بازی کودکان دختر و پسر: شکل گیری هویت بر اساس کلیشه های جنسیتی

ریشه رفتار زنانه به بازی های دوران کودکی برمی گردد. وقتی دختران یاد می گیرند که با دختران دیگر مشارکتی بازی کنند. اما پسران یاد می گیرند که روی دست هم بلند شوند و دختران انفعال را می آموزند.

این فرآیند جنسیت سازی از الگوهای مشابهی پیروی می کند.زنان زن زاده نشده اند بلکه طی فرآیندی یاد می گیرند که زن شوند همانطور که سیمون دوبوار گفته است ((انسان زن زاده نمی شود بلکه تبدیل به زن می شود)).
زنان خودشان را باور ندارند و بلند پروازی در آنها از دوران کودکی و با بازی های دخترانه بی تحرک و آرام سرکوب می شود. اما در عوض ماشین بازی به پسران حضور عرصه های عمومی را می آموزد همانطور که عروسک بازی به دختران حضور در چهاردیواری محدود خانه و بچه داری صرف را یاد می دهد.
اسباب بازی های دخترانه ای که ظاهر زیبا دارند و با لباس زیبا تزئین می شوند، مانند باربی، به دختران می آموزند که چگونه زیبا باشند، چگونه آرایش کنند، چگونه اندامی متناسب پسند روز مردان جامعه داشته باشند و چگونه لباس بپوشند.
اسباب بازی های پسرانه مانند تفنگ نیز که منعکس کننده خشونت، تهاجم و جنگ می باشند، فرآیند جامعه پذیری پسران را منحرف می کنند و مشکل ساز می شوند. پسربچه ها با این اسباب بازی ها پرخاشگری را می آموزند.
تحقیقات نشان داده است که اسباب بازی های خنثی و فارغ از جنسیت بیشتر جنبه علمی، آموزشی و هنری داشته اند تا اسباب بازی های کاملا جنسیتی.
فروشگاه های اسباب بازی فروشی باید از تفکیک جنسیتی برای کودکان فارغ شده و ابزارهای بازی جنسیتی شده را حذف کنند و کودکان را اول از همه نه به شکل یک جنسیت بلکه به شکل یک انسان ببینند و بطور مساوی امکانات و ابزار بازی و تفریح را در اختیار همه کودکان، خارج از پیش فرض های ضد علمی جنسیتی، قرار دهند.
تنها در صورت تغییر سیاست های صنعت سرگرمی است که موجبات تقویت مهارت های اجتماعی و تجسمی دختر بچه ها نیز فراهم خواهد شد. در هنگامی که هیجان، رقابت و حرکت برای پسر بچه ها انتخاب می شود اشتباه والدین و تبعیض جنسیتی نهادینه شده در عمق افکار و ذهنیت های پوسیده جامعه، باعث می شود تا اسباب بازی ها و بازی های بدون نیاز به تحرک و فکر برای دختر بچه های محدود شده در خانه انتخاب شود.
کودکان در هنگام بازی با اسباب بازی های دخترانه یا پسرانه نقش های جنسیتی در آنها تقویت می شود. این نگرش به آنها القا می شود که دختران ضعیف و وابسته اند و در نتیجه به اعتماد به نفس دختر بچه ها ضربه وارد می آید. از این زمان است که هویت زنان بر اساس جنسیت شان تعیین می شود نه فردیت انسانی شان.
اینکه دختران به عروسک و رنگ صورتی و پسران به تفنگ علاقه نشان می دهند طبیعی، ذاتی یا فطری نیست بلکه این علاقه آنها بر اساس آموزش و تجربه شان از محیط به دست آمده است و این آموزش های غلط بوده اند که دو جنس را انسان های جدا از هم بار آورده اند. مهمان بازی، پذیرایی، بازی با ظروف و لوازم آشپزخانه، بافندگی، خیاطی و عروسک بازی خواست جامعه ناسالم و ناآگاه برای دختر بچه هاست، دختر بچه هایی که وقتی بزرگ شدند یکی از حسرت های دوران کودکی خود را پیوستن به ورزش هایی که پسرانه پنداشته می شدند می دانند و والدین و لباس های دست و پاگیر و سنت از ورزش و شادی آنها به همراه پسر بچه ها جلوگیری می کردند.
اگر پسر بچه های هفت ساله به جای بازی با دختر بچه ها آنها را ضعیف می پندارند و آزار می دهند، و اگر دختر بچه ها پسرها را به جمع خود راه نمی دهند، این رفتارها نه نشانه فهیم شدن آنها بلکه نشانه آموزش های اشتباهی است که برای تبعیض بین انسان ها از سنین کم دریافت داشته اند.
رفتار و لحن حرف زدن پدر و مادر به هنگام بازی با پسر و دختربچه ها متفاوت می شود که این عامل خود سبب آموزش غیرمستقیم نقش های جنسیتی به کودکان می شود. کودکان در این سنین نقش های جنسیتی را درونی می کنند؛ مثلا دختر بچه ها با پوشیدن لباس و کیف و کفش زنانه مادر خود، رفتار او را تقلید می کنند.
 کودکان دختر و پسر بودن خود را از طریق بازی ها می آموزند. نقش رسانه ها، نگرش دوستان و اطرافیان و سیاست های دولت و مدارس نیز این نقش ها را به آنها دیکته می کنند. دین نیز ضربه آخر را بر پیکر انسانیت کودکان وارد می آورد و آنها را جداسازی کرده و از مسیر علمی و انسانی صحیح و روش سبک زندگی درست علمی منحرف می کند.
وقتی که دختر بچه ای در بازی خود چای دم می کند و سفره می اندازد تحت آموزش ناصحیح والدین در دنیای واقعی خود نیز تا ابد برده آشپزخانه و اندرون خواهد ماند، خلاقیت در او می میرد و تجربه بیرون از خانه و مشارکت سیاسی و اقتصادی را برای خود بد خواهد دانست. دختر فریاد نمی زند، جیغ نمی زند، اعتراض نمی کند، حرف اش را مستقیم نمی زند، نه نمی گوید: این جملات اشتباه والدین و جامعه بارها در جریان بازی های دخترانه از جانب والدین و خود دختر بچه ها به زبان آورده می شود. بازی با وسایل آرایشی و اغراق در پوشش زنانه نیز آنها را جنسیت زده کرده و در نتیجه یک بیمار اجتماعی ناآگاه بار خواهد آورد که وظیفه خود را آراستگی برای جلب رضایت و توجه مردان می داند.
برای اینکه کودک امروز در طول زندگی اش بصورت فراجنسیتی دست به انتخاب بزند از امروز نباید رنگ خاصی را بعنوان رنگ دخترانه، و همینطور نباید یک شغل خاص، رفتار خاص، باور خاص، طرز فکر خاصی را دخترانه بنامیم، بلکه آن چیز سبک و کوته فکرانه یک باور و طرز فکر تحمیل شده به زنان است که در اثر سرکوب و انقیاد نظام مردسالاری در طول تاریخ به زنان برچسب خورده است و باید همه این نشانگرهای جنسیتی ضعیف نشاندهنده زنان از دامان زنان پاک شود و تنها نقش انسانی -و نه جنسیتی- بر پیشانی آنها باقی بماند و دیده شود.
راهکار تغییر این نظام ضد زن، دگرگونی در ساخت های اجتماعی، تغییرات ریشه ای در آموزش و پرورش، تغییر قانون اساسی و قوانین داخلی بر اساس کنونسیون رفع تبلیغ علیه زنان، کنار گذاشتن سنت و عرف اجتماعی و حرکت به سوی مدرنیسم، جایگزینی ارزش ها، آموزش جامعه و مبارزه با فرهنگ و باورهای غلط و ضد علمی و در نهایت توانمند سازی زنان است. این حرکتی تدریجی است که از خود ما شروع می شود.

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.