آید در انظار عمومی‌ با تمام دفتر و دستک و اساتید و آکامدیسن ظاهر می‌‌شود، جامعه فارسی‌ به جای نهاد آکادمیک، گروهبان دارد که از مافوق دستور می‌گیرد و در جامعه پادگان زده، حکم صادر می‌کند. وجدان آگاه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عزیزان توضیح دادم ( پژوهش در غرب، در درون نظام علمی‌ شکل می‌گیرد ) ولی‌ از انجائیکه این نظام علمی‌، بر پایه پرسش و شک و تردید بنا شده، نظام علمی‌ در غرب، به نوعی دچار ( بحران ) است، این خصلت نهاد آکادمیک در غرب، این فرصت را پیش می‌‌آورد که هر وقت بحرانی‌ پیش می‌‌آید ( نهاد آکادمیک )سر بلند می‌کند و جوابگو می‌‌شود. در جامعه فارسی‌ چونکه نهاد آکادمیک، به ساختار قدرت وابسته است، تا زمانیکه این ساختار قدرت پاا بر جاست، ما در درون ( نظام علمی‌ ) شاهد بحران نخواهیم بود.و نوشته‌های ۸۰ سال پیش، بدون رد یا قبول، از طرف سیستم حاکم، بر ما تحمیل خواهند شد.وجدان آگاه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خود حداد عادل اعتراف میکند که بیش از پنجاه درصد از لغات فارسی, از لغات عربی هستند. اگر حداد عادل بیش از پنجاه در صدر قبول دارند, مسلما هشتاد درصد زبان فارسی را لغتهای عربی تشکیل می دهند. روی این اساس سازمان یونسکو اعلان کرده است که زبان فارسی سی و سومین لحجه زبان است. این هم لینک اعتراف حداد عدل:
http://turk-bayrak.miyanali.com/clip/2

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
همانطور که تءوری زبان آزری به غلط توسط کسروی اختراع شد و سالهاست که ورد زبان پان ایرانیستها و دشمنان ملتهاست و با وجود اینکه به غلط بودن آن واقفند ولی بعنوان سلاحی بر علیه ملت ترک آزربایجان و سرکوب و انکار حقوق ملی و مدنی و فرهنگی آنها سوء استفاده می کنند ، در مقابل نیز عبارت "فارسی لهجه 33عربی" نیز که غلط است جا افتاده و ملت آزربایجان جهت دفاع و دفع حملات ناجوانمردانه پان ایرانیستها بکار میبرند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
برای روشن شدن بحث ( متد علمی‌ با پروپاگاندا و تبلیغ ) ابتدا باید روی چند واقعیت به توافق رسید. ۱- پژوهش‌ در غرب، در درون نظام علمی‌ شکل می‌‌گیرد در حالیکه در ایران، به دلیل عدم استقلال ساختار قدرت از دانش و حوزهٔ آکادمیک، علم تحت تاثیر ساختار قدرت قرار دارد. ۲- علم در جامعه ایران از رشد و کارایی مطلوبی برخوردار نیست. ۳- ساختار‌های علم در جامعه فارسی‌ عبارتند از ( حوزهٔ علمیه، دانشگاه که این یکی‌ نیز تا مدتها به حوزه وابسته بود، محافل شبه روشنفکری داخل کشور، محافل شبه روشنفکری خارج کشور )، این ساختار‌های معیوب علم در ایران، کارکرد دانشگاه را در جامعه فارسی‌، به شکست کشانده اند. مقاله حاضر، در چنین زمینی‌ نوشته شده، بدون شک بزودی ( نهاد اندازه گیری اوهام ) دایر خواهد شد تا چاخان از غیر چاخان تشخیص داده شود. وجدان آگاه
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جویای گرامی، آنچه زیر نام پرچم در لینک من قید شده چنین است:
«نشريات
1-روزنامه پرچم ، سوم بهمن 1320 تا هفدهم آذر ماه 1321( كه همه روزنامه هاي پايتخت توقيف شد )
در مجموع دويست و پنجاه و چهار شماره در نزديك به پانصد هزار نسخه چاپ شده است .

2-پرچم نيمه ماهه ، از نيمه فروردين 1322 هر پانزده روز يكبار ، در چهل و هشت صفحه ، منتشر مي شد . پس از انتشار 12 شماره توقيف گرديد . برروي هم هژده هزار نسخه چاپ شد .

