بیزارم از این ...!

فکرمی کنم همه آنهایی که کار نوشتنی می کنند هدفی را دنبال می کنند. برای من شاید یکی از دلایل، یکجور مبارزه با درون خود و یا یک نیاز آگاهانه در مقابل زوال رفتن خود اســــت! مبارزه سیاسی دراشکال گوناگونش برای انسان های مبارز و مُتعهد شاید یک نوع تلاشی است برای زندگی کردن! نه فقط، نفس کشیدن!

فکرمی کنم همه آنهایی که کار نوشتنی می کنند هدفی را دنبال می کنند. برای من شاید یکی از دلایل، یکجور مبارزه با درون خود و یا یک نیاز آگاهانه در مقابل زوال رفتن خود اســــت! مبارزه سیاسی دراشکال گوناگونش برای انسان های مبارز و مُتعهد شاید یک نوع تلاشی است برای زندگی کردن! نه فقط، نفس کشیدن!

همه می خواهند زندگی کنند و می کنند! ازاینرو "هستی" آنها،در پروسه زندگی،بنابه موقعیت شان،به طُرق مختلف، قافله روزگار را می گذارانند! از زندگی عادی ومعمولی گرفته تازندگی اشرافی ...! بدون اینکه اثری به جا بگذارند!

حتمأ هم نباید نویسنده،شاعر، خواننده،نقاش ...باشی که کار خود و یا اثرت را برای زنده ماندن خود بجا بگذاری! انسان معمولی ولی مُتعهد به آرمان های انسانی حقوق بشر هم می تواند این تلاش را داشته باشد.هرچند متاسفانه همین انسان های معمولی، با وجود خیل عظیم ایرانی های تبعیدی در این عرصه، کمیاب هستند!

می نویسیم چرا که زنده ام

هر چند، اثرم

بجا ماندنی نیست

ولی عادی بودن، و بی تفاوتی زندگی را

با این نوشتن ها

هر چند به جا نه ماندنی

وجود خود و در حقیقت تلاشم را

برای بودنم، در حد توانائی ام

نشان می دهم

این تلاش

خود، مبارزه ایست در برابر این رژیم .

می دانم این نوع مبارزه نمی تواند آن جلادان را از میان بردارد و لی خوب، تلاشی ایست بهتر از بی تفاوت بودن ...!

وقتی خبر دستگیری کارگری، دانشجویی، آموزگاری و ... را می شنویم، تلاش ما برای رهایی آنها به اشکال مختلف بیشتر می شود. وقتی باخبر می شویم ندا، سهراب، ترانه، محمد، هاشم، مسعود، رامین و ...بدست جنایتکاران تاریخ، کشته می شوند، به اشکال مختلف و در حد توانایی مان ، فریاد این به خون خفتگان راه آزادی می شویم.

باور کنید "همه" در همین تلاش بسیار کوچک هم، شریک نیســــــــتند. شایدهم اشتباه می کنم و آن "همه" ادامه زندگی شان را با شنیدن و یا خواندن ِ این خبرها، با اندوه و آه و تأسف نشان می دهند.

رانده شدیم

فرار کردیم

و آمدیم به این ور آب

البته برخلاف میل مان!

برای زندگی و مبارزه کردن

و ماندن در این ور جوی آب

یا چریک بودیم یا مجاهد یا مشروطه خواه و ...!!!

وگر نه اجازه باقی ماندن عُمر نبود!

ولی بعد

برای ادامه زندگی

نه چریک بودیم، نه مجاهد نه ...

از دست آن رزیم جنایتکار، برخلاف میل خود تبعیدی شدند، ولی با میل خود در ادامه زندگی و یا بهتر بگویم، اضافه کردن تعداد سال به سن خود ! دراینور جوی آب به مهاجر تبدیل شدند .

به خاطر فرزندانشان از دیار و آشیانه خود رانده شدند

و به خاطر نوه خود در این دیارماندند

و به دلیل نبیره خود بیشترمجبورند که زندگی کنند!

برای زندگی کردن وطولانی کردن سن خود

احتیاجی به علت آوردن هم نیست

چرا که باید زنده ماند و زندگی کرد!

اما زمانی که از این آدم های بی تفاوت می شنوم که:

"خودتان را زیاد خسـته نکنید برویدمانند بقیه زندگی تون را بکنید، بالاخره یک طوری میشه و یا آنها هم می روند!" بسیار می رنجم و دلم بدرد می آید.

گفـــتن و یا شنیدن اینکه، بالاخره آنها هم می روند! واقعیتی است، چرا که "مرگ یکی از قوانین طبیعت است" ولی باور کنید خود من هم دوست ندارم که به سرنوشت این طبیعت تن دهم !

حتی مایل نیستم این سران حکومت جمهوری اسلامی به این سرنوشت طبیعی دچار بشوند.

چرا من باید، قبل از دادگاه این آدم کُشان تاریخ بشریــــت، بمیرم!؟ چراخامنه ای قبل از اینکه در دادگاه مردمی به اعتراف 30 سال قتل و کُشتار بنشیند، به مرگ طبیعی بمیرد!؟

چرا باید جنتی و یا مصباح یزدی این چهره های منفور و آدم کُش! به همین سادگی گور به گور شوند!؟

چرا باید سران اوباش و اراذل جمهوری اسلامی به مرگ طبیعی به "بهشت" بروند!!!؟

چرا آنها نباید، قبل از وداع با زندگی سراسر ننگین شان، پاسخگوی این همه فجایع که در حق مردم ســـــــتمدیده مان آورده اند، نباشند ؟؟؟

راستی بعد از مرگ طبیعی آنها،چه کسی بایدجوابگوی قتل عام دهه 60 باشد ؟؟؟

در هر حال، با این همه تفاصیل،خوشحال از اینکه هنوز هستند انسان هایی که به خاطرفرزندانشان و خود، از آن رژیم، به این ور آب رانده شدند و با وجود نوه و ... بی تفاوت نیستند، و هستند انسان هایی که عُمر طولانی تبعید برآنان اثر نکرده، چرا که با هر وسیله و تــــــــــوانایی که دارند در مقابل این نظام قرون وسطایی رژیم جمهوری اسلامی مبارزه می کنند .

ولی بیزارم از خواندن و یا شنیدن اینکه:

سران آدم کُش جمهوری اسلامی، یک به یک، به خاطر کهولت، و به مرگ طبیعی به آن "دنیا" می روند، چرا نباید ... !؟

11 دسامبر 2009 - استکهلم

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.