برای نجات احسان چه کردیم؟ برای احسان های بعدی چه خواهیم کرد

آیا براستی تأسیس یک صندوق مالی برای کمک به زندانیان سیاسی و خانواده های آنان وتمام آسیب دیدگان آزادیخواه ایرانی ، تأسیس شبکه ماهواره ای صدا و سیمای ملی ایران برای جلب اعتماد ملی ایرانیان و کمک به اتحاد مردم ، تشکیل کمیته های پشتیبانی ازجنبش سبز ملی در تمام شهرهای دنیا که در قالب شبکه ای جهانی در ارتباط و هماهنگ عمل کنند و غیره و غیره کاری است دشوار و ناممکن ؟ راستی چرا پس از گذشت حدود شش ماه از خیزش شکوهمند مردم ایران ، ایرانیان خارج از کشور با تمام نیرو و امکانات فروانی که دراختیار دارند...

هرشب ستاره ای به زمین میکشند و باز

این آسمان غم زده غرق ستاره هاست .

فاجعه از آنجا آغازمی شود که خون آشامان عهد عتیق ، در هیأت قاضی و دادستان اسلامی به فرمان کودتاچیان بیت رهبری ، فرجام خواهی و اعتراض به حکم 10 سال زندان را در دادگاه تجدید نظر ، به حکم به اعدام تبدیل می کنند و فاجعه وقتی تکمیل می گردد که دستگاه قضائی فاسد و آدم کش جمهوری اسلامی که مشتی ضد بشر حرفه ای برآن مسلط اند ، در این شرایط نابسامان و بحرانی حکومت اسلامی ، احسان فتاحیان را طعمه ی مناسبی تشخیص دادند که اعدام او نیز می تواند به همان پروژه ایجاد رعب و وحشتی که بیت رهبری کودتا این روزها بدنبال آن هستند کمک نمایند .

و در پی ادامه ی سیاست رعب و وحشت بود که جانوران وحشی عهد عتیق ، این بار به روال همیشگی ، طعمه خود را در خفا خفه نکردند و جنایت خویش را نه تنها از دیده ها پنهان نداشتند بلکه قصد جنایت خود را از پیش اعلام کردند ، حتی روز و ساعت اش را از قبل به اطلاع عموم رساندند تا آزادیخواهان ایران و نیز جنبش نوین سبز ایران را در این بزنگاه تاریخی آزمایش کنند و عکس العمل ما را در قبال جنایت خود اندازه گیری نمایند تا بتوانند براساس آن ، آدم کشی های بعدی خود را تدارک بینند ، و ما بی خبران و عقب ماندگان همیشگی تاریخ نیز ، طبق معمول و بدون اینکه ضرورت های زمان را درک کنیم و کارزاری سرتاسری و جهانی برای نجات جان احسان فتاحیان براه اندازیم ، بنا به عادت مألوف ، قلم ها را به حرکت در آوردیم و خواهان لغو حکم اعدام او شدیم و به هرکجا که کور سوی امیدی برای توقف اعدام احسان می رفت نامه نوشتیم و طوماری ازامضا ارسال داشتیم ، غافل از اینکه این گونه اقدامات در شرایط کنونی ، گرچه لازم است اما به تنهائی نمی تواند ساطور قصابی اراذل و اوباش کودتاچی را که امروزه برای ایجاد رعب و وحشت از ارتکاب هیچ جنایتی ابائی ندارند از حرکت باز دارد و احسان فتاحیان را از مرگی که بیت رهبری برای او رقم زده است برهاند ، و غافل از اینکه تا زمانی که قلم ها را پشتوانه ای از قدم ها همراهی نکنند جنایتکاران حاکم بر ایران ، عقب نشینی نخواهند کرد .

و دیدیم که چگونه علیرغم آنهمه اقدامات و اعتراضات مجامع و محافل حقوق بشری ، احسان فتاحیان این جوان دگراندیش توسط گماشتگان بیت رهبری بر دار شد و نام اش به لیست بلند بالای چندین و چند هزار قربانی دگراندیشی درایران اضافه شد . و اینک در سوگ احسان فتاحیان بازما هستیم که طبق معمول و به شیوه گذشته در محکوم کردن جنایت حکومت اسلامی ، و درغم از دست دادن این گل سرخ پرپر شده ، همچنان می نویسیم و مرثیه و شعر می سرائیم بدون اینکه به ذهن ما این سئوال گزنده خطور نماید که : آیا براستی برای نجات جان احسان نمیشد بیش از آنچه که کردیم ، کاردیگری انجام دهیم ؟ و یا این سئوال که : برای نجات جان صدها احسان دیگرکه هم اکنون در زندانها و شکنجه گاههای رسمی و غیر رسمی حکومت اسلامی به اسارت گرفته شده اند و خطر اعدام هر لحظه جان آنان را تهدید می کند چه خواهیم کرد ؟

آنچه که مسلم است و تجربه تاریخ سیاه حکومت 31 ساله حکومت اسلامی به ما می آموزد ، این است که این رژیم برای اعتراض نهادهای حقوق بشری و طومارهای امضا پشیزی ارزش قائل نمی شود و از کشتار و شکنجه وآزاردگراندیشان و جوانان وطن دست نمی کشد . شاید در شرایط افول و رکود جنبش ، چاره ای جز این نبود ولی اکنون که به همت نسل جوان و آزاده ایران ، جنبشی سبز و ملی و سرتاسری در مقابله با حکومت جهل وجنایت اسلامی ، در میهن ما بپا گردیده است بسنده کردن به طومار امضا و صدور اطلاعیه و اعلامیه های اعتراض آمیز، اگر با اقدامات عملی همراه نباشد حاصلی ببار نخواهد آورد . و منظور از اقدامات عملی ، مشخصاً یعنی براه انداختن یک کارزار وسیع وجهانی برای آزادی زندانیان سیاسی است که این اقدامات می بایستی دارای آنچنان ابعاد وسیع وگسترده ای باشد که تقاضای آزادی تمامی زندانیان سیاسی ایران را اعم از مذهبی و عیر مذهبی و قومی و ملی و زن و مرد و هر قشر وطبقه ای را دربر گیرد . متأسفانه گاهی اوقات در اعلامیه های برخی از گروههای سیاسی و حقوق بشری مشاهده می شود که آزادی افراد مشخص و سرشناسی را از حکومت اسلامی تقاضا می شود ! سئوال این است که تکلیف چند هزار زندانی سیاسی گمنام و بی نام و نشان چه می شود ؟ ( از این جهت می گویم گمنام و بی نام و نشان که اینگونه زندانیان سیاسی ، مانند احسان فتاحیان وهزاران احسان دیگر، دارای آنچنان شغل و موقعیت اجتماعی نبوده و نیستند که مشهور باشند و همه مردم آنان را بشناسند و فراموش نکنیم که جنبش فراگیر سبزملی ایران ، جنبشی است جوان و خود جوش ، فرا مذهبی ، فرا قومی ، فرا تشکیلاتی ، فرا ایدئولوژی که افراد عادی جامعه را به حرکت در آورده است)

در سالهای اخیر، پاره ای از سازمانهای سیاسی و حقوق بشری ایران ، برای شکستن جّو ترور واختناق حکومت اسلامی ، به فشارهای بین المللی کشورهای اروپائی و امریکائی بر دارودسته جنایتکار حاکم بر میهن ما دل خوش کرده بوده اند غافل از آنکه در طی 31 سال گذشه ، دولت های این کشورها هرگز منافع اقصادی خویش را فدای حقوق بشردر ایران نکرده اند و میزان پشتیبانی شان از حقوق بشر در ایران ، از صدور اعلامیه ای و محکوم کردن های لفظی در این یا آن کنفرانس و سمینار فرا تر نرفته است . درتمام این سالها ، اراذل و اوباش آدم کش حکومت اسلامی ، آزادانه در کشورهای اروپائی و امریکائی به رفت وآمد پرداخته اند و در مقابل دیدگان جهانیان در این کشورها ترور کرده اند و شبکه های جاسوسی و تروریستی خود را درتمام دنیا گسترده اند بدون اینکه هیچ رادع و مانعی برسر راهشان باشد .

