قوم نامیدن ساکنین مناطق مختلف ایران، بعد سیاسی دارد و نه علمی

حامد ایرانی گرامی، با تشکر از نظراتی که مطرح کرده اید مایلم برخی نکات را توضیح دهم. من شخصا معتقد به اداره غیرمتمرکز امور کشور هستم. فدرالیسم ملی می تواند یکی از اشکال غیرمتمرکز حکومت باشد. به نظر من ایران ویژگی های خاص خود را دارد و شکل حکومت در آن، چه فدارال و چه انواع دیگر آن، لزوما آنی نیست که در کشورهای اروپایی و یا حتا در کشورهای نزدیک به ما مانند هند و پاکستان . عراق وجود دارد.
حامد ایرانی گرامی، با تشکر از نظراتی که مطرح کرده اید مایلم برخی نکات را توضیح دهم. من شخصا معتقد به اداره غیرمتمرکز امور کشور هستم. فدرالیسم ملی می تواند یکی از اشکال غیرمتمرکز حکومت باشد. به نظر من ایران ویژگی های خاص خود را دارد و شکل حکومت در آن، چه فدارال و چه انواع دیگر آن، لزوما آنی نیست که در کشورهای اروپایی و یا حتا در کشورهای نزدیک به ما مانند هند و پاکستان . عراق وجود دارد. این موضوع باید با کار کارشناسانه و با دقت کامل مورد بحث و بررسی قرار گیرد و مناسبترین شکل و شیوه انتخاب شود. برای من مساله تنها از بعد ملی مطرح نیست بلکه در درجه اول بعد انسانی آن اهمیت دارد. برای من سعادت بشری از همه چیز مهمتر است. حال این امر با برقراری فدرالیسم ملی برآورده شود یا با شیوه ای دیگر. من شخصا از حکم دادن و مطلق کردن راه حلها برای آینده فاصله گرفته ام
 
در مورد قوم نامیدن ساکنین مناطق مختلف ایران، به نظر من مساله بعد سیاسی دارد و نه علمی. من تا بحال جایی نخوانده ام که کسانی که از اقوام صحبت می کنند و ملیت های مختلف در ایران را نفی می کنند، تعریفی از قوم ارائه داده باشند. این اشخاص فرمول خاصی دارند و آن اینکه اگر مردمی دولت نداشته باشند، پس ملت نیستند و قوم هستند! طبیعتا این تعریف قوم نیست. در کشوری مانند فرانسه که از نظر این تعریف، یک ملت یکپارچه است، ملیتهای الجزایری و مراکشی هم به رسمیت شناخته می شوند و کسی به آنها "قوم" اطلاق نمی کند. ایرانیانی که میلیونها آذربایجانی را یک قوم می دانند، حاضر نیستند مشخص کنند که بر اساس کدام مناسبات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، حقوقی و... این حکم را می دهند. همانطوری که نوشتم، این مساله بعد سیاسی دارد. این اشخاص فکر می کنند که اگر آذربایجانی ها، کردها، بلوچها، عربها و... را ملیت و یا ملت بدون دولت بنامند، مطابق کنوانسیونهای سازمان ملل، باید حقوقی را هم برایشان به رسمیت بشناسند و چون می خواهند از این کار طفره روند، پس صلاح کار را در آن می بییند که صورت مساله را پاک کنند. طبیعتا این شیوه ها نمی توانند راه به جایی ببرند و دیر یا زود مجبور خواهند بود با اصل مساله روبرو شوند. امید من آن است که این زمان، دیر و نابهنگام نباشد زیرا می تواند عواقب بسیار نامطلوبی را برای کشور ما و منطقه به بار آورد. در مورد زبان هم به نظر من زبان رسمی و غیر رسمی نداریم. همه زبانهای موجود رسمیت دارند. به رسمیت شناختن فقط یک زبان از میان زبانهای موجود در قانون اساسی یک کشور، نقض آشکار حقوق میلیونها انسان و اقدامی ضدبشری است. زبان وسیله ای است ارتباطی که جای خاصی در فرهنگ هر قبیله و قوم و ملتی به عهده دارد. از این نظر، در کشور ما ایران، حقوق اکثریت مردم نقض می شود. میلیونها شهروند ایرانی از نوشتن و تحصیل به زبان مادری محرومند و این ننگی است بر پیشانی کشور ما و حکومتهای آن و نیز بر پیشانی "روشنفکرانی" که نه تنها در راه از میان برداشتن این تبعیض آشکار، تلاش نمی کنند، بلکه حتا آنرا به رسمیت هم نمی شناسند. هیچ زبانی را نمی توان برتر از زبان دیگر دانست. هر زبانی نقاط قوت و ضعف خود را دارد. به رسمیت شناختن یک زبان و تکلم و تحصیل به آن هیچ ربطی هم به تاریخ و قدمت آن ندارد. همانقدر که مردمی تصمیم بگیرند که به زبانی حرف بزنند و با آن تحصیل کنند، کافی است. حتا اگر آن زبان یک زبان جدید مانند اسپرانتو باشد. اینکه زبانی تحمیلی است و یا اینکه زمانی خط و نوشتار داشته است و یانه، مسائل تاریخی هستند و مساله تاریخدانان و صحت و سقم آن باید با ارائه اسناد و مدارک ثابت شود ولی به هر حال ربطی به مسائل امروز ما ندارند و مشکل ما را حل نمی کنند. من هم مانند شما معتقدم که ما برای ارتباط باهم و برای رفع و رجوع کارهای روزمره و اداری و... به یک زبان ارتباطی مشترک نیاز داریم. اصولا این زبان باید از طرف ساکنین یک سرزمین انتخاب شود ولی این کار نه تنها در کشور ما، بلکه در اکثر کشورها به صورتی دمکراتیک صورت نپذیرفته است. در ایران این زبان فارسی است که به دلایل تاریخی و سیاسی و فرهنگی این نقش را برعهده دارد. این امر برای من نه تنها هیچ تقدسی ندارد، بلکه فکر می کنم که در حال حاضر، نقش ترمز مهیبی را در راه همزیستی مردم کشور ما بازی می کند. در شرایطی دمکراتیک که امیدوارم دور نباشد، باید زبان ارتباطی را به رای گذاشت. من شخصا فکر می کنم که در شرایط فعلی، اگر شاهد تغییرات سریع و عجیبی در کشورمان نباشیم، همین زبان فارسی، با وجود اینکه در اکثریت نیست، رای خواهد آورد. ظبیعتا این برآورد من می تواند درست نباشد.
منبع: 
از کامنت های ایران گلوبال

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

نظر: 
آخه ........... دشمنان قسم خورده این آب و خاک که ژست دانشمند هم بخودت میگیری، تو میخوای وضعیت و موقعیت الجزائریها و مراکشیهای ساکن فرانسه را با آذریها و دیگر ساکنان ایران که هزاران ساله که از گوشت و خون هم هستن مقایسه کنی؟؟؟؟ برو آقای دانشمند کمی مطالعه کن و کمی هم غیرت ملی پیدا کن بعد بیا اینجا در افشانی بکن!!!!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای حامد ایرانی گرامی، بسیار ممنون از شما. در مورد به رای گذاشتن زبان رابط، متاسفانه من نتوانسته ام منظورم به بخوبی برسانم. منظور من از به رای گذاشتن، به هیچوجه تحمیل زبانی به مردمی نیست. آقای داریوش همایون اصولا نمی خواستند که در مورد "رسمی" بودن زبان فارسی تردیدی وجود داشته باشد و طبیعتا رای گیری بر سر آن را برنمی تابیدند. منظور من از به رای گذشاتن زبان رابط این است که در شرایطی دمکراتیک، با بحث و بررسی های لازم، باید مشترکا تصمیم گرفت که چه زبانی از زبانهای موجود در ایران و یا حتا در جهان برای ماريا، بعنوان زبان رابط مناسب است. بار دیگر تاکید می کنم که از نظر من زبان رابط به معنی تنها زبان رسمی و برتر و... نیست.

نظر: 
جناب اژدربهنام گرامی،دوست عزیزندیده،همانطوریکه قبلآنوشتم،من درمقابل صداقت علمی،دیدواقعبینانه،غفت کلام وقلم شما سرتعظیم فردوآورده ودستتانراازدرومیفشارم.امیدوارم این شیوه نوشتاری شما کمکی باشدبرای دوستان ونادوستان که با کورکوری خواندن وخط وشمشیرکشیدن بهم دیگرفضای بحث راآلوده میکنند.من باتمام نوشته شماموافقم بجزیک نکته کوچک!
مرحوم داریوش همایون رهبرنازی های وطنی بیک نکته پی برده بودومیگفت هرچیزی راازجمله زبان رانمیتوان به رای عمومی گذاشت.این حرف( ازهردیدی باشدمهم نیست)درست است نمونه اش،سویس 75درصدآلمانی ،زبان خودرابارای بمردم 6درصدی ایتالیائی تبارتحمیل نمیکندوایتالیائی 6درصد.فرانسوی 19درصدباآلمانی 75دردارای حقوق زبانی مساوی اند.موفق باشید