زنان از دید محمد پیامبر اسلام و بیان احادیث او درباره آنها (بخش 4)

من بی نهایت خوشحالم که بخش 1 تا 3 مقاله درباره احادیث پیامبر و زن بیشتر مورد توجه جوانان و بویژه آنهائی بوده که عادتاً وبنا به رسم خانواده، آئین اسلام را پذیرفته اند و اکثرا بدون مطالعه و بهمان شیوه ی عادتی از آن دفاع می کرده اند. اما اکنون به نتیجه دیگری رسیده اند. من بخاطر دارم که حدود 40 سال پیش یکی از دوستان بس صادق و فهمیده به من گفت: "اکثر کسانی که از دیپلم ببالا سواد دارند و واقعا اهل مطالعه هستند و هیچ منافع دیگری هم در کار نیست، به آئینها و بویژه به اسلام کم توجه می کنند.

من بی نهایت خوشحالم که بخش 1 تا 3 مقاله درباره احادیث پیامبر و زن بیشتر مورد توجه جوانان و بویژه آنهائی بوده که عادتاً وبنا به رسم خانواده، آئین اسلام را پذیرفته اند و اکثرا بدون مطالعه و بهمان شیوه ی عادتی از آن دفاع می کرده اند. اما اکنون به نتیجه دیگری رسیده اند. من بخاطر دارم که حدود 40 سال پیش یکی از دوستان بس صادق و فهمیده به من گفت: "اکثر کسانی که از دیپلم ببالا سواد دارند و واقعا اهل مطالعه هستند و هیچ منافع دیگری هم در کار نیست، به آئینها و بویژه به اسلام کم توجه می کنند. من کمی با شک و تردید به اونگاه کردم وگفتم شاید همه اهل مطالعه ها و کسانیکه همه کتب دینی را خوانده باشند! بهر حال امروزه او را کاملا تأیید می کنم و می فهمم چرا این طور گفتند. چون واقعا هر کسی بی طرفانه کتب مقدس همه ادیان را بخواند، اولا ملاحظه خواهد کرد که محتوای این کتب، زیاد هم مقدس نیستند و بسیاری تضادها در آنها هستند و دوما من به همه عزیزان توصیه می کنم که این کتب مقدس آئینی را به زبان مادری، حتما بخوانند. قبل از آن که درباره هر آئینی وارد بحث می شوند. همه رنجش ها و فتنه ها از بحث بین کسانی بوجود می آیند که از موضع نا آگاهی درباره مسایل اجتماعی و فرهنگی حرکت می کنند. اگر آدم بخواهد آب روی آتش بریزد، باید واقع باشد. سعدی، شاعر نامدار ایران می گوید:

"در فتنه بستن دهان بستن است + که گیتی به نیک و بد آبستن است".

شاعر عزیزما درست گفته است، هنگامی که درباره موضوعی اطمینان نداریم، بهترین راه سکوت است. در دهان بستن، درباره مطلبی که کاملا از آن اطلاع نداریم، ارزش انسان را بالا می برد و جلو فتنه را می گیرد. چون همه نیک و بد در این جهان نهفته است. اکنون بخش چهارم از احادیث پیامبر اسلام را با طرح نظر دو نفر از مخالفان و موافقان با اسلام، آغاز می کنم. البته نامه های دیگری و بویژه ازایران که اکثرا مخالفان بادین بطورکلی ودین اسلام بطوراخص است، رسیده اند. ازجمله آن، نامه دو نفر ازموافقان و مدافعان اسلام که من در اینجا به آنها استناد می کنم. در هر صورت در این سری از مقالات کوشش به عمل می آید که نه مخالفت و نه موافقت بادین مطرح گردد، بلکه سعی می شود درمرحله اول واقع بینی را در حد اعلاء رعایت کرد و درمرحله دوم ترس وواهمه بی جهت را ازمیان مردم با آگاهی دادن به آنها، بر داشت و تا زمانیکه تکیه گاه دیگری، با اطمینان به جای نشینی این تکیه گاه موجود، برای مردم یافت نشده است، به آن تکیه گاه، یاباور مردم، قلبا احترام گذاشت. در این جا بایستی گفته شود که بحث بر سر نهج الفصاحه پیامبر و اسلام شیعه حاکم بر ایران و زنان است. لذا فقط منابعی که همه ی مسلمانان و بویژه شیعیان به آنها باوردارند، بررسی می شود. درضمن، این منابع مورد استفاده، علاوه برکتاب فوق، ازجمله قرآن مجید و صحیح بخاری ومسلم ابن حجاج خراسانی هستند که این دوکتاب آخری چند نفر از خوانندگان روشنفکر و بسیار عزیز، در فرمات مختلف با ای میل برایم ارسال کرده اند که جادارد دراینجا ازهمه آنهانهایت سپاسگذاری رابکنم. یکی ازعزیزان زحمت تبدیل فرمات پی دی اف به وردز ویندوز رابعهده گرفته که سپاسگذاری ویژه مرادارد. این کتابهارا درآینده حتما با دقت می خوانم و در آنجائیکه لازم باشد، آنگونه که اشاره شد، از آنها نیز استفاده می کنم که پیامبر در مورد زنان چه گفته اند؟ یک نفر دیگر ازخوانندگان (ازمدافعان اسلام)، در یک کامنت، این نهج الفصاحه پیامبر را رد کرده و مدعی است که این ساخته دست آخوندهای شیعه است. من از ایشان پرسیدم که غیر این کتاب چه کتاب دیگری را قبول دارند؟ ایشان با بزرگواری دو کتابی را که نام برده ام و در زیر نیز اشاره می کنم، توصیه کردند. به دلیل همین گفته، من در بخش دوم و سوم مقاله خواهش کرده بودم که آن دو کتاب از صحیح بخاری و مسلم ابن حجاج را برایم در صورت امکان بدست آورده و بفرستند. بطوریکه اشاره شد، خوشبختانه و با همت خوانندگان مبارز این کار انجام گردید. برخی از این عزیزان عادتاً و بنا بفرهنگ حاکم برجوامع، اکثرا آسیائی، نه اینکه اسلام راپذیرفته اند، بلکه ازآن نیز بدون مطالعه، بدفاع بر می خیزند. احتمالا اگر آنها کمی با دقت بیشتر توجه کنند، در می یابند که؛ به قول سعدی شیرازی، شاعر بلند پایه ی ایران، این خانه از بنیاد ویران قابل دفاع نیست:

"خانه از پای بست ویران است + خواجه در بند نقش ایوان است"