3-پرچم هفتگي ، در اسفند 1322 « پرچم » از توقيف درآمد ولي پس از انتشار هفت شماره به شكل هفتگي ، مجددا توقيف شد . در اين دوره پرچم برروي هم نزديك به چهارده هزار نسخه چاپ شد .»
----------و اینجا هم در مورد پرچم از 1323 خبری نیست.
-ولی همانطور که نوشتم تاریخها ممکن است نادرست باشند . مسئله تز کسروی، پایه آن ، و نظریه ی رهروان کسروی ، و علمی یا غیر علمی بودن نوشته ی ریاحی خویی ست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-آقای کاوه جویاروشنگری درسایه اینترنت آنچنان قدرت گرفته که هیچ گونه دیوارآهنی وتفنگ وزندان یارای مقایله بااین روشنگری راندارند.مادرترکی مثلی داریم میگویند(بوغولان الین کوپوگه آتار)یعنی کسی که درآب غرق میشوددستش راحتی به کف روی آب می آندازد.فلسفه کاری وگروه فکری آنهاازهمان سال های کودتا وروی کارآوردن رضاشاه توسط انگلیس برهمه واقف بوده وحتی تعدادزیادی ازآنهاترک زادگان قاجارتحصیل کرده درغرب ووابسته به فراماسیونری انگلیس بودند.بخاطر خستگی ازکشمکش های سیاسی راه رابه اشتباه همچون آقای اژدربهنام دریک کشورویک زبان ویک دولت دیده وتمام قدرت خودرابرای ایجادیک حکومت توتالیتربکاربردند.همانطورکه هم اکنون اکثرروشنفکربه این تئوری رسیده اندکه حکومت های توتالیتری همچون کمونیسم ورضاخانی(حکومت مخروطی)چاره سازجامعه بخصوص جامعه ایی چندملتی ایران نبوده بلکه درمان دردملت هاوکشورهایی همچون ایران حکومت فدرال
تصویر کاوه جویا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائلیار گرامی، 1 ـ نوشته اید: " آنچه زیر نام «پرچم » کسروی، منتشر کرده بین 1320 -1322 است". این سخن شما نادرست است. نشریه ی پرچم، چنانکه در کامنت پیشین نوشتم میان سالهای 1320 تا 1323 منتشر شد. این واقعیت در همان لینکی هم که داده اید (http://www.kasravi.info/ketabs/ketab.htm) مشهود است. پرچم دو بار در سالهای 1321 و 1322 توقیف شد و هر بار پس از مدتی دوباره منتشر گردید و در فروردین سال 1323 هم انتشار آن ادامه یافت تا اینکه در اردیبهشت 1323 به اتهام "توهین به اسلام" برای سومین بار توقیف گردید. http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=2696
2 ـ در ادامه نوشته اید : " من با علت نشر از سوی شما کاری ندارم". مگر قرار بوده با علت نشر کاری داشته باشید؟! 3 ـ خطاب به من نوشته اید: " این کارها را «بی آبرو کردن علم» می نامم ". این برخورد شما منطقی نیست. علم با انتشار یک نوشتار
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آیا نوشته ی محمد امين رياحی خویی، تحت عنوان "ملاحظاتی درباره ی زبان كهن آذربايجان" مقاله ای علمی است؟
مشخصات عمومی و نسبی یک مقاله ی علمی چیست؟
مقاله ی مورد بحث شامل 3 قسمت است:
-عنوان-متن-منابع.
-------
نوشته فاقد «دیباچه» ی مستقیم است. من هم از آن صرف نظر میکنم. و پاراگراف اول را به عنوان « مقدمه» در نظر میگیرم:
دردیباچه مسئله ی نویسنده «ابهاماتي در چند نكته » است. از سابقه ی ابهامات و تعریف موضوع چیزی نیست. و از اهمیت آن هم چیزی نمیگوید. اما خوب خیال بافی و آینده دانی میکند:
«پژوهندگان آينده نيز نمونه هاي بيشتري از آن زبان از لابلاي متنهاي نادر خطي (كه بعدا شناخته خواهد شد) يا از محاورات متداول در گوشه و كنار (اگر گذشت روزگار بگذارد و زبان رسمي كشور و لهجه هاي محلي دور و بر امان دهند و آنها را از ميدان به در نكنند) كشف و منتشر خواهند كرد، و بحث و تامل بيشتر، موضوع را روشنتر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
زبان قدیم فارس تبارها قبل از اسلام زبان پهلوی یا فحلوی بوده است و بعد از حمله اعراب تدریجا از بین رفت ولی تا چند قرن بعد هنوز شاعرانی بودند که به پهلوی شعر گفته اند دیوان حافظ یا سعدی دارای اشعار پهلوی است.بنابراین فارس تباران عزیز باید به اصل و ریشه خود رجوع نمایند و به زبان اصیل پهلوی آموزش دیده و صحبت کنند انشاالله ترکها هم بعدا فارسها را الگو قرار داده و به زبان به اصطلاح آذری رجوع خواهند کرد.اول بزرگترها ؛ جماعت فارس بفرمایید خواهش می کنم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قابل توجه مدافعین قوم پرست که به جای استفاده از اصطلاح ملت و ملیت از کلمه قوم که از اختراعات رژیم اسلامی ایرانی است نوشته ای مفصل که تا اندازه ای جواب نظرات احمد کسروی و دنباله رو هایش است « ملاحظا تی در زبان قدیم آذربایجان» در سایت ایران گلوبال درج شده نویسنده « دکتر فرهاد قابوسی »

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نظر عزیزان را به واقعیتی جلب خواهم کرد، اگر شما تحقیقات ( فريتس ولف ) را پیرامون دامنه واژگانی زبان فارسی‌ با مبنا قرار دادن شاهنامه بخوانید خواهید دید یک کار دقیق تحقیقی / ادبی‌ / زبانی‌ چگونه باید نگاشته شود، طبق ( فهرست ولف ) دامنه واژگانی زبان فارسی‌ با مبنا قرار دادن شاهنامه، فقط ۸۰۰ هشتصد واژه است، این مقاله علمی‌ نیست، ضدّ علمی‌ است و من اتفاقاً با منطق بعضی‌‌ها که این مقاله را پروپاگاندا می‌‌نامند موافقم. در جامعه فارسی‌، برای زمان طولانی، چاخان جای تحقیقات علمی‌ را گرفته است.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای جویای گرامی،
1- آنچه زیر نام «پرچم » کسروی، منتشر کرده بین 1320 -1322 است.: لینک کتابشناشی کسروی:
http://www.kasravi.info/ketabs/ketab.htm
2- پس نوشته شما در مورد تاریخ پرچم درست نیست( پرچم میان سالهای 1320 تا 1323 منتشر شده).