و اما اینک پس از خیزش سبز و ملی ایرانیان ، بیش از هرزمان دیگر شرایط برای تحت فشار قراردادن دولت های اروپائی وامریکائی که کمک و پشتیبانی خود را از حکومت اسلامی قطع نمایند فراهم گردیده است . البته این فشارنیز فقط با نامه نگاری و ارسال طومار امضا از جانب این یا آن گروه سیاسی و حقوق بشری میّسر نمی گردد ، این فشار وقتی می تواند اثربخش باشد که تمامی ایرانیان آزادیخواه واحزاب و گروههای سیاسی و سازمان های حقوق بشری خارج از کشور چون تنی واحد برای رساندن فریاد مظلومیت ملت ایران و دفاع از جان تمامی زندانیان سیاسی ایران در ستاد مشترکی متحد شوند و بدانند که دولت های اروپائی و امریکائی تنها زمانی به صورت جدی با مسئله نقض حقوق بشر در ایران برخورد خواهند کرد که از جانب مردم کشورهای خویش تحت فشار قرار گیرند ، یعنی آقای اوباما و سایر سران کشورها زمانی "بسته حقوق بشر" را هم وزن "بسته اتمی" حکومت اسلامی ، بر روی میز خود قرار خواهند داد که ازطرف افکارعمومی داخلی خویش تحت فشار قرار گیرند و بیم آن داشته باشند که آراء مردم خود را در انتخابات بعدی از دست بدهند . خوشبختانه چند ملیون ایرانی خارج از کشور هم اکنون و پس از خیزش سبز ملت ایران در وضعیتی قرار دارند که اگر متحد شوند و صدای واحدی را در دفاع از مردم ایران و زندانیان سیاسی سر دهند قادر خواهند بود که بر روی سیاست ورزی های دولت های خارجی در ارتباط با حکومت اسلامی و مرگ زود آینده اش مؤثر واقع شوند .

چند روز گذشته در خبرها آمده بود که "بنیاد علوی" (یکی ازدهها بنیاد و شبکه مالی متعلق به جمهوری اسلامی در خارج از کشور) که به ارتباط با شبکه های تروریستی متهم شده است ، سرمایه و دارائی هایش درامریکا ، بالغ بر 500 ملیون دلار است که بیت رهبری ، ازاین پول ها که درحقیقت پول مردم دربند و ستمدیده ایران است برای کمک به سازمانهای تروریستی وابسته به خود در خاورمیانه و سایر مناطق استفاده می نماید . آیا همین یک خبر برای ما آنقدر گزنده نیست که ما را به این اندیشه وادارد که وقتی رژیم تبهکار اسلامی اینگونه به دوستان تروریست خود و خانواده هایشان کمک می نماید شایسته است که ما به فکر کمک به زندانیان سیاسی ایران که جان وجوانی خود را سخاوت مندانه در راه آزادی ایران و ایرانی در طبق اخلاص گذاشته اند نباشیم ؟

آیا براستی تأسیس یک صندوق مالی برای کمک به زندانیان سیاسی و خانواده های آنان وتمام آسیب دیدگان آزادیخواه ایرانی ، تأسیس شبکه ماهواره ای صدا و سیمای ملی ایران برای جلب اعتماد ملی ایرانیان و کمک به اتحاد مردم ، تشکیل کمیته های پشتیبانی ازجنبش سبز ملی در تمام شهرهای دنیا که در قالب شبکه ای جهانی در ارتباط و هماهنگ عمل کنند و غیره و غیره کاری است دشوار و ناممکن ؟ راستی چرا پس از گذشت حدود شش ماه از خیزش شکوهمند مردم ایران ، ایرانیان خارج از کشور با تمام نیرو و امکانات فروانی که دراختیار دارند هنوز قدم های جدّی برای کمک به هموطنان خود در داخل کشور بر نداشته اند ؟ در خلوت خویش بدنبال یافتن پاسخی برای سئوال هائی از این قبیل باشید که چشمهای نگران احسان ها و نداها و سهراب ها و صف طویلی از جوانان سرو قامت وطن که در اسارت حکومت خون وجنون اسلامی بسر می برند و دژخیمان بیت رهبری قصد جان شان را کرده اند ما را می پایند .

25 آبان ماه 1388

16 نوامبر 2009

 

انتشار از: