سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی

شاخص عدم پذیرش رهبری این است که علیه آن موضع‌گیری شده و خطرات آن را برای مردم روشن کنند چنانچه علیه بختیار کلیه گروه‌های سیاسی و شخصیت‌ها موضع‌گیری کرده و حتی او را «نوکر بی اختیار» خواندند. در صورتی که هیچ‌یک از گروه‌های سیاسی علیه خمینی و رهبری او موضع گیری نکردند، این دال بر پذیرش و تحمیل رهبری خمینی به آن‌هاست.

در میزگردی که با حضور من و مهرداد درویش پور در تلویزیون نوروز برگزار شد در دقیقه ۳۰ : ۱۵ توضیح دادم که در دوران انقلاب ضد سلطنتی گروه‌های سیاسی یا رهبری خمینی را پذیرفتند و یا به آن‌ها تحمیل شد.

https://www.youtube.com/watch?v=alQXa_F4Z4M#t=2426

و در دقیقه ۳۰ : ۱۹ در کنار نام بردن از دیگر گروه‌های سیاسی توضیح دادم حتی سازمان چریک‌های فدایی خلق هم رهبری خمینی را پذیرفته بود و تأکید کردم البته به آن‌ها تحمیل شده بود . در دقیقه ۳۳ به بعد این گفتگو راجع به این موضوع بیشتر توضیح دادم.

کیانوش توکلی یکی از وابستگان سابق سازمان «فداییان اکثریت» ابتدا در نوشته‌ای شریرانه در ایمیل لیست درونی‌شان درخواست لشکر کشی و صدور بیانیه علیه من توسط رفقای سابق‌‌اش را داد که با بی محلی کامل آنان روبرو شد. چرا که بهتر از او می‌دانستند نبایستی گز نکرده وارد این میدان شوند .

توکلی که در عوامفریبی و بی‌پرنسیبی هیچ مرزی را باقی نمی‌گذارد در مطلبی تحت عنوان «آیا چریک های فدایی از ابتدا رهبری خمینی را پذیرفته بودند؟» مدعی می‌شود :

«واقعيت اين است كه ،در بحبوحه قیام سال  57 در پایگیری جمهوری اسلامی ، هیج نیروی چپی از خمینی دفاع نکرد و حتی توده‌ای ها هم پس از انقلاب به دفاع از خمینی برخواستند [برنخاستند] . نیروی اصلی چپ ، چریک های فدایی خلق بودند که انها نه تنها در جریان انقلاب از خمینی دفاع نکردند و در اعتراض به برخوردهای فاشیست مابانه هواداران خميني بود كه در «نامه سرگشاده به آیت اله خمینی » به افشاگري عليه عملكرد انحصار طلبانه پي روان مي پردازند.»

http://www.iranglobal.info/node/43340

قصد من پاسخگویی به کیانوش توکلی نیست چرا که وقت تلف کردن است. اما برای کسانی که چه بسا فریب این هوچی‌گری‌ها را ممکن است بخورند بایستی توضیح دهم من به معنا و مفهوم آن‌چه می‌گویم باور دارم و دلایل آن را روشن کنم.

در برخورد با رهبری یک جنبش می‌توان سه گونه برخورد کرد

۱- پذیرش قلبی یا تحمیلی رهبری

۲-حمایت اعم از قلبی یا صوری از رهبری و تلاش برای دور زدن او یا انتظار روز موعود را کشیدن

۳-سرسپاری به رهبری

از نظر من همه گروه‌های سیاسی در دوران انقلاب ضد سلطنتی رهبری خمینی را یا از سر میل و رغبت و یا تحمیل پذیرفتند.

شاخص عدم پذیرش رهبری این است که علیه آن موضع‌گیری شده و خطرات آن را برای مردم روشن کنند چنانچه علیه بختیار کلیه گروه‌های سیاسی و شخصیت‌ها موضع‌گیری کرده و حتی او را «نوکر بی اختیار» خواندند. در صورتی که هیچ‌یک از گروه‌های سیاسی علیه خمینی و رهبری او موضع گیری نکردند، این دال بر پذیرش و تحمیل رهبری خمینی به آن‌هاست.

نکته‌ی جالب توجه آن‌که کیانوش توکلی به جریانی تعلق دارد که در طول سال‌های ۵۷ تا ۶۲ به مرور هر سه برخورد را با رهبری خمینی داشت و امروز به جای پاسخگویی بیش از همه مدعی است! جل‌الخالق

تا پیش از انشعاب اقلیت و اکثریت رهبری خمینی بدون آن که مایل باشند به آن‌ها تحمیل شده بود.

کیانوش توکلی و همراهانش پس از انشعاب اقلیت و اکثریت به حمایت از رهبری خمینی پرداختند و از اواخر سال ۵۹ به سرسپاری به خمینی رسیدند. علیه نیروهای سیاسی به جاسوسی پرداخته، مسلحانه علیه گروه‌های سیاسی به جنگ پرداختند، به تأیید اعدام‌ها و شکنجه‌ها و اعترافات تلویزیونی پرداختند و دستگیری اعضای گروه‌های سیاسی را جشن گرفتند و اعدام زندانیان سیاسی خوشنام دوران شاه را به خمینی تبریک گفتند.

ادعای دیگر توکلی مبنی بر عدم پذیرش رهبری خمینی از سوی حزب توده در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی آنقدر مضح‍‍ک و بی پایه و اساس است که نیاز به روشنگری در مورد آن احساس نمی‌شود و هر ‍کسی را که کوچکترین شناختی از فضای سیاسی ایران داشته باشد متحیر می‌کند و در بهترین حالت نشان از بی‌خبری و پرت بودن مدعی می دهد. برای این که گفته‌ام را مستند ‍کرده باشم تنها به ذکر یک سند اکتفا می‌کنم. بابک امیر خسروی یکی از مسئولان سابق حزب توده سابقه‌ی حمایت این حزب از خمینی را تا سال ۴۲ به عقب می‌برد و از تلاش‌های حزب توده برای دیدار با خمینی در سال ۵۷ در فرانسه می‌گوید.

http://pezhvakeiran.com/page1.php?id=3142

متأسفانه پاره‌ای از گروه‌های سیاسی و وابستگان آن‌ها به جای پذیرش خطا‌ها و اشتباهات و تلاش برای تصحیح آن همچنان به دروغپردازی و رفع مسئولیت از خود و ... می‌پردازند و نوک تیز حمله خود را با دروغپردازی متوجه منتقدان می‌کنند. این شرافتمندانه نیست.

اما نکته‌ی جالب توجه برخورد مهرداد درویش دیگر شرکت کننده در این میزگرد بود. او که در خلال برنامه و پس از آن نظرات من را تأیید می‌‌کرد و در خود فیلم نیز بخشی از آن مشخص است در چرخشی ناگهانی در بخش کامنت‌های سایت ایران گلوبال نوشت:‌

«آقای صمد گرامی. یک دلیل آن که من خیلی تمایل به شرکت در میز گردها (اگر قصد مناظره باشد، امر دیگری است) ندارم، همین است که از این گرفتاریها برحذر بمانیم که مسئولیت گفتار دیگری را هم بر عهده گیریم. آقای محمود نزهت زاده از من خواستند که برپایه مطالبی که درباره انقلاب ایران به چاپ رسانده ام، به بررسی انقلاب ایران بپردازیم. من هم به همین دلیل در این برنامه شرکت کردم و قصدم هم پرداخت به اشارات احیانانادقیق میهمان دیگر برنامه نبود. موضوع و وقت برنامه هم به بررسی کارنامه سازمان چریکهای فدایی خلق قبل از انقلاب اختصاص نداشت. این نکته هم درست است که حمایت از حادثه گروگان گیری بعد از پیروزی انقلاب است و از آن نمی‌توان سیاست قبل از انقلاب چریکهای فدایی خلق را نتیجه گرفت. علاوه بر آن در میان نیروهای سیاسی قبل از انقلاب سازمان مجاهدین به مراتب بیشتر نزدیکی و حمایت خود را از خمینی ابراز داشته بود. »

http://www.iranglobal.info/node/43340

برای این که مهرداد درویش پور هم متوجه شود که «میهمان دیگر برنامه» اشاره «نادقیقی» نداشته، و در این رابطه اطلاعات جامع‌تری حاصل کند نامه سرگشاده‌ی سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران به «آیت‌‌الله خمینی مبارز عالیقدر و پیشوای بزرگ شیعیان» ۶ روز پس از پیروزی انقلاب نوشته شده را می‌آورم.

اگر آن‌ها رهبری خمینی را نپذیرفته بودند و یا به آن‌ها تحمیل نشده بود چرا به او چنین نامه‌ای نوشتند؟ آیا چریک‌های فدایی خلق از رفتار نیروهای چماقدار و یا طرفدار سلطنت به بختیار و یا شاه شکایت کرده بودند؟ آیا بختیار را مبارز عالیقدر خوانده بودند؟ یا به بختیار و ... «درود بیکران» فرستاده بودند و او را مورد «ستایش» و «احترام» قرار داده بودند؟ مفهوم «تائید آشتی‌ناپذیر»ی خمینی که تا روز ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ «در راه سرنگونی نظام شاهنشاهی از خود نشان داده‌ بود» به چه معناست؟‌

دست گذاشتن روی نقش حساس خمینی از سوی سازمان چریک‌های فدایی خلق چه معنایی را به لحاظ سیاسی می‌رساند؟

«با توجه به نقش حساسی که شما در این مبارزات خلق برعهده گرفته‌اید، روشن است که هر یک از تصمیمات و فتاوی شما در این مرحله از مبارزات خلق قهرمان ما، در تشدید یا تخفیف تضادهای درون جبهه مبارزین خلق، در وحدت و یکپارچگی مبارزات مردم و نهایتا در فراهم آوردن یا از بین بردن شرایط برای پیروزی کامل خلق ما بر امپریالیسم و دست نشاندگانش، تاثیرات مهمی بجا خواهد گذاشت.»

علاوه بر آن این روزنامه اطلاعات چهاردهم بهمن ۱۳۵۷در صفحه هشتم خود اطلاعیه سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران به مناسبت ورود خمینی به ایران را آورده است:‌

«مردم ایران در آستانه یک پیروزی دیگر

آیت‌الله خمینی مبارز عالی‌قدر و پیشوای بزرگ شیعیان به میهن باز می‌گردد. ودیعه این بازگشت، خون سرخ مردمی است که با آرمان ایرانی آزاد و دموکراتیک به استقبال گلوله‌های ارتش مزدور شتافتند. این بازگشت تجلی اراده خلق‌های زحمتکش و قهرمان میهن ماست. سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران آن را گرامی می‌دارد. با این اعتقاد که باید انقلاب را، همگام با همه میهن‌پرستان و آزادی‌خواهان واقعی و با اتکاء به وسیع‌ترین اقشار زحمتکش خلق، تا نابودی کامل امپریالیسم و نوکرانش، تا استقرار کامل حاکمیت خلق همه مردم است، به پیش رانیم.»

http://www.tarikhirani.ir/fa/events/3/EventsDetail/66

آیا گرامی داشت ورود خمینی و «تجلی اراده‌ی خلق‌های زحمتکش و قهرمان ایران» خواندن آن معنای پذیرش رهبری خمینی را نمی‌دهد؟

 اطلاعیه چریک‌های فدایی خلق ایران پیش از انشعاب در مورد بیماری خمینی را در زیر می‌توانید ملاحظه کنید:‌

«خبرِ بیماری آیت‌الله خمینی مردم میهن ما را در اندوه و تأثرِ عمیق فرو برده است. … از همین روست که بیماری ایشان به ویژه در شرایطی که مبارزات ضدامپریالیستی توده‌های میهن ما اوجِ تازه‌ای گرفته است، موجبِ شادمانی دشمنان خلق ایران و نگرانی مردم میهن ما و کلیه انقلابیون کمونیست و دیگر نیروهای مبارز و ضدِ امپریالیست گردیده است. سازمان چریکهای فدایی خلق ایران ضمن تأکید بر ضرورتِ وحدتِ همه نیروهای مبارز و ضدِ امپریالیست با انقلابیونِ کمونیست، که تمام توان خود را برای درهم‌شکستنِ جبهه ضدِ‌خلقی سرمایه‌دارانِ لیبرال و امپریالیست‌های حامی آن به کارگرفته‌اند، بهبودی هرچه سریع‌ترِ آیت‌الله خمینی را آرزو می‌کند…» (اطلاعیه سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران ۵ بهمن ۱۳۵۸)

 همچنین به مهدی سامع سخنگوی «سازمان چریک‌های فدایی خلق» یکی از سازمان‌هایی که ادعای میراث «فدایی» را دارد بایستی متذکر شوم که از زیر بار مسئولیت نمی‌توان گریخت. چه بهتر که مسئولیت پذیر بوده و به انتقاد از خود بپردازد.

 

ایرج مصداقی ۱۷ فروردین ۱۳۹۴

 -------------------

پس از انتشار:

رهایی شماره ۳ آذرماه ۱۳۵۷ ارگان «اتحاد کمونیستی» در مقاله‌ی «بحران سیاسی و اقتصادی رژیم و نقش روحانیون در گذار قدرت» که در صفحات ۵ تا ۴۸ این نشریه درج شده، به روشنگری در مورد چهره‌ی خمینی می‌پردازد. این جریان سیاسی می‌تواند ادعا کند که رهبری خمینی را در هیچ شکلی نپذیرفته است.

صفحات ۵ تا ۴۸

http://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/gruhe-ettehade_komonisti-rahaii-0003.pdf

 

نامه سرگشاده سازمان چریکهای فدائی خلق ایران به آیت الله خمینی مبارز عالیقدر و پیشوای بزرگ شیعیان

نامه سرگشاده

سازمان چریکهای فدائی خلق ایران

به
آیت الله خمینی

مبارز عالیقدر و پیشوای بزرگ شیعیان

با درود بیکران به مناسبت پیروزی‌های پر شکوه خلق‌های ایران

قبل از هر چیز باید اشعار داریم، عظمت پیروزی‌های دوران‌ساز تاریخی خلق و درک اهمیت پاسداری از این پیروزی‌ها و ضرورت گسترش انقلاب تا نابودی کامل همه حاکمیت امپریالیسم و نوکرانش، ما را به ارسال این نامه و طرح یک رشته از مسائل اساسی و مبرم جنبش خلق کرده است.

سازمان ما با تائید آشتی‌ناپذیری که شما تا امروز در راه سرنگونی نظام شاهنشاهی از خود نشان داده‌اید برعهده خود می‌داند تا در آستانه این پیروزی تاریخی بر خاندان پهلوی، با طرح این مسائل به سهم خود و در حد خویش راهگشای پیروزی قطعی و رهائی کامل خلق گردد.

با توجه به نقش حساسی که شما در این مبارزات خلق برعهده گرفته‌اید، روشن است که هر یک از تصمیمات و فتاوی شما در این مرحله از مبارزات خلق قهرمان ما، در تشدید یا تخفیف تضادهای درون جبهه مبارزین خلق، در وحدت و یکپارچگی مبارزات مردم و نهایتا در فراهم آوردن یا از بین بردن شرایط برای پیروزی کامل خلق ما بر امپریالیسم و دست نشاندگانش، تاثیرات مهمی بجا خواهد گذاشت این واقعیت خود می‌تواند زمینه‌ها و دلائلی را که موجب ارسال و انتشار این نامه از جانب ما شده است، توجیه کند.

ما طی این نامه برخی مواضع و برداشت‌های خود را، پیرامون مسائلی که اعتقاد داریم عدم توجه به آنها بزرگ‌ترین مصائب را برای مردم میهن‌مان پدید خواهد آورد، تشریح کرده، توجه به آنها را در جهت تحقق آرمان تاریخی خلق‌های ستمکش ایران تلقی می‌کنیم. از آن جا که در ماه‌های اخیر، رفتار ناهنجار برخی هواداران دروغین خلق، ضرورت دفاع از حقوق مردم و آزادی‌های دموکراتیک را به گونه‌ای مبرم در دستور کار همه آنانی که در راه ایرانی آزاد و دموکراتیک مبارزه می‌کنند قرار داده است، از آن جا که عدم توجه به این مسائل می‌تواند بزرگ‌ترین مصائب و مشکلات را در تحقق آرمان‌های نهائی خلق ما پدید آورد. سازمان ما وظیفه مبرم خود می‌داند با طرح آنها در این نامه در مبارزه‌ای که برای ساختن ایرانی آزاد و دموکراتیک جریان دارد باز هم فعالانه تر شرکت جوید.
سرانجام قدرت طوفان‌زای میلیون‌ها مردم زحمتکش میهن ما، عزم گره‌خورده و خلل‌ناپذیر کارگران، کشاورزان، کارمندان، پیشه‌وران، روشنفکران، روحانیون، همه زحمتکشان شهر و روستا، با تلاش و پیگیری و جانبازی فرد فرد مردم ایران، بساط ستمگری‌های ضدمردمی و طومار جنایات کثیف خاندان منفور پهلوی را درهم پیچیده و راه را برای رهائی کامل خلق از چنگ ستمگران و غارتگران داخلی و خارجی هموار کرده است.
نه پیشوایان و نه هیچ یک از قهرمانان، هر چند هم صدیق و پاک باخته قادر نبودند و نخواهند بود به نیروی خود، این نظم منفور را درهم ریزند و مردم را از چنگ ستمگران برهانند. نخوت فرعونی شاه و حکومت نکبت‌بار و جابرانه پهلوی را نیروی مشت‌ها و فریادها و خون سرخ میلیون‌ها مردم ستمکش ما را درهم شکست و می‌رود تا فردا بنیاد همه ستم‌ها را از بیخ و بن بر کند و در زباله‌دان تاریخ افکند. این پیروزی‌ها از آن جانبازی میلیون‌ها سینه‌ایست که در برابر گلوله‌های دژخیمان سپر شد و در فریادهای "توپ، تانک، مسلسل" دیگر اثر ندارد به خون تپید. این پیروزی از آن خون‌هایی است که بر سنگفرش سرد آن‌ها بذر کین کاشته و فضای سینه مردم را به عطر آن آکندند. این آزادی ارمغان تلاش مردم است، این پیروزی‌ها همه از آن مردم است، همه آنچه که به کف آورده‌ایم، محصول جانفشانی خلق است و حاصل آن از آن خلق است.

کودتای 28 مرداد 32 که طی آن شاه زیر هدایت مستقیم امپریالیسم آمریکا، حکومت ملی دکتر مصدق را سرنگون ساخت، با برقرارکردن سلطه غارتگران امپریالیسم آمریکا و دیکتاتوری خونین حافظ آن، خلق‌های ستمکش میهن ما را دربند کرد.

طی این سال‌های سیاه، رژیم شاه مزدور به فرمان اربابان آمریکائی خود با هدف مشخص ادامه غارتگری‌های امپریالیسم و سرمایه‌داران وابسته با خشن‌ترین و خونین‌ترین روش‌ها با قتل و شکنجه و اعدام و زندان میهن‌پرستان و آزادی‌خواهان روز به روز سلطه ددمنشانه و حکومت جابرانه خود را در نزد مردم منفورتر و نکبت‌بارتر ساخت.

طی این بیست و پنج سال درد و رنج فروخورده خلق ستمکش ما از رژیم منفور شاهنشاهی و شخص شاه که به خاطر خدمت به اربابان خود _از هیچ جنایتی در حق مردم دریغ نکرد _ انبوه و فشرده گشت و سرانجام با انفجاری از خشم و کین و نفرت تمام شوکت پوشالی شاهنشاهی پهلوی! و بساط ستم‌گری‌های رژیم شاه را درهم ریخت.

ما با کمال صراحت اعلام می‌کنیم که این انقلاب و آنچه مردم را یکپارچه و متحد به خیابان‌ها کشانیده، آنچه سینه‌های آکنده از این همه درد و رنج مردم را به استقبال گلوله‌های دژخیمان می‌فرستد، ستم فزاینده اقتصادی، سیاسی و ملی است. مبارزه‌ای که جریان دارد، یک مبارزه آزادی‌خواهانه و رهائی‌طلبانه، یک مبارزه ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی و میهن‌پرستانه است.

آیا به راستی چیزی جز سوق رهائی از رژیِم دیکتاتوری شاه و نجات از سلطه امپریالیسم می‌توانست انگیزه واقعی جانبازی میلیون‌ها مردمی که امروز به خیابان‌ها ریخته‌اند باشد؟

آزادی و دموکراسی واقعی _که قطعا تنها پس از سرنگونی امپریالیسم و ارتجاع بدست خواهد آمد_ گرامی‌ترین آرمانی است که امروز همه اقشار و طبقات خلق از کارگر و دانشجو تا کارمند و روحانی و کشاورز همه را متحد کرده و به مبارزه‌ای تا پای جان بر علیه رژیم کشانیده است.

اگر درک شما از شریعت اسلام و نهضت اسلامی پیگیری در مبارزات ضد امپریالیستی و ضد استبدادی باشد، با این درک شما را صمیمانه می‌ستائیم زیرا این مبارزه و جانبازی به مثابه عالی‌ترین آرمان و آرزوی هر شهید و رفیق فدائی همیشه و همه جا با پوست و گوشت و خون او عجین بوده است.

اما اگر برخلاف این، قصد از توسل به اسلام و تعالیم آن، سرکوب هر نوع تفکر و عقیده مخالف، به بند کشیدن اندیشه و احیای تفتیش عقاید و دستگاه‌های سرکوب، احیای شعار فقط یک حزب و خفه کردن هر ندای آزادی‌خواهی زیر پوشش دفاع از قرآن و شریعت باشد، مطمئنیم هر میهن‌پرست آزاده‌ای آن را محکوم می‌نماید و ایمان داشته باشیم که خلق هم، چون آن را وسیله‌ای در دست ارتجاع و امپریالیسم می‌بیند، با تمام قدرت بیکران خویش به افشاء و نابودی آن برخواهد خاست.

مردم ما در ماه‌های اخیر، دائما شاهد اوج‌گیری درگیری با عناصری بوده‌اند که می‌کوشیدند زیر نقاب دفاع از مذهب با تمسک به غیراسلامی بودن بساط کتابفروشی‌های کنار خیابان را درهم ریزند، به اجتماع معلمان و دانش‌آموزان و کارگران در تبریز و بهشت زهرا و دیگر جاها با چوبدست و چاقو حمله کنند، اعلامیه‌ها و نشریات مبارزترین و رزمنده‌ترین نیروهای مخالف امپریالیسم و دیکتاتوری را پاره کنند و شهدائی را که در سال‌های سیاه دیکتاتوری و اختناق زیر شلاق دژخیمان در شکنجه‌گاه‌های ساواک لحظه شهادت را با سرود "مرگ بر شاه" درود گفته‌اند، بی‌شرمانه خائن به خلق نامند.

نگرانی از آن نیست که این نوع تحریکات بهانه‌ای به دست محافل امپریالیستی دهد که در معرفی نهضت پرشکوه خلق ما یاوه‌هائی پوچ و مغرضانه انتشار دهند. نگرانی از آن نیست که هویت نیروهای شرکت‌کننده در جنبش خلق ما در ضدیت با آزادی زنان و اصلاحات ارضی توصیف شود. واقعیت‌ها آشکارتر از آن است که بتوان آن را خدشه‌دار ساخت بگذار آنها هر چه می‌خواهند بگویند، ولی آن‌گاه که روحانی‌نمائی دستور می‌دهد عکس‌های شهدا بهروز دهقانی و صمد بهرنگی را پاره کنند، میهن‌پرستان و آزادی‌خواهان واقعی دیگر آرام نخواهند نشست. آنان با تمام توان خویش مشت این دشمن خلق را باز خواهند کرد و او را با تمام پستی و بلاهتش در پیشگاه مردم به قضاوت خواهند گذاشت. توهین به میهن‌پرستانی که تمام سال‌های سیاه دیکتاتوری را در میان دود و آتش و خون با همه هستی خویش به آرمان خلق وفادار مانده‌اند توهین به شرف و ناموس خلق، توهین به مقدس‌ترین آرمان مردم است.

هیچ میهن‌پرست و آزادی‌خواه واقعی، هرگز در برابر این پستی ساکت نخواهد نشست و با تمام وجود دوستان واقعی و دشمنان واقعی خلق را در پیشگاه مردم به نمایش خواهد گذاشت و مشت مزدوران دشمن را در هر لباسی که باشند باز خواهد کرد.

بگذار تا از طریق اعلام به شما همه مردم میهن‌مان بدانند که ما این عناصر را به دلیل اعمال فوق، عناصر مرتجع و ناآگاه می‌نامیم و مصرانه از همه مبارزین راستین راه مردم ارشاد و طرد آنان را از صفوف جنبش خلق خواهانیم. چرا که ایمان داریم اینان با کسانی هستند که تاریکی فکر و جهل نسبت به واقعیات چشمان حقیقت‌بین را از ایشان دریغ داشته است و باید ارشاد گردند و یا مشتی عناصر ارتجاع‌اند و از بیم پیروزی خلق این بار در پناه قرآن و دفاه از دیانت به اخلالگری و توطئه‌چینی مشغول شده‌اند، که در این صورت باید فورا رسوا و طرد شوند.
درهم ریختن نظام شاهنشاهی که تا چندی قبل فناناپذیر می‌نمود بهتر از هر چیز نشان داده است که اعمال زور برای کشتن اندیشه‌ها و عقاید، نه تنها هرگز موفقیتی کسب نخواهد کرد بلکه مستقیما به رشد پنهان نارضائی‌ها و مخالفت‌ها خواهد انجامید. هر چه این اعمال زور شدیدتر گردد انفجار خشم و کین توده‌های وسیع‌تر و ناگهانی‌تر بساط آن را درهم خواهد ریخت.

