سیاست دوگانه غرب در برخورد با جرائم سیاسی

دو روز پیش زنی ایتالیایی-سوییسی به پاپ حمله کرد و او را به زمین انداخت. چند روز قبل از آن در ایتالیا فردی به رییس جمهور ایتالیا، برلوسکونی، حمله کرد و او را زخمی کرد. رسانه ها در هر دو مورد این افراد را بیمار روانی دانستند. با خودم داشتم فکر میکردم و دیدم که در ده بیست سال اخیر هر وقت در غرب سیاستمداری مورد حمله قرار گرفته، حمله کنندگان را بیمار روانی معرفی کرده اند.

دو روز پیش زنی ایتالیایی-سوییسی به پاپ حمله کرد و او را به زمین انداخت. چند روز قبل از آن در ایتالیا فردی به رییس جمهور ایتالیا، برلوسکونی، حمله کرد و او را زخمی کرد. رسانه ها در هر دو مورد این افراد را بیمار روانی دانستند. با خودم داشتم فکر میکردم و دیدم که در ده بیست سال اخیر هر وقت در غرب سیاستمداری مورد حمله قرار گرفته، حمله کنندگان را بیمار روانی معرفی کرده اند.

سوال اینجاست که آیا این افراد انگیزه سیاسی نداشته اند؟ آیا بیمار معرفی کردن حمله کنندگان نوعی سرپوش گذاشتن بر انگیزه های سیاسی آنان نیست؟ مسلما با زندانی کردن این افراد به عنوان مجرمین سیاسی، تشنجات سیاسی در جامعه بر ملا میشود، این نوع حملات به عنوان اقداماتی سیاسی اعتبار بیشتری پیدا میکنند و زندانیان سیاسی از جایگاه "برتر"ی برخوردار میشوند. در صورتی که با بیمار دانستن این افراد و انتقال آنان به بیمارستان های روانی شکل دیگری به قضیه داده میشود و به احتمال زیاد این افراد را در آنجا واقعا روانی هم میکنند. اگر آنها زندانی سیاسی بودند، از حق و حقوق بسیار بیشتری برخوردار میشدند، در صورتی که کسی که به عنوان بیمار روانی بستری شده، چندان حق و حقوقی ندارد و اختیارش دیگر دست خودش نیست.

میتوان دلیل آورد که دست زدن به خشونت، به خصوص در جوامع غربی، ناشی از بیماری و اختلالات روانی ست. ولی اگر اینطور باشد، پس تروریست های اسلامی هم باید به عنوان بیمار روانی بستری شوند، نه زندانی. آیا میتوان گفت فردی که به برلوسکونی حمله کرده روانی تر از از فرد مسلمانی ست که در هلند فیلمساز ضد اسلام، وان گوگ، را به شکلی وحشیانه کشت؟! آیا تروریستهای اسلامی که حاضرند عملیات انتحاری انجام دهند از سلامت روانی بیشتری برخوردار هستند؟

سوالاتی از این دست زیاد است. آنچه مشخص است این است که غرب در بسیاری موارد حقوق انسانی مجرمین سیاسی را زیر پا میگذارد

 

انتشار از: