فارسی دری، زبان مهاجر يا بومی در ايران؟

اگر زبان پهلوي, مادر زبان فارسي دري به حساب مي­آمد ديگر نيازي نبود از زبان پهلوي, همطراز و برابر با زبان فارسي و موازي با آن نامي برده شود و نام اين دو زبان در کنار هم بيايد!
اگر زبان دري ادامة زبان پهلوي يا فهلوي مردم شيراز و ديگر شهرهاي استان فارس بوده, چرا سعدي شيرازي در قرن هفتم هجري همزمان با زبان دري, به فهلوي يا پهلوي که صدها سال هم تحت تأثير زبان دري بوده شعر سروده است؟

کسانيکه مي­گويند فارسي دري ادامة زبان پهلويي است که در زمان ساسانيان در مناطق فارس متداول بود راهي کاملاً خطا مي­پيمايند و اين گفته­ها را بدون پايه و برهان علمي و تنها از سر تعصب بر زبان مي­آورند که بر مردم فارس زبان گفته باشند زبان آنها با آمدن زبان بيگانه دري از ميدان بدر نرفته و بر حيات خود ادامه داده است .

اگر زبان دري ادامة زبان پهلوي يا فهلوي مردم شيراز و ديگر شهرهاي استان فارس بوده, چرا سعدي شيرازي در قرن هفتم هجري همزمان با زبان دري, به فهلوي يا پهلوي که صدها سال هم تحت تأثير زبان دري بوده شعر سروده است؟

اگر ما مي­گوئيم زبان ترکي امروز آذربايجان ادامة زبان ترکي هزار سال پيش و در تداوم زبان کتاب «دده قورقود» است غيرممکن است استاد شهريار در کنار اثر معروف «حيدربابايه سلام» که به زبان ترکي امروز است به زبان هزار سال پيش ترکي, يعني به زبان دده قورقود هم منظومه­اي بسرايد و ديواني به اين زبان داشته باشد ! اما استاد شهريار علاوه بر زبان ترکي, به زبان فارسي که زبان جداگانه و متفاوت از ترکي است نيز شعري سروده و ديواني تنظيم کرده است, همانطوريکه سعدي شيرازي هم به دو زبان جداگانه فارسي دري (زبان مرسوم دربار), و پهلوي (زبان بومي و اصلي مردم فارس) سروده هایی دارد.

اگر فارسي دري در تداوم زبان پهلوي بود. چرا تا قرن هفتم هجري حتي يک بيت شعر در منطقة استان فارس که مسکن اصلي فارس زبانان است به فارسي دري سروده نشده است و يک سطر نثر, به زبان دري تا قرن هفتم هجري در اين مناطق نوشته نشده است؟  درحاليکه در مناطق ديگر بخصوص مناطقي که سلاطين, مراکز حکومتي خود را در آن قرار داده بودند آثار فراوان به زبان دري (فارسي) مي­بينيم؛ مثل مناطق تاجيکستان و افغانستان که مرکز حکومتهاي ساماني و غزنوي بوده و عراق عجم (مناطق مرکزي ايران چون شهر ري, قم, کاشان, اراک, اصفهان) که مرکز حکومت سلجوقيان بوده است!

حتي خود ناسيوناليستهاي افراطي هم به دري (فارسي) زبان نبودن مردم مناطق فارس و سروده نشدن حتي يک بيت شعر به اين زبان تا قرن هفتم هجري در اين مناطق اعتراف دارند.

«اکثر شعرايي که به فارسي شعر گفته­اند اين زبان را در محيط مدرسه آموخته­اند حتي سخن پردازي چون سعدي که در محيط خانوادگي به زبان محلي صحبت مي­کرد, فارسي را در محضر استاد فرا گرفته است.»[1]

«سلجوقيان . . . نقش . . . در ترويج زبان فارسي در ايران, به ويژه پشتة غربي داشتند. اتابکان در حمايت از اهل ادب, کوشش قابل ملاحظه­اي به خرج داده­اند. سده­هاي پنجم و ششم هجري دورة شکوفايي نظم و نثر دري . . . در اغلب سرزمينهاي غربي است کما اينکه: «از آغاز زبان دري تا روزگار سعدي در ظرف اين شش قرن ازدهات کوچک يا شهرهاي بزرگ . . . . گويندگاني کوچک يا بزرگ . . . و برخي شاعران ديگر برخاسته­اند و آثاري خوب يا بد از آنها بر جاي مانده است, اما تاريخ ادبيات ما از فارس که متاع خاص و مختص آن شعر و شاعر است حتي اسم يک شاعر را ضبط نکرده است و تا جايي که من به ياد دارم يک بيت شعر خواندني به عنوان محصول اين محيط در ظرف اين ششصد سال, نگاه نداشته است . . . »[2]

با اسناد و مدارکي که در دست است آشکار مي­گردد سلاطين و پادشاهان در هر جا مستقر مي­شدند افرادي از آن مناطق براي راهيابي به دربار, زبان دري (فارسي) را که زبان مرسوم شعر دربار شده بود ياد مي­گرفتند و به سرودن شعر در شأن و شوکت سلاطين, نوشتن تاريخ فتوحات آنها, و دريافت انعام از دربار مي­پرداختند.

به زبان ديگر بايد گفت, سلاطين به هر کجا مي­رفتند اين زبان مهاجر را همراه خود به آنجاها مي­بردند, همانطوريکه زبان عربي را هم به عنوان زبان علم همراه خود داشتند!

لذا فرضيه اينکه زبان دري  ادامة زبان پهلوي فارسيان است, فرضية نادرست و غيرعلمي است و دري و يا فارسي دري زباني است متفاوت از پهلوي و متعلق به تاجيکها و افغانها که به وسيله سلاطين ترک وارد ايران و ساير مناطق تحت حاکميت آنان از جمله هندوستان و پاکستان و حتي ترکيه عثماني شده است؛ لاکن زبان ترکي و بعضي از زبانهاي ديگر در مقابل آن مقاومت نشان داده و بر حيات خود ادامه داده­اند ولي زبان پهلوي پارسيان نتوانسته در مقابل آن ايستادگي کند و در داخل آن مستحيل شده و از بين رفته است که آثار آن هنوز هم در بعضي شهرها و روستاهاي دورافتاده مناطق فارس نشين باقي مانده است. اگر زبان فارسي دري ادامة زبان پهلوي ساساني مي­بود, فارسي زبانان و فارسي دانان امروز نبايد زحمت زيادي در خواندن و فهميدن معنا و مفهوم زبان پهلوي دوران ساساني و بعد آن داشته باشند, همچنانکه ترک زبانان آذربايجاني و ترکيه­اي در خواندن و فهميدن زبان کتاب «دده قورقود» که مربوط به هزار تا هزارو دويست سال پيش است و ترکي امروز آذربايجان و ترکيه, ادامة اين زبان است؛ با مشکل زيادي روبرو نيستند و معني و مفهوم کتاب براي آنها کاملاً آشکار است. در صورتيکه هيچکدام از ايرانيان فارس زبان نمي­توانند از متن چند سطري زبان پهلوي که حتي بعد از اسلام نوشته شده, مثل کتيبه پهلوي «اقليد» در جنوب آباده, کتيبة «تخت طاووس» در استخر فارس و يا متن­هاي پهلوي که در سده­هاي سوم و چهارم هجري مثل «بُندهشن, زادسَپَرم, روايات پهلوي[3] و . . . » که همزمان با خلق آثار نظم و نثر به زبان دري نوشته شده­اند چيزي سر در بياورند. در حالي که آثار نوشته شده در همين سده يعني در قرن سوم و چهارم هجري به زبان دري, اکنون نيز به راحتي از طرف هر فرد ايراني فارس زبان و غيرفارس زبان آشنا به فارسي (دري) قابل خواندن و مفهوم است و تفاوت آنچناني با زبان فارسي امروز ندارد! چنانکه خواندن و درک مفاهيم شعر دري (فارسي) حنظلة بادغيسي اولين شاعر دري­گوي قرن سوم هجري براي هيچيک از ايرانيهاي امروز مشکلي ايجاد نمي­کند و اشعار «رودکي» شاعر دوران سامانيان (قرن چهارم هجري) براي همة فارسي دانان به راحتي قابل درک است.

. حنظلة بادغيسي اهل بادغيس از شهرهاي شمال شرقي افغانستان است:

مهتري گر به کام شير در است                   شو خطر کن ز کام شير بجوي

يا بزرگي و عزّ و مکــنت و جاه                      يـا چو مردانت مرگ روياروي

دو بيت بالا اوّلين شعر فارسي دري و از حنظلة بادغيسي است.

شعري هم از رودکي شاعر قرن چهارم هجري:

بوي جوي مــولين آيـــد همي         يـاد يـار مهربان آيــد همي

ريــگ آمـــو و درشــت راه او             زير پايم پرنيــان آيــد همي

آب جيحون از نشاط روي دوست     خنگ ما را تا ميـان آيد همي

اي بخارا شـاد باش و شـــاد زي      مير نزد ميهمـــان آيـد همي

مير مـــاه است و بخـارا آسمـان      ماه سوي آسمـــان آيد همي

مير سرو است و بخــارا بوستــان    سرو سوي بوستـان آيد همي[4]

متني هم به نثر معمول "دري" در قرن چهارم هجري, بر گزيده­اي از متون تاريخ بلعمي تأليف ابوعلي محمد بن محمد بلعمي که خود ترجمة تاريخ طبري است.

تاريخ بلعمي در سال ۳۵۲ هـ . ق از متن عربي تاريخ طبري که توسط محمدبن جرير طبري و حدود صد سال پيش از آن تأليف شده بود به فارسي دري ترجمه گرديد. تاريخ بلعمي اولين و قديمي­ترين اثر تاريخي به زبان فارسي دري است.[5]

«سپاس و آفرين مر خداي کامران و کامکار و آفرينندة زمين و آسمان را, آنکش نه همتا و نه انباز و نه دستور و نه زن و نه فرزند. هميشه بود و هميشه باشد, و بر هستي او نشان آفرينش پيداست آسمان و زمين و شب و روز و آنچه بدو اندر است . . . و ما خواستيم که تاريخ روزگار عالم اندر آنچه هر کسي گفته است, از اهل نجوم و از اهل هر گروهي که تاريخ گفته­اند, از گبر و ترسا و جهود و مسلمان, هر گروهي آنچه گفته­اند, ياد کنيم اندرين کتاب به توفيق ايزد عزوّجل از روزگار آدم تا گاه رستخيز چند بود؛ و اين اندر کتاب پسر جرير نيافتيم, و باز نموديم, تا هر که اندر وي نگرد, زود اندر يابد, و بر وي آسان شود, انشاء الله تعالي وحَدهُ العزيز.[6]»

اينک متني به زبان پهلوي مربوط به قرن چهارم هجري, يعني همان زماني که حنظله بادغيسي اولين شعر فارسي دري را صد سال پيش از آن سروده بود و رودکي در دربار سامانيان به فارسي دري شعر مي­سراييد و ابوعلي محمدبن محمد بلعمي تاريخ طبري را به فارسي دري ترجمه مي­کرد!

 

روايات پهلوي

متن پهلوي مربوط به قرن چهارم هجري از کتاب «زبان پهلوي, ادبيات و دستور, ژاله آموزگار- احمد تفضّلي- ص ۱۱۱- انتشارات معين تهران- ۱۳۸۰»

 

متني ديگر به زبان پهلوي از يادگار زريران  و تلفظ آن به لاتين و فارسي, و ترجمة آن به فارسي و تعمّق در تئوري کسانيکه ادعا دارند زبان فارسي- دري ادامة زبان پهلوي است؟ !

 تلفظ متن اصلي, به لاتين:

Halā šarwan īgyān abzūd – it kē amwašt

Halā wirāz fatarōwad tō kē amwašt

Halā sēne- murwag bārag- it kē amwašt

Ka-t hamē ēdōn kāmest kū- m (?) abāg hyōnān kārezār kunē nūn ōžad, abgand hē andar im(?) razm, čiyōn, a-gāh, a-ganĵ mardōm, u- t ēn xwehl wars ud rēš wādān wišuft ēstēd, u-t abēžag tan asbān xwsat pad pāy, u-t xāk ō grīw nišast

تلفظ متن  اصلي, به فارسي:

هلاشروان اي گيان ابزود- ايت که اموشت

هلا ويراز فَتَر اوود تو که اموشت

هلا سنه موروگ بارَگ- ايت که اموشت

کَ- ت همه اِدون کامست کو- م (؟) اباگ هيونان کارزار کونه نون اوژَد, ابگند هه اندريم (؟)

رزم, چيون, اَ- گاه, اَ- گنژ مردم, او- ت ان خوهل ورس وادان ويشوفت استد او- ت اَبژَگ تن اسبان خوست پد پاي, او- ت خاک او گريونيشست.

 

ترجمه متن پهلوي, به فارسي:

هلا شير افکن ستوده جان ! که بر بادت داد؟

هلاگرازِ پيشتاز ! تو را که بر باد داد؟

هلا سيمرغ باره ! که بر بادت داد؟

چون تو همي ايدون خواستي که همانا (؟) با هيونان کارزار کني, اينک کشته (و)

افکنده باشي در اين (؟) رزم, چونان مردم بي (تخت و) گاه (و) بي­گنج, و اين موي و ريش تابدار تو را بادها آشفته است, و تن پاکيزة تو را اسبان به پاي لگدکوب کردند, و خاک بر تن تو نشسته است.[7]

 

نمونه­اي که از زبان پهلوي داده شد در صورتيکه ترجمه نشود آيا قابل فهم براي هموطنان فارس زبان مي­باشد؟ تازه ترجمة فارسي متن پهلوي که توسط مترجم تلاش شده به تلفظ متن اصلي نزديک باشد, باز به راحتي قابل درک نيست !

حال آنکه نمونه­اي که از فارسي دري داده شد و مربوط به قرن سوم و چهارم هجري و زمان حکومت سامانيان است و در مناطق تاجيکستان  و افغانستان امروزي متداول بود و هم عصر با زبان پهلوي مردم مناطق فارس مي­باشد, کاملاً مفهوم است و تنها فرقي که با فارسي امروز دارد کلمات کمتر بکار برده شده عربي در آن است.

ناصح ناطق که افکار ناسيوناليستي افراطي وي بر همه آشکار است و براي از ميان برداشتن زبان ترکي در آذربايجان و ديگر مناطق ترک ايران پيشنهادهاي خاص خود را دارد. در کتاب «دربارة زبان آذربايجان» اعتراف مي­کند که زبان پهلوي, زبان ايرانيان دورة ساساني بود که در دورة اسلامي منسوخ شده است. وي در ارتباط با همين موضوع مي­گويد: «. . . . اگر در دورة ساساني زبانهاي سغدي و خوارزمي,. . .  پهلوي, سگزي در قسمتهاي مختلف ايران رواج داشت, در دوران اسلامي اين زبانها به تدريج منسوخ شد و زبان فارسي امروزي براي کتابت و محاوره­ جاي زبانهاي باستاني را گرفت. به نحوي که از زبان سغدي جز چند لهجة فرعي به نام يغنوبي و غيره در پامير و از زبان خوارزمي جز مقداري نوشته و خاطره و نام­هاي ماهها در کتاب بيروني, و از زبان پهلوي جز چند لهجة فرعي در غرب ايران و مقداري نوشته چيزي باقي نمانده است. ولي گسترش زبان فارسي به عنوان زبان شعر و ادب در دوران اسلامي واقعاً عجيب بوده . . . »[8]

دکتر ناتل خانلري هم در کتاب «زبان شناسي و زبان فارسي» مي­نويسد:

«مردم شيراز در قرن هفتم و هشتم هجري به زبان محلي شيرازي سخن مي­گفته­اند. اما سعدي و حافظ آثار گرانبهاي خود را به آن لهجه ننوشته­اند. نمونة لهجه شيرازي سعدي بيتي است در گلستان و مصراع­هايي در يکي از قصايد مُلَمّع او. در ديوان حافظ نيز غزل ملمّعي هست که چند مصراع به لهجة شيرازي است, اين سخنوران بي­شبهه در خانه و بازار به همان لهجه گفتگو مي­کرده­اند. اما زبان شاعري و نويسندگي ايشان فارسي دري بوده است.»[9].

در حقيقت دکتر پرويز ناتل خانلري زبان پهلوي شيرازي­ها را که به تدريج در حال از بين رفتن بوده و در گذشته نيز بدان زبان نوشته و مي­خواندند و در  زمان سعدي و حافظ, طي صدها سال تحت تأثير زبان عربي و دري هم بوده «لهجة شيرازي» مي­نامد !

دکتر عبدالحسين زرين کوب در مورد از بين رفتن زبان پهلوي پارسيان مي­نويسد:

«به هر حال از وقتي حکومت ايران به دست تازيان افتاد زبان ايران نيز زبون تازيان گشت. ديگر نه در دستگاه فرمانروايان به کار مي­آمد و نه در کار دين سودي داشت. در نشر و ترويج آن نيز اهتمامي نمي­رفت و ناچار هر روز از قدر و اهميت آن مي­کاست.» زبان پهلوي  اندک اندک منحصر به موبدان و بهدينان گشت. کتابهايي نيز اگر نوشته مي­شد به همين زبان بود, اما از بس خط آن دشوار بود اندک اندک نوشتن آن منسوخ  گشت. . . .

از اين روي بود که وقتي زبان تازي آواز بر آورد زبانهاي ايران يک چند دم در کشيدند. . . »[10] 

دکتر رحمت مصطفوي در کتاب «دربارة زبان فارسي» مي­نويسد:

«ولي يک واقعه خيلي مهم را در اين ميانه فراموش نکنيم, و آن اينکه در اين ماجرا, و در اين ميدانهاي جنگ و در اين دارالحکومه­هاي عربي, زبان پهلوي مُرد. . . زبانها به دنيا مي­آيند, زاد و ولد مي­کنند و مي­ميرند. همين چگونگي مرگ زبان پهلوي و تولد زبان فارسي نمونة ديگر از تحولات زبان است.»[11]

ابن نديم در کتاب «الفهرست» خود با اتکا به عبداله بن مقفع, دري را زبان درباريان و زبان اهل خراسان و مشرق و اهل بلخ. . . . دانسته است.[12]

ابو عبداله محمدبن احمد خوارزمي که در سدة چهارم هجري مي­زيست در کتاب «مفاتيح العلوم» زبان دري را زبان خاص دربار شمرده که «غالب لغات آن از ميان زبانهاي مردم خاور و لغات زبان مردم بلخ بوده است.»[13]

پروفسور غلامحسين بيگدلي در مقدمة کتاب «صحاح العجم» مربوط به هندوشاه­ بن ­سنجر صاحبي نخجواني که فرهنگ «فارسي - ترکي» است و در قرن ۱۳ ميلادي (۷ هـ . ق) در تبريز تأليف شده است مي­نويسد:

«هندوشاه زبانهاي فارسي, ترکي, عربي و پهلوي (فارسي ميانه) را خوب مي­دانسته و آثار متعددي در اين زبانها تصنيف کرده است. متأسفانه تاکنون پاره­اي از ميراث ادبي وي ناشناخته مانده, از آن جمله فرهنگ گرانبهاي «صحاح العجم» يا «تحفه العشاق» را مي­توان نام برد.»[14]

پروفسور بيگدلي از آشنايي مؤلف فرهنگ «صحاح العجم» به زبانهاي ياد شده سخن به ميان مي­آورد و از زبان پهلوي, در کنار زبان عربي, ترکي و فارسي (دري) نام مي­برد, که دليل بر اين است زبان پهلوي زباني بوده مستقل, مثل زبانهاي ترکي, عربي و فارسي دري, و مؤلف صحاح العجم هم با اين زبان آشنا بوده و به اين زبان هم اثر آفريده است!

اگر زبان پهلوي, مادر زبان فارسي دري به حساب مي­آمد ديگر نيازي نبود از زبان پهلوي, همطراز و برابر با زبان فارسي و موازي با آن نامي برده شود و نام اين دو زبان در کنار هم بيايد!

 


[1] -  زبان فارسي در آذربايجان, گردآوري ايرج افشار, ص ۳۸۶- بديع­الزمان فروزانفر «سخن و سخنوران» ص ۴۹۵.

[2] - زبان فارسي در آذربايجان. . . ص ۳۸۵-  دکتر مهدي حميدي, بحثي دربارة سعدي, کنگره جهاني سعدي و حافظ شماره ۴۷, ص ۷۰ و ۷۱.

[3] - مراجعه شود به کتاب «زبان پهلوي- ادبيات و دستور» ژاله آموزگار- احمد تفضلّي, صص ۲۳-۳۲ , انتشارات معين چاپ سوم, ۱۳۸۰, تهران.

[4] - تمدن باستاني و فرهنگ زمان سامانيان , مجموعه مقالات, وزارت فرهنگ جمهوري تاجيکستان [شهر] دوشنبه, انتشارات مزديسنا- ص ۱۴۸- سال ۱۹۹۹ ميلادي.

[5] - گزيده تاريخ بلعمي, به انتخاب و شرح دکتر رضا انزابي نژاد, ص ۱۳, مؤسسه انتشارات امير کبير تهران- ۱۳۷۳.

[6] - همان کتاب صص ۲۱-۲۲.

[7] - «فرهنگ», مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي (پژوهشگاه) کتاب سيزدهم زمستان ۱۳۷۱ صص ۲۰۷-۲۰۸ . (متن پهلوي بالا و تلفظ به لاتين و ترجمة آن به فارسي, از کتاب ياد شده گرفته شده است, تنها تلفظ متن پهلوي به فارسي از طرف مؤلف به آن افزوده شده است.)

[8] - «دربارة زبان آذربايجان» ناصح ناطق, ص ۶ سال ۱۳۵۸.

[9] - «زبان شناسي و زبان فارسي» دکتر پرويز ناتل خانلري, ص ۱۴۶.

[10] - دو قرن سکوت, دکتر عبدالحسين زرين کوب, ص ۱۱۲ , چاپ دوم سال ۱۳۳۶.

[11] - درباره زبان فارسي, دکتر رحمت مصطفوي ص ۱۳, مؤسسه عطايي,۲۵۳۵ شاهنشاهي (۱۳۵۵ هجري شمسي)

[12] - مجلة ايران مهر, شماره ۶, دي ماه ۱۳۸۲ ص ۳۳. (خراسان قديم سرزمينهاي داخل افغانستان و خراسان ايران را شامل مي­شد)

[13]- آذربايجان و اران . . . عنايت­اله رضا ص ۱۷۰ / خوارزمي, ابوعبداله محمدبن يوسف کاتب, مفاتيح العلوم, ترجمه حسين خديو جم, انتشارات بنياد فرهنگ ايران ص ۱۱۲.

[14] - «صحاح العجم» هندو شاه بن سنجر نخجواني, باهتمام غلامحسين بيگدلي- مرکز نشر دانشگاهي ص ۵, ۱۳۶۱.

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی از نویسنده
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در لینک زیر توضیحات کامل داده شده درباره دو موضوع :

1- عرب الاصل بودن اکثر مردم کنونی اذربایجان
2- لهجه غربی بودن زبان توکی که به نادرست تورکی نوشته میشود

http://www.iranglobal.info/node/59400
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
باورداشت (ایدئولوژی) من تک میهنی (اینترناسیونالیسم) است و همچنان که همگان دیده اند من مانند ناسیونالیست های میلیاردرزاده مفت خور با رها کردن هزاران درد و رنج و تیره روزی مردم دردمند و درمانده و گرسنه ایران در بگومگوهائی که ناسیونالیست های وابسته به زرسالاری (بورژوازی) به راه می اندازند و از هزار سوراخ سنبه مدرک و دلیل و آمار و سند گردآوری می کنند تا گفته باشند: "ما برتر از دیگرانیم!" پا در میانی نمی کنم! زبان برای اینترناسیونالیست ها ابزاری برای پیوند میان انسان ها و ابزاری برای پیام رسانی است و جز این هیچ ارزش دیگری ندارد و سخن گفتن به یک زبان ویژه نشانه برتری هیچکس بر دیگری نیست! زبان کاربردی هفتاد میلیون ایرانی هم اگر فارسی یا ترکی یا عربی یا انگلیسی یا روسی یا ماندارین یا فرانسوی یا اسپانیولی یا ایتالیائی و یا هر زبان دیگری باشد می تواند باشد و دیدگاه من درباره زبان ها مانند همه .....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب راشدی عزیز:
۱) «اَیادگار زریران» سروده‌ای به زبان پارتی است. زبان پارتی به زبان پهلوانیک یا پهلوی هم نامدار است. این زبان از خانواده زبان‌های ایرانی شمالی است (که با زبان نیاکان شما در آذربایجان هم‌خانواده بوده است). آنچه شما درباره‌اش سخن گفته‌اید زبان پارسیک یا پارسی میانه است و زبانی از خانواده زبان‌های ایرانی جنوب‌غربی. شوربختانه نامتخصصان این دو را به جای هم به کار گرفته و بسیار پیش می‌آید که این دو زبان را یکی می‌پندارند. به نظر می‌آید که شما نیز در این دام گرفتار آمده‌اید.
۲) «ایادگار زریران» در زمان اشکانیان سروده شده است. صددرصد آشکار است که من و شما نباید بتوانیم به سادگی بخوانیمش (ما که چه عرض کنم، حتا در زمان ساسانیان هم هر کسی نمی‌توانسته آن را بخواند!) آنچه شما به عنوان تاریخ نوشته‌ شدنش (در سده چهارم هجری) می‌گویید تاریخ کهن‌ترین نسخه دستنویس است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ناصر شفق, و اما در جای دیگر در باره سرجان ملکم شما می خوانیم:
در سال هایی که استعمار انگلستان مشغول کشتار و نابودی سه چهارم گیتی بود آنها دلشان برای تاریخ ایران می تپید، پس از انتشار تاریخ سرجان ملکم، سر پرسی سایکس، که او نیز یک ژنرال انگلیسی بود و با ماموریت نظامی و ایجاد یک نیروی رزمی برای انگلستان ( اس. پی. آر ) به ایران آمده بود کتاب دیگری از تاریخ ایران را نگاشت و سپس انتشار یافت، دشمنان احمق ایران از این دو تالیف به عنوان ماخذ و منبع استفاده می کنند و حتی متأسفانه تاریخدانان خودمان هم گه گاه به کتاب های این دو مامور رسمی اوج استعمار استناد نموده اند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مهم نیست کی بوده. باید دید چی گفته. او از قول ملافیروز، موبد موبدان زرتشتیان هند، نکتۀ مهمی را مطرح کرده که باید به آن توجه کرد. گوبینو، از بنیانگذاران اصلی نژادپرستی در اروپا، نیز دربارۀ ایرانیان خیلی حرف ها زده است. ما که نمیتوانیم به صرف آنکه او نژادپرست بوده، آثار او را نخوانیم و از آنها استفادۀ علمی نکنیم. اگر با این معیار برخورد کنیم، کار هیچ محقق اروپایی را نباید بخوانیم و یافته های محققان غربی را نباید ملاک قرار دهیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ناصر شفق, و اما سرجان ملکم شما را بشناسیم بد نیست.

«سرجان ملكم» یك «نظامی- دیپلمات» بود كه از سال ۱۸۰۰ میلادی تا ۱۸۱۰ سه بار به عنوان مامور دولت انگلستان به ایران آمده بود. انگیزه او در نوشتن این كتاب كه قسمتهایی از آن، مخصوصا آن قسمت كه درباره منش ایرانیان است دهها سال به عنوان «راهنمای» دولت های اروپایی (غرب) بكار رفته و مد نظر آنها بوده هنوز به درستی شناخته و روشن نیست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
معنای ایران پیش از صفویان هنوز موضوع بحث و پژوهش ایران‌شناسان است.واژۀ انیران به معنای بی‌دینان است. «اِر» واژه‌ای پهلوی است و معنای آن «مؤمن» است. «اِران»، صورت جمع آن است. در پهلوی پیشوند «اَ» و «اَن»، چنان که در یونانی و سانسکریت، پیشوند نفی است. در نتیجه، «اَنِران» یعنی بی‌دینان. به گفتۀ ملا فیروز موبد موبدان زرتشتیان هند در قرن هیجده، شاه اِران و انِران یعنی شاه مؤمنان و بی‌دینان یا شاه پرشیا و ملت‌های دیگر. مؤمنان زرتشتیان‌اند و بی‌دینان غیرزرتشتیان. تعبیر دینی ایران و انیران در شاهنامه نیز آمده است. بر پایۀ این تعبیر باید بپذیریم که واژۀ ایران سپس معنای قومی و سرزمینی یافته است. نگاه کنید به تاریخ پرشیا نوشتۀ سرجان ملکم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای علی گرامی، عجیب است که شما وجود سرزمین ایران را در زمان حنظله بادغیسی یعنی در قرن 3 هجری انکار می کنید. نام ایران حتی در پیش از اسلام هم برای این سرزمین به کار رفته و در متن های زمان ساسانی هم بسیار از ایران یاد شده است. کشور کنونی افغانستان هم تا همین 150 سال پیش بخشی از ایران بوده و نخستین بار در قرن 19 میلادی نام افغانستان برای این سرزمین بکار رفته است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب نگرش متاسفانه هنوز شما نمیدانید طایفه اوغوز و قبچاق دو طایفه جداگانه هستند و ترکی اوغوز با ترکی قبچاق متفاوت است قبچاقها در ماورای قفقاز زندگی می کنند ترکان اوغوز در آذربایجان و ترکیه امروز وآناتولی و زبان کتاب دده قورقود هم ترکی اوغوز می باشد و اتفاقات داستانها هم در غرب آذربایجان و شرق ترکیه امروزی افتاده است که در متن این کتاب مشهود است .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای نگرش نوشته اید در زمان حتظله بادغیسی اصلا کشور افغانستان وجود نداشت ، درست است . در آن زمان کشور ایران هم وجود نداشت زیرا افغانستان و قسمت شرق ایران با نام " خراسان " و ایران امروزی هم با نام ایالتهای فارس ، عراق عجم و غیره جزئی از حلافت اسلامی بود . البته مرزهای سیاسی مرزهای ثابتی نیستند و دائما و در طول تاریخ تعییر می کنند . بعد از خلافت اسلامی هم ؛ هم افغانستان و هم ایران امروزی و کشورهای همسایه ایران امروزی به مدت ۱۰۰۰ سال مستمر تحت حکومت ترکان سلجوقی و یا دیگر حکومتهای ترک اداره می شدند .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای نگرش می فرمایند: " شباهت متن پهلوی یادگار زریران با فارسی دری برای هر انسان اهل مطالعه ای آشکار است. اگر شما استعداد دریافتن این شباهت را ندارید دلیل نمی شود که نتیجه بگیرید زبان پهلوی و فارسی دری از یک ریشه نیستند! " من که از این متن پهلوی چیزی سردر نیاوردم مثلا در این متن " هلاشروان اي گيان ابزود- ايت که اموشت