آنطور که بارها نوشته ام، آیین بخشی از فرهنگ روبنائی جامعه است و اگر آیینی خود را با زمان تطبیق ندهد، بویژه آیینهای مطلقگرا، ازنظر تاریخی، رو به زوال اند و طولی نخواهد کشید که ازبین می روند. بهر حال اجازه دهید، آن دو نظر ذکر شده مخالف وموافق اسلام را که برایم خیلی کوتاه نوشته اند، بررسی کنم. این عزیزان خواننده، مطالبی نوشته اند و ویدئوهائی ازفه یسبوک گرفته و شخصا برایم فرستاده اند و یا لطف کرده و در فه یسبوکم به اشتراک گذارده اند. مثلا ویدئو غیر مسلمانانی را که به دست متعصبان مسلمان گرفتار آمده اند و آنهارا کافر می دانند و باید یااسلام بیاورند ویاکشته شوندکه بوسیله این بظاهر مسلمانان و باگفتن: الله واکبر، برسر آنان بنزین می ریزند و آنهارا، دست وپا وچشم بسته آتش می زنند یاسر می برند و درنتیجه این رفتار وحشیانه بامخالفان، هربیننده ای بخشم می آید و آن کسانیکه کمتر تحمل دارند، بجای مطالعه دقیق کتب آئینی و پاسخ منطقی که خوانندگان رابیشتر جذب کند، بخشم می آیند وبه تنها ابزاریکه دردست دارند روی می آورند وتوهین های رکیک وفحش دادن به رهبران آئینی و بکسانی که این قوانین وحشیانه را وضع کرده اند، آغاز می کنند. همین فحشها و تهمتها اغلب باعث می شوند که انسان بی طرف شود و سکوت کند. من با تجربه ای که پشت سر دارم، به این نتیجه رسیده ام که این فحش و تهمت و توهین، احتمالا در کوتاه مدت خشم آدم ها را آرام کند و آب سرد روی آتش انتقام جوئی ریخته شود، اما در دراز مدت دردی را درمان گر نیست. تنها راه، از بین بردن تعصب های کور و شناساندن راه انسانی به مردمان ملتهای باورمند و سعی در رساندن آگاهی اجتماعی و مطالعه و روشنگری بیطرفانه است و بس. یک نمونه بارز برای ادعایم می آورم. در اوایل انقلاب ایران، انتقام جوئی و مقابله به مثل به حد اعلای خودش رسیده بود و مطلقا جلو حتا چاپ و انتشار کتابهای دگراندیشان را می گرفتند وزنان کارمند دولت میبایستی مقنعه و چادر بسر می کردند وهمه سران مخالف راچه داخل و چه خارج از کشور ترور می کردند. همینها خود باعث نارضایتی بیش از حد مردم شده بود. در نتیجه رهبران و گردانندگان جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیدند که باید سیاستشان را کمی تغییر دهند و زیاد تند نروند. درغیر آنصورت مردمان ملتهای ایران تنفر و انزجار خود را بیشتر ازحد بروز می دهند. حالا مانتیجه آن را می بینیم که اکنون ازترس مردم کمترسخت گیری می کنند. یعنی دختران اجازه غیر رسمی دارند که چند تار از موی سرشان بیرون از رو سری باشد و حتا کاپیتال کارل مارکس و منتخبات لنین که از ترس مردم کمترسخت گیری می کنند. یعنی دختران اجازه غیررسمی دارند که چندتار ازموی سرشان بیرون از روسری باشد و حتا کاپیتال کارل مارکس و منتخبات لنین، هردو باورداشتند دین تریاک برای جامعه است، درایران تجدید چاپ شود وشعرای منتقد می توانند اشعار خودرا درانجمنهای ادبی و محفلهای کوچکی بخوانند و غیره. پس دیکتاتوران در قرن بیست و یکم، تاحدودی متوجه شده اند که نمی شود دیگر، به شیوه قرون وسطا حکومت کرد. لذا از آن هم میهنان و عزیزانی که از این رژیم و سیاست، غلط آن خشمگین هستند، تقاضا دارم کاری نکنند که متعصبان و افراطی گرایان صحنه های وحشتناکی را مانند پاریس فرانسه و ترور کاریکا توریستها، و آمستردام هلند و کپنهاگ دانمارک تکرار شوند. من بارها نوشته ام، باید مغز این افراطیون و متعصبان را عوض کرد و آگاهی به آنها داد. حالا امکان دارد، عده ای به درستی بگویند که این افرطیون عادت کرده اند و سخت است عوض کردن آنها. در پاسخ باید بگویم: حر ف شما درست است، اما می شود روی فرزندان آنها اثر مثبت و منطقی گذاشت. یکی از دو نفر هم میهن عزیز و پاک دل عادتاً از اسلام با مقایسه با دیگر ادیان، دفاع کرده است. ما با هم مکاتبه یکروزه ای داشتیم. اوهمان چیزهائی را تکرار می کرد که در ملاء عام، آخوندها برای دفاع ازخود، بارها گفته اند! من با متانت مثال های قرآنی برایش آوردم و از او چند پرسش ازقرآن مجید واحادیث پیامبر کردم که پاسخی برای آنها نداشت، چون از قلمش معلوم بود آدم دمکرات ومنطقی بود. من بطور جدی به او توصیه کردم که خود مطالعه کند و به حرف هیچ کسی اعتماد نکند. اگر پس از مطالعه تقریبی کتب مقدس آن را قبول کند یا رد کند برای شخص من مورد احترام است. یاد آوری کردم، آن کسانی که توهین می کنند و فحش می دهند بدون شک عادتی آئین را پذیرفته اند و کمتر بامطالعه دقیق و پرسش فراوان و زیر و رو کردن کتب مقدس بوده است. زیرا پرسش کردن را بنا به حدیث 1216 پیامبر گناه می دانند. در پایان مکاتبه مثالی برایش از محمد بن احمد غزالی، فیلسوف مسلمان، قرن پنجم هجری که من در پشت یکی از کتابهایم به آن استناد کرده ام، آوردم: "با یقین دریافتم که هیچ کس نمی تواند بر فساد هر دانشی پی ببرد مگر اینکه آن دانش را نیکو بیاموزد و با دانا ترین آن دانش برابری کند سپس بر دامنه معلوماتش بیفزاید و از مرزهای علمی آنان در گذرد و بر حقیقتهایی دست یابد که طرف داران اصلی آن علم هنوز نتوانسته اند به کنه آن دست یازند .... دریافتم که رد هر مذهب پیش ازدرست دانستن آن و آگاهی کامل ازاساس آن همچون تیراندازی بی نشان است". من دراینجا قبول هرمذهب را نیز بدون مطالعه همان تیر اندازی بی هدف می نامم. نامه های دیگری در این زمینه هست، اگر بخواهیم به یک، یک آنها بپردازیم مقاله طولانی خواهد شد و این ازحوصله خوانندگان عزیزخارج است. پس به این دو، بسنده می کنیم.

پیامبر اسلام در حدیث 1162 و 1163 (هردو یک حدیث است) صفحات 386 و 387 آورده است: "از سه چیز بخدا پناه ببرید که کمر شکن است: همسایه بد که اگر خیری ببیند مستور دارد و اگر بدی ببیند منتشر سازد و همسر بدی که اگر پیش وی باشی بد زبانی کند و اگر پیش وی نباشی بتوخیانت کند وپیشوای بدی که اگرنیکی کنی نپذیرد و اگربدی کنی نبخشد". خوب به اولی و آخری کاری نداریم. فقط وسطی دراینجا مهم است. اولا دلیل بدی زن چه هست و چرا مرد همسر بد انتخاب کند که به او خیانت کند؟ دوما اصلا چرا خدا آدمهای بد را آفریده؟ سوما چرا فقط زنان بد را آفرید و مردان دررابطه جنسی همه خوب و بد ندارند؟! آیا فکر نمی کنید این خدای محمد آدم ناعادلی بوده؟!

در حدیث67/1166 صفحه 387 و 388 آمده است: "نیمشب درهای آسمان را بگشایند و یکی ندا کند آیا کسی هست دعا کند تا مستجاب شود، آیا کسی هست که چیزی بخواهد تا به او داده شود، آیا غم زده ای هست که غمش تخفیف یابد در این هنگام هر مسلمانی چیزی بخواهد خداوند خواهش اورا می پذیرد مگرزن زنا کاریکه باناموس خود کسب کند یا عشاری که مال مردم بستم می گیرد".

ما از به ظاهر مسلمانها می گذریم که خودپیامبر احتمالا آنها را مسلمان نمی داند، اما آن دهاتی بی گناه که آزارش به مورچه ای هم نرسیده وشب وروز دست به دعا است و می توان با اطمینان گفت مسلمان واقعی است، چرا این خدای بزرگ محمد که هرشب در این آسمان رابه روی بندگانش بازمی کند، به اوهیچ کمکی نمی رساند ومی گذارد فرزند او از گرسنگی و بی داروئی بمیرد؟! آیا هیچ فکر کرده اید که این نکته قابل توجیه گری نیست؟

