کسانی با تحصیلات عالیه، آیا می خواستند به انقلاب خدمت کنند یا به موقعیت خود؟

به این نکات مهم بایدتوجه کرد. اینکه فساد ورشوه خواری درجمهوری اسلامی رایج است و درمیان ملاها شدت دارد، ازهمان اوایل معلوم بود. اما اینها ازدهان آن کسانی که در بطن کار بوده اند در می آید و بسیار مهم است اگر بی غرض باشند.
فساد ازسراپای این رژیم می بارد. البته من اینهارا کم مقصرمی دانم، هررشوه خواری نیاز به یک ر شوه بده دارد

(I)

هرتحولی دریک جامعه دیکتاتور زده بوجود آید، نیروهای مبارز و مترقی کوشش خواهند کرد بعد ازآن تغییر و تحول درکشور، اثرات مثبتی بگذارند و در راه آزادی ودمکراسی، بدون درنظر گرفتن جاه و مقام، گامهائی بردارند. متأسفانه، اغلب اوقات به دلیل نا آگاهی سیاسی توده ها، باز هم تأکید می کنم، به دلیل نا  آگاهی و به اصطلاح بی طرفی، مردمان ملتهای ایران، همان دیکتاتوری حتا به شیوه خشن تری بر جامعه حاکم می شود که اکنون هست. در این میان، فضا برای فرصت طلبان ونان به نرخ روزخورها بیشتر بازمی شود وزود خودرا بافعالان صادق ونیروهای مبارز ومترقی قاطی می کنند. آنها فقط به دنبال پست ومقام می گردند و برخی بدنبال پول، نه چیز دیگر. ناگفته نماند، برخی از آنان هستند که ضمن بدست آوردن شغل مهمی واقعا تحت تأثیر وجدان قرار می گیرند و از هرتحول ناگوارو بد قلبشان به درد می آید وجدا می خواهند به مردمان ملتهای ایران خدمت کنند. برای این کار به احتمال قوی ناهنجاری هارا بشیوه خود تذکر می دهند. برخی از این گروه شغل و مقام برایشان مهم تربوده و بایک تندی از طرف مقامات، پارا فراتر نمی گذارند و چشم برناعدالتی ها می بندند. اما عده زیادی ازاین گروه جنایتهارا تحمل نمی کنند وچون قادرنیستند اثرمثبت بگذارند، قید پست و مقام را می زنند وهمراه اخراجیان، راه فرار ازمملکت را انتخاب می کنند. من شک دارم که آقای دکتر بوذری ازاین گروه اخیرباشند. دراینجاکوشش می شود برخی ازاین افرادجاه ومقام دوست وفرصت طلب و درعین حال برخی ازاین خادمین را معرفی کنم. من پیش داوری نمی کنم، بهتر است خودخواننده گان به قضاوت بنشینند که آقای دکتربوذری ازپول و پست و مقام دوستان و یا ازخادمین است! در اینجا لازم بگفتن است که ما فرقی می گذاریم بین افرادی نظیرایشان که غیرخودی بوده اند، بامثلا آقایان خودیها، مانند دکتر عبدالکریم سروش و غیره. یعنی او و نظیر ایشان برای بچنگ آوردن دلار دست بهر کاری می زنند. اما آقای سروش ونظیر او بیشتر به شهرت و مقام توجه دارند، تاپول.

آقای دکتر هوشنگ بوذری مصاحبه ای با شهروند کانادا زیر عنوان "در خانه اکبر هاشمي رفسنجاني چه مي گذرد؟" داشته اند و توضیحات بسیار مفصل و در عین حال چندش آوری درمورد اعضای بانفوذ این خانواده از جمله رشوه خوارها داده اند. البته ازاینکه برای مثال آقای دکتر بوذری که خودی نبودند و آقای دکتر سروش و امثال که خودی بودند، گرچه بسیار دیر، دست به افشاگری، در مورد فساد در جامعه و در مورد اسلام واقعی زده اند، کار بسیار نیکی است، اما باز هم عمل بسیار خوب تری خواهد بود، اگر خود آنها منزه از هر عیب باشند، این که شغل، مقام و چاپیدن را از دست بدهند، بعد مخالف شوند! برای آگاهی آن عده ازمردمان ملتهای ایران که هنوزهم، احتمالا باور دارند، رژیم اسلامی قرون وسطائی "دارد بجا و درست عمل می کند"، افشاگری، قدمی مثبت می تواند باشد. بهرحال این مسایل مهم و درعین حال غیر اخلاقی را کسانی اظهار می دارندکه زمانی طولانی درمقامهای حساس وبالای جمهوری اسلامی بوده اند. پس آنچه که می آید گفته ی نیروهای چپ و از اول ضد رژیم نیست، بلکه این افراد دربطن کار بوده اند وبنابه وجدانشان خودمی دانند چه می گویند. در اینجا یک انسان بسیار عادی از خود می پرسد که آیا اگر این افشاءگران و نظیر آنها، مشاغل وموقعیت خودرا، درجمهوری اسلامی با تمام جنایاتی که مرتکب شده ومی شود، محفوظ می دیدند، این گونه و به این صورت افشاءگری می کردند؟ به احتمال قوی نه! زیرابرای برخی، نه همه، مهم نبوده ونیست که چه جنایتی درمملکت انجام می گرفته ومی گیرد و مردم چه گونه زجر می کشند، مهم آن است که خودآنها دارای پست و مقامی هستندو می توانند خوب بچاپند! برای نمونه، رشوه خوارها، افرادفاسد وفرصت طلب و غیره. همین آقای دکترسروش تا دیروز در خدمت جمهوری اسلامی بود وامروزه در خدمت اسلام شناسی آمریکائی است! همانطور که دکتر تهرانی معروف در یک باز جوئی (یک سال قبل از انقلاب) به خود نگارنده گفت: "امروز اعلیحضرت برای این کار یک مبلغی بمن پول می دهد، اگرفردا یکی دیگر به من مزد بیشتری بدهد برای او کار می کنم"! خوب، این است شیوه رفتار فرصت طلبان. اما فکر می کنم، همه مانند آقای دکتر تهرانی وآقای دکتر سروش نیستند و برایشان ارزش شرافت، وجدان و انسانیت بالاتر ازمقام وپول است. بهرصورت تجربه شده که یک انسان واقعی بهر نحوی و بهر قیمتی، زندگی نمی کند. من شخصا کسی را می شناسم که اوایل انقلاب از خارج به ایران رفته و قلبا می خواسته مانند خیلی از افراد فعال به انقلاب مردمی خدمت کند و از انقلاب نیز دفاع و حمایت می کرده، اما نه بهر نحوی. "اولین شغلی که به او پیشنهاد شده بود با یک شرط، رئیس دانشکده یکی ازدانشگاهای کشور درمرکز استان آن ولایت بشود. آن فرد فارق التحصیل خارج نشین پرسیده بود، شرطش چه هست؟ شنیده بود که پشت سر آخوند رهبر نماز جمعه، به اقامه نماز بایستید. فارغ التحصیل گفته بود من برای خدمت به مملکت آمده ام نه برای اقامه نماز ومسلمان شدن و تبلیغ دین اسلام، درادامه گفته بود: گرمرا رئیس جمهور کنید حاضر نیستم حتا یک بارهم نمازبخوانم که باوربه آن ندارم، به دیگرسخن عوام فریبی نمی کنم. اماصادقانه به مردم خدمت می کنم. رئیس دانشکده اقتصاد مرکز در تهران گفته بود، من که نمی توانم ترا رئیس جمهور کنم. حالا که این طور فکرمی کنید، بهتر است بهمان خارج بر گردید. دوره دکترا را به پایان ببرید، اینها به تونوعی، نیاز خواهند داشت". بنابراین فرقی هست بین این نوع افراد و آن کسانی که بهر قیمتی می پذیرند و فقط خیال زندگی دارند، نه چیز دیگر. برای آنها به دست آوردن منزلت ومقام وثروت باارزش تر است ازخدمت به مردمان ملتهای سرزمین خود. به نظر من نباید مقام و شهرت و پول بهر نحوی به دست آید! به قیمت شرافت و شخصیت سیاسی آدم و نهایتا به قیمت خواری. فکر نمی کنم این نوع مقام و ثروت ارزش آنرا داشته باشد که انسان برایش خواری بکشد. بهر روی طرف ترجیح داده بود در خارج مترجم شود نه رئیس دانشکده ای که با چشم پوشی بر واقعیت، عوام فریبی کند و یا باقیمت جان صدها نفر از هم رزمان اش به این سیستم خدمت کند. آنگونه که ذکر شد، بایستی فرقی گذاشت بین خط دکتر سروش "خودی" گر چه پشیمان اند، اما بزرگ ترین ضربه را در انقلاب باصطلاح فرهنگی بمردمان ملتهای ایران زدند وهزاران نخبه اقتصادی، سیاسی، جامعه شناسی، ادبی وحقوقی از کار در دانشگاههای مملکت به دستور همین دکتر سروش اخراج شدند، باخط نظیر کسانی که قصد خدمت داشتند و غیر خودی بودند و امثال که در خارج از کشور تحصیل کرده اند و آزادانه به میهن باز گشته بودند و برخی از آنها هر شغل و مقامی را در این رژیم با هر قیمتی قبول نمی کردند که درخدمت نجات رژیم در آیند. البته در پیش خادمین را درجه بندی کردیم و بودند در میان این فارغ التحصیلان با ابتکار و استعدادها و توانائیهای خارق العاده به محض این که مشاهده کردند که رژیم هر بی گناهی را می کشد برای این که می خواهد بر سرقدرت بماند و دگر اندیشان را تحمل نمی کند، بنابراین با تأخیر بیرون آمدند. از جانبی من قضاوت نمی کنم، احتمالا آقای بوذری و امثال به قصد خدمت به مملکت بازگشته بودند و می خواستند به شیوه ای خادم باشند. اما امکان به آنهاداده نشد. چون اکثر مردم نا آگاه بودند، لذا عده ای از بازگشتگان آلوده شدند و دربرابر حق کشیها سکوت اختیار کردند و برای آرام کردن خود شروع به جمع آوری ثروت بهر قیمتی کردند. نمونه بارزآن آقای دکتر بوذری هستند.

ببینید هنگامیکه ادعا می شود پست، مقام وثروت بهر قیمتی به دست آوردن: منظور اینگونه است که از قول آقای دکتر بوذری می نویسند: "هوشنگ بوذري دكتراي فيزيك هسته اي از دانشگاه تورينوي ايتاليا، با پيروزي انقلاب بهمن به تهران باز گشت، به درون كارهاي دولتي لغزيد، از دالان مجلس و صدا و سيما به وزارت خانه نفت رسيد وسرانجام ازشكنجه گاه توحيد سردرآورد. به گفته ي خودش زماني خطبه هاي نماز جمعه آقاي هاشمي رفسنجاني را مي نوشت و ديرتر مجبور به پرداخت مخارج زن بارگي مهدي هاشمي شد و هنگاميكه از پرداخت 50 ميليون دلاربه مهدي هاشمي 21 ساله سرباز زد به تاريكخانه اوين وسپس توحيد گرفتار شد".

ایشان نه اینکه نماز می خوانده و خطبه های نماز جمعه هاشمی رفسنجانی را می نوشته، بلکه  مجبور به پرداخت زن بارگی مهدی هاشمی نیز می شده و این همه خواری، فقط برای حفظ مقام وموقعیت خود که بتواند درسایه ی این تحقیر میلیاردر شود. مردمان ملتهای ایران خوش حال می شدند، اگر برخی از روشنفکران جامعه چنین خواری را برای شهرت و ثروت نمی پذرفتند و از همان اول دست به اعتراض بر می داشتند، مانند بسیاری از فارغ التحصیلان که با داشتن درجه استادی استعفاء دادند ویا اخراج شدند و زندان رفتند و آنهائی که توانستند ازمملکت فرار کنند، برای خود شغل تاکسی رانی ویا پیتزا فروشی را با سر بلندی پذیرفتند. آقای دکتر سروش ازشاخه راست واز"خودی ها" و آقای دکتربوذری ازشاخه چپ و غیرخودی درجمهوری اسلامی باید بدانند که مردمان ملتهای ایران دارند بیدار می شوند و در انقلاب بعدی دکتر سروشهای "خودی" باید محاکمه عادلانه بشوند وآقایان دکتر بوذری های غیرخودی باید بیاندیشندو راه خدمت به خلقها را برگزینند. اگر فعالیت پیگیر ایشان و امثال تا سازمان ملل درراه خدمت به مردمان ملتهای ایران است، من می ستایم این حرکت را و حتا ازآن حمایت می کنم. اما انتظار پاداشی نباید داشته باشیم که مجددا پست و مقامی بدست آوریم. آقای دکتر بوذری در گفتگو با شهروند ادامه می دهد: "جمهوري اسلامي ايران را به طور عام و خانواده ي آقاي هاشمي رفسنجاني را به طور خاص به فساد و پول پرستي متهم ميكند ومشاهدات و تجربيات خود را براي اولين بار با يك رسانه ايراني در ميان ميگذارد".

به این نکات مهم بایدتوجه کرد. اینکه فساد ورشوه خواری درجمهوری اسلامی رایج است و درمیان ملاها شدت دارد، ازهمان اوایل معلوم بود. اما اینها ازدهان آن کسانی که در بطن کار بوده اند در می آید و بسیار مهم است اگر بی غرض باشند. شهروند تقاضا می کند و ایشان مقامهای خودرا شرح می دهند:

"آقاي بوذري لطفا قدري درباره مناصب خود در جمهوري اسلامي ايران بگوييد.
ــ من قبل از انقلاب در دانشگاه "تورينو"ي ايتاليا فيزيک هسته اي خواندم و از همان دانشگاه در همان رشته دکترا گرفتم. پس از انقلاب به استخدام دولت درآمدم و به عنوان رئيس دپارتمان علوم دانشسراي تربيت معلم زاهدان به آنجا اعزام شدم. تا آغاز انقلاب فرهنگي در آنجا بودم. با سيدمحمد خامنه اي آشنا شدم. ازطريق وي که نايب رئيس مجلس بود به استخدام پيماني مجلس درآمدم. ديرتر مديرکل امور بين الملل مجلس و پس ازآن همين سمت را درصدا و سيما داشتم. اين زماني بود که محمد هاشمي رياست صدا و سيما را به عهده داشت".

خوب ایشان، بنا به گفته خودشان، مشاغلی را پذیرفته اند. اما اصلا تخصص در آن نداشته اند. بعلاوه در زیر دست یک جوان 21 ساله مشغول به کار شده اند که فقط زن بارگی درمغزش بوده است. این مسئله زن بارگی برای یک جوان21 ساله امری طبیعی است، چیزیکه غیرطبیعی است، کار و تخصص آقای بوذری تحت امر این جوان 21 ساله است. زیرا آقای بوذری می داند نه از اقتصاد چیزی سرش می شود و نه از تعلیم تربیت. برای نمونه ایشان به عنوان فیزیک اتمی دان، شغل مدیر کل امور بازرگانی یک استان در مملکتی را پذیرفته است!! یا رئیس دانشسرای تعلیم وتربیت دانشگاه زاهدان شده است! و بعدش هم یک کار رسانه ای درصدا و سیمای جمهوری اسلامی بعهده گرفته و آنهم زیردست یک جوان 21 ساله! بدون آنکه دوره ای ازروزنامه نگاری ورسانه ای دیده باشند.

فساد ازسراپای این رژیم می بارد. البته من اینهارا کم مقصرمی دانم، هررشوه خواری نیاز به یک ر شوه بده دارد و دراینجا آقای دکترهوشنگ بوذری به اعتراف خودش یک رشوه بده بسیار سر براه بوده. بهمین دلیل از میلیاردها دلار حرف می زند و همین مهدی هاشمی رفسنجانی از 50 میلیون دلار پورسا نتاژ از او می خواسته! آقای دکتربوذری درپاسخ یک پرسش شهروند می گوید:
"ــ بيشتر از آن كه داشتم؟ من به مبلغ 8/3 ميليارد دلار باحق كميسيون 2 درصد كه كاملا قانوني و Cleبود قرارداد به نتيجه رسانده بودم. 8/1 ميليارد دلار قرارداد منعقد شده بود. تميزكار ميكردم و از كمكهاي آنچناني پسر رئيس جمهوري و هر كس ديگري بي نياز بودم".(!!)
این است که می گویم موقعیت و مقام در جمهوری اسلامی به افرادی نظیر آقای دکتر هوشنگ بوذری و پسر رئیس جمهور وقت در ایران مهدی هاشمی رفسنجانی نیاز دارد. که مملکت را به سبک خود بچاپند. البته من و میلیونها از مردمان ملتهای ایران باید ازدکتر بوذری ها سپاسگذاری بکنیم که دست هم دیگر خودی و غیرخودی را باز می کنند و نشان می دهند که چگونه درسایه ی اسلام ناب محمدی به گند کاری و فساد دست می زنند. این تازه قطره ای از دریا است. آنطور که من ازجملات فوق می فهمم ازمبلغ 3،8 میلیارد دو میلیارد آن کثیف است یعنی دزدی است و فقط 1،8 میلیارد دلار قانونی است و تمیز.

 

هایدلبرگ، آلمان فدرال 25. 3. 2015

دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.