چه کسی بهتر از شاه در 25 سال گذشته در شکستن قلم‌ها و بستن دهان‌ها موفق بوده است؟ حاصل آن همه ستم‌ها چه شد؟ درس عبرت تاریخ براستی که می‌تواند بهترین آموزگار ساختن ایران فردا گردد. اگر امروز از فوران این خشم و کینی که محصول مستقیم اعمال زور و سرکوب است درس نگیریم آیا خواهیم توانست آینده‌مان را در قلب مردم بپا داریم و بهروزی و شادمانی واقعی را برای مردم میهن‌مان به ارمغان آوریم؟
توجه داشته باشیم که سیطره سیاه 25 ساله دیکتاتوری وابسته به امپریالیسم، تا حدود زیادی آگاهی و دانش سیاسی مردم ما را تنها به ضدیت با دیکتاتوری شاه و این خاندان محدود کرده بود. چنانچه این بخش از مردم ما به درستی هدایت و ارشاد نگردند و تحت تاثیر تلقینات مسموم‌کننده سازشکاران بی‌ریشه و سرمایه‌داران خود‌فروخته‌ای که دزدانه به سوی قدرت می‌خزند، پایان راه را پایان سلطه پهلوی انگارند، آن‌گاه با تشدید درگیری‌ها و روی گردانی‌های بین مردم قطعا و ضرورتا صفوف متحد امروزین بهم خواهد ریخت و راه برای بازگشت ارتجاع هموار خواهد شد. ما بر خطراتی که تشدید توطئه‌آمیز مخاصمات درون جبهه خلق پیروزی انقلاب رهائی‌طلبانه کنونی را تهدید می‌کند، تاکید کرده و در هوشیار کردن مردم نسبت به این خطرات لحظه ای تردید نخواهیم کرد.

شنیده و دیده می‌شود که گاه به گاه عناصری "حزب فقط حزب الله" گویان به مردم و عابرین، مغازه‌ها و اماکن عمومی، به کتابفروشی‌ها، به سخنرانان آزادی‌خواه یا مجامع مردمی حمله‌ور می‌شوند و چنین می‌اندیشند که با این کارها می‌توانند عقاید و افکار خود، شیوه زندگی و رفتار خود را به همه چیز و همه کس تحمیل نمایند. ما به وضوح تاکید می‌کنیم که در چهره این حرکات زننده هیچ نشانی از ترقی‌خواهی نمی‌بینیم. اینان باید بدانند مردم ما بعد از 25 سال خفقان و فشار، تازه امروز فرصت یافته‌اند و می‌خواهند خود شیوه زندگی خویش را انتخاب کنند، آنان باید خود تصمیم بگیرند که چه بخوانند، چه بپوشند، چه بگویند و چه اعتقادی داشته باشند. آنها در این راه و برای رسیدن به این هدف شهید داده‌اند، شکنجه شده‌اند و یقین بدانیم که قطعا قدرت و شایستگی دفاع از آنچه را هم که بدست آورده‌اند، دارند.

مذاهب مورد اعتقاد مردم، آزادی‌های فرهنگی، آداب و سنن، ویژگی‌های ملی و قومی همه خلق‌های ایران باید مورد احترام و حمایت فعال جنبش خلق قرار گیرد. مردم باید آزاد باشند خود شیوه زندگی خصوصی و اجتماعی خود را انتخاب کنند. مردم باید آزاد باشند با مذهب خود، با زبان خود و فرهنگ ملی خود زندگی کنند. هر تلاشی در جهت مقابله با این ویژگی‌ها، تلاشی مرتجعانه، ضدمردمی و ضدانقلابی است.

پدیده‌های ناهنجار اجتماعی ریشه در بنیادهای ناهنجار اقتصادی_اجتماعی جامعه دارد ما معتقدیم تنها با ساختن ایرانی بر کنار از نابرابری‌های طبقاتی و ستم اقتصادی و سیاسی فرهنگی باید به جنگ این ناهنجاری‌ها رفت. بیماری‌های اجتماعی محصول ناگزیر نظام‌های غارتگرانه و ستمگرانه‌اند. زشتی هرگز از خود مردم نیست، هیچکس روسپی و میخواره بدنیا نیامده است آنها محصول نظام‌های اجتماعی پوسیده طبقاتی و ستمگرانه هستند، باید با چنین نظام‌ها و حکومت‌های حافظ آن جنگید. ما معتقدیم که باید لبه تیز حمله ما و تمامی حمله ما متوجه رژیم‌ها و حکومت‌های حافظ این نظام‌های منحط گردد.

با این اوضاع و احوالی که حاکم است، با این رفتار نابهنجاری که از سوی برخی عناصر ناآگاه مذهبی که آگاهی سیاسی‌شان را سال‌های سیاه دیکتاتوری در ربوده، با این عدم متانت و منطقی که گرفتار آنند، اگر رهبران و سازمان‌های سیاسی جامعه برخوردی مسئولانه با آنچه که گفته آمد، نکنند بیم آن می‌رود که پس از سرنگونی شاه که خواست مشترک همه مردم بوده است، صبر و تحمل اقشار وسیعی از مردم که حاضر نیستند معیارهای زندگی خصوصی و ضوابط رفتاری و اجتماعی‌شان را با الگوهای تحمیلی وفق دهند، صبر و تحمل گروه‌هائی که با فرهنگ خاص خود، با تفکر و عقاید و افکار خاص خود در جبهه میهن‌پرستان بر علیه امپریالیزم و نوکرانش مبارزه می‌کنند، بسر آید و این وحدت کلمه که اینک با عظمتی باورنکردنی در سرود "مرگ بر شاه" طنین افکن است درهم شکسته شود.

در شرایطی که تحریکات این عناصر ناآگاه یا مرتجع که جز با اشاعه کوته‌فکری و تنگ‌نظری، جز قلب ماهیت جنبش، جز تشدید مخاصمات درون جبهه خلق و تضعیف توان آن هیچ نقش دیگری ندارد، در شرایطی که عناصر اهریمنی و نوکران درمانده رژیم ورشکسته دیکتاتوری فاشیستی بیش از هر کس از این حرکات بوجد می‌آیند.
"سازمان چریکهای فدائی خلق ایران" در دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان _همراه با هر آزادیخواه واقعی، هر روشنفکر انقلابی، و هر دوستدار واقعی خلق و همه سازمان‌ها و مجامع ملی و مترقی_ حق داریم و باید این روش‌ها و این اعمال را قطع نظر از این که جاهلانه باشند یا آگاهانه، علنا و قاطعانه محکوم کنیم و آن را توطئه‌های طرفداران شاه و نوکران امپریالیسم بنامیم.