هلا ويراز فَتَر اوود تو که اموشت

هلا سنه موروگ بارَگ- ايت که اموشت

کَ- ت همه اِدون کامست کو- م (؟) " حتی یک کلمه هم شبیه فارسی نیافتم تا چه رسد شباهت آنرا درک کنم ! شاید آقای نگرش جز معدود افرادی هستند که معانی اینها را میدانند و خیلی هم شبیه فارسی تصور می کنند .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این گونه سخنان را مسئولان ایران گلوبال نباید منتشر کنند. درست است که خیلی از کاربران ایران گلوبال کامنت های بیهوده و از روی عناد می گذارند، اما این گونه بافندگی ها کمکی به بحث نمی کند. بی مسئولیتی است اگر در میانۀ بحث جدی چنین سخنانی را منتشر کنید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
.آقا یا خانم نگرش این نوشته آقای راشدی تازگی ندارد تمامی این فاکتهای آورده شده سالهای سال است که توسط نویسندگان و سخنرانان مختلف از جمله توسط دکتر فرزانه در کنفرانس زبان و ادبیات با عنوان آمدن زبان دری« فارسی » به جغرافیای کنونی که ایران نام گذاری شده را میتوان نام برد منتها ادبا و تاریخ دانان مرگز گرای فارس محور بخاطر مصالح سیاسی حاضر به بحث و گفتگو در این مبحث نیستند و با سیاست حمله به ترکها و سیاست انکار زبان ترکی ملت آذربایجان میخواهند مسیر بحث را عوض کرده و روی مساله تاریخ و چگونگی تشریف فرمائی زبان دری « فارسی » به این منطقه سرپوش گذارند برای نمونه من حدود ١٠-٢٠ بار در همین سایت و در زیر نوشته های آقای ناصر کرمی سوال کرده ام که این زبان شیرین فارسی توسط چه کسانی و در چه تاریخی به این منطقه تشریف فرما شده ؟ تابحال یکبار هم که نشده که جواب بدهد .و اکثر حضرات دنبال زبان نامرئی و

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در ضمن، اطلاق «فارسی میانه» به زبان پهلوی (فهلوی به عربی) چندان دقیق نیست. زیرا زبان دری (یا فارسی دری) به رغم خویشاوندی‌ اش با فهلوی از دل این زبان بیرون نیامده است. در این باره، مطالعات زیادی صورت گرفته است. هم به توسط زبان شناسان غربی و هم خود ایرانی ها. در نوشته‌هایی که به زبان پهلوی باقی مانده، از این زبان زیر عنوان «پارسیگ» یاد شده است. نخستین بار کارل هرمان زالمان، نام فارسی میانه را برای نامیدن زبان پارسیگ یا پهلوی یا فهلوی به کار برده است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تمدنهای اولیه دراطراف رودان بزرگ شکل گرفتند:بین النهرین درغرب؛ جیحون یا همان آمودریا و ماوراءالنهر در شمال شرق و حوزه سند وایندوس در جنوب شرق.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اشپولر نیز معتقد است که خاستگاه زبان فارسی خراسان و ماوراء‌النهر است و از آنجا به دیگر جاهای ایران کنونی رفته است. در بسیاری از تاریخ‌ها نیز آمده است که این زبان «لغت ساکنان چند شهر خراسان ازجمله بلخ و بخارا و بدخشان و مرو بوده است». ، پس از تبدیل شدن این زبان به زبان ادب، شعرهایی را که عمدتاً در وزن هجایی به زبان عامۀ مردم می‌سرودند، فهلویات می‌گفتند. حافظ و سعدی و اوحدی مراغه‌ای و عُبید زاکانی و دیگران از این گونه شعرها سروده‌اند. البته منظور از فهلویات، فهلویات قدیم هجایی اند. پیش از برآمدن فارسی دری در خراسان و ماوراء‌النهر اثر ادبی به این زبان از جاهای دیگر ایران سراغ نداریم. هنگامی که در قرن دهم میلادی ابوحاتم رازی و زکریای رازی در ری به عربی مناظره می‌کردند، در خراسان و ماوراءالنهر به این زبان سخن می‌گفتند و می‌نوشتند. فهلوی نیز معرب پهلوی است. والسلام!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
زبان فارسی وجود ندارد این زبان زبان آرامی درباری میباشد که از زمان داریوش یهودی و توسط آوارگان گالوت در ایران رواج یافت وتا کنون این زبان مهاجر در دربار ایران رونق داشته این زبان از اسرائیل و شمال اردن به ایران آورده شد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای راشدی، مطالب بی پایه و نادرستی نوشته اید. شباهت متن پهلوی یادگار زریران با فارسی دری برای هر انسان اهل مطالعه ای آشکار است. اگر شما استعداد دریافتن این شباهت را ندارید دلیل نمی شود که نتیجه بگیرید زبان پهلوی و فارسی دری از یک ریشه نیستند! راستی از کجا می گویید که افسانه دده قورقود مال 1200 سال پیش است؟! درحالیکه همه تاریخدانان و زبانشناسان معتبر آن را حداکثر مربوط به قرن 15 میلادی می دانند ضمن آنکه این افسانه مربوط به اغوزهای قپچاق است و کمترین ربطی به آذربایجان ایران ندارد. سواد شما به اندازه ای است که پهلوی و فهلوی را یکی می گیرید، نمی دانید که در زمان حنظله بادغیسی اصلا کشور افغانستان وجود نداشت، شعر مولوی را هم که پر از غلط نوشته اید! "مولین" و "آمو" و... راستی شما یا منتشرکننده این مقاله لطفا بفرمایید که آقای حسن راشدی چه تحصیلاتی در زبانشناسی یا ادبیات یا تاریخ دارد ؟