کبـوتــران زیبـــای رنگــارنــگ را هم سبـز...!

این واقـعیتی است که خیزش مبارزات جانانه مردم ِ 30 سال در خفقان، آنهم زیر چکمه ِ مُلایان با عبا و بی عبا، به مخـالفین رژیـم در بـرون مـرز هم، تکان جانانه ای داد! همه به اشکـال مختلف، از این مبارزات مردم ستمدیده مان، با در نظر گـرفتن دیدگاه خود نسبت به رژیـم، دفـاع کـردند و می کنند، با این تفاوت که ما مخالفین و مبارزان مسئول و مُتـعهد در سراسر جهان، از همان ابتدا کــه این حکومت استبدادی بر اریکه قدرت نشست تا به امـروز،

این واقـعیتی است که خیزش مبارزات جانانه مردم ِ 30 سال در خفقان، آنهم زیر چکمه ِ مُلایان با عبا و بی عبا، به مخـالفین رژیـم در بـرون مـرز هم، تکان جانانه ای داد!

همه به اشکـال مختلف، از این مبارزات مردم ستمدیده مان، با در نظر گـرفتن دیدگاه خود نسبت به رژیـم، دفـاع کـردند و می کنند، با این تفاوت که ما مخالفین و مبارزان مسئول و مُتـعهد در سراسر جهان، از همان ابتدا کــه این حکومت استبدادی بر اریکه قدرت نشست تا به امـروز، درحد توانایی، اعتراضات به رژیـم و دفاع از مبـارزات مردم ایـران را به گونـه های مختلف ( از تظاهـرات گـرفته تا اعتصاب غذا، راه پیمـایــی، حمله به مزدوران سفارت خانه ها، اکسیون های حقوق بشری، جمع کردن امـضاء، و...)نشان دادیم و ادامه خواهیم داد و شور حسینی هــــم، مـا را یکـدفعه مانند خیلـی ها نگـرفت کـه به خیـابان ها بیائیـم، چـرا که همانطور کـه ذکـر شد از همـان ابتـدا از کوچکـترین مبـارزات مـردم مان از زنـــان گرفته تا معلمان، دانشجویان، کارگــران علیه جمهوری اسلامی، دفاع کرده و با تمام سعی و کوشش این سرکوب های جمهوری اسلامی را به طُرق مختلف افشاء کردیم.

ولی این مبارزات، در رسانه های بزرگ و به قول معروف، دهکـده بزرگ جهانی انعکاس نیافت و در همان دهکـده کوچـک محلی مانند سایت ها، رادیو و ... انعکاس یافت که همین هم در خورقدرانی است.

در مقابل، چیز سبز و ...از رسانه هاو ... بزرگ جهان، انعکاس عالی داشت. خوب، تا اینجا هم قـبول!

ولـی از آنجـائیکه خـود ما هیـچ وقـت نمی خواهیـم چیـزی یاد بگیریم چراکه همه چیـز را از قبل مـی دانیــم!؟ و عیبش هم همینه!؟ و گـرنـه چـرا ما نبایـد بعـد از 30 سال، یک رسانـه، مثلأ تلویزیونـی 24 ساعتـه رو به ایــران داشته باشیم کـه بتوانیم جـوانان سراسر کشورمان را مورد خطاب قـرار بدهیـم و ...ببخشیـد، کمی رویـایــی و احساسی شدم و فراموش کردم که من باخودم هم قهرم، چه برسد بخواهم با کسی اتحـادی داشته باشـم، خوب دیگــه، بعضی وقـتها هـم بـد نیست رویایـی فکـر کرد! لطفـــأ دوستــــان و رفقــــــــا نگویند: اتحــاد بـرچـه بستری زیـر چـه بستری و یا ...، بابا، اشتباه لُپی بود، دیگر تکرار نمی شود ( البته شاید)!

بگذریم، گویا خیزش جوانان شکل سبز به خود گرفت ولی عاشقانِ سبز محمدی 30 سال درخواب! که کاری هم به سرکـوب جنبش مردمی در این سه ده نداشتند، خواب زده شدند و از ایـران به شکل آدم های دو دست و پـا، از خواننده، فیلمساز، فیلسوف، کارگـردان نوازنده و ... به اتفاق همنـوع های خود در خــارج از کشور کـه آنها هم در خواب خرگوشی بودند، ناگهان جِن توی جلدشون رفت و بیاد رنگ سبز افتادند. دهکده جهانی بزرگ رسانه ها هم، الحق کوتاهی نکردند تا جایی که همه رنگ های زیبای دیگر را به شکل سبز در آوردند! جل الخالق!

و اما اصل ماجرا!

بعــدازظهـری بود و من گرسنـه! دیـدم راحت تریـن کار اینـه کـه ساندویـچی بخورم، از اینـــرو نـان را بر داشتــم و خمیرهای آنرا درآوردم ( قبلأ که کارگری فکر می کردم این کار را نمی کردم ) و کالباسی و ... بعد هم نوش جـان کـردم، بعدش هم فکـر کردم برای هضـم غـذا هیچی بهتر از پیاده روی نیست، خمیـرهای نان را هم بر داشتم و گفتم بروم طبق معمول، به پرندگان غذا بدهم، و صواب هم بکُــنم!!!

کنار جوی آب، تا دلتـان بخواهـد کبوتـر بود که مشغول خوردن بودند و اعتنایی هم به من نکـردند! ( قبـلأ، تا مــن می آمدم به طرفم هجوم می آوردند! ) در هـرحـال، خمیـرها را از کیسه در آوردم کـه به طرف کبوتران پرت کنـم که ناگـهان متوجـه شدم رنگ کبوتـرها یکـدست سبز، سبز است! فکـر کـردم چون خیلی خـوردم چشمـــام درست نمی بینـد! باز دقـت کردم، دیدم، نه، مثل اینکـه درست می بینـم، کبوتـرها یکـدست سبز رنـگ هستند! ولــی برایـم باور نکردنی نبـود، آخـه مگـر میشه! گیـج و مبهوت بـودم که متوجه شدم کبـوتـران وقـتـی فضلــــــه می اندازنــد هم رنگـش سبز است! دیگـه داشتم شاخ در می آوردم! یکـدفـعه متـوجـه شدم دانـه هـایـی کـــه می خـورند، هم سبز رنـگ هستند! به همـان رنگ سبـز محمدی، کبوتر با خالهای سبز رنگ دیـده بودیـم، ولـی فکر کنـم نسبت به کبوترهای رنگـارنگ، بنُدرت کسی کبوتـر یکـدست سبز دیده باشد! گفتم، بالاخره باید تو ایـن همه کبوتــــر سبز، کبوتر سُرخی، سفیدی، سیاهی یا رنگ قاطی و پاتی پیدا به شه!؟

هی چشم چشم کـردم، ناگـهان کبوتــر سُرخـی را دیـدم! خوشحال شد، رفتـم جـلو کـه خمیـر نـان را به طـرف آن بیاندازم که متوجه شدم، ای بابا، آنهم که به پاهایش بند سبز بسته! چشمم خورد به دو تا کبوتر سفید و سیاه که آنها هم بند سبز به پاهایشان بسته بودند! پیش خودم گفتم عجب...،نه فـقط رسانه های ریـزو درشت در خـدمت سبزها هستند، بلکه دست غیب هم کبوتــر سبز آفـریـد! سرخش هم پـا بنــد سبز بسته! با خـــودم زمـزمــه می کردم که این چه روزگـاریـه... ناگـهان بـاران شدیـدی باریـد، یکـدفـعه متـوجه شدم، آب روی زمیــــن سبز است! دیگـه داشت می زد به سرم! به آسمـان نگـاه کـردم دیـدم بـارانـی کـه بـه سر و صورتـم مـی خـورد سبـز نیست، به کبوترها نگاه کردم، دیدم کبوترها، یواش یواش، رنگ هایشان در حال عوض شدن است.

نمی دانـم کـدام بی پـدر و مادری، به این کبـوتــران زیبـــای رنگــارنــگ ، رنـگ یکـدست سبـز زده بود.

آدینه 23 اکتبر 2009 – استکهلم!

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.