بگذار همه مردم بدانند که فدائیان خلق در نابود کردن همه مظاهر ستم دیکتاتوری و امپریالیسم لحظه‌ای هم درنگ نخواهند کرد. بگذار در پیشگاه خلق این به اثبات رسد که هر رفیق فدائی تا پای جان به آرمان خلق وفادار است.
با ستایش و احترام _ سازمان چریکهای فدائی خلق ایران 28/10/1357

"گسترده باد همکاری و همگامی همه آنان که در راه ایرانی آزاد و دموکراتیک مبارزه می‌کنند"
"نابود باد حاکمیت امپریالیسم و نوکرانش"

"برقرار باد حاکمیت خلق"

http://www.negahdar.info/index.php/article/142/

 

برگرفته از: 
http://www.irajmesdaghi.com/maghaleh-577.html
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دریا دل عزیز،
1-بد یا خوب ، من در هیچ سازمانی نگنجیده ام؛ و نمی گنجم.
همچان که عمالدین نسیمی، شاعر بزرگ آذربایجان گفته:
«منده سیغار ایکی جهان، من بوجهانه سیغمازام-گوهر لامکان منم، کونkəvn ومکانه سیغمازام»
«دو جهان در من می گنجد-من در این جهان نمی گنجم.* گوهر لامکانم ، در کون و مکان نمی گنجم».
----------
من گنج لامکانم اندرمکان نگنجم- برترزجسم و جانم ؛درجسم و جان نگنجم
من بحربی کرانم،حدوجهت ندارم-من سیل بس شگرفم،درناودان نگنجم.(نسیمی)
----------

2- سخن از سیاست اول سازمان شما پیش از شروع ضربات بود.سیاست بعدی سازمان، موضوع سخن نبود.
3- نگفته ام سازمان مجاهدین درمیان شنگنجه گران حل شده؛ بل گفته ام سیاست شرکت درقدرت با حکومت اسلامی، سازمان را در داخل شکنجه گران وارد میکرد.
4-سیاست دوم سازمان مجاهدین بعد از آغاز ضربات حکومت به آن، بله سیاست مخالفت با حکومت بود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با احترام، آقاي آ،آئليار
توضيح واضحات ،امري است دشوار، ولي چاره چيست؟
جمهوري اسلامي ،اسم است ،و قانون اساسي محتوا،به يكي آري به يكي نه!، مثل جمهوري دمكراتيك خلق كره ،يا جمهوري هاي دمكراتيك اروپاي شرقي،
داشتن پسوند يا پيشوند دمكراتيك ،كسي را يا كشوري را دمكرات نمي كند، يا مثلا همين،نام شما،
باور كنيد هنوز خواندنش برايم سخت است ،ولي من اينجا در وهله اول با نوشته شما و حرف هاي شما كار دارم، در مرحله بعد با عمكردتان،
شما نامه ٣٦ سال پيش را مي بينيد ولي ٣٦ سال اين پدر را هزار بار به مستراح انداختن را نديديد، يا شايد اراده كرديد نبينيد،
براي كساني كه هنوز آن دوران دهشت ناك را دوران طلايي مي نامند ،سر و دست مي شكنيد،( حداقل سازمان مطبوع شما،، ولي اين نامه ٣٦ سال پيش را سر لوحه. فرضيه هاي خود قرار مي دهيد، وبا همين فرضيه مجاهدين را در سيستم اطلاعاتي رژ يم و شكنجه گاه ها مي نشانيد،
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دریا دل عزیز،
آیا مجاهدین در رفراندوم به جمهوری اسلامی رأی مثبت ندادند؟ آیا مسعود رجوی با کاندید شدن به ریاست جمهوری ، نمی خواست مجاهدین در قدرت شرکت کنند؟ آیا مجاهدین در «تبریک پیروزی رفراندوم و تأسیس جمهوری اسلامی » به خمینی ننوشته
«حضرت آیت الله ، پدر گرامی ما ...مسئولیت پدری و دفاع از حقوق...» و خیلی چیزهای دیگر؟ شاید این نوشته گوشه ای سیاست مجاهدین در گذشته را نشان دهد:
http://iran-archive.com/sites/default/files/sanad/mojahedin-tabrik-be-emam-referandom.pdf

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
(سياست شركت در قدرت با خميني يك فاكت تاريخي است،،)بيشتر به يك مزاح مي ماند، براي كسي كه هنوز نمي تواند روي بحثي به اين سادگي متمركز شود، انتظار آرائه يا شناخت تاريخي داشتن ، امري باطل است، موضوع بحث سازمان چريكهاي فدايي خلق است مقاله نويس آن هم مصداقي جزو أضداد مجاهدين ، ولي شما با هزار من سريشم ه اورا به مجاهدين ربط مي دهيد ،اگر حده اقل ظرف اين ٢ و ٣ سال مسائل في مابين را دنبال كرده بودي ،؟؟؟را
قبلا گفتم نظر مجاهدين نسبت به اين فرد چيست، تقليل اين انگ ها به انتقاد ،از آن حرف هاست اگر كسي حده اقل شناخت تاريخي را از روند اتفاقات اول انقلاب داشته باشد، و مواضع سازمان را چه در رابطه با قانون اساسي رژيم و چه در رابطه با انتخابات دوره اول رياست وجمهوري بداند به انگ خود مبني بر فرض شركت كردن مجاهدين در سيستم اطلاعات و شكنجه نام فاكت و حقيقت نمي گذارد، فرضيه اي از ""ا گر ""
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ناصر دريادل عزیز،
چرا از چند جمله ی انتقادی من ناراحت شده اید؟ آیا دوست دارید به سازمان مجاهدین کسی بالای چشم ات ابروست نگوید؟
اینکه «سازمان مجاهدین سیاست شرکت درقدرت با خمینی را داشت» یک فاکت تاریخی ست. و نمی توان آنرا به میل خود حذف کرد. و با توجه به ماهیت جریان خمینی که «داعشی» بود و هست، آیا داخل شدن مجاهدین به این جریان به معنای نابودی حداقل هیثیت سازمان نبود؟ آیا فکر میکنید این سیاست درست بود؟

اگر خوب دقت کنید انتقاد من متوجه آن بود و هست که بهتر است«مجاهدین درکنار مردم باشند و از خواسته های به حق مردم دفاع کنند». همانطور که این، «سیاست بنیان گذاران آن بود».
من هر انتقادی به مجاهدین داشته باشم این سیاست اولیه ی مجاهدین درزمان پیش از انقلاب معیار شناخت درست از نادرست است.
نه تنها در مورد مجاهدین بل درباره ی هر کس و هرسازمانی معیار تشخیص درست از نادرست «خواسته های دموکراتیک»

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقاي توكلي عزيز،
فكر كنم لازم نباشد به عنوان يك هودار سازمان مجاهدين ،نظرم را راجع به مصداقي بگويم،
گفته ها بسيار گفته شده
با مطلع حرف خودتان شروع مي كنم :
براي خواننده بي خبر ،اين پرسش ساده طرح مي شود ،اين همه كينه آقاي آ . آئليار بر عليه مجاهدين براي چيست ؟
يكي به اين خدا پدر آمرزيده بگويد كه اگر مجاهدين خواهان شركت در قدرت بودند، ،خوب حالا در حاكميت و جزو بخش اطلاعات و شكنجه بودند، و اگر نيستند و اگر خودشان بر روي تخت شكنجه و چونه دار هستند ، معني ساده و أوليه آن اين است ،كه دو اسلام يا دو ديدگاه سراپا متضاد هستند كه ٣٦ سال است كه در دو سو قرار گرفتن،
آقاي آ،آيليار ،قبل از نوشتن خشمت را كنترل كن
مصداقي را سازمان ٤ سال قبل از گزارش موسوم به ٩٢ از روابط ساده هواداري هم بيرون انداخته بود، شورا در همان سال ٩٢ مصوبه اش را بيروني كرد،
لطفأ قبل از نوشتن كمي ياد بگير

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من چه ترسی از آقای مصداقی می توانم داشته باشم . به آقای مصداقی کاری ندارم چون شناختی از ایشان ندارم . با چریکهای فدایی خلق کار دارم چون آبروی هر چه چپ را بردند و با آخوند همدست شدند ان دسته اکثریت هم که اصلان ارزش حرف زدن ندارند .
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
برای خواننده بی خبر، این پرسش ساده طرح می شود این همه کینه و پرخاشگری ایرج مصداقی علیه کیانوش توکلی برای چیست ؟ پس بشنوید ....مصداقی در همان سالهای اولیه تاسیس ایران گلوبال زمانی که با سازمان مجاهدین خلق کار می کرد، مقالاتشان را برایم ارسال می کرد و منهم بدون کم و کسر ؛ آن را در سایت منتشر می کردم (آرشیو مقالات موجود است) تا اینکه روزی پس از انتشار چندین مقاله ، شخص دیگری در نقد ایرج مصداقی مطلبی نوشت و منهم طبق ظوابط سایت آن را منتشر نمودم از آن پس دیگر از مصداقی خبری نشد. چندین سال بعد ، ایشان در یک مصاحبه با بی بی سی از ان مقاله ذکر و متوجه شدم که مصداقی از ان نقد بسیار دلخورشده است دهسال از این ماجرا گذشت و ایشان را برای اولین بار در جلسه ای درشهر استهکلم سوئد دیدم ، از کنارش که رد شدم ، سلامی کردم ودستی برایش تکان دادم
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه:
خمینی را پدر و رهبر خود انتخاب کردید- بعدش هم توبه کردید از راه خود، حالا دنبال شریک میگردید؟ اگر خمینی شماها را منافق نمیگفت و سازمان را داخل خود میکرد اکنون جزء حکومت خمینی نبودید؟ جزء بخش اداره ی دیکتاتوری و شکنجه و ساواما نبودید؟ البته که بودید و سازمان مجاهدین شما میخواست که شریک قدرت شود. حالا که خمینی قبولتان نکرده و بیرون انداخته میخواهید «ماهیت شویی» کنید؟ جنس سازمان شما و سازمان خمینی یکی بود و هست. و هردو سروته یک کرباس اید.
اختلاف شما با خمینی تنها به خاطر شرکت درقدرت بود.
دیگران اشتباهات خود را نقد کرده اند بهتر است شما هم به نقد ماهیت خود بنشینید. متأسفانه نوشته های شما نشان میدهد که این سرشت کوچکترین تغییری نیافته است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای Hamid Khosrovaneh چرا به ایرج مصداقی کاری نداری ؟.. در باره چریک های فدایی و سازمان اکثریت میلیونها صفحه سیاه شده است .ایا از این آدم هفت.... و ..... می ترسی ؟
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
توجهی به نوشته ی ایرج مصداقی در مورد «سازمان چریک‌های فدایی خلق و... www.iranglobal.info/node/46065 » کردم با این معیار که:
-نویسنده بر چه «پایه ی اندیشه یی» قرار داشته و دارد؟
-متن نوشته چه موضوعات کلی را مطرح کرده و ادعای نقد دارد یانه؟
- هدف متن چه چیزی ست ؟
1- نویسنده از آغاز جوانی با «اسلام سیاسی سازمان مجاهدین - ایده لوژی اسلامی دگماتیک» بار آمده تا هنگام (گویا)جدایی از آن، در سنین بالا. بدون اینکه دگماتیسم اندیشه خود را نقد کرده و عملا نشان داده باشد.یعنی جدا شده، به علت اختلافات سیاسی. و نه به علت تضاد در «دید و متد علمی و غیرعلمی تحلیل پدیده ها». به عبارت دیگر با «حفظ دگماتیسم بینش خود » جدا شده است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
حالا این شد یک چیزی . من به ایرج مصداقی کاری ندارم ولی چریک های فدایی خلق در ان انقلاب مخرب پا دوی خمینی و آخوند ها شده بودند و بدان فهمیدند چه کلاهی سرشان رفته . کیست که ان مثلا چریک فدایی را با سر نازیه به گردان سولیوان سفیر امریکا یادش رفته باشد که با لهجه اینگلیسی مسخره می گفت من آیت الله خمینی را به عنوان یک کمونیست بهترین رهبر خود می دانم . چریکهای فدایی اگر کمترین درکی از دیالکتیک داشتند و وابسته به جایی نبودند جلوی دفتر بختیار که هیچ با مسلسل باید جلوی کاخ شاه نگهبانی می دادند .
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از لجن پراکنی مصداقی علیه شخص خود موقتا می گذرم و می پردازم به موضوع شاخص «عدم پذیرش رهبری» و شعار «بختیار ،نوکر بی اختیار» که از سوی بخش بزرگی از اپوزیسیون شاه . ...تکرار می شد شخصا از سخن آینده نگارانه، زنده یاد شاپور بختیار که می گفت « نعلین اخوند ها از چکمه نظامیان خطرناک تر است» از همان روز نخست در گوشم ماندگارشد و سپس درطول زمان به فکری فراروئید که می گفت :« ای کاش همه ی چپ ها ، ملی _ مذهبی ها ، لیبرالها و دمکراتها و... گرد دولت موقت بختیار جمع می شدیم .... » در کنار این« آرزو» ، اختلاف واقعی ما، در مورد عملکرداحزاب و سازمانهای سیاسی پس از تاسیس حکومت اسلامی به رهبری خمینی است . اینکه این احزاب چه موضعی گرفتند. روزنامه های آن سالها (57 تا 59 ) موجود است.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه کامنت پیشین...
سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در آن شرایط این واقعیت انکارناپذیر را پذیرفته بود که خمینی رهبری مردم را در دست گرفته است و به همین دلیل هم نامه سرگشاده آنها نه خطاب به "رهبر عالیقدر" بلکه خطاب به "مبارز عالیقدر و پیشوای بزرگ شیعیان" است.
در آن شرایط، واقعیتی انکارناپذیر است که خمینی با آشتی‌ناپذیری تمام با رژیم شاه مبارزه می‌کرد. و این هم واقعیتی آشکار بود که خمینی پیشوای شیعیان(حداقل در ایران) بود.
نامه چریکها به خمینی آشکارا نامه‌ای دیپلماتیک است. اینکه چریکها در آن زمان چقدر در امور دیپلماتیک وارد بودند، امری جداگانه است.
چریکها در این نامه می‌نویسند:
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای مصداقی،
پیش از شروع به اظهار نظر درباره موضوع بحث یعنی "سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی" می‌خواهم نکاتی را درباره شیوه پرداختن شما به مسائل بیان کنم.
هدف از طرح مسائل گذشته چیست؟ اگر منظور از اینکار روشنی بخشی به آن مسائل و درس‌گیری از آنها باشد، بسیار مفید است ولی اگر قصد آن باشد که با طرح آنها، شخصی یا جریانی را بکوبیم و لجن مالش کنیم، منفعتی ندارد.
متاسفانه بسیاری از نوشته‌های شما مملو از فحاشی است. بگونه‌ای که حداقل شخص من، آنها را با اکراه می‌خوانم و در ابتدا، این پیش‌داوری در من ایجاد می‌شود که نوشته‌های شما غرض‌آلود و به منظور کوبیدن و لجن‌مال کردن طرف مقابل است. به همین دلیل به آنچه که می‌نویسید و به نتیجه‌گیریهای شما با شک و تردید نگاه می‌کنم و اجبارا به دنبال "تحریف" در آنها هستم. مگر می‌شود یک نوشته غرض‌الوده خالی از تحریف باشد؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ایرج مصداقی را سازمان مجاهدین خلق بزرگ کرد. این سازمان کلیه گزارشات زندان را در اختیار اومی گذاشت .این شخص با زرنگی خاصی همه این اطلاعات را به حساب دیده ها و شنیده های شخصی خود می گذاشت .مجاهدین خلق همچنین هزینه انتشار کتاب های ایشان را تقبل نمود. بعد ها ،این اقا معلوم نیست به چه دلیل علیه مسعود رجوی نوشت در حالی که بعید است، تغییری درافکار وبه ویژه رفتارش ایجاد دشد ه باشد. متاسفانه مدیا فارسی زبان که بدنبال جنجال و پرکردن برنامه های خود هستند بدون توجه به شخصیت ضعیف مصداقی ازا و< چهره بزرگی> ساخته اند. اکنون این چهره با محتوای واقعی اش همخوانی ندارد و همین امر سر چشمه و سبب بحرانی مزمن و بیماری پیشرفته خود شیفه گی در اوشد. کتاب ها ونوشته های مصداقی سرشار از راست و دروغ است که درآن تهمت های سخیفی به اشخاص حقیقی که خود سالها در زندان بوده اند_زده است .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به ایرج مصداقی می‌گویند آقا شما که خودت را «صدای قتل عام شدگان» می‌نامی وقتی در سال۶۷ دسته دسته زندانیان را به خاطر یک کلمه به دار آویختند تو با چه مجوزی انزجارنامه نوشتی؟ بی هیچ پرده‌پوشی می‌گوید بله نوشتم. منتها من تنها ننوشتم، همه نوشتند، علی صارمی و جعفر کاظمی هم نوشت! تازه به اینها هم قناعت نمی کند. پای گالیله و ژاندارک را هم به میان می کشد. شگفتا از این همه ... و ....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ایرج مصداقی که خود با انتشار لجن نامه ا ش "جاده صاف کن قاتلین" بود ، بعد از قتل عام به تکاپو می‌‌افتد . با صدای آمریکا مصاحبه می کند، با بی‌ بی‌ سی‌ ، با رادیو فرانسه و، با رادیو زمانه و هیچ کس نمی فهمد او از چه موضعی به این تحرکات می‌‌پردازد ؟ دوست مجاهدین ؟ دشمن به خون تشنه ی آنها ؟ متخصص قتل عام ؟ البته نه‌‌ اینکه این رسانه‌های استعماری نفهمند چه کسی‌ را به میدان آورده اند بر عکس آنها به خوبی‌ با چهره ی افشا شده ی او در سطح ایرانیان مخالف رژیم اشراف دارند . ولی با آوردن او به صحنه می‌‌خواهند بر روی
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در پی نقد بسیار کوتاهی از سخنان ایرج مصداقی در ایران گلوبال که در ان دقت شد که از کلمات محترمانه استفاده شود ؛ ایشان برعکس در نوشته طولانی خود که بیشتربه لجن نامه شباهت دارد تا پاسخ از روی خرد و منطق به یک نقد کوتاه .آری می شود با نظری موافق و یا مخالف بود ولی از یک انسانی که خود را فعال حقوق بشر می نامد ، بسیار عجیب می نماید که همچون حسین شریعتمداری به فعالین اپوزیسیون پرخاشگری نماید.برای کسانی که حوصله خواندن متن های طولانی را ندارند، ابتدا فحش نامه طویل ایشان را به اختصار در اینجا می آوردم .: