من گریه می‌کردم .همسرم و فرزندانم از عمل ایرج مصداقی مریض و افسرده بودند

پیشبردِ "خط مش" با شیوه‌های ضد انسانی « اخلاقی» است
من محسنِ درزی هستم ...آقای مصداقی رویِ خطِ رادیویِ شهرِ ما در سوئد آمد . یک جلسه در یک نشستِ " انقلابیون و رادیکال‌ها " داشت و هر چه دل تنگش خواست گفت ... چند سال از رادیوِ شهرمان نامِ من رو به نامِ تواب و تیر خلاص زن هر هفته جریاناتِ انقلابی‌ به نقل از ایشون می‌‌بردند . من گریه می‌کردم . همسرم و فرزندانم مریض و افسرده بودند . از رادیو آدرسِ منزلِ من داده میشد که به خانهِ من حمله کنند به عنوانِ یک جانی ... من با گرفتنِ وکیل علیهِ نوشتهِ ایرجِ مصداقی به .....

 

 محسن درزی

من از زندانِ جمهوری اسلامی بینِ تیر ماهِ ۱۳۶۰ تا اواخرِ تابستانِ ۱۳۶۳ خاطراتِ تلخی‌ دارم . خیلی تلخ . یک روی سکه همان جنایاتی هست که زندانبانان کردند ، که در بیشمار خاطرات آمده است . رویِ دیگر رفتارِ انقلابیون زندان هست که تودهٔ‌ زندانی رو بیچاره کردند و متأسفانه خود هم قربانی شدند . این " دو لبهِ قیچی " تودهٔ‌ بی‌ شمارهِ جوانانِ ما رو که بی‌ تجربه بودند ، در میان گرفتند در زندان ... اگر و اگر و اگر چنین نمی‌شد مطمئن باشید ، خیلی‌ها زنده میماندند . چه کنم که باز گوئیِ آن درد‌ها ,تفِ سر بالا هست از این روی نمی‌نویسم ...‌ای دادِ بی‌ داد !!!
( تذکرِ جدی : این نوشته کوتاهِ من به معنایِ کم رنگ کردنِ مسئولیتِ سنگینِ زندان بانان در آن مقطع نیست )

می‌خواهم کٔج بنشینم راست حرف بزنم ! یک آقائی هست به نامِ ایرجِ مصداقی . ایشون کتابِ چند جلدی نوشته اند از خاطراتِ زندانشان در جمهوریِ اسلامی ( نامِ کتاب یادم نیست ) اگر نامِ ایشون رو در گوگل سرچ کنید با نوشته‌ها و عقایدِ ایشون آشنا خواهید شد . ایشون در کتابشون در چند صفحهِ نامِ من رو بردند که من تواب بودم و تیرِ خلاص در جو‌خه‌هایِ اعدام زده‌ام حال پس از این سالها پرسش از ایشان دارم :

من محسنِ درزی هستم ... ایرجِ مصداقی ! شما در کتابتان که که نامش یادم نیست ، من رو تواب و تیر خلاص زن در زندانِ جمهوریِ اسلامی مطرح کردید . این عنوانِ کثیف من و خانواده‌ام را تا حدِ وحشتناکی آزار داد . من قبل از این نوشتهِ شما , بسیار رمانتیک بودم ( دوستانم میدانند ) بعد‌ها فهمیدم که در سیاست برای پیشبردِ " خط مش " این شیوه‌ها متداول و " اخلاقی‌ " هست ... آقای مصداقی ! شما یک جلسه در یک نشستِ " انقلابیون و رادیکال‌ها " دعوت شدید و آمدید و هر چه دل تنگتان خواست گفتید . من رو از یک آدمِ محبوب و فعال در شهر به یک کرمِ له‌ شده تبدیلم کردید. در تمامِ سایت‌های اینترنتی دوستانِ شما من رو سکهِ یک پول کردند . فعالِ انجمنِ شهرمون بودم ، خانه نشین شدم . تا پایِ الکلی شدن پیش رفتم . ... چند سال از رادیوِ شهرمان نامِ من رو به نامِ تواب و تیر خلاص زن هر هفته جریاناتِ انقلابی‌ به نقل از شما می‌‌بردند . من گریه می‌کردم . همسرم و فرزندانم مریض و افسرده بودند . از رادیو آدرسِ منزلِ من داده میشد که به خانهِ من حمله خواهند کرد به عنوانِ یک جانی ... من با گرفتنِ وکیل علیهِ نوشتهِ شما ایرجِ مصداقی !به مراکزِ مربوطه اعلامِ جرم کردم ( مدارک رو دارم ) به من نوشتند که چون کتابِ شما بیش از شش ماه است که نوشته شده ، شما ( یعنی‌ من ) حقِ اعتراضم در آن مرکزِ حقوقِ شهروند " طبقِ قانون اتهام زنی‌ِ شهروندی " سپری شده است . و اگر میخواهم پیگیری کنم می بایست به دادگاهِ عمومی مراجعه کنم . من پول نداشتم و ایرجِ مصداقی ! شما در آن زمان از امکاناتِ مالی‌ و ساپورتِ حقوقیِ بهترین وکلایِ مجاهدینِ خلقِ ایران بهره می‌برید . اما من بی‌ کس بودم ( بگذریم از چند دوست و رفیقِ با معرفت ) در نتیجه من یک بازندهِ بی‌ آبرو شدم . بگذریم ... زمان به جلو رفته است . من و خانواده‌ام خود رو باز سازی کرده ایم . حال ؛ پرسش و خواستهِ من از شما ایرجِ مصداقی ; بدونِ آنکه پوزش از من و رنج هایی که به خانواده‌ام تحمیل کردید این است : چرا اینکار رو با من کردید؟ آقای ایرجِ مصداقی ! شما که خود یک انسانِ زجر کشیده هستید ؛ در یک نوشتهِ کوتاه بدونِ پوزش خواهی‌ به من بگید چرا ؟ چرا با من چنین کردید شاه به من ستم کرد مسئولیت بر نداشت . جمهوری اسلامی به من ستم کرد مسولیت بر نداشت . آیا ستمی که شما ایرج مصداقی به من و خانواده‌ام روا کردید ، مسئولیت بر میدارید ؟ همین !!!

درویش

محسن جان منهم برایت گریه کردم ...تف و ننگ ابدی بر آن سازمان های حقوق بشری که به این موجود انسان نما....، لوح حقوق بشری دادند. ای آدم ها ...ای انسان های شریف ...ای کسانی که محسن درزی را می شناسید ولی ساکت نشسته اید از این هفت خط و خالی بند نترسید ... دیگر چه مانده است .... ای مهرداد درویش پور ساکت ننشین ، مصداقی علیه تو هم نوشت... چرا حرفی نمی زنید...

 

کیانوش توکلی

در پی نقد بسیار کوتاهی از سخنان ایرج مصداقی در ایران گلوبال که در ان دقت شد که از کلمات محترمانه استفاده شود ؛ ایشان برعکس در نوشته طولانی خود که بیشتربه لجن نامه شباهت دارد تا پاسخ از روی خرد و منطق به یک نقد کوتاه .آری می شود با نظری موافق و یا مخالف بود ولی از یک انسانی که خود را فعال حقوق بشر می نامد ، بسیار عجیب می نماید که همچون حسین شریعتمداری به فعالین اپوزیسیون پرخاشگری نماید.برای کسانی که حوصله خواندن متن های طولانی را ندارند، ابتدا فحش نامه طویل ایشان را به اختصار در اینجا می آوردم .:

ایرج مصداقی می نویسد : «کیانوش توکلی در نوشته‌ای شریرانه........توکلی که در عوامفریبی و بی‌پرنسیبی هیچ مرزی را باقی نمی‌گذارد .... قصد من پاسخگویی به کیانوش توکلی نیست....هوچی‌گری‌ها توکلی.....علیه نیروهای سیاسی به جاسوسی پرداخته، مسلحانه علیه گروه‌های سیاسی به جنگ پرداختند، به تأیید اعدام‌ها و شکنجه‌ها و اعترافات تلویزیونی پرداختند و دستگیری اعضای گروه‌های سیاسی را جشن گرفتند و اعدام زندانیان سیاسی خوشنام دوران شاه را به خمینی تبریک گفتند...»

آ.... وایسا وایسا ... ببینم ما در باره سازمان چریک های فدایی تا قبل از انشعاب سخن می گویم تو پرونده سازمان اکثریت را به میان می کشی! ؛بایستی به جناب مصداقی گفت «موضوع انشا سیب است نه خربزه». جنابعالی در زمان انقلاب ، 18 سال داشتید ، با گرایشات مذهبی و هودار مجاهدین خلق و یک بازیگر سیاسی آن دوران بوده اید لطفا در باره بازیگران سیاسی نگوئید« آنان» رو راست باشید؛ بنویسید «ما» . این روز ها مد شده است بازیگران دیروز برای فرار از مسئولیت خود در زمان انقلاب ، درنقش تاریخ نویس ، ژورنالیست و تحلیلگر ظاهر می شوند .

موضوع بررسی فعالیت چریک های فدایی از مقطح سال 57 تا تا بستان 59 است داستان از این قرار بود که قبل از اینکه اکثریت و اقلیت درست شود؛ سازمانی بود بنام «چریک های فدایی خلق ایران» که از همان پیدایش جمهوری آخوندی با این نظام درگیر شد : اولین «رفراندم جمهوری اسلامی اری و یا نه » را تحریم کرد و با شجاعت غیر قابل تصوری ،علیرغم اینکه 98 در صد مردم(از جمله مجاهدین خلق) به جمهوری اسلامی رای داده بودند؛ مقابل مردم و رهبری مستبد خمینی ایستاد. اینکه رهبران حکومت اسلامی از چریک های می خواستند که سلاح هایشان را پس بدهند؛ انان زیر باراین فرمان نرفتند و سلاح هایشان را مخفی تر کردند. دفاتر این سازمان در سراسر ایران غارت شد و صد ها نفر دستگیر و دهها نفر اعدام و یا درگیری ها کشته شدند.این سازمان با اینکه فاقد رهبران با تجربه و تئوریک بود وتنها با احساس سیاسی_ انقلابی ، راه را از چاه تشخیص می دادند. برخلاف نان به نرخ روز خواران سیاسی، حاصر نشدند که زیر بار فرمان رهبری جمهوری اسلامی بروند .

در زمان دولت بارزگان به چریک های پیشنهاد شد ه بود که8 معاون وزیر به دولت بارزگان معروفی نمایند که بازهم پست و مقاوم آنان را قلقلک نداد. سازمان چریک های فدایی خلق این پیشنهاد را قبول نکردند . یکی از ویژگی ها ی بارز این سازمان پذیرش حقوق اتنیکی مردمان کرد ، بلوچ ، ترکمن ، ترک بود و بطور پیگیر از حقوق شورای خلق ترکمن که 99 درصد ترکمن ها را پوشش می داد_ دفاع کرد . خلخالی جنایت کار 4 رهبر فدایی ترکمن را در جنگهای شمال اعدام کرد . در کردستان پس از حزب دمکرات وکومله ، با نفوذ ترین سازمان توده ای کردستان بود که رو در روی نیروهای نظامی رزیم اسلامی ایستاد . این سازمان در بلوچستان دارای تشکلات وسیعی بود .

استراتزی چریک ها دفاع از حقوق دمکراتیک مردم بود . پیشگام در مدارس و دانشگاهها از دستاوردهای تشکل آنان دفاع می کردند و آنچه به رابط چریک ها و حاکمیت اسلامی بود، مقابله و درگیری سیاسی و نظامی بود و نه پذیرش رهبری خمینی .در فاصله 22 بهمن 57 تا تیر 59 این سازمان چریک ها بود که قهرمانانه در مقابل رزیم اسلامی ایستاد و این نکته ای است کهمصداقی علاقه ای ندارند به آن پرداخته شود . مصداقی آگاهانه از این تاریخ عبور می کند و به جای برسی سازمان چریک های فدایی خلق ایران به بررسی سازمان اکثریت می پردازد به این می گویند حقه بازی سیاسی ؛.... اما دلیل اصلی کینه ورزی ایرج مصداقی داستان دیگری دارد که در کامنت بعدی به آن می پردازم.
**

از لجن پراکنی مصداقی علیه شخص خود موقتا می گذرم و می پردازم به موضوع شاخص «عدم پذیرش رهبری» و شعار «بختیار ،نوکر بی اختیار» که از سوی بخش بزرگی از اپوزیسیون شاه . ...تکرار می شد شخصا از سخن آینده نگارانه، زنده یاد شاپور بختیار که می گفت « نعلین اخوند ها از چکمه نظامیان خطرناک تر است» از همان روز نخست در گوشم ماندگارشد و سپس درطول زمان به فکری فراروئید که می گفت :« ای کاش همه ی چپ ها ، ملی _ مذهبی ها ، لیبرالها و دمکراتها و... گرد دولت موقت بختیار جمع می شدیم .... » در کنار این« آرزو» ، اختلاف واقعی ما، در مورد عملکرد احزاب و سازمانهای سیاسی پس از تاسیس حکومت اسلامی به رهبری خمینی است . اینکه این احزاب چه موضعی گرفتند. روزنامه های آن سالها (57 تا 59 ) موجود است.
 
روزنامه های آن روز به روشنی نشان می دهند که لیبرال ها ، ملی _ مذهبی ها ، نهضت ازادی مهدی بارزگان ،جبهه ملی و... پیرامون نخست وزیر خمینی گرد آمده بودند و مجاهدین خلق هم به دلیل به حساب نیامدن از سوی خمینی موضع بینا بینی اتخاذ کرده بودند . این؛« سازمان چریک های فدایی خلق ایران» بعنوان تنها سازمان سیاسی سراسری با پایگاه نسبتا قابل توجه بود که در همه جا از مدرسه ، دانشگاه ، کار خانه ،روستا و مناطق اتنیکی با طرفداران حکومت جدید در جنگ _ گریز و مبارزه بود ند و اتفاقا این سازمان مجاهدین خلق بود که بارها به چریک ها پیغام می داد که از این مقابله با حکومت دست بردارید و حالا معلوم نیست که چرا ایرج مصداقی بجای بررسی همه بازیگران سیاسی آن دوران به فدائیان خلق «بند» کرده است . شخصا ایرج مصداقی را در مقام و موقیعنی نمی بینم که بخواهد در حد یک کارشناس و یا تحلیگر وقایع تاریخ سیاسی ایران از آن دوره سخن بگوید؛ تخصص ایشان ، خود ستایی ، لجن پراکنی علیه منتقدین و دگر اندیشان است .

صفا فرهادی

به ایرج مصداقی می‌گویند آقا شما که خودت را «صدای قتل عام شدگان» می‌نامی وقتی در سال۶۷ دسته دسته زندانیان را به خاطر یک کلمه به دار آویختند تو با چه مجوزی انزجارنامه نوشتی؟ بی هیچ پرده‌پوشی می‌گوید بله نوشتم. منتها من تنها ننوشتم، همه نوشتند، علی صارمی و جعفر کاظمی هم نوشت! تازه به اینها هم قناعت نمی کند. پای گالیله و ژاندارک را هم به میان می کشد. شگفتا از این همه ... و ....

 
 

 

 
اژدربهنام
 
آقای مصداقی،
پیش از شروع به اظهار نظر درباره موضوع بحث یعنی "سازمان چریک‌های فدایی خلق و پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضد‌سلطنتی" می‌خواهم نکاتی را درباره شیوه پرداختن شما به مسائل بیان کنم.
هدف از طرح مسائل گذشته چیست؟ اگر منظور از اینکار روشنی بخشی به آن مسائل و درس‌گیری از آنها باشد، بسیار مفید است ولی اگر قصد آن باشد که با طرح آنها، شخصی یا جریانی را بکوبیم و لجن مالش کنیم، منفعتی ندارد.
متاسفانه بسیاری از نوشته‌های شما مملو از فحاشی است. بگونه‌ای که حداقل شخص من، آنها را با اکراه می‌خوانم و در ابتدا، این پیش‌داوری در من ایجاد می‌شود که نوشته‌های شما غرض‌آلود و به منظور کوبیدن و لجن‌مال کردن طرف مقابل است. به همین دلیل به آنچه که می‌نویسید و به نتیجه‌گیریهای شما با شک و تردید نگاه می‌کنم و اجبارا به دنبال "تحریف" در آنها هستم. مگر می‌شود یک نوشته غرض‌الوده خالی از تحریف باشد؟
شما در یک برنامه تلویزیونی ادعایی را مطرح کردید و اکنون در این نوشته، هدف شما این است که به هر ترتیبی شده، درستی ادعای خودتان را ثابت کنید. انگار که اگر درستی آن ثابت نشود، همه اعتبار شما بر باد خواهد رفت!
شما برای اثبات ادعای خود، در وحله اول به تخریب مخالفین روی می‌آورید و از این طریق ذهن خواننده را برای پذیرش آن ادعا و "اسناد" و "مدارک" ارائه شده آماده می‌کنید. البته نامی که می‌توان بر کار شما نهاد، نه تحقیق بلکه تسویه حساب است.
یکی از مخالفین نظر شما، آقای توکلی است که باید ابتدا بد نام شود. به همین دلیل باید گفته شود که او از وابستگان "فداییان اکثریت" بوده، "شریرانه" در ایمیل لیست درونی‌شان درخواست لشکر کشی کرده(آیا کار کسی که شما را از این واقعه مطلع کرده، شریرانه نبوده؟)، توکلی عوامفریب و بی‌پرنسیپ است، هوچی‌گر است و... و بنابرین حرفش چرند است و ادعا من (ایرج مصداقی) درست است. معلوم نیست که موضوع بحث شما روشن کردن پذیرش رهبری خمینی در دوران انقلاب ضدسلطنتی توسط سازمان چریک‌های فدایی خلق است یا بررسی شخصیت آقای توکلی!
شما اعلام می‌کنید که " قصد من پاسخگویی به کیانوش توکلی نیست" ولی در سرتاسر نوشته خودتان به کیانوش توکلی پاسخ می‌دهید!
متاسفانه با اینکه از مجاهدین جدا شده‌اید، همان فرهنگ را با خود دارید.
حال بپردازم به بخشی از نوشته شما که مربوط به موضوع است:
بحث درباره شرایط زمانی انقلاب ضدسلطنتی است.
خوب می‌دانیم که در آن شرایط بحرانی خمینی سوار بر باورهای مذهبی مردم توانست رهبری آنها را به دست گیرد. فداییان خلق به خوبی متوجه بودند که نمی‌توانند این جنبش را رهبری کنند. آنها در کل معتقد بودند که انقلاب تنها تحت هژمونی و رهبری طبقه کارگر به پیروزی نهایی می‌رسد و این رهبری در این شرایط تامین ناشدنی است. ولی در عین حال باور داشتند که خرده بورژوازی که رهبری را در دست گرفته است، در آن شرایط، انقلابی عمل می‌کند و طبقه کارگر و "پیشاهنگ آن" باید در این انقلاب که ضد سلطنت و ضد امپریالیسم است، از آن حمایت کنند. آنها جنبش را به دو بخش کارگری و غیرکارگری تقسیم می‌کردند و با همین باورها در جزوه "باز هم درباره وظایف اساسی..." نوشتند:
"ما آشکارا بیم آن داریم که که برخی عناصر پراکنده مارکسیت که ضمنا از فشارهای اختناق آمیز جناحهای وابسته به نیروهای خرده بورژوازی به تنگ آمده‌اند؛ با تاثیرپذیری جبران ناپذیر از این بیماریهای کودکانه و صرفا خیال پردازانه در برابر رهبری فعلی بخش غیرکارگری جنبش خلق به همان مصیبت ناگواری دچار شوند که حزب توده نسبت به مصدق (بورژوازی ملی) دچار شده بود." ص 68-69
آنها در آن شرایط خمینی را نه به عنوان رهبر خود بلکه به عنوان رهبر بخش غیرکارگری پذیرفته بود.
شما معتقدید:
"در برخورد با رهبری یک جنبش می‌توان سه گونه برخورد کرد
۱- پذیرش قلبی یا تحمیلی رهبری
۲-حمایت اعم از قلبی یا صوری از رهبری و تلاش برای دور زدن او یا انتظار روز موعود را کشیدن
۳-سرسپاری به رهبری"

شما چیزی خارج از این سه شق را نمی‌پذیرید. شما بین "پذیرش رهبری و گردن نهادن به آن و عمل به رهنمودهای رهبر" و "پذیرش واقعیت رهبری بخش عظیمی از جنبش" تفاوتی قائل نیستید.

سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در آن شرایط این واقعیت انکارناپذیر را پذیرفته بود که خمینی رهبری مردم را در دست گرفته است و به همین دلیل هم نامه سرگشاده آنها نه خطاب به "رهبر عالیقدر" بلکه خطاب به "مبارز عالیقدر و پیشوای بزرگ شیعیان" است.
در آن شرایط، واقعیتی انکارناپذیر است که خمینی با آشتی‌ناپذیری تمام با رژیم شاه مبارزه می‌کرد. و این هم واقعیتی آشکار بود که خمینی پیشوای شیعیان(حداقل در ایران) بود.
نامه چریکها به خمینی آشکارا نامه‌ای دیپلماتیک است. اینکه چریکها در آن زمان چقدر در امور دیپلماتیک وارد بودند، امری جداگانه است.
چریکها در این نامه می‌نویسند:
چریکها در این نامه می‌نویسند: "اگر درک شما از شریعت اسلام و نهضت اسلامی پیگیری در مبارزات ضد امپریالیستی و ضد استبدادی باشد، با این درک شما را صمیمانه می‌ستائیم.....
اما اگر برخلاف این، قصد از توسل به اسلام و تعالیم آن، سرکوب هر نوع تفکر و عقیده مخالف، به بند کشیدن اندیشه و احیای تفتیش عقاید و دستگاه‌های سرکوب، احیای شعار فقط یک حزب و خفه کردن هر ندای آزادی‌خواهی زیر پوشش دفاع از قرآن و شریعت باشد، مطمئنیم هر میهن‌پرست آزاده‌ای آن را محکوم می‌نماید و ایمان داشته باشیم که خلق هم، چون آن را وسیله‌ای در دست ارتجاع و امپریالیسم می‌بیند، با تمام قدرت بیکران خویش به افشاء و نابودی آن برخواهد خاست."
این جملات آشکارا نشان می‌دهند که آنها رهبری خمینی را بر خود، اصلا قبول نداشتند چه برسد به اینکه "قلبی" باشد یا "تحمیلی".
آنها در این نامه ضد استبداد و ضد امپریالیسم را می‌ستایند و می‌گویند که اگر شما از اینگونه‌اید، ما این خصوصیت شما را می‌ستاییم و اگر اینگونه نباشید، آن را محکوم می‌کنیم.
حال این نامه را مقایسه کنید با موضع‌گیریهای سازمان مجاهدین خلق ایران در همان زمان.
مجاهدین خود را فرزندان امام خطاب می‌کنند و او را امام خمینی رهبر عالیقدر می‌نامند.
مراجعه کنید به دهها سندی که در این آدرس وجود دارند(به دلیل فراوانی این موارد از ذکر تک تک آنها صرف‌نظر می‌کنم).
پرسیدنی است که پذیرش رهبری این است یا آن؟
شما نمی‌گویید که این چگونه پذیرش رهبری بود که به رفراندوم او یک "نه" بزرگ گفتند و در جنگ مسلحانه علیه این رهبری، در ترکمن صحرا و کردستان اسلحه به دست گرفتند.
آقای مصداقی، گفتنی در این باره بسیار است و می‌توان صدها صفحه را پر کرد.
جهت‌گیری چریکها در حمایت فاجعه‌بار از خمینی و ارائه برنامه "شکوفایی جمهوری اسلامی ایران"، از آرزوی سلامتی برای او شروع شد و به تدریج پس از انشعاب و پیدایش سازمان اکثریت(که من هم عضو آن بودم و در مقابل تمامی عملکرد آن مسؤلیت دارم) گسترش یافت و اوج آن در گرماگرم تابستان 60 بود.
این دو را نباید باهم درآمیخت. بررسی این دوران موضوع بحث دیگری است.
 
 
 
آ.ائلیار
 
 
توجهی به نوشته ی ایرج مصداقی در مورد «سازمان چریک‌های فدایی خلق و... www.iranglobal.info/node/46065 » کردم با این معیار که:
-نویسنده بر چه «پایه ی اندیشه یی» قرار داشته و دارد؟
-متن نوشته چه موضوعات کلی را مطرح کرده و ادعای نقد دارد یانه؟
- هدف متن چه چیزی ست ؟
1- نویسنده از آغاز جوانی با «اسلام سیاسی سازمان مجاهدین - ایده لوژی اسلامی دگماتیک» بار آمده تا هنگام (گویا)جدایی از آن، در سنین بالا. بدون اینکه دگماتیسم اندیشه خود را نقد کرده و عملا نشان داده باشد.یعنی جدا شده، به علت اختلافات سیاسی. و نه به علت تضاد در «دید و متد علمی و غیرعلمی تحلیل پدیده ها». به عبارت دیگر با «حفظ دگماتیسم بینش خود » جدا شده است.
 
پس نویسنده دارای چنین «مایه ی فکری» ست. وبه این دلیل میتوان گفت او یک «دگماتیست است».
قلم فیکرین ترجمانی دیر-قلم مترجم اندیشه است.
من نتوانستم چیزی از او بیابم که نشان دهد از بینش غیر علمی خود فاصله گرفته و آنرا نقد کرده است.
«داش یوموشارسا- داش فیکیر یوموشالماز»- سنگ نرم میشود، ولی فکرمنجمد نرم نمیشود.از مثلهای آذربایجانی ست. 

2-متن نوشته دو موضوع را مطرح کرده: سازمان چریکهای فدایی- کیانوش توکلی.
- کیانوش توکلی: نخست با سازمان چریکهای فدایی بوده. بعد با سازمان فداییان اکثریت. کیانوش موضع خود و مشی اکثریت را نقد کرده است. 
- سازمان اکثریت هم «مشی خود » را نقد کرده است. 
یعنی هردو نقد شده اند،آنهم توسط خودشان. "دالدان آتان داش-توپوغا دگر»-یعنی دیر آمدی! دهه ها دیرآمدی.
- سازمان چریکهای فدایی خلق، سازمان فداییان اکثریت نیست و اینها دو سازمان جداگانه اند. 
- سازمان چریک های فدایی خلق هیچ رهبری دیگری غیر از خود را نپذیرفته است. سازمان تنها رهبری خود را پذیرفته و قبول داشت.
درمقابل خمینی و تسلط اسلامیسم برجامعه نیز علیه آن موضع گرفته است. متن اعلامیه در پایین مقاله هم آنرا نشان میدهد. نه به جمهوری اسلامی- جنگ در ترکمن صحرا-کردستان و عدم تحویل سلاح و مقاومت در سراسر ایران علیه اختناق اسلامی از همان آغار موضع سازمان چریکهای فدایی بود. اینکه این سیاست درست بود یانه مسئله ی دیگریست.
- دیدن رهبر یک جریان به معنای پذیرش آن نیست. مصداقی معنی «دیدن» و «پذیرفتن» را در سیاست نمی داند. 
سازمان چریکهای فدایی در همین اعلامیه تهدید میکند که مقاومت خواهد کرد. و بعد هم عملا مقاومت میکند.

3-هدف متن:
- مصداقی خود را نقاد میداند. اما متن هایی که می نویسد فاقد «معنای نقد» اند.از جمله همین متن که تهیه کرده است و در حقیقت اینگونه نوشته ها در سیاست نه نقد بل « ترور شخصیت» نام دارند.
«فحاشی و توهین و ترور شخصیت» در تاریخ سیاسی قدمت دارد. و کسانی مانند مصداقی هم برهمین سنت کار میکنند.عافل از اینکه «بو آغاجلار- چوخدان کوره ک لیگه کسیلیب دیر»- این درختها مدتهاست پارو شده.

نتیجه: یک دگماتیست تحت عنوان «نقد» -ودر حقیقت فحاشی و توهین- خواسته به خیال خود «ترور شخصیت» را پیش ببرد. او خیال میکند در همان ایام آغاز جوانی 57 به سر می برد و این «تفکرات و اعمال و سنت ترور شخصیت» کاربرد دارد. در حالیکه اکنون این «متد و تفکرو اعمال» ماهیت اندیشه ی عقب مانده و اعمال سنتی و ارتجاعی خود شخص را اثبات میکند. 
مفهوم والای نقد هرگز با این «بینش و اعمال ارتجاعی» اشتباه گرفته نمی شود. خواننده امروز این آگاهی را دارد که ماهیت چنین نوشته های بی مایه را از نقد تشخیص بدهد و بر فلاکت اندیشه و اعمال عقب مانده ی نویسنده انگشت بگذارد.

مصداقی با این نوشته ها نشان میدهد نه در گود سیاست بل در گود فرهنگ کیهان تهران و بازجویان حکومت قرار دارد و به شدت
دچار انجماد فکری ست. هنوز که هنوز است در چنبره ی دگماتیسم سازمان مجاهدین گیرکرده است.

او نه با تعصب وبینش دینی، ونه با غرض ورزی و دشمنی کور بجای نقد، مسئله ی خود را حل کرده ، و نه از سیاست و زندگی چیزی آموخته است. 
جامعه ی عقب مانده و جهان سومی ما از این نوع قلمزنان که ادعای روشنفکری ونقادی میکنند فراوان دارد. ولی زمانه ناقوس پایان این «پدیده ها» را خیلی وقته به صدا درآورده است.«فحاشی و غرض ورزی و دشمنی و دگماتیسم و تعصب و تسویه حساب وترورشخصیت» درمیان روشنگران، امروربه نام «نقد» پدیده ی مرده ای ست که با هزارویک دونکیشوت هم زنده نمیشود.
اینکه سازمان مجاهدین خلق خمینی را رهبر خود انتخاب کرده بود - و لاجرم مصداقی جوان نیز، برهمه روشن است.این خمینی بود که سازمان مجاهدین را منافق نامید و نپذیرفت.توبه مصداقی هم جای خوددارد.

***
در تاریخ فرهنگ جوامع «اوج و فرود هایی»هست. وقتی فرهتگ اوج میگیرد جامعه با «قله های فکری» روبروست. و برعکس وقتی روند فرود طی میشود ما با «پستی و دره های» عمیق سروکار داریم. انقلاب 57 خیزشی بود به سوی اوج؛ اما قلم پایش شکست و به ته «دره» سقوط کرد. فرهنگ جامعه 37 سال است که میکوشد برخیزد و بسوی قله ها راهی شود ولی پاهایش آسیب دیده و نیرویش کاهش یافته است. مریض و نزار تقلا میکند.
بدیهی ست که خود را از این دره رها خواهد ساخت اما کی-روشن نیست.
وقتی جامعه دچار فرود است اندیشه ی آن هم ، قلمزنان و فعالان سیاست آن نیز «سطحی و کم مایه» اند و « اخلاق و علم و حقوق » و غیره به لجن آغشته میشود. در این مسیر بسیار بیگناهان و دانایان در میان «علف های هرز» میمانند و خفه میشوند. و راهی برای رهایی نمی یابد. بسان کبوتری درمیان تلی از افعی ها. یا بمانند گلی بین پیچک های همجنس خوار.
فرهنگ میشود " دهنی"! «اتهام زنی،پرونده سازی به دیگری، دروغگویی، قانون نشناسی ، شایعه پراکنی، مقام پرستی، و...»
نقد مفهوم استاندارد خود را از دست داده - میشود «پرونده سازی و اتهام زنی و شایعه پراکنی و بی مسئولینی، و لجن پراکنی از فحش و توهین و تحقیر و ...»
اینها یعنی چه؟ یعنی فرهنگ را به لجن تبدیل کردن. و چون کرمهای سفید درمیان آن ول خوردن. یادش بخیر زنده یاد صادق هدایت را که گفت «جامعه ایکه به آخ و تف اش هم نمی ارزد». و رفت خودکشی کرد. گفت این «گنداب ارزانی شماها. رجاله ها و لکاته های فرهنگی!»

با اشاره به این موضوعات خواستم کمی محیطمان را بشناسیم. خواستم بگویم نه در اندیشه و نه در قلم و ادبیات و سیاست نباید در انتظار قله ها باشیم- هنگام فرود است و ما در چنبره ی «کم مایگان و حقوق ناشناسان و زشت اخلاق ها» زندگی میکنیم. و این فرود هم در ایران است و هم در منطقه و تا حدودی جهانی ست.

زمانی بود که صمد بهرنگی درنامه اش می نوشت «تنها میخواهم یک انسان باشم» و یا ساعدی میگفت «من با همه رابطه دارم بدون رابطه نمی توانم زندگی کنم». و دیگرانی مانند اینها اندیشه های انسانی و اخلاقی و نقد آبرومندانه را پیش می نهادند. اما اکنون «فرهنگ اتهام از همه نوعش» در همه جا رواج دارد و رفته رفته به عادت و نرم تبدیل شده است.
مثلا نقد چنین آغاز میشود:« «کیانوش توکلی در نوشته‌ای شریرانه........توکلی که در عوامفریبی و بی‌پرنسیبی هیچ مرزی را باقی نمی‌گذارد .... قصد من پاسخگویی به کیانوش توکلی نیست....هوچی‌گری‌ها توکلی.....علیه نیروهای سیاسی به جاسوسی پرداخته، مسلحانه علیه گروه‌های سیاسی به جنگ پرداختند، به تأیید اعدام‌ها و شکنجه‌ها و اعترافات تلویزیونی پرداختند و دستگیری اعضای گروه‌های سیاسی را جشن گرفتند و اعدام زندانیان سیاسی خوشنام دوران شاه را به خمینی تبریک گفتند...» نوشته ی ایرج مصداقی: http://www.iranglobal.info/node/46065

یا در مورد Mohsen Darzi اتهام «جنایی» مطرح کرده در «بوق و کرنا» میکند به دوستش میگوید «شنیده» است!
و با زندگی یک انسان بازی میکند. این است ماهیت نقد مرحله ی فرود فرهنگ. فرود به لجن. 
یا در مورد جنبش فدایی به شخص فرخ نگهدار پرداخته «متد ترور شخصیت» به کارمیگیرد. جلو چشم صدها فدایی که عمری بااین جریان بوده اند. و بدتر اینکه نشسته اند و میدانداری چنین به اصطلاح «نقادی» را تماشا میکنند! این هم از پدیده های دوره ی فرود است.
من نه Mohsen Darzi را می شناسم و نه فرخ نگهدار را. تنها با نوشته هایشان آشنا هستم . و هم فکر نیز نیستم. اما دو چیز را خوب میشناسم. اول اینکه «جای اتهام جنایی» در دادگاه است نه در رسانه های عمومی از جمله در کتاب و مجله و سایت و رادیو.دوم اینکه مقوله ی « نقد» مفهوم نسبی جهانی و استاندارد دارد و با «زشت کاریهای ایرج مصداقی» بیگانه است. 
نام این کارهای مصداقی را نه نقد بل « ضد نقد و یاوه پراکنی» و حاصل این دوره ی «سقوط فرهنگی» میدانم.

اشکهای محسن درزی اشکهای من است که به علت پدیده ی «قانون نشاسی و زشت اخلاقی» رایج از سوی برخیها سرازیر شده است. 
در برابر پدیده های متعفن دوره ی فرود فرهنگی نباید سرخم کرد؛ باید این دمل ها را نشتر زد که چرکشان بیرون بریزد تا بتوان نفس کشید. 
اینان کارشان حذف هوا ست. 

 
 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
" انتساب کثافت به سیاست در پوزیسیون و اپوزیسیون به دلیل حلقه مفقوده "اخلاقیات" در سیاسیون ماست."
امیرحسین فطانت عزیز
شمایی که، درست و به جا،به فقدان اخلاق در میان سیاسیون ما اشاره میکنی و سیاست را میفهمی و قوانین بازی قدرت را میشناسی خودت را از " محروم از این مقوله نموده"ای، فقط تا زمانی که منافع و یا نام نیک! خود را در مخاطره بیابی! آنجاست که دیگر برای حق شمشیر میکشی! کجای این نحوه رفتار و گفتار باری از اخلاق را تداعی میکند؟
میگویی که اهل ادبی و اهل سیاست !ایکاش در کنار ادب یک حالی هم به منطق میدادی !
با محبت و توجه خاص
نادر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب نادر! انتساب کثافت به سیاست در پوزیسیون و اپوزیسیون به دلیل حلقه مفقوده "اخلاقیات" در سیاسیون ماست. من از همان جوانی سیاست را کنار گذاشتم و هیچوقت در هیچ کجا در مورد مسائل سیاسی اظهار نظری نکرده ام و اصلا خودم را محروم از این مقوله نموده ام. اما این بدان معنا نیست که سیاست را نمی فهمم و قوانین بازی قدرت را نمی شناسم. در مورد جناب مصداقی هم اگر مستقیما مرا مورد حمله قرار نداده بود مثل این سالهای گذشته تنها نگاهشان میکردم. ضمنن من به همه سوالی پاسخ داده ام اگر برای کسی هنوز سوالی باقی است از کند ذهنی اوست و نه قصور من.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب توکلی
اتفاقا برای من خواننده که حوصله خواندن مطالب مفصل را با حدی از دقت و وسواس دارم ،موضوع انشاء همان "خربزه "میباشد و اینکه شما دوست دارید از سیب انشاء بنویسید ،شاید به علت خجالت کشیدن از" خربزه "بودن است. اژدر بهنام بر طریقی منطقی و آبرومندانه سعی کرده که پاسخی مربوط به آن قضیه "سیب "بدهد ،ولی به چه علت پاسخ به اتهامات مصداقی را به وقتی دیگر موکول میکنی؟برای آنکه با صحبت از سیب ،دوستداران سیب را به معرکه بکشانی و شلوغش کنی تا کسی یاد اون خربزهه بیافته .نیست؟
حالا شما که اهل سیبی بگو ببینم نتیجه و حاصل یک عمر مبارزه سیاسی قهرمانانه حضرتت و دیگر رفقا برای کارگران و محرومان و اقلیتها ی ایران چه بود ؟
خار سودای تو بر دل به هوای گل وصل بنشاندیم .......همه خون جگر باز آورد .
رفیق با این پر و پاچین نشاید سفر چین و ماچین .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اینهمه ننه من غریبم بازی در آوردی ولی نگفتی که اتهامات مصداقی دروغ است!
همه این ... بازیها فقط برای ظاهر سازیها (به گمان تو اعتبار ی وآبرو)ی بر بادرفته است نه برای آنکه مسوولیت احتمالی خونهای ریخته شده را از گردن خود باز کنی و یا خود را از اتهام خیانت برهانی.
اگرچه همین پاراگراف بالا به خوبی نشان میدهد که با همه "دست به قلمی " واقعا کی و چی هستی .
همین صفحه را دادگاه بپندار و در مقابل اتهامات مصداقی از خودت دفاع کن ، جوری که "تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
"سیاست را بخصوص در شرایط اپوزیسیون و پوزیسیون ایرانی کثافت میدانم اما از کهنه کاران این میدان کثیفم "
"وظیفه شما و البته تیم شما (را)گل الود کردن فضای این اپوزیسیون بیچاره و علیل است"
جناب فطانت ، با درود به شما به خاطر رنجهایتان، در کامنت شما درست مثل شخصیتتان تضاد و اغتشاش میبینم . اگر این پوزیسیون و اپوزیسیون را کثافت میدانید، که دیگر جایی از اعتراض به مصداقی به خاطر حمله به این مجموعه "کثافت"( به زعم شما) باقی نمیماند .چطور میتوان از کهنه کاران این "کثافت " (به زعم شما )بازار بود واز سر پاکی و تزکیه اخلاقی به ادعا برخاست؟ با توجه به اینکه تاریخ هویت سیاسی شما به جای پاسخ فقط حاوی سوال است ،خوبتر آن نیست که بجای اتهاماتی بر اساس حدس و گمان به مصداقی ،فکر پاسخی به اتهامات و سوالات مطروحه در مورد خود باشید ،اگر چه من شخصا فضا و شرایطی را که شما را به اینجا کشانده میفهمم و درک

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چون آقای مصداقی در سایت خودشان ایران پژواک و در همین رابطه به نحوی از من هم نام بردند پاسخ ایشان را به شکل زیر دادم:
اقای ایرج مصداقی! بار سوم است که جنابعالی در مورد من افاضه فضل میفرمائید. فراموش نکنید که من هرچند اهل سیاست نیستم و هیچ انگیزه سیاسی ندارم و سیاست را بخصوص در شرایط اپوزیسیون و پوزیسیون ایرانی کثافت میدانم اما از کهنه کاران این میدان کثیفم . جنابعالی میتوانید هرچه میخواهید و هر کجا میخواهید بگوئید و بنویسید و راه را تا تلویزیون های اپوزیسیون باز کنید و به عنوان مرجع و ممیز حقایق و شخصیت های سیاسی مورد سوال قرار بگیرید و بنابه شرایط نقل قولهای شما برای به لجن کشیدن ادم ها به کار گرفته شود اما ماهیت و ماموریت شما اگر برای همه نامفهوم است برای من کاملاٌ روشن و مشخص است. وظیفه شما و البته تیم شما گل الود کردن فضای این اپوزیسیون بیچاره و علیل است. به همه میتازید از
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در تاریخ فرهنگ جوامع «اوج و فرود هایی»هست. وقتی فرهتگ اوج میگیرد جامعه با «قله های فکری» روبروست. و برعکس وقتی روند فرود طی میشود ما با «پستی و دره های» عمیق سروکار داریم. انقلاب 57 خیزشی بود به سوی اوج؛ اما قلم پایش شکست و به ته «دره» سقوط کرد. فرهنگ جامعه 37 سال است که میکوشد برخیزد و بسوی قله ها راهی شود ولی پاهایش آسیب دیده و نیرویش کاهش یافته است. مریض و نزار تقلا میکند.
بدیهی ست که خود را از این دره رها خواهد ساخت اما کی-روشن نیست.

وقتی جامعه دچار فرود است اندیشه ی آن هم ، قلمزنان و فعالان سیاست آن نیز «سطحی و کم مایه» اند و « اخلاق و علم و حقوق » و غیره به لجن آغشته میشود. در این مسیر بسیار بیگناهان و دانایان در میان «علف های هرز» میمانند و خفه میشوند. و راهی برای رهایی نمی یابد. بسان کبوتری درمیان تلی از افعی ها. یا بمانند گلی بین پیچک های همجنس خوار.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای درزی این دردنامه ها را باید نوشت تا حقایق روشن شوند. اشکال ما ایرانیها این است که هنوز که هنوزه با قانون باور نداریم.
صبر می کنیم تا انشاالله یک جوری بشود! و وقت می گذرد. اگر بلافاصله اقدام بشه دیگر کسی جرات نمی کنه که بدون پشتوانه ادعایی بکنه. با «شنیده ام» که نمیشه با آبروی مردم بازی کرد. حضرت مصداقی با آبروی شما و خیلی های دیگر بازی کرده. وقتی آدم احساس مسولیت نکنه همین میشه که امروز در آن وضعیتیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قدمی و قلمی بسوی گشف حقیقت . اکنون نوبت اقای مصداقی است که شجاعانه در برابر ادعای خود و روشن شدن افکار عمومی دست به قلم ببرد.جنگ فدائی و مجاهد نیست بلکه دست یابی و روشن شدن یک رویداد یک تهمت و یک خطا است.این اقدام میتواند سرمشقی برای روشن شدن ابهامات و کج اندیشی ها و وابستگی های فکری و حزبی و سازمانی باشد.
این سایت و دیگر سایت ها در انتظار پاسخ اقای مصداقی هستند .بفرمائید ما منتظریم .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستِ بزرگوارم کیانوش ! میدانی‌ که من در حدِ خود آدمِ دست به قلمی هستم . اما در این نوشته افتضاح کردم . پر از غلط و قولت بود .این نوشته اعصابِ من رو داغون کرده ،،، انگار در حدِ سومِ ابتدایی انشائ بلد نیستم ،،، تو رو سوگند میدم به خندهأی که با هم کردیم رقصی که با هم کردیم ، بحث‌هایِ بی‌ در و پیکر که با هم کش دادیم ... اصلا نه به حرمتِ دو استکان چایِ الکل دار ، این مطلب رو دوباره چاپ کن . با همین مقدمه . کرتیم !!!
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=1844788479079036&set=a.1409294869295068.1073741828.
100006437045435&type=1&theater