نقش تربیت اجتماعی و عادات در پائین ماندن موقعیت زنان در جامعه

علیه آپارتاید جنسیتی(عاج)
نحوه تربیت اجتماعی با نحوه شکل گیری شخصیت ارتباط قوی دارد. اگر بپذیریم که شخصیت و هویت فرد تابع چگونگی تربیت اجتماعی اوست، باید قبول کنیم که گزینش شیوه تربیتی بزرگسال در فرآیند اجتماعی کردن کودک می تواند هسته معنایی وجود او را در آینده آن هم به شکل فعال یا غیر فعال مشخص کند.

دورکهیم شخصیت انسان را محصول واکنش هایی می داند که از طریق فشارهای اجتماعی حاصل می شود. در واقع، روان انسان آئینه کوچک دنیای اجتماعی است. دورکهیم برای توضیح آنکه چطور افراد، هنجارها و ارزش های اجتماعی را می پذیرند و رفتار خود را با آن تطبیق می دهند از نظریه ((تصاویر جمعی)) استفاده می کند و معتقد است که در جامعه حالات، باورها، عقاید و ارزش هایی وجود دارد که با استفاده از ضمانت های اجرایی (که مهمترین آنها قوانین موضوعه هستند) به فرد تحمیل می شود و فرد چاره ای جز پذیرش این ((تصاویر جمعی)) ندارد.
کلیشه های جنسیتی نیز از طریق فرآیند اجتماعی شدن انسان، به وی تزریق و منتقل می شوند و توسط فرهنگ عامه و تبلیغی (از طریق حکومت، رسانه ها، صنعت مد و...) به افراد جامعه به شکل امری بدیهی و ضروری نمایش داده می شوند. در واقع آگاهی ما نسبت به وجود خود در اثر تماس با دیگری و دیگران و مطلع شدن از رفتارها و عقاید آنها صورت می گیرد.
گستره تربیت اجتماعی و جنسیتی کردن دید انسان ها، از آموزه های رسمی، نصایح عمدی مربیان و طرح ها و برنامه های آموزشی فراتر می رود، چرا که  بخش عمده آنچه که روی شخصیت متربی تأثیر می گذارد ممکن است ناخواسته، ناهشیار، غیر عمدی و تصادفی، به شکل مستقیم، غیر مستقیم، آشکار و یا پنهانی باشد. این ادراک و برداشت فرد از محیط است که برای وی واقعیت به حساب می آید؛ زیرا هر فردی اعمالش را بر اساس برداشت های خودش هدایت می کند. اما فرهنگ مردسالاری و پدرسالاری چگونه هویت انسان ها را در نبود آگاهی های علمی تحت تأثیر مخرب خود قرار می دهد؟
نحوه تربیت اجتماعی با نحوه شکل گیری شخصیت ارتباط قوی دارد. اگر بپذیریم که شخصیت و هویت فرد تابع چگونگی تربیت اجتماعی اوست، باید قبول کنیم که گزینش شیوه تربیتی بزرگسال در فرآیند اجتماعی کردن کودک می تواند هسته معنایی وجود او را در آینده آن هم به شکل فعال یا غیر فعال مشخص کند.
آنتونی گیدنز معتقد است که "خود واقعی" آدمیان در عصر جدید و در فشار ناخواسته و یا خواسته آموزش ها، تلقین ها و تحمیل ها، به "خود تحریف شده" فروکش کرده است. این "خود" در فرآیند تربیت اجتماعی از اصالت، یگانگی و یک پارچگی خارج می شود و در قالب الگوها، مسیرها و شیارهای از پیش رسم شده رنگ می بازد و رنگ ((دیگری)) به خود می گیرد. مسأله آزاد کردن عقل است از حکومت تلقینات محیط و عرف و عادت و به اصطلاح امروز از نفوذ سنت ها و عادت های اجتماعی. واژه "فرد" واژه ای نیکوست. "فرد" یعنی: کسی که "کثرت ناپذیر" نیست. کثرت ناپذیر به معنای فرد است شما هنوز "فرد" نیستید. چون غرق در اکثریت هستید. یگانه شوید و ببینید که "فرد" شده اید. زنان برای یگانه شدن اما بیش از همه چیز نیاز به دستیابی به آگاهی دارند.
فرآیند زن ساختن از کودک جنس مؤنث و مرد ساختن از کودک جنس مذکر بر اساس ضد فرهنگ قدرتمند، ریشه دار و تاریخی مردسالاری در درون خانواده آغاز می شود و والدین طبق آموزش های غلطی که خود سابقا از اجتماع آموخته اند، انسان بودن انسان را کنار می گذارند و به جای آن اصول تقلید، انقیاد و انفعال را به کودکان دختر خود آموزش می دهند.  امیل شارتیه به طرزی واضح توضیح داده است که: پدر و مادر بر اثر محبت (حمایتی) خود نمی گذارند که کودک به خودش واگذاشته شود. او در خانواده، خودش نیست؛ نمی گذارند که خودش باشد. کودک هرگاه از اعمال پدر و مادر بر حسب تقلید و اقتباس، هم سویی می کند، او را تشویق می کنند و هر قدر در اعمال و رفتار خود همانند سازی مکانیکی از والدین را به نمایش بگذارد وی را تقویت می نمایند.
آموزش و پرورش با سیستم های دینی، ایدئولوژیکی و ضد علمی سنتی که در اصل در پی شکوفایی استعدادهای فردی باید باشد، در دوران اخیر مغلوب قالب های اجتماعی و مرعوب فشارهای زندگی ماشینی شده است؛ به گونه ای که تربیت امروز خصلتی استثمارگرانه یافته است و زنی که آن را بیشتر درونی کرده باشد در قربانی کردن خود درونی خویش پیش روتر است.
به نظر می رسد آنچه در جامعه تعلیم و تربیت امروز شاهد آن هستیم، تهی سازی دانش آموزان بخصوص دختر، از ((هنر خود بودن))، و جهت دهی آن ها به سوی از خود بیگانگی و خودگریزی است. بنابراین، هرگونه تغییر و تبدیل یا تحریف و تحمیل که ماهیت و هویت فردی دختران را مختل سازد پذیرفته نیست. از همین روست که باید فرصت ها و زمینه های تربیتی به شکل آزاد اما متعهدانه فراهم شود تا شخصیت کودک، به منزله یک پروسه و نه یک پروژه و به مثابه یک جریان تکوینی و نه تدوینی، رشد یابد و هر فردی به تناسب شاکله خویش و راه و روش منحصر به فرد خود، به کمال فردی و اجتماعی برسد.
تربیت اجتماعی ای که وابستگی و انفعال دختران را دیکته می کند پذیرفته نیست. شکوفایی شخصیت دختران با حفظ هویت یک پارچه و متمایز، متضمن آزادی از قید و بندهایی است که حس استقلال، تفرد، اعتماد، امنیت و خود بودن و خود شدن متربی را ار او می گیرد.
کانت حتی پس از تکمیل نظام انتقادی خویش اعلام کرد: برای ساختن یک شهروند خوب و یک انسان متمدن، قبل از هر چیز ((کانون درونی)) مهم است. یعنی آن سرچشمه جوشان خود آگاهی، که در آن، هم ایده آلی و بزرگ منشی، قانون دوستی، حس دوستی و رعایت دیگران وجود دارد و هم، در عین حال منبع یک استقلال ریشه دار در مقابل افکار عمومی است.
تعلیم و تربیت واقعی (به مفهوم اصیل آن) قبل از هر چیز مستلزم رشد همزمان دو صفت به ظاهر متضاد در اعضای جامعه است: ((تفرد)) و ((حس اجتماعی)). این هر دو صفت برای زندگی و پیشرفت یک اجتماع ضروری است اما، تفرد در اجتماع مردسالار از زنان دریغ شده و به آنان هویت واقعی ای از یک انسان خود مختار مستقل را نداده است. زن، دیگری مرد است و مرد تنها انسان به رسمیت شناخته شده جوامع مردسالار است. زنان تنها تکمیل کننده و مکمل انسان های واقعی یعنی مردان هستند و هیچ فردیت و شخصیت و هویت مستقلی از مردان ندارند زیرا تمدن های مردسالار چنین قابلیتی را در اثر نبود آموزش های درست برای زنان -نیمه انسان ها- تعریف نکرده اند.
فقر اطلاعاتی ناشی از نبود آزادی بیان و وجود سانسور به یک فاجعه انسانی از نظر اقتصادی، معیشتی، محیط زیستی و روابط بین انسانی منتهی می شود. از نظر عده ای از رفتارگرایان نیز، ما همان کسی هستیم که برای بودنش تقویت شده ایم و فرهنگ بشری چیزی جز مجموعه ای از وابستگی های تقویتی (عادت های شرطی شده) نیست. به خاطر همین علل است که غالب روابط انسانی و عاطفی به صورت قراردادی، تصنعی و ساختگی درآمده است.
متولیان جامعه نیز به دنبال آن هستند که افراد را همرنگ و هم نوا با خود پرورش دهند. آنها با هویت متمایز فردی زنان که به نوعی با هویت اجتماعی و کلیت جامعه معارض باشد مخالفت می کنند. این مخالفت نه با برخورد مستقیم و یا درخواست علنی بلکه با اهرم های فشار نامرئی صورت می گیرد، نظیر فشار نامرئی گروه های رسمی که به نوعی آزادی و استقلال زن را تهدید می کند و از شکل گیری خود طبیعی او جلوگیری به عمل می آورد و این روند در نهایت اسیر شدن انسان ها و دربند قرار گرفتن روح و روان انسان را به دنبال دارد. در حالیکه هدف تربیت کاملا برعکس این روند است و باید بجای اسیر کردن، آزاد کند و به جای رام کردن مستقل کند و به جای مطیع کردن "خود پیروی" را ترویج دهد. اگر آدمی از اسارت عادات به در آید، به جای اینکه تجربه، رفتار او را تغییر دهد، این شناخت و هوشمندی اوست که تجربه را تغییر خواهد داد. پس زنان نیاز دارند تا به خود آگاهی برسند و همینطور، از سیستم تربیت اجتماعی عوام گرایانه مردسالار فعلی از طریق تفکر، مطالعه و شناخت خود را نجات دهند و در نتیجه به شخصیت و هویت جدید مستقلی برای خود دست یابند که فرمان اداره زندگی شان را به خود آنها از طریق انتخاب های هوشمندانه واگذار می کند. اما تا زمانی که همه زنان از قید انقیاد رها نشده اند، زنان آگاه و رها شده باز هم به اشکال مختلف طعم تلخ مردسالاری، تبعیض و سرکوب را به اشکال مختلف خواهند چشید؛ زیرا این تربیت اجتماعی و خود اجتماع است که باید تغییر کند تا نتیجه درست و بادوامی حاصل شود و موقعیت زنان را در جامعه ارتقا دهد.

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.