3- در نوشته ی من، مهم «زمینه ی فکری کسروی و پیگران تز اوست». ممکن است تاریخ ها اشتباه باشد و یا من اشتباه کنم.
اما اینکه پایه و اساس فکر کسروی و پیگیران تز او - ازجمله محمد امين رياحی خویی- ناسیونالیسم فارسی ست - و تز زبان آذری را همه این «پیگران راه او » برای رسیدن به «نظر سیاسی خود که همانا قلع و قم زبانهای غیر فارسی و ندیده گرفتن مردم و فرهنگ بومی پیش از آریایی ها در این خطه است، نفی نمی کند.
تصویر کاوه جویا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای رازی گرامی، با سپاس از شما، امید است که بتوان در این رسانه درباره ی موضوعات علمی و فرهنگی با آزادی کامل و آسوده از تعصب و محدودیت گفتگو کرد، از آثار ارزنده ی پژوهشگران، با اندیشه های گوناگون، بهره مند شد و امکان داد تا هرکس با آگاهی از همه ی دیدگاه ها داوری خودش را داشته باشد.
تصویر کاوه جویا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای یوسف آذربایجان گرامی، 1 ـ "فرهنگستان هنر" با "فرهنگستان ادب و هنر" تفاوت دارد. "فرهنگستان ادب و هنر" ، که دکتر ریاحی خویی پیش از انقلاب 1357 در آن عضویت یافت، چنانکه در کامنت پیشین نوشتم، در سال 1360 منحل شد. "فرهنگستان هنر" جمهوری اسلامی تازه در سال 1377 بنیان نهاده شد. 2 ـ محمدعلی معلم دامغانی، رئیس فرهنگستان هنر، با علی معلم دامغانی، که شما در کامنت نخست خود از او نام بردید، تفاوت دارد. این دو عنصر وابسته ی رژیم جمهوری اسلامی پسرعمو هستند. محمد علی به عنوان مدیر فرهنگی وعلی به عنوان هنرمند به جمهوری اسلامی خدمت می کنند. هیچگونه همانندی شغلی میان این دو پسرعمو از یک سو و دکتر ریاحی خویی از سوی دیگر وجود ندارد. 3 ـ یادآوری می کنم که نوشتار بالا از دکتر محمدامین ریاحی خویی است نه از احمد کسروی.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
زهتابی پورفسوره؟؟ میشه بفرمایید کی؟ کجا؟ و در چه رشته ای مدرک گرفته؟ حرف عثمان ندیم ترک شد سند؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام. ای نابغه‌های قرن بیستم، زمانی که اکثر افرادی که دارای سواد بودند در محیط شهری زبان‌های عربی و فارسی را یاد می گرفتند طبیعی بود که به زبان فارسی شعر بگویند. ضمنا تبریز به پایتخت تبدیل شده بود و اکثر شعرای فارس زبان هم به تبریز آمده بودند و ترک‌ها نیز بر طبق سنت اولیه یعنی شعر گفتن به وزن عروضی و در ژانرهای عربی (غزل، قصیده، دو بیتی و س.) شعر می گفتند. ضمنا ترک‌ها تا همین اوخر در دوران قاجار اعتقاد داشتند که مرد باید سلاح به دست بگیرد در بین ترک‌ها علاقه زیادی به نوشتن شعر وجود نداشت... ضمنا ترک‌ها به زبان ترکی آثار شفاهی زیادی خلق کرده‌اند و زبان‌نزد مردم عادی و غیر اشراف بود.... سوالی دارم... این همه طوایف ترک که به این اراضی آمده‌اند چه می شوند. تا به حال که پان ایرانیست‌های عزیز فقط از وجود آذری‌ها صحبت کرده‌اند ولی از

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان ... همان طور که میدانیم مقاله های علمی از یک روش واز یک ساختار پیروی می کند یعنی (( مقدمه - مقصود- شرح و طرز آزمایش - جواب های آزمایش و در پایان « نتیجه گیری» و منابع استفاده شده )).. این نتیجه گیری است که به یک مقاله ارزش علمی میدهد. خیلی امکان دارد که نتیجه ها مخصوصآ در آزمایشات عملی آنچه که انتظار می رفت نباشد . در طول تاریخ ما دراین آزمایشات عملی از این « شوک ها» خیلی شاهد بودیم و خواهیم بود. استادان دانشگاهای ما همیشه تآئید میکردند که منابع استفاده شده بایستی شامل عقاید ضد ونقیض باشد تا یک دانشجو در موقع نتیجه گیریهای آزمایشی بتواند قدرت تفکر خودش را تقویّت کرده تا به نتایج حاصله برسد. لوئی پاستور سخن مشهوری دارد که می گوید (( قبل از ورود به آزمایشگاه, من تمام باورهای دینی را در رخت کن آویزان میکنم بعد وارد آزمایشگاه میشوم))...آنچه که ما امروز شاهد آن

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای جویای گرامی، با سپاس از درج این مقاله ارزشمند. شما نباید چندان پا پی اطلاعات دقیق باشید. اصولا اصطلاحاتی مانند "علم"، "دانش"، "تحقیق"، "سند" و غیره در قاموس عشیره‌پرستان جایی ندارند. نوشته آقای ریاحی همینطور که شما هم به درستی گفته‌اید، یک پژوهش علمی است، که می‌تواند درست باشد، نادرست باشد، کامل باشد، ناقص باشد یا از اساس بی‌پایه باشد. پرسش درستی که شما از آ. ائلیار پرسیده‌اید این است که چرا درج یک مقاله علمی گذشته از درست و غلطش اینچنین باعث وحشت این دوستان می‌شود و کار بجایی می‌رسد که عاقلترین آنان که آ. ائلیار باشد، کفگیرش را در دیگ تاریخ می‌اندازد و آنرا هم می‌زند، تا ثابت کند که کسروی در آخر عمر "تواب" بوده است! موضوع این مقاله یک بحث آکادمیک است و طبیعی است که عشیره‌پرستان، یعنی کسانی که تنها در بستر جهل و نادانی امکان حیات دارند، اینچنین به ترس و هراس بیفتند. با تشکر دوباره

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای کاوه جویا لطف کنید به این سایت خبرگزاری فارس نگاه کنید « به گزارش خبرگزاری فارس، علی معلم دامغانی، رییس فرهنگستان هنر ، شعری را به پاس رشادت و حمیت سرلشکر قاسم سلیمانی منتشر کرد. » « http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13931225001034 و در ضمن من نوشته ام که آنان که در دایره فرهنگستان هنر و ادب ایران قرار گرفته اند دشمنی آشکار با غیر فارس ها بلاخص عرب ها و ترکهادارند و این هم از

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد : محمدعلی معلم دامغانی (زاده ۱۳۳۰ دامغان)، فرزند علی اصغر، شاعر معاصر ایرانی است.

وی درسال ۱۳۸۰ در نخسین همایش چهره‌های ماندگار به عنوان چهره ماندگار درعرصه شعر و ادب فارسی برگزیده شد. همچنین در دیماه سال۱۳۸۸ از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان رئیس فرهنگستان هنر به جای میرحسین موسوی انتخاب گردید.و اینکه آقای کاوه جویا جنابعالی نوشته اید که « و من از آنجا که این
تصویر کاوه جویا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای آ.ائلیار گرامی، از آنجا که در کامنت خود به نقش من در انتشار نوشتار بالا اشاره کرده اید پاسخ می گویم: ا ـ نوشتار بالا یک کار پژوهشی مستند از دانشمندی برجسته است که دیدگاهی را درباره ی تاریخ زبان بخشی از ایرانیان بیان می دارد. دیدگاه های مخالف نیز امکان نشر دارند. بنابر این جای پرسش است که انتشار یک دیدگاه علمی چرا موجب آزردگی شما شده است و مرا بی دلیل متهم کرده اید که " از اصل حفظ «آبروی علم و تحقیق» اطلاعی ندارد و یا آنرا قربانی دید سیاسی خود و دیگری میکند". لازمه ی برخورد آزاد اندیشه ها این است که طاقت شنیدن دیدگاه مخالف را داشته باشیم و بجای حمله به شخص نویسنده یا انتشار دهنده، درصدد نقد دیدگاه آنها برآییم. 2 ـ در کامنت شما اثری از نقد محتوای نوشتار دیده نمی شود و شوربختانه بحث تاریخی و ادبی را به به بحث قومی و نژادی تنزل داده اید. 3 ـ بخش عمده ی کامنت شما به حمله و خرده گیری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در تاریخ هفت هزار ساله آذربایجان و تاریخ دوهزار و پانصد ساله فارسها در ایران هیج صحبتی از زبان مغفور آذری نرفته است. و صدها شاعر نامدار همچون فردوسی، سعدی، نظامی، حافظ، فضولی و ... و صدها تاریخ نویس ایرانی ، عربی و اروپایی و ... در کتابهای خود سخنی از آذری نبردند. یه هو حدود صد سال پیش احمد کسروی به فکرش رسیده که مردم آذربایجان آذری هستند. و کلمه آذری را اختراع کرده است. حالا میلیونها شاعر؛ تاریخ نویس دنیا را باور کنیم یا کسروی را؟؟؟؟؟ لطفا اینقدر با تاریخ واقعی ایران و ایرانی بازی نکیند بگذارید تاریخ واقعی خودمان را دریابیم.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
میخواهی آبروی علم و تحقیق را ببری، آنرا به عقاید سیاسی آلوده کن!

1-کسروی در ص 81 نشريه پرچم( تجديد چاپ انتشارات خاوران در سال 1383) مي‌گويد:

« اين آرزوي ايرانيان است. آرزوي همگي ماست. ما اين را به ياري خدا از پيش خواهيم برد و همه‌ي زبان‌ها را جز فارسي از ميان خواهيم برداشت. من كه در اين جا ايستاده‌ام زبان مادرزادي من تركي بوده ولي همه مي‌دانند كه چه كوشش‌هايي به كار مي‌برم كه آن زبان از ايران برافتد. تركي برافتد، عربي برافتد، آسوري برافتد، ارمني برافتد، كردي برافتد و ...»

2- و بعد ها در اللغه الترکیه فی ایران، به قلم احمد کسروی و در مجله العرفان سوریه، جلد ۸، شماره ۲، نوامبر ۱۹۲۲و به زبان عربی چاپ گردیده . و توسط پروفسور اوان زگال، کسروی شناس معاصر آمریکایی به انگلیسی ترجمه شده است: می نویسد:

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
منابع معتبری مانند رساله انارجانی-سفینه تبریز-سیاحتنامه اولیا چلبی- نزهه المجالس- روضات الجنان و بسیاری از اسناد و منابع دیگر که در متن مقاله آمده( و بسیاری که در مقاله به آنها اشاره نشده) گویای همه چیز است.با کلفت کردن رگ گردن و هارای هارای گفتن حرفتون پیش نمیره.........مهم این نیست که زبان مردم آذربایجان کی تغییر کرده دیروز یا هزار سال پیش.حق و حقوق فرهنگی اقوام مورد قبول همه است. مهم مبارزه با جعل و تحریف تاریخ و ملت سازی دروغین برای اهداف شوم بعدیه.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جانا سخن از زبان ما میگویی.....فرموده اید"زبان کشف شده آذری توسط کسروی که زبانشناس نبود" بسیار خوب با این حساب باید تمام گفته ها و نوشته های افرادی چون پورپیرار-قیاس آبادی-دکتر هیات-زهتابی-صدیق و... را به دور ریخت چون هیچکدام تحصیلات آکادمیک در مورد مباحث گفته شده خود نداشتند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام دو سوال دارم.سازمان ملل بر چه اساسی فارسی را لهجه 33 عربی اعلام کرد؟ مثلا چرا نگفت لهجه 29؟ اصولا زبان عربی چن لهجه دارد.2.لطف کنید از همان منبع سازمان ملل نام تمام لحجه های زیان عربی را بنویسید تا به اطلاعات ما افزوده شود با تشکر.
تصویر کاوه جویا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای یوسف آذربایجان گرامی، با سپاس از شما برای ابراز نظرتان، 1 ـ خطاب به من نوشته اید: " حتما جنابعالی زحمت کشیده و از آرشیو این نوشته را در آورده ای و دنبال هدفی هستی". در پاسخ می گویم که این نوشتار از سوی یکی از دوستان خواننده ی ایران گلوبال فرستاده شد و من از آنجا که این نوشته را پژوهشی علمی و پرمایه یافتم که می تواند راهگشای گفتگویی حقیقت جویانه و منطقی درباره ی برخی ناروشنی های تاریخی و فرهنگی باشد، اقدام به نشر آن کردم. ویژگی های تاریخی، هرچه که باشند، بیگمان نه موجد و نه زایل کننده ی حقی از مردم هستند. 2 ـ آنچه که درباره ی "فرهنگستان ادب و هنر" نوشته اید نادرست است. "فرهنگستان ادب و هنر" در سال 1360 منحل شده و دیگر وجود خارجی ندارد. عضویت دکتر ریاحی خویی در این فرهنگستان مربوط به پیش از انقلاب 1357 است. 3 ـ علی معلم دامغانی، که از سرایندگان وابسته به رژیم جمهوری اسلامی است، هیچ

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در فیلمهای قدیمی ایرانی ( به سخن دیگر آبگوشتی، که تازگیها نیز ترکیه ساخت اینگونه فیلمها را بخشی از صادرات کارآفرین خود میداند) همیشه یک بازیکن در نقش مثبت و بازیکنی دیگر در نقش منفی هنرنمائی میکردند. مثلا فردین نقش مثبت را داشت و بیک ایمانوردی نقش منفی را. نقشهای منفی، همیشه دعوا راه میانداختند، سرمیشکاندند و میزومبل را پرت میکردند. دیگران را ریشخند میکردند وبا پلیس نیز درگیر میشدند. حالا در سایت Anonymusj این نقش را بازی میکند.
از خدا چه پنهان زبان شناسی اش دست همه را از پشت بسته است. میگوید: زمین را، سرما را، وقسم را نمیشود خورد.
البته اگر اینها را با سواد شما ریشه یابی کنیم، حق را بشما خواهم داد اما این واژه ها ریشه های دیگری دارند. زمین خوردن، قسم خوردن و سرما خوردن از فعل برخوردن میآید. برخوردن: عمل، فرایند خوردن دو یا چند چیز به یکدیگر است. چون گفتن