در حدیث 1179 صفحه 390 می گوید: "ازدواج کنید تا عده ی شما بسیار شود زیرا من در روز رستاخیز بفزونی شمابرامتهای دیگر افتخار می کنم". این جملات احتمالا 1400 سال پیش خریدار چندی داشت اما امروزه نه! همانطورکه پیامبر بارها براین نکته تأکید کرده است، او درآن زمان نیاز مبرم به نیروی جنگنده داشت ومی خواست تعداد مسلمانان فراوانتر شود، بهمین دلیل در احادیث مختلف بر این نکته تأکید ورزیده است و در روز رستاخیز نیز به آنها افتخار می کند، زیرا برای دلسرد نشدن باورمندان، می بایست وعده رستاخیزرا هم بدهد و همه را همراه خود به بهشت ببرد. در این حدیث 1183 صفحه 391 پیامبر ماهیت ایدئولوژی و سیاسی خودرا بنمایش گذاشته است و می گوید: "زن را برای چهار چیز گیرند، مال و شرف وجمال و دین وتو زن دین دار بجوی". خوب همان کاری که خود پیامبر درزمان جوانی انجام داد. خدیجه هم ثروتمند بود و هم باشرف ونفوذ زیادی داشت و هم اولین پیرو محمد بود و هم با جمال بود، گرچه سن اش بمراتب بزرگتر ازمحمد بود وجا افتاده اما تابع شوهر جوانتر و زیبایش بود. من باید این نکته را مکررا تکرار کنم که پیامبر ضدزن بوده گرچه بدون زن نمی توانسته زندگی کند. این نکته در تکرار این حدیث 1222 صفحات 402 403 نشان داده می شود: "سه کسند که نمازشان از گوشهای شان بالا نمی رود بنده فراری تا باز گردد و زنی که شب بخوابد و شوهرش بر اوخشمگین باشد وپیشوای قومیکه آن قوم از او متنفر باشند".

چرا می گویم که پیامبر ضد زن بوده، زیرا اگر نمی بود، هیچ لزومی نداشت تکرار مکرر این حدیث، اگرچه انسان حسود ترین و بی اعتمادترین باشد. پیامبر درحدیث 1224 همان صفحه بر مالکیت و صاحب بودن و برده داری صحه می گذارد: "سه کسند که ازآنها سخن مگوی مردی که ازجماعت دوری گرفته و پیشوای خود را نافرمانی کرده و بر نافرمانی در گذشته باشد، وکنیز یابنده ای که ازآقای خود گریخته و درحال گریز مرده باشد و زنی که شوهرش ازاو دور باشد و مخارج اورا بپردازد و او درغیبت شوهرش آرایش کند، از آنها سخن مگوی".

دراینجا سه حدیث 1227 و 1228 و 1233 صفحات 404 و405، دیگر ازپیامبر آورده شده که هرسه تکراری اند اما آورده می شوند: "سه کسند که هرگزداخل بهشت نمی شوند دیوث وزنان مرد نما و شرابخوار" وسه کسند که داخل بهشت نمی شوند عاق پدر و مادر و دیوث و زنان مردنما". و در ادامه می گوید: "سه کسند که دعای شان پذیرفته نمی شود و کار نیکشان را بآسمان نمی برد بنده ی گریزان تا پیش صاحب خود باز گردد زنی که شوهر از او ناراضی باشد تا وی را خشنود کند و مست تا هنگامی که بهوش آید".

پس بنا به دستور صریح اسلام، برده نباید از صاحبش گریزان شود و زن فقط برای خوش گذرانی و خشنودی مرد آفریده شده. من واقعاً در عجبم از آن زنانیکه آزادانه اسلام را می پذیرند. در آخر این مقاله و برای ختم آن حدیث 1239 صفحه 407 را می آوریم که گوید: "سه کسند که خدا روزرستاخیز بسوی آنها نمی نگرد عاق والدین و زنی که مردنما باشد و دیوث". نامه های رسیده به مراتب بیشتر و بیشتر می شوند و این بر شادی من می افزاید. من برای پاسخ بهر پرسشی در این باره در خدمت عزیزان هستم. پیروز باشید.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 11.6.2015                                         دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com

 

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.