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-دوست عزیزجناب نگرش.اگرنوشته اول من راخوانده باشیدفکرکنم جواب شماوامثال آقای خویی راداده ام.فرض کنیم که زبان فارسی زبان اول وآخروعلمی جهان است.من باشماوهیچ کس کاری ندارم.تنهابعنوان یک ترک میگویم چه باک واصرار داریدکه ماچی بودیم وچی شدیم .اصلابشماهاوفارس هاچه ربطی داردبرای ماشناسنامه وشجره نامه نوشته ویاافرادی راپیداکرده که مجیزگوی فارس هابوده است.هم اکنون عقل منطق وقوانین انسانی میگویدماجمعیتی ازمردم ایران راتشکیل میدهیم مگرشمانمیگوییدقانون حقوق بشرازروی منشورکورش نوشته شده چرابودجه ملی وفرهنگی همه مردم ومارابه فارس هاداده وماراباجمعیتی حدود30میلیون ازداشتن مدرسه بزبان خود100سال است محروم کرده اند؟آیاوبنظرشمااین قدرت زیان ترکی وترس فارس هاازکبراوصغراچیدن واجیرکردن کاسه لیسان وخودفروشان دلیل آن نمیشود؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای نگرش , زبان فارسی 7000 سال قدمت دارد؟ وآنهم با این نارسائی. سرما خوردم( سرما را میشود خورد؟ زمین خوردم, زمین را چطور میشود خورد؟ قسم خوردم, قسم را می خورند؟......)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نگرش گرامی، کامنتهای 24 ساعت گذشته را نگاه کنید که چه باسوادهایی خود را زبانشناس، تاریخشناس،اقتصادشناس، دینشناس میدانند اما نوشتن درست واژه هایی که نوشتن برای عبور از آزمایش دیپلم لازم هستند را همیشه و همواره نادرست مینویسند. نمونه:
حمام را همام
اعتلا را ائتلا
حجر را هجر
حتی را هتی
روی داد را روداد
فلسطین را فلستین
وقوع را وقع
لهجه را لحجه و
زوال را ذوال مینویسند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بايد دانست كه اين نظر غلط ابن مقفع را نه تنها همچنانكه معروف است ابن نديم در «الفهرست» بلكه حمزه اصفهاني هم بنقل از "موبد متوكلي" نامي در «التنبيه علي حدوث التصحيف» تكرار و ديگران نيز بعدا از آنها تكرار كرده اند. باين ترتيب عادت غلط اشكاني در تعميم نادرست نام سرزمين خاستگاه خود به سرزمينهاي بيگانه تحت تصرفشان از طريق تكرار نويسندگان مذكور كه اهل دقت نبودند و نيز تكرار اين مكررات در نوشته هاي نويسندگان متعصب و وطنپرست معاصر ظاهر «حقيقت» بخود گرفته است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ابرقو در زمان پهلوی یکی از تبعیدگاههای ارتش شاهنشاهی بود و در شمال آذربایجان در نوار مرزی قرار دارد . در ایران شباهت نامی فراوان است . جلفا همان جلفا نیست . شما ترکها مثل چوپان در.غگو چنان نامهای ایرانی فارسی را تغییر داده اید که خلیج فارس را هم آذری می خواهید . اقیانوش هند تا مرز چین و آفریقای جنوبی ادامه دارد و شما خواهان تغییر نام کره زمین هستید . فره باغ همان کاراباخ بیزانس است که کلیساهای 2000 ساله در آنجا وجود دارد .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جالب است که حتی یکی از این کامنت های ترک پرستانه در باره متن این مقاله ارزشمند چیزی نمی گویند و تنها به توهین و پرخاش می پردازند. زنده یاد دکتر ریاحی خویی شخصیت علمی ارزنده ای است که از آذربایجان برخاست و به دانش و فرهنگ خدمات شایانی کرد. دیدگاهی که وی در این مقاله طرح می کند حاصل یک پژوهش علمی دقیق و مستند است. آنوقت چند متعصب بیسواد که سواد نوشتاری آنها در حدی است که "لهجه" را با "ح " می نویسند و مدعی می شوند که: "در سازمان ملل زبان فارسی سی وسومین لحجه عربی ثبت شده است" به این نوشتار علمی و نویسنده ارجمند آن چرخاش و توهین می کنند. به این متعصبان می گویم: اگر حرفی برای گفتن دارید محتوای مقاله را نقد کنید وگرنه این پرخاش های بیمایه دلیل حقانیت مقاله و بی منطقی شماست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ابرقو (ابرکوه) در استان یزد قرار دارد و ساکنینش هم همگی فارس زبانند و چیزی از ترکی نمی فهمند. کوره دهاتش هم بعید است ترک و پان ترک باشند. موقع راه و انداختن های و هوی و جیغ و ویغ غیرتمندانه، اندکی هم دقت بد نیست تا افاضاتتان حکم تف سر بالا را به خود نگیرد. در پایان پیشنهاد می کنم هر وقت فرصت کردید، سری به ابرقو بزنید تا حداقل بدانید راجع به چه چیزی صحبت می کنید. چون شهری کوچک ولی دیدنی است که تا بیست سال پیش، یک درخت سرو چند هزار ساله عظیم و بسیار زیبا هم داشت. البته، اگر به برکت جمهوری اسلامی امروز خشک نشده باشد.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سمرقند و بخارا
مطرح نکرده اند درست است.
این ادعا را که "در سازمان ملل زبان فارسی سی وسومین لحجه عربی ثبت شده است" محمدامین ریاحی و کسروی مطرح نکرده اند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نفهمیدم, زبان فارسی هفت هزار سال قدمت دارد یا زبان ایرانی؟ زبان ایرانی کدام زبانی است آثار ماثاری از این زبانها دارید . آخر لوپ باسماخ هم حدی دارد.؟ یک روز یک فارس تعریف میکرده" پدرم یک اصطبل داشته سرش تا چین بوده و انتهایش تا یونان". یک ترک هم میگوید ,اینکه چیزی نیست" پدر من یک اسب داشته این قدر بزرگ بوده که از مرز چین با مرز یونان می پریده است". فارس میگوید" این اسب را در کجا نگاه میداشته است". ترک میگوید "در طویله پدرت".. حالا شماهم هفت هزار پیش دانشگا ه داشته اید. حالا آقای توکلی هم حتما یواشکی میخندد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهنام، محمد امین ریاحی و کسروی مطرح کرده اند ویا مطرح نکرده اند؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
....... شونیسم ترک واقعن حد و مرزی نمی شناسد . ترکها هنوز فاقد الفبا و خط نوشتاری هستند و 70 درصد لغاتشان خارجی هستند ، آنوقت از زبان فارسی که یکی از قوی ترین زبانهای جهان است ایراد میگیرند ! در کدام زبان خارجی اینهمه آثار نوشتاری هزار ساله از شعر و ادب و فلسفه و فرهنگ و الهیات و اخلاق و تاریخ و غیره وجود دارد ؟ در این سایت بلنگوی راسیسم بدست کسانی افتاده که حتی نهم دبیرستان را هم ندارند و از کوره دهات ابرقو به شهرهای فرهنگی اروپا پرت شده اند تا به شایعه و دروغ و جعل و تحریف فرهنگی دیگران بپردازند . همه اینها کمکی به تجزیه طلبان راسیست ضد بشر نخواهد کرد . زبان و فرهنگ ایرانی 7 هزار سال است که فراز و نشیب های سختی را پست سر گذاشته ، پیش از آنکه هنوز مغولستان و ترکستان ، ایالاتی از چین و ماچین بودند .
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ANONYMUSj گرامی
این ادعا را محمدامین ریاحی خویی که در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ و احمد کسروی که در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ رخت سفر بربسته اند و زیر خروارها خاک مدفونند مطرح نکرده اند و نمی توانند پاسخگوی کسی باشند.
از آنچه نوشته اید نتیجه می گیرم که حرف شما مبنی بر "در سازمان ملل زبان فارسی سی وسومین لحجه عربی ثبت شده است" دروغی است در مقابل دروغهای دیگران! آیا نتیجه گیری من درست است؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اژدر گرامی, آدرسش را می توانید در دروغ نامه های آقای کسروی پیدا کنید. ویا از آقای محمد امین ریاحی خوئی بپرسید. دوست عزیز: نشنیده اید: هرزه سوزین مرزه ده جوابی اولار؟ به نظر من به همچون نوشته ها آقای غیاث آبادی جوابی درست پیدا کرده است , البته کمی به نوشته آقای خوئی نمیخورد ولی ماجرا از همان سمت و سو است که می نویسد:

چرا کورش‌پرستان تا این اندازه دروغ می‌گویند؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اینها که با حدث و گمان میخواهند بگویند زبان ملت ترک آذربایجان عوض شده و این ملت قبلا به یک زبان دیگر که امروز مرده و در زیر خاک دفن شد صحبت میکردند « زبان کشف شده آذری توسط کسروی که زبانشناس نبود » . مثلا همین آقا با حدث میخواهد به هدف برسد مثلا مینویسد « از دگر سو حدس مي زنيم كه «بيات» در اصطلاح موسيقي، و «بياتي» نوعي دو بيتي هاي تركي در آذربايجان با همين «بيت» و «دو بيتي» مربوط است.13» یا جل الخالقین این دانشمند را برای فرهنگسان فارس نگه دار تا ما از بلایا ی فرهنگسان فارس در امان بمانیم .و یک نفر پیدا نمیشود از این علما بپرسد با این همه امکانات رادیو و تلویزیون هواپیما و هلی کوپتر و کتاب سوزی در عرض ١٠٠ اخیر شب و روز تلاش میکنید که زبان ترکی را از بین ببرید ولی نتوانسته اید ولی این سلجوقیان عجب قدرتی داشتند که زبان آذری خیالی شما را با اسب قاطر آمدند و بگور فرستادند و ترکی را جا
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ANONYMUSj گرامی،
نوشته اید: "در سازمان ملل زبان فارسی سی وسومین لحجه عربی ثبت شده است"
کلیه اسناد سازمان ملل در اینترنت موجود است. لطفا آدرس صفحه ای را که در آن، فارسی سی و سومین لحجه عربی ثبت شده، برایم بنویسید. بسیار از شما ممنون خواهم شد.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
باز هم مقاله ای از میان مقالات عهد عتیق بیرون آورده و منتشر شده است تا ثابت شود که زبان مردم آذربایجان، ترکی نبوده است و آذری یا فهلوی یا فارسی بوده است.
تحقیقات آقای ریاحی خویی، مطالب ارزنده ای دارد، در عین حال اشتباهات و کاستی های فراوان. این مقاله را چند سال پیش خوانده بودم.
یکی از اشکالاتی که مقاله ایشان و مقالات نظیر این دارند، این است که واقعیتهای تاریخی را نادیده می گیرند و با برخورد به چند شعر و نوشته به زبانی غیرترکی در آذربایجان، نتیجه می گیرند که آن زبان، زبان رایج و زبان اصلی این سرزمین بوده است.
واقعیت این است که آذربایجان هم جزو نقاطی است که شاهد هزاران کوچ ایلات و طوایف گوناگون بوده که هر یک زبان خود را به همراه داشتند.
به این ترتیب تعیین زبان پیشین آذربایجان بسیار دشوار است. در این مورد نمی توان حکم قطعی داد. تا به حال من به هیچ تحقیق جامعی برخورد نکرده ام که


عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در سازمان ملل زبان فارسی سی وسومین لحجه عربی ثبت شده است.به همین خاطر: در این نوشتهآقای ریاحی فارش شناس اکثر لغتهای کلیدی عربی است.«در "تحفه ی سامی" كه در دوره ی شاه تهماسب در 957 تأليف شده، دهها شاعر تبريزی را در آن سالها می بينيم كه اكثر نزديك به همه ی آنها از پيشه وران و طبقه ی متوسط مردم آن شهر بوده اند. شعر سرايی اين همه افراد از طبقات پيشه رو و حتی عامی به زبان فارسی، می رساند كه در دوره ی شاه تهماسب هنوز تركی در تبريز عموميت نيافته بوده است...دگرگشت زبان را در تبريز، در همان سالهای جنگ و هراس و گريز و ويرانی و بيشتر مقارن با اشغال بيست ساله ی تبريز از 993 تا 1012 و كشتار عام مردم شهر به دست عثمانی ها بايد جستجو كرد»

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای کاوه جویا خودتان مرقوم فرموده اید « برگرفته از:
چهل گفتار در ادب و تاریخ و فرهنگ ایران، چاپ 1379 خورشیدی » یعنی حتما جنابعالی زحمت کشیده و از آرشیو این نوشته را در آورده ای و دنبال هدفی هستی و خود نویسنده نوشته اش را با این جمله شروع کرده « رساله «آذري، يا زبان باستان آذربايجان» نوشته كسروي تبريزي كه نخستين چاپ آن در 1304 شمسي منتشر شد و بعدها مكرر به چاپ رسيد، بي ترديد يكي از ارزنده ترين كارهاي او و اساسي ترين كشف و تحقيق در اين زمينه است » آنچه امروز مشخص است اینست که هیچ زبان شناسی جز آنهای که دایره فرهنگستان ادب و هنر ایران قرار دارند حاضر نیستند از این جزوه غیر علمی و غیر زبانشناسی حرفی بزنند و اگر دقت فرمائید نویسنده این باصطلاح مقاله نایب رئیس فرهنگستان ادب و هنر ایران بوده و این فرهنگستان ادب و هنر ایران دشمنی آشکار با غیر فارسها بالخص عرب و ترک دارد . حتی این ها تا به

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اصلا فرض مى كنيم ديروز توركى شده است نه سيصد يا دويست سال پيش!
اما ما اين حق را مى خواهيم و خواهيم گرفت ،اين حقوق اعطا نمى شود،بلكه توسط ما گرفته مى شود،مايى كه گوشهايمان از اين تاريخ سازى هاى نژادپرستانه پر شده است،اين حقوق (حقوق ملى زبانى)با سفسطه و تاريخ سازى هاى جعلى برپايه بودجه هاى هنگفت دولتى قابل رد شدن نيستند،در واقع اشكال حركت آذربايجان يا قوميتهاى غير فارس اين است كه در مقابل اين تاريخ سازى هاى،مى خواهند تاريخى جواب بدهند!درحالى كه جوابى حقوقى و حقوق بشرى ساده،كل اين تئورى پردازى هاى نژادپرستانه را سرنگون مى كند،جواب ما اين است ،مهم نيست دو ماه قبل يا سه ما قبل زبانمان تغيير يافته يا دويست سال يا هزار سال پيش!ما حالا زبانى كه به آن صحبت مى كنيم،اسمش هر چه باشد،حقوق ملى و زبانى مان را مى خواهيم البته خواستن چاره درد نيست كه بايد اراده شود گرفته شود

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام -من مانده ام چراافرادی که سابقه وعقبه سیاسی سالم ندارندهمیشه مدافع این زبان بوده اند.من سعی میکنم حرف بی تربیتی نزنم ولی بعضی مواقع مجبورم ازمثل هاییکه دربین مردم عمومیت یافته هرچندکه خوب نیست مثلی آورده تالپ کلام راگفته باشم درمثل مناقشه نیست.این دوسست ودانشمندمابقول این آقاترک های فارس شده مامیگویند(پوخ ایچنینن منجیق تاپیب)یعنی از داخل ان منجوق پیداکرده است.کسی نیست ازاین جناب بپرسدتنهادراستان اردبیل بیش از300روستا.درنیشابور120روستادر اطراف قم.100 روستا.درزنجان 300روستادرمشکین 100روستادرآستارا40روستا.درمنجیل70روستا.درهشتپر100روستا. درخلخال80 روستا.درمیانه 250روستا.درمراغه وارومی.اهر.مرند.ماکو.همدان.اراک.ساوه .قزوین ودههاشهروهزاران روستا درعصری که نه مدرسه بوده ونه روزنامه بوده ونه رادیو وتلویزیون وهزاران چاپخانه آیازبان مردم راازگلویشان بیرون می آورده وبزورترکشان میکردند؟آخه پدرم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
( روایتی که دیگر مرده‌ای بیش نیست )، روایت زبان کهن آذربایجان و ارتباط آن با زبان فارسی‌ که فقط ۳۰۰ فعل ساده دارد تعلق به دورانی دارد که به ملتی قبولاندند آریائی تشریف دارند و زبانشان هند و اوروپائی است، امروز دیگر نه آریائی خریداری دارد و نه ( تئوری زبان هند و اروپائی )، در طول این مدت، زبان هندی به تدریج انگلیسی‌ را در دادگاه‌های عالیه هند به تنها زبان نوشتاری تبدیل کرد چونکه زبان هندی قادر به تطبیق خود با پیشرفت‌های اصطلاحات حقوقی ، قضا ئی نشد، در ایران نیز، کلمات عربی‌ به طور کامل برای بیان اصطلاحات حقوقی / قضا ئی مورد استفاده قرار گرفتند. در حالیکه جامعه فارسی‌ وارد روند فرسایش خود با دنیایی پیرامونی شده، استخوان‌های پوسیده روایت‌های کهنه این جامعه، در فضای جدید ( انقلاب اطلاعاتی ) آخرین گرد و خاک‌ها را، در روستای فارسی‌ ، ایجاد خواهند کرد. وجدان آگاه